عمل بی نظیر

إن شاء الله خداوند متعال در همین مجلس، که مجلس رقیه بنت الحسین علیهما السلام است، دستانمان را بگیرد و حاجاتمان را زیر قبّۀ امام حسین علیه السلام  عنایت کند. چقدر باید این خانم سه ساله خوب، پاک، طاهر و خدایی باشد، که از حدود 1400 سال پیش اثرش تا حالا مانده؛ 1400 سال است که شیعه برایش گریه می کند؛ الآن علمایی داریم با چه عظمتی، با چه کتابهایی، ولی هیچ اثری ازشان نیست. ولی این دختر سه ساله چه بوده؟ خیلی عظمت می خواهد.

زیارت عاشورا خیلی مهم است. عملی با این همه ثواب می شناسید؟ کسی که زیارت عاشورا می خواند، ثواب تمام کسانی که امام حسین علیه السلام را از ابتدای خلقت تا حالا زیارت کرده اند، برایش می نویسند؛ زیارت عاشورا معجزه است. امام خمینی رحمۀ الله علیه می دانسته زیارت عاشورا چیست، که روزی سه مرتبه می خوانده؛ روزی سه مرتبه را دیگران می دیدند که می خوانَد؛ چه بسا بیشتر هم می خوانده. بعد هم اگر با صد لعن و صد سلام باشد، معجزه می کند. در اعمال، بنده نظیری برای زیارت عاشورا ندیدم. بالاترین قسمت زیارت عاشورا، سجدۀ شکر آن است. «اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ لَكَ عَلَى مُصَابِهِمْ، الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى عَظِيمِ رَزِيَّتِي…»؛ خدایا شکر به این رزیّه و مصیبت بزرگ. لذا واقعا شکر دارد که به ما أباعبدالله الحسین  علیه السلام را داده اند؛ به ما رقیه سلام الله علیها را داده اند؛ به ما علی اکبر و علی اصغر علیهما السلام را داده اند.

 قوام عقل

ما اهل غفلتیم، اهل مواظبت نیستیم؛ نَفْس را باید مواظبت کرد؛ برای اینکه مواظبت کنیم، برای اینکه احتیاط کنیم، باید نَفْس را بشناسیم؛ شئون نَفْس را بشناسیم. این روایت مبارکه فرمود: نَفْس یک «ارکان» دارد، یک «دَعَائِمَ» دارد و یک «طَبَائِعَ». ظاهر روایت اینگونه است که ارکان از همه بالاتر است؛ از همۀ اجزاء وجودی ما بالاتر است. چون می گوید رکن وجودی ما نور است. بعد می گوید یکی از «دَعَائِمَ»، عقل است؛ بعد می گوید عقل از رکن نیرو می گیرد؛ یعنی از نور. معلوم می شود مقام ارکان نَفْس از دعائم نَفْس بالاتر است. بعد می فرماید دعائم نَفْس بالاتر از طبائع است. طبائع یعنی آن طبیعت ها. حال طبیعت ها چیست؟ طبیعت ها را هم فرمود دَم، خون، صفرا، بلغم و باد و هوا. طبیعت تمام عالَم انگار از همین است.

قیلوله

«فَإِذَا كَانَ تَأْيِيدُ عَقْلِهِ مِنَ اَلنُّورِ»؛ این دعائم که وسط است باید از ارکان قدرت بگیرد. ما از طبائع غذا می خوریم؛ از خون و بلغم و صفرا و هوا؛ ما شیر شیطان را می خوریم؛ جسم خود از شیر شیطان باز کن؛ وصلش کن به خدا. آیۀ شریفه ای که دیروز گفتیم خیلی آیۀ خوبی بود؛ کسی که ایمان بیاورد، قلبا و تقوا پیشه کند، عملا؛ «وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا»[1]؛ خدا مورد بخشش قرارش می دهد و نوری به او می دهد که «يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ»[2]؛ با آن نور در بین مردم حرکت می کند. می فرماید عقل خودتان را وصل کنید به ارکان، نَه به طبائع؛ طبائع فقط یک مَحمل و یک وسیله است؛ طبائع برای مؤمن اضطرار است. مؤمن اینگونه است که صبح زود می رود از خانه بیرون. نماز جماعت، ادعیه، زیارت عاشورا، نوافل، درسهایش، کارش. ظهر هم اگر دید نمی تواند و طاقت ندارد، غذا می خورد و می خوابد. آن هم در روایت دارد خواب قیلوله یعنی کَم. ما دو ساعت می گیریم می خوابیم! الآن حتی دانشمندان خارجی هم می گویند خواب ظهر بیست دقیقه بیشتر نباید باشد، و الّا انسان کِسل می شود. به جای اینکه خوبی داشته باشد، ضرر می رساند. لذا خواب قیلوله نهایتا بیست دقیقه. البته بهتر است که انسان خودش نخوابد؛ بلکه خوابش ببرد؛ مثلا در حال درس خواندن است، یک دفعه خوابش ببرد. نگذارید نَفْس بهتان غلبه کند؛ نگذارید طبائع اَربَع به شما غلبه کند؛ «اللهمَّ خَلِّصنی مِن اِسَرِ الطَبائِعِ الاَربَع»؛ امیرالمؤمنین علیه السلام دعا می کند و می فررماید: خدایا من را از اسارت طبائع اربع نجات بده.

رو مجرد شو

اگر می توانی، باید مجرد شوی. زنجیر این سگ نفس را باید پاره کنی. این زنجیر خوب است، ولی به شرطی که دست عقل باشد؛ زنجیر بعضی ها دست نفس است؛ لذا پاره بشود بهتر است. یا باید خودت بگیری زنجیر را، بدهی دست عقل؛ بدهی دست روح الله؛ بدهی دست وجه الله؛ یا پاره اش کنی. ما باید خودمان را بیندازیم در نور. اگر این نفس نمی گذارد، خودمان را به زور بیندازیم در نور. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید من در مسجد نشستن را از در بهشت نشستن بیشتر دوست دارم؟ چون مسجد خانۀ خدا است؛ مسجد نور است؛ انسان در مسجد در امان خداست. در روایت دارد مؤمن در مسجد مثل ماهی در آب است. می گوید خدایا من را از طبائع اَربَعه، از خون و صفرا و بلغم و هوا و باد و عالَم ملک و طبیعت نجاتم بده. مرا روحانی کن. خیلی ها مثل من اسمشان روحانی است؛ نَه؛ روحانی به لباس نیست؛ روحانی یعنی منسوب به روح. روحانی یعنی کسی که مجرد شده؛ «رو مجرد شو مجرد را ببین».

 

 

حافظه حسینی

«فَإِذَا كَانَ تَأْيِيدُ عَقْلِهِ مِنَ اَلنُّورِ»؛ اگر تأیید عقلش از نور بود، چند خاصیت دارد. یک؛ كَانَ عَالِماً؛ طرف می گوید من هرچه می خوانم نمی فهمم. چون از بس می خوری و می خوابی. از بس نگاه های بیجا داری. از بس فیلم هایی که نباید ببینی، میبینی. از بس حرف های بی جا می زنی. از بس توجه به دنیا می کنی. می گوید نمی دانم چرا نمی فهمم؟ چرا سر امتحان همه چیز یادم می رود؟ چون روح نیست، نَفْس است. «كَانَ عَالِماً»؛ اگر می خواهی عالِم بشوی، باید روحانی بشوی. باید وصل به نور بشوی. باید عقلانی بشوی. باید ارادۀ عقلانی و ربّانی ات یکی بشود؛ آنگاه می شوی عالِم؛ بعد علوم سرازیر می شود. من مدام باید تلاش کنم تا یاد بگیرم و حفظ کنم؛ ولی سید حیدر آملی می گوید: هزاران در علم باز شده بود، نمی توانستم بنویسم. «كَانَ عَالِماً»؛ علم را از بالا برایش می ریزند. «كَانَ عَالِماً حَافِظاً»؛ اگر می خواهی حافظه ات قوی بشود، نوری بشو، روحی بشو، وجه اللهی بشو، علوی بشو، حسینی بشو.

اشک خون

امام زمان عجّل الله فرجه 1200 سال است که دارد فیض می دهد به دنیا؛ این قدرت را از گریۀ بر حسین علیه السلام گرفته؛ که صبح و شب خون می گرید؛ امام زمان عجّل الله فرجه شوخی ندارد. وقتی می گوید یا جدّا من صبح و شام به جای اشک، خون گریه می کنم؛ و آنقدر گریه می کنم تا بمیرم، شوخی نیست؛ دارد این کار را می کند و می میرد و زنده می شود. خیلی از ما نمی دانیم که امام چه کسی است. یک فردی بود چند روز پیش یک گناهی را دیده بود از شخصی؛ چند روز است که حالش بد است و به هم ریخته؛ حالا امام زمان را ببینید، تمام جنایات در سوریه و عراق و بقیۀ کشورهای دنیا را می بیند؛ چه قدرتی می خواهد، که می تواند تحمل کند، اسم اعظم است این.

جام حافظه

«كَانَ عَالِماً حَافِظاً»؛ البته برای قوی شدن حافظه راه زیاد است. این فرمودۀ امیرالمؤمنین علیه السلام است که قرآن زیاد بخوانید؛ بعد مسواک زیاد بزنید؛ گرسنگی و روزه داشته باشید؛ چیزهای شیرین حافظه را زیاد می کند؛ چیزهای ترش حافظه را کم می کند؛ آیۀ الکرسی و دعای «سُبحانَ مَن لا یَعتَدی علی أهلِ مملکتِه» بعد از هر نماز حافظه را زیاد می کند؛ خیلی چیزها حافظه را زیاد می کند، ولی ریشۀ همه چیز این است که انسان به وجه الله وصل بشود؛ غذایش را از دست وجه الله بگیرد؛ باده از دست یدالله، چشیدن دارد؛ این بادۀ عشق است؛ جام ولایت؛ جام علم؛ جام حافظه. «ذَكِيّاً»؛ یعنی پاک، طاهر. یعنی اگر می خواهی طاهر بشوی، باید رویت را به طرف خدا کنی؛ توجه به دنیا تکاثف می آورد. حال این ذکی چگونه یعنی طاهر؟ یک معنایش یعنی دنیا را سه طلاقه کنید، مثل گوسفندی که سرش را می برند و تذکیه اش می کنند، سر دنیا و نَفْس را ببرید؛ سر عالم ارواح را هم ببرید؛ فقط وجه الله در وجودتان تجلی کند؛ این را می گویند ذکی.

فراست مؤمن

وقتی سر نَفْس را بریدی و مطیع خودت کردی؛ وقتی عالَم بهشت را انداختی پشت سَر، پاک و طاهر می شوی؛ وجودت وسیع می شود؛ سعۀ وجودی پیدا می کنی. تمام آسمان ها و زمین ها برای وجه الله مثل یک کف دست است؛ آسمان های هفت گانه؛ عقول، اَسماء و صفات؛ همه برایش مثل کف دست است؛ مثل پارۀ یک گردوی شکسته است. «أنا الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ». می خواهی ذکی بشوی باید خدایی شوی، الهی شوی، ارادۀ ربّانی پیدا کنی. «فَطِناً»؛ فَطِن می شوی؛ یعنی زیرک و باهوش. مقام معظم رهبری در بارۀ شهید باقری می فرماید: این مرد در عرض دو سال شد یک سرلشگر زبده؛ کار 25 ساله را دو ساله انجام داد؛ این را می گویند فِطانت. در روایت دارد: «اِتَّقُوا فَراسَةَ الْمُؤْمِنَ» ؛ بترسید از فراست مؤمن؛ فراست یعنی تیزهوشی و ذکاوت. مؤمن کَیِّس است. مثل مختار که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود او کَیِّس است. «ذَكِيّاً فَطِناً فَهِماً». وقتی انسان خدایی باشد این می شود؛ وقتی دنیایی باشد و وضعش خراب باشد هرچه می خوانَد متوجه نمی شود.

«وَ عَرَفَ»؛ معرفت پیدا کنید؛ معرفت یعنی علمی که بی نهایت بشود؛ معرفت یعنی علمی که با شهود حقایق اشیاء همراه بشود؛ معرفت یعنی علمی که با شهود حقایق اشیاء، نَه در عالم مثال، نه در عالَم عقول، بلکه در عالَم اسماء و صفات همراه بشود؛ یعنی حقایق اَسمائیه و صفاتیۀ عالَم را در مشت خودش بگیرد. اگر جنبۀ الهی اش قوی شد؛ اگر ارادۀ ربّانی اش را درست کرد؛ اگر ذوب شد در الله، اگر ذوب شد در امیرالمؤمنین علیه السلام، اگر فانی شد در وجه الله ؛ «عَرَفَ فِيمَا هُوَ وَ مِنْ أَيْنَ يَأْتِيهِ وَ لِأَيِّ شَيْ ءٍ هُوَ»؛ مبدأش را می فهمد، منتهایش را می فهمد، غایتش را می فهمد؛ مسیر حرکتش را می فهمد؛ همه چیز دستش می آید؛ اول و آخر همه چیز دستش می آید؛ مثل امیرالمؤمنین علیه السلام می شود مظهر «الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ». یک نمونه اش مثل شهداء که می دانستند چه زمانی و کجا شهید می شوند.

وصل
عبادت را به خودتان مجبور نکنید؛ چون زَده می شوید. در واجبات و ترک حرام باید بزنی توی سر خودت؛ باید واجب را انجام بدهی و حرام را ترک کنی؛ ولی در مستحبات می گوید با عشق بیایید. اما اگر دیدی خسته ای و حال عبادت نداری، سختت است که سینه بزنی؛ ولی اگر مشغول سینه زنی بشوی و عرق بریزی، سرحال می آیی، حسین علیه السلام زنده ات می کند؛ آنجا با خستگی هم شده، بیا. این را امام می فرماید.

مرحوم دولابی می گوید: اولش سختی دارد، ولی وقتی رسیدی، می بینی خدا شما را در بغلش گرفته و بُرده. جمال خدا آنقدر زیباست که اگر دَه میلیارد سال هم بروی، وقتی برسی می گویی خدایا شکرت که این دَه میلیارد سال به من سختی دادی. وصل به خدا هیچ وقت دیر نیست.

[1] – سورۀ انعام، بخشی از آیۀ 122

[2] – همان

 

عمل بی نظیر

إن شاء الله خداوند متعال در همین مجلس، که مجلس رقیه بنت الحسین علیهما السلام است، دستانمان را بگیرد و حاجاتمان را زیر قبّۀ امام حسین علیه السلام  عنایت کند. چقدر باید این خانم سه ساله خوب، پاک، طاهر و خدایی باشد، که از حدود 1400 سال پیش اثرش تا حالا مانده؛ 1400 سال است که شیعه برایش گریه می کند؛ الآن علمایی داریم با چه عظمتی، با چه کتابهایی، ولی هیچ اثری ازشان نیست. ولی این دختر سه ساله چه بوده؟ خیلی عظمت می خواهد.

زیارت عاشورا خیلی مهم است. عملی با این همه ثواب می شناسید؟ کسی که زیارت عاشورا می خواند، ثواب تمام کسانی که امام حسین علیه السلام را از ابتدای خلقت تا حالا زیارت کرده اند، برایش می نویسند؛ زیارت عاشورا معجزه است. امام خمینی رحمۀ الله علیه می دانسته زیارت عاشورا چیست، که روزی سه مرتبه می خوانده؛ روزی سه مرتبه را دیگران می دیدند که می خوانَد؛ چه بسا بیشتر هم می خوانده. بعد هم اگر با صد لعن و صد سلام باشد، معجزه می کند. در اعمال، بنده نظیری برای زیارت عاشورا ندیدم. بالاترین قسمت زیارت عاشورا، سجدۀ شکر آن است. «اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ لَكَ عَلَى مُصَابِهِمْ، الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى عَظِيمِ رَزِيَّتِي…»؛ خدایا شکر به این رزیّه و مصیبت بزرگ. لذا واقعا شکر دارد که به ما أباعبدالله الحسین  علیه السلام را داده اند؛ به ما رقیه سلام الله علیها را داده اند؛ به ما علی اکبر و علی اصغر علیهما السلام را داده اند.

 قوام عقل

ما اهل غفلتیم، اهل مواظبت نیستیم؛ نَفْس را باید مواظبت کرد؛ برای اینکه مواظبت کنیم، برای اینکه احتیاط کنیم، باید نَفْس را بشناسیم؛ شئون نَفْس را بشناسیم. این روایت مبارکه فرمود: نَفْس یک «ارکان» دارد، یک «دَعَائِمَ» دارد و یک «طَبَائِعَ». ظاهر روایت اینگونه است که ارکان از همه بالاتر است؛ از همۀ اجزاء وجودی ما بالاتر است. چون می گوید رکن وجودی ما نور است. بعد می گوید یکی از «دَعَائِمَ»، عقل است؛ بعد می گوید عقل از رکن نیرو می گیرد؛ یعنی از نور. معلوم می شود مقام ارکان نَفْس از دعائم نَفْس بالاتر است. بعد می فرماید دعائم نَفْس بالاتر از طبائع است. طبائع یعنی آن طبیعت ها. حال طبیعت ها چیست؟ طبیعت ها را هم فرمود دَم، خون، صفرا، بلغم و باد و هوا. طبیعت تمام عالَم انگار از همین است.

قیلوله

«فَإِذَا كَانَ تَأْيِيدُ عَقْلِهِ مِنَ اَلنُّورِ»؛ این دعائم که وسط است باید از ارکان قدرت بگیرد. ما از طبائع غذا می خوریم؛ از خون و بلغم و صفرا و هوا؛ ما شیر شیطان را می خوریم؛ جسم خود از شیر شیطان باز کن؛ وصلش کن به خدا. آیۀ شریفه ای که دیروز گفتیم خیلی آیۀ خوبی بود؛ کسی که ایمان بیاورد، قلبا و تقوا پیشه کند، عملا؛ «وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا»[1]؛ خدا مورد بخشش قرارش می دهد و نوری به او می دهد که «يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ»[2]؛ با آن نور در بین مردم حرکت می کند. می فرماید عقل خودتان را وصل کنید به ارکان، نَه به طبائع؛ طبائع فقط یک مَحمل و یک وسیله است؛ طبائع برای مؤمن اضطرار است. مؤمن اینگونه است که صبح زود می رود از خانه بیرون. نماز جماعت، ادعیه، زیارت عاشورا، نوافل، درسهایش، کارش. ظهر هم اگر دید نمی تواند و طاقت ندارد، غذا می خورد و می خوابد. آن هم در روایت دارد خواب قیلوله یعنی کَم. ما دو ساعت می گیریم می خوابیم! الآن حتی دانشمندان خارجی هم می گویند خواب ظهر بیست دقیقه بیشتر نباید باشد، و الّا انسان کِسل می شود. به جای اینکه خوبی داشته باشد، ضرر می رساند. لذا خواب قیلوله نهایتا بیست دقیقه. البته بهتر است که انسان خودش نخوابد؛ بلکه خوابش ببرد؛ مثلا در حال درس خواندن است، یک دفعه خوابش ببرد. نگذارید نَفْس بهتان غلبه کند؛ نگذارید طبائع اَربَع به شما غلبه کند؛ «اللهمَّ خَلِّصنی مِن اِسَرِ الطَبائِعِ الاَربَع»؛ امیرالمؤمنین علیه السلام دعا می کند و می فررماید: خدایا من را از اسارت طبائع اربع نجات بده.

رو مجرد شو

اگر می توانی، باید مجرد شوی. زنجیر این سگ نفس را باید پاره کنی. این زنجیر خوب است، ولی به شرطی که دست عقل باشد؛ زنجیر بعضی ها دست نفس است؛ لذا پاره بشود بهتر است. یا باید خودت بگیری زنجیر را، بدهی دست عقل؛ بدهی دست روح الله؛ بدهی دست وجه الله؛ یا پاره اش کنی. ما باید خودمان را بیندازیم در نور. اگر این نفس نمی گذارد، خودمان را به زور بیندازیم در نور. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید من در مسجد نشستن را از در بهشت نشستن بیشتر دوست دارم؟ چون مسجد خانۀ خدا است؛ مسجد نور است؛ انسان در مسجد در امان خداست. در روایت دارد مؤمن در مسجد مثل ماهی در آب است. می گوید خدایا من را از طبائع اَربَعه، از خون و صفرا و بلغم و هوا و باد و عالَم ملک و طبیعت نجاتم بده. مرا روحانی کن. خیلی ها مثل من اسمشان روحانی است؛ نَه؛ روحانی به لباس نیست؛ روحانی یعنی منسوب به روح. روحانی یعنی کسی که مجرد شده؛ «رو مجرد شو مجرد را ببین».

 

 

حافظه حسینی

«فَإِذَا كَانَ تَأْيِيدُ عَقْلِهِ مِنَ اَلنُّورِ»؛ اگر تأیید عقلش از نور بود، چند خاصیت دارد. یک؛ كَانَ عَالِماً؛ طرف می گوید من هرچه می خوانم نمی فهمم. چون از بس می خوری و می خوابی. از بس نگاه های بیجا داری. از بس فیلم هایی که نباید ببینی، میبینی. از بس حرف های بی جا می زنی. از بس توجه به دنیا می کنی. می گوید نمی دانم چرا نمی فهمم؟ چرا سر امتحان همه چیز یادم می رود؟ چون روح نیست، نَفْس است. «كَانَ عَالِماً»؛ اگر می خواهی عالِم بشوی، باید روحانی بشوی. باید وصل به نور بشوی. باید عقلانی بشوی. باید ارادۀ عقلانی و ربّانی ات یکی بشود؛ آنگاه می شوی عالِم؛ بعد علوم سرازیر می شود. من مدام باید تلاش کنم تا یاد بگیرم و حفظ کنم؛ ولی سید حیدر آملی می گوید: هزاران در علم باز شده بود، نمی توانستم بنویسم. «كَانَ عَالِماً»؛ علم را از بالا برایش می ریزند. «كَانَ عَالِماً حَافِظاً»؛ اگر می خواهی حافظه ات قوی بشود، نوری بشو، روحی بشو، وجه اللهی بشو، علوی بشو، حسینی بشو.

اشک خون

امام زمان عجّل الله فرجه 1200 سال است که دارد فیض می دهد به دنیا؛ این قدرت را از گریۀ بر حسین علیه السلام گرفته؛ که صبح و شب خون می گرید؛ امام زمان عجّل الله فرجه شوخی ندارد. وقتی می گوید یا جدّا من صبح و شام به جای اشک، خون گریه می کنم؛ و آنقدر گریه می کنم تا بمیرم، شوخی نیست؛ دارد این کار را می کند و می میرد و زنده می شود. خیلی از ما نمی دانیم که امام چه کسی است. یک فردی بود چند روز پیش یک گناهی را دیده بود از شخصی؛ چند روز است که حالش بد است و به هم ریخته؛ حالا امام زمان را ببینید، تمام جنایات در سوریه و عراق و بقیۀ کشورهای دنیا را می بیند؛ چه قدرتی می خواهد، که می تواند تحمل کند، اسم اعظم است این.

جام حافظه

«كَانَ عَالِماً حَافِظاً»؛ البته برای قوی شدن حافظه راه زیاد است. این فرمودۀ امیرالمؤمنین علیه السلام است که قرآن زیاد بخوانید؛ بعد مسواک زیاد بزنید؛ گرسنگی و روزه داشته باشید؛ چیزهای شیرین حافظه را زیاد می کند؛ چیزهای ترش حافظه را کم می کند؛ آیۀ الکرسی و دعای «سُبحانَ مَن لا یَعتَدی علی أهلِ مملکتِه» بعد از هر نماز حافظه را زیاد می کند؛ خیلی چیزها حافظه را زیاد می کند، ولی ریشۀ همه چیز این است که انسان به وجه الله وصل بشود؛ غذایش را از دست وجه الله بگیرد؛ باده از دست یدالله، چشیدن دارد؛ این بادۀ عشق است؛ جام ولایت؛ جام علم؛ جام حافظه. «ذَكِيّاً»؛ یعنی پاک، طاهر. یعنی اگر می خواهی طاهر بشوی، باید رویت را به طرف خدا کنی؛ توجه به دنیا تکاثف می آورد. حال این ذکی چگونه یعنی طاهر؟ یک معنایش یعنی دنیا را سه طلاقه کنید، مثل گوسفندی که سرش را می برند و تذکیه اش می کنند، سر دنیا و نَفْس را ببرید؛ سر عالم ارواح را هم ببرید؛ فقط وجه الله در وجودتان تجلی کند؛ این را می گویند ذکی.

فراست مؤمن

وقتی سر نَفْس را بریدی و مطیع خودت کردی؛ وقتی عالَم بهشت را انداختی پشت سَر، پاک و طاهر می شوی؛ وجودت وسیع می شود؛ سعۀ وجودی پیدا می کنی. تمام آسمان ها و زمین ها برای وجه الله مثل یک کف دست است؛ آسمان های هفت گانه؛ عقول، اَسماء و صفات؛ همه برایش مثل کف دست است؛ مثل پارۀ یک گردوی شکسته است. «أنا الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ». می خواهی ذکی بشوی باید خدایی شوی، الهی شوی، ارادۀ ربّانی پیدا کنی. «فَطِناً»؛ فَطِن می شوی؛ یعنی زیرک و باهوش. مقام معظم رهبری در بارۀ شهید باقری می فرماید: این مرد در عرض دو سال شد یک سرلشگر زبده؛ کار 25 ساله را دو ساله انجام داد؛ این را می گویند فِطانت. در روایت دارد: «اِتَّقُوا فَراسَةَ الْمُؤْمِنَ» ؛ بترسید از فراست مؤمن؛ فراست یعنی تیزهوشی و ذکاوت. مؤمن کَیِّس است. مثل مختار که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود او کَیِّس است. «ذَكِيّاً فَطِناً فَهِماً». وقتی انسان خدایی باشد این می شود؛ وقتی دنیایی باشد و وضعش خراب باشد هرچه می خوانَد متوجه نمی شود.

«وَ عَرَفَ»؛ معرفت پیدا کنید؛ معرفت یعنی علمی که بی نهایت بشود؛ معرفت یعنی علمی که با شهود حقایق اشیاء همراه بشود؛ معرفت یعنی علمی که با شهود حقایق اشیاء، نَه در عالم مثال، نه در عالَم عقول، بلکه در عالَم اسماء و صفات همراه بشود؛ یعنی حقایق اَسمائیه و صفاتیۀ عالَم را در مشت خودش بگیرد. اگر جنبۀ الهی اش قوی شد؛ اگر ارادۀ ربّانی اش را درست کرد؛ اگر ذوب شد در الله، اگر ذوب شد در امیرالمؤمنین علیه السلام، اگر فانی شد در وجه الله ؛ «عَرَفَ فِيمَا هُوَ وَ مِنْ أَيْنَ يَأْتِيهِ وَ لِأَيِّ شَيْ ءٍ هُوَ»؛ مبدأش را می فهمد، منتهایش را می فهمد، غایتش را می فهمد؛ مسیر حرکتش را می فهمد؛ همه چیز دستش می آید؛ اول و آخر همه چیز دستش می آید؛ مثل امیرالمؤمنین علیه السلام می شود مظهر «الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ». یک نمونه اش مثل شهداء که می دانستند چه زمانی و کجا شهید می شوند.

وصل
عبادت را به خودتان مجبور نکنید؛ چون زَده می شوید. در واجبات و ترک حرام باید بزنی توی سر خودت؛ باید واجب را انجام بدهی و حرام را ترک کنی؛ ولی در مستحبات می گوید با عشق بیایید. اما اگر دیدی خسته ای و حال عبادت نداری، سختت است که سینه بزنی؛ ولی اگر مشغول سینه زنی بشوی و عرق بریزی، سرحال می آیی، حسین علیه السلام زنده ات می کند؛ آنجا با خستگی هم شده، بیا. این را امام می فرماید.

مرحوم دولابی می گوید: اولش سختی دارد، ولی وقتی رسیدی، می بینی خدا شما را در بغلش گرفته و بُرده. جمال خدا آنقدر زیباست که اگر دَه میلیارد سال هم بروی، وقتی برسی می گویی خدایا شکرت که این دَه میلیارد سال به من سختی دادی. وصل به خدا هیچ وقت دیر نیست.

[1] – سورۀ انعام، بخشی از آیۀ 122

[2] – همان

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *