سخنرانی آیت الله تقوایی حفظه الله
شب شانزدهم ماه مبارک رمضان 1439

97/03/10 _  مسجد باب الحوائج لویزان

بسم الله الرحمن الرحیم

«لاَ تُضَيِّعُوا صَلاَتَكُم[1]؛» نماز هایتان را ضایع نکنید. حقیقت وجودی هر انسانی، حقیقت وجودی اهل بیت علیهم السلام است. در زیارت جامعۀ کبیره می فرماید: «أَجْسَادُكُمْ فِي الْأَجْسَادِ وَ أَرْوَاحُكُمْ فِي الْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُكُمْ فِي النُّفُوس»؛ یکی از اساتید ما در حوزه مروی می گفت: چطور می شود «أَجْسَادُكُمْ فِي الْأَجْسَاد»، چطور می شود بدن آنها در بدن های ما باشد؟ بنده عرضم این است که چطور می شود نباشد! مگر می شود نباشد؟ در روایت هست: الوَلَدُ سرُّ أَبیه[2]؛ آنها مگر پدر ما نیستند؟ مگر ما از نور آنها خلق نشده ایم؟ «نَحنُ صَنايع الله و الخَلقُ بَعدُ صنايعُنا»؛ میفرماید ما مخلوقات خداییم و مردم هم مخلوقات ما؛ یعنی خدا به نور اهل بیت او را آفریده. وقتی هستی ما را از نور اهل بیت داده است مگر می شود با یک نوری انسان را خلق کنند و آن نور در وجود ما نباشد؟ محال است. برای همین است که گفته می شود «اَللَّهُمَّ أَحْيِنِي عَلَى مَا أَحْيَيْتَ عَلَيْهِ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِب وَ أَمِتْنِي عَلَى مَا مَاتَ عَلَيْهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام[3]؛» خدایا به من حیات علوی بده. اگر در وجود ما نبود چگونه بدهد، از کجا بدهد؟ در وجود ما هست که می گوییم بدهد، بروزش بده، آشکارش کن، حیات علوی بده، ممات علوی بده. «أَجْسَادُكُمْ فِي الْأَجْسَاد[4]»؛ شاید این سوال باشد که چطور ممکن است بدن مادی آنها در بدن مادی ما باشد؟ جواب این است که: کار پاکان را قیاس از خود مگیر / گرچه باشد در نوشتن شیر و شیر[5]؛ پاکان را قیاس از خود نکن، بدن ما که مثل بدن آنها نیست؛ روح ما را از بدن آن ذوات مقدسه آفریده اند؛ ببین چه بدنی دارند، چقدر بدن نورانی آنها لطیف است که روح ما را از بدن آنها آفریده اند. بدن آنها نور است، لطیف است، در همه جا هست. طینت حضرت زهرا سلام الله علیها در همۀ طینت ها حاضر است. اینکه می فرماید: «لاَ تُضَيِّعُوا صَلاَتَكُم»، بالاتر از این یعنی حقیقت وجودی خودتان را ضایع نکنید، از بین نبرید، با اعمالمان باعث کدورت روح و نفس آن ها نشویم. برای چه امام رضا علیه السلام می فرماید: هر روز، ما به عمل شیعیانمان نظر می کنیم؛ اگر گناه کنند گریه می کنیم، اگر ثواب کنند شکر می کنیم، چون ما از آنها هستیم؛ «اِنَّ شیعَتَنا مِنّا خُلِقُوا مِنْ فاضِل طینَتِنا[6]»؛ شیعیان ما از ما هستند، از زیادی گِل ما آفریده شده اند. پس حقیقت وجودی ما پاک است، حقیقت وجودی ما نورانی است، حقیقت وجودی ما عالِم است، حیّ است، صادق است. برای چه همه از بچه خوششان می آید؟ چون بچه معصوم است، از عصمت خوششان می آید، عاشق عصمت اند در واقع عاشق خودشان اند، عاشق حقیقت و فطرت پاکشان، عاشق فطرت الهی خودشان هستند، به بچه که نگاه می کنند علاقه دارند، در آغوش می گیرند و می بوسندش، چون دوستش دارند، در واقع آن فطرت را دوست دارند، خودشان را در واقع دوست دارند منتهی خودشان را گم کرده اند. نماز هم همینطور است، نماز هم رکن است. نمازی که به ما می دهند خدا می دهد. فرمود نماز نور امیرالمؤمنین علیه السلام است، این نور را خدا و اهل بیت علیهم السلام به ما می دهند، ما نباید ضایعش بکنیم. اگر هم توان نماز خواندن کامل را نداریم، نقصش را با نافله ها جبران کنیم ، با تعقیبات خوب جبران کنیم ، از همه مهم تر با جماعت برطرف کنیم؛ جماعت صبح، ظهر، مغرب؛ با ذکر، فکر، دائم الوضو بودن، دائم الذکر بودن با کار خیر؛ اولا ضایعش نکنیم ثانیا اگر ضایع کردیم درستش کنیم. می فرماید: «لاَ تُضَيِّعُوا صَلاَتَكُمْ»؛ چرا؟ چون محور است، محور را اگر شکستی چه می شود؟« فَإِنَّ مَنْ ضَيَّعَ صَلاَتَهُ»؛ کسی که نمازش را ضایع کند «حُشِرَ مَعَ قَارُونَ وَ هَامَانَ وَ فِرْعَوْنَ»؛ نماز یعنی دیدار، نماز یعنی قد قامت الصلاه یعنی «حانَ وَقْتُ زِّيَارَةِ الله»؛ اگر کسی رابطۀ دیدار خود را با خدا و اهل بیت و وجه الله قطع کرد، خدا با قارون و فرعون و نمرود محشورش می کند. «وَ كَانَ حَقّاً عَلَى اَللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ اَلنَّار»؛ کسی که نمازش را ضایع کند، داخلش کنید در آتش. ما یک امانت هایی خدا پیشمان گذاشته ، مبادا امانتهایمان را از بین ببریم؛ امانتهای الهی را از بین نبریم. «كَانَ حَقّاً عَلَى اَللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ اَلنَّارَ مَعَ اَلْمُنَافِقِينَ»؛ نماز که خراب و باطل شد، نماز که کوتاهی شد، محشور می شویم با منافقین. لذا می فرماید: «وَ اَلْوَيْلُ لِمَنْ لَمْ يُحَافِظْ عَلَى صَلاَتِهِ»؛ یک معنای وَیل یعنی چاه جهنم، برای کسی که محافظت نکند بر نمازش. این خیلی مهم است که ارتباطمان را با خدا مستحکم کنیم. نماز نفاق را از بین می برد؛ راه پاک شدن و صادق شدن دل این است که پیشانی و بالاترین جای بدنمان را در سجده روی خاک بمالیم در مقابل خدا. حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند: آن کسی در مقابل خدا مقامش از همه بالاتر است که سجده اش بیشتر باشد. حال چگونه این را حفظش کنیم؟ یک راه هایی دارد؛  حفظ کردن نماز؛ «لَا تَقُمْ إِلَى الصَّلَاةِ مُتَكَاسِلًا وَ لَا مُتَنَاعِساً وَ لَا مُتَثَاقِلًا[7]؛» در حالت کسالت نماز نخوان. ما باید ببینیم  چه چیز هایی سبب کسالت می شود باید این ها را ریشه اش را از بین ببریم و برعکس چه چیزهایی سبب روحانیت و نورانیت دلمان می شود آن ها را ایجاد کنیم. پس اول کاری که باید انجام بدهیم در نماز، رفع موانع است. دوم «وَ لَا مُتَنَاعِساً[8]؛» نُعاس یعنی خواب، در حالی که خواب نباشیم. ریشۀ خواب همین خوردن است، انسان در ماه مبارک این را خوب حس می کند؛ اولا خوابش تسبیح است، خواب در حال گرسنگی سبحان الله است. ثانیا اگر شکم پر باشد انسان اگر ساعت ها هم بخوابد سیر نمی شود ولی وقتی شکم خالی است و درحالت گرسنگی خواب می شود قیلوله؛ قیلوله را به این جهت می گویند قیلوله که در حال گرسنگی است، یک ساعت قبل از ظهر، چون در حال گرسنگی است تا یک مقداری می خوابد خستگی اش برطرف می شود و یک حالت روحانیت و لطافتی دارد، یک حالت قدرتی پیدا می کند ، ولی خوابی که از روی پر خوری باشد کسل می کند انسان را، حتی با خواب هم خستگی انسان در نمی آید. یکی از ریشه هایی که جلوی نماز را می گیرد و نماز را از آن حالت حقیقی خودش خارج می کند «وَ لَا مُتَنَاعِساً»؛ در حال چُرت خوب نیست انسان مشغول نماز باشد. «وَ لَا مُتَثَاقِلًا»؛ سومین قسمت این است که اگر می خواهیم نمازمان نماز باشد باید سنگین نباشیم. وجود چگونه سنگین می شود؟ یک نگاه به نامحرم، وجود انسان را سنگین می کند ، دیگر انسان نمی تواند ارتباط برقرار کند. در روایت هست که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: اگر شما نگاهتان را کنترل می کردید، چیز هایی را در عالم بالا می دیدید که هیچ کس ندیده و چشمتان به آن روشن می شد. ما خوابمان معمولا خواب شیطانی است، ما خواب های خوبی نداریم، اولا غافلیم در آن خواب، ثانیا خواب های خوبی نیست. خواب نباید این گونه باشد لذا عبادت قبل از خواب خیلی مهم است. دوم چشم و سوم کنترل زبان است؛ زبان وجود را سنگین می کند؛ تا یک مقدار آن حرف هایی را که نباید بزند، می زند دیگر نماز نمی تواند بخواند، وجودش سنگین می شود. ببینید یک غیبت، تمام اعمال بد غیبت شونده را می آورد برای ما، تمام اعمال خوب ما را می برد برای او. چهارم، لقمۀ شبهه ناک، وجود را سنگین می کند. پنجم نشست و برخاست با آدم های بد و معصیت کار؛ ما این ها را شوخی می گیریم ولی آقا می فرماید: با کسی که در نماز جماعت حاضر نمی شود رفت و آمد نکن، چون دل و قلبت سنگین می شود با او نشست و برخاست کنی قلبت سنگین می شود و قلبت که سنگین شد دیگر نمی توانی نماز بخوانی. «وَ لَا مُتَثَاقِلًا»؛ مواظب باشیم سنگین نشود. «فَإِنَّهَا مِنْ خَلَلِ اَلنِّفَاقِ[9]»؛ از جمله ریشه های نفاق همین است که انسان این گونه نماز بخواند. نفس وقتی مشغول بازی های دنیایی مثل دیدن فیلم و … است چنان سر حال و شاداب است، شب تا صبح می تواند بنشیند فیلم ببیند اما تا می گویی شب تا صبح عبادت کن خوابش می گیرد. برای این است که متکاسل[10] است، متثاقل[11] است. «فَإِنَّ اَللَّهَ نَهَى اَلْمُؤْمِنِينَ أَنْ يَقُومُوا إِلَى اَلصَّلاَةِ وَ هُمْ سُكَارَى»[12]؛ آیۀ صریح قرآن است که در حالت مستی نماز نخوانید، بعد مستی را معنی می کند مستی خواب. البته یک خواب همین خواب است، یک خواب هم خواب غفلت است؛ اگر از غفلت بیدار بشویم خوابمان هم بیداری می شود. در روایت دارد که عاقل و مؤمن خوابش بالاتر است از بیداری و عبادت غیر مؤمن ؛ کسی که معرفت داشته باشد خوابش از بیداری عابد بالاتر است، چون خوابش غفلت نیست، بیداری است. خدایا به آبروی امام زمان عجل الله خواب را از ما بردار. به حق دو طفل مسلم قلب های ما را بیدار کن. این تَطَوری که در حالات ما است، همین که داری تلاش می کنی، همین که می بینید گاهی اوقات حالتان خوب است گاهی بد است، معلوم می شود یک سِیری را می روید و بدانید که بالاخره دستتان را می گیرند. آن موقعی بترسید که خیالتان راحت باشد ، غفلت زده باشید، آن موقع غفلت وجودتان را پر کرده اما اگر می بینید تا یک مقدار خوابت می برد خودت را بیدار می کنی از غفلت بر می‌خیزی عبادتی می کنی، نمازی می خوانی، دست گیری می کنی، کار خیری انجام می دهی، سر کار می روی، درس می خوانی، اگر می بینید اینگونه است و بیداری و خواب است، ان شاءالله می‌رسید. ادامه بدهید، استقامت کنید «وَأَنْ لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا[13]؛» اگر استقامت کنیم ان شاء الله آب گوارای ولایت را به ما می دهند. آب گوارای ولایت همان حقیقت نوری است که سنگینی دنیا و آخرت را از ما بر می دارد. تازه آخرت هم سنگین است. چرا آنهایی که زیر سایه ابا عبدالله الحسین علیه السلام هستند وقتی حوری های بهشتی بهشان می گویند بیایید از ما استفاده کنید، چرا می گویند نمی آییم؟ چون استفاده از نعمتهای بهشتی به آنها خودش سنگینی می آورد. برای کسی که اهل الله است و اهل وجه الله است، به بهشت هم نظر نمی کند؛ استادِ علامه طباطبائی،(آیت الله قاضی) به او گفت: امشب دو تا حوری می آیند به آنها توجه نکن، حوری ها آمدند از سمت راست، علامه طباطبائی رویش را برگرداند، دوباره از سمت چپ آمدند رویش را برگرداند، رفتند؛ می گویند آقا فقط ناراحت بود مبادا این ها ناراحت شده باشند. اهلُ الله خودشان نیازی به حوری ندارند بلکه آن حوری است که به آنها نیاز دارد. اباالفضل العباس علیه السلام به آب نیاز نداشت، آب به اباالفضل علیه السلام نیاز داشت. لذا در روایت دارد بهترین چیزها و نعمت های عالَم دوست دارند خوراک مؤمن بشوند، دعا می کنند که خوراک مؤمن بشوند چون وقتی در شکم مؤمن قرار می گیرند، تبدیل می‌شوند به ذکر و نور و وجه الله، تبدیل می‌شود به ولایت؛ ولی الله به دنیا نیاز ندارد، ولی الله دنیا و آخرت را کنار گذاشته؛ اول راه ولی الله ترک سر است لذا نیازی به دنیا ندارد.

می فرماید: نهی کرده خدا مؤمن را که در حال مستی نماز بخواند، مستی یعنی در حالت خواب باشد و بخواهد به طرف نماز برود. «وَکَمْ مِنْ قَائِمٍ لَیْسَ لَهُ مِنْ قِیَامِهِ إِلَّا السَّهَرُ وَالْعَنَاءُ» [14]؛ عنوان بصری نزد مالک و سنّی ها بود هرچه آنجا ماند دید فایده ای ندارد رفت محضر امام صادق علیه السلام آقا قبولش نکرد بعد رفت مسجد النبی دو رکعت نماز خواند و گفت خدایا دل ولی الله خود را به من نرم کن، کاری کن که من را قبول کند. نماز حاجت را خواند، آقا بدون اینکه در بزند به خادمش گفت بگو بیاید داخل بعد آقا گفت عنوان چه می خواهی؟ گفت: آقا من اینطرف و آنطرف رفتم ولی راه را پیدا نکردم رد نکن. «وَکَمْ مِنْ قَائِمٍ»، مشغول عبادت هم هستیم ولی عبادت به درد مان نمی خورد، حالمان را عوض نمی کند. ل«َیْسَ لَهُ مِنْ قِیَامِهِ إِلَّا السَّهَرُ وَالْعَنَاءُ؛ »عَنا یعنی سختی، فقط سختی می کشد، در روایت هم هست که می فرماید: بعضی ها هستند که بهره شان از روزه فقط تشنگی و گرسنگی است. خداوند فرمود: این گرسنگی و تشنگی شما به چه درد من می خورد؟ روزه ات باید حقیقت داشته باشد، تا غیبت کنی یا دروغ بگویی روزه ات باطل است، نمازت هم باطل است، وضویت هم باطل است. حال چگونه نماز بخوانیم؟ «إذا صَلَّيتَ صلاةً فَريضَةً فَصَلِّها لِوَقتِها[15]»؛ اول وقت نماز بخوان؛ اول وقت نماز خواندن یک معنایش این است که با شرایطش باشد، قبل از نماز برویم به سمت نماز، استقبال داشته باشیم. می گوید من حال عبادت ندارم، چون استقبال نداری، اگر نیم ساعت یا یک ساعت به فراخور حال و وقتت  بروی وضو بگیری، عطر بزنی، روی سجاده بنشینی، عبادتی داشته باشی، بعد آماده بشوی برای نماز واجب، آن وقت ببین آن نماز اگر نچسبید. مثل ورزش می ماند که یک مقدماتی دارد یک مقارناتی دارد یک شرایط و لوازمی دارد یک نتایج و فوایدی دارد.

«فَصَلِّها لِوَقتِها صلاةَ مُوَدِّعٍ»؛ آن هم نماز کسی که دارد خداحافظی می کند یعنی «يَخافُ أن لا يَعودَ إلَيها أبدا»؛ می ترسد دیگر بر نگردد. این صلاةَ مُوَدِّع یک معنایش را شب های گذشته گفتیم؛ یعنی کسی مثلا نماز ظهر می خواند می گوید نمی دانم نماز مغرب زنده ام یا نه، یک معنای دیگر نماز مُوَدِّع این است که یعنی خدایا من اگر این نماز را از دست بدهم دیگر نمی توانم آن را به دست بیاورم. الان ماه مبارک دارد از دستمان می رود اگر از دستمان رفت دیگر نمی توانیم آن را به دست بیاوریم، روایتش این است: «مَن قارَف ذنباً فقد فارَقه عَقلٌ لا یرجع الیه اَبداً[16]»؛ کسی که یک گناهی کرد، عقلی از وجودش بیرون می رود که هیچ وقت دیگر به او برنمی گردد. نماز مُوَدِّع یک معنایش یعنی این، یعنی آن نماز را از دست می دهی، حواست را جمع کن. ماه مبارکتت از دست رفت، پانزده روزش رفت، بقیه اش هم به همین سرعت می گذرد؛ رجب و شعبانمان رفت، چه کردیم؟ این پانزده روزمان رفت چه کردیم؟ رابطه مان با آقا و مولا و صاحبمان چه طور است؟ رابطه مان با ولی الله الاعظممان چه طور است؟ مبادا آن را دست بدهیم. نماز مُوَدِّع یعنی می ترسد که دیگر هیچ وقت این نماز برنگردد، واقعا هم بر نمی گردد. الان ببینید امشب مثلا شب شانزدهم ماه مبارک را اگر از دست دادیم، تمام شده، از دستمان رفته، دیگر بر نمی گردد؛ دیشب را از دست دادیم، شبهای گذشته را از دستشان دادیم. بنده اول خودم را بعد شما بزرگواران را سفارش می کنم به کسب معرفت. کسب معرفت به صورت تضاعفی حرکتتان می دهد. مردم عالَم معمولا نونِ عین ثابت و حقیقت روحشان را می‌خورند همان که در عالَم اعیان ثابته است . «رَتَّبَكُمُ اللهُ فیها»[17] مراتبی که خدا داده. ما نون روح خودمان را می خوریم. اعمال ما تجلیات و تنزلات آن روح است. متاخّر نمی تواند در متقدّم عمل کند، معلول در علت نمی تواند عمل کند، علت است که در معلول اثر می کند؛ علت وجودی ما چیست؟  روح الله است، علت وجودی ما آن عین ثابت است در عالم ارواح، روح ما در عالم ارواح است؛ این معرفت است. خواجه عبدالله می گوید: همه از آخر می ترسند من از اول می‌ترسم. معمول مردم نون عین ثابتشان را می خورند، ولی بزرگان و السابقون السابقون از عین ثابتشان پرواز می کنند، نون یک چیز دیگر را می خورند، نون توحید ذاتی را می خورند؛ توحید ذاتی یعنی خودشان را از بین می برند و فانی و محو می شوند در وجه الله ؛ وجه الله مستقیما روزی شان را می دهد. «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»[18]؛ باید شهید راه باطن بشویم شهید راه باطن چیست؟ در حدیث قدسی اشاره کردیم که «مَن طَلَبَنی وَجَدَنی، و مَن وَجَدنی عَرَفَنی، و مَن عَرَفَنی احَبّنی و مَن احَبّنی عَشَقَنی‏، و مَن عَشَقَنی‏ عَشَقْتُهُ، و مَن عَشَقْتُهُ قَتَلْتُهُ، و من قَتَلْتُهُ فَعَلَی دِیتُهُ، و مَن علی دیتُه فانا دِیتُه»[19]؛ بعضی ها هستند اینگونه اند، خوشا به حالشان، خدایا به ما هم عنایت کن. می فرماید کسی که مُحبّ من بشود من هم مُحبّش می شوم؛ بندۀ من تو یک قدم بیا من هزار قدم می آیم، تو مُحبّ من بشو من عاشقت می شوم، وقتی عاشق من شدی می کشمت، چگونه؟ تو را فانی میکنم در وجه الله؛ وقت فانی شدی خودم دیه ات می شوم، خودم می شوم عین ثابتت، خودم می شوم حقیقت وجودی ات. این را می گویند معرفت، اگر این را طی کردی هزاران هزار قدم طی می کنی، نمازت دیگر رنگ  و رویش عوض می شود، روزت رنگ و رویش عوض می شود. این راه است، نه من می توانم مثل امام موسی کاظم علیه السلام بشوم نه شما ولی راه این است باید جهاد کنی، جهاد با قلب، جهاد با نفس؛ یک راهش همین معارف است؛ معرفت هایت را وسعت بده. یک راه دیگرش هم قتل نفس است. «يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ»[20]؛ بکشید خودتان را، بکشید عین ثابتتان را، بکشید روحتان را نزد حق تعالی. نفس دو معنا دارد یک معنایش نفس امّاره است، یک معنای دیگرش روح است. «فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ»؛ وقتی حسینعلیه السلام را دیدی دیگر خودت را نمیبینی آنهایی که کربلا رفتند می دانند تا انسان چشمش می‌افتد به ضریح دیگر خودش را نمی بیند، مست آقا می شود. در بین الحرمین دیگر چیزی برای انسان نمی ماند، اینطرف گنبد زیبای ابا عبدالله علیه السلام ، آن طرف گنبد ابالفضل العباس علیه السلام، فانی نمی شود انسان؟

 پس یک راهش این معرفت است، یک راه دیگر تلاش و جهاد است؛ امام موسی کاظم علیه السلام صبح تا شب روزه می گرفتند، با اینکه موقع افطار چقدرحضرت را می زدند؛ افطار می کرد دوباره عبات می کردند تا صبح، صبح می رفتند به سجده از ایشان فقط صدای نَفَس می شنیدند تا ظهر در سجده مشغول ذکر بود، ظهر نماز می خواندند دوباره تا شب. این وجه الله است دیگر تَعیُّنی ندارد؛ تَعیُّنش این است، اوّلنا محمد آخرنا محمد اَوسطنا محمد و کُلّنا محمد صلی الله علیه وآله وسلم. اگر این معرفت، یعنی معیّت عامّه با معیّت خاصّه یکی بشود؛ معیّت خاصّه یعنی هُوَ مَعَکُم خود ذات اقدس با همۀ ما هست؛ تَه جهنم باشی خدا با توست بالای فردوس اعلاء هم باشی خدا با توست اما این باید تبدیل بشود به معیّت خاصّه، کارَت یک طرفه بشود، بشوی اهل توحید ذاتی. در روز دائم الوضو باشی، دائم الذکر باشی، وظایفت را انجام بدهی، در شب هم اهل عبادت باشی، اهل زُهد باشی، اهل تقوا باشی. روزه نَه برای این است که ماه مبارک رمضان روزه بگیریم، برای این است که یاد بگیریم نفس را در مخمصه قرار بدهیم. روزه برای این است که یاد بگیریم در کل سال نفس را زندانی کنیم. می فرماید:« فَصَلِّها لِوَقتِها صلاةَ مُوَدِّعٍ يَخافُ أن لا يَعودَ إلَيها»؛ می ترسد دیگر برنگردد. «ثُمَّ اصرِفْ بِبَصَرِكَ إلى مَوضِعِ سُجودِكَ»؛ محو موضع سجود شو و ذره ای پلک نزن؛ بعضی ها هستند که برای احضار روح وسط یک صفحه سفید یک صفحه سیاه می گذارند بعد بدون پلک زدن به آن نگاه می‌کنند، شب دوم دو دقیقه، شب سوم سه دقیقه، به همین شکل، کم کم از خودتشان فارق می شوند، ولی بنده عرض می کنم نماز که بهتر است، آن هم اشکالی ندارد ولی بهتر از آن نماز است. می گوید متمرکز شو به موضع سجده. چقدر خوب است انسان مُهرش هم تربت باشد، هفت حجاب آسمان ها و زمین ها را بر می دارد. فلَو تَعلَمُ مَن عَن يَمينِكَ و شمالِكَ؛ اگر بدانی چه کسی سمت راست و چپت است که در روایتی که عرض شد که: تمام انبیاء سمت راست اند تمام ملائکه الله سمت چپ اند جلو بهشت است زیر پا جهنم است پشت سر ملک الموت است در فرازش خدا؛ اگر این را بدانی، لأَحسَنتَ صلاتَكَ. اینجا دیگر نمازت را خوب می خوانی، اینجا دیگر جرئت نمی کنی سَرسَری و الکی نماز بخوانی. وَ اعلَمْ أنّكَ بَينَ يَدَي مَن يَراكَ و لا تَراهُ؛ تو دو طرف خدایی هستی که تو را می نگرد و تو به او احاطه نداری ولی او به تو احاطه دارد. این را بدانیم و نماز بخوانیم نه فقط در نماز بلکه در تمام زندگی این طور است مگر راه که می رویم انبیاء سمت راستمان نیستند؟ ملائکه سمت چپمان نیستند؟ مگر ملک الموت پشت سرمان نیست؟ مگر خدا ماورا نیست؟ چرا اینگونه است، هرقدمی همین طور است. نماز یعنی دیدار یعنی زیارت؛ انّا لله و انّا الیه راجعون ما همه در حال زیارت و نمازیم نه اینکه بخواهم بگویم مثل بعضی صوفی ها نماز … (52:10) نامفهوم  بخوانیم نه آن حرف باطلی است ولی حواسمان را جمع کنیم، تک تک لحظاتمان باید نماز باشد ان شاءالله.

شب مسلم است. مُسلم بن عقیل خیلی حق دارد به گردن اسلام و مسلمین. هم بچه هایش را دادچند تا از دخترانش در کربلا زیر دست و پای اسب ها له شدند. خیلی مقام دارد ؛ بَدیل نداشته. خودش هم سر مبارکش را در حال عطش داد. نقل می کنند طفلان مُسلم هفت یا هشت ساله بودند، زیر ده سال سن داشتند. بچه هفت هشت ساله را حضرت مُسلم امانت گذاشت پیش آن ملعون…

[1] – قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ:  لِأَصْحَابِهِ لاَ تُضَيِّعُوا صَلاَتَكُمْ فَإِنَّ مَنْ ضَيَّعَ صَلاَتَهُ حُشِرَ مَعَ قَارُونَ وَ هَامَانَ وَ فِرْعَوْنَ وَ كَانَ حَقّاً عَلَى اَللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ اَلنَّارَ مَعَ اَلْمُنَافِقِينَ وَ اَلْوَيْلُ لِمَنْ لَمْ يُحَافِظْ عَلَى صَلاَتِهِ وَ أَدَاءِ سُنَّةِ نَبِيِّهِ –  مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل  ج3، ص 28

[2] – فرزند، راز پدر خویش است

به عنوان سخن معصوم در منابع روایی که امروزه در دسترس است وجود نداشته، بلکه گفته‌ای مشهور است که در مواردی به آن استناد می‌شود.
اما مولانا که متوفای قرن هفتم بوده و شاید به منابعی دستر‌سی داشته که اکنون در دستر‌س ما نیست، این عبارت را در کتاب مثنوی خود به عنوان حدیثی از پیامبر اسلام(ص) اعلام کرده است::  بَهر این فرمود آن شاه نَبیه/ مصطفى که الوَلَد سِرُّ أبِیه

[3] – تعقیبات نماز صبح

[4] – جامعه کبیره

[5] -مولوی

[6] – بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۳۰۲

[7] – امام باقر علیه السلام / كافی، ج‏3، ص‏299

[8] -همان

[9] – اَلْعَيَّاشِيُّ ، عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: لاَ تَقُمْ إِلَى اَلصَّلاَةِ مُتَكَاسِلاً وَ لاَ مُتَنَاعِساً وَ لاَ مُتَثَاقِلاً فَإِنَّهَا مِنْ خَلَلِ اَلنِّفَاقِ فَإِنَّ اَللَّهَ نَهَى اَلْمُؤْمِنِينَ أَنْ يَقُومُوا إِلَى اَلصَّلاَةِ وَ هُمْ سُكَارَى يَعْنِي مِنَ اَلنَّوْمِ – بحار الأنوارج81  ص 231

[10] – سست و کاهل و تنبل

[11] – سنگین و گران و ثقیل و سست و کاهل

[12] –  بحار الأنوارج81  ص 231

[13] – جن، آیه 16

 و اگر بر طریقه (اسلام و ایمان) پایدار بودند آب (علم و رحمت و رزق) فراوان نصیبشان البته می‌گردانیدیم

[14] -کَمْ مِنْ صَائِمٍ لَیْسَ لَهُ مِنْ صِیَامِهِ إِلَّا الْجُوعُ وَالظَّمَأُ، وَکَمْ مِنْ قَائِمٍ لَیْسَ لَهُ مِنْ قِیَامِهِ إِلَّا السَّهَرُ وَالْعَنَاءُ، حَبَّذَا نَوْمُ الْأَکْیَاسِ وَإِفْطَارُهُمْ

چه بسیار روزه‏دارانى که از روزه خود جز گرسنگى و تشنگى بهره‏اى نمى‏برند و چه بسیار شب‏زنده‏دارانى که از قیام شبانه خود جز بى‏خوابى و خستگى‏ثمره‏اى نمى‏گیرند. آفرین بر خواب هوشمندان و افطارشان

کافى، ج ۳، ص ۲۶۵٫

[15]الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : إذا صَلَّيتَ صلاةً فَريضَةً فَصَلِّها لِوَقتِها صلاةَ مُوَدِّعٍ يَخافُ أن لا يَعودَ إلَيها أبدا، ثُمَّ اصرِفْ بِبَصَرِكَ إلى مَوضِعِ سُجودِكَ ، فلَو تَعلَمُ مَن عَن يَمينِكَ و شمالِكَ لأَحسَنتَ صلاتَكَ، وَ اعلَمْ أنّكَ بَينَ يَدَي مَن يَراكَ و لا تَراهُ .

امام صادق عليه السلام : هرگاه نماز واجب خواندى، به وقت بخوان و همانند كسى كه با آن وداع مى كند (آخرين نماز عمر اوست) و مى ترسد ديگر به سوى آن برنگردد . و ديده ات را به جايگاه سجده ات بدوز ، كه اگر بدانى كسى طرف راست يا چپ توست ، خوب نماز مى خوانى، و بدان كه تو در برابر كسى هستى كه تو را مى بيند و تو او را نمى بينى .

محجة البیضاء، ج 1، ص 350

[16] پیامبر اکرم(ص) فرمود: کسی که با گناه همراه شود پس به تحقیق جدا می‌شود بخشی از عقل او در حالی که هرگز به‌سوی او باز نمی‌گردد

این عبارت شاید با اندکی اختلاف در منابع اخلاقی، عرفانی ذیل وجود دارد:
سلمی، ابو عبدالرحمن، محمد(متوفای 412ق)، تسعة کتب فی اصول التصوف و الزهد، ص 346، بی‌جا، للطباعة و النشر و التوزیع، چاپ اول، 1414ق. فیض کاشانى، محمد بن شاه مرتضى، المحجة البیضاء فى تهذیب الإحیاء، ج ‏5، ص 24، قم، مؤسسه النشر الاسلامى، چاپ چهارم، 1376ش؛ نراقی، ملا محمد مهدی، جامع السعادات، ج 1، ص 81 – 82، بیروت، اعلمی، چاپ چهارم، بی‌تا.

[17] -زیارت عاشورا

[18] – آل عمران، 169

[19] -آن‌کس که مرا طلب کند، مرا می‌یابد و آن‌کس که مرا یافت، مرا می‌شناسد و آن‌کس که مرا شناخت، مرا دوست می‌دارد و آن‌کس که مرا دوست داشت، به من عشق می‌ورزد و آن‌کس که به من عشق ورزید، من نیز به او عشق می‌ورزم و آن‌کس که من به او عشق ورزیدم، او را می‌کشم و آن‌کس را که من بکشم، خون‌بهای او بر من واجب است و آن‌کس که خون‌بهایش بر من واجب شد، پس خود من خون‌بهای او می‌باشم

این حدیث به صورت مستند در منابع مرسوم روایی وجود ندارد، اما به صورت مرسل و بدون سند در بسیاری از منابع عرفانی و تفسیری نقل شده است

مصباح الهدی صفحه 116

[20] -بقره، بخشی از آیه 54

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *