سخنرانی آیت الله تقوایی حفظه الله
شب بیست و نهم ماه مبارک رمضان 1439

97/03/23 _  مسجد باب الحوائج لویزان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

روایات زکات خدمتتان بحث می­شد و این روایت مبارکه بودیم از وجود مقدس حضرت محمد ابن عبدالله صلی الله علیه و آله که  می فرمایند: امت من همیشه به خیر هستند مادامی که تَحابّوا، نسبت به هم حُبّ داشته باشند[1]؛ این محبت داشته باشند به هم در واقع در روایت دارد که: اَلْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اِتِّصَالاً بِرُوحِ اَللَّهِ مِنِ اِتِّصَالِ شُعَاعِ اَلشَّمْسِ بِهَا[2]؛ مؤمن اتصالش به خدای تبارک و تعالی از نور خورشید به خورشید بیشتر است. همین هم هست، یقیناً همین است که مؤمن وجه خدا است. وقتی این طور شد دیگر مشخص است که باید ما به هم محبت داشته باشیم، چرا؟ به خاطر اینکه عالَم مظهر خدا است مخصوصا اینکه اَلمؤمِنُ مِرآتُ الْمُؤمِن؛ اَلمؤمِنُ مِرآتُ الْمُؤمِن یک معنی اش این است که مؤمن آینه خدا است لذا برای همین است که در روایات داریم وقتی می­روید به زیارت برادران دینی خود مثل این است که رفتید به زیارت خدا، ثواب زیارت خدا را دارد. لذا این محبت برای این است که ریشه یکی است اینکه می­فرماید: شِیعَتُنا مِنّا خُلِقُوا مِنْ فاضِلِ طِینِتِنا[3] معنای این یعنی همین، معنای آن یعنی اینکه شِیعَتُنا مِنّا خُلِقُوا مِنْ فاضِلِ طِینِتِنا، یعنی آن­ها وجه الله هستند و همۀ ما هم بر می­گردیم به وجه الله؛ اصلا معنای إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ[4] یعنی همین، یعنی رسیدن به آن وجه الله، برای همین هم ملاصدار می­فرماید که، یه رساله­ای دارد به نام رسالۀ حشریه، رساله­ی خوبی است حتما ان شاء الله اگر توانستید داشته باشید آن را؛ اگر اشتباه نکنم تفسیر سوره­ی حشر است، خیلی کتاب خوبی است. یک سری علما هستند کتاب­هایشان همه خوب است یکی از آن ها ملاصدرا است، تمام کتاب­های ملاصدرا عالی است؛ مثلاً یک شرحی دارد به کافی، کافی کلینی، این کتاب چهار جلد است، حتماً بگیرید، تا آنجایی که یادم هست فکر می­کنم که فارسی هم باشد، بنده دارم ولی قدیم مطالعه کردم و الان یادم نیست عربی است یا فارسی، ولی خیلی شرح خوب و عالی است. ملاصدرا جزء علمایی است که تمام کتاب­هاش خوب است. مثلاً یک سری سوره­های قرآن و آیه­های قرآن را تفسیر کرده و بسیار عالی است، تفسیرهای او بسیار بی­نظیر و بی­بدیل است. کتاب­های ملاصدار همه عالی است البته یک سری از کتاب هایش هست که باید با استاد خوانده شود و سخت است؛ مثلاً اسفار اربعه او معجزه است. البته یکه نکته ای هست که عرفا یک عمر درس می­خوانند، فلسفه می­خوانند، فقه می­خوانند، اصول می­خوانند،  تفسیر می­خوانند بعد عرفان می­خوانند، یک عمر این­ها را می­خوانند بعد آخرش که می­رسند به خدا، مشاهده می­کنند که این ها در مقابل آن هیچ است بعد برای همین یک سری شعرهایی می­گویند که نباید از آن شعرها آدم برداشت بد کند؛ مثلاً می­گوید: اسفار اربعه حاصل­اند ، حاصلی برای من نشد. اصلاً اسفار اربعه راه رسیدن به خدا است، انصافا این کتاب اسفار اربعه ملاصدار نظیر ندارد، درجه یک است البته استاد هم می­خواهد، خدا قسمت کند استاد خوب؛ ولی فکر می­کنم امام رحمه الله علیه است که می­فرماید: از اسفار اربعه حاصلی برای من نشد، این نه اینکه یعنی بگوید حاصلی نشد و به در نمی­خورد نه، امام در آخر عمر خود هم به گورباچوف و فلان فلان شده­ها، گور به گورها خلاصه به آن­ها گفت اگر می­خواهید آدم بشوید اسفار ملاصدار را بخونید، فتوحات محی الدین را بخوانید، چند کتاب فلسفی و عرفانی دیگر را نام برد، گفت اگر می­خواهید آدم بشوید این­ها را بخوانید. آخر عمر خود سفارش کرد که این­ها را بخوانید تا آدم بشوید و واقعاً هم همین است منتها آن یک حرف دیگر است که وقتی که بحث می­شود که آدم به خدا، وقتی شمس وجود حق را می­بینند در تمام عالم ساری است و در تمام عالم تحت سیطرۀ وجه الله و نور خدا است، وقتی این را می­بینند، می­گوید از مسجد و از مدرسه چه شدند؟ بیزار شدند. حالا واقعاً بعضی­ها فکر می­کنند امام خمینی از مسجد و مدرسه بیزار شده؟ نه بابا، مگر می­شود از مسجد بیزار شد؟ عشق هستی ما است، عشق ما هست، خانه­ی ما است، جان ما است، مسجد سنگر است، در روایات دارد: خانۀ مؤمن است، در روایات دارد: مؤمن در مسجد مثل ماهی در آب است لذا منظورشان چیز دیگری است. از مسجد و از مدرسه بیزار شدم یعنی وقتی که آدم به حقیقت رسید همه این­ها می­شود سایه، می­شود ظلّ؛ ولی هین ظلّ و سایه هم خودش خیلی خوب است، مگر سایه و ظلّ بَد است؟ خیلی خوب است. وقتی آدم عاشق شد سایۀ مولا هم براش خوب است، ظلّ مولا هم زیبا است. به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست / عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست. خلاصه داشتم این را عرض می­کردم که این تَحابّوا و این محبتی که ما باید به هم بورزیم این جزو ریشه و اساس هستی ما است، برای این خورشید حقیقت است که در مؤمنین مشترک است؛ برای این است. اگر این را انسان پیدا کند، اینکه می­بینید ما حرمت شکنی می­کنیم این برای این است که پیدا نکردیم این را، اگر خدای نکرده کسی حرمت شکنی کند. لاَ تَزالُ اُمَّتِی بِخَیْر ما تَحابُّوا[5]؛ محبت بورزند به هم. عرض شد که محبت حرفی نباشد. از یک نظر حقیقت در عالمِ ذات اقدس حق جل و اعلی است و باید در آنجا جستجو کرد حقیقت را، ولی از یک جهت هم دنیا هم بالاخره بد نبوده که خدا آفریده است، اگر بد بود که خدا آن را خلق نمی­کرد؛ تجلیات خدا است، از این جهت خوب است، اگر از این حیث نگاهش کنیم خوب است، از اسماء و صفات خدا است تجلی کرده و به این صورت در آمده است. این چقدر خوب است و چقدر از این جهت دوست داشتنی است. در نتیجه این محبتی که در ذات ما است زمانی ارزشش کامل می­شود که بروز پیدا کند به صورت هدیه در بیاید، تَهادوا؛ علاوه بر اینکه تَحابُّوا، به هم محبت داشته باشند محبت خشک و خالی نباشد و به هم هدیه هم بدهند و گذشت داشته باشند نسبت به هم. یعنی در واقع ما یک مودّت داریم و یک محبّت. آنی که خوب است موّدت است؛ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ[6]؛ مَوَدَّةَ، نه محبته، مودّت یعنی محبّت با عمل، مودّت یعنی محبت حقیقی، مودّت یعنی محبتی که انسان را به عمل بکشاند. دیدید ما مثلاً وقتی شب می­خواهیم بخوابیم می­گوییم: خدایا من دوست دارم نماز شب بخوانم حتی ممکن است گریه هم بکنم اما تخت می­خوابم! نعوذبالله خدای نکرده نماز صبح هم قضا می شود؛ این به خاطر آن است که محبت هنوز الکی هست، این اشک هم جسارتا اشک تمساح است. هنوز این اشک، اشکِ حقیقی نشده است؛ ما باید سال­ها گریه کنیم برای امام حسین علیه السلام تا یاد بگیریم برای امام حسین علیه السلام گریه کنیم؛ گریۀ ما گریه نیست، اولش باید به سر و صورت خودمان بزنیم؛ بعضی­هایی که هی هندل می­زنند و گریه می­کنند  به این­ها گیر می­دهند و می­گویند که چرا اینطور گریه می­کنی، بابا بگذارید هندل را بزند این ماشین­های قدیمی هندل می­زدند، هندل می­زند تق تق و بالاخره روشن می­شد، مثل این موتورها هندلش را که می­زنید اول چند بار تپ تپ می­کند ولی به هر حال روشن می شود، این بدبخت را هم بگذار جیغش را بزند، هندلش را بزند بالآخره راه می­افتد بگذارید آن راه را پیدا کند، یک دفعه وصل می­شود، وصل می­شود به یک فضایی که می­ریزد بیرون، روح خدا است و روح­الله است می­ریزد بیرون، همه چیز با گریه می­ریزید بیرون. در روایت مبارکه آقا امام حسن مجتبی علیه السلام می­فرمایند: هر وقت وارد می­شدم بر وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام، در حال گریه بود؛ گریه یعنی اسم اعظم، گریه خیلی چیز خوبی است ولی به شرطی که آدم گریه را پیدا کند؛ البته نه خدای نکرده گریه­ای که ما را دور کند از راه خدا، نه گریه­ای که باعث بشود فردا سر کار نروم، نه هیئت و گریه­ای که سبب شود خانواده­ام را رها کنم، بعضی ها اینطور می­کنند خدای نکرده متاسفانه؛ می­رود هیئت و خانواده­اش را کلاَ یا علی مدد! در آن آیه شریفه می­فرماید: فَلَا تَمِيلُوا كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَة[7]؛ زن و بچه خود را مثل زن مطلقه قرار ندهید، بالاخره تکلیفش را مشخص کنید و بروید به او سر بزنید، برسید و رسیدگی کنید، بله آدم باید هیئت برود، حوزه برود، دانشگاه برود، سر کار برود، بالاخره باید وظایف مان را انجام بدهیم ولی خانواده هم یک سهمی دارند؛ در روایت دارد: مؤمن زمانش را به چهار قسمت تقسیم می­کند: یک قسمت را می­گذارد برای خانواده، بالاخره انسان باید یک زمانی را برای خانواده بگذارد، آن­ها حق دارند ولی خیلی مهم است واقعاً، گیر ندهیم که چرا طرف اینجوری گریه می­کند چرا اونجوری گریه می­کند، بگذارید داد خود را بزند شاید باز شد، شاید ندارد، می­گوید عاقبت چیست؟ گفت پیغمبر که چون کوبی دری / عاقبت زان در برون آید سری[8]. بالاخره در را باز می­کنند، بکوبید در را، باز می­کنند؛ سینه یعنی چی؟ این سینه می­دانید روایت دارد که هر ضربه­ای که می­زنید چقدر ان شاءالله روز قیامت حوری بهشتی به شما می­دهند؛ البته ان شاءالله آن حوری­های بهشتی نوش جان شما، ولی آنجا خیلی از شماها می­گویید من حوری می­خواهم چه کنم، من این سینه­ها را برای کسی دیگر زدم، برای حسین زدم برای مولا زدم؛ ولی این سینه­ها ثواب دارد، روایت داریم در هر ضربه­ای چه ثواب­هایی است. بگذارید راه باز بشود. ما نباید شیطان مردم بشویم، شیطان مردم نشویم، البته یک زمان­هایی یک نصیحت­هایی آن هم مخفی نه اینکه طرف را ضایع کنید نه، به صورتی که کسی نشنود بعد هم ضد حال به او نزنید مثلاً نماز ناجور می­خواند بگذارید نمازش تمام شود حالش را بکند بعد بروید به او بگوید اینجور نماز بخوان، آن هم تازه به او تحکم نکنید از او بپرسید شاید او یک چیزی بالاتر از شما بداند، شاید او یک حالی از شما بالاتر بداند؛ در روایت دارد وجود مقدس امام زین­العابدین علیه السلام تشریف برده بودند حج بعد بالای مرکب بودند و همه آمده بودند پایین لبیک اللهم لبیک، آقا داشتند جان می­دادند، گریه می­کردند، می­خواست بگوید لبیک ولی نمی­توانست سخت بود و سختی می­کشید بعد گریه می­کرد طرف آمد و یقۀ آقا را گرفت ضد حال، عرضه داشت که آقا این چه کاری است که جلوی مردم چرا اینجوری می­کنید آقا فرمود: اگر شما می­دانستید من الان چه حالی دارم، چه امری از طرف خدا به من وارد می­شود، هیچ موقع این حرف را نمی­زدی. لذا بگذارید طرف کار خود را بکند، گریه­اش را بکند، حالش را بکند بعد به او بگوییم که اگر اینطور انجام دهی بهتر است یا نه، بپرسیم اگر دلیلی داریم بگوییم شاید دلیل ما درست باشد، شاید دلیل او درست باشد، به هر صورت شیطان نشویم؛ می­گوید نشوید مانند کسانی که يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّه[9]،‏ِ سد عَنْ سَبِيلِ اللّه‏ِ نکنید؛ خدای نکرده آنطور نشویم که سد عَنْ سَبِيلِ اللّه‏ِ کنیم؛ راه باز کنیم. محی الدین یک حرف قشنگی می­زند، می گوید: ما معمولاً یک نفر که از ما می­زند جلو،  حسودی می کنیم به او خدای نکرده، فوقش بی­خیال، اما محی الیدن می­گوید هر وقت دیدید یک کسی یک چیزی دارد به او ملحق شوید، ملحق شوید آن را به شما می­دهند، ملحق شویم و جلوی او نایستیم؛ مثلاً قرآن بهتر می­خواند به او ملحق شویم، دعا بهتر می­خواند به او ملحق شویم، سخنرانی بهتر می­کند به او ملحق شویم، علم بهتری دارد به او ملحق شویم، هر چی هست و هر چی دارد کار را بهتر بلد است به او ملحق شویم، هر وقت دیدی کسی یک خوبی دارد شما به او ملحق شوید، به شما هم همان را می­نویسند بلکه بالاتر، به خاطر این تواضعی که کردید به خاطر این اخلاصی که به خرج دادید. می­فرمایند: امت من به خیر است، مادامی که تَحَابُّوا، محب ذاتی، محبت روحی، محبت معرفتی؛ تَهَادَوْا، هدیه بدهند به هم یعنی محبت فعلی، مودّت داشته باشند نسبت به هم. ما باید محبت هایمان را به هم ابراز کنیم؛ طرف با خانمش اصلا انگار نه انگار، بابا همسرت است یا خانمه، شوهر شما است، دوست باشید با هم و علاقه خود را ابراز کنید، علاقۀ خدایی، نه هوای نفسی که یک چیز بیخودی است که بالاخره یک فلسفه­ای دارد که جای خودش ولی این مهمتر از آن محبت الهی، پرسید آقا جان حضرت محمد ابن عبدالله صلی الله علیه و آله علی جان فاطمه چه جور خانمی است؟ فرمود: نِعمَ العَون عَلی طاعَة اللَّه[10]؛ او بهترین یاور است بر اطاعت خدا؛ ببینید چقدر زیباست، مکمل هم هستند؛ پرسیدند یا رسول الله فاطمه را بیشتر را دوست دارید یا امیرالمؤمنین را ؟ فرمودند: فاطمهُ اَحَبُّ و عُلی اَعَزُ این جمال آن جلال، مکمل هم هستند. این تَحَابُّوا وَ تَهَادَوْا یعنی همین، یعنی مکمل هم بشوید یعنی بگذارید کمالاتی که در وجود دوستان و برادران دینی، خواهران دینی است بروز پیدا کند، نه اینکه بگذارید بروز پیدا کند بلکه کمک کنیم بروزش بدهد چقدر خوب است، چقدر عالی است. دیدید در این هیئت­ها بعضی­ها هستند هیئت گردون هستند، چقدر خوب است، بعضی هستند مداح هستند، بعضی­ها سخنران هستند، بعضی­ها سینه زن هستند، بعضی­ها کارهای هیئت را می­کنند، بعضی­ها پشتیبانی مالی می­کنند ولی بعضی­ها مدیریت می­کنند و هیئت درست کن هستند، چقدر خوب است، چقدر عالی است، شاید خودش هم هیچ هنری نداشته باشد ولی هیئت راه می­اندازد این مداح را می­رساند به آن سخنران و این دو را می­رساند به سینه زن­ها و سینه زن­ها را می­رساند به کسانی که پشتیبانی مالی کنند، بالاخره هیئت راه می­اندازد چقدر خوب است. یعنی زمینه رشد دیگران را فراهم کنیم، الان ببینید نظام ولایت فقیه الحمدلله به حول قوه الهی دارد شرایط را برای ایمان کل دنیا فراهم می­کند، شرایط را برای بارور شدن کمالات کل مسلمین عالم، بلکه به خدا قسم نامسلمان­ها هم الان بعضی­ها استفاده می­کنند، الان رحلت امام می­شود اَرمنی­ها را می­آوردند در تلویزیون از امام تعریف می­کنند، یهودی­ها را می­آورند از امام تعریف می­کنند، سنّی­ها را می­آورند از امام تعریف می­کنند، همین است. هنر جمهوری اسلامی این است که دارد به مردم دنیا یاد می­دهد چطور به خدا برسند و چطور ریشه کفر و استکبار و نفاق و شیطان را بکنند، چطور روی پای خود بیایستند، چطور متدین بشوند، چطور دین­دار بشوند؛ این را در دنیا نشان می­دهد به مردم دنیا خیلی خوب است. خداروشکر الان ولی فقیه ما الحمدلله دیدید در حرم امام آمد سکان کشتی را- دید این­ها خودشان یک مقدار شل هستند سکان کشتی را به دست گرفت و گفت: در موشکی نه تنها موشکی مان را نمی­دهیم- آخر این ها داشتند می­رفتند بعضی­ها متأسفانه مذاکره کنند که موشک ما را هم بدهند، آخر بیچاره­ها ما اگر موشک مان را از دست بدهیم، ما هم مثل عراق نابودمان می­کنند، عراقی نمانده، رفته اید دیده اید، شده یک خرابه، سوریه­ای خدا لعنتشان کند نگذاشتند شده یک خرابه چرا؟ چون تکیه نکردند به خودشان، متأسفانه بعضی­ها نمی­فهمند و بی­عقل هستند؛ الان این رهبر کرۀ شمالی می­گوید آمریکا به او ضمانت داده، چه ضمانتی؟ همانجا گفته شاید چند وقت دیگر زدم زیر حرفم! خودش همانجا در همان مجلس گفته، حداقل نگذاشته مجلس تمام شود، جلسه شان هنوز تمام نشده گفته شاید من دلم خواست زدم زیر حرفم خدا لعنتت کند. تو هم عقل داشته باش البته ان شاءالله که آنها هم گول نخورند وجلوی این ملعون جنایکار بیایستند ولی واقعاً با یک همچین کسی که آدم نباید قرارداد بنویسد از آن اولش هم معلوم بود که برجام نافرجام هست، گرگ و گوسفند که سلام و حال شما چطور است، ندارد که اوپنجه دارد تو سُم داری؛ پنجه که با سُم جور در نمی­آید، دندانی که با آن گوشت می­خورد با دندانی که علف می­خورد جور در می­یاد؟ جور در نمی­یاد اصلاً نمی­شود سازگاری ندارد این فرانسه و آلمان و انگلیس از آمریکا بدتر. اصلاً ریشۀ این آمریکا می­دانید که یک مشت جنایتکار انگلیسی، فرانسوی و آلمانی رفتند آمریکا و آمریکا را درست کردند می­دانید که آمریکا مال چه کسانی بوده؟ سرخ پوست­ها. بیچاره­ها را رفتند زدند کشتند و تارو مار کردند و کشورشان را گرفتند الان هم من فکر می­کنم انگلیسی­ها خیلی موذی هستند همین آمریکا را هم انگلیسی­ها دارند اصلا اسرائیل را هم می­دانید که انگلیس درست کرد. اینها موذی هستند اینها آدم بشو نیستند البته من مردمشان را نمی­گویم مردمشان را ما کار نداریم. ان شاءالله که درست بشوند، ان شاءالله امام زمان می­آید، ظاهرا حضرت عیسی را می­فرستند اروپا ان شاءالله هدایت می­کند؛ البته یک سری شان، نه همه، همه که هدایت نمی­شوند یک سری را هدایت می­کند ولی این سران و دولتهای استکباری و اینها که آدم بشو نیستند، آدم باید عقل داشته باشد. عرض می کردم می­فرماید: امت من این­ها مال خودی­ها است این محبت و آماده کردن زمینه رشد مال خودی­ها است، الان جمهوری اسلامی انصافا وسایل رشد را دارد در کل دنیا الحمدلله و فراهم می­کند، بعضی­ها می­گویند- دقت بفرمایید بحث، بحثِ زیبایی است دقیقاً این بحث زکات است، دقیقاً بحث زکات ما همین است، بعضی­ها می­گویند اتفاقا مقام معظم رهبری هم فرمودند کنار حرم امام، فرمودند بعضی­ها می­گویند نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران! این ها هم نمی­فهمند که اگر شما لبنان را رها کنید الان خط مقدم ما کجا است؟ لبنان است، الان برای همین است که جرات نمی­کنند حمله کنند می­دانید چرا؟ چون اگر آن­ها به ما حمله کنند سید حسن نصرالله از همانجا می­زندشان، ما الان قرارداد داریم با سید حسن نصرالله، از اینجا موشک بفرستیم از همانجا می­زنند شان. در روایت مبارکه ببینید امیر المؤمنین می­فرماید: هیچ امتی در مملکت خود جنگ نکردند مگر خوار شدند، ذلیل شدند؛ اگر ما صبر کنیم مثلا لبنان و سوریه و این­ها را بگذاریم کنار و بیاییم در کشور خودمان بجنگیم،خرابه می­شود کشور ما ولی الان به لطف خدا داریم آنجا می­جنگیم طفلک ها آن­ها مملک شان خراب می­شود ما سالم هستیم ما باید دفاع کنیم؛ اصلا بهترین دفاع حمله است ولی الان ما داریم دفاع می­کنیم از مردم مظلوم فلسطین از مردم مظلوم لبنان حالا این دفاع آیا جان ما را می­گیرد یا قوی­تر می­کند؟ به خدا قوی­تر کرده است الان لبنان هم با ما است، سوریه هم با ما است، عراق با ما است، یمن با ما است دنیا با ما است همه می­دانند ایران حق است و آمریکا ناحق، همه می­دانند انگلیس و اروپا و آن ملعون­های عربستان صعودی که این ها همه خود فروخته و جنایتکار هستند- همه می­دانند، پس ما قوی شدیم الحمدلله این گربه­ها البته بلاتشبیه، این گربه­ها وقتی دعوا می­کنند کدام شان می­برند؟ آنی که حق است می­برد یا آنی که قوی­تر است؟ آن که حق است می­برد نه آن که بزرگ­تر است و گنده­تر است؛ یک باری در تلویزیون دیدم یادم نیست چه پرنده­ای بود، گرگ و روباه حمله می­کرند به بچه­اش و می­ایستاد نوک می­زد و فراری شان می­داد، پرنده یک پرنده­ی کوچکی بود ولی می­ایستاد بچه­اش را می­خواست بخورد می­ایستاد نوک می­زد و فراریش می­داد کسی که حق باشد پیروز می­شود. تازه آقا فرمود آن­ها جرات حمله ندارند. پس این تَحَابُّوا وَ تَهَادَوْا یعنی چه؟ یعنی زمینه­های کمال خودمان، فرزندمان و خواهرمان و برادرمان را، همسرمان را و دوستانمان و دیگران را، ملت ما را حتی ملت­های دیگر را زمینه­های بروز کمالات را در وجودشان درست کنیم و آماده کنیم ببریم شان به طرف کمال. بعد ببینید چه می­فرماید، یک در این هدیه­ها بالاترین وجه و بالاترین وجوهی که می­تواند این تَحَابُّوا وَ تَهَادَوْا را محقق کند چه هست؟ وَ أَدَّوُا الْأَمَانَة، مانت را اَدا کنید امانت­ها را اَدا کنید. زمینه کمال این است که حق امانت­هایی که خدا به شما داده چشم شما، زبان شما، گوش شما، ایمان شما، ولایت شما، پیمانی که بر توحید از شما گرفتند، پیمانی که بر رسالت از شما در عهد اَلَست از شما گرفتند الان یادمان رفته ان شاءالله به مدد امام زمان یادآوری می­شود همه، این­ها امانت است بعد امانت­هایی که از دیگران داریم که دیگران را نوکری شان را کنیم از جان خود بگذریم برای اینکه دیگران برسند. کاری که شهدا کردند و کاری که امام کرد این راه است؛ وَ أَدَّوُا الْأَمَانَة؛ می­دانید چه می­خواهد بگوید؟ می­خواهد بفرماید که حالا شما دارید محبت می­کنید هدیه می­دهید فکر نکنید شما می­دهید، طاقچه بالا نگذار، امانت خدا است؛ آقا اگر ماهی ده میلیون تومان هم دارید به زن و بچه خود می­دهید، امانت خدا است، برای شما نیست، برای خدا است؛ بگویید نوش جان شما مال خودتان است من هم نوکر شما هستم چی بهتر از این. سَیّدُ القوم خادِمُهُم؛ سید قوم خادمش است. نوکری کنیم به آقایی می­رسیم، معنایش یعنی این. پس می­خواهد بفرماید این امانت خدا است چرا طاقچه بالا گذاشتید من می­خواهم بروم شهید بشوم تازه دارید حق خدا را به او می­دهید- چقدر این شهدا چه بینشی داشتند به دیدِ تکلیف می­رفتند و شهید می­شدند. ما حالا اهل این حرفها نیستیم نه اهل سر دادن نه اهل جان دادن؛ دوزار که می­خواهیم کمک کنیم بله من دارم فلان می­کنم… آقا امام حسن مجتبی از همۀ مالش دارد می­گذرد و می­گوید به یک شرط به شما می­دهم به شرطی که کم بودنش را بر من ببخشی، کم و کاستش را ببخشی من خجالت می­کشم، طرف گفت باشد اشکال ندارد کم بود می­بخشم، یک دفعه گفت فکر کنم سی هزار درهم. چه بوده اند این­ها، حالا ما اینجور که نمی­توانیم بالاخره در حد خودمان؛ اگر یک چیزی که خدا لطف کرد توانستیم بدهیم منت نگذاریم مال خود شما است آقا، مال خود شما هست خواهر من برادر من. وَ أَدَّوُا الْأَمَانَة؛ مبادا فکر کنی کاری کردی وَجتَنَبو الحَرام، مادامی که از حرام اجتناب کنند به خیرهستند؛ وظیفه ما هست که از حرام دوری کنیم و اصلاً عقل می­گوید از حرام باید دوری کرد، خدا و اهل بیت هم می­گویند اصلا حکم خداوند و عقل یکی است. اینکه می­فرماید: كُلُّ ما حَكَمَ بِهِ الْعَقْلُ حَكَمَ بِهِ الشَّرْع این در واقع روایت است بعضی­ها فکر می­کنند این قول علما است، نه این روایت است؛ اوََّلُ ما خَلَقَ الله اَلعَقل ثُمَّ قالَ لَه أقبِل فَأقبَل ثُمَّ قالَ لَه اَدبِر فَاَدبَرَ؛ اولین چیزی که خداوند خلق کرد عقل بود، فطرت حقیقی بشر عقل است که مطیع محض خداوند است. گفت برو، رفت گفت بیا، آمد. عقل، عقلِ خدا بین. نه این عقلی که بعضی­ها متأسفانه دارند، ضد دین نه. آن عقلی که وَاکتَسَبَ بِهِ الجَنان، بهشت با آن کسب می­شود، آن عقل. آن عقلی که خدا و توحید خدا با این عقل به آن می­رسد انسان؛ به توحید با این عقل می­رسد؛ عُبِدَ بِه الرَحمن، عبودیت رحمان با این است، توحید با این است، ولایت با این است، این عقل. این عقل یکی است. اصلاً عقل خدا یعنی عقل کلی عالم؛ البته خدا خالق عقل است رئیس العقلا است خالق عقل است برای همین حکم عقل با خدا یکی است، هستی بخش عقل است، کدام عقل ؟ به عقلی که مثلاً آدم بیاید مسجد ولی نسبت به زن و بچه­اش خدای نکرده کوتاهی کند درست نیست، بیاید هیئت به زن و بچه­اش و جامعه­اش کوتاهی کند نه به نظر بنده ما عقل باید داشته باشیم؛ می­فرمایند چهار قسمت کنید و یک قسمت را وقت بگذارید برای جامعه، برای وظایف اجتماعی، یک قسمت را بگذارید برای خانواده وظایف خانوادگی. وَجتَنَبو الحَرام، مادامی که از حرام دوری کند؛ کسی که مرتکب حرام شد اصلا دیگر صلاحیت کمک کردن را ندارد، نه اینکه خداوند نمی­خواهد به او کمک کند نه، می­گوید بله این دیگر مرتکب حرام شده خدا دیگر بدش می­آید و دیگر نمی­خواهد کمک کند نه، خدا دوست دارد کمک کند ولی نمی­شود، دیگر زمینه نیست، دیگر قلب سیاه شده است، فرمود یک کارمند بنده خدا یک کار خیر انجام می­دهد و یک نقطه سفید در قلبش ایجاد می­شود و هی زیاد و زیادتر می­شود و تمام وجودش می­شود نور، از آن طرف یک کار بد انجام می­دهد نقطه سیاه ایجاد می­شود و بعد هی زیاد و زیادتر می­شود و تمام وجودش را ظلمت می­گیرد، چرا بگذاریم اینطور شود؟ بعد می فرماید: مهمان­دار باشند، مهمان دوست باشند که الحمدلله شکر خدا ما ایرانی­ها یکی از خصوصیات ما مردم ایران و شیعه همین است و شیعه یعنی مردم ایران و مردم ایران یعنی شیعه که مهمان دوست باشند، مهمان دوست باشند یعنی همان تَهَادَوْا[11] یک قسمتش همین است، مهمان دوستی است. واقعاً چه دینی داریم ما.

امشبم قاعدتا شب آخر ماه مبارک رمضان است و معلوم است دیگر ما آخرین جلسه را می­رویم محضر حضرت صدیقه؛ خدا را شکر که امشب می­رویم محضر حضرت صدیقه می­دانید چقدر لطیف است حضرت صدیقه؟ لطافتی که حضرت صدیقه دارد پیغمبر هم نداشت می­دانید چرا؟ با دلیل خدمت شما عرض می­کنم امیرالمؤمنین هم نداشت می­دانید چرا؟ آیا پیغمبر وقتی می­خواستند حضرت زهرا را به دنیا بیاورند می­دانید چه کاری کردند؟ اولاً پیغمبر اشرف کائنات است، مادر حضرت زهرا اشرف زنان عالم است در اولین و آخرین، پیغمبر پدر و مادرش اینطور نبودند، پدر و مادر حضرت علی هم اینطور نبودند؛ یعنی پدر و مادر حضرت زهرا را هیچ کس در عالم ندارد. حضرت زهرا و حضرت علی یک فخریه­ای دارند با هم که حضرت زهرا می­گوید مادر من خدیجه و پدر من پیغمبر است بعد می گوید شوهر من شما هستید علی جان. بعد وقتی می­خواهد به دنیا بیاورد حضرت صدیقه را اولاً می­رود چله می­گیرد این یک، چله می گیرد تا بخواهد حضرت زهرا به دنیا بیاد، ما چه کسی را داریم که همچین جریانی داشته باشد، پیغمبری که اشرف کائنات است برای اینکه حضرت زهرا را به دنیا بیاورد باید برود چله بگیرد صلاحیت پیدا کند برای اینکه حضرت زهرا را بیاورد می­دانید یعنی چی؟ چه هست این جریان، من نمی­فهمم؛ پیغمبری که اشرف کائنات است و خدیجه کبری که اشرف کائنات است اینها باید چله بگیرند تا حضرت زهرا را به دنیا بیاورند بعد وقتی می­خواهد غذایی بخورد تا حضرت زهرا از آن غذا به دنیا بیاید چه باید بخورد؟ چهار تا چشمه است در بهشت، بهترین چشمه­های بهشتی می­برندش به بهشت و می­گویند از این چشمه­ها بخور؛ چشمه سرسبیل چشمه تسنیم، چهار تا چشمه است می­گویند باید از آن بخوری. آن وقت ماها بعضی­ها فکر می­کنیم حضرت زهرا را با خودمان مقایسه می­کنیم، حضرت صدیقه نوریه است، بدن حضرت زهرا روح ما را خلق کرده، قابل مقایسه نیست با ما. بعد غذایی هم که می­خورد سیب بهشتی و بعضی­ها نوشتند انگور بهشتی که هیچ کس هم حق نداشت شریک بشود با پیغمبر در این غذا. این غذا را می­خورد بعد حضرت صدیقه به دنیا می­آید بعد از چهل روز روزه گرفتن. حالا ببینید این نور چه نوری است؟ بعد اینکه عرض کردم که از پیغمبر لطیف­تر است این یک دلیلش و یک دلیل دیگر این است که کلام پیغمبر است می­دانید چه فرمودند؟ فرمودند: فاطمه روح من است که بین دو پهلوی من است، ببینید چه لطافتی دارد خانم، چه لطافتی دارد، چه بوده این نور مقدس؟ حضرت امیرالمؤمنین صبح نگاه می­کند مثل خورشید نور سفیدی از جمال حضرت زهرا می­درخشد، ظهر نگاه می­کند نور زرد رنگی از حضرت می­درخشد و روشن می­کند، شب نور قرمز رنگی، چه بوده این نور؟ در روایت مبارکه دارد که وقتی که خلق کردند نورش را در آسمان­ها، می­دانید فلسفه خلقتش چه بوده؟ ملائکه گفتند خدایا عالم تاریک است یک نوری را خلق کن که ما بتوانیم روشن بشود و از نورانیتش بهره مند شویم حضرت حق، نور حضرت زهرا را خلق کرد و بعد از آن تمام ملائکه از این نور به سجده افتادند. زهرا معانی مختلفی دارد؛ یکی باغ گل و یکی هم به معنای نور است…

[1] – رسول اكرم صلى الله عليه و آل : لَا تَزَالُ أُمَّتِي بِخَيْرٍ مَا تَحَابُّوا وَ تَهَادَوْا وَ أَدَّوُا الْأَمَانَة
امّت من تا هنگامى كه يكديگر را دوست بدارند، به يكديگر هديه دهند و امانتدارى كنند، در خير و خوبى خواهند بود
عيون اخبار الرضا ج2ص29

[2]  الکافی، شیخ کلینی، ج2، ص166

[3] – بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۳۰۲

[4] – بقره، بخشی از آیه 156

4 – عيون اخبار الرضا ج2ص29

[6] – شوری، بخشی از آیه 23

[7] –  نساء، بخشی از آیه 129

[8] – مولوی

[9] –  هود، بخشی از آیه 19

[10] –  بحار ج 43 ص 117

[11] – رسول اكرم صلى الله عليه و آله : لَا تَزَالُ أُمَّتِي بِخَيْرٍ مَا تَحَابُّوا وَ تَهَادَوْا وَ أَدَّوُا الْأَمَانَة
امّت من تا هنگامى كه يكديگر را دوست بدارند، به يكديگر هديه دهند و امانتدارى كنند، در خير و خوبى خواهند بود
عيون اخبار الرضا ج2ص29

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *