خلاصه بیانات آیت الله تقوایی حفظه الله شب اول دهه دوم فاطمیه 16/11/97

بسم الله الرحمن الرحیم

اخلاق الهی/ بریدن از تعلقات

«جَاءَ أَعْرَابِيٌّ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ، أَخْبِرْنِي بِعَمَلٍ يُحِبُّنِيَ اللَّهُ عَلَيْهِ. قَالَ: يَا أَعْرَابِيُّ ازْهَدْ فِي الدُّنْيَا يُحِبَّكَ اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ)، وَ ازْهَدْ فِي مَا فِي أَيْدِي النَّاسِ يُحِبَّكَ النَّاسُ.»

یک اعرابی از پیامبر پرسید: یا رسول الله چکار کنیم، هم خدا ما را دوست داشته باشد هم مردم؟ حضرت فرمود: «ازْهَدْ فِي الدُّنْيَا»؛ در دنیا زهد پیشه کن. ریشه محبت سنخیت است؛ کبوتر با کبوتر باز با باز / کند هم جنس با هم جنس پرواز؛ لذا می فرماید: «تَخَلّقُوا بِأخلاقِ اللهِ» اخلاقتان را الهی کنید؛ این سبب محبت خدا می شود. در روایت است که: «الصَّوْمُ لِي وَ أَنَا أَجْزِي بِهِ» پاداش روزه خود خداست؛ خدا نمی خورد، روزه دار هم نمی خورد؛ خدا نمی نوشد، روزه دار هم نمی نوشد؛ روزه دار اخلاقش می شود الهی؛ خدا به چیزی تعلق ندارد، هستی مطلق، علم مطلق، قدرت مطلق، خیر مطلق است؛ تقید و تعلقی ندارد. راه رسیدن به خدا راه جذب محبت خدا بریدن تعلقات است.

يَا أَحَدُ

اولین تعلقی و قیدی که پیدا شود، می شود وجه الله؛ وجه الله مَثَل اعلای خداست؛ «لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلى»؛ تمام خیرات در وجه الله جمع شده؛ ولی باز مقید است؛ این که وجه الله همه جا هست، باز خودش قید است ولو قید بینهایت بودن. وجه الله در مقابل خدا چیزی ندارد؛ هر چی بیایی پایین تر قید بیشتر می شود؛ اسما و صفات فعلی؛ عالم فعل، عالم عقول، عالم مثال، هر چه بیایی پایین تر تکاثف و تعلق بیشتر می شود، تا می رسد به عالم دنیا؛ این عالم دنیا عین تکاثف و ظلمت است؛ عین جدایی و انفصال است؛ لذا یکی از راههای کشتن نفس، ذکر «يَا أَحَدُ» است هزار و یک بار ذکر «يَا أَحَدُ».

رهبرِ زاهد

یکی از چیزهایی که سبب می شود به خدا محبت پیدا کنید، سوره واقعه است؛ به مردم محبت پیدا می کنید و مردم هم به شما محبت پیدا می کنند؛ سوره واقعه خصوصیات مومنین است بلکه بالاتر خصوصیات مقربین است

درست در نقطه مقابل می خواهی محبت مردم پیدا شود «وَ ازْهَدْ فِي مَا فِي أَيْدِي النَّاسِ يُحِبَّكَ النَّاسُ» می خواهی مردم به تو علاقه پیدا کنند، از چیزهایی که در دست مردم است علاقه ات را ببر؛ ما معمولا توقعی هستیم؛ می گوییم یک بار ما آمدیم، باید یک بار هم آنها بیایند؛ نه؛ توقعی نباشید؛ اینها همه علقه است؛ انسان باید راحت باشد؛ از تعلقات آزاد باشد؛ پیغمبر چطور از تعلقات راحت بود؛ چطور از تعلقات بریده بود؛ در روایت مبارکه دارد صبح هفتاد هزار درهم می آمد دست پیامبر همه را می داد می رفت. اهل بیت چقدر راحت بوده اند؛ از تعلقات بریده بودند؛ امیرالمومنین علیه السلام هر هفته جمعه که می شد تمام بیت المال را جارو می کرد، می داد می رفت؛ دو رکعت نماز می خواند؛ همین رهبر عزیز ما نقل می کنند ایشان از وقتی رهبر شده اند، دیگر در منزل شیرینی میل نکرده اند. فرزند ایشان حوزه مروی تدریس داشت با یک پیکان می آمد؛ الان شنیدم یک تیبا گرفته. یک بار افطاری داده بودند فرزندشان آنجا بود؛ آقا به ایشان فرموده بودند؛ افطاری مال دانشجویان است، مال شما نیست؛ شما برو خانه. این را می گویند رهبر؛ بریدن تعلقات چه زیباست. چقدر بی آلایشی؛ «غلام همت آنم که زیر چرخ کبود / ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است»؛ ما ده تا راه باطنی داریم یکی حریت و آزادگی است ما باید تلاشمان را بکنیم از تعلق جدا بشویم.

 حجاب نورانی

ماها همه می گردیم دنبال این که شب ذکر بگوییم، با ذکر بخوابیم، مکاشفه ببنیم، عسل بهشتی بخوریم، حوریه بهشتی ببینیم؛ اما سید علی آقا قاضی به علامه طباطبایی خبر می دهد امشب یک حوری بهشتی قرار است بیاید پیش تو به آن توجه نکن؛ ایشان هم حوری که می آید توجه نمی کند می رود. اینها از بهشت هم تعلقاتشان را بریده اند. حتی از عشق به علم هم باید دل برید؛ علم زینت عقل است، مال عالم عقل و روح است؛ انسان حتی باید از تقیدات عالم روح هم اجتناب کند؛ نه اینکه دنبال علم نرود؛ متصوفه می گویند نمی خواهد دنبال علم بروید؛ نه؛ دنبال علم بروید؛ یکی از واجبات، علم است. مگر می شود واجب را انجام ندهیم به خدا برسیم. پیامبر اکرم با آن مقامش به اصحابش دستور می داد برودن دنبال علم؛ حضرت رفت مسجد، دو تا حلقه بود، یکی حلقه ذکر، یکی حلقه علم؛ حضرت رفت پیش حلقه علم نشست. ما باید برویم به دنبال علم؛ حجاب های نوری به این است که باید طی کرد؛ حجاب نوری  را که نمی شود کنار زد؛ حجاب ظلمانی را باید کنار زد؛ به حجاب نوری باید برسی، بعد بروی بالاتر؛ تعلق پیدا نکنی. ما حتی از تقیدات روحی هم باید جدا  شویم؛ «در روح نظر کردی / از روح گذر کردی»

«عبده»

غرة العین عرفا سه تا فتح است؛ فتح اول فتح قریب است؛ یعنی انسان از نفس مجرد شود، ما خوردنمان خوردن حیوانی است؛ هنوز خوردن ما الهی نشده؛ به خوردن تعلق داریم؛ به خوابیدن تعلق داریم؛ عالم فتح قریب یعنی انسان به نفسش غلبه پیدا کند.

فتح مبین یعنی صفات خدایی پیدا کند؛ شجاعتش تبدیل شود به قدرت؛ قدرت یعنی هر کاری می خواهد می کند؛ اراده اش می شود اراده خدا؛ می شود مظهر مشیت مطلقه خدا؛ اهل بیت مظهر اراده خدا  هستند؛ مظهر اسما و صفات خدا هستند؛ حتی در این صفات الهی هم تعین خوب نیست؛ بعضی عبدالعلیم هستند؛ می خواهند عالم شوند؛ بعضی ها عبدالرحمان هستند می خواهند رحمت خدا در آنها تجلی کند؛ بعضی ها عبد الجبار هستند؛ ولی پیغمبر دوست داشت «عبده» باشد؛ یعنی تعین ندارد

 پیامبر اکرم می فرماید: اَلْقَلبُ ثَلاثَهُ اَنْوَاعٍ: قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالدُّنْیَا وَ قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْعُقْبَی وَ قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْمَوْلَی.وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالدُّنْیَا لَهُ الشِّدَّهُ وَ الْبَلاءُ وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالْعُقْبَی فَلَهُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَی وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالْمَوْلَی فَلَهُ الدُّنْیَا وَ الْعُقْبَی وَ الْمَوْلَی.

 القلوب ثلاثه سه قسم قلب داریم «قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالدُّنْیَا» ما یک قلب داریم مشغول دنیا ست، این گرفتاریها ی ما مال این است که مشغول دنیا هستیم یک راه برای این که دیگر سختی نکشیم معلقات عرش است؛ کسی که معلقات عرش را حداقل یک سال بعد از هر نماز واجب یک مرتبه بخواند و با وضو هم باشد، مکروهی به او نمی رسد؛ ضد ضربه می شود اصحاب ابی عبدالله هر ضربه ای که می خوردند وارد می شد چهره نورانی تر می شد می گویند امیر المومنین در نماز متوجه نشد چرا متوجه شد درد اذیتش نمی کند حضرت به همه چیز علم دارد در روایت دارد مقامی پیدا کرد یک بار مریض شد به خودش می پیچید  پیامبر تشریف آوردند فرمودند علی جان از این به بعد به تو مکروهی نمی رسد زن فرعون آسیه از خدا خواست خدا  درد را برداشت شکنجه می کردند او می خندید می گفتند این دیوانه شده راحت شده بود از بدن راحتشان می کند عرفا یک حالتی دارتند می گویند خلع  بدن می افتد آن طرف هرچی هم بزنی برایش فرقی نمیکند

خود امیرالمومنین در جنگ احد 70 تا زخم  خورد چه بدنی داشته 70 تا ضربه شمشیر خورد باید انسان کاری کند در دنیا ضد ضربه شود

اما القلب المشغول بالدنیا فله الشده و البلا می دانید چرا این بلاها اذیت می کند چرا ناراحتمان می کند چون تعلق داریم به دنیا در همین دنیا جدا شوید چون اگر جدا نشوید  موقع مرگ خیلی سخت است یکی از بزرگوارها ی شهید را در خواب دیدند که نالیده بود از سختی حساب و کتاب

شهید که اولین خونی که بریزد تمام گناهانش پاک می شود شهیدی که وقتی می افتد پهلویش م بآید در بهشت  چقدر کار سخت است اما القلب المشغول بالعقبی اما قلب مشغول به مولی و له الدنیا و العقبی این مهم است اگر از تعلقات جدا شویم خدا همه چیز به ما می دهد

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانه تو هرالبته آن هم به دردش نمی خود او نوکری می کند خود امام  امام زمان همه دنیا مال امام زمان است جبرئیل آمد ای رسول خدا اگر می خواهی همه دنیا را می دهیم

جانت را هم نمی گیریم می خواهی ملکا نبیا باشی یا عبدا رسولا پیامبر فرمود نه من می خواهم عبد باشم عبده و رسوله ما متاسفانه می رویم دنبال مقامات دنیوی

وارد عقبی هم شد  از آنجا هم راحت بشود بپردازد به قل هو الله احد

حضرت علی فرمود انا الاول انا الاخر حضرت علی1000 اسم خدا را دارد جز یک اسم که مخصوص خداست می خواهی مردم بهت محبت پیدا کنند دنیا را بینداز می خوتاهی خدا بهت محبت پیدا کند کنار دنیا را بینداز کنار به این معنا نیست که خانه نخر نه  اتفاقا در روایت دارد مومن اولین چیزی که می خرد خانه است علاقه پیدا نمی کند مرکب داشته باش  با آن نوکری مردم را کن

رفت پیش پیامبر می گفت خانه و فرزند جلوی ما را گرفته حضرت فرمود اینها دنیا نیست آخرت است تعلق را باید قطع کرد

خیلی معجزه آساست فرشته های موکل اگر اول و آخر عبد را کار را خوب بنویسند دیگر وسط راخدا می بخشد یعنی هو الاول و الاخر این روایت آن اگر اول آخر کار را خوب بنویسند وسط را می بخشد اول وآخر کار را درست کنی خدا همه را درست می کند لذا راه بریدن راه بریدن از تعلقات این است که ما اول  و آخر را بچسبیم  انا لله و انا الیه راجعون به این وسط تعلق پیدا نکنیم  پیامبر بریده بود تعلق را ذره ای مقام طلبی نداشت نبود عرب پاهایش را به دیوار می زد می گفت یا محمد حدثنی می نشست روی خاک با بچه ها بازی می کرد اما همین پیامبر که رحمه للعالمین است می فرماید  ما اوذی نبی بمثل ما اوذیت آنقدر سنگ می زدندی بچه ها به پاهای مبارک خون جاری می شد می فرمود  حضرت توان نداشت می فرمود رب اغفر قومی ان قومی لا یعلمون خدا یا  از اینها بگذر بعد هم مظلومیت پیامبر خیلی عجیب خدا نکند کسی ئدر خانه اش مظلوم باشد خدا نکند زن کسی زن بدی باشد  9 بار حضرت را زهر دادند کسانی که در خانه اش بودند آخر عمر فرمودبرای من یک قلم و دوات بیاورید آن نانجیب گفت ان الرجل  نانجیب گفت ان الرجل لیهجر گفت پیغمبر دیوانه شده قلم و کاغذ

حسنین آمدند روی سینه رسول الله علی جان اینها دو ریحانه بهشتی من هستند این دو فرزند من را شهید می کنند به وضعیت بدی

یا رسول الله اینجا امام حسن و امام حسین آمدند لا یوم کیومک یا ابی عبدالله

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *