حقیقت اشیا

«أَكَلَ وَ شَرِبَ بِالنَّارِ»[1]؛ خوردن و نوشیدن ما با آتش است. در روایت دارد که بهشت و جهنم را از نور حضرت زهرا سلام الله علیها آفریده اند. معلوم می شود که بهشت و جهنم هر دو خوب است. هر چیزی از آن حیثیتی که منسوب به خداست خوب است؛ از آن حیثیتی که منسوب به ماست، بد است. ما چقدر با آتش کارهای خوب انجام می دهیم؟ غذا درست می کنیم؛ با آن فولاد را ذوب می کنیم؛ خوردن و نوشیدن ما با آتش است؛ اما مشکل اینجاست، جایی که نباید بخوریم، می خوریم؛ جایی که نباید بنوشیم، می نوشیم؛ پرخوری می کنیم؛ باید بدانیم حقیقت خوردن و خوابیدن و نوشیدن ما چیست؛ خیلی خوب است که انسان حقیقت اشیاء را بداند. در دعایی امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «اللهُمَّ اَرِنی الاَشیاءَ کَما هی»؛  خدایا حقیقت اشیاء را به ما نشان بده. اگر خدا حقیقت اشیاء را به ما نشان بدهد، می دانیم با هر چیزی چه کنیم؛ چه مقدار از آن استفاده کنیم، چه مقدار استفاده نکنیم. در روایت است که از معصوم علیه السلام پرسیدند که آقا شما چگونه گناه نمی کنید؟ حتی فکر گناه هم نمی کنید؛ حضرت فرمود: چون ما حقیقت گناه را می بینیم؛کسی که حقیقت گناه را ببیند فکرش را هم نمی کند.

مزه حیات

«يَأْكُلُ وَ يَشْرَبُ وَ يَعْمَلُ بِالنَّارِ وَ يَسْمَعُ وَ يَشَمُّ بِالرِّيحِ»؛ این بویایی و شنوایی از باد و هوا است. شنوایی که عرض شد، استشمام بو هم به وسیلۀ هوا است. یعنی مولکولهای هوا هستند که این بو را به ما منتقل می کنند. «وَ يَجِدُ لَذَّةَ اَلطَّعَامِ وَ اَلشَّرَابِ بِالْمَاءِ». پرسیدند آقا مزۀ آب چیست؟ امام زین العابدین علیه السلام فرمود: مزۀ آب مزۀ حیات است. پرسیدند مزۀ نان چیست؟ فرمود: مزۀ زندگی است. نان، طعم زندگی می دهد؛ انسان با نان، کار و تلاش می کند؛ با آب، حیات پیدا می کند؛ لذت غذا و شراب بواسطۀ آب است؛ همۀ شراب ها لذتشان از آب است؛ آب انگور، پرتقال، انار و … ریشۀ همۀ اینها آب است.

بهترین رزق

«وَ يَتَحَرَّكُ بِالرُّوحِ»؛ الآن روح ما ضعیف است؛ هرچه این روح قوی تر باشد، حرکت ما قوی تر می شود؛ اگر روح الله در وجودتان تجلی کند، همۀ عالَم می آید تحت سلطۀ شما؛ تمام عالَم برایتان می شود مثل کف دست. بهترین چیزی که روح را قوی می کند محبت است؛ لذا امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «اللهُم ارْزُقْنِي‏ حُبَّك‏ وَ حُبَّ ما تُحِبُّه‏ وَ حُبَّ مَن‏ يُحِبُّکَ وَ العَمَلَ َ الَّذِي يُبَلِّغُنِي اِلي حُبِّکَ وَ اجْعَل‏ حُبَّك اَحَبَّ الاَشياءِ اِليَّ»؛ نمی گوید نان بده؛ می گوید: خداوندا محبت خود را و محبت کساني را که دوست داري و محبت کسي که تو را دوست دارد و عملي که مرا بسوي محبتت برساند را، روزي ما بفرما و محبت خود را محبوب ترين چيزها نزد ما قرار بده. خوراکمان بشود عشق و محبت به خدا؛ اگر روحمان قوی بشود، این حرکت می شود حرکت جوهری؛ می شود حرکت حُبّی؛ انسان می شود مظهر اسماء و صفات خدا؛ علم خدا در او تجلّی می کند، می شود علم بی نهایت؛  قدرت خدا در او تجلی می کند، می شود قدرت بی نهایت؛ حیات خدا در او تجلی می کند، می شود حیات بی نهایت؛ می شود مثل امیرالمؤمنین علیه السلام . نشانۀ اینکه حرکت حُبّی ما حرکت درستی است، چیست؟ این است که به دین عمل کنیم؛ واجبات را انجام دهیم، محرمات را ترک کنیم، مستحبات را انجام دهیم، مکروهات را ترک کنیم؛ نَه مثل بعضی ها که نماز نمی خوانند و می گویند: نماز را گزاردم، روزه را گرفتم. خیر؛ کسی که عاشق خدا می شود، نَه تنها نماز واجبش را می خواند، بلکه مثل امیرالمؤمنین علیه السلام شبی هزار رکعت نماز می خواند؛ حال ما اگر نمی توانیم، به اندازۀ خودمان بخوانیم.

طبابت حقیقی

«فَلَوْ لاَ أَنَّ اَلنَّارَ فِي مَعِدَتِهِ لَمَا هَضَمَتِ اَلطَّعَامَ وَ اَلشَّرَابَ فِي جَوْفِهِ»؛ اگر در معدۀ ما آتش نباشد، غذا و آب هضم نمی شود. «وَ لَوْ لاَ اَلرِّيحُ مَا اِلْتَهَبَتْ نَارُ اَلْمَعِدَةِ»؛ باد و هوا سبب سوختن می شود؛ « لَوْ لاَ اَلرُّوحُ لاَ جَاءَ وَ لاَ ذَهَب»؛ این آمدن و رفتن و این حرکت و این زندگی به خاطر روح است؛ «وَ لَوْ لاَ بَرْدُ اَلْمَاءِ لَأَحْرَقَتْهُ نَارُ اَلْمَعِدَةِ»؛ اگر این آب نبود، آتشِ معده، ما را می سوزاند؛ ولی آب هست که خنک می کند ما را. لذا دیدید تا انسان گرمش می شود، آب می خورد. واقعاً طبابت حقیقی همین روایات است. «وَ لَوْ لاَ اَلنُّورُ مَا أَبْصَرَ وَ لاَ عَقَلَ»؛ اگر نور نباشد، قدرت بصیرت پیدا نمی کند. این هایی که می بینید آمریکایی می شوند و فریفتۀ اروپا می شوند، این هایی که می بینید دلباختۀ اسرائیل می شوند، اینها نور ندارند بیچاره ها. این ها از آتش جان می گیرند؛ بصیرت ندارند. این منافق ها و کسانی که ضربه می زنند، اینهایی که می آیند 25 نفر را در خوزستان شهید می کنند؛ 60 نفر را مجروح می کنند؛ اینها نور بصیرت ندارند؛ کور اند. زیر دست آمریکا و ترامپ اند. «وَ لَوْ لاَ اَلنُّورُ مَا أَبْصَرَ وَ لاَ عَقَلَ»؛ این تعقل برای نور است.

روح شیعیان ما را از بدن اهل بیت علیهم السلام آفریده اند. معلوم می شود بدن اهل بیت علیهم السلام نور است. شما هم مثل پیغمبر شبی هزار رکعت نماز بخوان، اگر نور نشدی؛ مثل پیغمبر شبی یک ختم قرآن کن، اگر نور نشدی؛ مثل امیرالمؤمنین علیه السلام حتی یک دِرهم مال حرام نخور، اگر نوری نشدی؛ به خدا قسم می شوی. امیرالمؤمنین علیه السلام پای هر درخت نخل پانصد درخت می کاشت، چاه آب می کند، با آن عظمتش مُغنّی گری می کرد! می رفت چاه می کَند، آب که می جوشید می گفت: این را برای قبیله بنی فلان وقف کردم؛ این را برای فقرا وقف کردم.

دل بستن به خدا

برای کار کردن برای خدا نَه لازم است رئیس جمهور باشی، نه وزیر، نَه رهبر باشی، نَه مرجع تقلید. الآن امام زمان عجل الله فرجه، چه کاره است؟ چه سمتی دارد؟ ولی از تمام عالَم بیشتر کار می کند. امامت و ولایت و زعامت، یک حقیقت است از طرف خدا؛ وقتی به خدا برسی، وقتی حرکت حُبّی داشته باشی، وقتی الهی باشی، این منصب، خود به خود به شما داده می شود؛ منصب الهیه از طرف خداست؛ ما سه نوع ولایت داریم؛ عنائیه، تکوینیه، تشریعیه؛ که هر سه از جانب خداست. مردم چه کاره اند؟ چشمت به دست مردم نباشد؛ خدا می دهد؛ ما باید نوکریمان را بکنیم؛ چشممان به دست خدا باشد؛ چشممان به دست امام زمان باشد. رها کن دنیا را؛ «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُون»[2]؛ بگو خدا؛ بگذار هر غلطی می خواهند بکنند؛ هیچ غلطی نمی توانند بکنند؛ خدا بزرگ است.

البته مردم ما هم باید چشمشان را باز کنند که به چه کسی رأی می دهند. باید به کسی رأی بدهیم که عرضه داشته باشد مملکت را اداره کند؛ عرضه داشته باشد که بزند تو دهن آمریکا؛ عرضه داشته باشد بزند تو دهن اروپا؛ اروپا سگ آمریکاست و برعکس؛ اسرائیل سگ اروپاست و برعکس؛ دل نبندیم به اینها؛ ما نوکر همۀ مسئولین هم هستیم؛ ان شاءالله همه موفق باشند؛ ولی دل بستن به اروپا حرام مسلّم است؛ دل بستن به اسرائیل که اسرائیل و اروپا برای ما کاری بکنند حرام است. مگر یادتان رفته که چقدر رفتند با آمریکا مذاکره کردند؛ گفتند ما با برجام انقلاب کردیم و … ! آخرش چه شد؟ تحریم ها صد برابر شد؛ شما که می گفتید فلان می شود! بنده اول به خودم بعد به شما (مسئولین محترم) سفارش می کنم که به خدا دل ببندید؛ به اروپا دل نبندید؛ به شهداء دل ببندید؛ به مردم خوب و شیعۀ ایران دل ببندید؛ به آدم های خوب دل ببندید. اگر اینها را پشتیبانی کنید، دلار نابود می شود.

حجامت

«وَ اَلطِّينُ صُورَتُهُ وَ اَلْعَظْمُ فِي جَسَدِهِ بِمَنْزِلَةِ اَلشَّجَرِ فِي اَلْأَرْضِ». چقدر زیبا می گوید؛ انگار تمام عالم یک نقشه دارد؛ استخوانهای بدن، مانند درخت است. درخت، زمین را حفظ می کند؛ این استخوان ها هم بدن ما را حفظ می کند. درخت ثمره دارد؛ این استخوان ها هم ثمره دارد؛ «وَ اَلشَّعْرُ فِي جَسَدِهِ بِمَنْزِلَةِ اَلْحَشِيشِ فِي اَلْأَرْضِ»؛ مو در بدن به منزلۀ گیاهان و سبزی ها در زمین است. این موها بهترین نعمت است؛ تمام کثافات بدن را خارج می کند؛ هفته ای یکبار این موها را نظافت کن، ولی پیازش را از بین نبر؛ عمل لیزر نکن؛ اینها باید مدام در بیاید بعد نظافت شود تا سمومی که در بدن تولید می شود را خارج کند. «وَ اَلْعَصَبُ فِي جَسَدِهِ بِمَنْزِلَةِ اَللِّحَاءِ عَلَى اَلشَّجَرِ». این اعصابی که در بدن هستند مثل نسوجی هستند در گیاهان؛ بین پوستِ گیاه نسوجی هستند که آب و غذا را انتقال می دهند؛ این اعصاب ما هم اینگونه است؛ این اعصاب لوله کشی بدن است؛ آب و غذا را از اینور به آنور می برد؛ خیلی از انرژیها را تبدیل می کند به چیزی که ما بتوانیم درکش کنیم. مثلا صوت تبدیل می شود به پیامهای عصبی که بتواند مغز ما درکش کند. این عصب ها پیام ها را می برد و می آورد؛ پیامهای صوتی، بصری، چشایی، شنوایی، لامسه. «وَ اَلدَّمُ فِي جَسَدِهِ بِمَنْزِلَةِ اَلْمَاءِ فِي اَلْأَرْضِ» همانطوری که آب به زمین حیات می دهد، خون هم به بدن حیات می دهد. اما این خون باید پاک و تمیز باشد. همانطوری که اگر آب، آلوده بشود سبزی هایی که می کارند را دیگر نمی شود خورد؛ خون هم اگر آلوده بشود دیگر بدن نابود می شود. باید مواظب باشیم خون، آلوده نشود. حجامت و خون دادن را گذاشته اند برای پاک شدن خون؛ روزه را گذاشته اند برای تمیز شدن خون؛ کم خوردن را گذاشته اند برای تمیز شدن خون. خون خیلی چیز مهمی است؛ آبی است که حیات بدن را حفظ می کند. «وَ لاَ قِوَامَ لِلْأَرْضِ إِلاَّ بِالْمَاءِ وَ لاَ قِوَامَ لِجَسَدِ اَلْإِنْسَانِ إِلاَّ بِالدَّمِ»؛ قوام بدن انسان به خون است.

حقیقت واحده

«وَ اَلْمُخُّ دَسَمُ اَلدَّمِ وَ زُبْدُهُ». حالا مغز چیست؟ در واقع بهترین موادی که در خون است، وقتی جمع بشود، می شود مغز. مغز مرکز فرماندهی بدن است؛ حیات بدن به مغز است. مرگ مغزی که بشود فرماندهی از کار می افتد. افکار ما از مغز است. اگر مؤیَّد به نور خدا باشد، می شود فکر الهی. «فَهَكَذَا اَلْإِنْسَانُ خُلِقَ مِنْ شَأْنِ اَلدُّنْيَا وَ شَأْنِ اَلْآخِرَةِ فَإِذَا جَمَعَ اَللَّهُ بَيْنَهُمَا»؛ انسان خلق شده از دو شأن؛ یک شأن الهی؛ یک شأن زمینی. پرسیده اند محبت یعنی چه؟ محبت یعنی زمینت تبدیل بشود به آسمان. یعنی بدنت، روحی و نوری بشود. یعنی تمام هستی ات را وجه الله پر کند. «ﺍﻟﻠّﻬُﻢَّ ﻛُﻦ ﻭِﺟﻬَﺘﻲ ﻓﻲ ﻛُﻞِّ ﻭَﺟﻪ ﻭَ ﻣَﻘﺼَﺪﻱ ﻓﻲ ﻛُﻞَّ ﻗَﺼﺪ ﻭَ ﻏﺎﻳَﺘﻲ ﻓﻲ ﻛﻞِّ ﺳَﻌﻲ ﻭَ ﻣَﻠﺠﺎﻱ ﻭَ ﻣَﻠﺎﺫﻱ ﻓﻲ ﻛُﻞِّ ﺣﺎﻝ». تمام شئون زندگی ام بشود الله؛ فقط در قلبم، الله باشد؛ نَفَسَم الله باشد؛ فکرم الله باشد؛ خوش به حال آنهایی که اربعین پای پیاده می روند زیارت امام حسین علیه السلام. از آنجا تمام جمعیت می شود یک حقیقت واحده؛ بعد روح الله و روح امام حسین علیه السلام در آنها تجلی می کند. مرگ در آنجا دیگر مرگ نیست، شهادت است. خوش بحال آنهایی که آنجا می میرند.

[1] – تحف العقول، ج 2، ص 354

[2] – سورۀ انعام، آیۀ 91 بگو: خدا، سپس آنان را رها کن تا در باطل گویی و خرافاتشان بازی کنند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *