سخنرانی آیت الله تقوایی حفظه الله
شب بیست و شش ماه مبارک رمضان 1439

97/03/20 _  مسجد باب الحوائج لویزان

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث زکات بودیم و خلاصه مطلب این بود که شرع مطهر، حقیقت و شریعت و طریقت یک حقیقت اند، مراتب مختلف دارند. سه مرتبه، ده مرتبه، صد مرتبه و بالاتر یا پایین تر، همه یک حقیقت اند. همان طور که در فلسفه می گویند انسان یک موجود بسیط است و جنس و فصلی که ما برداشت می کنیم از انسان یک تجزیه تحلیل عقلی است. حقایق عالَم بسیط اند، آنطور که در فلسفه می گویند و حرف خوبی هم هست. فرق است بین حقیقت و وصول و علم ظاهری. زمین تا آسمان فرق است بین علم حصولی و علم حضوری و علم حقیقی؛ البته اگر انسان توفیق پیدا کند علم حصولی را پیدا کند و به درجاتش دست پیدا کند، منطبق می شود بر علم حضوری و آن یک مرتبۀ ظاهری اش است ولی ارتباط حقیقی دارند باهم لذا روایات و آیات قرآن خیلی خوب و دقیق احکام را بیان کرده اند. علماء هم شاید از جهتی تقصیر ندارند که ناقص و نصفه بیان کرده اند چون فقها فقط می خواستند جنبۀ فقهی مسئله را بیان کنند، اصولیون می خواستند جنبۀ اصولی اش را بیان کنند، فلاسفه فقط می خواستند جنبۀ حِکمی اش را بیان کنند، عرفا می خواستند جنبۀ عرفانی اش را فقط بیان کنند. شاید از این جهت بوده یا حتی بعضی از علماء عقیده دارند نباید ما در حالی که در مقام تعلیم و تعلّم هستیم، حق نداریم که بخواهیم علوم را با هم مخلوط کنیم و حتی ناشی از بی سوادی می دانند این را ولی این برداشت از یک جهت خوب است ولی از یک جهت هم اشتباه است چون که با این تفکیک که به این صورت ما این ها را از هم تفکیک کنیم حقایق و ظواهر اشیاء را، دیدمان یک دید ناقصی خواهد بود؛ این راه اهل بیت نیست، الان در روایاتی که عرض شد دیدید که یک زکات را که معلوم است از نظر ظاهری چیست بالاخره یک حکم شرعی و فرعی است ولی دیدید که آن روایت مبارکه فرمود[1]: زکاتِ نعمت، کار خیر است، زکاتِ مقام، شفاعت است، زکاتِ بدن، مریضی است، برای زکات حقایق مختلفی بیان می کند و این دین ما است، دین حقیقی این است، علم حقیقی هم همین است. در ادامۀ روایت می فرماید: اَلْعَفْوُ زَكَاةُ اَلظَّفَرِ؛ زکات نصرت و ظفر و پیروزی، عفو است و گذشت؛ این خیلی معنا می تواند داشته باشد، یک دامنه اش به این جا می رسد که وجود رسول اکرم صلی الله علیه و آله به خاطر شرافت و نصرتی که دارند، به خاطر ظفری که بر عالَم دارند، به خاطر اینکه اشرف کائنات اند دستگیری تمام انبیاء و امّتها برای پیغمبر است. در آیۀ مبارکه می فرماید: هر کدام از انبیاء شهید اند بر امّت خودشان و بعد می فرماید: یا رسول الله تو هم بر همۀ آنها شاهد و گواهی؛ رَحْمَةً لِلعالَمِین است. نصرت حقیقی این است یعنی تجلّی تام نور خدا و نور خدا تمام حقایق عالَم را پوشش می دهد و به درجات کمالی خودشان می رساند. می فرماید: زکات ظفر، عفو است؛ البته این عفو دایرۀ خاص و مخصوصی دارد که دایره اش را در قرآن کریم و در روایات کاملا مشخص کرده که می فرماید: مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ[2]؛ عفو مشمول کسانی می شود که خودی باشند اما آنهایی که دشمن اند، آنها هم عفو شاملشان می شود ولی ان شاءالله عفو با شمشیر، همانی که آقا فرمودند: یک موشک بزنند ده تا می خورند[3]. آن هم نوعی عفو است برای اینکه کشته بشوند پاک شوند، اقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بَارِئِكُمْ[4]؛ این ها در واقع جراحی شان به مرگ است، آمریکا و اروپا که آدم بشو نیستند، آدم شدنشان با سیلی ای که رزمندگان اسلام به گوششان زدند و خواهند زد است ان شاءالله. این هم نوعی عفو است چون در روایت هست: يَا مَنْ‏ سَبَقَتْ‏ رَحْمَتُهُ‏ غَضَبَهُ[5]، رحمت خدا بر غضبش سبقت دارد؛ غضب خدا و پیغمبر از روی رحمت است، مرحوم امام خمینی رحمه الله علیه هم غضبش از روی رحمت بود و می گفت: خدا صدام را بکشد که این مرگ رحمت است برایش. این آمریکا و اسرائیل غدۀ سرطانی اند و بعضی از منافقین داخلی هم همین گونه اند و مرگ دوایشان است ولی آنهایی که در دایرۀ خودی ها هستند می فرماید: اَلْعَفْوُ زَكَاةُ اَلظَّفَر. انقلاب اسلامی طابِقَ النَعل بِالنعل، مقام معظم رهبری خوب مقایسه کردند که امام تمام گروه ها را پوشش داد که ۹۸٫۲٪ به جمهوری اسلامی رأی دادند، آن دو درصد هم شاید تنبلی کردند و بعضی هایشان منافق بودند ولی مسئله این جاست که امام فلاسفه را پوشش داد، فقها را پوشش داد، اصولیون را پوشش داد، کارمندان و دولتیان و بعد داخلی و خارجی، همه را درست کرد و به راه راست هدایت کرد. اَلْعَفْوُ زَكَاةُ اَلظَّفَرِ، زکات پیروزی عفو است. انگشتر فیروزه را به آن علت فیروزه می گویند که در روایت دارد که انگشتر نصرت و پیروزی است، فیروزی به معنای پیروزی است؛ اگر توانستید داشته باشید، کسی که در دستش باشد دعایش مستجاب می شود و رنگ آبی هم رنگ وصل شدن به آسمان ولایت است. در خانواده اگر نصرت و ظفر داری، زکاتش عفو است نه اینکه به همه گیر بدهی، با مهربانی و با گذشت برخورد کنید، گاهی هم تَشَر لازم است ولی اصل به مهربانی و گذشت و عفو است. این رحمتی که خداوند در این دنیا برای ما قرار داده که واقعا ده برابر در راحتی هستیم و یک برابر در سختی ایم؛ این رحمتی که عالَم را فرا گرفته 99 برابرش را در آخرت به ما می دهند یعنی به محض اینکه فرشتۀ مرگ را زیارت کنید که البته همیشه داریم زیارت می کنیم ولی متوجه نمی شویم ولی ان شاءالله معرفت پیدا کنیم و زیارت کنیم حضرت عزرائیل را- بنده قدیم همیشه وقتی می خواستم زیارت عاشورا بخوانم این چهار فرشتۀ کلیدی را حواسم بود؛ جبرائیل، میکائیل، اسرافیل و عزرائیل که در حرز امام رضا علیه السلام هم این چهار فرشته را آورده و واقعا این ها فرشته هایی هستند که باید بهشان توجه بشود و هرکدام هم یک ماموریت بسیار مهمی دارند؛ در یکی از دعاهای ماه رجب هم هست که این فرشته های مقرب را دعا کرده. عالَم اتصال به عالَم بالا این یک کلی است که تفصیل دارد، خیلی ها وصل می شوند به عالَم بالا ولی تفصیل دارد؛ برای بعضی ها جزئی است برای بعضی خیلی قوی تر است، با فرشته ها با ارواح طیبه، با اهل بیت عصمت و طهارت، این ها راه دارد، کلید دارد؛ در روایات ما این را دارد که مخصوصا به این چهار تا فرشته توجه داشته باشیم. پس نصرت و پیروزی زکاتش این است که انسان گذشت داشته باشد، زکاتش این است که وقتی ما ملک الموت را ببینیم و ان شاءالله به طرف عالم قبر و آخرت سیر کنیم، 99 برابر عفو و رحمت خدا شامل حالمان می شود، گلستان می شود آنجا. بی خود نیست که وقتی محبّ امیرالمؤمنین را می گذارند در قبر 124 هزار پیغمبر می آیند دیدنش، این لطف و رحمت و عظمت خداست. این را هم باید در نظر داشته باشیم که مُوتُوا قَبلَ اَن تمُوتُوا[6]، همین دنیا هم باید بمیریم و مرگ را با چشم خودمان ببینیم؛ این مرگی که اگر ما ان شاءالله مُقدرمان باشد و بخواهیم به آن دست پیدا کنیم، اگر قبلش نمیریم خیلی آن مرگ سخت است ولی اگر کسی این حساب را در این دنیا پس بدهد، مُوتُوا قَبلَ اَن تمُوتُوا، حاسِبُوا اَنْفُسَکُم قبلَ اَن تُحاسَبُوا[7]، خیلی برایش راحت می شود و مرگ برایش می شود عشق و حسابش را مستقیما خود خدا می کشد، یک گروه هایی هستند که ملائکه انقدر در مورد این افراد ضعیف اند که نمی توانند حساب آن را بکشند بلکه خود خدا حسابشان را می کشد؛ چقدر لطیف و نورانی می شود مرگ، چه رحمتی شامل حالمان می شود؛ یکی شان همین شهدای کربلا هستند که یکی از خصوصیاتشان این است که خود خداوند حسابشان را می کشد و جانشان را خود خدا می گیرد، بعضی ها هم مثل مولا امیرالمؤمنین علیه السلام که فرشته مرگ نوکر و خادمش است. منظور اینکه این عفو و گذشت زکات نصرت است؛ در اداره اگر سِمَتی داری در مملکت کاره ای هستی؛ در خانواده و …  اَلْعَفْوُ زَكَاةُ اَلظَّفَرِ. در آخر این روایت می فرماید: وَ مَا أَدَّيْتَ زَكَاتَهُ فَهُوَ مَأْمُونُ اَلسَّلْبِ؛ می گوید خدایا چرا اموالم از دستم رفت، چرا اموالم آتش گرفت؟ چون زکاتش را ندادی، چرا دینم اینگونه است؟ زکات ندادی، دینت کامل نیست، ناقص است. در روایت هست که یک پنجم بنیان دین ما خمس و زکات و نفقات است. در روایت دیگری هست که: الزَّكاةُ قَنْطَرَةُ الْاسْلامِ[8]؛ زکات پل اسلام است، فَمَنْ ادَّاها، کسی که پرداخت کند این زکات را این از آن پل عبور می کند. ما یکسری چیز ها را راحت می گیریم، ما یک سری چیز ها را دست کم می گیریم بعد می گوییم- دیشب فردی آمده بود و می گفت گیری هست در زندگی ام و نمی دانم چیست، برای همین چیزهاست؛ بنده به ایشان گفتم یک طریقه ای هست؛ یکی از راه ها برای دست یابی به یک چیز این است که صد صلوات برای پیغمبر بفرستید بعد قسمت دعای توسل پیغمبر را بخوانید بعد صد تا هدیه کنید به امیرالمؤمنین و بعد قسمت دعای امیرالمؤمنین را بخوانید بعد صد تا برای حضرت زهرا تا چهارده معصوم؛ اگر بخواهید ملکوت آسمان و زمین را ببینید می توانید؛ واقعا ختم عجیبی است و در روایت هم هست که وقتی دستتان به جایی بند نبود و دیدید مشکل شده کار و نمی توانید حلش کنید در روایت دارد صلوات بفرستید بر محمد و آل محمد. این خوبی اش این است که با دعای توسل است؛ دعای توسل در آن نقلی که هست از آن عالم بزرگوار می فرماید: نخواندم در چیزی مگر اینکه به سرعت اثر آن را یافتم مخصوصا وقتی می خواهید دعای توسل را بخوانید رو به قبله کنید و دستتان را بگیرید بالا، این دست بالا گرفتن خیلی مهم است؛ در روایت دارد که امام باقر یک شبانه روز در عرفه و صحرای عرفات دستش بالا بود و دعا می کرد که راوی می گوید من ندیدم از کسی که انقدر قدرت داشته باشد که دستش را بگیرد بالا در مقابل خدا؛ پس هنگام خواندن دعای توسل رو به قبله دست را بگیرید رو به بالا و حاجتتان را بخواهید، خیلی معجزه آساست منتها می خواهم عرض کنم که می فرماید: ما مِن عَبدٍ لَهُ مالُ لایؤدُیّ زَکوتَه[9]، نیست بنده ای که مالی داشته باشد و زکاتش را ندهد، الّا جُمِعَ یَومَ القیمة صَفائِحُ، یُحمی عَلَیها فی نارِ جَهَنَّم، روز قیامت جمع می شود یک سری صحیفه های آتشین و می سوزانندش در آتش جهنم، فَتُکوی به جَبهَتُه، پیشانی اش را می سوزانند وَ جَنباهُ، و پهلوهایش را می سوزانند و ظَهرُهُ، پشتش را می سوزانند حتّی یَقضی الله بَینَ عبادِهِ فی یَومٍ کانَ مِقدارُهُ، تا روز محاکمه اش برسد؛ تازه این ها قبل محاکمه اش است! لذا باید حواسمان را جمع کنیم. بعد می فرماید روز قضاوت می رسد، فی یومٍ کانَ مِقدارُهُ خَمسینَ اَلف سَنَة، پنجاه هزار سال، مِمّا تَعُدّونَ، از سالهای شما، ثُمَّ یَری سَبیلَهُ اِمّا اِلی الجنة و اِمّا اِلی النّار، تازه بعد از قضاوت راهش را نشان می دهند که بهشتی است یا جهنمی.  لذا باید حواسمان را جمع کنیم؛ بنده خودم و شما را سفارش می کنم به واجبات و ترک حرام، مستحبات خیلی خوب است ولی اصل و ریشه واجبات است و ترک حرام. می فرماید: ثُمَّ إِنَّ اَلزَّكَاةَ جُعِلَتْ مَعَ اَلصَّلاَةِ قُرْبَاناً لِأَهْلِ اَلْإِسْلاَمِ[10]؛ زکات و نماز، وسیلۀ قرب برای اهل اسلام است، فَمَنْ أَعْطَاهَا طَيِّبَ اَلنَّفْسِ بِهَا، کسی که عطا کند زکاتش را این راحت می شود؛ طیبَ النَفس یعنی فَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّةُ نَعِيمٍ[11]؛ خشنود می شود، دلش راضی می شود. ما شادی دو نوع داریم؛ یک شادی قلب، شادی روح، شادی سرّ و شادیِ مراتب باطنی روح و آن زمانی است که مثلا وقتی که انسان کربلا می رود چقد راحت می شود، مشهد که می رود چقدر راحت می شود، هیئت برگزار می شود، گریه، زاری که انسان می کند، بالاخره گناهان را می بخشند و آن آخرش یک شادی خوبی دارد انسان، آن شادی دل است؛ اما ما متاسفانه یک شادی هایی داریم، شادی های دنیایی که این خیلی چیز خوبی نیست، اینکه الکی خوش باشد انسان خیلی خوب نیست بلکه شاید چیز بدی باشد. چرا طَيِّبَ اَلنَّفْسِ بِهَا؟ دادن زکات دل را شاد می کند و الا برای نفس سخت است. ما چرا در اسلام چیزهایی که سخت است خوب است، انسان را وصل می کند؟ مثلا می خواهی زکات بدهی، برایت سخت است، جانش بالا می آید انسان! از مال گذشتن خیلی سخت است یا مثلا انسان بلند شود نماز بخواند، سخت است، مگر اینکه اهل خشوع باشد کسی که در آیۀ مبارکه دارد که نماز خواندن عشق است ولی برای غیر این دسته سخت است؛ چرا سحتی ها خوب است و راحتی ها بد است؟ دلیلش این است که متاسفانه ما را کلُّ مَولودٍ يُولَدُ على الفِطرَةِ، و إنّما أبَواهُ يُهَوِّدانِهِ و يُنَصِّرانِهِ[12]؛ ما را از اول عادتمان دادند به چیزهای بد و دنیایی. خوشا بحال اهل بیت که بالای سرشان امیرالمؤمنین بوده، امام حسن، امام حسین بوده اند و چون این ذوات مقدسه بودند بخاطر این عادتشان دادند به نور و رحمت و علم و نماز و روزه، از آن اول حواسشان بوده ولی ما را عادتمان داده اند به طبیعت، دنیا زدگی؛ فقط هم عادت است، هیچ چیز نیست، فقط عادت کردیم و الّا اگر کسی چشم دلش باز بشود این دنیا را می اندازد دور؛ ما دلیل اینکه می بینید خیلی وابسته ایم به دنیا چون چشمِ دل بسته است لذا از یک جهت انسان اهل مکاشفه بشود خوب است چون چشم دلش که باز بشود دیگر به طرف دنیا میل نمی کند، بدش می آید از دنیا، بیزار می شود. یک وقتی به زیارت یک روحانی ساداتی رفته بودم، او گریه می کرد بعد می گفت بدم می آید از دنیا، دوست دارم بمیرم، حالش را ندارم؛ البته طلب مرگ کردن در اهل بیت بوده مثلا امام جواد علیه السلام داریم که طلب مرگ کردند، امام موسی کاظم علیه السلام ، حضرت زهرا سلام الله علیها. این سادات هم از دنیا دیگر بدش آمده بود و روحش لطیف و پاک و طاهر شده بود. ما چون عادت کردیم به این دنیا و دنیا زدگی  برای همین نماز خواندن برای ما سخت است، روزه گرفتن سخت است، زکات و خمس دادن سخت است، نفقه دادن برای بعضی سخت است. این پول برای خانواه ات است و به برکت آنها خدا روزی می رساند؛ مستحب است برای خانم ها خانه، ماشین، کُلفَت بگیری، در اسلام مستحب است، ما چه کار کرده ایم برایشان؟ البته خانم ها هم باید درک کنند وضعیت موجود و وضعیت آقایان را ولی ما منّت نباید بگذاریم؛ آن فرد غریبه را امام حسن هرچه داشت داد به او، ما به زن و بچه مان سختمان است پول و امکانات بدهیم. جوان وقت ازدواجش است، پدرش دارد پول، ولی کمکش نمی کند و می گوید بزرگش کردم خودش برود کار کند و پول در بیاورد؛ این را هوایش را داشته باش، وظیفه شماست که رسیدگی کنید به او، پدر و مادر اگر پول نداشته باشند واجب است بر فرزند اداره کند پدر و مادرش را، بچه اگر نداشته باشد برای ازدواج و کارش ولو تنبل هم باشد، مگر ما تنبل نیستیم؟ نهایتا اینکه این برای این است که ما دنیا زده شده ایم برای همین است که این ها برای ما سخت است، برای همین است که می فرماید: حُفَّتِ الجَنَّةُ بِالمَكَارِهِ[13]، بهشت پیچیده شده به سختی ها. وجود مقدس رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: من دوست دارم در روزهای بلند سال روزه گرفتن را؛ برای ما سخت است و منتظر این هستیم که ماه مبارک بیوفتد زمستان که راحت تر باشد ولی آقا می فرماید من عاشق روزه گرفتن در روزهای بلندم، عاشق این هستم که وضو بگیرم در آب یخ در زمستان. روح وقتی روح الله شد عاشق خدا می شود، عاشق این می شود که بدن تکه تکه شود که راحت شود، در این بدن نمی خواهد بماند؛ امیرالمؤمنین می فرماید: متقین کسانی اند که روحشان در این بدنشان نمی خواهند قرار بگیرد، اگر اجل نباشد می میرند و زنده نمی مانند لذا وجود مقدس پیامبر می زدند روی پای خانمشان و می گفتند با من صحبت کن که روح بماند در بدنشان. وانّ النّارَ حُفّتْ بالشهوات[14]، جهنم پیچیده شده به شهوت ها. حکمتش این است که ما رفتیم به طرف طبیعتمان؛ طبیعت ثانویه برای ما شده طبیعت اولیه، طبیعت ثانویه مان که دنیازدگی است برای ما شده است اولیه و لذا عاشق دنیا شده ایم در صورتی که خودمان هم نمی دانیم که عشق واقعی برای خداست و این ها عشق نیست، این ها تعلق است و از بین می رود؛ آن عارفی که گفت خدایا یک سر سوزن از محبتت را به من بده، خداوند یک سر سوزن از محبتش را داد و رفت زد به بیابان و دیگر نمی توانست زندگی کند و دائم گریه و ناله می کرد، نه غذا می خور نه می خوابید. پس می فرماید کسی که زکات بدهد طَيِّبِ اَلنَّفْسِ بِهَا، کدام نفس؟ نفس امّاره نه، آن سختش است بلکه آن روح شاد می شود. فَإِنَّهَا تُجْعَلُ لَهُ كَفَّارَةً، این زکات را که می دهد کفاره می شود و می پوشاند گناهان و تعلقات به دنیا را می پوشاند؛ وَ مِنَ اَلنَّارِ حِجَازاً، حجاز همان حجزه است یعنی چیزی که منعش می کند از رفتن به طرف حرام وَ وِقَايَةً ، می شود سپر، پرداخت زکات می شود سپر جهنم یعنی آن تعلقاتی که به دنیا دارد که همان ها ست آتش؛ آتش یعنی تعلقات دنیایی نمی گذارد من به طرف خدا بروم نور بشوم. فَلاَ يُتْبِعَنَّهَا أَحَدٌ نَفْسَهُ وَ لاَ يُكْثِرَنَّ عَلَيْهَا لَهَفَهُ، انقدر خودتان را به رنج نیندازید؛ دیدید بعضی هایی که خمس می دهند می گویند پولم رفت و بد بخت شدم! امام زین العابدین می فرماید وقتی می خواهید صدقه بدهید شیطان می آید دستتان را می گیرد لذا سریع بدهید و مکث نکنید گاهی هزار جور فکر به ذهن می آید؛ که برای این کار و آن کار لازم می شود و … وَ لاَ يُكْثِرَنَّ عَلَيْهَا لَهَفَهُ، لهف یعنی غصه خوردن و ناراحتی چون فَإِنَّ مَنْ أَعْطَاهَا غَيْرَ طَيِّبِ اَلنَّفْسِ بِهَا، کسی که زکات بدهد ولی سختش باشد؛ لا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَى[15] صدقاتتان را با منت گذاشتن از بین نبرید . می فرماید يَرْجُو بِهَا مَا هُوَ أَفْضَلُ مِنْهَا، خمس را داده تازه طلبکار هم هست از خدا! این خمس را وقتی داری میدهی یعنی نشان می دهی خدایا تمام اموالم برای توست، من از خودم هیچ ندارم. خدمت امام رضا خمس برده بود و منت گذاشت آقا به غلامش دستور داد آب بیاور وضو بگیرم، وقتی آب را گرفت طلا و جواهر می ریخت از دست مبارک حضرت، آقا فرمود: من به پول تو چه نیازی دارم؟ چرا منّت می گذاری؟ می فرماید این امید دارد أَفْضَلُ مِنْهَا می گوید حالا این را می دهیم و مالیات دیگر از ما نگیرند. فَهُوَ جَاهِلٌ بِالسُّنَّةِ، کسی که اینگونه است دین و سنت را نفهمیده، مَغْبُونُ اَلْأَجْرِ، این شخص اَجری نمی برد، ضَالُّ اَلْعَمَلِ طَوِيلُ اَلنَّدَمِ، این عملش گمراهی و تباهی است، این بدبخت دائم در پشیمانی است؛ خَسِرَ الدُّنْیا وَالاخِرَه می شود چون می گوید خمس و زکات را دادیم چه گیرمان آمد؟! آخوندها گردنشان کُلُفت می شود و خوردند و بردند! هم دنیا سختش است و دربارۀ آخرت هم با این حرف هایی که زده زکات و خمسش را از بین برده. پس خمس و زکات را با عشق بدهیم.

شب توسلمان به قاسم بن الحسن است . . .        

[1] –  المَعروفُ زکاةُ النِّعَمِ، والشَّفاعةُ زکاةُ الجاهِ، والعِلَلُ زکاةُ الأبدانِ، و العَفوُ زَکاةُ الظَّفَرِ، و ما أدّیتَ زکاتَهُ فهُو مَأمونُ السَّلْبِ

فرمود نيكوكارى زكات نعمت است.شفاعت نمودن زكات جاه و مقام است،بيماريها زكات بدنها است.عفو زكات ظفر است زكات هر چيز را بدهى محفوظ‍‌ از خطر نابودى است

بحار الأنوار، ج75 ، ص268

[2] –  سوره فتح، بخشی از آیه 29

[3] – 14  خرداد 97  –  مراسم سالگرد امام خمینی رحمه الله علیه

[4] –  بقره، بخشی از آیه 54

[5] –  جوشن کبیر

ای خدایی که رحمت و مهربانیت از قهر و غضبت سبقت گرفته است

[6] –  بحارالانوار ج 72، ص 59

[7] –  بحارالانوار، ج 67، ص 73

[8] –  بحارالانوار، ج 74، ص 405

[9] –  مجمع البیان، ج5، ص26

[10] –  نهج البلاغة , ج 1 , ص317

[11] –  واقعه، 88 و 89

[12] –  پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر مولودى بر فطرت (توحيد) زاده مى شود و اين پدر و مادر او هستند كه وى را يهودى و نصرانى بار مى آورند.

[13] –  نهج البلاغه، خطبه 176

[14] – همان

[15] – بقره، آیه 264

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *