سخنرانی آیت الله تقوایی حفظه الله
شب بیست و هشتم ماه مبارک رمضان 1439

97/03/22 _  مسجد باب الحوائج لویزان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سفرۀ ماه مبارک را جمع کردند، خداوند ان شاءالله توفیق بدهد از آتش نجات پیدا کنیم و همین امشب در همین مجلس دستمان را بگیرند؛ گویند کسان بهشت با حور خوش است / من می گویم با آب انگور خوش است / این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار / آواز دهل شنیدن از دور خوش است[1]؛ آب انگور منظورشان همین شراب عشق است، وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورا[2] که وقتی می خورند مست می شوند، وصل می شوند، متصل می شوند، ذوب می شوند؛ شرابِ مستی است، مستی در نور خدا. ان شاءالله در همین مجلس نقدا خدا با ما حساب کند و گناهانمان را ببخشد. وَمَنْ كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلًا[3]؛ کسی که در دنیا کور است در آخرت کورتر و بدبخت تر می شود. وقتی اینجا وضع من خراب است، آنجا هم خراب تر است. باید همین جا کار را درست کرد، دامنشان را باید رها نکنیم. البته بنده غرضم این نیست که فقط ذکر بگوییم و روزه و نماز و … نه، شراب مستی یعنی عبودیت؛ در روایت هست که بالاترین ریاضت ها تدیّن است، دین داشتن است؛ این می شود ریاضت و الّا روی میخ خوابیدن که کاری ندارد! شما اگر وارد ورزش های رزمی بشوید بعد یک مدت که کار کنید روی میخ هم می توانی بخوابی، ولی این به درد نمی خورد؛ کسی که روی آتش راه برود ولی دین نداشته باشد به چه درد می خورد؟ بصیرت نداشته باشد به چه درد می خورد؟ جاهل باشد و دنبال علم نرود، که بزرگ ترین ریاضت ها همین علم و معرفت است. معمولا مردم سینه زدن برایشان راحت است؛ بیرون هستند وقتی سخنرانی تمام شد می آیند داخل! نَقل می کنند امام راحل صبح که شروع می کرده به درس خواندن تا ظهر سرش را بلند نمی کرده از کتاب؛ این را می گویند ریاضت که انسان دنبال تعلیم و تعلم برود، دنبال علوم مختلف مثل ریاضی، فیزیک، شیمی برود. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: شما نمی توانید همۀ علوم را تفصیلا یاد بگیرید ولی زُبدۀ تمام علوم را یاد بگیرید؛ این هم که می فرماید شما نمی توانید یعنی تا زمانی که شما هستی نمی توانی ولی وقتی غرق بشوی در نور امیرالمؤمنین علیه السلام، نه در هپروت، واقعا بروی جبروت، مطمئن باشید همۀ علوم را بهتان می دهند، السَّلمانُ یَعلَمُ علمَ مَا کَان وَ مَا هُوَ کَائِن وَ مَا سَیَکون؛ همۀ علوم را می دهند ولی بالاخره هرچیزی یک راهی دارد و راهش را هم برای ما بیان کرده اند. حضرت موسی در راهِ رفتن به کوه طور سرِ قرار ملاقات با خداوند بود، بعد دید یک نفر دارد گریه و زاری می کند بعد که رسید، خداوند فرمود: آن بنده را دیدی؟ به او بگو اگر تا آخر عمرت گریه و زاری کنی، گردنت هم قطع بشود تا از راهش وارد نشوی حاجتت را نمی دهم؛ باید از راهش وارد شد. لذا می فرماید دین بالاترین ریاضت است، نه نصف دین؛ بعضی ها نصف دین را می گیرند نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ[4]؛هم اهل دل باش، هم اهل حال باش، هم اهل تقوا باش، هم اهل ورزش؛ همه را باید داشته باشیم مثل اهل  بیت، مثل بزرگانمان، مثل رهبری و امام که همه را داشتند، حالا البته شدت و ضعف دارد ولی باید این راه را برویم.

عالَم کلی مشکک است. یکدفعه علم حصولی را می گویند علم، یکدفعه می بینی علاوه بر علم حصولی، علم حضوری هم هست یعنی یک مرتبه است که شدت و ضعف پیدا می کند؛ علم حصولی ای که قَرین با علم حضوری باشد. بعد دوباره بروی بالاتر علاوه بر علم حصولی و حضوری، علم ذاتی- یک تفسیری هست به نام بیان السعاده، تفسیر خوبی است، دربارۀ نویسندۀ این کتاب هم که ظاهرا صوفی است ولی بعضی ها می گویند برای ایشان نبوده ولی به هرحال تفسیر خوبی است و علامتش هم این است که- بعضی ها حجت خدا می شوند- به نظر بنده مرحوم امام خمینی رحمه الله علیه حجت خدا بود؛ ایشان در مقدمۀ کتاب اسرارالصلاه چند کتاب را سفارش می کند بخوانید که یکی از آنها بیان السعاده است که بنده هم به سفارش امام در کتاب این تفسیر را گرفتم. کتابی که امام بگوید خوب است، خوب است. در این تفسیر بیان السعاده یکی از مراتب علم را علم ذاتی می داند؛ ما یک علم فعلی داریم، یک علم ذاتی. در حکمت هم این مسئله بیان شده که خداوند متعال علمش سه مرتبه دارد؛ علم اجمالی، علم تفصیلی، که این دوتا در مقام ذات و اسماء و صفات است؛ و سوم علم فعلی. لذا این صلوات های ما هم کلی مشکک است.

ادامۀ روایات زکات را عرض کنیم خدمتتان. لا تَزالُ اُمّتي بِخَيْرٍ؛ امت من همیشه به خیر هستند تا زمانی که ما تَحابُّوا، به همدیگر محبت داشته باشند؛ محبت داشتن خیلی مهم است یعنی خدایی ناکرده ما همدیگر را نخواهیم از بین ببریم؛ اهل بیت به دشمنانشان هم که می خواستند ضربه بزنند از روی محبت بود؛ خداوند متعال هم غضبش از روی رحمت و محبت است؛ رحمت خدا و اهل بیت بر غضبشان سبقت گرفته است لذا ما هم باید اینگونه باشیم. ما تَحابُّوا یعنی بینش ما محبت باشد. شخصی برایم نوشته بود که به مردها بگویید نگاهشان را کنترل کنند و بدحجابی و بی حجابی ها را حواستان باشد؛ بله خب نگاه بَد تیری است از تیرهای شیطان، منتهی عرضم این است که زیباترین نگاه آن است که در همه جا انسان خدا را ببیند، اگر خدا را ببیند تمام احکامش را هم رعایت می کند؛ احکام اخلاقی، احکام فقهی، احکام فلسفی، احکام عرفانی و همه را رعایت می کند. هر ما یَنبَغی عَن یُعلَمی یک ما یَنبَغی عَن یُعمَلی پشتش خوابیده، حتی توحید که علمی ترین و اعتقادی ترین و معرفتی ترین حقایق عالَم است یک ما یَنبَغی عَن یُعمَل هم دارد یعنی شایسته است در عین حال که توحید یک حقیقت است که جایی برای غیر باقی نمی گذارد ولی شایسته است ما موحِّد بشویم؛ مثلا یک وقتی یک نفر مثل شماست اهل نماز و این ها بگویی چه کسی بلند کرد مرا نماز بخوانم، روح؛ روح تجلی خداست، روح از خدا دستور می گیرد، روح محل تجلی خداست برای همین به آن رَوْحٌ می گویند فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِيمٍ[5]؛ روح را به این علت رَوْحٌ می گویند که چون دیگر قید ندارد، در اثر تجلی اسمائیه و صفاتیه ماهیت ها را می شکند؛ عقل و روح یک حقیقت اند ولی عقل بی چاره  گرفتار است، گرفتار ماهیت است ولی روح چون نور خدا می آید تجلی می کند راحت می شود. عرض می کردم که بگویید حالا که ما وصل شده ایم و نماز و روزه و عبادت را بگویید این برای خداست، خدا را ببینیم؛ فردی تنبلی کند و بخورد و بخوابد بعد بگوید این هم برای نَفس من است، نفس هم که شیطان است و شیطان هم که سگ خداست و خدا هم سگش را هر وقت بخواهد باز می کند و هر وقت بخواهد می بندد، من هم بگویم کار دست خداست؛ ولی باید خودم را درست کنم و بگویم درست است که این سگ خداست و خدا رهایش کرده ولی اگر من کارم را دست کنم ان شاءالله افسارش را می گیرد. بینش را الهی کنیم. ما بالاخره باید جلوی نفسمان بایستیم و کنترلش کنیم؛ گر بَر سَر نفس خود اَمیری، مَردی[6]؛ اگر بر نفست بتوانی حکومت کنی می شوی مرد، می شوی امیر واقعی، پادشاه واقعی. حال ما که باید حکومت کنیم باید ببینیم با چه دیدی حکومت کنیم، زمینه را آماده کنیم برای حکومت خداف یا خودم حکومت کنم؟ من که هستم، باید زمینه را آماده کنیم او تجلی کند، او کارها را درست کند. امیرالمؤمنین علیه السلام  می فرماید: خدایا اگر مرا تَه جهنم هم ببری می گویم راضی ام. خداوند متعال بعد از اینکه نعمت های بهشتی را می گوید، می فرماید: وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ[7]؛ رضوان از جانب خدا بزرگ تر است از همۀ چیز، از بهشت هم بالاتر است؛ یعنی بینش الهی داشتن. کار غلط را انجام دادیم باید چوبش را هم بخوریم نباید ناراضی باشیم منتهی اگر مَردی و می خواهی نجات پیدا کنی از جهنم، بسم الله، هیچ وقت دیر نشده، اتفاقا زمین که خوردی تجربه هم کسب کردی، همیشه شکست ها مقدمۀ پیروزی است؛ بچه های کوچک را اگر دیده باشید مدام می خورند زمین، این برایشان خوب است چون گوشتشان باید عضله بشود، زمین خوردن برایشان خوب است، با زمین خوردن انسان قوی می شود. اینکه می گوید ما تَحابُّوا، یعنی امت من به خیر است مادامی که محبت به یکدیگر داشته باشند؛ تَحابُّوا یعنی محبت طَرفینی؛ محبت یک طرفه هم که باشد دو طرفه اش می کند، از محبت خارها گل می شود. باید تمرین کنیم در محبت. بنده اگر بخواهم محبت پیدا کنم به شما یا این منبر این شاید سخت باشد ولی اگر این ها و شما را مظهر خدا ببینم، به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست / عاشقم بر همه عالَم که همه عالَم از اوست. محل تجلی او ببینم عالَم را، چقدر زیبا می شود. تَحابُّوا می شود حبّ ذاتی، یعنی حبّ ما می شود مظهری از مظاهر حب ذاتی خدا، یعنی فلسفۀ خلقت و حرکت عالَم در عَمَل من بروز پیدا می کند. هرچیزی یک بنزین و موتوری می خواهد و حرکت عالَم، موتور و بنزین و محرّک اصلی اش محبت است. همۀ عالَم دارند می روند که برسند به خدا، ببینید چه قوت و قدرتی دارد محبت. ما تَحابُّوا؛ مادامی که امت من محبت داشته باشند به همدیگر یعنی فلسفۀ وجودی خود و فلسفۀ وجودی عالَم را پیدا کنند؛ اگر محبت نکنیم به همدیگر، فلسفۀ وجودی عالَم را گم کردیم.  ما تَحابُّوا، حب ذاتی است لذا می گوید بی مایه فطیر است؛ من مدام به اطرافیانم ابراز محبت و علاقه کنم در لفظ ولی در عمل چیزی نباشد این فایده ندارد، بی مایه فطیر است؛ این ریشه را درست کنید آن تابعش هم می آید ولی می گوید تَهَادُوا یعنی حبّ ذاتی بروز عملی پیدا کند، هدیه به هم بدهید؛ بهانه می گیرد که پول ندارم ولی با یک شاخه گل هم می شود ابراز کرد محبت را، اگر می توانی هدیه هم کنارش بگیر ولی اگر نتوانستی یک شاخه گل بگیر. ما تَحابُّوا؛ ذاتمان را درست کنیم ولی عَمَلمان را هم درست کنیم. لَيْسَ بِالتَّحَلِّي وَلا بِالتَّمَنِّي؛ ایمان به آرزو و زینت کردن نیست؛ اینکه تسبیح زیبا و فیروزه، انگشتر عقیق گران قیمت و … داشته باشی، می گوید این ها تنها به درد نمی خورد. یکی از شیعیان رفت محضر مقدس امام صادق علیه السلام فرمودند: شیعیان ما چطورند باهم؟ عرضه داشت: خیلی خوبند، فرمود: به هم کمک هم می کنند، یا فقط در حرف است؟ در ادامۀ روایت هست که إِنَّمَا الإِيمَانُ مَا وَقَرَ فِي الْقَلْبِ وَصَدَّقَهُ الْعَمَل؛ یعنی بله آن ایمان قلبی خوب است ولی عمل هم تاییدش کند. وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ[8]؛ بعضی ها همش کارشان حرفی است. این مال و زکات یک چیز عَمَلی است، زکات مالمان را بدهیم، خمس مالمان را بدهیم. در روایت هست که خدا وقتی بخواهد به بنده اش خیری بدهد یک فرشته ای را می فرستد روی قلب این بنده دست می کشد، این بنده زکات دادن دیگر برایش آسان می شود. می گوید این عُرفا بی جهت می گویند تجلی اسماء و صفات، یعنی چه تجلی اسماء و صفات؟! یعنی چه ندارد، شما نماز که می خوانی آن حالت معنوی ات تجلی اسماء و صفات است، کربلا که می روی همه جا نور امام حسین را می بینی آن تجلی اسماء و صفات خداست، قوی تر بشود علم و قدرت و حیات و الهاماتت بیشتر می شود؛ باید بخواهی این را. برو بالای سَر حضرت معصومه سلام الله علیها بگو: رَبِّ أَدْخِلْنِي فِي لُجَّةِ بَحْرِ أَحَدِيَّتِكَ؛ خود حضرت بهتان عنایت می کند. زکات و خمس و صدقه نمی توانی بدهی، سختت است؟ نفقۀ همسرت را می خواهی بدهی سختت است؟ از خدا بخواه یک فرشته ای بفرستد به قلبت دست بکشد، درست می شود، سعۀ وجودی پیدا می کنی، دائم بذل و بخشش پیدا می کنی. رفت محضر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عرضه داشت من یک جوانی هستم که چشم چران هستم چه کنم؟ آقا یک دست کشید روی قلبش و گفت خدایا به او عفت بده، دیگر راحت شد و نمی توانست نگاه کند. برای ما هم هست این، خدمت امام رضا که می رسیم اَشْهَدُ اَنَّكَ تَشْهَدُ مَقاميَ وَ تَسْمَعُ كَلامِي وَ تَرُّدُ سَلامي و إِنَّكَ حَيٌّ لاَ يَمُوتُ؛ من شهادت مي‌دهم كه شما جايگاه مرا مي‌داني، كلام مرا مي‌شنوي و جواب سلام مرا مي‌دهي و شما زنده ای، پایداری، اَبدی و اَزلی هستی. امروز شخصی آمده بود می گفت قصد تشرّف به کربلا را دارم، خوشا بحالش، در واقع خوش بحال ما، چون او زحمتش را می کشد می رود بعد زیارتش را برای ما نویسند، ما نرفته می شویم زائر؛ مَن زارَ زائرُنا كَمَن زارَنا[9]؛ هر وقت دلتان خواست بروید کربلا یک نفر که از کربلا آمده بروید زیارتش، همانجا زیارت کربلا را برایتان می نویسند. در روایت هست کسی که می رود زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام تا چهل نفر چشمش به هرکس که می افتد می بخشدش خدا، تمام گناهانش را می بخشد. آیت الله بهجت می فرمودند: ثواب مسجد در نزد من از زیارت بالاتر است؛ بعضی روایات هم در باب نماز جماعت و مسجد روایات عجیبی است، مثلا دارد کسی که یک رکعت نماز جماعت بخواند، صدو بیست میلیون حسنه برایش می نویسند. در روایت دیگری هست که اگر تمام درختان قلم بشوند، تمام برگ ها کاغذ بشوند، تمام اجنه و ملائکه نویسنده بشوند نمی توانند ثواب یک رکعتش را بنویسند، یعنی این صدو بیست میلیون باز چیزی نیست در مقابل آن. ما تَحادوا و تَحابّوا؛ تقوا یک مرتبه اش وصل به خدا و توحید است که این مرتبۀ اجمالی اش است، اعتقاد به رسالت، اعتقاد به ولایت، اعقاد به امامت؛ یک مرتبۀ دیگر تقوا اعتقاد به کلّ دین است، این مرتبۀ تفصیلی اش است؛ یک مرتبۀ دیگر این است که این اعتقاد قلبی به توحید و نبوت و معاد و امامت و عدل و بنیان های دین مثل نماز، روزه، خمس، زکات این ها را بروز بدهیم. تقوا یکی از معانی مهم اش، یک مرحله اش یعنی درست کردن و تحقق تمام حقایق قلبیه و حقایق ملکوتیه در قلب انسان، معارف در قلب انسان، دین و حقایق دینی در قلب انسان؛ مرتبۀ دومش یعنی بروزش در عالَم خارج و ما در این بروز در عالَم خارج پایمان می لنگد برای همین هم علوم دیگر را به ما نمی دهند. وَاتَّقُوا اللَّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ[10] یعنی هم دنبال علم بروید، هم دنبال معرفت بروید، هم دنبال دین بروید، تجلی دین در قلبتان، تجلی اسماء و صفات در قلبتان، هم دنبال بروزش بروید آنگاه علمتان می رود بالاتر. ما خیلی اوقات یک چیزهایی به ذهنمان خطور می کند، آن ملائکه اند، آن ها می اندازند به ذهنت مثلا در ذهنت می گذرد یک ساعت به اذان بلند شوی، بعد می خوابی، بروزش نمی دهی؛ فرشته و اهل بیت و خداوند صدایت کردند ولی چون بروزش ندادی از تو گرفتند. البته نه اینکه بگیرند بلکه مخفی می شود؛ چرا بگذاریم مخفی بشود؟ چرا از دستمان برود؟ یکی از مهم ترین معانی تقوا یعنی بروز حقایقی که در قلب هست. خطورات چهار قسم است؛ یکی خطورات رحمانی که خدا می فرستد، خطورات مَلِکی که فرشته ها می فرستند، خطورات شیطانی، خطورات نفسانی؛ همه اش خوب است، حتی خطورات شیطانی، چون مَرد کسی است که خطورات نفسانی و شیطانی را دارد ولی کنترلش می کند مرد آن کسی نیست که برود خودش را خواجه کند، بعضی صوفی ها می روند خودشان را خواجه می کنند یا کشیش های مسیحی می روند رُهبانیّت، ازدواج نمی کنند، این به چه درد می خورد؟ مرد باش ازدواج کن ولی عفت داشته باش، ازدواج کن ولی اهل نماز شب و روزه باش. این خطورات را بهشان بَها دهید. أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا[11]؛ آیا شما فکر کردید این خَلق و تقدیرات ما در عالَم بالا برای شما ریخته می شود و ما در قلبتان افاضه می کنیم عبث است؟ خیر این ها عبث نیست بلکه برای این است که بروزش دهید، برای اینکه در خارج محققش کنید. برای اینکه ارادۀ ذاتی تبدیل به ارادۀ فعلی بشود. تَحابّوا یعنی ارادۀ ذاتی، تَحادوا یعنی اردۀ فعلی.

شب توسلمان به حضرت ام البنین است…

[1] –  خیام، رباعیات

[2] – انسان، بخشی از آیه21

[3] – اسراء، آیه 72

[4] – نساء، بخشی از آیه 150

[5] – واقعه، بخشی از آیه 89

[6] – رودکی

[7] – توبه، بخشی از آیه 72

[8] – حج، بخشی از آیه 11

[9] – كسي كه زائر ما را زيارت كند مثل آن است كه خود ما را زيارت كرده است

[10] -بقره، بخشی از آیه 282

[11] – مؤمنون، بخشی از آیه 115

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *