در ایام رحلت امام عظیم الشأن قرار داریم. مرحوم امام راحل رحمة الله علیه نه تنها بر گردن ما ، بلکه بر تمام  عالَم حق حیات دارد. امام حیات محض است؛ در بین علمای گذشته کدام یک از انها زنده تر از امام هستند. در روایت می فرماید: «عُلَماءُ اُمَّتی أفضَلُ مِن أنبِیاءِ بَنی إسرائیل»[1]؛ کدام یک از انبیاء بنی اسرائیل مثل امام کار کردند؟ امام عالَم را زنده کرد ؛ خدا چه لطفی بزرگی به ما کرده که به واسطه ایشان ما را زنده کرده وایشان بنیانگذار جمهوری اسلامی شدند. می توانست عالِمی  مثل نواب صفوی باشد،(البته او هم مرد بزرگ و شجاعی بود) می توانست یک عالِم معمولی باشد ، عالم فقه اصغر باشد ولی امام را گذاشتند، که در فقه  و اصول و فلسفه و عرفان و تفسیر اَعلَم بود. بعضی ها می گویند: امام در آخر عمرش توبه کرده بود،چرا!؟ به خاطر شعر هایی؛ مثل من از مسجد و از مدرسه بیزارشدم! می گویند این ؛یعنی امام از مسجد و حوزه بیزار شده بود؟! این ها شعر عرفانی است ؛یعنی به حقیقت رسیدم نه اینکه بخواهد بگوید که من از مسجد بیزار شدم؛ امام عشقشان مسجد و حوزه بود. در حالی که برای حفظ همین ها امام فرمود: جام زهر را من با دست خودم نوشیدم. در اواخر عمرشان تفسیر سورۀ حمد را گذاشته بود، که همه اش عرفان است. امام عین عرفان بود و عرفان عین امام بود. یکی از حسنات {شاگردان }امام، رهبری است؛ چقدر با تدبیر و با سیاست و با درایت و با فهم و با تقوا هستند. امروز در جلسه ای راجع به انقلاب صحبت می کردم، روحانی بزرگواری آمد و می گفت: مقداری در عقایدتان تجدید نظر کنید ! این حرفهای شما اشتباه است، اینکه می گویید: آمریکا پوزه اش به خاک مالیده شده و…؛ ولی واقعا بنده به این حرفها اعتقاد دارم ؛  سخنان امروز رهبری را در مرقد امام ملاحضه کنید، بی حساب نبود؛ فرمودند: ناکثین و مارقین و قاسطین در زمان امام هم بودند؛ فرمودند اَمان از کسانی که وا دادند و رفیق نیمه راه شدند و دنبال دنیا رفتند؛ با چه دل سوخته ای این حرف را گفتند:  معلوم بود ایشان یک آتشی در دل داشتند. این روحانی بزرگواری که این ایراد را به من کرد می گفت: من سرپرستی چهار هزار روحانی را به عهده دارم، ولی تعجب است که متوجه این مسائل نیست؛ گر چه روحانی فاضلی بود، ولی ببینید آقا چقدر دقیق فرمودند؛ بعضی ها نقاط قوت ما را  می خواهند بگیرند و تبدیلش به نقاط ضعف کنند؛ انرژی هسته ای را که با زحمت به دست آوردیم و غربیها از آن می ترسیدند وبه خاطر آن ما را تحریم کردند؛میگویند:هسته ای را کنار بگذارید؛ یعنی این نقطه قوت را تبدیل به نقطه ضعف می کنند؛ خدا کسانی  که این کار را می کنند، اگر قابل هدایتند هدایت، وگرنه ریشه شان را بِکَنَد. انرژی هسته ای یک چیز جهانی ودستاورد شهدای ما است . فقط چند  کشور هستند که در انرژی هسته ای خود کفا شده اند و ما الحمدلله خودکفا شده ایم ،ولی بخاطر ترسیدن  و بزدلی بعضی ها نمی گذارند ازآن استفاده کنیم. پس انقلاب اسلامی جهانی شده است؛ این گونه شده که در یک طرف  استکبار و در طرف دیگر دین ما مذهب حقۀ شیعۀ جعفریۀ اثناعشریه قرار دارد. رهبری فرمودند: از عدالت جمهوری اسلامی است که می خواهد از سوریه، مستضعفین عراق و لبنان پشتی بانی کند، این نقطۀ قوت ما است. این را بدانید اینکه ما از سوریه و عراق و بحرین و … دفاع می کنیم در واقع داریم از خودمان دفاع می کنیم؛ ما اگر نفاق ایجاد کنیم و این ها را رها کنیم مسلّما آتش این فتنه دامن خود ما هم می گیرد.و بخاطر این ایران اَمن است که ما آنها را داریم پشتیبانی می کنیم؛ لذا پشتیبانی از مستضعفین عالَم در واقع پشتیبانی از خودماست. این ها می خواهند تفرقه بیاندازند و حکومت کنند.یکی از نقاط قوت ما مسئلۀ موشکی و بالستیک است ، موشکی ما الان در منطقه حرف اول را می زند بلکه در دنیا هم اگر بگذارند حرف اول را خواهد زد. آقا خیلی زیبا فرمودند که: هر یک موشکی که بزنند ده تا می خورند؛ پس انقلاب ما جهانی شده و خیلی باید این نعت را شکر کنیم . قصدم این نیست که سیاسی صحبت کنم. عرضم این است، اگر ما شرایط منطقه ای و جهانی مان را مثل شرایط منطقه ای ایران و جایگاه جمهوری اسلامی در میان شیعه را درک کنیم، در هر جایی که باشیم دیگر خودمان را یک مهرۀ باطل و بیهوده نمی بینیم.  اگر در حوزۀ علمیه و سرباز امام زمان هستیم و داریم برای ایشان کار می کنیم و در مقابل کل استکبار و نفاق دنیا، کل قاسطین و ناکثین و مارقین ایستاده ایم، باید قدر خودمان را بدانیم. اگر کارمند فلان اداره یا شرکت هستی قدر خودت را بدان، اگر خودت را سرباز امام زمان می دانی، خیلی باید بالاتر بروی. نا امید نباشیم؛می پرسند: مگر می شود یک نفر سی سال گناه کرده باشد و یک دفعه توبه کند و خدا توبه اش را قبول کند؟ نه تنها توبه شما قبول می شود بلکه خدا عاشق شماست، خدا برنامه را به گونه ای چیده که با او بدون واسطه و مستقیم مرتبط باشید؛ خدای ما اینگونه است، خدای ما مثل خدای مسیحی ها نیست که کشیش حد وسط باشد؛ البته اهل بیت واسطه اند« وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ»[2]، ولی برای چه؟ برای اینکه ما را برسانند به خدا نه برای اینکه بمانیم و درجا بزنیم. غلام سیاه امام زین العابدین علیه السلام که در اسطبل، اسب امام را قشو[3] می کرد، اسم اعظم داشت. اولا جای تعجب دارد، چرا ما فقط دنبال فقه، یا اخلاق برویم؟ چرا دنبال عرفان نرویم؟ عرفانی که در تمام آیات و روایت ما موج می زند، عرفان؛ یعنی شیعه،  یعنی قرآن، یعنی روایات. ثانیا تعجب می کنم،  چرا عرفا در عین ثابتشان مانده اند؟ در صورتی که فلسفۀ دین ما ارتباط مستقیم با ذات حضرت حق جلَّ و علا دارد. در دعای مطالعه می گوییم: «اَللّهُمَّ اَخْرِجْنى مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْمِ»؛ در اینجا اسم اعظمِ خدا جامع جمیع صفات کمالیه و جمالیه و جلالیۀ خدا را مخاطب قرارمی دهیم. در «اَللّهُمَّ»، میم ؛یعنی ریشه، خدایی که ریشۀ وجودی ما است. «اَللّهُمَّ اَخْرِجْنى مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْمِ»؛ خدایا ما را از ظلمات وَهم و جزئی نگری خارج فرما «وَ اَكْرِمْنى بِنُورِ الْفَهْم»؛ و کرامتت را به ما عطا فرما؛ تا دینت را بفهمیم و به حقایق دینت دست پیدا کنیم. «اَللّهُمَّ افْتَحْ عَلَيْنا اَبْوابَ رَحْمَتِكَ»؛در اینجا ابواب، جمع مضاف به معرفه است و اِفادۀ عموم می کند؛ یعنی خدایا تمام درهای رحمتت را به روی ما باز بفرما، در این صورت دیگر تعیّنی نمی ماند، توبه که قبول می شود هیچ، بلکه می خواهد تو را بالا بکشاند. همۀ شما صاحب حمد هستید؛ مأمورید که در نمازتان حمد بخوانید؛ پرچم حمد در روز قیامت دست امیرالمؤمنین علیه السلام است. خدا می فرماید: این حمد را من بین خودم و شما نصف کرده ام ،دیگر هیچ تعیّنی را باقی نمی گذارد. بسم الله الرحمن الرحیم، اَلحَمدُ؛ حقیقت حمد، تمام مَحامِد، تمام حَمدها برای الله است؛ خدایی که رب العالمین است، مربی من است، مربی شماست، یعنی خداوند مستقیما مربی شماست. بقیۀ اشیاء غیر از انسان و جِن، این خصوصیت را ندارند،  بقیۀ اشیاء  زیر لواء انسان قرار دارند. خداوند می فرماید:«یَابنَ آدَم خَلَقْتُ الْأَشْیآءَ لِأَجْلِک، وَ خَلَقْتُک لِأَجْلی»[4]؛ ای فرزند آدم تمام اشیاء را برای تو و تو را برای خودم آفریدم. با حسرت می گوید: ای کاش پدر و مادر من هم امیرالمؤمنین علیه السلام بودند، ای کاش ندارد هستند؛ مادر شماحضرت فاطمه سلام الله وپدرشما امیرالمؤمنین علیه السلام  و حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله هستند. آقا فرمودند{ببینید}: همان محبتی که اباعبدالله الحسین علیه السلام به علی اکبرش داشت به جون هم داشت؛ بالای سر هر دو آمد، سرشان را به دامان گرفت و با هردو یک طور برخورد کرد؛ برای ایشان فرقی نمی کند، بلکه به دیگران بیشتر می رسند. امیرالمؤمنین علیه السلام کارش این بود که به یتیمان رسیدگی کند؛ پس راه ما را باز کرده ند. در خطبۀ شعبانیه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: خدا برای شما راه را باز کرده ، چرا می بندیدش؟ به این جمله ای که ما در اول کلام می گوییم  توجه کنید: «اُفوِّضُ أمری إلَی الله إنَّ اللهَ بَصیرٌ بالعِباد»[5]؛ یک توکل داریم، یک تفویض؛ توکل؛ یعنی خدایا شما وکیل من هستی، «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ»[6]، «نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیر»[7]، بهترین مولاست، بهترین یاور است، بهترین وکیل است؛ «تَوَكَّلْتُ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ»[8]؛ توکل کنیم و وکیل قرارش بدهیم، خیلی وکیل خوبی است. این چنین بگوییم: آقا من میخواهم در این کار موفق بشوم، شما وکیل من باشید، این یعنی وکالت  . اما تفویض؛ یعنی می گوید خدایا ای وکیل من برای من پیروزی یا شکست فرقی ندارد، عشق من تویی؛  من خودت را می خواهم. هر موجودی یک حقیقت اَمری در عالَمِ عِلمِ خدا دارد؛ یعنی عالَم عقل ، عالَم اعیان ثابته؛ حقایق نوریۀ ما  سبب انجام اعمال ما می شود؛ یعنی اگر ما کار خیری داریم انجام می دهیم ریشه اش آن حقایق نوری است. می گوید: «اُفوِّضُ أمری»؛ یعنی حقیقت اَمری خودم را  به ذات اقدس خودت واگذار می کنم. خداوند می فرماید:«انَا عِندَ ظَنِّ عَبدِی المُؤمِنِ»[9]؛ من در نزد ظنّ بندۀ مؤمنم هستم. ظنّت به خدا چگونه است؟ اگر ظنّت به خدا این است که من سی سال است گناه کردم، حالا چگونه خدا این سی سال را می بخشد؟ این نفست  مثل یک شیطان، مثل یک غول پلید نمی گذارد حرکت کنی. پس اگر ظنّت این است مطمئن باش نمی بخشد.  شخص گناهکاری  نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمده بود ، گفت: گناه خیلی بدی مرتکب شده ام، می دانم خدا من را نمی بخشد،پیامبر پرسیدند: مگر گناهت چقدر است؟ گفت: اندازه کوه، فرمود: رحمت خدا از آن کوه بالاتر است، گفت: اندازۀ آسمانهاست، فرمود: رحمت خدا بالاتر  است، گفت :اندازۀ زمین ها و آسمان ها، فرمود: رحمت خدا بالا تر است، هرچه گفت، پیغمبر فرمود: رحمت خدا از همۀ این ها بالاتر است، خیالت راحت؛ حضرت فرمود: مگر گناهت چیست ؟  گناه خیلی زشتی را گفت،  پیغمبر فرمود: برو بوی تعفنت دامن مرا هم می گیرد، تو را خدا نمی بخشد؛ البته پیامبر مخصوصا این کار را کرد ، اگر یک وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام  به گوشتان سیلی زد، سیلی حضرت خوب است،  جای دست مبارک مولا را ببوس؛ سیلی خدا خوب است. آن شخص نا امید  به سوی  بیابان رفته گریه و زاری کرده ،  متوجه خدا شد و خدا توبه اش را پذیرفت و آیۀ توبه نازل شد. پس ما ظنّمان به خدای تبارک و تعالی چگونه است؟ اگر ظن ما به خدا به این شکل باشد که فعل ما را  می بخشد یا نه؟! در همین می مانیم، امّا اگر ظن ما به این شکل باشد که خدا ذات ما را  می تواند عوض کند، حقیقت وجودی ما را می تواند عوض کند،پس عوض می شود.{چون الان دورۀ آخرالزمان است؛ آخرالزمان؛ یعنی دورۀ معراج ها، یعنی دورۀ شکستن قالب ها، یعنی دورۀ شکستن معرفت ها، اوج گرفتن در معارف} .دیشب عرض شد که حُر شخصیتی بود که خدا مورد عفو قرارش داد، زهیرهم شخصیتی بود که خدا مورد عفوش قرار داد، خدا عوضشان کرد، حقیقت وجودیشان را عوض کرد؛ شِمر لعنت الله علیه هم یک شخصیت بود؛ فرق شِمر و حُر این بود که حُر می خواست عوض شود وعوض شد، شِمر لعنت الله علیه نخواست؛ ولی دست خودش بود که بخواهد یا نخواهد، خدا که ظالم نیست. الان دورۀ آخرالزمان است؛ آخرالزمان؛ یعنی دورۀ معراج ها، یعنی دورۀ شکستن قالب ها، یعنی دورۀ شکستن معرفت ها، اوج گرفتن در معارف. شرایط توبه چیست؟ یک توبه، توبۀ از فعل است؛ یعنی محرمات را ترک کردن  و اگر محرماتی انجام شده باید جبران شود، اگر واجباتی ترک شده پس باید بجا آورده شود، اگر گوشت و پوستی بر تنت از حرام روییده  باید با عبادت ذوب شود ، بعدا با عبادت خدا جای آن ها  گوشت و پوست و استخوان نورانی بروید ؛ بعد هم ابراز پشیمانی واستغفار زبانی کردن است؛ این می شود توبۀ از فعل  و این توبه با شرکت در جماعت ها، مساجد، نماز جمعه ها، هیئات محقق می شود؛ اگر خودتان را در این امور غرق کنید، کارتان درست می شود ، نترسید، خود به خود درست می شود؛ کمال همنشین در من اثر کرد / وگرنه من همان خاکم که هستم. پس یک توبه، توبۀ از فعل است؛ یعنی از اعمالمان توبه کنیم و این محقق می شود؛ یعنی امروز من گناه کردم، مثلا فلان پول را باید می بخشیدم، نبخشیدم، حالابروم ببخشم. یک توبۀ دیگر توبۀ از اخلاقمان است؛ امّا توبۀ ازصفت  ؛ یعنی کاری کنم صفت بخل از وجودم بیرون برود و صفت بخشش و سخاوت جایش را بگیرد،  یعنی صفاتمان تبدیل  به صفات فضیلت بشود و مظهر عدالت و عفت و حکمت و  شجاعت بشویم؛ چهار صفت رئیسه داریم؛ اگر این چهار صفت  درست شود بقیۀ صفات هم درست می شود. پس این چهار صفت و بقیۀ صفات را در وجودمان درست کنیم ، این می شود توبۀ از اخلاق که کار زیاد می خواهد ولی می شود. یکی را می بینید در توبه صفات مانده، یکی را هم می بینید در توبۀ فعل مانده ، یکی را هم می بینید این ها را درست می کند. سوم توبۀ از صفات فضیلت است؛ چون صفت فضیلت مَن است و محدودیت دارد، باید تبدیل به صفات فضیلت خدا بشود،  شجاعت باید تبدیل به قدرت و قهاریت بشود. امیرالمؤمنین علیه السلام نه فقط شجاع بود، بلکه مظهر قهار و قدرت خدا بود؛ یعنی هر چیزی را که اراده می کرد انجام می داد؛حکایت کرده اند: تعدادی یهودی آمدند محضر امیرالمؤمنین علیه السلام گفتند: آقا اگر واقعا امام هستید صخره ای هست که رویش اسم شش پیامبر نوشته شده آن صخره را می توانید  پیدا کنید؟ آقا به سمت بیابانی حرکت کردن و فرمودند: روی این سنگ است، گفتند: اینجا چیزی ننوشته، آقا فرمود: در قسمت زیر سنگ آنجا اسم آن شش پیغمبر نوشته شده؛ هزار نفر از یهودی ها خواستند این سنگ را تکان بدهند نتوانستند، آقا از روی اسب  اشاره کرد سنگ برگشت، اشاره دیگری کرده بادی آمد آن گل و خاک ها از روی سنگ  کناررفت ، دیدند اسم شش پیغمبر این چنین نوشته شده؛ حضرت آدم، حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت عیسی و حضرت محمدبن عبدالله صلی الله علیه و آله. این امیرالمؤمنین است که مظهر قدرت خداست، مظهر طهارت خداست، «يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»[10] ؛در او ذره ای ظلمت نیست. بعد از توبۀ از صفات فضیلت، نوبت توبۀ از ذات است؛ «وُجُودُکَ ذَنبٌ لا یُقاسُ بِهِ ذَنب»[11]؛ پس از ذاتت هم باید توبه کنی. «بَینی و بَینَکَ انّی یُنازِعُنی فَارفَع بِفَضلِکَ اِنّییّ مِن البین»؛ توحید ذاتی یعنی این، یعنی آن حقایق ثابته ای که ثابت است در علم با یک اشارۀ و ارادۀ خدا عوض شود. خداوند متعال یک اراده دارد، یک مشیّت؛ اراده در مقام فعل است، مشّیت در مقام ذات است، اراده با یک مشیّت ذاتی خدا عوض می شود. حال ببینید چقدر فرق است بین کسی که می گوید: خدایا من امروز فلان دروغ را گفتم حالا آیا می بخشی یا نمی بخشی، آخرش هم مأیوس می شود؛- این یأس تو از آن گناه بدتر است-؛ و بین  کسی که می گوید: خدایا تو ذات من را نیز می توانی عوض کنی. خدایا امشب شب قدر است… به نظر بنده این شب ها همه اش شب قدر است، بعد از ماه مبارک هر شب برای اهل بیت مجلس بگیرید . الان که آمده ایم مسجد به زیارت چه کسی آمده ایم؟ مگر می شود حضرت صدیقه سلام الله علیها در مسجد نباشد؟ مگر می شود حضرت محمدبن عبدالله صلی الله علیه و آله در مسجد نباشد؟ لذا مستحب است وقتی مسجد می آیید اگرکسی بود به آن مؤمن سلام کنید، اگر کسی نبود بگویید: السلام علیک یا رسول الله. حال سؤال پیش می آید چرا اگر یک مؤمنی بود و به او سلام کردی دیگر به پیغمبر نیاز نیست سلام کنید؟ چون المؤمن مرآت المؤمن؛ به آن مؤمن که سلام کنی یعنی به پیغمبر هم سلام کردید؛ یعنی عین ثابت پیغمبر همه جا هست. چشممان را باید باز کنیم، چشمی بده که تماشا کنم تورا؛ حالا منظور از این  چشم چیست؟ چشم؛ یعنی عین ثابت؛ پس یعنی عین ثابتی بده که تو را تماشا کنم . مگر می شود خدا ما را از جمال خودش محروم کند؟ خیر اینگونه نیست، همه ما از طرف خدا بودیم و باید به طرف خدا برویم. یک نفر در آتش منیّت می سوزد ونمیتواند حرکت کند، یک نفر هم نمی سوزد. مرحوم امام چرا عین ثابتش همه را سوزانده بود؟ چون منیتی نداشت .حجتیه ها به او اشکال کرده بودند، که چرا از امام زمان کم صحبت می کنید؟ فرموده بود: این ها نمی فهمند که ما هرچه  داریم برای امام زمان است؟ الان آقا دارد دنیا را اداره می کند، چطور بعضی ها نمی فهمند. فَردی را که دراول مجلس عرض کردم آمده بود پیش ما، می گفت: الان در سوریه اگر موشک های روسیه نبود ایران نمی توانست پیروز شود؛ بنده گفتم روسیه نوکر ماست، اگر روسیه مَرد بود که جلوی آمریکا می ایستاد؛ روسیه هم اگر  نیاید خدا کمک می کند، مگر می شود خدا  مؤمنین را رها کند؟ همین پوتین  در محضر رهبری  دست به سینه بود؛ بعضی از کافر ها از بعضی از خودی ها بهتر می فهمند. زمانی که اِدوارد شواردنادزه[12] به محضرامام رفته بود امام حتی لباس رسمی اش را هم نپوشیده بود. در سفر مقام معظم رهبری  به لیبی خیمه ای را بر پا كرده بودند كه ارتفاع درِ ورودی آن خیمه كوتاه بود و به ناچار هركس می خواست وارد بشود، باید خم می شد، از طرفی هم داخل خیمه، روبروی در، عكس قذاّفی بود؛ یعنی هر كس وارد می شد ناخواسته در مقابل عكس قذّافی سر خم می كرد، حضرت آیت الله خامنه ای وقتی می خواستند وارد خیمه شوند، به پشت وارد می شوند تا در مقابل عكس قذّافی سر خم نكنند! آقا اینگونه است. ایشان می فرماید: یک موشک بزنند ده تا می خورند. خلاصه اینکه، چطور بفهمیم توبه مان قبول شده؟ وقتی توبه قبول شد توفیق پیدا می کنی و واجباتت را انجام  می دهی، محرماتت را ترک می کنی، با پدر و مادرت خوش اخلاق می شوی ولو اینکه ضجرت بدهند، با همسر و فرزندانت خوش اخلاق می شوی ، با مؤمنین خوش اخلاق می شوی  بعد هم که اخلاقت خوب شد روحت عوض می شود، بعدا یک سری الطافی از عوالم بالا می آید ، می بینی که قبلا سالی یک بار به زور می خواستی  حرم امام رضا علیه السلام بروی نمی شُد ولی الان زیاد طلبیده می شوی، کربلا و مکه طلبیده می شوی؛ عاشقت می شوند؛ «مَن عَشَقَنی عَشَقته». این ها همه علامت توبه هستند؛ مثلا الان من توفیق سجده کردن ندارم، ولی اگر ان شاءالله  حق تجلی کند، چنان نورش زیباست که به سجده می روی، مثل امام کاظم علیه السلام تا ظهر فقط می گوفتند: هُوالله اَحَد؛ شب تا صبح بیدار می ماندند و عبادت می کردند، روز روزه می گرفتند، صبح که  به سجده می رفتند تا ظهرطول می کشد.

شبِ توسلمان به امام و شهداست؛ امروزکه سرنوشت شهدا را مطالعه می کردم دیدم  هرچه انسان می خواند در مقابل عظمت آنها کم می آورد. مثلا در خاطرات شهید همت هست که به چه شکل سرما را تحمل می کرد، تمام اَُورکت ها را تقسیم  کرده بود خودش بدون اُورکُت بود.- ای شهید همت بیا امشب دستی هم به سَرِ ما بکش-. بعد نقل می کنند که شب دیدم همه خواب بودند، سروصدایی می آمد رفتم دیدم بدون اینکه کسی بفهمد رفته دارد ظرف ها را می شوید،  چه قدرتی داشت! می گفتند: خواب نداشته، خوابش خواب کیلومتری بود؛ یعنی فقط موقعی که در ماشین بوده می خوابیده، انقدر به خودش فشار می آورده که در حالت عادی نمی خوابیده. ان شاءالله خدا به ما هم این قدرت را بدهد. بعد هم امام؛ ایشان چه شخصیتی بود؛ امام یک نقطۀ عطف در عالَم بود؛ در علم اصول نقطۀ عطف شیخ انصاری است، در فقه نقطۀ عطف صاحب جواهر است، واقعا جواهر در فقه معجزه است ؛ در فلسفه معجزه مان ملاصدرا است، در عرفان معجزۀ دَهر مُحی الدین است؛ در تمام اینها، عرفان، فقه، اصول، تفسیر و از همه مهم تر عرفان عَمَلی و دگرگون کردن عالَم ، کسی که اُسوه است، برای اینکه عالَم را تغییر بدهد، امام است ، امام نقطۀ عطف است. ایشان عالَم را عوض کرد، اگر امام نیامده بود جای همۀ ما در کاباره بود. امام آمد سرنوشت ما و عالَم را عوض کرد، در واقع خدا  این انسان بزرگ را فرستاد.مثل امام و شهید همت، محسن حججی بود که سرش را بریدند و بدنش را تکه تکه کردند؛ ولی بنده عرضم این است که ای شهدا، ای امام؛  شما کدامتان جلوی دختر و خواهرتان زمین خوردید ….. –

[1] –  بحار الانوار ج 35، ص 304

[2]- مائده، بخشی از آیه 35

[3] – ماساژ پشت کمر حیوانات چهار پا با بُرس یا دست که حیوان احساس آرامش می کند

[4] – شرح اصول کافی، مولی صالح مازندرانی، ج‌۴، ص‌۲۲۸

[5] – غافر، آیه 44

[6] –  آل عمران، بخشی از آیه 173

[7] – اَنفال، بخشی از آیه 40

[8] – دعايى كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله به فردى از صحابه خويش كه به ناخوشى و پريشانى مبتلا بود تعليم داد و از بركت خواندن اين دعا ناخوشى و پريشانى در اندك زمانى از او برطرف گشت: لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّهِ تَوَكَّلْتُ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيراً. هيچ نيرو و توانى نيست مگر آنكه به خدا متكى است، توكل دارم بر زنده جاودانى كه هرگز نمی ميرد و سپاس خداى را كه فرزندى نگرفته، و او را در فرمانروايى انبازى نيست و نيست براى او سرپرستى از خوار و ناتوانى، و او را آنچنان كه شايد بزرگ شمار.

[9] – بحارالانوار، ج 67، ص 366

[10] -احزاب، آیه 33

[11] – الوافی، ج 1، ص 103

[12] – آخرین وزیر امور خارجه شوروی

چهار سال پس از فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۵ دومین رئیس‌جمهور گرجستان شد

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *