سخنرانی آیت الله تقوایی حفظه الله
شب بیست و یک ماه مبارک رمضان 1439

97/03/15 _  مسجد باب الحوائج لویزان

بسم الله الرحمن الرحیم

پرسیدند «أَيُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَل»؛ کدام اعمال افضل است؟ البته این بارها عرض شده خدمتتان ولی مهم این است که انسان خودش یک جهان است؛ ما باید از تمام زوایای عالَم به خدا برسیم، توحید یعنی این؛ وقتی که قیامت بشود و به عالَم عقول وارد بشویم و بعد عالَم اسماء و صفات، آنجا دیگر حجابی نیست، همه می شوند علیم، همه می شوند علیم مطلق، همه می شوند قدیر مطلق، هرچه بخواهند می شود؛ در روایت دارد که در بهشت از خدا این نِدا وارد می شود که بندۀ من، من هرچه بخواهم بشود می گویم و می شود تو هم از این به بعد مثل من هستی و هرچه بگویی بشود می شود؛ مثلا پرنده دارد پرواز می کند، می گویی بریان شو همان موقع می شود، یا مثلا اراده می کنی زیارت کنی آقا امیرالمؤمنین علیه السلام را، تا ارده کنی محقق می شود. البته برای کسانی که اهلش هستند مثل امام زمان عج الله، همین الان هم اینگونه هست ، هرچه بخواهند می شود، «اَلعارفُ يَخلُقُ بِهِمَّتِه مايشاء»[1]؛ اراده اش می شود ارادۀ خدا. مهم این است که از همه چیز به خدا برسی و اِلّا به خدا رسیدن که همه با خدا ارتباط دارند؛ از همۀ زمان ها، از همۀ مکان ها، از همۀ علوم، از همۀ مجردات. در روایت دارد بیشترین جمعیت عالَم ملائکه الله اند؛ ملائکۀ خدا مجرد اند. از تک تک این ملائکه باید به خدا برسیم، این می شود اسم اعظم، خدا برای انسان این را خواسته لذا نگویید این حرف ها تکراری است. شاید کسی بگوید همه اش گفتید معرفت افضل اعمال است، چه شد؟ بله، ولی ببینید هزاران ترکیب درست می کنند؛ اینکه ما این همه گفتیم معرفت افضل اعمال است مگر چقدرش را دست پیدا کردیم؟ باید برویم. در عرفان های نو ظهور می گویند بیایید ما شما را سه ساله به خدا می رسانیم! حال چگونه؟ مال و اموالش را با حقّه بازی می زنند و بعد هم می برندش در عالَم هپروت، نمازش را هم رها می کند؛

 ما باید از تمام راه ها برسیم. می فرماید اَفضل اَعمال چیست؟ «أَفْضَلُ اَلْأَعْمَالِ عِنْدَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِيمَانٌ لاَ شَكَّ فِيهِ»[2]؛ ایمانی که شکی در آن نباشد را چگونه به دست آوریم؟ اولا مقدمۀ ایمان اسلام است، دوم اینکه یک اسلام اصغر داریم یک اسلام اکبر، سوم اینکه اسلام اصغر همین شهادتین است؛ اسلام اکبر یعنی مو به مو به دین عمل کنیم؛ اسلام اصغر یعنی انسان بشود اسلام مجسم در روایت هست که «اَلاِسلامُ هُوَ التَّسلیم»[3]؛ اسلام یعنی تسلیم شدن. فاصلۀ ما از اسلام حقیقی بین اسلام ما است و اسلام امیرالمؤمنین علیه السلام؛ مثلا نماز واجب امیرالمؤمنین علیه السلام چگونه بوده؟ نماز ما چگونه است؟ در روایت دارد که امام حسن مجتبی علیه السلام وقتی به نماز می ایستاد؛ تمام صورتش مثل گچ زرد و سفید می شد از خوف خدا و صدای تکان خوردن استخوانش را می شنیدند؛ این نماز ایشان است، نماز ما چگونه است؟آیا این تسلیم ما حقیقاً تسلیم است؟ البته باز خوب است ولی باید سعی کنیم نمازمان را جماعت کنیم، نماز جمعه شرکت کنیم، تا جایی که می شود درستش کنیم، بالاخره باید کار کرد؛ اسلام اکبر را باید کار کرد. اسلام اکبر چگونه است؟ می فرماید محضر امیرالمؤمنین علیه السلام بودم، صبح تا شب کار کردم، من را دعوت کرد منزلش، خوابیدیم، چند لحظه ای از خوابمان نگذشته بود که دیدم حضرت بلند شد و تا صبح عبادت کرد، دوباره بلند شدیم رفتیم سرِ کار؛ گفتم آقا جان شما که صبح تا شب برای مردم کار می کنید، شب تا صبح هم که مشغول عبادت هستید؛ حضرت فرمود: صبح تا شب وظیفۀ من است نوکری مردم را بکنم- فرق عارف با صوفی همین است در حالات پیغمبر اکرم و اهل بیت علیهم السلام هست که، نوکری مردم را وظیفۀ خودشان می دانستند و ترک نمی کردند. طرف پیر شده بود رفت محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت: من تا آخر عمرم پول دارم می خواهم صبح تا شب عبادت کنم، آقا فرمود: نه، دُکانت را نبند، کارَت را تعطیل نکن، صبح تا ظهر برو سرِ کارت، ظهر بیا سرِ نماز؛ می خواهی عبادت کنی، نیم ساعت به اذان بیا؛ کارَش را که انسان تعطیل نمی کند ولو پول هم داشته باشد ما وظیفه داریم. بعد آقا امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: صبح تا شبِ من برای مردم است اما شب تا صبح برای خودم است، باید به داد خودم برسم. هزار رکعت نافله می خواند، یک ختم قرآن می کرد، در ماه مبارک بیشتر از یک ختم قرآن داشتند؛ علاوه بر آن معجزاتی که نقل می کنند که ایشان پایشان را می گذاشتند از این رکاب به آن رکاب، شانزده هزار ختم قرآن می کرد،. نمی گویم ما می توانیم مثل حضرت بشویم، ولی باید برویم به طرفش؛ ما نماز نافله مان مشکل دارد، تلاوت قرآن و ادعیۀ دیگرمان مشکل دارد، ما باید تسلیممان را درست کنیم. این تسلیم را درست کردن یک مرتبه اش این است که انسان یک رسالۀ عملیه بردارد، یک کتاب اخلاق بردارد ، یک کتاب عرفان بردارد، بعد هم تقلید کند، این یک مرتبه است؛ یک مرتبۀ دیگر این است که اجتهادا تمام این ها را کسب کند، ما وظیفه مان این است که اجتهادا برویم دنبالش؛ خدا عنایت می‌کند، اصلا فکر نکنید که من نمی توانم اجتهادا فقیه بشوم، اجتهادا عارف بشوم، اجتهادا فیلسوف بشوم، اجتهادا اصولی بشوم، اجتهادا مفسّر بشوم؛ نترسید، خدا که بخواهد بدهد می دهد؛ هرچه دریچه را باز کردند، شما بیایید جا نزنید، درست می کنند راه را. ما باید خودمان را آویزان خدا و اهل بیت کنیم و آن چیزی که آنها می پسندند را پیدا کنیم و برویم دنبالش؛ آن راهی که آنها باز کرده اند برایمان برویم. حالا این تسلیم و اسلام اکبر وقتی ادامه پیدا کند می شود ایمان؛ ایمان هم یک ایمان اصغر داریم که اعتقاد پیدا کند انسان به شهادتین؛ یک ایمان اصغر داریم و بعد هم شهادت به ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام  و اوصیاءشان. بعضی از بزرگان ما حرف واقعا خوبی می زنند مثل سید مهدی بحرالعلوم که یگانۀ دَهر است و مثل علامۀ مجلسی که بی نظیر است در بین علماء که می گویند شهات به ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام جزء اذان است، چون روایت داریم که دستور است که بعد از هر شهادتین شهادت به مولا را باید در اذانتان قرار بدهید؛ طریقه اش را هم فرموده اند که بگویید: «اَشهَدُاَنَّ اَمیرَالمؤمنین علیَّ بنَ اَبی طالب و اَبنائه حُجَجُ الله»؛ یعنی شهادتان هم باید به ولایت مولا امیرالمؤمنین باشد، هم ابنائش؛  دوازده امام را باید به ولایتشان شهادت بدهیم. چند تن از علماء بزرگ این را جزء اذان می دانند و شاید قول حق هم همین باشد و سید محسن حکیم می گوید جایز نیست کمی شهادتین را در اذان نگوید. پس ایمان اصغر شهادت ثالثه یا شهادات ثلاثه است. بعد از این، ایمان اکبر است؛ ما یک مشکلی که داریم در کارهایمان این است که زود می آییم و زود می خواهیم برویم ولی باید زحمت کشید؛ می فرماید سورۀ هود مرا پیر کرد، چرا؟ بخاطر آیۀ «فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ»[4]؛ ای پیغمبر هم خودت هم تابعینتان باید استقامت کنند؛ فرمود پیر کرد پیغمبر را این آیه چون استقامت خود پیغمبر که کاری نداشت مسئله استقامت ما است چون این را هم پای پیغمبر می نویسند و لطمات و ضرباتی که ایشان خورد به خاطر ما بود، برای اینکه ما را بیاورد به راه وگرنه خودشان که اهل استقامت بودند. ما استقامتان کم است مثلا دو روز نماز شب می خوانیم- اول نماز شب را برای این می خوانیم که روزیمان زیاد شود «فَتِلْكَ عِبادَهُ التُّجار»ِ[5]؛ مانند عبادت تجّار است؛ خوب است به هرحال که انسان نماز بخواند که روزی اش زیاد شود و بیمار نشود، که نماز شب سلامتی می  دهد و روزی را زیاد می کند، این هم خوب است، تجارت می کند انسان با خدا ولی بهترش این است که عبادت من اینطور نباشد، حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند من برای تجارت و ترس از جهنم عبادت نمی کنم برای عشق به خدا، بخاطر حبّ و محبت به خدا عبادت می کنم؛ بالاتر این است که نماز شب را به عشق خدا بخوانیم. عرض کردیم شب های گذشته که توبۀ ما را قبول می کنند اما عاشق بشویم و با عشق برویم جلو؛ در روایت دارد که روز قیامت خداوند یک سِری از بندگان را وقتی بازخواست می کند، حتی اهل بیت هم می روند یک طرف دیگر و نگاه نمی کنند که این خجالت نکشد. راهمان را درست کنیم توبه را قبول می کنند؛ با جان و با سَر و با قلب برویم، با سِرّ و حقیقت وجودمان برویم، اگر توبه را قبول نکردند. توبه را خیلی ساده خدا قبول می کند« إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ»[6]؛ نه تنها توبه را راحت قبول می کند، بلکه رحمتش را هم شامل حال می کند. توّاب یعنی بسیار توبه پذیر؛ رحیم یعنی خیلی رحمتش را مورد حال ما قرار می دهد لذا ما راهمان را درست کنیم خدا کار را درست می کند. می گوید مال برای من مهم نیست، آبرویم مهم است، در مقابل آبروی حضرت زهرا آبروی ما چه ارزشی دارد، در برابر آبروی حضرت رقیه آبروی ما چه ارزشی دارد. فردی آمد خدمت امام هادی علیه السلام گفت مبلغی بدهکارم چه کنم؟ حضرت پول نداشت گفت من یک دست خطی می نویسم که به شما این مبلغ بدهکارم بعد شما جلوی مردم درشتی کن و سربازهای خلیفه خبر می برند برای خلیفه، می آورند پولت را؛ ببینید آبرویش را چگونه گرو می گذارد امام هادی علیه السلام، برای چه؟ برای اینکه پول این فرد درست بشود. برای ما سخت است آبرو، ترک سَر سخت است برای ما. ایمان اکبر یعنی با تمام وجود و هستی مان بیاییم و ادامه بدهیم و استقامت کنیم. بیست سال که نماز شب خواندی حقیقت نماز شب را که پیدا کردی دیگر عاشقش می شوی، دیگر محال است که رها کنی، بیست، سی سال که قرآن تلاوت کردی دیگر در خون و پوست و گوشت و استخوانت می رود و دیگر محال است آن را ترک کنی؛ این می شود ایمان اکبر. حال چگونه ما یک کاری کنیم که این ایمانمان که ایمان اکبر است که به حقیقت نماز و روزه دست پیدا کردیم، عاشق روزه و نماز و عبادات شدیم چگونه این کار را انجام دهیم که این شک و شبهه تبدیل بشود به یقین و در وجودمان تثبیت بشود؟ می فرماید مؤمن پنج خصوصیت دارد؛ مؤمن بسم الله را اول هر کاری باید داشته باشد؛ آیا ما می توانیم اول هر کاری بسم الله بگوییم جهرتا؟ خیلی سخت است ولی یک راهی دارد و آن اینکه حضرت امیر فرمودند یک کاری کنید نَفَستان بشود الله؛ اگر مؤمن نَفَسَش بشود الله، آنوقت بسم الله گفتن مثل آب خوردن می شود برایش. امام صادق علیه السلام می فرماید: قلب شما حرم خداست جز خدا در قلبتان نباشد. دائم الوضو باشیم، دائم الذکر باشیم، ماسوی الله را خارج کنیم. در حدیث دیگری امام صادق علیه السلام می فرماید: کاری کنید در فکرتان غیر از خدا چیزی نیاید؛ امام خمینی رحمه الله علیه در کتاب چهل حدیث که خیلی کتاب ارزشمندی است- سفارش بنده این است که همۀ کتابهای امام را بخوانید، اگر نتوانستید بعضی هایش را که سخت است را با استاد بخوانید؛ کتابی مثل کتاب های امام نداریم، افرادی هم که رفتند درس خارج کتاب های درس خارج ایشان را بخوانید، کتاب های فلسفه امام را بخوانید، درس های اسفار ایشان چاپ شده، کتابهای عرفانی مثل اسرار الصلاه، آداب الصلاه و دعای سحر و بقیه اش را بخوانید. ایشان در آن حدیث اول می فرماید شما معاملۀ با نفس داشته باشید، حتما موفق می شوید؛ نفس را اگر جلویش کم بیاوری می زند توی سرت ولی اگر جلویش بایستی خدا کمکت می کند. الان ببینید ماه مبارک جلوی نفس ایستادید موفق شدید. شب قدر می آیید جوشن کبیر و دعا و ذکر و گریه و سینه زنی دارید، خدا کمکتان می کند، پس می شود بر نفس غلبه کرد. الان در اول هر کاری بسم الله نمی توانیم بگوییم ولی امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: وقتی حمله می کنی به سپاه دشمن قلب سپاه دشمن را هدف بگیرید؛ قلب شیطان را باید هدف بگیریم. باید کاری کنیم که تمام وجودمان بشود الله، آنوقت بسم الله گفتن راحت می شود، دیگر نمی توانی نگویی. ولی باید به خورد وجودت برود؛ زمانی که در باشگاه تکواندو کار می کردیم یک فنّی را که می خواستیم اجرا کنیم استادمان می گفت باید جلوی آینه بایستی و هزار بار بزنی تا به خورد وجودت برود تا راه بیفتی لذا باید تمرین و استقامت کرد. برای چه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام هزار رکعت نماز می خواند؟ ما اگر نمی توانیم هزار رکعت، بیست یا سی یا چهل رکعت که می توانیم. پس برای رسیدن به ایمان اکبر، اول باید بسم الله را درست کنی؛ این هیئت های سینه زنی برای این است که ذکر به خورد وجودمان برود.

 بالاترین بسم الله الرحمن الرحیم ها هم گریه برای اهل بیت و خدا است که هیچ چیزی در عالَم برابری با یک قطرۀ اشکی که در شب به خاطر خدا جاری بشود نمی کند؛ منتهی گریه چون شدیدترین وجه خواست خداست بالاترین کیفیت ذکر بسم الله الرحمن الرحیم هم گریه است. عرفا می گویند برای اینکه به خدا وصل بشوید و عالَم جمال خدا که همان عالَم اسماء و صفات و عالَم عقول است، برای اینکه دَرِ آن به روی شما باز بشود باید با اسم لطیف وارد بشوید، یا لطیف. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: هرچیزی را که می خواهید به حقیقتش برسید بعد از هر نماز ده بار بگویید، می رسید. اما بالاتر از ذکر یالطیف همین گریه است، بالاتر از ذکر یاهو که بالاترین اسماء و صفات خداست، گریه است. پس بسم الله گفتن اول هرکاری ایمان مؤمن را درست می کند، این شک در ایمان را برطرف می کند و اگر خدا شد نَفَسَت، اگر اِسمُ الله شد قلب و فکرت یقینا شَکَّت برطرف می شود. طرف می آید می گوید چرا من مُدام شَک می کنم در خدا؟ معلوم است چون با خدا نیستی؛ خدا گفتن ما شِکمی است، تا وقتی است که سور و ساتمان جور است، اگر یک مقدار فشار بیاورد دادمان در می آید. حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام فرمود: شما بخاطر دنیایتان ما را دوست دارید؛ البته مردم ایران اینگونه نیستند و سَر به دار اند ولی خب باید خودمان را درست کنیم هر کسی شهید محسن حججی نمی شود که راحت بگوید خدایا من می خواهم دوبار سَر بدهم، یک بار الان، یک بار هم وقتی امام زمانم می آید؛ که یقینا او موقع امام زمان هم خواهد آمد و سَر خواهد داد. پس اول بسم الله. دوم اینکه نافله بخواند؛ دلیل اینکه ما تنبلی می کنیم این است که تنبلی در گوشت و پوست و استخوانمان نفوذ کرده به جای اینکه خدا و ذکر خدا در پوست و گوشت و استخوانمان نفوذ کند، تنبلی نفوذ کرده؛ اینکه تنبلی نفوذ کرده برای این است که ورزش نداریم، بدن باید سمومش خارج بشود، باید راه خدا را کامل برویم.« هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُون»[7]؛ «هل تَسْتَوِي الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ»[8]؛ آیا ظلمات و نور مساوی است؟ بهترین حالات زندگی بنده زمانی بود که می رفتم باشگاه بعدِ ورزش می رفتیم سونا و بعد وقتی که می آمدیم بیرون آن حال را هیچوقت نداشتم؛ زمانی که انسان ورزش می کند، بدن سالم می شود بعد دوش هم می گیرد سمومات بدن تمیز می شود بعد در این حالت دو رکعت نماز بخواند ، خیلی فرق دارد با اینکه بی حال باشد. این غذاهایی که می خوریم سَم است، هوایی که استشمام می کنیم آلوده است، دیگر انسان ذکر نمی تواند بگوید لذا ورزش کردن خیلی فرق می کند. پس یکی از دلایلی که حال نافله خواندن نداریم این است که بدنمان مریض است. این را باید درست کنیم به هر شکل ممکن. دوم اینکه استقبال نداریم؛ می گذاریم موقع اذان که می شود ملائکه صدا می کنند، نیم ساعت، یک ساعت به اذان که ملائکه صدایمان می کنند گوش نمی کنیم به حرفشان، می گذاریم اذان را می گویند و می گذرد، استقبال باید داشته باشیم؛ یک ساعت به غروب مشغول عبادت بشویم، نیم ساعت به اذان صبح یا اگر می توانید دو ساعت مانده به اذان بلند شویم؛ سید علی آقای قاضی در شب های طولانی دو ساعت قبل از اذان بیدار بوده. هرکسی هرقدر می تواند- می فرماید: کسی که بعد از اذان صبح و ظهر یک ساعت عبادت کند هر حاجتی داشته باشد به او می دهند. اگر استقبال داشته باشیم می توانیم قضای نافله هایی را که نخوانده ایم در روز قبل بجا بیاوریم. می گوید نمی دانم چرا شک دارم در این مسئله؟ چون نافله هایت را نمی خوانی، در مقابل خدا سجده نمی کنی، در مقابل شیطان سجده می کنی. راه را به ما گفته اند، امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید دَوا و دَرد در وجود خودت است؛ بالاترین حقیقت عالَم در وجود شماست، شیطانی ترین و پلیدترین موجودات عالَم هم در وجود شماست. سومین خصوصیت مؤمن سجدۀ شکر است؛ سجدۀ شکر فقط این نیست که بعد از نماز سه بار شکرا لله بگوییم بلکه یعنی وجودمان بشود شُکری. بعضی ها فقط نِق می زنند که خدایا چرا اینگونه است یا آنگونه ولی اگر مثلا مریض می شوی بگویی به به خدا را شکر؛ اگر با ما نبودش هیچ میلی / چرا ظرف مرا بشکست لیلی. اگر فقیر شدیم مثل امام صادق علیه السلام که وقتی فقر می آمد می فرمود: مَرحَبا بِشِعار الصّالحين. همه چیزمان را شُکری کنیم، زندگیمان بشود شُکر وجودمان بشود شُکر، نماز می خوانیم از روی شُکر. اهل بیت و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله از روی شُکر نماز می خواندند. «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً، لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ»؛ چرا انقدر به خودت سختی می دهی، زانوهایت زخم بشود، آقا فرمود: «اَفَلا اَکُونَ عَبْدا شَکُورا»؛ آیا بندۀ شکرگزاری نباشم؟ اگر ما شروع کنیم به شمردن نعمت هایمان «وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا»[9]؛ در این آیه از یک جهت می خواهد بگوید اگر بشمارید نمی توانید، یعنی نعمت های خدا بی نهایت است؛ یک جهت دیگر هم می خواهد بگوید بشمارید، اگر بشمارید دیگر نمی توانید احصا کنید آنوقت شاکر می شوید. ما به خدا می گوییم که به ما چیزی ندادی، همۀ چیزها را به امام و ائمه و پولدار ها و … دادی ولی وقتی بشماری نعمت ها را که خدایا شکرت چشم و زبان و دست سالم به ما دادی، پدر و مادر دادی، اهل بیت و دین دادی، شیعه بودن را دادی و … چون نمی توانی بشماری می گویی به به پس من همه چیز دارم، چیزی کم ندارم. لذا اگر می خواهی شَکّت برطرف شود، ریشۀ شَک این است که زخمی هستی، از دست خدا زخمی نباش، شُکری باش. چهارم اینکه زیارت اربعین داشته باشی. زیارت یعنی معرفت، زیارت یعنی اتحاد روح زائر و مَزور، زیارت یعنی ندیدن خود. زیارت امام حسن علیه السلام یعنی دیدن خدا و اهل بیت علیهم السلام. آخرین ویژگی مؤمن هم به دست کردن انگشتر عقیق؛ انگشترش را مؤمن به دست راست می کند آن هم انگشتر عقیق. در روایت دارد خدا این را پنهان کرده و جزو انواری است که پنهان کرده برای مؤمنین؛ اگر کشف می شد چه ارزشی دارد این انگشتر عقیق، آنقدر قیمتش زیاد می شد که دیگر به مؤمنین نمی رسید و چون پنهان است قیمتش خیلی بالا نرفته.        

اما امشب شب شهادت مولایمان امیرالمؤمنین علی علیه السلام است. راوی می گوید در کنار کعبه دیدم دو دختر بچه دارند با هم صحبت می کنند؛ یکی به دیگری می گفت: حضرت علی حق است؛ تعجب کردم که این ها چطور نمی ترسند چون در زمان امام حسن مجتبی علیه السلام سَبّ می کردند حضرت را و در تقیه بودند، می گوید تعجب کردم که این دختر بچه چگونه از حضرت علی علیه السلام بلند بلند تعریف می کند و می گوید: حجت خداست، امام است، پدر امامان ما است و … بعد جلو رفتم و گفتم: تو از کجا انقدر یقین داری به عظمت حضرت علی علیه السلام؟ گفت: ما یک خواهر و برادر بودیم در خانه، هردو مریض شدیم به حالت مرگ افتادیم مولا امیرالمؤمنین علیه السلام آمد عیادت ما، یک دستی کشید بر روی صورت من و برادرم، هر دو بیماریمان خوب شد؛ وضعیت مالی ما خوب نبود، حضرت به عهده گرفت وضعیت مالی ما را تا شهید شد. بعد گفتم اگر کسی را نداری من حاضرم از نظر مالی کمکتان کنم، بعد گفت نه، آقا بعد از شهادتش هم دارد پشتیبانی می کند، فرزندش امام حسن علیه السلام ما را به عهده گرفته و بی نیازیم.

[1] – اشارات ابن سینا، مقالات العارفین

[2] – عيون أخبار الرضا عليه السلام ، ج 2، ص 28

[3] -نهج البلاغه، قصار 125

[4] -هود، بخشی از آیه 112

[5] – بحارالأنوار، ج 75، ص 117

[6] -بقره، بخشی از آیه 37

[7] – زمر، بخشی از آیه 9

[8] رعد، بخشی از آیه 16

[9] – نحل، بخشی از آیه 18

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *