سخنرانی آیت الله تقوایی حفظه الله
شب بیست و پنج ماه مبارک رمضان 1439

97/03/19 _  مسجد باب الحوائج لویزان

بسم الله الرحمن الرحیم

بحثمان در رابطۀ با زکات بود و همانطور که عرض شد زکات یک حقیقت است؛ دین یک حقیقت است. صوفیه می گوید: باطن را از ما بگیرید، ظاهر را از فقها؛ از مراجع تقلید کنید ولی حقایق باطنی را بیایید پیش ما؛ به نظر بنده این نصفه نصفه کردن دین است، نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ[1]؛ نصفه نمی شود. چیزی که بنده از آیات و روایات برداشت کردم این است که نمی شود یک نفر در فقه اعلم باشد، یک نفر در فلسفه اعلم باشد، یک نفر در عرفان اعلم باشد، کسی که اعلم است، همه چیز را می داند؛ الان امام زمان عج الله چیزی هست نداند؟ نیست؛ در عرفان، فلسفه، اصول، تفسیر، بصیرت و سیاست و هر علمی که بگویید اعلم است. الان یک بحثی است به نام تَبَعُّض در اجتهاد؛ مثلا یک نفر در خمس مجتهد باشد، یک نفر در عبادات، یک نفر در معاملات مجتهد باشد و از آن طرف یک نفر اعلم باشد در خمس، یک نفر اعلم باشد در صلاه، یک نفر اعلم باشد در روزه، این اشکالی ندارد کما اینکه الان علوم را تخصصی کرده اند یعنی حتی پزشکی خودش هزاران تخصص دارد، دندان تخصص هایی دارد، قلب و عروق تخصص هایی دارد، این اشکال ندارد ولی اگر قرار شد کسی اعلم باشد به نظر بنده باید همه را داشته باشد. اعلمیّت یک حقیقت است؛ الان شما یک حقیقت بسیط هستی ولی وقتی ورزش می کنی قدرتت تجلی می کند، درس که می خوانی علمت تجلی می کند، عبادت که می کنی حیاتت تجلی می کند، ولی یک حقیقتی؛ علیم هستی، قدیر هستی، حَیّ هستی، سمیع هستی، بصیر هستی ولی تَجزّی در وجودت نیست.  بزرگوار صوفی مانندی بود تشریف آورده بود در صحن جمهوری حرم امام رضا علیه السلام؛ هر کدام از صحن های حرم امام رضا یک رنگ و بویی دارد ولی صحن جمهوری رنگ و بوی خاصی دارد چون صحن بالا سر است، چون بالا سر یک چیز دیگر است، لذا رواق دارالولایه هم که رواق بالاسر است رنگ و بوی خاصی دارد، حتما در دارالولایه نماز بخوانید، همه شان خوبند و هر کدام خصوصیتی دارند ولی بالاسر از این جهت خاص است؛ خلاصه در آنجا نشسته بودیم این فردی که صوفی مانند بود یا صوفی بود که البته این ها فرقه های مختلفی دارند، آمده بود و می گفت شما می توانی مسجدی که پیغمبر در معراج رفت را بگویی چند ستون داشت؟ مثلا می خواست بداند که چون من لباس روحانی دارم، روحانی ها اهل شهود نیستند، بنده عرض کردم شما مسائل شرعی خودت را بلدی که این را از من می پرسی؟ یک مسئلۀ شرعی من بپرسم می دانی جواب بدهی؟ کسی که در مسئلۀ شرعی اش می ماند در شهودش هم اگر شهود کند آن عالَم هپروت است، عالَم جبروت نیست؛ بله خب لاف زدن که کاری ندارد من هم نعوذبالله بگویم من خدا هستم، ولی واقعیت را آدم باید ببیند که چیست. مگر می شود انسان بگوید من مظهر اسماء و صفات خدا هستم ولی چهار تا مسئلۀ شرعی که بپرسی بلد نباشد. یک بزرگواری است در عراق ادعا کرده که من سید یمانی ام بعد خیلی هم تبلیغ می کند، معمولا این ها از توابع انگلیس و وهابی ها هستند، البته ایشان را نمی گویم ولی معمولا از یک جایی پول می گیرند بعد این می گوید من خلیفۀ امام زمانم در روی زمین! چند سال پیش در مشهد آمده بودند ما را هم بکشانند به سمتش. بودند افرادی که بحث می کردند و می گفتند ایشان الان خلیفۀ امام زمان است در روی زمین، بنده گفتم واقعا اگر خلیفۀ امام زمان است، من حاضرم سرم را هم برایش بدهم ولی بیا یک مسئلۀ شرعی را اجتهادا برای من توضیح بده؛ خدا رحمت کند استاد ما آیت الله وجدانی می گفت: هرکسی یک خط از مکاسب را برای من بتواند بگوید من اجتهادش را می دهم؛ ولی این ها بلد نیستند، چگونه می شود یک نفر خلیفۀ امام زمان باشد ولی در این مسائل سواد نداشته باشد. دین را نمی شود از هم جدا کرد، مسائل شرعی ظاهری پشتش مسائل اخلاقی است، مسائل اخلاقی پشتش مسائل فلسفی است، مسائل فلسفی پشتش مسائل عرفانی است؛ نه عرفانی که فلان عالِم خاص می گوید بلکه حقیقت عرفان منتها علمای عرفان زحمت کشیده اند سال ها و به جاهای خوبی رسیده اند مثل مرحوم امام مثل علامه حسن زاده و دیگران؛ علمای فلسفه زحمت کشیده اند سال ها به جاهای خوبی رسیده اند مثل ملاصدرا، علامه طباطبائی و دیگران؛ علمای فقه و اصول زحمت هایی کشیده اند و به جاهای خوبی رسیده اند اما مسئله اینجاست دین یک حقیقت است و این ها همه با هم ارتباط دارند؛ امام صادق علیه السلام می فرماید: ما اهل بیت صورت ظاهری شما را که ببینیم، باطنتان را هم تا انتها می خوانیم، قلبتان، عقلتان، نفستان، روحتان، سِرّتان و تا آخر را می خوانیم، یک حقیقت است لذا زکات خیلی مسئلۀ مهمی است. اگر ما در این احکام شرعی مان لنگ بزنیم دیگر در مسائل عرفانی و اخلاقی هم به جایی نمی توانیم برسیم، ان شاءالله می بخشند، محبّ اهل بیت را می بخشد خدا، خیلی ها محبّ اهل بیت اند، همین صوفیه هم خیلی هایشان محبّ اهل بیت اند بالاخره خدا می بخشدشان، برادران سنّی ما، به نظر من خدا خیلی از برادران سنّی ما را می بخشد چون محبّ اهل بیت اند، الان روی حساب تبلیغات متوجه حقیقت نیستند، در واقع مستضعف اند الان، چون استضعاف دارند نتوانستند به حقیقت دست پیدا کنند ولی امام زمان که بیاید ان شاءالله همۀ این ها هدایت می شوند؛ در روایت داریم اهل باطن مثل همین صوفی ها هم هدایت می شوند و درست می شوند؛ می فرماید دوازده فرقه اند روزی که آقا ظهور می کند، یازده فرقه شان هدایت می شوند. بالاخره این یک حقیقت است. زکات یک دامنه اش همین است که مثلا شما خمس باید بدهی، با چه شرایطی، زکات باید بدهی، با چه شرایطی و چه چیزهایی، آیا از نه چیز است یا هشت چیز است یا از همه چیز است، اختلاف اقوالی هست، این از مسائل شرعی اش، بعد صدقات مستحبّه و صدقات واجبه مثل زکات فطره که قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا [2]؛  زَكَّاها یک معنایش یعنی همین زکات ظاهری و مرتبۀ ظاهرش را هم باید داشته باشد، نمی شود فقط انسان باطن قرآن را بگیرد و نمی شود هم فقط ظاهر آن را بگیرد. قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا، گفتیم یعنی تطهیر از تمام صفات رذیله بعد یعنی متّصف شدن به صفات فضیلت بعد یعنی متّصف شدن به صفات الهی یعنی تجلیه بعد از آن هم رسیدن به توحید است؛ تمام این ها در آن هست لذا خیلی مسئلۀ مهمی است، مخصوصا این پنج تا که می فرماید بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْس[3]. در روایت مبارکه از ابابصیر حضرت معرفی می کند کسانی را که بهشان زکات تعقلق می گیرد، می فرماید: قَالَ اَلْفَقِيرُ اَلَّذِي لاَ يَسْأَلُ اَلنَّاس[4]؛ فقیر کسی است که از مردم درخواست نمی کند؛ در مسئلۀ فقهی اش می گویند فقیر کسی است که خرج سالش را کم بیاورد می شود فقیر. حضرت می فرماید: اَلَّذِي لاَ يَسْأَلُ اَلنَّاس، دست نیازش را به مردم دراز نمی کند؛ فقیر واقعی آن است که فقیر الی الله باشد نه الی الناس. در روایت هست که اگر می دانستید که چقدر بد است سؤال کردن از مردم، هیچ وقت هیچ چیزی نمی خواستید از کسی. البته از آن طرف هم هست که خود قرض گرفتن مستحب است منتها قرض دادن هفده برابر، قرض گرفتن یک برابر ثواب دارد. لذا من نمی گویم نخواهید، چون هر کسی یک توانی دارد ولی اگر بتواند انسان خیلی خوب است. مرحوم امام به بچه هایش نمی گفت مثلا بلند شوید برق را روشن یا خاموش کن یا فلان کار را انجام بده، ما معمولا این جوری هستیم و دستور می دهیم ولی اگر بتوانید این کار را نکنید، کارهای دیگران را انجام بدهید- ما معمولا کسی کاری به ما می گوید می گوییم خودت بلند شو انجام بده، نه خوشحال بشوید که کار دیگران را انجام می دهید بلکه سبقت بگیرید، اگر دیدید قبل از اینکه تقاضا کند می توانید تقاضایش را بدست بیاورید، انجام بدهید خیلی خوب است، اهل بیت طریقه شان این بوده، قبل اینکه طرف تقاضا کند برایش انجام می دادند؛ یکی از معانی کریم این است که قبل از اینکه طرف درخواست کند به او می دهد. سعی کنیم تا جایی که می شود اولا خودمان کارهایمان را انجام دهیم یعنی آن روشن کردن برق یا آن کار خاص مهم نیست مهم آن است که همین که من درخواست می کنم در وجودم نیاز درست می شود؛ خدا صمد است ما هم باید صمد باشیم؛ اصلا همین روزه برای تشبّه به خالق است، خدا نمی خورد ما هم نخوریم، خدا نمی خوابد ما هم نخوابیم، خدا نمی نوشد ما هم ننوشیم؛ یکی از حکمت های روزه تشبّه به خالق است. حضرت عیسی وقتی روزه می گرفتند عطر می زدند، موهایشان را شانه می کردند، لباس خوب می پوشیدند، کسی متوجه نمی شد که هیچ مسئله این است که من وقتی روزه می گیرم همش در خواب و در حال بد ولی اگر کسی روزه بگیرد و زیبایی روزه را درک کند خیلی خوب است. سه نفر رفتند مدینه یکی شان رفت خانۀ پیغمبر، بعد حضرت به او رسید و شام و صبحانه داد بعد آن یکی رفت مهمان حضرت علی و ایشان هم دست و دلباز همه چیز فراهم کرد نفر سوم بیچاره رفت مسجد بعد، صبح که همدیگر را دیدند و تعریف کردند سومی گفت خدا به ما چیزی نداد نه صبحانه ای نه شامی، جبرائیل نازل شد و گفت پیغمبر به او سلام مرا برسان بگو من گشتم دیدم چیزی زیباتر از گرسنگی به تو هدیه نمی توانم بدهم؛ واقعا حالِ روزه چیز دیگری است. ما معمولا در هنگامی که روزه ایم حال خوبی نداریم ولی باید یاد بدهیم به خودمان که آن زیبایی روزه را درک کنیم. در روایت دارد که خوراندن کار افراد کریم است ولی خوردن کار افراد لعیم است. اینکه یک وقتی ما ازکسی چیزی می خواهیم مشکلش این است که در نیاز را به روی خودمان باز می کنیم، این را باید درستش کنیم؛ باید صمدانیّت خدا را در وجود خودمان زنده کنیم. شما مریض می شوید اگر آه و ناله نکنید- وقتی امیرالمؤمنین را ضربت زدند، هزار درهم داده بود شمشیر را تیز کرده بودند، هزار درهم زهر آگینش کرده بوده، آقا ذره ای ناله و آه نکردند فقط فرمودند: فُزتُ و رَبِّ الکَعبه، به خدای کعبه رستگار شدم. فقیر حقیقی آن است که درِ فقر را به سوی ماسوی الله ببندد و برعکس در فقر به سوی خدا را باز کند. نَفَس نَفَس که می زند ببیند که از اوست. در تعریف فقهی فقیر کسی است که خرجی سالش را نداشه باشد ولی در تعریف حضرت فقیر حقیقی کسی است که فقیر به سوی خدا باشد، مردم از او خبر ندارند که نیازمند است. بعد می فرماید: وَ اَلْمِسْكِينُ أَجْهَدُ مِنْهُ[5]؛ مسکین به کسی می گویند که دیگر خانه نشین شده، یعنی انقدر که فقر در او غلبه کرده که قدرت بیرون رفتن ندارد، از شدت گرسنگی و تشنگی  توان ندارد، توان بیرون رفتن ندارد، نه تنها درخواست نمی کند بلکه اصلا توان بیرون رفتن ندارد. انسان همچین افرادی پیدا کند چقدر خوب است، به این ها کمک کند. بعد می فرماید: وَ اَلْبَائِسُ أَجْهَدُهُمْ اَلْحَدِيثَ[6]؛ باعث یعنی بیچاره، کسی که دیگر بیچاره شده؛ فقیر خرجی اش را ندارد، مسکین خانه نشین شده از شدت فقر، بیچاره حال و روزش خراب شده، بائِس کسی است که مستاصل شده، بد حال شده و دیگر حال خوبی ندارد از بس نیاز به او غلبه کرده لذا می گوید بدترینشان بائِس است. بعد نکتۀ دیگری که در این روایت می فرماید این است که وَ كُلُّ مَا فَرَضَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْكَ، هر واجبی که خدا به تو واجب کرده فَإِعْلاَنُهُ أَفْضَلُ مِنْ إِسْرَارِهِ، آشکارکردنش بهتر از پنهان کردنش است؛ خمس واجب داری باید آشکارا پرداخت کنی، مستحب است این کار را بکنی، که مردم ببینید من خمسم را آوردم دادم که مردم فکر بد نکنند راجع به تو. می فرماید آشکار بودنش فضیلت بیش تری دارد تا پنهانی بودنش، هرچیزی که واجب باشد، زکات، خمس، نماز واجب، می خواهی نماز جماعت بخوانی نگو شیطان می گوید ریا و این ها، شیطان را ولش کن، بعضی ها دربارۀ گریه بر سیدالشهدا هم می گویند ریا نباید بکنیم، خیر اتفاقا عزاداری برای امام حسین باید آشکار باشد که عمومی بشود، فراگیر بشود لذا می فرماید: مَن بَکی أَو أَبکی أَو تَباکی، حتی خودش را بزند به گریه، تَباکی یعنی اظهار گریه کردن؛ یک چیزهایی هست که باید آشکار بشود مثلا شعائر اسلامی باید آشکار بشود، مرگ بر آمریکا و اسرائیل و انگلیس و آل سعود، این ها شعائر دین ما است، حج و عمره جزء شعائر دین است، باید جلوی همۀ مردم رَمی جمرات کنی بعد قربانی کنی، شعائر دین را که نمی شود پنهان کرد؛ دین باید زنده بشود و زنده بودنش به آشکار بودنش است. وَ ما كَانَ تَطَوُّعاً؛ امّا آن چیزهایی که از روی اختیار است؛ تَطَوُّع یعنی خودت بخاطر اطاعت خدا به عشق هدایت و اطاعت داری انجامش می دهی و الا وظیفه ات نیست، نماز مستحبی را به عشق وصل داری می خوانی، صدقه مستحبی را به عشق وصل داری می دهی. فَإِعْلاَنُهُ أَفْضَلُ مِنْ إِسْرَارِهِ؛ این جا پنهان کردنش بالاتر است ثوابش از آشکار کردنش. این هم خوب نیست که ما صدقه مان فقط پنهانی باشد، گاهی اوقات هم آشکارا صدقه بده. هر مستحبی را سعی کنید یک بار هم که شده انجام بدهید؛ ما در وجودمان یک ظلمت هایی هست هر کدام از این ها یک گره است و با یک چیز خاصی باز می شود. اَلصَّدَقَةُ تَكْسِرُ[7]، صدقه کمر شیطان را می شکند، محبت به خدا و کمک کردن در کار نیک دُم شیطان را قطع می کند، استغفار رگ گردنش را قطع می کند. پس هرچیزی یک اثر خاصی دارد لذا اگر توانستید تمام مستحبات را ولو شده یک دفعه انجام بدهید برای اینکه آن مقامی را که دارد به آن  دست پیدا کنید. البته اگر بخواهید کامل بشود باید یک سال ادامه بدهید برای اینکه در وجودتان تثبیت بشود ولی آنهایی هم که نمی توانند یک بار هم که انجام بدهند خودش خیلی خوب است. وَ لَوْ أَنَّ رَجُلاً حَمَلَ زَكَاةَ مَالِهِ عَلَى عَاتِقِهِ[8]؛ آقا می فرماید اگر کسی زکات مالش را روی شانه هایش حمل کند فَقَسَمَهَا عَلاَنِيَةً، در حالتی که تمام مردم دارند می بیند تقسیم کند، ذَلِكَ حَسَناً جَمِيلاً، هم حَسَن است هم جمیل. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: سُوسُوا إِیمَانَکُمْ بِالصَّدَقَهِ، وَحَصِّنُوا أَمْوَالَکُمْ بِالزَّکَاهِ[9]؛ می فرماید ما باید سیاست داشته باشیم، باید نسبت به ایمانمان مدیریت داشته باشیم، ما نسبت به معرفتمان باید مدیریت داشته باشیم، سوسو یعنی سیاست کردن یعنی مدیریت کردن یعنی من باید برای معرفتم مدیریت کنم، همانگونه که برای مسائل مالی مدیریت می کنم و می گویم مثلا این صد هزار تومان برای نان است این مبلغ برای گوشت و … چگونه سیاست می کنیم در چیزهای ظاهری، در چیزهای باطنی مثل ایمان و معرفت و علم و حقایق وجودی مان را هم سیاست و مدیریت داشته باشیم. اینکه چقدر می توانم ایمان و معرفتم را زیاد کنم؟ از چه راه هایی معرفت و ایمان را باید اضافه کرد؟ بعد یکی از راه های مدیریت و تربیت ایمان و پرورش دادنش سُوسُوا إِیمَانَکُمْ بِالصَّدَقَهِ، صدقات مستحبی، چون گفتیم زکات هم شامل صدقات مستحبی می شود هم شامل واجب؛ می فرماید با صدقات مستحبی ایمانتان را بالا ببرید، درجۀ ایمان و معرفت و یقینتان را بالا ببرید. از آن طرف وَحَصِّنُوا أَمْوَالَکُمْ بِالزَّکَاهِ، و با زکاتی که واجب است اموالتان را مستحکم کنید، حفظش کنید. گاهی اوقات انسان چیزی را گم می کند، اگر انسان دارای یقین باشد می گوید این گم نمی شود چون من حقوقش را پرداخت کردم و بَر هم می گردد. وَادْفَعُوا أَمْوَاجَ الْبَلَاءِ بِالدُّعَاءِ[10]؛ با دعاء امواج بلا را از خودتان دور کنید؛ در روایت هست که دعا استجابت است، دعا محال است مستجاب نشود، نه خیر ندادم نیست، یا خود حاجت را داده اند و متوجه نیستی یا اینکه یک چیز بهتر داده اند حواست نیست یا اینکه بلاها را از تو دفع کرده اند یا اینکه نگه داشته اند برای روز قیامت لذا محال است دعا مستجاب نشود، با دل خالص که بروی نزد خدا دعا استجابت است لذا هیچوقت پشیمان نباشید از دعا کردن و بگویید خدایا این همه دعا کردیم و هیچ چیز نشد نه کمترین فایدۀ دعا این است که انسان به خدای تبارک و تعالی و اهل بیت وصل می شود.

شبِ توسلمان به امام حسن عسکری است . . .

[1] – نساء، بخشی از آیه 150

[2] – شمس، آیه 9

[3] – كافي ، جلد 2 ، باب دعائم الاسلام

[4] – وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة ، ج9 ، ص210

[5] – همان

[6] – همان

[7] – فضائل الأشهُر الثلاثة ، ج1 ، ص 75

[8] – وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة ، ج9 ، ص210

[9] – حکمت 146 نهج البلاغه

[10] – همان

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *