بسم الله الرحمن الرحیم

استجابت دعا

فرمود: وعَمَلُکُم فیهِ مَقبولٌ، ودُعاؤُکُم فیهِ مُستَجاب[1]؛ اینکه دعا مستجاب بشود خودش یک مقام است، یعنی انسان به یک مقامی که برسد و به یک حقیقتی دست پیدا کند دیگر خود به خود دعایش مستجاب است. شب قدر زمان حقایق نیست بلکه یک حقیقت است، به آن حقیقت که دست یابید کار تمام است، اتفاقا علما هم همین را می‌گویند؛ این اعیان ثابته و حقایق علمیه عالَم نزد خدا است. خدا نقشه عالم را کشیده است، اگر ما علم به آن نقشه پیدا کنیم، دیگر دعایمان مستجاب می‌شود اصلا خودش می‌بردمان. عمده این است که ما برسیم به آنجا، برسیم به آن حقیقت. اتفاقا ماه مبارک بهترین زمان است برای اینکه به ما نشان دهند که ما باید برسیم، دیگر کارها خودش درست می‌شود؛ ماه مبارک آمده برای همین که به ما نشان دهد که ببینید شما یک رابطه‌ای با خدا دارید، آن نسبت با خدا را که پیدا کنید، آن رابطه با خدای تعالی را که پیدا کنید، آن نفی حجاب‌ها را که ببینید و شهود کنید، دیگر همه کارها درست می‌شود، همه راه‌ها باز می‌شود. در زیارت امین‌الله دارد که راه‌ها باز است، دعاها مستجاب است.

کسب حقیقت

زیارت امین‌الله هم یک مقام است، یعنی شما وقتی زیارت می‌کنی امین‌الله را، یعنی وقتی مولا امیرالمؤمنین (ع) را زیارت می‌کنی یک حقیقتی می‌دهند، که اول و آخر و ظاهر و باطن را پُر می‌کند. این که می‌گویند پیغمبر اکرم (ص) ای کاش نداشت، برای این است که آن حقیقت همیشه با اوست. وجه تامّه با همه هست، معیّت عامه را با همه ما دارد؛ «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَیْنَ مَا كُنْتُمْ[2]»؛ ولی معیّت خاصه باید پیدا شود و ما هم چشم‌مان باز شود از این طرف ببینیم، این نور اطلاقی که تمام عالم را پُر کرده؛ سهروردی به آن می‌گوید نورِ اِسفَهبُدیّه؛ شاید یک تعبیری از همین باشد. پس معلوم می‌شود ما باید دنبال همین باشیم. انجام واجبات و ترک محرمات یک چیز کوچکی است در مقابل این حقیقت، و این حقیقت است که تمام عالم را پر کرده است و ما باید به این حقیقت برسیم.

کسب معرفت

چقدر انسان بی‌معرفت است که تمام تلاشش را می‌گذارد که[فقط] نماز بخواند، روزه بگیرد؛ بله این خوب است که نماز بخواند و روزه بگیرد ولی باید معرفت کسب کند، به روح‌الله دست پیدا کند، به معارف دست پیدا کند، به اسرار، راه پیدا کند؛ هدف از خلقت این است؛ «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ[3]». پس باید ریشه درست شود، چون که صد آمد، نود هم پیش ماست. البته این واجبات و محرمات و مستحبات و مکروهات، خودش وسیله است برای اینکه آن ریشه درست شود، ولی آن معرفت اصل است، معرفت اَفضل‌الاعمال است، معرفت ایمان را درست می‌کند، واجبات و ترک محرمات، اسلام را درست می‌کند، معرفت است که ایمان اکبر و اعظم را درست می‌کند. دُعاؤُکُم فیهِ مُستَجابٌ؛ به این حقیقت باید دست پیدا کنیم، به این لطیفه‌ی نوریه‌ای که از بَس لطیف است همه جا هست و به همه چیز قاهر است. در روایت دارد وقتی مقابل می‌شوی با دشمنت زیر لب بگو: «وَ هُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِير[4]»؛ خیلی ذکر خوبی است برای غلبه بر دشمن. این‌جا هم می‌فرماید همان هو، هویت مطلقه، همان نور لطیف اطلاقی خدا، همان اَحدیّت مطلقه است که قاهر است؛ سلطنت برای اوست. لیزر، اَلماس را هم می‌بُرد، سخت‌ترین چیزها را می‌بُرد چرا؟ چون نور است، چون لطیف است. روح‌الله و فوق روح‌الله (اسماء و صفات)، و بالاتر از همه چیز خود حضرت حق جَلَّ و اَعلاست که «اللَّهُ نُورُ السَّمَوَتِ وَ الْأَرْضِ[5]». اینکه از همه لطیف‌تر است و از همه قوی‌تر و قهارتر است، این باید درست شود. اینکه می‌گوید: «دُعاؤُکُم فیهِ مُستَجاب»، یعنی دعای شما جواب دارد، یعنی این نور لطیف چیزی است که چون لطیف است، اول را به آخر وصل می‌کند، ظاهر را به باطن وصل می‌کند، همه جا هست.

روش حضرت ابراهیم علیهالسلام

این چیزی که درباره حضرت ابراهیم(ع) در قرآن هست، عُرَفا می‌گویند این راه سیر و سلوک است، کسانی که می‌اُفتند در راه سیر و سلوک، اولش نوری مثل نور شمع در سینه‌شان روشن می‌شود بعد آن نور کم‌کم تبدیل به نور شدیدتری می‌شود، تبدیل به ستاره می‌شود، اشراقش پررنگ‌تر می‌شود، بعد تبدیل به ماه می‌شود بعد تبدیل به خورشید می‌شود بعد یک چیزی فوق خورشید و ماه و ستاره می‌شود. این همان سیری است که حضرت ابراهیم(ع) طی کرد. اینکه ما قرآن را تأویل کنیم، ظاهرش را بگذاریم کنار، اینطور نیست، بلکه هم ظاهرش و هم باطنش؛ ظاهرش بوده، یک استدلالی می‌کرده و می‌رفته پیش ماه‌پرست‌ها و می‌گفته این ماه، خداست؛ حضرت ابراهیم می‌فرموده: بله این خداست، بعد می‌دید ماه غروب کرد، می‌گفت: «قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ[6]»؛ خدا که غروب نمی‌کند؛ بعد خورشید را می‌گفت: این خداست، باز می‌دید خورشید افول کرد، دوباره می‌گفت: «لَا أُحِبُّ الْآفِلِين»؛ چیزی که غروب می‌کند خدا نیست. خدا همیشه هست، «لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ[7]»؛ خدا فوق همه چیز است. بنابراین، این هم ظاهرش بوده و درست است و صحیح، اما یک باطنی هم دارد و آن سیر و سلوک است. ان‌شاءالله این را بدانید و برسید به این باطن، البته می‌رسید ان‌شاءالله، اگر کسی راه را طی کند، حتما خواهد رسید، مگر می‌شود ندهند.

سیر و سلوک

اوایل راه، یک شعله شمع روشن می‌کنند در سینه، بعد تبدیل می‌شود به ستاره، بعد پرفروزتر می‌شود و تبدیل به ماه می‌شود بعد ان‌شاءالله شهود می‌کنی، خورشید وجود حَق جَلَّ و اَعلا و امیرالمؤمنین(ع) را، مثل یک خورشیدی که الله وسطش هست از آن شعله‌ها علی علی علی به صورت نور ساطع می‌شود، ولی بعد فوق او بالا می‌روی و حجاب‌ها را خَرق می‌کنی. همین سیری که حضرت ابراهیم(ع) طی می‌کند تا برسد به خدایی که فوق خورشید است، خدایی که ستاره از اوست، ماه از اوست، زمین از اوست، آسمان از اوست، به آن نوری که فوق همه‌ی اینهاست رسید، چون لطیف است همه این‌ها را دارد؛ آنچه خوبان همه دارند، تو یکجا داری. باید به آن نور انسان برسد، سیر و سلوک یعنی همین. تازه این سفر اول است، در اینکه انسان برسد به آن نور مقدسی که اطلاقی است. بعد در آن نور انسان باید حرکت کند، هرچه سفر دوم قوی‌تر باشد، انسان کمال بیشتری را طی می‌کند، هرچه ماندگاری و سیر در اسماء و صفات بیشتر باشد، انسان سعه وجودی بیشتری پیدا می‌کند. میزان و سعه وجودی عُرفا بستگی به این دارد که سفر دومشان چقدر طول بکشد و چقدر قوی باشد. دُعاؤُکُم فیهِ مُستَجاب؛ یعنی انسان وقتی به آن نور اطلاقی رسید، جواب همه چیز با او هست، نه اینکه بعدا به جواب می‌رسد؛ حضرت می‌فرماید: ما وقتی صورت شما را می‌بینیم، اول و آخر کار شما را هم می‌بینیم. صورت شما را که ببینند اول و آخر و قیامت و مبدا و معاد و و مسیر حرکت را، همه را می‌بینند؛ چون آن نور لطیف است همه جا هست؛ عمق و عرض و طول و ارتفاع و زمان و مکان و همه را طی کرده. نه اینکه طی کرده، اصلا تمام این زمان و مکان و طول و عرض از اوست یعنی بروز اوست، تجلیات اوست. این زمان و مکانی که می‌بینید تجلیات همان نور و حقیقت است. شما که به آن رسیدی می‌بینید عالم از شما ساطع می‌شود. خیلی فرق است بین کسی که دنبال سرنوشت می‌رود یا کسی سرنوشتش از او صادر بشود؛ یک وقتی هست فردی می‌دود که برسد به شهادت، یک وقتی هست که رسیده است به شهادت و می‌داند کی، کدام زمان، کدام مکان، شهادت از او صادر می‌شود؛ این دومی خوب است، این برای کسی است که به آن نور اطلاقی دست پیدا کرده باشد. همه هم دارند، هیچ‌کس هم نیست که نداشته باشد. بالاتر از این اگر کسی سیرش کامل شود در سفر دوم، نه تنها سیر خودش را می‌بیند و سیر خودش از او صادر می‌شود بلکه سیر عالم هم از او صادر می‌شود؛ الان امام زمان عج همین است، چون ایشان مظهر قُرب فرائض است و آن نور اطلاقی در وجودشان تثبیت و ثابت است، همه عالم مسیر حرکتشان از انسان کامل بروز پیدا می‌کند، به دست انسان کامل و یدالله، بروز و ظهور پیدا می‌کند؛ همه را او دارد می‌دهد، عطا می‌کند.

لیالی قدر

هر سال شب‌های قدر عطا می‌کند نه فقط شب قدر، الان هم شب قدر است دارد عطا می‌کند منتهی ما ضعیفیم نمی‌بینیم؛ یک شب شبِ قدر است یک مقدار چشم‌مان قوی‌تر می‌شود، می‌بینیم و الّا همیشه هست و همیشه هم دارد از او صادر می‌شود. شب اول قدر (شب نوزدهم) را فرمود: شب تقدیر است، شب دوم (شب بیست و یکم) شب قضاء، شب سوم ( شب بیست و سوم) شب اِبرام(استحکام) است. حالا یک معنایش یعنی این، شب اول که شب تقدیر است، عالم مثال را طی می‌کند، شب دوم که شب قضاست عالم عقول را طی می‌کند، شب سوم که شب ابرام است، می‌رسد به اعیان ثابته و اسماء و صفات را طی می‌کند و به حقیقت تمام عالم دست پیدا می‌کند. وجود پیغمبر اکرم (ص) دو بار قرآن بر ایشان نازل شد، یک‌بار انزال استحکامی و ابرامی و اجمالی در شب قدر، یعنی یک‌جا تمام نور را به او دادند. دوم کم‌کم آن حقیقتی که بهشان داده بودند بروز پیدا کرد در طی  بیست و سه سال. محی‌الدین عربی فتوحات مکیه را در یک شب در کنار خانه خدا به او دادند و طی شانزده سال تفصیلا بروز پیدا کرد و الّا حقیقت وجودیه را داده بودند.

دریافت حقیقت

لذا ما راهمان همین است؛ این خودسازی و تهذیب خیلی بهتر است؛ اینکه شما بِدَوی که دنبال فلان چیز برسی، که آیا برسی یا نرسی، چپ کنی یا نکنی، اما یک دفعه حقیقت حق‌الیقین، خورشید و ماه و ستاره و نور از تو صدور پیدا می‌کند. لذا مرحوم امام می‌فرمود: انسان کامل است که جبرائیل را پایین می‌آورد و قرآن را پایین می‌آورد. لذا می‌گوید: دُعاؤُکُم فیهِ مُستَجابٌ یعنی ان‌شاءالله ما تمام تلاش‌هایمان یعنی چه؟ منافاتی ندارد با تعبد، اینکه بعضی از صوفیه دچار مشکل می‌شوند، کارشان را و تقوا را می‌گذارند کنار که این حرام است و حرام اَندَر حرام است، این برای این است که به حقیقت نرسیده‌اند؛ اگر به آن حقیقت می‌رسیدند، تمام وظایفشان را مو به مو، طابق النعل بالنعل انجام می‌دادند. دیشب که شب حضرت علی اکبر بود فرمود: «اللهم کن انت الشاهد علیهم، فقد برز الیهم غلام اشبه الناس خلقا و خلقا و منطقا برسولک»؛ انقدر آینه رسول‌الله شده بود که «کنا اذا اشتقنا الی نبیک نظرنا الی وجهه»؛ تا می‌خواستیم ببینم رسول‌الله را، به حضرت علی اکبر نگاه می‌کردیم. حضرت علی اکبر خورشید حقیقت است، خودش پیغمبر مجسم است، امیرالمومنین(ع) مجسم است، حیدر کرار است، ما هم باید به آن سمت برویم. یعنی نسبت تعبدمان ان‌شاءالله اگر برسیم به آن نور مطلق، اولا با هر تعبدی به آن نور مطلق تفکر کنیم و برسیم، ناخن که می‌خواهم بگیرم قصدم ناخن گرفتن نباشد، قصدم تجلی خدا باشد، لذا می‌گویی: «بسم الله و بالله و علی مله رسول الله»؛ وضو می‌خواهی بگیری قصدت وضو گرفتن هست اما چه وضویی، «اَللّهُمَّ بَیِّضْ وَجهی یَوْمَ تَسْوَدُّ فیهِ الْوُجُوهُ وَ لا تُسَوِّدْ وَجْهی یَوْمَ تَبْیَضُّ فیهِ الْوُجُوهُ[8]»؛ به همین شکل تا آخر، هنگام غسل، نماز، روزه و … باید تعبد را داشت برای رسیدن به آن حقیقت. کسی که فقط دنبال ظاهر است، چپ کرده است، کسی که فقط دنبال باطن است چپ کرده است؛ کسی که از راه ظاهر می‌خواهد برسد به باطن، این درست است، یا برعکس؛ یعنی خورشید حقیقت را اول می‌بیند، لذا وضو را که می‌گیرد می‌بیند این حقیقت باطنی است، فقط این آب نیست که دارد می‌ریزد به روی صورت؛ «الْحَمْدُللهِ الَّذی جَعَلَ الْماءَ طَهُوراً[9]»؛ خدا را شکر که آب را طهور قرار داد، منِ ظاهربین می‌گویم خدا را شکر این آب را طهور قرار داد که این آب تمیز می‌کند دستم را، ولی یک معنای آب هم یعنی ولایت. الْحَمْدُللهِ الَّذی جَعَلَ الْماءَ طَهُوراً؛ این یک معنا، معنای دیگر، معنای ظاهری، قبل از اینکه معنای ظاهری آب مطهر باشد، حقیقت نوری آب است که مطهر است، مطهریت ظاهر آب از مطهریت خورشید است لذا می‌فرماید: «ما رَأَيتُ شَيئاً اِلاّ وَ رَأَيتُ اللهَ قَبلَهُ وَ بَعدَهُ وَ مَعَهُ وَ فيهِ[10]»؛ امیرالمومنین(ع) می‌فرمایند: من اول خدا را می‌بینم، شما اول خود شی را می‌بینید، باید چشم باز شود، اولا چشم اعتبار، اعتبار یعنی عبور کردن، از ستون، از کوه، برسم به عظمت خدا، برسم به اسماء و صفات خدا. این منبر مظهری از اسماء و صفات خداست، تمام اسماء و صفات خدا در باطن این منبر هست. لذا عُرفا می‌گویند الکل فی الکل. ما رَأَيتُ شَيئاً اِلاّ وَ رَأَيتُ اللهَ قَبلَهُ وَ بَعدَهُ وَ مَعَهُ وَ فيهِ؛ همه چیز از امیرالمومنین است، همه چیز از خداست. نه تنها عبور کنیم  بلکه قبل از همه چیز، خدا را ببینیم، بعد از همه چیز، خدا را ببینیم، با همه چیز خدا را ببینیم، در همه چیز خدا را ببینیم. دُعاؤُکُم فیهِ مُستَجابٌ؛ به اینجا رسید انسان، دیگر راحت می‌شود، دیگر دنبال خانه و زن  و بچه نیست، ازدواج هم می‌کند، بچه‌دار هم می‌شود، هرچه خدا بخواهد؛ یک وقتی می‌بینی باید ادواج کند، یک وقتی می‌بینی نباید ازدواج کند؛ حضرت عیسی ازدواج نکرد، پیغمبر اولوالعزم هم بود، حضرت یحیی ازدواج نکرد، قرآن هم مدحش می‌کند: «کانَ سَیِّداً وَ حَصُوراً»؛ سید یعنی سلطنت داشت بر نَفس خودش، سید یعنی سید نَفس، یعنی تسلط بر شیطان داشت، حصورا؛ دنبال زَن نرفت، دنبال شهوت نرفت، هرچه خدا بخواهد، ما باید برسیم به او، دیگر هرچه او خواست، خدا فرموده مستحب است ازدواج، حالا اگر شد ازدواج  می‌کنی ولی برای بعضی‌ها ازدواج می‌شود بُت؛ این اشتباه است. می‌گوید: خدایا این چه خدایی است، غریزه ازدواج را در من گذاشتی ولی شوهر خوب گیرم نمی‌آید، شوهر خوب گیرت می‌آید تو نمی‌بینی؛ جبرائیل؛ مگر حضرت مریم با چه کسی ازدواج کرد «فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَراً سَوِيّا[11]»؛ جبرائیل برایش تمثل کرد. با خدا باش بهترین شوهرها را خدا برایت می‌فرستد از آسمان، دلت را باز کن، تعلق پیدا کردی به این یک لقمه دنیای مسموم، دلت را باز کن خدا هزاران نور بالاتر از شوهر برایت می‌فرستد. ازدواج خمسه که عرفا می‌گویند؛ حضرات می‌فرمایند: «جذبه من جذبات الحق خیر من عمل الثقلین»؛ یک جذبه از طرف عالم بالا، بالاتر است از عبادت تمام جن و انس. پس ما دنبال چه هستیم؟

آن کس که تو را شناخت جان را چه کند/ فرزند و عیال خانمان را چه کند

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی/دیوانه تو هر دو جهان را چه کند

بقیه‌اش را انسان می‌سپارد به خدا هرچه شد؛ پیدا شدن شوهر، برایش بت شده، پیدا کردن زن برایش بت شده، بسپار دلت را به خدا، خودش برایت پیدا می‌کند ولی تعلق و ریشه‌ی آن را ببُر. پیغمبر و امیرالمومنین علیهم السلام هم ازواج کردند، چهارده معصوم هم ازدواج کردند، حضرت معصومه ازدواج نکرد، هرچه خودشان بخواهند، دخترهای امام موسی کاظم خیلی‌هایشان ازدواج نکردند، بله خب اگر شرایط فراهم بشود خوب است، مستحب است ازدواج کند انسان، ولی نه اینکه بت بشود و خدایی نکرده انسان بزند زیر دین و ایمان بخاطر اینکه این مشکل پیش آمده، حقیقت چیز دیگری است، ما گم کردیم حقیقت را. «فَاسأَلُوا اللّه َ رَبَّکُم[12]»؛ رب همه شما الله است؛ اولا به ما یاد می‌دهد و می‌گوید استاد و مربی همه شما الله است، الله یعنی خدای بدون حجاب، خدا برای همه مربی است، ما نمی‌بینیم، همانطور که خدا مربی پیغمبر بود، مربی ما هم هست، ما باید چشم دلمان را باز کنیم. اولا خدا مربی شماست، که سبحان ربی الاعلی، سبحان ربی العظیم. خدا می‌خواهد ببینیم که او دارد ما را پرورش می‌دهد، ما را می‌برد به سمت خودش. «فَاسأَلُوا اللّهَ رَبَّکُم بِنِیّاتٍ صادِقَةٍ»؛ شما که می‌خواهید آویزان شوید، به یک فرد درست و حسابی آویزان شوید، می‌گوید آویزان شدن یعنی چه؟ می‌گوییم در قرآن است: «دَنَا فَتَدَلیَ‌»؛ تدلی یعنی آویزان شدن؛ علی ممسوس فی ذات الله؛ آویزان خداست. علی آویزان ذات خداست، خوش سلیقه است، شما هم خوش سلیقه باشید؛ نَفَست بشود الله، فکرت بشود الله، قلبت بشود الله، ظاهرت بشود الله، باطنت بشود الله، همه‌اش انسان دنبال این برود و دیگر وظیفه‌هایش را هرچه هست نوکری کند. «ثمُ‌َّ دَنَا فَتَدَلیَ‌ فَکاَنَ قَابَ قَوْسَینْ‌ِ أَوْ أَدْنیَ[13]‌»؛ دنوا و اقترابا من العلی الاعلی؛

شب توسلمان به حضرت اباالفضل(ع) است. این حضرت فانی است، چون فانی است همه کار می‌تواند بکند لذا مدالی که به او  دادند این است که حضرت فرمود: عموی من عباس دو بال دارد، هرجای بهشت که بخواهد پرواز می‌کند با آن دو بال؛ یعنی اگر شما حاجتت بالاترین حاجات عالم باشد، یقین داشته باش، به شرطی که پایش بمانی، به شرطی که خودت کم نیاوری[می‌دهند]؛ ما وقتی می‌رویم فلان امامزاده می‌گوییم حاجتمان را نداد! نه اینطور نیست، نداد ندارد، این حرفا در کار حضرات نیست، حضرت اباالفضل(ع) هر حاجتی داشته باشی می‌دهد، فقط باید استقامت کنی …

 

 

 

 

[1] – خطبه شعبانیه

[2] – حدید، بخشی از آیه 4

«وَهُوَ مَعَكُمْ أَیْنَ مَا كُنْتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ؛ و او در هر كجا كه باشید ، با شما است». و خدا می‌بیند هر چیزی را كه می‌كنید .‏

[3] – آل عمران، بخشی از آیه 18

[4] – انعام، آیه 18

[5] – نور، بخشی از آیه 35

[6] – انعام، بخشی از آیه 76

[7] – بقره، بخشی از آیه 255

[8] – دعای وضو(در هنگام شستن صورت)

[9] – امام صادق(ع) فرمودند:روزی حضرت علی(ع) به فرزندش محمّد حنفیّه فرمود:ظرف آبی بیاور تا وضو بگیرم . او آب آورد و حضرت آب را بر دست مبارکشان ریخت و فرمود:

بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَ الْحَمْدُللهِ الَّذی جَعَلَ الْماءَ طَهُوراً وَ لَمْ یَجْعَلْهُ نَجِساً.

 

[10] –  فیض کاشانی ، عین الیقین ، ج 1 ، ص 49 .

حضرت امیرالمؤمنين عليه‌السّلام مي‌فرمايند: ما رَأَيتُ شَيئاً اِلاّ وَ رَأَيتُ اللهَ قَبلَهُ وَ بَعدَهُ وَ مَعَهُ وَ فيهِ؛ «به هیچ چیز نظر نينداختم مگر آن که خدا را پیش از آن، پس از آن، همراه آن و درون آن مشاهده کردم

[11] – سوره مریم، بخشی از آیه 17

[12] – خطبه شعبانیه

[13] – نجم …

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *