بینش و برداشت ما از انسان خیلی مهم است. برداشت هر کسی از انسان ،  به همان اندازه سبب می شود از عالم بهره بگیرد؛ اگر بعضی از متکلمین میگویند انسان فقط یک وجود مادی است و مجرد نیست، خوب آنها به همین اندازه پیشرفت می کنند. خفاش به همان اندازه می تواند ببیند که خدا به او قدرت بینایی داده، عقاب هم به اندازه ای می تواند ببیند که خدا به او قدرت داده است.

خدا تمام کمالات را به ما داده، تمام اسماء و صفات در انسان به ودیعه نهاده شده، ریشه آن هم معرفت است. ما باید جهالتمان را به معرفت تبدیل کنیم ، حماقتمان را به عقل تبدیل کنیم؛ هم عقل نظری و هم عقل عملی؛ عقل نظری مان را با فلسفه و عرفان و فقه کامل کنیم، عقل عملیمان را هم کامل کنیم، عقل عملی امیر المو منین  کامل بود به همین دلیل شبی هزار رکعت نماز می خواند

می دانست مرگ هر موجودی دست خداست، افوض امری الی الله  یعنی حقیقت وجودی من دست خداست، چون امیرالمومنین میداند که حقیقت وجودی اش دست خداست لذا کسی در جنگ ها نمی‌تواند به او صدمه بزند. لذا نمی ترسد، ولی ما معرفتمان کم است، ضعیفیم،  لذا می ترسیم، خودم را حاکم میدانم نه خدا را، خیلی معرفت مهم است.

در فلسفه ثابت میکنند ما فقط یک علت تامه داریم، آن هم خداست اگر این را معرفت پیدا کنیم دیگر کسی نمیتواند در عالم به ما صدمه بزند.

خداوند میفرماید: «انَا عِندَ ظَنِّ عَبدِی المُؤمِنِ » من همانطورم که بنده ام فکر می کند، اگر ببینم قدرت من، عمر من، دست خودم هست میترسم. در روایت میفرماید: از هر چی بترسی همان بر سرت می آید؛ اگر بترسی خودت را کوچک دیدی؛ اگر کوچک ببینی کوچک میشوی؛ ما نحوه بینشمان به عالم و نحوه بینشمان به انسان و حقیقت وجودیمان، تمام زندگی ما را و بالاتر تمام زندگی عالم را میسازد.

اگر من معرفت پیدا کنم انسان مقام وجه اللهی دارد، نه تنها این آسمان و زمین بلکه باطنهای ملک و ملکوت در دست انسان است و

اگر معرفت داشته باشم اجنه و شیاطین تسلیم انسان هستند و خلق شده اند برای انسان دیگر نمی ترسم.

فکر شما قاهر است؛ فکر شما می سازد  امیرالمومنین یک شب چهل مکان مهمان می شد «يَا مَنْ لاَ يَشْغَلُهُ شَأْنٌ عَنْ شَأْنٍ »و لی ما اسیر خودمانیم.

آن چیزی که در دلتان هست به شما می دهند، فقط آن را پرورش بدهید. خدا و اهل بیت را بخواهید. می فرماید موسی اذکرنی اذکرک مرا یاد کن من هم تورا یاد کنم.

موسی گفت خدایا من دوست دارم یاد تو باشم، جواب آمد ای موسی  این حالت را همیشگی کن همیشه عاشق من باش همیشه ذاکر من باش «انا جلیس من ذکرنی»

چرا ما نمی توانیم از زبانمان برای خدا استفاده کنیم؟ برای این است که یقین نداریم. عقل عملی مان کم است، عقل نظری مان ضعیف است؛ چون در معرفت کم کار کردیم. خوش به حال کسانی که صبح تاشب مشغول درس اند «وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ»

بر خلاف نظر کسانی که انسان را محدود میدانند در اول وجود و انتهای آن ، انسان هم ابدی و هم ازلی است. عمر ما محدود نیست؛ انسان نامحدود است، از اول بوده تا آخر هم خواهد بود، لذا در بهشت از طرف خدا ندا می آید «من الحی الذی لا یموت الی الحی الذی لا یموت» مگر میشود خدا به ما علم نداشته، همین که خدا به ما علم داشته پس ما از اول بوده ایم. همه چیز ازلی  و ابدی است. جلوه نامحدود، نامحدود است، عالم تجلی خداست، چون خدا نامحدود است، عالم هم نامحدود است؛

این که می گویند عالم حادث است و زمانی بوده که عالم نبوده است، این یک تناقض است؛ زمان تابع دنیاست، زمان بُعد از دنیاست، زمان کمیت تغییر دنیاست، نمی شود عالم نباشد زمان باشد، اجتماع نقیضین لازم می آید؛ اگر هم زمان را امر موهوم می دانید پس حرفتان باطل است. اگر هم بگویید زمان از خدا انتزاع میشود باید گفت امر متغیر از ذات ثابت و لا یزال انتزاع نمی شود.

عالم همیشگی است اما در هر آن و لحظه نو می شود؛ خدا دارد هر لحظه به ما وجود می دهد مثل امواج نور لامپ که هر لحظه ایجاد میشود؛ بله عالم حادث است و تغییر می کند، نه به این معنا که نبوده و بود شده، با قدیم بودن آن هم منافاتی ندارد.

معرفت حقیقت ساز است و عالم ساز است، در روایت می فرماید: « العارف بهذا الامر افضل من کل نبی مرسل و ملک مقرب »کسی که معرفت به ولایت اهل بیت داشته باشد افضل است از هر نبی مرسل و هر ملک مقرب. یعنی راه برای کسی بسته نیست، برای من غلام سیاه هم راه باز است که حتی از تمام پیغمبران مرسل بالاتر بروم.

آیت الله بهجت در مورد این روایت که می فرماید «العلماء فی امتی افضل من انبیاء بنی اسرائیل» میفرمودند (خیلیها می گویند این روایت جعلی است و سند ندارد ولی ایشان دلیل می آورد یعنی یقین دارد) دلیل افضلیت علما  این است که سینه علما محل تجلی قرآن است ولی انبیا بیشتر از تورات و انجیل را نمی دانستند،  قرآن کریم مهیمن و مسلط است بر تمام کتب آسمانی (و المهیمن علی ذلک کله) تمام کتب آسمانی در قرآن هست.

راه برای رفتن باز است فرق نمی کند چه کسی هستی ؛ میر زا اسماعیل دولابی می گفت هر چی می خواهید با صلوات بر محمد و آل محمد به شما می دهند راه باز است ما می بندیم، ما باید راه معرفت را باز کنیم.

ذکر نفس جهُد و إنا است، این نفس راه را بر ما بسته، دلیل اینکه عقل عملی ما ضعیف و ناقص است و نمی توانیم عبادت کنیم و نماز شب بخوانیم این است که نفس بر ما غالب است میخواهید راه عقل عملی باز شود سختی به نفستان بدهید. یک ششم اول شب زمان استجابت دعاست، نخوابید، حاجتتان را بگیرید و بعد بخوابید. امام اول اخبار ساعت 12 را گوش میکرد و بعد عبادتی میکرد و میخوابید.

امام خمینی(ره) قصدش این بود که دنیا را آماده ظهور کند و این کار را کرد. اما ما عین خیالمان هم نیست، نه اخباری، نه کار داریم به دنیا، نه کار داریم به آمریکا. امام (ره) برای ظهور فکر داشت؛ امام مسلم بن عقیل بود که دو تا دخترش زیر دست و پای اسبها در کربلا له شدند

امثال من دغدغه نداریم ما باید این دغدغه را پیدا کنیم؛ بعضی علما می گویند ما به سیاست کاری نداریم یعنی چه که به سیاست کار نداریم؟ این یعنی عقل عملی ضعیف است، عقل عملی صفر است.

مگر میشود عالمی عالم باشد و به سیاست کار نداشته باشد؟ بایستی این لباس کفن ما باشد. چطور می شود عالم به سیاست کار نداشته  باشد، چطور میشود نسبت به مولایش بی رگ باشه، امام رگ داشت؛ این را میگویند عقل عملی. برای تجلی نور عقل راهی جز درد سر دادن به نفس نیست، باید با گریه نفس را گوشمالی بدهیم، باید روزی هفتاد بار نفس را بکشید «مُوتُوا قَبلَ اَن تمُوتُوا» باید مرگ اختیاری داشته باشید. باید بی نهایت در بی نهایت ذکر علی اصغر بگوییم تا در نور خدا فانی شویم. علی اصغر وجه الله است.

بالاخره باید یک جوری از پس نفس بر بیاییم، خوش به حالتان امام حسین راهتان را باز کرده. بالاترین مقام بعداز انبیا مال صدیقین است. امام صادق میفرماید: کسی که گریه کند برای حسین مقام صدیقین را دارد کسی برای حسین اشک بریزد «کان معنا فی درجاتنا».

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *