خلاصه جلسه اخلاق آیت الله تقوایی حفظه الله 97/12/07

1.

بحثمان در مورد عمل بود، روایات بلا و عمل را ما خواندیم که دومین درجه اشفاق این بود که انسان چطور عملش را از تباهی حفظ کند، اصولا راه به سوی خدا با سختی است. “یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه”، اصلا ما با سختی داریم می رویم، راه خدا با سختی است. الان مثلا شما می خواهید بروید کوه، می شود انتظار داشت کوه سختی نداشته باشد؟ خب رفتن به کوه و کوه سختی دارد، راه خدا هم سختی دارد مخصوصا حالا اگر یک نفر بخواهد واقعا راه خدا را طی کند، یک دفعه می بینی خیلی ها هستند، اکتفا می کنند به این که یک بهشتی برایشان ..، در روایت مبارکه دارد خانم ها اگر می خواهند بهشت نصیبشان شود چهار تا کار کنند، یکی اینکه حجابشان را حفظ کند، دوم نماز، سوم روزه و چهارم هم اینکه در مسائل زناشویی از شوهرشان اطاعت کنند. اگر این چهارتا را رعایت کنند بهشتی می شوند، یک وقت یک نفر می خواهد به همین حداقل اکتفا کند، حالا این می تواند راحت باشد و یک زندگی نسبتا راحتی… ولی اگر کسی بخواهد به آن مراتب بالای ایمانی برسد بهشت… آن روایت مبارکه هست از پیغمبر که نگاه کرد… در مورد بهشت که چقدر زیباست، جبرائیل گفت عجب راه سختی دارد، اگر آدم بخواهد به آن درجات بالا برسد راه راه سختی است. بعضی ها می گویند این هست، ما خودمان هم هر شب می گوییم که آقا یک نظر و معجزه ای بکن، و می کنند هم، هر شب دارند… اصلا هر لحظه دارند معجزه می کنند، ما با این مشکلاتی که داریم باید دچار هلاکت شویم ولی خدای تبارک و تعالی لطف می کند ما را…، معجزه است که ما را نگه می دارد. هر شب می گوییم آقا امشب معجزه کن و معجزه هم می کنند و ما را وصل می کنند. ولی حالا که وصل شدیم باید برویم، کار سخت است، راه سخت است. یک طرف خود سختی راه است، یک طرف هم استقامت کردن بر راه، آن خیلی سخت تر است. خیلی ها می آیند دو سال، سه سال درراه می مانند، بعضی ها چهار سال، بعضی ها پنج سال، با این ها کار درست نمی شود. باید بگویی خدایا اگر تا آخر عمر، اگر یک میلیارد سال، اگر میلیاردها سال من بمانم دوست دارم فدا و تکه تکه شوم در راه تو. باید به این درجه برسیم، نداریم ولی باید برویم به این طرف، خودمان را باید در معرض بلا قرار دهیم. دیدید آن روایت چقدر زیبا بود که می فرمود تب خیلی خوب است، روایات بلا را ان شاء الله خدمتتان عرض می کنم. راه را به ما خوب نشان داده، تمام راه را…  الان در روایتمان به اینجا رسیده بودیم: “قال رسول الله اشدّ الناس بلاء الانبیا ثم الذین یلونهم الامثل فالامثل”، بدترین و سخت ترین مردم از نظر بلا پیغمبرانند. بعد هم هر چه مقامت بالا برود بلایت بیشتر می شود.

2.

“فأذا فرغت فانصب” وقتی فارغ شدی آن موقع مرد معلوم می شود که چند مرده حلاج شدی، آن موقع که خارج شدی شروع کن به عبادت، آن موقع که خسته ای و همه دارند به طرف… آن موقع معلوم می شود آدم چند مرده حلاج است. “اشد الناس بلاء الانبیاء ثم الذین یلونهم “… حالا ببینید دید چقدر مهم است، امام حسن عسکری می فرمایند ” ما من بلیة الا و لله فیها نعمة تحیط بها”، اصلا شما بلایی پیدا نمی کنید مگر اینکه خدا یک نعمتی دارد که احاطه کرده آن بلا را به نعمت خودش، بلایی نیست مگر اینکه خدا تمام اطرافش را با نعمت پر کرده، ما چقدر فراری هستیم از بلا. ما نمی توانیم مثل حضرت زهرا باشیم ولی راه را که به ما یاد داده، یک ذره که می توانیم…، می خواهم عرض کنم ما که نمی توانیم مثل آن ها باشیم ولی می توانیم راه آن ها را یاد بگیریم. مثلا در درس سختی بدهیم به خودمان، ما عادت کرده ایم که درس اگر یک مقدار برایمان سخت شود کنار می گذاریم، نه… راه برو درس بخوان، اگر نشسته نمی توانی راه برو و درس بخوان، تنها نمی توانی با دوستت بخوان، در حجره نمی توانی در کتابخانه بخوان، بالاخره یک سختی ای به خودت بده که بتوانی درست را بخوانی. به یک صورتی می توانی این را درست کنی، به یک صورتی می شود درستش کرد. منظور حقیر این است که ما باید برویم به طرف بلا، خود به خود که آدم به جاهای بالا نمی رسد. مقام معظم رهبری را نگاه کن، آنطور که فکر می کنم شانزده بار زندانی اش کردند اگر اشتباه نکنم، بالاخره کار کرده، زحمت کشیده. بعد به خودش بلا می دهد، خودش را زیر نعمت نبرد. فرزندانش را محافظ کرد نگذاشت بروند کار بگیرند و مسئولیت قبول کنند. فرزندانش همه معلمند، استاد حوزه اند، زحمت می خواهد. ما اینطوری هستیم؟ ما مثلا اگر برویم رئیس جمهور شویم، وزیر و وکیل شویم و کاره ای شویم آیا می توانیم انقدر سختی به خودمان بدهیم که اقواممان….؟ما واقعا این توان را نداریم، چرا؟ چون به طرف بلا رفتن را به خودمان یاد ندادیم، باید الگو بگیریم. اگر آدم معرفت پیدا کند که بلا محفوف به نعمت است.

3.

“قال رسول الله مثل المومن” دقت کنید چقدر زیباست، دیدید بعضی ها همیشه مریضی دارند… این خوب است، می گوید “مثل المومن کمثل الزرع” مثل این گندم و خوشه های گندم را دیده اید؟ “لا تزال الریح تمیله”، باد اینطرف و آنطرفش می کند. می گوید “لا یزال المومن یصیبه البلا” بلا با مومن بازی می کند و اینطرف و آنطرفش می کند. می خواهند پرورشش دهند، می خواهند به او قدرت و عظمت دهند، “ان فی الجنة منزل”، همانا در بهشت منزلت و مرتبه ای هست که “لا یبلغها عبدا الّا بالابتلاء فی جسده”، هر کدام از این بلاها هم یک آثاری دارد، مثلا علم زینت عقل است، عبادت حیات روح است، ورزش حیات بدن است و روح. هر چیزی یک اثری دارد، بلاها هم همینطور است، می فرماید آدم به این منزلت در بهشت با بلای در بدن می رسد به آن. یعنی حتما باید یک بلایی به بدن برسد، باید به یک مریضی برسد. لذا دیده اید اینهایی که می روند کربلا معمولشان مریض می شوند، چون یک مقامی پیدا می کنند می روند کربلا.. البته من نمی گویم، حالا برای میکروب هم هست ولی ریشه اصلی اش… این ها همه معداتند، “و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی” هر جا بروی حکومت خداست، مقام معظم رهبری در گام دوم سفارش کرده اند به مسئولین که به اروپا اعتماد نکنید، این سفارش را ان شاء الله این مجمع تشخیص مصحلت عمل کند. به نظر من خیلی مجمع تشخیص مصحلت دارد شل کار می کند، تا مقام معظم رهبری می گوید به اروپا اعتماد نکنید باید پالرمو و CFT و FATF، همه را باید باطل کنند. باباجان اعتماد ندارد، نترسید از این ها، اینها مثل بادکنکند، هیچی ندارند یک سوزن بزنی می ترکند و هزار تکه می شوند. این ها تو خالی اند، مثل سگ است که اگر فرار کنی و بترسی یک بویی از بدن ساطع می شود، استشمام می کنند و می افتند دنبالت ولی اگر نترسی و جلویش بایستی پا به فرار می گذارد، این ها هم مثل سگند. الان شما ببین، از سوریه پا به فرار گذاشتند شکر خدا.

4.

می فرماید مومن به اندازه دینش مبتلا می شود، تا کجا می خواهی بروی. خیلی اوقات ما یک چیزی از خدا می خواهیم ولی الکی می گوییم، می گویم خدایا من هم می خواهم راه شهدا را بروم، می خواه مثل شهید محسن حججی بشوم ولی واقعا طالبم؟ طالبم آنطور مرگ صبر داشته باشم؟ خدا رحمتش کند شهید محسن حججی مرگ صبر داشت، تکه تکه کردند بدنش را. ما توانایی اش را داریم؟ آن هم با دست خودمان برویم؟ یک روایتی هست که خیلی زیباست، می فرماید “عند تناهی الشدة تکون الفرجه و عند تضایق حلق البلا یکون الرخا” وقتی حلقه های بلا محاصره ات کرده، وقتی می بینی شدت و سختی به نهایت خودش رسیده تازه آسایش به طرفت رو می آورد، حواست را جمع کن. یادش بخیر ما زمان موشک باران… شما خیلی هایتان نبودید، بعضی از برادران که سنشان مثل من بالاتر است یادشان هست، موشک باران که بود مردم می گفتند خدایا ما این نظام جمهوری اسلامی را خیلی دوست داریم، فقط این موشک باران درست شود، دیگر مشکلی ندارد و هر چه باشد تحمل می کنیم، این موشک باران ادامه داشت تا اینکه خیلی شدید شد و به شدت خودش رسید، آن موقع یک نفر به من گفت ان خوب است، بگذارید بکوبند.. این دیگر دارد تمام می شود، وقتی بلا به نهایت خودش برسد ما چقدر…، ما خیلی چیزها را الکی می گوییم، می گوییم می خواهیم شهید شویم ولی به طرف شهادت نمی رویم. حالا از این بالاتر یک نکته زیباتر را خدمتتان عرض کنم، روایت از امام صادق است، “لیس للعبد قبض و لا بسط مما امر الله او نهی عنه الا من الله فیه ابتلاء و قضا” نه تنها بلای ظاهری، قبض و بسط. دیده اید گاهی اوقات آدم حال عبادت ندارد، گاهی آدم حال درس خواندن ندارد، این را می گویند قبض، بدانید این هم از طرف خداست، گاهی اوقات بسط است و حالت بسط داریم، راه عبادتت باز شده، حال روزه گرفتن داری، حال نماز خواندن داری، حال دعا کردن داری، حال قرآن خواندن داری، آن هم آزمایش است، خدا می خواهد ببیند چکار می کنی. مثلا یک مثال برایتان بزنم، وقتی حالت بسط پیدا می شود… بعضی ها حالت بسط که پیدا می کنند حال عبادت پیدا می کند می ایستد به عبادت، عاشق می شود.. فردا درس دارد می گوید نه، دیگر عشق کربلا… آقا من هوس کردم بروم کربلا. خوب است، راه باز شده ولی آزمایش است، حواست را جمع کن، اینجا آزمایش است. می گوید راه باز شده، حتما امام رضا من را طلبیده، درس را رها می کند و امام رضا… باباجان امام رضا همینجا هم ممکن است بطلبدت، همینجا در خانه ات یک زیارتنامه بخوان، اگر دیدی توجهی به تو نکرد، محال است توجه نکند. این ها آزمایش است… ، از آن طرف، راهش باز می شود، انقدر به خودش فشار می آورد که زده می شود، نکن این کار را، اگر می بینی حال و قدرتش را داری بخوان، نماز شب به جای یازده رکعت سی رکعت بخوان، خوش به حالت، اما اگر حالش را نداری و زده می شوی همان یازده رکعت را بخوان.

5.

امام موسی کاظم برای همه دردها خوب است اما یکی از چیزهایی که امام موسی کاظم برایش خوب است و صد در صد و یقینا نتیجه می دهد، دردهای ظاهری و باطنی است، مریضی ها را شفا می دهد، هم مریضی های ظاهری را، هم مریضی های باطنی را. شما دیگر از مرده بدتر سراغ ندارید، آن پیرزن بود که یک گاوی بیشتر نداشت و سرمایه اش همان گاو بود، گاوش مرده بود… حضرت یک پا به این گاو زد، زنده شد درجا. ببین چه قدرتی دارد در مریضی ظاهری، مرده را درجا و در دم زنده می کند. در مریضی باطنی … این ملعون ها دیدند از پس امام موسی کاظم بر نمی آیند، یک فاحشه را فرستادند توی زندان و می خواستند آقا را اذیت کنند، آقا یک نظر کردند، زندانبان دید که آن فاحشه همه اش دارد ذکر می گوید، سجده کرده و دارد گریه می کند، سبوح قدوس ربنا و رب الملائکة … ذکرش این بود، خیلی در شفا دادن مریضی های باطنی قدرت عجیبی دارد حضرت امام موسی کاظم، اسم اعظم است.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *