سخنرانی آیت الله تقوایی حفظه الله
شب بیست و چهارم ماه مبارک رمضان 1439

18/3/97 _  مسجد باب الحوائج لویزان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

بحثی که دیروز عرض کردیم بحث زکات بود که بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْس[1]؛ زکات هم یک بنیان اسلام است، یک اساس اسلام و دین است؛ یعنی صدقات، خمس، زکات پایه اند. ما مشکلاتمان برای همین پایه هاست، این پایه ها را باید درست کنیم، این ها ریشه است، بُنِيَ، بنیان است، اصل است. ولو این ها را جزء فروع دین می شمرند ولی ما روایت ها را بیشتر قبول داریم تا قول علما؛ قول علماء را تا حدّی قبول داریم که با روایات قطعیه منافات نداشته باشد. شاید اینکه علماء فرمودند این ها فروع عقاید است، دلیلش این باشد که می خواهند بگویند نسبت به اصول، فرع است و الّا در خود فروع عقاید این ها اصل است لذا شاید از این جهت با حرف علماء هم بتوانیم جمع کنیم چون علماء سَروَر ما هستند و دین از علماء است. لذا می توانیم به این ترتیب بین این دو نظریه جمع کنیم. این فصل الخطاب است که بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْس. وجوب زکات یکی از احکام شرعیۀ فرعیه است و گفتیم که این زکات ریشه اش وصل می شود به تزکیۀ نفس و سورۀ شمس و معنای تزکیه هم عرض شد که یعنی چه و چه فرقی است بین تزکیه و تهذیب و تطهیر؛ گفتیم تزکیه مبالغه اش بیشتر است. نکتۀ دوم که اهمیت دارد و کمتر به آن پرداخته شده این است که علاوه بر اینکه در تزکیه نفی ماسوی الله است، تربیت و رفتن به سوی خدا و جنبه های اثباتی هم در ذکات هست لذا عرض شد که خود این زکات هم در عین اینکه انسان دارد از پولش می گذرد ولی سبب رشد مال می شود. یک جنبۀ اثباتی هم در ذکات وجود دارد. آخرین روایتی که دیشب عرض شد که مولا امیرالمؤمنین فرمود: لا يَزكو عِندَ اللّه ِسُبحانَهُ إلاّ عَقلُ عارِفٍ و نَفسُ عَزوفٍ؛ تزکیه محقق نمی شود نزد خداوند، مگر به دو چیز؛ یک، عقلی که عارف باشد؛ خیلی ها هستند که عقل را استفاده می کنند از آن، ولی قدرت عروج و معراج به عرفان را ندارند؛ الان خیلی از علماء فعلی ما عرفان را به آن شکل قبول ندارند، از علماء بزرگ هستند کسانی که حکمت و عقل را قبول دارند ولی با عرفان آمیخته نکردند ولی به نظر بنده ما باید عرفان را ریشه قرار بدهیم، در عین قبول کردن فلسفه، آن هم به صورتی که صحیح باشد؛ فلسفه ای که الهی باشد، از قرآن باشد لذا شاید روایاتی داریم که فلسفه را کوبیده اند؛ پس همانطور که روایاتی داریم که تصوف را کوبیده اند روایاتی داریم که فلسفه را کوبیده اند؛ آن روایاتی که فلسفه را کوبیده اند منظورشان از فلسفه تکیه کردن به ظنّ باطل است ولی فلسفه ای که مقبول است در اسلام تکیه کردن به عقل قطعی است، عقلی که با عرفان آمیخته بشود. در زمان چهارده معصوم علماء اهل سنت چون معصومین را گذاشته بودند کنار، قائل شده بودند به حجیت ظنون عقلی غیر معتبر خودشان؛ این شیطان است و نابود می کند انسان را إِنَّ الظَّنَّ لاَ یغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیئاً[2]؛ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ[3]؛ ذره ای شک اگر داری بریز کنار، برو سراغ یقین، روی یقین ما باید حرکت کنیم. عَقلُ؛ باید روی عقل حرکت کنیم ولی کدام عقل؟ عَقلُ عارِفٍ؛ عقل عارف. در عرفان تمام حقایق عرفانی از دین گرفته شده. فلسفه هم اگر فلسفۀ الهی باشد که مَشوب به عرفان باشد یعنی مؤید به عرفان باشد، از دین است. مثلا یکی از فَرق هایی که در فلسفه بین فلاسفه و عرفا هست، این است که آقایان عرفا قائل اند به وجود اعیان ثابته و حقایق علمیه اشیاء در نزد خدا ولی فلاسفه اعیان ثابته را قبول ندارند. همینی که در فلسفه اعیان ثابته و حقایق علمیه اشیاء را در نزد خدا قبول ندارند این سبب این می شود که علم خداوند به اشیاء یک علم جزئی دیگر نیست و خدا علم کلی دارد به اشیاء ولی خِبره نیست در صورتی که طبق آیات قران کریم و روایات ما خداوند هم علیم است و علم کلی دارد، هم خبیر است و علم جزئی دارد؛ خبیر است یعنی این منبر و میکروفون و همۀ اشیاء عالم و حتی پلک زدن ما هم در نزدش حاضر است، علم دارد به آن. تغییر در معلوم مستلزم تغییر در علم نیست چون علمِ به تغییر است نه تغییر در علم؛ اگر تغییر در علم بود علم خدا تغییر می کرد ولی چون علمِ به تغییر است، علم تغییر نمی کند. الان این مجلس ثانیه ثانیه اش دارد تغییر می کند، به آن علم داریم، علممان تغییر نمی کند. یک علم ماقبل از کثرت داریم و یک علم ما بعد از کثرت؛ خدوند هم علم ما قبل از کثرت دارد هم علم ما بعد از کثرت و به تمام ظرائف و لطایف عالَم  وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ[4]؛ چون لطیف است، خبره است. آقایان حکما چگونه می خواهند وقتی عین ثابت و حقایق علمیه را قبول ندارند- مشکل می شود کارشان- ملاصدرا می گوید: علم اجمالی در عین کشف تفصیلی؛ کشف تفصیلی چگونه است؟ اگر می خواهی علم فعلی را بگویی که علم فعلی در نزد خدا- آن که علم فعلی است، خارج از ذات است ولی چگونه می توانی توجیه کنی علم ذاتی خدا را به اشیاء جزئی؟ چاره ای نیست جز اعیان ثابته و حقایق علمیۀ اشیاء که تمام حقایق علمی اشیاء در نزد خدا حاضر است. این یک نکتۀ لطیفی است که فرق بین عقلی که عارف است و عقلی که عارف نیست؛ إلاّ عَقلُ عارِفٍ، عقل باید عارف باشد. ما معرفمان را باید درست. حکمت، علم حصولی به اشیاء است چون حکمت در مورد علم حصولی به اشیاء است حقایق اشیاء در نزد ما محقق نیست ولی عرفان چون علم حصولی است- علم حصولی یک مرتبه است از علم شهودی و علم حصولی ای که مؤید است به علم شهودی و معرفت؛ در نتیجه عرفان تمام مراتب علم را در خودش جا می دهد. لذا می فرماید: لا يَزكو عِندَ اللّه ِسُبحانَهُ إلاّ عَقلُ عارِفٍ و نَفسُ عَزوفٍ؛ می خواهی پاک شوی باید معرفتت را درست کنی. بنده در جلسۀ متولیان حوزه ها بودم، یک بزرگواری می گفت: در حوزه مان، آموزش را زیر نظر تهذیب قرار دادیم، و تهذیب را اصل قرار دادیم؛ آنجا آقایان اعتراض کردند به ایشان، بنده هم اعتراض شدیدی کردم و گفتم چرا ما دینمان را عوض کنیم، دین ما می فرماید: اَلعُلَماء حُکّامُ عَلَی النّاس؛ شما آموزش را آوردی پایین، تهذیب را بردی بالا، این می شود مقدس مآبی، می شود صوفی گری؛ خیلی فرق است بین امام و صوفیه، قابل مقایسه نیست؛ مقدس مآبی نداریم ما در دینمان، همین مقدس مآبی بدبخت کرد مسلمین را؛ آنوقت یک عده در آن جلسه طرفداری می کردند و می گفتند: يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتاب؛ می گفتند باید اول تزکیه باشد بعد تعلیم و تعلم؛ بنده عرض کردم حرفتان درست است ولی تزکیه جنبۀ مقدِّمی دارد، تعلیم و تعلّم جنبۀ ذاتی و غایت است؛ معرفت هاست که ظلمت ها را پاک می کند. آنوقت این کلام امیرالمؤمنین علیه السلام دقیقا این عرض بنده است که می فرماید: لا يَزكو عِندَ اللّه ِسُبحانَهُ إلاّ عَقلُ عارِفٍ و نَفسُ عَزوفٍ؛ تزکیه با مقدس مآبی و اینکه انسان مدام روزه و نماز بجا بیاورد، فایده ندارد، نه تنها مقدس مآبی فایده ندارد، عقل هم فایده ندارد؛ مگر مارقین چه کسانی بودند؟ مگر دین مآب و مقدس مآب نبودند؟ مگر ناکثین مقدس مآب نبودند؟ مگر خوارج مقدس مآب نبودند؟ پس نه تنها مقدس مآبی کافی نیست بلکه عقل نگری هم انسان را چپ می کند. می گوید تزکیه می خواهید؟ نگو يُزَكِّيهِم مقدمه است، چرا؟ چون آقا می فرماید: تزکیه محال است. نفی و الّا، در نحو در واقع مستحکم ترین وسیلۀ انحصار است، دیگر از این ها قوی تر نداریم. در حصر قوی ترین ادات حصر، یا یکی از قوی ترین اَدات حصر که دیگر هیچ کس در آن شکی ندارد، نفی و الّا است. لا يَزكو عِندَ اللّه، تزکیۀ عندالله؛ ما که تزکیۀ عندالناس نمی خواهیم، ما که عوام فریبی نمی خواهیم، این شیوخ ملعون وهابی هم عوام فریبی می کنند. لا يَزكو عِندَ اللّه ِسُبحانَهُ إلاّ عَقلُ، بله اول عقل، عقل لازم است ولی عَقلُ عارِفٍ، عقلی که به معرفت دست پیدا کرده باشد. بعد در آن جلسه بنده عرض کردم معرفت است که گره های ظلمانی نفس را باز می کند. و نَفسٌ عَزوفٌ، عزوف یعنی مانع، تمانع دارد، حمله نمی کند به مال دنیا و دنبال شهوات و هواهای نفسانی نمی رود. همان که رهبری گفتند عده ای متاسفانه وادادند و رفتند دنبال دنیا طلبی مثل اصحاب جمل. بنده انتظار داشتم که امروز در راهپیمایی، مردم این بصیرت را نشان می دادند و مرگ بر ناکثین و قاسطین و مارقین را می گفتند، البته ما این شعار ها را گفتیم؛ آقا این ها را مخصوصا مطرح کردند؛ البته اگر هدایت می شوند خدا هدایتشان کند ولی اگر نمی شوند، خب همین ها اسلام را زمین می زنند. لا يَزكو عِندَ اللّه ِسُبحانَهُ إلاّ عَقلُ عارِفٍ و نَفسُ عَزوفٍ؛ تعبد لازم است ولی کافی نیست، تعقل و فلسفه و حکمت لازم است ولی کافی نیست و باید با عرفان همراه باشد نه تصوف، صوفی نصفه است اگر می خواهد کامل باشد عَقلُ عارِفٍ. داشتیم می گفتیم که این زکاتی که حکم شرعی فرعی ما است ولی گره خورده با عرفان بعد آن روایت را گفتیم که امام صادق علیه السلام می فرمود: اَلْمَعْرُوفُ زَكَاةُ اَلنِّعَمِ؛ هرچیزی یک زکاتی دارد، زکات نعمت، کار خوب کردن است که انسان نعماتی که دارد زکاتش را بدهد و زکاتش به این است که با دست و پا و چشم و … اش کار خوب کند، نوکری کند. دوم اینکه وَ اَلشَّفَاعَةُ زَكَاةُ اَلْجَاهِ؛ اگر مقام داری- این خیلی مهم است که شفاعت پارتی بازی است امّا به یک شرط اینکه فقط برای قوم و خویش نباشد بلکه برای همه باشد، برای هرکسی که انسان از دستش برمی آید نوکری کند؛ شفاعت خیلی خوب است، پارتی مردم بشود انسان، نوکری مردم را بکند، اگر مقام داری نبند راه مردم را؛ طرف مقام دارد ولی اصلا نمی شود دید او را، برای بعضی چاره ای نیست ولی بعضی ها می توانند ملاقات مردمی بگذارند، در گذشته یادمان هست که بعضی از همین رؤسای جمهور ارتباطاتشان با مردم خیلی قوی تر بود. وَ اَلشَّفَاعَةُ زَكَاةُ اَلْجَاهِ؛ نمونه اش آیت الله شیخ غلامرضا رضوانی، نماینده امام بود در مسجد سید عزیزالله؛ این مسجد کسی را می گذارند که در حد مرجعیت باشد، چون قبل ازایشان هم آیت الله سید احمد خوانساری بود که او هم جزء مراجع بود. حاج شیخ غلامرضا رضوانی همیشه عضو فقهای شورای نگهبان بود ولی سمت های دیگر هم داشت و سرش شلوغ بود ولی همیشه صبح ها دَرِ دفترش باز بود؛ بنده که می رفتم از محضرشان استفاده کنم، همیشه بازاری ها و کسانی که گرفتاری داشتند می آمدند و دَرِ خانۀ ایشان باز بود به روی مردم؛ مراجع هم معمولا در حد توان اینگونه اند. خود مقام معظم رهبری به صورت هایی با مردم ارتباط تنگاتنگ دارد، دید و بازدید هایی که ایشان از خانواده شهدا دارد، دیدارشان با اصناف مختلف آن هم به صورتی که می روند مستقیم سؤال می کنند، نقد می کنند، این خیلی خوب است. چند ماه پیش بود که با طلاب و مسئولین حوزه ها جلسه داشتند ایشان، از ساعت نه صبح جلسه آغاز شد که یک ساعت اول با مسئولین حوزه ها بود بعد دیدار عمومی شروع شد و بعد تا ساعت یک ایشان سخنان طلاب و اساتید را گوش می داد؛ خیلی حرف است برای کسی که همچین فردی که تمام دنیا را دارد اداره می کند. رهبر دارد راه را یاد می دهد، آنوقت بعضی مسئولان ما آسانسور و پله شان جداست؛ مرحوم امام می گفت: اگر دیدید که پشتِ درِ دفترِ مسئولین مردم باید صف ببندند بدانید که نظام ما دارد رو به تباهی می رود. چگونه شکر این نعمت گذارم که زور مردم آزاری ندارم؛ خدا ان شاء الله تا آخر عمر مسئولیتی ندهد به ما ولی اگر روزی هم داد خدایی نکرده اینگونه نباشیم و با مردم باشیم، در مردم باشیم. نمی دانم آیا این واجب است که هرکسی که میزی می گیرد، باید میز او را بگیرد! دیگر مردم را فراموش کند؛ باید انسان مردمی باشد و پاسخگو باشد به مردم. عرض می کردیم که وَ اَلشَّفَاعَةُ زَكَاةُ اَلْجَاهِ، مثلا می گوید برو پا در میانی کن، مثلا برو پیش رئیس فلان اداره و مرکز ریش گرو بگذار و پادر میانی کن تا مشکل ما حل شود، این پارتی بازی است ولی پارتی بازی خوب است، برای مستضعفین و عموم مردم- حالا این شخص یک وقتی به خویشان خود هم در این صورت کمک کند اشکالی ندارد، در صورتی کمک به همه بکند بعد به نزدیکانش هم کمک کند ولی آن پارتی بازی که می گویند مشکل دارد آن است که فقط زن و بچه و خاندان و دوستان خودش را می بیند و مردم را رها می کند و الا وَ اَلشَّفَاعَةُ زَكَاةُ اَلْجَاهِ، اصلا واجب است؛ شفاعت یعنی زوج شدن، پشتیبانی کن آنهایی را که مشکل دارند را. البته من نمی گویم همۀ مستضعفین را کارشان را باید راه انداخت، خب یک وقتی نمی شود مثلا فرض کنید فردی قوانین را زیر پا می گذارد، دوباره می آید، شاید صلاح نباشد در حوزه یا دانشگاه درس بخوانی، برو یک جای دیگر، لذا این که بنده عرض می کنم رسیدگی است نه اینکه لزوما به آن شخص حتما کمک بشود نه، خیلی وقت ها کمک به آن شخص این است که بگویی مثلا شما در دانشگاه یا حوزه بهتر است که نمانی برو یک کارمند معمولی باش، برو یک شغل دیگر داشته باش، شما که قدرت ترک حرام نداری برای چه اصرار داری بیایی طلبه بشوی؟ اگر بروی کارمند بشوی و یک کار حرام انجام بدهی خودت هستی و خودت ولی اگر روحانی باشی و یک کار حرام انجام بدهی بدبخت می کنی مردم را، دین را از بین می بری. در ادامۀ روایت دارد که وَ اَلْعِلَلُ زَكَاةُ اَلْأَبْدَانِ؛ بیماری ها زکات بدن است، واقعا چقدر خوب است که ما این بینش را داشته باشیم که اولا خداوند نور و هستی مطلق است و محال است هستی مطلق سبب ظلمت بشود؛ بیماری یعنی ظلمت، محال است، نور که نمی شود از آن ظلمت درست شود، آن مال خودمان است؛ البته ظلمت ها و بدی ها مِن الله نیست ولی مِن عندالله است؛ فرق مِن الله، مِن عندالله چیست؟ ما در این جا دو آیه داریم؛ یک آیه داریم که می فرماید: مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ  وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ[5]؛ هر بدی هست برای خودت است، هر خوبی ای هست از خداست، حسنات مِن الله، بدی ها مِن نفسِک، ریشه اش خود من هستم، بدی برای محدودیت است برای ظلمت است. از آن طرف یک آیه دیگر هم داریم که می فرماید: قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ[6]؛ اما هم بدی و هم خوبی ریشه اش خداست، چرا؟ بله، بدی ها هم ریشه اش خداست اما نه از خداست بلکه ریشه اش خدا، بدی ها را خدا اراده کرده ولی راضی نیست لذا مِن عندالله است ولی خوبی ها را خدا هم اراده کرده و هم راضی است یعنی خدا به من اراده و اختیار داده است، می توانی کار خوب کنی، می توانی کار بد کنی؛ این اختیار و اراده خیلی خوب است، خوب است مثل سنگ باشم یا نه قدرت داشته باشم کار خوب و بد انجام بدهم؟ مسلما این بهتر است، انسان موجودی است قدرتمند و مختار، پس خدا اختیار و قدرت را داده است اما من می توانم کار خوب انجام بدهم یا کار بد، اگر کار خوب انجام دادم از طرف خدا لطف شده و خدا اراده کرده و اگر کار بد انجام دادم لازمۀ آن اختیار است که خدا داده ولی آن چیزی که خدا داده نیست؛ خدا بدی نداد، خدا قدرت داد، شما از آن سوء استفاده کردی. مریض که می شوی مرد باش، حالا کوتاهی کردی، گناه کردی، حالا مریض شدی، لا اقل گردن خدا و اهل بیت نینداز، خودت کردی؛ خود کرده را تدبیر نیست؛ چرا گردن خدا می اندازی؟ درست است که منسوب به اوست و خدا قدرتش را داده و می توانست خدا شما را مثل سنگ بیافریند اما از آن جهتی که از اوست خوب است؛ این را گذاشته برای اینکه پاک کند تو را. این بدی و سختی و گرفتاری می دانی چرا خوبش نمی کند؟ برای اینکه، دردِ بی دردی دوایش آتش است؛ برای اینکه ما هم باید بدانیم که بالاخره یک چیزهایی آتش درست می کند لذا آنجا باید بسوزیم؛ دلا بسوز که سوز تو کار ها بکند؛ باید بسوزیم تا درست بشویم و بعد هم دوست داشته باشیم این سوختن را، بگوییم بِچِش ای نفس؛ امیرالمؤمنین علیه السلام صورتش را روی تنور می گرفت و می گفت بچش، می سوزاند. امیرالمؤمنین علیه السلام با آن عصمت محض و تامه ای که دارد که هیچکس جز پیغمبر نداشت، این گونه می فرماید، ما که مریضی به دست خودمان بوده. وَ اَلْعِلَلُ زَكَاةُ اَلْأَبْدَانِ؛ باید بدنت را درست کنی، باید بدنت را الهی کنی، ترمیم این بدن این است که دچار مریضی شود، راه کجت را درست کن خوب می شود لذا ما طریقۀ درمانمان نسبت به این بیماری ها اشتباه است؛ بعضی ها تا مریض می شوند سراغ قرص و آمپول می روند، این درست نیست، در روایت دارد که سه روز دردت را بپوشان، به کسی نگو، کفاره اش است؛ تا جایی که می توانی به کسی نگو بعد اسم اعظم با شماست، هربیماری ای را تحمل کنی و به کسی نگویی و راهت را درست کنی خوب می شود ولو سرطان؛ از یک پزشکی هم این را شنیدم که می گفت بدن خود به خود مداوا می کند خود را لذا حیواناتی که در جنگل زخمی و مریض می شوند نه دکتری می روند و نه چیزی، خودشان خوب می شوند. بدن خودش پادزهر دارد، گلبول سفید دارد، بیمارستان دارد؛ این ها هنوز نفهمیدند، این ها تازه علمشان حصولی است یعنی لایه اول بدن را دیده اند؛ لایه دوم نور مثالی شان است، لایه سوم نور مادرشان زهراست، لایه بالاتر نور ولی الله الاعظم امیرالمؤمنین است، لایه بالاتر نور عقل کلی عالم حضرت محمد ابن عبدالله صلی الله علیه و آله است، این ها را ندیدند، این ها فقط لایه اول را دیدند و آن حقایق را ندیدند لذا بعد از این مسئله برویم سراغ آن حقایق؛ رسول خدا سوگند یاد می کند که خواندن هزار بار حمد دوای هر درد است، چرا؟ چون بسم الله الرحمن الرحیم و حمد، علی است، لَوای حمد دست حضرت علی است، هزار اسم خدا، نَحنُ اسماء الحسنی، علی که بیاید همه را درست می کند؛ صورت کتبیۀ مولا امیرالمؤمنین است، نور وجه الاعظم در دلت زنده می شود، نور ولی الله الاعظم در دلت زنده می شود، همۀ بیماری هایت را خوب می کند نه فقط آن بیماری ای که از آن می نالی. این را یقین داشته باشیم که لَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِين؛ كِتَابٍ مُبِين یعنی امامٍ مُبین که مولاست. این طُرُق درمانی ای است که به ما داده اند لذا می فرماید اگر حمد را به مرده خواندی بلند شد زنده شد تعجب نکن. بعد از این ها هم بروید سراغ غذاها و میوه ها؛ بنده یک بیماری ای گرفته بودم که دکتر ها می گفتند: تو، دو سه بار سکته کردی، چقدر قرص و دَوا دادند به من؛ در خواب دیدم به من نشان دادند بادام هندی بخور، رفتیم بازار، مغازه ای بادام هندی از خود هند مستقیم می آورد، کیلویی هفت هزار تومان بود آن موقع، خوردیم خوب نشدیم الحمدلله! همۀ دواها در این غذاها و میوه هاست؛ این میوه ها را خدا برای ما گذاشته، این ها بهشتی اند و بهشتی ها وقتی می گویند: وَأُتُوا بِهِ مُتَشَابِها، میوه های بهشتی را که می خورند می گویند ما در دنیا هم شبیه این ها داده بودیم، منظورشان میوه ها است. لذا در قرآن دیدید که میوه های بهشتی را می گوید: وَطَلْحٍ مَنْضُودٍ، موز های روی هم چیده شده، انار و … این ها میوه های بهشتی است که در روایت دارد که چه خواصی ذکر شده. می خواهیم خودمان را درمان کنیم برویم سراغ این چیزهای خوب. یک چیز دیگری که خیلی مهم است برای درمان درد ها، ورزش است. بعد از این ها مداواهایی که در دین اسلام هست مثل حجامت که در روایت دارد که دوای هر دردی است. بعد این ها گیاهان دارویی، که آثار خوبی دارد مثل به لیمو، چای سیب و … آن وقت ما متاسفانه می رویم سراغ چیزهای سَمّی. یکی از مهم ترین راه های مداوا هم روانکاوی است؛ می فرماید این بیماری زکات بدنت است، اگر فکر و روان ما قبول کند که این چیز خوبی است، خوب می شود؛ الان در اروپا کلینیک های تلقین هست که با تلقین سرطان را هم خوب می کنند، همین اروپایی های لامذهب، نه دین دارها، کلینیک درمانی دارند با تلقین مداوا می کنند، انقدر طرف را می برند کنار دریا و به او تلقین می کنند، به به، آسمان زیبا و … می بیند بله همه چیز می شود گل و بلبل و سالم می شود؛ در تلویزیون خود ما هم نشان می داد فَردی بود سرطان گرفته بود بعد اقوامش می گفتند این خوش اخلاق بوده و می گفته من مشکلی ندارم و شاداب بوده، انقدر خوش و بِش می کرده با همه و با همه خوب بوده رفتارش و در آخر هم خوب شد، با خوش اخلاقی خوب شد، بعد می بردندش بیمارستان ها به سرطانی ها یاد بدهد که با خوش اخلاقی می شود جلوی این بیماری ایستاد. بعدِ این ها در روایات نور درمانی، آب درمانی، هوا درمانی و … داریم. این ها باید فرهنگ سازی بشود مثلا تلویزیون می آید پفک و … تبلیغ می کند! بجای اینکه بنویسد مولا امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: ریحان کوهی با غذا کسی بخورد مریض نمی شود؛ البته شنیدیم که چون پشتیبانی مالی نمی شوند مجبورند که بعضی تبلیغات را پخش کنند. میرزا اسماعیل خوب شناخته بود تلویزیون را که می گفت خَر دجّال است؛ ما اثیر تلویزیون ایم، البته اثیر همه چیز هستیم، شبکه های اجتماعی و … لذا فرهنگ سازی مان ضعیف است. خدا به حق امام زمان حکومت مستضعفان را برساند.

  امشب توسلمان به حضرت امام هادی علیه السلام است…

[1] – كافي ، جلد 2 ، باب دعائم الاسلام

[2] – یونس، بخشی از آیه 36

[3] – حجرات، بخشی از آیه 12

[4] – انعام، بخشی از آیه 103

[5] – نساء، بخشی از آیه 79

[6] – نساء، بخشی از آیه 78

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *