نقشه عالم

ما باید این نَفْس ناطقۀ قدسیه را که فارق بین انسان و حیوان است و از طرفی حدّ فاصل بین ما و اهل بیت (علیهم السلام) هم هست، بگذرانیم و برسیم به نفس کلیۀ الهیه.

اهل بیت کمکمان می کنند؛ آنها آمده اند برای همین؛ آمده اند برای این که ما را برسانند و ما هم آمده ایم برای این که برسیم به آنها. برای اینکه برسیم به امام زمان (عجل الله فرجه) ؛ برسیم به امیرالمؤمنین (علیه السلام) .

می پرسد خدا ما را برای چه آفریده؟ مگر بیکار بوده؟! ما در نزد خدا بودیم، چرا از خدا دور شدیم؟ غم ما برای همین دوری است؛ گریه ما برای همین است. به خاطر دوری از اصلمان. کز نیستان تا مرا بُبریده‌اند / از نفیرم مرد و زن نالیده‌اند[1]

برای چه دور شدیم؟ برای اینکه برسیم به امیرالمؤمنین (علیه السلام)؛ برسیم به چهارده معصوم (علیهم السلام) ؛ برسیم به نفس کلیۀ الهیه.

خداوند تبارک و تعالی که نقشۀ تمام عالم در نزدش است، حیف نیست این نقشه در علمش بماند و آن را پیاده نکند؟ اگر ما را خلق نمی کرد، باید می گفتیم خدایا چرا ما را خلق نکردی؟ می گوید پس یزید، آمریکا، اسرائیل و وهابیت چه؟ اینها را  برای چه آفریده؟ جوابش این است که خدا به اینها خوبی داده، اینها خودشان خراب می کنند. مشکل از خدا نیست، آنها باید خودشان را آدم کنند. ما باید بزنیم تو سر اینها، ما بایستی جلوی اینها را بگیریم. خدا این را نخواسته.

مجنون الحسین

خداوند تبارک و تعالی کار زیبایی کرده؛ ما نباید ناشکری کنیم. این که ما ناراضی هستیم و اعتراض می کنیم، برای این است که نقشۀ خدا را نصفه می بینیم و چشممان چپ است؛ اگر نقشۀ عالم را کامل ببینیم، ببینیم که خدا چه نعمتهایی به ما داده، ببینیم که خدا شهادت را قسمت ما می کند، بالاخره امام زمان (عجل الله فرجه) را می بینیم، می شویم مظهر اسماء و صفات خدا. دیگر اعتراض نمی‌کنیم «يَابنَ آدَمَ، خَلَقتُ الأَشياءَ لِأَجلِك وخَلَقتُكَ لِأَجلي»؛ ای پسر آدم، همه چیز را برای تو آفریدم و تو را برای خودم؛ ما  کسی هستیم که خداوند، تمام آسمانها و زمین را برای ما آفریده. این زمین و آسمان دنیا که در مقابل آسمان و زمین باطنی چیزی نیست و به سرعت نور باز می شود، همه مال ما است؛ می شود مثل کف دست. نه تنها زمین و آسمانِ دنیا، بلکه زمین و آسمانِ باطنی را هم به ما می دهند؛ ملکیت آن را می زنند به نام ما؛ به شرط اینکه خدایی شویم و همۀ هستی مان را برای خدا بدهیم و دیوانۀ او شویم.

آن کس که تو را شناخت جان را چه کند       فرزند و عیال و خانمان را چه کند

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی                 دیوانۀ تو هر دو جهان را چه کند

بگوییم أنا مَجنونُ الحُسَین؛ ان شاءالله مجنون خدا و حسین بشویم؛ نه فقط این دنیا را، بلکه هر دو جهان را به ما می دهند؛ خدا سندش را به نام ما زده. خدا سند زده، نه ثبت اسنادِ دنیا که هیچ وفایی ندارد.

دلتان را به سندهای دنیایی خوش نکنید. دلمان را خوش کنیم به سندی که خدا به نام ما زده و تمام عوالم را برای ما آفریده.

قصه ما قصه پیامبران است، قصه سلیمان است؛ ما باید سلیمان وجودمان را کشف کنیم. ما باید استعداد های وجودیمان را کشف کنیم. استعداد ما فقط فیزیک و ریاضی و مکانیک و هسته ای و … نیست؛ استعداد ما در همه چیز هست، فقط باید ترک سر کنیم و یقین داشته باشیم؛ پیرمرد و بقال و طلبه و سپاهی و …. هم ندارد، وقتی خدا بخواهد که خواسته، و ما هم بخواهیم، می رسیم.

عین ثابت

عُرفا می گویند: هر کسی یک عین ثابتی دارد و به آن عین ثابتش می رسد؛ بنده می گویم: عین ثابت تمام بشریت عین ثابت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است. «اَللَّهُمَّ أَحْيِنِي عَلَى مَا أَحْيَيْتَ عَلَيْهِ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ‏ وَ أَمِتْنِي عَلَى مَا مَاتَ عَلَيْهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام» .[2]خدا به ما حیات علوی و ممات علوی بدهد. عین ثابت امیرالمومنین (علیه السلام) در همۀ ما هست ولی نباید با چند سال درس خواندن، تکبّر ما را بگیرد، باید بگوییم من چیزی ندارم همه چیز از خداست. ناشکری نکنیم.

شکر نعمت نعمتت افزون کند   کفر نعمت از کفت بیرون کند.

نگویید برای من است، تا همۀ آسمانها و زمین را ملک طلق تو کنند؛ خدا که بخل ندارد، نه در نقشه کشی عالم بخل دارد و نه در متحقق کردن آن نقشه. فقط باید چهارچوب فکریمان را عوض کنیم. مگر می شود خدا عنایت نکند؟ او رحمت بی نهایت است؛ علم بی نهایت است؛ صداقت بی نهایت است. نمان، برو؛ راه باز است. امام (رحمه الله علیه) می فرمود: هر چه بروید راه باز است. اشکال کار ما این است که همّ و غممان این خانه و ماشین و … شده. همۀ عشقمان این شده. ولی اگر عشقمان خدا بشود، کارمان درست می شود؛ خانه و ماشین هم درست می شود.

برخی فلاسفه می گویند: تو همین هستی که هستی؛ اگر در فیزیک و ریاضی قوی هستی همینی. بعضی دیگر می گویند: همه چیز در تو بالقوه هست باید آن را به فعلیت برسانی؛ ولی عرفا می گویند همه چیز در تو بالفعل هست نه بالقوه. بالفعل تمام آسمانها و زمین با ما است.

از آن بالاتر هر کجا بروی خدا با توست. «وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ»[3]. تَه جهنم هم که بروی خدا با تو است. نترس هر چه بخواهی می دهد؛ حتی مرگ مؤمن هم دست خودش است و تا نخواهد او را نمی برند. خدا عاشقِ مؤمن است. خداوند می فرماید: «مَا تَرَدَّدْتُ فِي شَيْءٍ أَنَا فَاعِلُهُ كَتَرَدُّدِي فِي قَبْضِ رُوحِ عَبْدِيَ اَلْمُؤْمِنِ يَكْرَهُ اَلْمَوْتَ وَ أَكْرَهُ مَسَاءَتَهُ»[4]؛ بندۀ من دلش نمی خواهد بمیرد، من هم دلم نمی خواهد او ناراحت شود. خدا ما را دوست دارد، خودمان کار را خراب می کنیم.

خدا علم به تمام عالَم دارد و عالَم را خلق کرده تا برساند به نهایت خودش. نقشه ما را کامل کند، این بهتر است؟ یا اینکه علمش را اصلا محقق نکند؟ نه، خوب است خدا نقشه ما را کامل کند؛ خوب است علاوه بر وجود علمی، وجود عینی هم به ما بدهد؛ بشویم جامع بین ظاهر و باطن. بشویم اول و آخر. برسیم به امیرالمومنین علیه السلام که فرمود: «انا الاول و الآخر و الظاهر والباطن».

جمال علی

مبادا این دنیای پست ما را فریب بدهد؛ پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)  می فرمایند: بیشترین چیزی که من بر شما می ترسم «زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا»؛ علاقۀ به این دنیا است. من می ترسم این شیرینیِ دنیا بر شما اثر کند. خاک بر سر کسانی که به خاطر مال دنیا بر مردم ظلم می کنند.

به نقشۀ وجودی خودمان نصفه نگاه نکنیم. ملائکه هم نصفه نگاه کردند و به خدا اشکال کردند؛ گفتند: ما که داریم تسبیح و تقدیس تو را می کنیم؛ چرا بشر را خلق کردی؟ «مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ»5 که خونریزی و فساد کند؛ خدا فرمود: «قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ»6. من بهتر می دانم. ملائکه قُوای نوری عالم هستند، خوبیهایی دارند ولی محدودند. چشمشان نمی تواند جمال امیرالمؤمنین(علیه السلام) را ببیند. ولی مومن می تواند مظهر جمال امیرالمومنین بشود.

سرمایه ی محبت زهراست دین من              من دین خویش را به دو دنیا نمی دهم

گر مهر و ماه را به دو دستم نهد قضا             یک ذره از محبّت زهرا نمی دهم

در سینه ام جمال علی نقش بسته است         این سینه را به سینه سینا نمی دهم

ما سینه سینا را میخواهیم چکار؟ ما علوی هستیم ما حسینی هستیم.

شفاعت تمام شیعه

ما قدر حضرت معصومه (سلام الله علیها) را نمیدانیم؛ قدر خودمان را نمیدانیم. حضرت معصومه (سلام الله علیها) در قلب ما است. تمام این بساط را حضرت به راه انداخته است. این انقلاب را حضرت معصومه (سلام الله علیها)  به راه انداخته است. امام (رحمه الله علیه) هرچه داشت از حضرت معصومه (سلام الله علیها) بود. میرزای قمی را در خواب دیدند، گفت: من برای استجابت تمام اهل قم کافی هستم. حضرت معصومه (سلام الله علیها) بالاتر از اینهاست؛ مستجاب الدعوه است و اگر پا در میانی کند دعای امام زمان (عجل الله فرجه) هم محقق می شود. لذا در روایت فرمود: شفاعت حضرت معصومه (سلام الله علیها)  کافیست برای تمام شیعیان ما.

[1] – مولانا؛ مثنوی معنوی

[2] – تعقیب نماز صبح

[3] – سورۀ حدید؛ بخشی از آیۀ 4

[4] – کلیات حدیث قدسی؛ ج1، ص 682

5-سوره بقره؛ بخشی از آیۀ 30

6-همان

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *