بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصِیرُ وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا أبِی الْقَاسِم مُحَمَّدٍ وَ عَلَی أهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ الْمَعْصومینَ و اللَّعْنَهُ الدَّائِمَهُ عَلَی أعْدَائِهِمْ أجْمَعینَ مِنَ الآن إلَی قِیَامِ یَومِ الدّینِ

 

ان شاء الله خداوند متعال به تک تک ما عنایت خاصه داشته باشند. قبلاً گفتیم که ولایت سه نوع بود؛ تشریعی، تکوینی، عنایی. ولایت تشریعی و تکوینی هرکدام چهار قسم بود. ولایت عنایی یعنی ولایت مخصوص؛ یعنی یک عنایت خاص و ویژه. مثل همان نظری که خدا نمود و پیغمبر، پیغمبر شد. یک نظر کرد، امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین شد. این را می گویند عنایت مخصوص. ان شاءالله خداوند در همین محلس به ما عنایت مخصوص کند. ما را درست کند و حاجاتمان را زیر قبّۀ امام حسین علیه السلام قبول کند و در همین مجلس حاجاتمان را بدهد.

گفتیم که اِشفاق سه درجه دارد. درجۀ اول آن سه درجه دارد. درجۀ دومِ درجۀ اول بودیم که «اِشفاقُ عَلَی العَمَل اَن یَصیرَ إلَی الضِیاع». حواسمان را جمع کنیم که عملمان ضایع نشود. خیلی مهم است که عملمان ضایع نشود. یک روایتی دارد که هر نَفَسی که شما می کشید، یک قدم به مرگ نزدیک می شوید. حالا این نَفَس ها اگر ضایع بشود چه قدر حیف است. ولی اگر این نَفَس ها الهی بشود؛ بله می شود. خدا یک لطفی بکند نَفَس هایمان الهی بشود. مثلاً شب، قبل خواب یک وضو بگیرید، قرآن بخوانید؛ تا صبح خدا برایتان عبادت می نویسد. صبح که بلند شدید بیایید نماز جماعت مسجد؛ ثواب این کار از اینکه شب تا صبح عبادت کرده باشید بیشتر است. پس می شود انسان یک کاری بکند که عملش ضایع نشود و این نَفَس هایش از بین نرود. نَفَس را که دارد خدا می دهد، چرا ضایعش کنیم؟ چرا از بین ببریمش؟ خیلی مهم است که یک کاری کنیم که اعمالمان ماندگار بشود. طریقۀ آن را هم در این روایاتی که می خوانیم بیان فرمودند. روایاتی خوانده بودیم به اینجا رسیدیم که «لَیْسَ الْخَیْرُ أَنْ یَکْثُرَ مَالُکَ وَوَلَدُکَ»[1]. خیر این نیست که زن و بچه و مالت زیاد بشود. اتفاقاً یک روایتی هست که یکی از دو شادی این است که انسان گریه کنش کم باشد. یعنی وقتی مُرد گریه کنش کم باشد. می گوید خوبی به این نیست که زن و بچۀ انسان زیاد باشد. ما گاهی وقتها چه چیزهایی می خواهیم از خدا! خب اینهمه مردم، بچه های شما؛ کمکشان کن. همۀ مردم عیال الله اند؛ عیال خدایند. همۀ مردم زن و بچۀ خدا هستند. زن و بچه یعنی تحت تکفل و تحت سرپرستی. در آن روایت مبارکه می فرماید: نور خدا، پدر شما است و رحمت خدا، مادر شما. یعنی مثل مادر، خدا از شما پذیرایی و مواظبت می کند. «اَلخَلقُ عِيالُ الله»[2]. اینها را انسان تربیت کند. چه لزومی دارد که حتماً بچۀ خودم باشد؟ می فرماید: خیر این نیست که مال و بچه ات زیاد بشود. در ادامه می فرماید: «وَلَکِنَّ الْخَیْرَ أَنْ یَکْثُرَ عِلْمُکَ». اگرمال و زن و بچه ات را در راه خدا قرار دادی، این خیلی خوب است. «یَکْثُرَ عِلْمُکَ» یعنی عملت زیاد بشود. شخصی که پدر هفت شهید است؛ یا حضرت خدیجه سلام الله علیها که مالش را در اسلام داد؛ تا قیام قیامت تمام مسلمین عالَم به حضرت خدیجه سلام الله علیها بدهکارند. این را می گویند خیر. این می شود که وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم از معراج می خواست پایین بیاید، گفت جبرائیل حاجتی داری؟ گفت: حاجت من این است که سلام مرا به خدیجه برسانی. خدا فرمود سلام مرا به خدیجه برسان. ببینید چه شخصیتی بوده این خدیجه سلام الله علیها. ببینید بشر به کجا می تواند برسد. آن هم یک زن. مقام یک زن به کجا می تواند برسد که خدا بگوید پیغمبر نیاز من این است که تو سلام مرا به خدیجه برسانی. تمام وجودش شده بود خدا. لذا یکی از چهار زن برتر عالَم حضرت خدیجۀ کبری سلام الله علیها. است. یا حضرت سکینه سلام الله علیها که دیشب شهادتشان بود، چه مقامی دارد. ما درک نمی کنیم که اینها چه مقامی دارند. اینها نَفَس هایشان حیات و نور است. «وَلَکِنَّ الْخَیْرَ أَنْ یَکْثُرَ عِلْمُکَ»[3]. 1-عملت زیاد بشود. «وَأَنْ یَعْظُمَ حِلْمُکَ»[4]. 2-حِلمَت زیاد بشود. «كادَ الْحَليمُ أَنْ يَكونَ نَبيّا»[5]. آدم بردبار به پيامبرى نزديك است. حِلم می دانید چه کار می کند؟ کثرت عمل، یعنی کمیّت عملت زیاد بشود؛ حِلمت زیاد بشود یعنی کیفیت عملت زیاد بشود. یعنی بُرد عملت وسیع بشود. مثالش این است که یک مداح هست که مداحی می کند می زند بر سر خودش؛ بلد نیست مداحی کند. ولی یک مداحی هم داریم که زنده می کند نَفَس ها را. یک مداح اصلاً پولی نمی گیرد و برای خدا کار می کند. یک مداح را می بینی که اول شرط می کند و مبلغ تأیین می کند برای مداحی اش و قبل از آمدن می گوید باید فلان مبلغ را بریزید. البته آنها هم خوب اند. چه بسا خیلی هایشان برای یتیم ها و فقرا و هیئت مصرف کنند آن مبالغ را. لذا نمی توانیم ظنّ بد داشته باشیم. ولی خب سخنرانان و مادحینی که فی سبیل الله هم کار می کنند، خیلی خوب است؛ خوشا بحالشان. برای خدا می روند و می گویند هرچه دادند، دادند؛ اگر ندادند هم بهتر. «قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ»[6]. برای خدا است. برای خدا کار کنیم؛ روزی را خدا می رساند. در روایت دارد که گفتند: یا رسول الله شما که می گویید روزی مقسوم است؛ اگر یک نفر را بگذارند در اتاقی و در را ببندند، هیچ راهی هم برای خروج نداشته باشد، چه کسی روزی او را می رساند؟ حضرت فرمود: همان کسی که اَجَلَش اگر رسیده باشد به او می دهد، خب روزی اش را هم همان می تواند برساند. کسی که عمر و حیات و زندگی شما دست اوست، آیا روزی دست او نیست؟ مثل آن فردی که در سورۀ یاسین به آن اشاره شده که رفت جلوی پیغمبر یک استخوانی پوسیده بود، گرفت جلوی پیغمبر گفت آقا این را خدا چگونه زنده می کند؟ «قَالَ مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ»[7]. یادش رفته که خدایی که تو را از هیچ و از یک نطفۀ گندیده و نجس خلق کرده، آنوقت نمی تواند وقتی که مُردی از روی استخوان ها نمی تواند زنده ات کند؟ به طریق اولی می تواند. عرض می کردیم که ما دو کار باید بکنیم؛ یک اینکه کاری بکنیم که عملمان کمیّتش زیاد بشود؛ مثلاً امشب اگر دو رکعت نماز شب خواندیم فردا چهار رکعت بخوانیم. پس فردا شش رکعت. چلۀ بعدی هشت رکعت بخوانیم. امیرالمؤمنین علیه السلام در باره نافلۀ ظهر سه بار می فرماید: «عَلَیکُم بِالنّافله الزَّوال». نافلۀ ظهر را بخوانید. لذا اینکه حضرت سه بار می فرماید نشان از اهمیت آن است. اگر نمی توانید همه اش را، دو رکعتش را بخوان. کم کم خدا قدرت چهار رکعت را هم می دهد. بعد قدرت شش رکعت تا هشت رکعت را می دهد. پس ما کمیّت هم باید حواسمان باشد. اما بیشتر از کمیّت باید به کیفیت عملمان توجه کنیم. می فرماید: بیشتر عنایت داشته باشید به کیفیت عمل تا زیادت عمل. چرا؟ چون اخلاص پیغمبر را ببینید؛ یک قرآن درست کرده که مُهیمن بر تمام کتب آسمانی است. تمام عالم هدایتشان به این کتاب است. این را می گویند کیفیت. این را می گویند سعۀ وجودی. امام صادق علیه السلام یک روایت گفته و این روایت تا قیام قیامت مردم را هدایت می کند. ولی من اگر هزار تا منبر هم بروم، فایده ای ندارد؛ چون کیفیت ندارد. ولی اگر امام صادق علیه السلام یک کلمه بگوید تا قیام قیامت اثرش می ماند. بعضی از علمای ما چه کتابهایی نوشته اند که اصلاً اسمی از آن ها نیست؛ ولی شیخ عباس قمی یک کتاب می نویسد به نام مفاتیح الجنان که می شود تالی تلو قرآن. هر کجا می روی از قرآن بیشتر، مفاتیح است. پس کیفیت کارمان را درست کنیم. یک نفر را می بینی که پدر و مادرش عاقّش می کنند که رابطه اش با والدینش می شود گناه کبیره؛ جهنم برایش درست می کند. از طرف دیگر یک فردی را می بینی چنان به پدر و مادرش احترام می گذارد که همان سبب می شود به بالاترین درجات انسانیّت برسد. حضرت موسی عَلی نَبیّنا و آله و عَلیه السَّلام به خداوند گفت همنشین من را در بهشت نشانم بده. بردندش پیش یک قصاب. قصابی که اخلاق خوبی نداشت. بعد آن قصاب را تا خانه اش تعقیب کرد دید که یک مادری دارد که زمینگیر است و آن فرد قصاب نوکری مادرش را می کند. بعد آن مادر، این قصاب را وقتی می خواهد از خانه بیاید بیرون، دعایش می کند و می گوید: فرزندم خدا ان شاءالله تو را همنشین موسی کند و تورا بهشتی کند. لذا کیفیت عمل خیلی مهم است. حِلم سبب می شود کیفیت عملتان خوب بشود. پدر و مادرت اگر تو را عصبانی می کنند، حِلم داشته باش. به آنها محبت و مهربانی کن. طرف مادرش یهودی بود امام رضا علیه السلام به او فرمود: برو و به او محبت کن. مادر یهودی دید که پسرش مدتی است به او خیلی محبت می کند. از او پرسید چه شده که انقدر محبت می کنی به من؟ گفت: من یک آقایی پیدا کرده ام به نام امام رضا که به من سفارش کرده که مادرت اگر یهودی هم باشد باید به او محبت کنی. گفت عجب مولای خوبی داری پسرم. من هم مسلمان می شوم. این دین خیلی دین خوبی است. کیفیت عمل را ببینید که یک نفر با مادرش یک رفتاری می کند که مادرش از دستش ناراضی است. یک نفری هم با مادرش یک رفتاری می کند که مادری که یهودی است مسلمان می شود. لذا کیفیت عملمان را درست کنیم. یکی از راه های درست کردن کیفیت عمل این است که حضرت علی علیه السلام می فرماید: وقتی می توانی مستحبات و واجبات را انجام بدهی، خوش بحالت. ولی اگر دیدی توان مستحبات را نداری، وقتی دیدی نَفْس توانش را ندارد مکروهات را انجام ندهد، حداقل حرام را که می توانی ترک کنی؛ حرام را ترک کن. یک آقایی را با یک دختر زیبایی گذاشته بودند در خانه ای. این آقا هر وقت به فکر گناه با آن دختر می افتاد، دستش را با شمع می سوزاند. انگشت اول را سوزاند. انگشت دوم را سوزاند. تا اینکه تمام انگشتانش را سوزاند. برای اینکه آن شب به ناموس مردم خیانت نکند. این را می گویند مرد. نگذارید نَفْستان کار حرام انجام بدهد. جلوی حرام را بگیرید. الآن خدا خیرشان بدهد که این سلطان سکه را اعدام کردند. ولی به نظر بنده این کار ها هم بد نیست و خوب کاری کردند که اینها را اعدام کردند؛ ولی بدتر از اینها، رهبری فرمودند که بدتر از اینها کسانی اند که این سکه ها را به اینها می دهند. آنها را اعدام کنید. آنهایی که رانت می خورند. آنهایی که اختلاس می کنند. آنهایی که خیانت می کنند به مردم. آنها را هم بگیرید. آنها ریشه اند. در روایت دارد از وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام که اگر دولت و حکومتی خوب شد، مردم هم خوب می شوند. این را می خواهم عرض کنم که ما به طرف حرام نرویم. ما معمولاً از فقر می نالیم؛ ولی در روایت دارد که مقام فقراء در روز قیامت بالاتر از مقام ثروتمندان است و ثروتمندان غبطه می خورند به مقام فقرا. بعد پیغمبر فرمود: «اَلفقرُ فَخری»[8]. فقر افتخار من است. بعد فرمود: خدایا مرا با فُقرا محشور کن. «فی حَلالِها حِسابٌ وفي حَرامِها عِقابٌ»[9]. خودِ حساب پس دادن خیلی سخت است. خوشا بحال آنهایی که می گذرند از مالشان. خوشا بحال کسانی که انفاق می کنند مالشان را. ماجرای ابوذر و سلمان را شنیده اید که یک دیناری که پیامبر به سلمان داده بود، داد به فقرا. رفت بالای دیگی که داغ کرده بود گفت: چه کار کردی آن پول را. گفت: بخشیدم. آمد پایین. ابوذر رفت بالای این ظرف این پا و آن پا می کرد. داشت می سوخت. پیغمبر فرمود: «فی حَلالِها حِسابٌ وفي حَرامِها عِقابٌ». لذا حساب پس دادن سخت است. بعضی ها هستند موقع مرگ خودِ خدا حسابشان را می رسد. ولی بعضی ها حسابشان با کرام الکاتبین است. ملائکۀ خازن جهنم ب حسابشان می رسد؛ آن هم با گرز آتشین. عرض می کردم که کیفیت عمل خیلی مهم است. امیرالمؤمنین علیه السلام در این روایت می خواهد بگوید حرام را ترک کن. اولین وجهۀ کیفیت عمل، ترک حرام است. مهم ترین وجهۀ عمل، ترک حرام است. اینگونه هم نگوییم که حالا این هزار تومان است، این دو هزار تومان است. از تخم مرغ دزدی انسان به شتر دزدی می رسد. خدایا خودت یک واعظی از درون به ما بده که ما را نصیحت کند. خودت به ما قدرتی بده که نصیحت خودت و نصیحت انبیاء و اولیا را گوش بدهیم. حِلم یعنی صفت و ملکۀ نفسانی داشته باشی تا بتوانی تمام دین را در وجودت پیاده کنی. فردی چند روز پیش می پرسید که بزرگترین ریاضت ها چیست؟ روایت دارد بزرگترین و بالاترین و برترین ریاضت ها دینداری است. ما مدام می گوییم فلان کار را کردیم، چیزی نیست. مادرمان را اذیت کردیم چیزی نیست. خیر اینگونه نیست. کیفیت کارمان را درست کنیم و آن را کم نشمریم. معصیت خدا برایمان گناه کبیره باشد ولو گناه کوچک باشد. حِلم یعنی به خودت سعۀ وجودی ای بدهی که به تمام دین عمل کنی. حِلم یعنی سعۀ وجودی ای بدهی که عاشق دین بشوی. من اگر الآن می بینی که دو رکعت نافلۀ نماز مغربم را نمی توانم بخوانم، چون سعۀ وجودی ندارم. حالش را ندارم. قلبم ضیق است. دنبال خوردن و خوابیدن است. اگر حال نماز خواندن ندارم، در روایت دارد که مثل مُردار شب می افتد تا صبح می خوابد. سعۀ وجودی به خومان بدهیم. نماز شب بخوانیم. اگر هم خدایی ناکرده می بینی که شب بیدار نمی شوی، شب ها قبل از خواب بخوان. بعدش هم وقتی بلند شدی قضای آن را بخوان که ثوابش از خود نماز شب بالاتر است. خداوند افتخار می کند و می گوید ملائکۀ من ببینید این بندۀ من با اینکه نماز شب را بر او واجب نکرده ام، ولی نماز شبش را دارد قضاء می کند. افتخار می کند به ملائکه اش. کاری کنید که خدا به شما افتخار کند. کیفیت دادن یعنی سعۀ وجودی دریافت دین را به خودمان بدهیم. دوم اینکه یک سعۀ وجودی ای به خودمان بدهیم که بتوانیم این دینی که خدا به ما عنایت کرده به تمام عالم به بهترین نحو برسانیم. مثلاً برادرم با من جر و بحث می کند و من عصبانی می شوم. طاقت ندارم. خب سعۀ وجودی ات را بیشتر کن. به او محبت و مهربانی کن. اگر اخلاقمان خوب باشد، اگر هم یک دفعه جدل کنید و شما شکست بخوری، بعد از اینکه آمدی بیرون از آن فضا، آن برادر و خواهرت می گویند: عجب برادر خوبی داریم. چه مهربان است. ولو تو شکست خورده باشی او پیش خودش می گوید حرف شما درست است. اخلاقمان را درست کنیم. حشام بن حکم با ابن ابی العوجات مشغول صحبت بود در مورد خدا. بعد یک خورده عصبانی شد و بد اخلاقی کرد. بعد ابن ابی العوجات گفت: تو مگر شاگرد امام صادق علیه السلام نیستی؟ امام صادق علیه السلام اینگونه نیست. او می گذارد من همۀ حرفهایم را بزنم، بعد جواب من را می دهد. او با من مهربان است. تو شاگرد امام هستی پس چرا اینگونه ای؟ دلمان را باید وسیع کینم. ما با همسرمان هم نمی سازیم. با دختر و پسرمان هم نمی سازیم. راهش این است که انسان فرار رو به جلو کند؛ یعنی محبت کند. به خانه که می روی به فرزندان محبت کن. آنوقت دیگر عصبانی نمی شوی. در بین علماء می گویند بهترین کتاب متوسط اخلاقی معراج السعاده و جامع السعاداتِ حاج ملا احمد و ملا مهدی نراقی است. این دو بزرگوار می گویند: اگر دیدی یک وقتی یک صفت بدی داری، یک مدتی افراط کن تا بیاید وسط و متعادل بشود. مثلاً اگر انسان ترسویی هستی، هرجا دیدی دعوا شده برو وسط و خودت را به شجاعت بزن. کم کم شجاع می شوی. یا مثلآً در حرف زدن خجالت می کشی هر چند کم حرف زدن خیلی خوب است ولی اگر می بینی حرفت را نمی توانی بزنی و حقت را نمی توانی بگیری، در مجالس وارد بحث شو؛ کم کم راه می افتی. منتها راه که افتادی بعد متعادلش کن که افراط و تفریط نشود. ما باید به خودمان سعۀ وجودی بدهیم. حِلم یعنی سعۀ وجودی بدهیم به خودمان تا عملمان کیفیت پیدا کند. می فرماید: «وَأَنْ یَعْظُمَ حِلْمُکَ»[10]. خیر این است که حِلمت زیاد بشود. زیاد شدن حِلم، یعنی اخلاق و رفتارت نسخه بدل امیرالمؤمنین و امام حسن مجتبی علیهم السلام بشود. همین که می گوید: «اَللَّهُمَّ أَحْيِنِي عَلَى مَا أَحْيَيْتَ عَلَيْهِ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ‏ وَ أَمِتْنِي عَلَى مَا مَاتَ عَلَيْهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ»[11]‏. ان شاء الله علوی بشویم. حسنی بشویم. شهید حججی چه حِلم و وقاری داشت وقتی داشت می رفت به طرف شهادت. اصلاً عین خیالش نبود که دارند شهیدش می کنند. بعد به همسرش وصیت کرده بود که همسرم بچۀ من را مثل امیرالمؤمنین علیه السلام بزرگ کن. این را می گویند شهید. چه زیبا زندگی کرد و چه زیبا شهید شد. کیفیت زندگی اش خیلی بالا بود. نقل می کنند خودش هم دعا کرده بود که خدایا با مرگ من یک موجی در ایران و در جهان درست کن. واقعاً هم شهادتش یک موج ایجاد کرد. در روایت دارد هر شهید حداقل دست هفتاد نفر را می گیرد و هفتاد نفر را شفاعت می کند. ولی این بزرگوار همۀ تهران و ایران را ریخت بهم. خیلی اوقات انسان هوس می کند که برود نجف آباد زیارت قبرش. این شهید کیفیت عملش را درست کرد. خیلی مهم است که انسان عملش کیفیت داشته باشد. «وَأَنْ تُبَاهِیَ النَّاسَ بِعِبَادَهِ رَبِّکَ»[12]. اگر می خواهی کیفیت عملت درست شود، خالص کن خودت را. مبادا به این مباهات کنی. مبادا پیش مردم فخر فروشی کنی ک من اینم و آن. بعضی ها اینگونه اند که فقط از خودشان تعریف می کنند. انقدر عجب داریم که پیش خودمان فکر می کنیم از دماغ حضرت فیل افتاده ایم! امام رحمه الله علیه می گوید: من تَه چاه عنانیّت هستم. می فرماید: من دو رکعت نماز هم برای خدا نخوانده ام. واقعاً هم اینگونه است. ما الآن اگر ببینیم نمازی که خدا می دهد را خراب می کنیم. وقتی من عطاء می کنم یک چیزی را – اگر هم عطاء کنم، خدا آن عطاء را داده، من خرابش می کنم. این کیفیت کار را از بین می برد. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: در زمانی که من حکومت کردم کسی نبود که سقف و آب و نان نداشته باشد. ولی با این وجود می رفت خانۀ یتیمان و آنها را سوار دوش خود می کرد بعد برایشان نان می پخت. بعد صورتش را می گرفت روی آتش و می گفت علی بچش که دیگر یتیم در حکومت تو گرسنه نباشد. علی علیه السلام اینگونه است؛ آن وقت ما که هیچ کاری هم نکرده ایم افتخار می کنیم. فرمود خیر است که «وَأَنْ تُبَاهِیَ النَّاسَ بِعِبَادَهِ رَبِّکَ». مبادا به عبادت خود به مردم فخر فروشی کنی. ما بدهکاریم. گفتند عیسی چگونه صبح کردی؟ گفت صبح کردم در حالتی که «لاَ أَمْلِكُ نَفْعَ مَا أَرْجُو»[13]. اولاً آن چیزهایی که امید دارم که به من سود برساند دست من نیست. پیغمبر فرمود: خدا اگر بخواهد با عدالتش برخورد کند، منِ پیغمبر هم جایم در جهنم است. آنوقت ما امید داریم و می گوییم که من نماز خواندم و روزه گرفتم. «وَ لاَ أَسْتَطِيعُ دَفْعَ مَا»[14]. از یک چیزهایی می ترسم که دست من نیست. یعنی که من هیچم. «ای هیچ ز بهر هیچ بر هیچ مپیچ». «و اَصبَحتُ مُرتَهِنَ بِعَمَلی». این عملم یقۀ من را گرفته و کمرم را سنگین کرده. عیسی که سبکبال است. گوشت نمی خورد. آن قدر سبزی خورده بود که شکمش چسبیده بود به پشتش از گرسنگی. می گوید من در گرو عملم هستم. عملم بیچاره ام کرده. همۀ خیرات دست خدا است و من هیچ کاره ام. «فَلاَ فَقِيرَ أَفْقَرُ مِنِّي». من در عالم فقیری فقیر تر از خودم نمی شناسم. عیسی که اولوالعزم است این را می گوید. نه ضرر نه نفع نه زندگی نه مرگ هیچ کدام دست ما نیست. به چه می بالیم؟ در آخر نتیجه گیری می کند و می گوید: «فَإِنْ أَحْسَنْتَ حَمِدْتَ اللَّهَ، وَإِنْ أَسَأْتَ اسْتَغْفَرْتَ اللَّهَ». حالا که اینگونه است اگر دیدی یک کار خوبی خدا به دست تو انجام داد، بدان کار خدا است. بدان برای تو نیست. امام می فرمود: ما سر سفرۀ آماده نشسته ایم. زینب کبری آن همه سختی کشید ولی آخرش گفت: «ما رأیتُ الاّ جَمیلا». جمال خدا تجلی کرده من چه کاره هستم. «وَإِنْ أَسَأْتَ اسْتَغْفَرْتَ اللَّهَ». بدی که می کنی بگو. نگو که این بدی برای پدر و مادرم است. خدا و اهل بیت را مقصر ندانیم. ما همۀ عالَم را مقصر می دانیم جز خودمان. بدان این گناه برای تو است. اگر من باشم که می گویم گناه عالَم به گردن ما است. ما اگر خوب بودیم نمی توانستیم مثل امام باشیم و عالَم را درست کنیم؟ می توانستیم. لذا خدا دو چیز از شما می خواهد: 1- اقرار به گناه2-شکر نعمت. اقرار برای اینکه تکبر نگیردت. شکر برای اینکه مأیوس نشوی. لذا در روایت دارد وقتی گناهی هم مرتکب شدی استغفار کن.

 

 

[1] – نهج البلاغه، حکمت 94

[2] – بحارالانوار، ج 71، ص 316

[3] – نهج البلاغه، حکمت 94

[4] – همان

[5] – بحارالأنوار، ج ۴۳، ص ۷۰

[6] – سورۀ انعام، آیۀ 162

[7] – سورۀ یاسین، بخشی از آیۀ 78

[8] – بحارالانوار، ج 69، ص 56

[9]- بحارالانوار، ج 73، ص 133

[10] – نهج البلاغه، حکمت 94

[11] – تعقیبات نماز صبح

[12] – نهج البلاغه، حکمت 94

[13] – مصباح الشريعة ، ج1، ص 167