طَلَبُ العِلمِ فَريضَةٌ 

« لَا مُصِیبَةَ کَعَدَمِ الْعَقْلِ وَ لَا عَدَمَ عَقْلٍ کَقِلَّةِ الْیَقِینِ» هیچ بی عقلی مثل این نیست که انسان یقینش کم باشد. هر مصیبتی که ما می کشیم مال شک، تردید، ظن و وهم است؛ مال عمل به این اموری است که مخالف با یقین است؛ یقین یک جواهر است.

خیلی از کسانی که در معاملات و تجارتشان شکست میخورند، مال این است که به یقین عمل نمیکنند؛ به شک و وهم عمل میکنند؛ ریسک می کنند؛ این بی عقلی است. مومن همیشه باید روی یقین حرکت کند. ما حتی در کارهای دنیایی هم اگر شکست میخوریم مال این است که به یقین عمل نمی کنیم؛ لذا اگر در شغل ظاهری هم از روی علم عمل کنیم، محال است شکست بخوریم. علم در همه جا می تواند به ما کمک کند.

اولین مرحله علم، علم الیقین است، علم برای رسیدن به راه خدا بسیار واجب و لازم است. این که میفرماید « طَلَبُ العِلمِ فَريضَةٌ  » در واقع میشود گفت علم یک فریضه بزرگ است؛ یک فریضه معمولی نیست. نماز هم اگر بخواهی بخوانی باید علم داشته باشی، اگر علم نداشته باشی، نمیتوانی آن را درست انجام بدهی؛ هیچ کاری را نمی توان بدون علم انجام داد.

هدف ما چون رسیدن به خداست، باید تمام معارف و احکام شرعی، احکام فقه اصغر، قوانین فقه اوسط و فقه اکبر را فرا بگیریم؛ علوم دیگر را هم باید برویم به سمتش. تخصصی شدن امور از یک جهت خوب است ولی از یک جهت اشتباه است، مولا امیر المومنین علیه اسلام میفرماید شما باید زبده تمام علوم را یاد بگیرید و این شدنی است. اگر کسی به طرف علم برود میتواند کلید های علم را یکی یکی پیدا کند.

عین الیقین

مرحله بعد، عین الیقین است و این مرحله برای رسیدن به خدا و برای غلبه به نفس بسیار لازم و واجب است. ما همه این تکالیف را از باب تکلیف انجام میدهیم. لذا برایمان سخت است؛ چون علم دارم که نماز بر من واجب است، نماز میخوانم. چون علم دارم که باید درس بخوانم میروم و درس میخوانم. لذا از باب تکلیف است. اما اگر استقامت کنم و این راه را ادامه بدهم، باعث میشود به حقیقت این تکالیف دست پیدا کنم. ما باید قبل از مرگمان به این حقایق دست پیدا کنیم؛ مردم معمولا وقتی می میرند، به حقیقت نماز دست پیدا میکنند؛ در حالیکه به ما دستور داده اند «مُوتُوا قَبلَ اَن تمُوتُوا» قبل از اینکه بمیرید باید بمیرید.

ما باید به کشف و شهود برسیم؛ درست است که یکسری هستند که دین را بازیچه قرار میدهند، برای مقاصد خودشان؛ خودشان را میزنند به عرفان و فلسفه؛ متفلسف هستند نه فیلسوف، ادا درمی آورند، ولی این مساله نبایستی باعث شود ما منکر حقایق و کشف و شهود شویم.

قرآن کریم و روایات ما پر است از کشف و شهود؛ « إِلَهِی هَبْ لِی کَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَیْکَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیَاءِ نَظَرِهَا إِلَیْکَ حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَهِ وَ تَصِیرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَهً بِعِزِّ قُدْسِکَ  … خدایا چشمهای قلب ما را روشن کن که ما تو را ببینیم، این شهود است، این مناجات شعبانیه، یکی از بهترین و مستحکم ترین دعاهای ماست که همه ائمه علیهم السلام آن را می خواندند.خدایا چشمهای قلب ما، حجابهای نورانی را (نه حجابهای ظلمانی) کنار بزند و برسد به معدن عظمت الهی؛ بشود «علی ممسوس فی ذات الله»

عین الیقین یعنی همین که نماز ما نماز الکی نباشد. اگر میخواهیم بر نفس غلبه کنیم باید ابواب تجلیات روحی به قلب ما باز بشود؛ تجلیات قلبی به  وجود ما گشوده بشود. راه جداشدن از تکلف عشق است؛ ما تا یک مدت زیادی با تکلف نماز میخوانیم با تکلف روزه می گیریم، اما پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله  میفرماید من روزه گرفتن در روزهای طولانی را دوست دارم. از روی سختی و تلکف نیست از روی عشق است.

 

راه محبت

عین الیقین است که میتواند آتش نفس را از بین ببرد. با زور و با تکلف خیلی سخت است، ما باید فرزندانمان و دوستانمان را با محبت به سمت خدا ببریم. امام صادق علیه السلام فرمودند: هر کسی راهی دارد؛ ولی راه ما اهل بیت راه محبت است؛  نه راه ترس؛ نه راه مزد گرفتن. البته اینها هم خوب است؛ راه ترس از خدا هم خوب است ولی بالاتر از آن راه محبت است. برای اینکه ما بتوانیم به شئون نفس غلبه کنیم باید عین الیقین را درست کنیم.

حالا برای اینکه عین الیقین درست شود چه کار باید بکنیم؟ باید کیفیت عبادتمان را بالا ببریم، خدا همه چیز به ما داده ولی کیفیت ندارد. جماعت کیفیت می دهد به عبادات ما؛ نماز جماعت کیفیت اش بالاتر است؛ یک روح تبدیل میشود به هزاران روح؛ خیلی تفاوت میکند. وقتی می رویم نماز جماعت با تمام هستی مان شرکت میکنیم؛ وقتی می آییم هیات با تمام هستی مان شرکت میکنیم؛ به خاطر همین است که کیفیت عبادتمان زمین تا آسمان فرق میکند.

 

پایه کشف و شهود

از عین الیقین بالاتر حق الیقین وحقیقه حق الیقین است . اگر کسی وارد در عالم روح بشود و بلکه بالاتر وارد در عالم اسماء و صفات بشود. «رَبِّ أَدْخِلْنِی فِی لُجَّةِ بَحْرِ أَحَدِیَّتِکَ وَ طَمْطَامِ یَمِّ وَحْدَانِیَّتِکَ» خدایا من را در دریای مواج وخروشان وحدانیت خودت وارد کن، من را در عالم اسماء و صفات وارد کن. این که امیر المومنین میفرماید من دنیا را سه طلاقه کردم یعنی اولا دنیا را گذاشته کنار ثانیا عالم مثال را گذاشته کنار ثالثا از عالم ارواح هم گذر کرده، وارد عالم اسماء و صفات شده.

وارد در عالم روح شدن خیلی خوب است، ولی نه به صورتی که وارد عالم روح بشوی ولی سر کار نروی. شب تا صبح گریه کنی، سینه بزنی تا نماز صبح، بعد سر درسها نروی؛ بخوابی شب تا صبح، صبح بروی به درسهایت برسی بهتر است؛ چون درس برای تو واجب است. امیر المومنین علیه السلام میفرماید زمانی که واجب هست مستحبات موضوعیت ندارد. «لا نافله مع الفرض» تا زمانی که  واجب به گردنت هست، نافله اصلا معنا ندارد. ما باید برویم به طرف باطن؛ باید برویم به طرف کشف و شهود؛ برویم به طرف وصل به خدا،  وصل به اسماء و صفات اما با پایه؛ پایه اش انجام واجبات است و ترک محرمات.

ما باید باطن و ظاهر را با هم داشته باشیم. مگر میشود ظاهر و باطن جدا از هم باشد . یک دروغ میگوید توفیق نماز شب ازش سلب میشود؛ نماز شب را که از دست داد، روزیش تنگ میشود؛ روزیش که تنگ شد، به خدا بد بین میشود؛ به خدا که بد بین شد دیگر یواش یواش حال ندارد نماز واجبش را هم بخواند.

من دیدم اینجور کسانی که گرفتار شدند، هیاتی بودند امام حسینی علیه السلام بودند ولی بعد از مدتی  نماز واجبشان را هم گذاشتند کنار.

این حق الیقین حق است؛ عین الیقین حق است؛ در نور خدا غرق شدن حق است؛ رسیدن به عالم اسماء و صفات حق است، اما با حفظ ظاهر و با حفظ وظائف؛ با حفظ واجبات و ترک محرمات؛ با انجام دقیق فقه اصغر؛ با تعبد به فقه اصغر.

 

غم دین

«و لَا قِلَّةَ یَقِینٍ کَفَقْدِ الْخَوْفِ »َ ریشه قلت یقین میدانید چیست؟ ریشه قلت یقین این است که ترس از خدا نیست؛ ترس که نباشد، وظایف مان را انجام نمی دهیم. « و لَا فَقْدَ خَوْفٍ کَقِلَّةِ الْحُزْنِ عَلَى فَقْدِ الْخَوْفِ» ریشه نداشتن ترس از خدا چیست؟ چرا مردم اینطوری شده اند؟ حلال و حرام سرشان نمیشود؛ از خدا ترس ندارند، بی دینی زیاد شده؛ این ریشه اش بی غیرتی است؛ از اینکه از خدا نمی ترسد، ناراحت نیست؛ ول کرده، بی رگ شده؛ حزن بر فقد خوف ندارد. بعضی ها برای دینشان خیلی ارزش قائلند، اگر یک حرامی را ببینند کسی مرتکب می شود، تمام وجودشان می لرزد؛ سراسر وجوشان را غم میگیرد ناراحت میشوند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله  می فرماید: اگر دیدید غم دین را ندارید؛ غم خدا را ندارید؛ غم احکام خدا را ندارید، کاری کنید که این غم وارد قلبتان بشود؛ ترس را در قلبتان وارد کنید. خیلی ها می گویند ما چرا گریه مان نمی گیرد؟ خوب باید مقدماتش را درست کنی. گریه نمیکنی، ضجه بزن؛ ناله بزن؛ داد بزن . برای امام حسین علیه السلام باید داد بزنی؛ «فالیصرخ الصارخون». برای امام حسین علیه السلام باید ضجه بزنی، اینها را که میتوانی انجام بدهی. اینها را انجام بده، می بینی یواش یواش گریه هم می آید.

ما زمزمه هم نمی کنیم؛ ندبه باید بکنید؛ «فالیندب النادبون»  هر چیزی یک حساب کتابی دارد؛ خود این هیات گرفتن ها باعث میشود ما محزون شویم؛ غم دین پیدا کنیم.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *