سخنرانی آیت الله تقوایی حفظه الله
شب سیزدهم ماه مبارک رمضان 1439

97/03/07 _  مسجد باب الحوائج لویزان

بسم الله الرحمن الرحیم

روایات در باب نماز را عرض می کردیم. «لا یَزالُ الشَّیطانُ ذَعِرًا مِنَ المُؤمِنِ ما حافَظَ عَلَی الصَّلواتِ الخَمسِ، فَإِذا ضَیَّعَهُنَّ تَجَرَّأَ عَلَیهِ فَأَدخَلَهُ فِی العَظائِمِ[1]»؛ شیطان از مؤمن ترسان است، مادامی که محافظت داشته باشد بر نمازهای پنج گانه. یک نکته ای که خیلی مهم است این است که ما نمازهایمان نماز نیست، برای همین باید با تعقیبات و ذکر و نافله ها، نمازمان را کامل کنیم که شیاطین نتوانند در وجود ما نفوذ کنند. در حدیث می فرماید: «فَإذا ضَیَّعَهُنَّ تَجرَءَ عَلَیه و أوقَعَهُ فِی العَظائِم[2]»؛ وقتی نماز های پنجگانه اش را ضایع می کند، گستاخ می شوند شیاطین و حمله می کنند به انسان؛ این برای همه هست لذا ما باید نماز هایمان را کامل کنیم،« و أوقَعَهُ فِی العَظائِم[3]»؛ و او را در گناهان عظیم واقع می کنند. پس باید حواسمان را جمع کنیم که نمازهایمان را کامل کنیم، با چه چیزی؟ با نوافل، با ذکر، با حرز ها. بالاخره باید وجود ما از شر شیاطین در امان باشد تا بتوانیم اعمالمان را خالصا لله کنیم. آخرت در همین دنیا باید به دست ما برسد؛ این حرف که ان شاالله روز قیامت ما را می‌بخشند« مَنْ كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلًا[4]»؛ کسی که در این دنیا کور است در آخرت هم کور است، بلکه بدتر. لذا کو حالا وعده های اینکه بعدا ببخشند یا نبخشند. ما باید سعی کنیم خدا توفیق بدهد، در این دنیا راهمان را باز کنیم. و از آن طرف هم در همین دنیا راه شیاطین و نیروهای شیطانی را به خودمان ببندیم. عالم سلسله مراتب دارد، اینکه در دعای معرفت می فرماید: «اللّهُمَّ عَرِّفْنى نَفْسَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى نَفْسَكَ »بعد می گوید «اَللّهُمَّ عَرِّفْنى حُجَّتَكَ»؛ ما چه معرفتی داریم نسبت به امام زمانمان، این باید کم کم  زیاد شود، کامل بشود. می فرماید: «من احسن صَلَوتَهُ حین یَراهُ النّاسُ[5]»؛ کسی که وقتی مردم می بینندش نمازش را خوب می خواند اما «أَساءَها حینَ یَخلُوا[6]»؛ تنها که می شود دیگر آنگونه نماز نمی خواند، «فَتِلك اِستهانهٌ ربه[7]»؛ این کوچک شمرده خدایش را. کوچک نکرده خدا خداست، گر جمله كائنات كافر گردند، بر دامن كبرياش ننشيند گرد؛ به خدا که آسیبی نمی رسد ولی این دارد کوچک می شمارد خدا را و کسی که کوچک بشمارد خدا را در واقع خودش را خار کرده، بدبختی خودش است، شقاوت یقه خودش را گرفته. می فرماید: باطن و ظاهرمان باید یکی باشد، بلکه بالاتر، باطن باید غالب باشد بر ظاهر. این خیلی زیباست که آقا می فرماید: خانه مؤمن صومعه اوست؛ یعنی مؤمن باید در خانه اش راهی داشته باشد با خداوند، که در جماعت ندارد آن راه را؛ در خانه اش باید عباداتی داشته باشد خیلی بالاتر و بهتر و زیباتر و کامل تر و با کیفیت بهتر و با کمیت بیشتر، تا ظاهر؛ برای همین است که می فرماید: یک حسنه ای که مخفی بشود هفتاد برابر می شود، اخلاص در آن خانه کامل می شود. ما تلاشمان را باید بکنیم. امام موسی کاظمعلیه السلام می فرماید: عبادات باطنی تان یا مساوی باشد یا بیشتر. «مَن تَهَاوَنَ بِصَلَاتِهِ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ، ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِخَمْسَ عَشْرَةَ خَصْلَةً[8]»؛ کسی که در نماز کوتاهی کند خدا مبتلایش می کند به پانزده خصلت، به پانزده بلا مبتلایش می کند؛ بلا یعنی کهنه شدن، یعنی وجودش مُندَرس می شود، وجودش نابود می شود، وجودش آلوده می شود، وجودش ظلمانی می شود. اولین مشکلی که برای کسی که نمازش را کوچک بشمارد پیش می آید این است که «يَرْفَعُ اللَّهُ الْبَرَكَةَ مِنْ عُمُرِه»؛ واقعا خیلی فاصله است، برکت را ازعمرش برمی دارد؛ یک رکعت نماز در جماعت، بالاتر است از بیست و چهار رکعت نماز فرادی که هر رکعتی مساوی با چهل سال عبادت بشود؛ یعنی نزدیک هزار سال؛ یعنی یک رکعت نماز جماعت بالاتر است از هزار سال عبادت کردن. برکت یعنی این، اینکه تنهایی نماز بخوانم می آیم در جماعت، می شود به اندازه هزار سال عبادت، هر رکعتش. «يَرْفَعُ اللَّهُ الْبَرَكَةَ مِنْ عُمُرِه»؛ جماعت به انسان برکت می دهد؛ نماز جماعت عمل انسان را بی نهایت می کند. اهل بیت چگونه بوده که اینگونه اعمالشان در عالم باقی مانده و اثر گذاشته و نافذ شده- عمل ابی عبدالله الحسین را ببینید چقدر دل ها را دارد زنده می کند، تمام عالم را دارد زنده می کند، چرا؟ چون برکت دارد، چرا برکت دارد؟ چون جماعت است. «اَلْمُوْمِنُ وَحْدَهُ حُجَّةٌ وَ الْمُوْمِنُ وَحْدَهُ جَمَاعَةٌ[9]»؛ مومن به تنهايي حجت الله است، مومن به تنهايي جماعت است. پس می فرماید یک؛ برکت را از عمرش بر می دارد، در واقع کسی که در نمازش کوتاهی کند، ارتباطش با خدا کم می شود، و کسی که ارتباطش با خدا کم شود برکت از وجود و زندگی و هستی و اعمال و صفات و افعالش و از تمام متعلقاتش و شئون و آثارش برداشته می شود. دوم؛ اینکه نه تنها عمرش، بلکه رزق و روزی اش هم دیگر برکت ندارد. الان ببینید چقدر علما آمده اند کتاب ها نوشته اند که دارد خاک می خورد، هیچکس نگاهش هم نمی کند، خدا رحمت کند شهید مطهری چه برکتی داشت کتاب هایش، هنوز هم که هنوز است دارند جوانان و علماء و غیر علماء استفاده می کنند. ایشان یک کتابی دارد؛ شرح مبسوط منظومه که چهار جلد است، به نظر بنده هر کسی می خواهد فلسفه بخواند این کتاب را بخواند، واقعا معجزه است، چقدر زیبا، چه بیانی؛ بیانی به این زیبایی در فلسفه بنده ندیدم، فکر نمی کنم شما هم پیدا کنید فلسفه تخصصی بلکه فوق تخصصی، چون در آن نظرات مخصوص به خودش را هم دارد ایشان. خیلی ها کتاب ها را نوشته اند که دارد خاک می‌خورد ولی یک نفر مثل شهید مطهری هر روز توجه به آثارش بیشتر می شود و تمامی هم ندارد و اثر هم دارد؛ یک عالمی را ممکن است کتابش را شما ببینی فایده هم نداشته باشد ولی ایشان نگاه کردن به کتبش واقعا اثر دارد، برکت دارد؛ هم عمیق است و هم بیان زیبا و روشنگر دارد. تبیینی که شهید مطهری دارد در مسائل فلسفی بنده در جایی ندیدم حتی در غیر مسائل فلسفی هم همین است؛ در مسائل فقهی و… خلاصه اینکه برکت از روزی اش برداشته می شود هرکه نمازش را کوچک بشمارد. مرحوم شیخ عباس قمی چه برکتی دارد این مفاتیح الجنانش که تالی تلو شده قرآن است، چرا؟ دلیل اش این است که می گویند: اول به آن عمل کرد بعد کتاب را نوشت، تهاون[10] به نماز نداشته، می گویند با آب وضویش مریض ها شفا می گرفتند؛ کتاب هایی مثل مفاتیح نوین که نوشته اند نمی گویم بد است ولی بنده به دلم نمی نشیند، مفاتیح شیخ عباس یک نورانیت دیگری دارد، یک نفر می بینی بُرج دارد ولی بدبخت  است، ولی شخص دیگری یک حقوق کارگری می گیرد ولی زندگی خوبی دارد، سفره اش برکت دارد. رسول خدا صلی الله عیه و آله می فرماید: «اللهم ارزقنا الكفاف والعفاف»؛ مال زیاد انسان را طاغی می کند، باعث طغیان می شود؛ انسان چقدر گریه زاری می کند و می گوید خدایا چرا به من نمی دهی؟ برای اینکه پول به تو بدهد چپ می کنی، همینی که داری بس است برایت، البته نمی گویم دنبال زیاد تر نرویم ولی طالب زیاد تر نباشیم لذا در روایت دارد که: در امور دنیایی همیشه به زیر دستت نگاه کن و در امور معنوی به بالاتر نگاه کن، بگو خدایا بده، بگو خدایا به من علم علوی بده، بگو خدایا به من علم محمدی بده، بگو به من حیات علوی بده، «اللَّهُمَّ أَحْيِنِي عَلَى مَا أَحْيَيْتَ»، بگو عین ثابت محمدی بده. مگر می شود از رحمت اطلاقی حق خارج شد، ما مخلوق پیغمبریم. فرمود: «نحن ثناءالله و الخلق بعد ثنائنا»؛ ما مخلوق خداییم و شماها مخلوق ما. مگر می شود شما مستقیم با اسماء و صفات برخورد کنید؟ نمی شود، «نحن حجابه الله الاکبر»؛ همه ما جیره خور عین ثابت پیغمبر هستیم و این برایمان خوب است مرحوم حاج آقای اعتماد زاده، امام جماعت مسجد کنی می گفت: چرا خدا این همه به اهل بیت داده و به ما چیزی نداده؟ راست می گوید، با این دیدی که آقایان علماء درست می کنند، راست می گوید، چرا؟ در صورتی که خدا می فرماید: «أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ[11]»خدا ظلام نیست؛ ولی اگر ببینیم که خدا به واسطه پیغمبر به ما هم داده، خدا به واسطه علی علیه السلام به ما داده در نتیجه همین که واسطۀ بخشش خدا، امیرالمؤمنینعلیه السلام بوده، پس امیرالمؤمنین علیه السلام در وجود من هم هست، پس من هم علی علیه السلام را دارم، من هم پیغمبر صلی الله علیه و آله را دارم، کورم، چشمت را باز کن و نبند؛ چنان می گوید حسین، انگار از یک جای دیگر باید بیاید، نه عشق و هستیِ خودت است، داد بزن که راه ها باز شود و حجاب ها برود کنار، تو خود حجاب خودی از میان برخیز؛ «یا صُرَاخَ الْمُسْتَصْرِخِين[12] »یعنی همین. داد زدن بد نیست، مخصوصا ما که این طرف مسجد اتوبان است، این طرف هم دانشگاه بیابان است، این طرف هم که خیابان و این طرف هم که پنجره ها را دو جداره کردند الحمدلله صدا بیرون نمی رود. «وَالیَصرُخ الصارخون[13]»؛ باید هم داد بزنی. تا راهها باز شود، نه برای اینکه اهل بیت دور هستند، آقایان استدلال می کنند که هرچیزی یک اندازه ای دارد،«قَد جَعَلَ اللّهُ لِكُلِّ شَىء قَدرا[14]»؛ خدا برای هرچیزی قدر قرار داده، از آن اندازه بیشتر حق حرکت نداری، اندازه خودت را بشناس، امیرالمؤمنین علیه السلام کجا تو کجا؛ اما پاسخش این است که بله خدا همه چیز را برایش قدر قرار داده یعنی خدا حتی اولین آیه، اولین اسم، اسم اعظمش هم وجود مطلق است، وجودی که این چنین صفت دارد یعنی وجه الله، همین وجودی که اطلاق دارد و همه جا هست که «أَینَما تُوَلُّوْا فَثَمَّ وَجْهُ اللّه[15] »می شود وجود اطلاقی، می شود اسم، پس آن هم قدر و اندازه دارد منتهی اندازه اهل بیت چیست؟ این است که حدی ندارند، همه جا هستند، حال که همه جا هستند در وجود شما هم هستند، حالا که در وجود شما هستند شما هم آن اطلاق را داری، پیدا کن آنرا، زحمت بکش، تلاش کن؛ امام صادق علیه السلام می فرماید: وقتی مؤمن به نماز می افتد خدا با تمام وجهش به طرف آن مؤمن رو می کند، خدا بخیل نیست. فاعل در فاعلیت خودش تام است. همه را می زنند کنار، تعلقات را می زنند کنار. رفت محضر امام صادق علیه السلام عرضه داشت: آیا می شود خدا دنیای به این عظمت را در یک تخم مرغی جا بدهد بدون اینکه آن تخم مرغ بزرگ شود؟ حضرت  فرمود: در کوچکتر از تخم مرغ هم می تواند جا بدهد؛ در عدسی شما که چند میلی متر است، تمام آسمان و زمین در آن هست. عین ثابت و حقیت روح شما پنجرۀ شماست، همه عالم در آن هست، الکل فی الکل. عرفا هرچه دارند استادشان امیرالمؤمنین علیه السلام است. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید؛« اتزعم انك جرم صغير / و فيك انطوي العالم الاكبر[16]»؛ آیا فکر می کنی که یک جرم کوچک هستی؟ نه تمام عالم در تو نهفته است. پس تو همه چیز هستی، «أَینَما تُوَلُّوْا فَثَمَّ وَجْهُ اللّه»؛ یعنی آقای زید و عمر و بشر و خالد، در همه شب وجه الله وجود دارد، پیدایش کن. دیگر از این دلیل واضح تر که «أَینَما تُوَلُّوْا فَثَمَّ وَجْهُ اللّه» یعنی عین ثابت همۀ شما و همۀ عالم، عین ثابت حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله است، همه عین ثابتشان عین ثابت پیامبر است، گم کرده اند راه را. ما فکر کردیم که حدود را پاره کنیم و خَرق حُجُب کنیم، حجاب ها را بزنیم کنار تا وجه الله در ما تجلی کند خدا ناراحت می شود؟! حضرت علی بخیل است، خوشش نمی آید؟! نه اینگونه نیست، اصلا آنها ناراحت اند که ما محدود باشیم، و بالاتر از آن این تلاشی که شما می کنی و ذکر می گویی و داد می زنی و نماز و روزه انجام می دهی، این را دارد او می دهد برای اینکه این حجاب ها و تعلقات را بشکافی بزنی کنار. او دارد می دهد، خودشان می دهند ولی دوست دارند به اسم شما تمام بشود. «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلیم[17]» ؛ «هو» یعنی آن تلاشی که شما می کنی او دارد می دهد؛ اگر خدا توفیق داد بیداری سحر، گریه و مناجات را، همه اش را او دارد می دهد، دارد می بردت به سمت بی نهایت. حال هرچه زودتر خَرق حجاب کنی آن ها زودتر نفس راحت می کشند. لذا در روایت دارد: هر کار خیری که شما می کنید، غروب که می شود امام زمانِ نامه عمل تک تک شما را می خواند و شکر می کند و می گوید خدایا شکرت این شیعه من کار خوبی انجام داد؛ تا گناه می کنی گریه می کند که خدایا این شیعه من کار گناهی انجام داده او را، به من ببخشش؛ در روایت دارد که وجود مقدس امام رضا علیه السلام می فرماید: وجه الله با خدا رابطه دارد در اینکه خدایا اعمال بد شیعیانم را بر من ببخش و اعمال خوبشان را قبول کن، یعنی چه؟ یعنی آن ها می خواهند حقیقت شما بشود« اللَّهُمَّ أَحْيِنِي عَلَى مَا أَحْيَيْتَ علی بن ابی طالب»؛ خدایا به همان چیزهایی که حیات دادی به آن علی علیه السلام  را به من هم می توانی بدهی، نه اینکه می تواند ، دارد می دهد. روایات و آیاتی هم داریم که ظاهرش این است که خدا یک سری انسان ها را بد قرار داده اما خدا که ظالم نیست، معنای آن را در جای دیگری فرمودند اینکه می گویند خدا یک سری انسان ها را بد قرار داده بواسطۀ عمل خودشان است، خودشان نخواستند؛ چگونه؟ هیئت که شروع می شود می ایستند جلوی در اول سخنرانی تمام بشو بعد میایند داخل! نمی خواهد بشوند میخواهد گوش هایش بسته باشد، میاید تو فقط داد بزند، ضجه بزند؛ داد زدن و ضجه زدن خوب است ولی داد و ضجه ای که از روی معرفت باشد. اول باید زنجیر های جهل را برطرف کرد که البته سخت است، الان شما یک قمه بدهید آدم می کوبد به سرش ولی تا صبح بنشین درس بخوان، با زبان روزه تا غروب درس بخوان، سخت است. یادش بخیر جبهه که بودیم بعضی ها چه بسا می ترسیدند، ولی وقتی عملیات می شد می پریدند وسط، نهایت امر یک تیری می خورد ! جهاد اصغر جهاد اصغر است، یک دوستی داشتیم در حمله داد میزد الله اکبر الله اکبر خمپاره آمد از داخل دهانش از آنطرف درآمد! البته حالش خوب شد الحمدلله، حالا یا تیر می خورد به پیشانی یا دهنت، بالاخره یک چیزی می شود. ولی جهاد اکبر سخت است، جهاد اعظم سخت تر است؛ جهاد اکبر یعنی جهاد اخلاق یعنی اخلاقمان را درست کنیم که انصافا سخت است که انسان اخلاقش را درست کند. جهاد اصغر توپ و تانک و تفنگ است؛ انسان گاهی اوقات می گوید خسته شدم خدایا، برویم سوریه راحت بشویم! البته آن هم دل می خواهد ولی بالاخره می شود انسان دل را بزند به دریا و برود، ولی جهاد اکبر اینکه انسان خوش اخلاق باشد با پدر و مادر و همسر و بچه ها، این خیلی سخت است، سخاوت داشته باشد؛ آقایان مفسرین می گویند چرا- همین حاج آقای اعتماد زاده می فرمود- شاید حدود 40 سال پیش ایشان میگفت این را – می گفت این مفسرین می گویند:« الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً[18]»؛ اول در قرآن کریم می گوید جهاد با مال، چون این سخت تر است، بعد می گفت مفسرین دلیلش را می گویند که چون جهاد با مال هر روز باید جان بکنی که پول در بیاوری و ببخشی ولی جهاد با جان یک دفعه است دیگر، یا میمیری یا زنده میمانی؛ لذا اول جهاد با مال را می آورد بعد جهاد با جان را. آن عالم می گفت: بیست سال سعی کردم یک صفتم را درست کنم، آن عالم بزرگوار می گوید اینکه انسان بتواند مسلط باشد به اوهام و خیالات سخت است ولی بعضی ها تسلط دارند؛ یعنی هروقت بخواهد فکر خدا را می کند، فکر ما هزار جا می رود ولی بعضی ها هستند روحشان دست خودشان است، این عالم می گوید بعد از سی سال بلند شدم دو رکعت نماز شکر خواندم که توانستم فکرم را کنترل کنم، این تازه جهاد اوسط است. جهاد اکبر از این خیلی سخت تر است که انسان صفاتش را بخواهد تهذیب کند و از آن بالاتر بخواهد جهاد اعظم کند یعنی مَنیّتش را ریشه اش را بکند. دراین منیّت همه کم می آورند. در مورد اینکه آیا متصوفه همان عُرَفا هستند یا نه اقوالی است، بعضی می گویند که متصوفه همان عرفا هستند بعضی می گویند عرفا مقامشان بالاتر است، بعضی می گویند عرفا عرفان نظری دارند ولی صوفیه عرفان عملی دارند، بعضی می گویند عرفا با صوفیه ضد هستند؛ یکی از فرقه ها این است که امام قسم یاد می کند باید راه را طی کنیم ، کار می خواهد، می فرماید سوگند به خدا تا اخلاقمان را درست نکنیم، اگر ذره ای حلاوت دنیا در دل ما باشد، اگر اخلاقمان اخلاق الهی نشده باشد نمی توانیم به عرفان دست پیدا کنیم، نمی توانیم به فنا و بقا و تجرید برسیم ولی بعضی از صوفیه می گویند برو دنبال «یا هو» اخلاق هیچ، بعضی از این ها تعبد را می گذارند زیر پا ، این حرام است؛ مگر می شود با حرام به خدا رسید. مرحوم امام کتابی دارد به نام جهاد اکبر که حتما بخوانیدش؛ جهاد اکبر واسطه است. ما باید برای رسیدن به جهاد اعظم، جهاد اکبر داشته باشیم و راه همین است، راه کامل همین است. یکی از چیزهایی که در روایات خیلی تاکید شده علم با حلم است؛ عارف یعنی کسی که معرفتش را درست کند، ما معرفتمان اینگونه است که می گوییم خدایا بده، انگار خدا راه را بسته ما به زور می خواهیم راه را باز کند نه خدا راه را باز کرده. خورشید حقیقت با تمام هستی اش دارد می تابد. معرفتمان را درست کنیم؛ یکی از چیزهایی که معرفتمان را درست کنیم یعنی خدایا همان حیاتی که به امیرالمؤمنین علیه السلام حیات داد به من هم بده همین را از ما خواسته اند. عرفان فقط این نیست که انسان در زیر زمین یاهو بگوید_ثمره اش این می شود که امام خمینی رحمه الله علیه یک یاهو می گوید کارش می شود کارِ عالم گیر، چرا؟ چون حیات علوی دارد، عالم را زنده می کند، فقط ایران و خمین و قم و لبنان و عراق را زنده نمی کند، تمام عالَم را زنده می کند، نقشه جغرافیای سیاسی عالَم را عوض می کند، جغرافیای اقتصادی عالَم را عوض می کند، جغرافیای فرهنگی عالَم را عوض می کند، جغرافیای نظامی عالَم را عوض می کند؛ جغرافیای نظامی چه بود؟ یک زورگویی مثل آمریکا و انگلیس بیایند به همه عالم زور بگویند، ولی چنان با چهار تا بسیجی حزب اللهی تو گوش آمریکا زد که هنوز هم که هنوز است دارد دور خودش می چرخد، چرا؟ چون یاهو با معرفت است، کارش علوی شده است، می داند دیگر خمینی نیست. بعضی از انجمن حجتیه ای ها به امام گفتند ایشان چرا از امام زمان چیزی نمی گوید؟ امام فرمود: آیا اینها نمی فهمند که ما هرچه داریم از امام زمان عج است. این را می گویند عین ثابت. معرفت را اول درست کنیم، معرفت درست شود نم نم عَمل درست می شود دوم اینکه حلیم باشیم؛ یعنی یک عده می آیند در راه معرفت یک سال می مانند بعد می روند، بعضی دو سال بعضی ده سال، نه این طور نباشد، باید بمانی درراه معرفت، ز گهواره تا گور دانش بجوی. یک، در راه معرفت بمان دو، اینکه حقیقت معرفتت راهم به فقه سرایت بده هم در اصول هم در فیزیک سرایت بده. حلم یعنی این؛ یعنی بتوانی حقیقت عرفان را در تمام مصادیق علوم بروز بدهی، آن علم می شود علم فقه، علم فقهی که مُنتج از عرفان  و معرفت باشد اصولی که مُنتج از عرفان و معرفت باشد، فیزیکی که – اتحاد حوزه و دانشگاه یعنی همین، یعنی فیزیک، شیمی، پزشکی ای که منشأش عرفان باشد. این حلم می خواهد، بله رفتن جلوی تیر و رگبار کاری ندارد، ولی با حلم تمام معارف را به هم مرتبط کنی و وصل کنی و ظلمت ها را از وجود خودت پاک کنی و در تمام شئون عالَم را به آن دست پیدا کنی، این زحمت می خواهد، سخت است، تلاش می خواهد.

توسل ما به امام موسی کاظم علیه السلام است. این امام همام خیلی حق دارد به گردن ما، الان هر کجای ایران که بروید، فرزندان امام موسی کاظمعلیه السلام آنجا هستند. یک عالم بزرگواری در قم یک روز به بنده می گفت: امام موسی کاظم علیه السلام شب تا صبح ذکرشان این بوده، مخصوصا اواخر ماه مبارک می گفتند: «عَظُمَ الذَّنبُ مِن عَبدِکَ فَلیحسن العَفو مِن عِندک»؛ خدایا گناه من عظیم است، ببخش من را. بعد ایشان می فرمودند این شاید برای این است که ایشان زن و بچه زیاد داشته؛ بعضی ها نوشته اند شصت و هفت بچه داشته امام کاظم. برای همین این را زیاد می گفته ، ما معمولا اینگونه ایم که تا می بینیم فردی ذکر و العفو و گریه دارد می گوییم این بیچاره را ببین چه گناهی کرده که اینگونه است! حالا ایشان درمورد امام کاظم اینگونه می گفت، عرض کردم اتفاقا همینی که ایشان اولاد زیاد داشته معلوم می شود مقامش از این جهت از تمام ائمه بالاتر است چون کوه که می روی وقتی تنها باشی راحت بالا می روی ولی اگر یک بار صد کیلویی هم روی دوشت باشد خیلی سخت است. کربلا می روی یک وقتی تنهایی می روی زیارت پیاده، یک وقتی با خانم و بچه ها، خیلی سخت تر است. لذا در روایت دارد که وجود امام کاظم، نه وجود ایشان نه، بلکه قبرشان شیعه و سنی را نجات می دهد. سنی را هم نجات می هد، عرضه میداریم که ما را هم نجات بده آقا جان. کاظمین معنویت و آرامش عجیبی دارد. هرکه برود در صحن ایشان عاشق می شود؛ عابس می گوید انا مجنون الحسین؛ مجنون می شود هرکه پیش این ذوات مقدسه برود. یکی از نوادگان خلیفه دوم، می آمد می ایستاد سر راه امام کاظم به آقا دشنام می داد بعد اصحاب می خواستند او را بکشند، آقا نگذاشت، فردا رفت سر زمین کشاورزی اش، دوباره شروع به فحاشی کرد آقا رفتند جلو و گفتند تو چقدر در آمد داری؟ گفت مثلا صد دینار، آقا یک کیسه دینار و اشرفی که سیصد دینار بود به آن فرد داد و گفت این را بگیر آن صد دینار محصولی هم که داری خدا امسال به آن برکت می دهد و دوبرابرش یا همان مقدار را خدا می دهد، ان فرد محو امام کاظم شد فردایش دیدند آن فرد از امام کاظم تعریف می کند و تا جمال آقا را دید گفت «الله اعلم حیث یجعل رساله»؛ بعد هم کیشانش به او پریدند و عصبانی شدند، جلوی همه شان ایستاد و گفت حق آقاست بعد امام موسی به اصحاب گفت این بهتر است یا کاری که شما می خواستید بکنید…

[1] – الکافی ج ۳، ص ۲۶۹

پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله: همواره شیطان از انسانِ باایمان، هراسان است تا هنگامی که بر نمازهای پنجگانه مواظبت ورزد. پس هرگاه آنها را تباه کند، بر او جرئت می‌یابد و او را به گناهان بزرگ وارد می‌کند.

[2] – بحار الانوار، ج۸۲، ص ۲۰۲

لایَزالُ الشَّیطانُ یَرعَبُ مِن بَنِی آدَمَ مَا حَافَظ عَلَی الصَّلَواتِ الخَمسِ فَإذا ضَیَّعَهُنَّ تَجرَءَ عَلَیه و أوقَعَهُ فِی العَظائِم .

تا وقتی که بعضی فرزندان آدم، نمازشان را به وقت و با شرایط و آداب می خواند، شیطان پیوسته از انان در وحشت و هراس است؛ پس اگر نماز را ضایع نموده (و در وقت مقرر آن به جا نیاورد)، شیطان بر انان چیره می شود و در گناهان کبیره انداخته و انان را گرفتار می کند.

[3]– همان

[4]– اسراء، 72

و هر كه در اين [دنيا] كور[دل] باشد در آخرت [هم] كور[دل] و گمراهتر خواهد بود

[5] – مستدرك الوسائل

[6] -همان

[7] -همان

[8] – بحار الأنوار، ج80، ص 21

[9] – بحارالانوار، ج28، ص 3

پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله و سلّم: مومن به تنهايي حجت است و مومن به تنهايي جماعت است.

[10] -کوتاهی کردن، سهل انگاری کردن

[11] – انفال، بخشی از آیه 51

[12] -دعای کمیل

[13] -دعای ندبه

[14] -طلاق، بخشی از آیه 65

[15] -بقره، بخشی از آیه 115

[16] -شعري است منسوب به حضرت علي

[17] -حدید، آیه 3

[18] -توبه، آیه 20

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *