سخنرانی آیت الله تقوایی حفظه الله
شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان 1439

97/03/17 _  مسجد باب الحوائج لویزان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

بحثی که داشتیم بحث زکات بود. در آیات قرآن کریم هر جا نماز آمده، زکات هم آمده و یکی از ارکان دین ما است. زکات یک معنای عام دارد یک معنای خاص؛ معنای عامش هم شامل ذَکَوات مستحب است هم شامل زَکَوات واجب است حتی شامل صدقه و … هم می شود؛ این زَکَواتی که پایۀ دین ما است و پایۀ اسلام است بُنِيَ الإِسْلامُ عَلَى خَمْس[1]، که یکی از آنها زکات است. ما معمولا مشکلاتی که داریم برای همین پنج پایه است؛ در زکات و خمس می لنگیم در مستحبات مثل صدقات مستحبه مشکل داریم، این ها را باید درست کنیم. ریشۀ این زکات در سورۀ شمس که یکی از سوره هایی است که انسان اگر بخواند برای دیدن امام زمان عج الله اثر تام دارد و اصلا سورۀ شمس سورۀ امام زمان عج الله و سورۀ چهارده معصوم است که عرض شد در هفت آیه اول، چهارده بار قسم خورده، در ظاهر یازده قسم است ولی در باطن چهارده قَسَم است، در ظاهر یازده قسم است که به عدد « هو »  می شود ولی تفصیلش و حقیقتش می فرماید: وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا یعنی قسم به خورشید و نور آن، این دو تا قَسَم؛ وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا هم در ظاهر یک قسم است ولی در واقع دو تا قسم است یعنی قَسَم به ماه و نور آن، قرآن کریم چون ایجاز دارد به این صورت آورده است، قسم به قمر هنگامی که تلالو دارد؛ قمر هیچ وقت نیست که تلالو نداشته باشد، ممکن است شما بگویید آن شب هایی که قمر پوشیده می شود یا در روز تلالو ندارد، آن اشتباه ما است چون قمر همیشه قمر است؛ تو خود حجاب خودی از میان برخیز، ماه همیشه کار خودش را می کند چشم ما است که گاهی کار می کند گاهی کار نمی کند. در روایت هست که شمس یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله و ماه هم وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام. اسم حضرت امیر صلوات دارد لذا در دعای ندبه می فرماید: صلی الله علیهِما و آلِهِما. وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام همیشه در حال تابش است این ماییم که جلوی نور ولایت را گاهی می گیریم یعنی در واقع پشت می کنیم به نور ولایت. لذا شهدا چون حجاب ها را زدند کنار، عِندَ رَبِّهِم يُرزَقون[2]، دائم در حال روزی خوردن اند، یعنی یک لحظه هم نمی شود که از روزی خوردن باز بمانند، یک لحظه غفلت هم در آنجا راه ندارد ولی ما غفلت داریم. خلاصه اینکه چهارده قسم دارد سورۀ شمس. می فرماید: خداوند متعال به کسی بَدی نداده است؛ خدای متعال خوبی و بدی، هر دو را الهام کرده است؛ در ذهن شما می اندازد که این راه خوب، این راه بد، اما چه کسی انتخاب می کند؟ ما هستیم که انتخاب می کنیم. چه راه بد را برویم چه راه خوب را از خداست؛ خدا قدرت داده، اختیار بین دو اَمر را داده، اَمرٌ بَینَ اَمرَین، ما در اختیار مجبوریم؛ این دیوار و این سقف در ظاهر مثل انسان اختیار ندارند اما انسان در اختیار خودش مجبور است. اقتضای خوبی، استعداد خوبی و بدی را داده است؛ این که گویی این کنم یا آن کنم / خود دلیل اختیار است ای صنم؛ همین که می توانی راه بَد را بروی، راه خوب را بروی- در روز هم می بینید که گاهی راه خوب را انتخاب می کنیم گاهی بد را، معلوم می شود هر جفتش در وجود ما هست پس نباید خدا را ملامت کنیم؛ خدا قدرت داده است، خوب بود سنگ و درخت می آفرید؟ الحمدلله که ما را انسان آفریده. حال که این قدرت اختیار را داده ما باید ببینیم کدام را انتخاب می کنیم، آن دیگر دست خود ما است، آن اقتضایی است که خود ما انتخاب می کنیم کدام باشد لذا تقصیر خود ما است پس عذاب هم مال خود ما است چون بُروز خوبی اگر باشد از خداست، خدا داده است، از فضل خودش اگر خدا بخواهد پاداش می دهد، بر او واجب نیست، چون وظیفۀ ما این بوده که راه خوب را برویم، باید راه خوب را می رفتیم، بی عقلی است انسانی که خدا به او عقل داده است، راه بد را برود، باید راه خوب را برویم لذا خدا از فضلش لطف می کند عنایت می کند. اگر راه بد را برویم آن بدی برای خود ما است، رو سیاهی برای زغال است، برای خود ما است لذا حق نداریم ملامت کنیم خدا را؛ خیلی ها اینگونه می گویند که خدایا از اول ما را بدبخت آفریدی! نه خیر این طور نیست كُلُّ مَولودٍ يُولَدُ على الفِطرَةِ[3]؛ هر مولوی بر فطرت پاک الهی آفریده می شود لذا اولین گریۀ طفل اَشهَدُ اَن لا اله اِلا الله است، دومین گریه طفل اَشهَدُ انَّ محمدا رَسولُ الله است و سومین گریه طفل شهادت به ولایت است؛ این در وجود ما هست؛ چه کسی گفته من از اول بدبخت آفریده شدم؟ خودمان خرابش می کنیم. بعد از این قسم ها می فرماید: فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا؛ ما هم بدی را به شما الهام کردیم هم خوبی را، حال خود شما انتخاب کنید؛ قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا، وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا؛ این جا زکات معنایش مشخص می شود، قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا؛ پایۀ اسلام که زکات است یعنی چه؟ برای چه می گویند خمس بدهید؟ این یک حکم شرعی است. بنده بارها گفته ام که تمام احکام شرعی ما در فقه اصغر یک حکم عرفانی در عالَم بالا دارد؛ بدون استثناء اینگونه است. آنهایی که می گویند احکام شرعیه اعتباری هستند و حقیقتی ندارند، بنده قبول ندارم این را؛ احکام شرعیۀ اعتباریه یک حقایقی دارند؛ نمازی که می گویید یک اعتبار است، به آن می گویند یک هیئت، یک هیئت خضوعیه است ولی همان هیئت خضوعیه یک حقیقت نوری دارد و آن حقیقت نوری است که در قبر به داد ما می رسد و همان در واقع حقیقت اعتباری است که بعضی می گویند. اَمر اعتباری هم حقیقت دارد لذا شما ببینید اول آیۀ قرآن می گوید: وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا، وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا؛ یعنی این نور خورشید تا هرجا قداست دارد، در عالَم اعتبار، نور خورشید است، در عالَم وجود های ذهنی و خارجی، نور خورشید است، همه جا نور است، همه جا حقیقت است، نباید کم بشماریمش لذا حتی بدترین موجودات عالَم هم اهل بیت با آنها رفتار خوب داشتند؛ از اِبن ملجم بدتر نداریم ولی امیرالمؤمنین علیه السلام احترام به او می گذارَد و یک جرعه از شیر را خودش نوش جان کردند و بقیه اش را فرمودند ببرید برای این اسیر؛ بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من / چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا[4]؛ چه کسی با اسیر این گونه برخورد می کند؟ اسیری که در روایت دارد أَشْقَى الأَوَّلِینَ وَ أَشْقَى الآْخِرِین[5]؛ دیگر اعتباری تر از این نیست ولی حضرت برایش حقیقت قائل است و می گوید کمکش کنید، می فرماید به غذایش رسیدگی کنید؛ در روایت هست که حضرت از کودکی به ابن ملجم لعنت الله علیه محبت می کرد و می گفت این قاتل من است، می گفتند: شما که می دانی این قاتل شماست چرا انقدر محبت می کنی؟ می فرمود: الان که کاری انجام نداده. ملاصدرا می گوید: در عظمت وجود و هستی مطلق همین بس که دائرۀ سعۀ وجودی اش عَدَم را هم در بَر گرفته؛ خودِ عدم هم یک وجود دارد، وجود اعتباری ولو اعتباری است ولی هستی است. می خواهم عرض کنم که اگر ذره ای نور در وجود خودت پیدا می کنی همان را بگیر و باز کن، برو، به خود حق جلَّ و اعلی می رسی؛ این حرف هایی که می زنند که هر کدام از ما یک سرنوشتی داریم و روی پیشانی مان نوشته، این ها برای یک عدۀ خاصی است، برای کسی است که فکر می کند این است و جز این نیست است؛ أنا عِندَ ظَنَّ عَبدي المؤمن؛ ولی اگر کسی فکر کند که دهنده خداست، قابلیت دهنده خداست، فاعلیت دهنده خداست، خداست که دارد خدایی می کند؛ می توانی به همه چیز دست پیدا کنی و فقط شرطش اَدَب است، آدابی که در شرع فرمودند را رعایت کن، مثل بعضی از صوفی ها نباشیم که آداب را می گذارند کنار، این خلاف است، این یعنی رفتن زیر عالَم اعتبار، یعنی از زیر چتر هستی رفتن به چتر شیطان؛ فکر نکنیم میان بُری هست، راه فقط یکی است آن هم راه خدا و اهل بیت است. می فرماید تمام قرآن تحت بسم الله الرحیمِ حمد است، تمام قرآن در حمد است، تمام حمد تحت بسم الله الرحمن الرحیمِ حمد است، بسم الله الرحمن الرحیم تحت با، با تحت نقطه، نقطه امیرالمؤمنین علیه السلام است؛ پس همۀ ما تحت وجود علی هستیم. پدر همۀ ما علی علیه السلام است، أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة، هستی بخش ما است؛ مگر می شود در وجود ما نباشد؟ مگر می شود ما نتوانیم دست پیدا کنیم به او؟ مگر می شود خورشید در وجود ما باشد و نتوانیم راه را به ما ببندند؟ خیر نمی شود، فقط باید فکر و راهمان را درست کنیم؛ سورۀ شمس همین را دارد می گوید که وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا، وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا؛ می فرماید این ها حق است. وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا؛ این نفس را چه کسی تسویه کرده؟ چه کسی به این صورت زیبا آفریدتش؟ خداوند. در دعای قرآن به سر که می گوییم: اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِکِتابِکَ الْمُنْزَل وَمَا فِیهِ؛ یعنی به وسیلۀ اهل بیت. فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا؛ تمام فلسفه و عرفان و حکمت در همین آیات قرآن است، همه را از قرآن در آورده اند و آنهایی هم که با این فاصه دارد کج است؛ اگر دیدید اخلاقی از قرآن نیست بدانید اخلاق نیست، ضد اخلاق است؛ عرفانی اگر دیدید منطبق بر قرآن نیست، منطبق بر فقه و اصول و فلسفه و عرفان نیست، ضد دین است؛ ریشۀ عرفان یعنی قرآن کریم. فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا؛ خدا که ظَلّام نیست، اَنَّ اللهَ لَیسَ بِظَلاّمٍ لِلعَبید[6]؛ ظَلّام این جا به معنی نسبت است یعنی منسوب به ظلم نیست؛ خدا با ظلم نسبتی ندارد. قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا، وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا؛ خابَ یعنی ظلیل شدن، کوچک شدن، استخفاف، یعنی بدبخت شدن، کسی که روی این لطف خدا را بپوشاند. پس ما همه را داریم، رویش را می پوشانیم، از بِین هم نمی توانیم ببریم. مگر می شود حق را از بین برد؟ قانون بقاء ماده و انرژی می گوید ماده و انرژی هیچکدام ذره ای از بین نمی روند؛ إنَّما تَنتَقِلون مِن دار إلی دار، مرگی نداریم ما، از یک خانه به خانۀ دیگر می رویم، انتقال است؛ تمام قوانین فیزیک ریشه اش از دین ما است. بهترین انسان های عالَم مردم ایران اند، در روایت دارد فرمود قوم سلمان فارسی که اگر علم در ثریا باشد به آن دست پیدا می کنند. ریشۀ ما ایرانی ها هم که اهل بیت اند؛ ابراهیم پدر رسول الله است که عُجمه است ایرانی بوده، مادر اهل بیت هم که بی بی شهر بانو از ما ایرانی هاست. همین ها ان شاءالله چه در علم چه در اقتصاد چه در قدرت نظامی، بینی آمریکا و اروپا و استکبار را به خاک خواهند مالید؛ همانطور که دیدید رهبری معظم تسلیم بعضی از آدم های بز دل نشدند و فرمودند: یک موشک بزنند، ده تا می زنیم. حقیقت ما پدر و ما هستند و پدر و مادر ما امیرالمؤمنین علیه السلام اند. وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا؛ نمی تواند کسی علی را از بین ببرد، نور مولا امیرالمؤمنین علیه السلام را کسی نمی تواند از بین ببرد، نور پیغمبر را کسی نمی تواند از بین ببرد لذا مستحب است هر ساداتی را که می بینید صلوات بفرستید بر محمد و آل محمد. در روایت دارد اولاد فاطمه از مادر هم سادات اند لذا فتوای رهبری معظم هم سادات مادری را نمی گوید سادات، می گوید اَبناءُ رسول الله، این ها فرزندان پیغمبر اند، منتهی حقشان را خورده اند در صورتی که در روایت هست واجب است ابراز سیادت، هرکسی سیادت داشته باشد و ابراز نکند سیادتش را، در روایت دارد دَخَلَ فی النّار و هر کسی سادات باشد و خدایی ناکرده دروغ بگوید من سادات هستم او هم دَخَلَ فی النّار؛ گرچه همۀ عالَم ساداتند، همه، پدرمان امیرالمؤمنین است، پدر همه مان پیغمبر است، مادر همه ما حضرت زهراست. قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا، وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا؛ بد بخت می شود کسی که رویش را بپوشاند- مگر توانستند علی را از بین ببرند؟ چقد دشنام دادند به حضرت، ولی روز به روز نورش بیشتر شکوفا شد؛ الان فرمان امیرالمؤمنین به مالک اشتر به سازمان ملل آویخته شده. قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا؛ امیرالمؤمنین در وجود شما است برای همین هر ساداتی را می بینید مستحب است- ولو سادات بَد- فرمود خوب هایشان را به خودشان ببخشید و بد هایشان را به من(پیغمبر). خَابَ مَن دَسَّاهَا؛ دَسَّ یعنی پوشانیدن. تمام اسماء و صفات خدا، چه جلالیه چه جمالیه بالاخره به خدا می رسند. ای مگس عرصه سیمرغ نه جولان گه توست / عرض خود می بری و زحمت ما می داری؛ همه باید برسیم به خدا، انّا لله و انّا الیه راجعون؛ عین ثابت همه پیغمبر است؛ این است و جز این نیست. قدر خودتان را در این شب قدر بدانید. شب قدر یعنی شب معرفت، اگر این معرفت پیدا شد و دلت باز شد- البته الان باز شده دلتان- اینکه داری صدا می کنی بِکَ یا الله ده بار یعنی چه؟ داری می بینی خدارا، مستقیم داری مخاطب قرار می دهی خدا را؛ راه همین است. ولی فردا که رفتیم در بازار و سرِکار نگذاریم فراموش شود این ناله ها، راه را حفظ و مستحکم کنیم. قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا؛ فَلاح از تقوا بالاتر است، فَلاح یعنی گشودن راه و رسیدن به هدف یعنی وصل، همان شرابی که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: که یک عده می خورند وَصَلوا و اِذا وَصَلوا، اتّصَلوا و اِذا طابوا، ذابوا، ذوب می شوند در نور خدا؛ همان شرابی که فرمود: مَمسوسٌ فی ذاتِ الله، به شما هم ان شاءالله می دهند، مگر ممکن است به کسی ندهند منتهی باید درست کنیم خودمان را. قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا؛ زَكَّاهَا  یعنی چه؟ ما یک تهذیب و تطهیر داریم و یک تذکیه؛ برای تذکیه چهار مرحله ذکر شده، البته بیشتر هم گفته اند ولی یکی شان این است که چهار مرحله دارد؛ تحلیه، تخلیه، تجلیه و توحید؛ الله اکبرِ اول در اذان برای تخلیه است؛ تذکیه یعنی همین، تطهیر یعنی همین، تهذیب یعنی همین فقط تذکیه یک فرقی دارد با تهذیب و تطهیر که عرض می شود؛ یعنی تخلیۀ رذائل، یعنی رذائل و بدی ها را دور بریزیم؛ ترک محرمات، ترک مکروهات، ترک مشتبهات و از همه مهم تر، ترک صفات بدَ، چون ریشۀ اعمال بَد ما، صفات بَد ما است؛ صفات بَد را چگونه خوب کنیم؟ اسباب معامله با نفس که پنج مرحله دارد؛ مشارطه، مراقبه، محاسبه، معاتبه، معاقبه؛ پس راه اول تخلیه است یعنی بدی ها، ماسوی الله، مایَکرَه الله را، ماکَرَه الله را همه را دور بریزیم، تذکیه یعنی این. تذکیه فرقش با تطهیر این است که تطهیر فقط جنبۀ سلبی دارد ولی تذکیه یک معنای بسیار زیبایی درونش خوابیده؛ به لغت که مراجعه کنید می بینید تذکیه یک فرق اساسی دارد با تطهیر و تهذیب؛ تطهیر فقط لا اله است ولی تذکیه یعنی الا الله هم هست؛ زکات یعنی رشد و نموّ و تربیت؛ تذکیه مبالغه دارد یعنی شدت تخلیه به صورتی که انقدر استقامت کنیم در این تخلیه تا صفات خوب در وجودمان جلوه کند. جُبن و ترس و بی باکی را بریزیم دور، جایش شجاعت بیاید؛ جهل و  وسوسه را بریزیم دور جایش حکمت و علم بیاید؛ ظلم و انظلام را بریزیم دور جایش عدالت بیاید؛ شهوت و خمود را بریزیم دور جایش- این ها افراط و تفریط است دیگر، بعضی ها شهوت رانی می کنند، که معمول مردم مشغول شهوت رانی اند، با چشمش، با زبانش، با شکمش- از آن سو هم بعضی ها خمود اند؛ یا مسیحی ها برای اینکه خودشان را تهذیب نفس کنند کلا ازدواج نمی کنند، می روند راهبه می شوند؛ فرمود: لا رُهبانیّتَ فِی الاِسلام، ما در اسلام رهبانیت نداریم، بعد فرمودند آقا ما رهبانیت دوست داریم، حضرت فرمود رهبانیت امت من دو چیز است: جهاد در راه خدا و در مسجد نشستن؛ رهبانیت امت من آمدن در جماعت  است؛ فردا این جماعت می روند با مشت بزنند در دهن آمریکا و ان شاء الله فلسطین با همین دست ها و مشت ها و شعارهای شما- مقام معظم رهبری فرمودند: بیست سال هم نمی کِشَد که آزاد خواهید کرد ان شاءالله. این می شود رهبانیت؛ گوشه گیری و انزوا نداریم. قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا؛ زکات یعنی شما قسمتی از مالت را یا به عنوان خمس یا به عنوان زکات یا به عنوان صدقه می دهی، این مال را که می دهی- می دانید چرا برای ما سخت است دادن این مال؟ چون فکر می کنیم این از دست ما رفت ولی نمی دانیم که این در واقع به دست ما آمد؛ آن بُزی که پیغمبر کشت، همه اش را بخشید جز یک دستش را، همسرش گفت آقا همه اش که رفت، حضرت فرمود نه اتفاقا همه اش آمد برای ما، همه اش باقی است، این هایی که دادیم می ماند؛ الان شما یک میلیارد به ما بدهید این مسجد را بسازیم، این برایتان می ماند البته با یک میلیارد نمی شود ساخت… ولی اگر بسازید تا قیام قیامت اینجا می آیند درس می خوانند، قرآن می خوانند، نماز می خوانند- تا قیامت برایتان هست، این باقی است، ولی آن چیزی که انسان می خورد و ماشینی که سوار می شود و … تمام می شود؛ زکات و خمس از دست دادن نیست، خمس و زکات رشد کردن است، زیاد شدن است؛ خمس و زکات مالی را که در معرض نابودی است باقی گذاردن و ابدی کردن است؛ مالت را می دهی دست خدا و امام زمان ابدی می شود؛ زکات به معنای رشد است، تذکیۀ نفس هم همینطور است، یک معنایش تخلیه است که با تطهیر و تهذیب فرق دارد؛ تذکیه از تطهیر و تذهیب بالاتر است؛ تذکیه یعنی علاوه بر اینکه صفات رذیله را دور ریختی صفات فضیلت را کسب کنی. تجلیه یعنی جَلا دادن؛ جَلا  دادن مثل آیینه را که جَلا می دهند که همه چیز را صاف نشان می دهد و پر درخشش و پر نور می شود، جَلای نفس یعنی آینۀ تمام نمای خدا شدن، یعنی صفت عفت تبدیل می شود به صفت طهارت که صفت خداست،  یا طاهر؛ صفت شجاعت تبدیل می شود به صفت خدا، یا قاهر و یا قادر؛ صفت حکمت که برای ما است تبدیل می شود به صفت حکیم و علیمِ خدا یعنی نهایت از بین می رود و به جایی می رسد که السَّلمانُ یَعلَمُ علمَ مَا کَان وَ مَا سَیَکون وَ مَا هُوَ کَائِن؛ علمش می شود علم خدایی؛ این را می گویند تجلیه؛ تجلیه یعنی جلا دادن یعنی حجاب ها را برداشتن یعنی رساندن به همان چیزی که پدر حقیقی ما است. مگر خدا بدش می آید همه سلمان بشوند؟ مگر خدا بدش می آید همه امیرالمؤمنین بشوند؟ نه، خدا همه را امیرالمؤمنین قرار داده، خدا به وسیلۀ نور علی شما را خلق کرده، دوست دارد مثل او بشوید، عاشق این است که مثل او بشوید لذا فرمود یک وجب بیایی من ده قدم می آیم؛ این درگه ما درگه نومیدی نیست / صـد بار اگـر توبه شکستی بازآ؛ قبول می کند خدا، نه اینکه قبول می کند بلکه آغوشش را باز می کند؛ در روایت هست که اگر کسی زاد و راحله اش را در بیابان گم کرده باشد بعد پیدا کند چقدر خوشحال می شود، خدا هم وقتی یک بنده به سمتش می آید آن طور خوشحال می شود. پس تجلیه هم صفات الهی است که به آن فتح مُبین گویند؛ قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا؛ این زَکّاها با افلَحَ فقط با این جور در می آید؛ مناسبت موضوع و حکم در فقه- فَلاح و رستگاری و رسیدن و متصل شدن به حق جلَّ و اعلی- مثل شهدا که وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا بَل أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ[7] که عُرَفا به آن مقام عندیّت می گویند. تذکیۀ چهارم یعنی توحید، یعنی این صفات الهی را پشت سر بگذرای، عالِم حقیقتش چیست؟ جلوی عالِم، قبل از عالِم، همراه عالِم، چه کسی است؟ خداست؛ دست خداست که از آستین مقام معظم رهبری در آمده و دارد می زدند توی دهن آمریکا. بحث ما حکم زکات بود که بنای اسلام بر پنج چیز است که یکی از آن ها زکات است و رابطۀ این حکم شرعی با حقیقت عرفانی و اخلاقی و فقهی اش؛ لذا زکات با تخلیه درست شد، جور در آمد، با تحلیه درست شد، با تجلیه درست شد، با توحید هم درست شد که لَیسَ فِی الدار غَیرُه دَیّار. امیرالمؤمنین می فرماید: لا یَزکو عِند الله اِلّا عَقلٌ عارفٌ و نَفسٌ عَزوفٌ[8]؛ تذکیه نمی تواند بکند الا کسی که عارف باشد؛ کسی که معرفتش را درست کند که معرفت ما چیست، اول معرفتش را درست کند بعد عَزوفٌ، یعنی مقدمات را آماده کند، ترک حرام کند، نگاه و زبان و سخن حرام را کنار بگذارد؛ صرف عرفان نمی شود، تعبّد می خواهد، تعقّل می خواهد.

امشب شب آخر قدر است. پیامبر اکرم هر وقت می خواستند بروند مسافرت می رفتند خانۀ حضرت زهرا و هر وقت هم بر می گشتند می آمدند خانۀ ایشان؛ بچه ها اگر مادرشان کتکشان را هم بزنند می روند بغل مادرشان؛ ما جایی را نداریم برویم…

[1] – قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) : «بُنِيَ الإِسْلامُ عَلَى خَمْسٍ: شَهَادَةِ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، وَإِقَامِ الصَّلاةِ، وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ، وَالْحَجِّ، وَصَوْمِ رَمَضَانَ» اسلام بر پنج چيز بنا شده است: نخست، گواهي دادن براينكه خداوند، يكي است و جز او، معبود برحقي وجود ندارد و محمد (ص) رسول خداست. دوم: اقامة نماز، سوم: دادن زكات، چهارم: اداي حج، پنجم: روزه گرفتن ماه مبارك رمضان

[2] – آل عمران، بخشی از آیه 169

[3] – كُلُّ مَولودٍ يُولَدُ على الفِطرَةِ ، و إنّما أبَواهُ يُهَوِّدانِهِ و يُنَصِّرانِهِ

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر مولودى بر فطرت (توحيد) زاده مى شود و اين پدر و مادر او هستند كه وى را يهودى و نصرانى بار مى آورند.

[4]– شهریار

[5]– از پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله  چنین نقل کرده اند که به على علیه السلام فرمود: یا عَلِیُّ! أَشْقَى الأَوَّلِینَ عاقِرُ النّاقَةِ، وَ أَشْقَى الآْخِرِینَ قاتِلُکَ، وَ فِی رِوایَة مَنْ یَخْضِبُ هذِهِ مِنْ هذَا

اى علی، شقى ترین پیشینیان همان کسى بود که ناقه صالح را کشت و شقى ترین فرد از آخرین قاتل تو است

بحارالأنوار، ج 42، باب 127

[6] – آل عمران، بخشی از آیه 182

[7] – آل عمران، آیه 169

[8] – بحار، ج ۸۰، ص ۱۱

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *