سخنرانی آیت الله تقوایی حفظه الله
شب هجدهم ماه مبارک رمضان 1439

97/03/12 _  مسجد باب الحوائج لویزان

بسم الله الرحمن الرحیم

روایات نماز را ادامه می دهیم. امام باقر علیه السلام فرمودند: دنیا و آخرت ما را تامین می کند این چند دستورالعمل…

امام صادق علیه السلام می فرمایند: إِذَا أَحْسَنَ الْمُؤْمِنُ عَمَلَهُ[1]؛ اگر مؤمن كارش را به نحو اَحسن انجام بدهد، ضَاعَفَ اللَّهُ عَمَلَهُ لِكُلِّ حَسَنَةٍ سَبْعَمَائَة[2]؛ خداوند يك ثواب را هفتصد برابر مي‌كند.

توفیقی که خداوند به ما داده این است که ما فقط مسلمان نیستیم، بلکه مؤمن [هم] هستیم؛ یکی از معانی مؤمن یعنی کسی که ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام را دارد، کسی که ولایت چهارده معصوم علیهم السلام را دارد. لذا از این جهت ما مؤمن هستیم، چون ولایت و محبت چهارده معصوم را داریم. دلیل اینکه می شود به ما مؤمن اطلاق شود و در روایاتی وارد شده و در آیات قرآن کریم، این است که علاوه بر اینکه به شهادتین شهادت می دهیم دستور پیامبر صلی الله علیه وآله و دستور خداوند متعال بر ولایت اهل بیت علیهم السلام و پذیرفتن ولایت اهل بیت علیهم السلام را هم با جان و دل خریده ایم. یک معنای مهم ایمان یعنی انسان سَر بدهد؛ اینکه با زبان بگوید من عاشقتم، فایده ای ندارد. سَر بدهد یعنی- طرف آمده بود (فرد عرب) و می گفت: گفتی خدا هست گفتیم قبول، گفتی پیغمبری گفتیم قبول، حالا آمده ای می گویی پسر عمویت ولایت دارد و امام بعد شماست، گفت اگر راست می گویی و حرف هایت درست است بگو یک سنگ از آسمان بیاید و من را بکشد، سنگی از آسمان آمد و خورد به سرش! سخت بود برایش پذیرش، ایمان نداشته، مسلمان بوده، شهادتین را گفته بوده ولی سَر نداده بوده. ولی خدا را شکر ایرانی ها سَر دادند؛ خدا فرمود ولایت خدا، قبول کردند، ولایت پیغمبر، قبول کردند، ولایت امیرالمؤمنین و چهارده معصوم علیهم السلام، قبول کردند، ولایت علماء، قبول کردند؛ ولایت فقیه یعنی قبول کردن ولایت علماء. خیلی خوب است که انسان ترک سَر کند، مهم اشخاص نیستند، مهم اسلام و دین است. ترک سر یعنی خودش را راحت کرده، خودش می خواهد زندگی الهی داشته باشد؛ دیگر دنبال مال دنیا نیست که اگر رفت سراغ مال دنیا بعد محرومش کردند بگوید من خدا را قبول ندارم؛ دنبال مقام طلبی نیست که اگر مقام را از او گرفتند بگوید من قبول ندارم. ترک سر یعنی ایمان، یعنی باور، باور به خدا و اهل بیت، آنها هستند که دارند کار می کنند من کاره ای نیستم؛ ما هم یک نوکریم و نوکریمان را می کنیم، حال جایگاه بهمان بدهند یا نه؛ البته اگر عاقل باشیم ندهند بهتر است چون هر کسی یک چیزی می دهد یک انتظاری هم دارد ولی کسی که چیزی به او نداده باشند راحت است. این مسجد و حوزه را امام زمان عج الله درست کرده، این حوزه را امام زمان عج الله دارد می چرخاند و ما بدهکار کسی نیستیم. چیزی به ما نداده اند تازه توی سرمان هم زده اند! و این خوب است؛ به سرمان هم بزنند دست از خدا و اهل بیت و ولایت بر نمی داریم. اتفاقا توی سرمان بزنند بهتر است، مگر مالک اشتر را شهید نکردند، اهل بیت چه کشیدند. ایمان یعنی همین، ایمان یعنی انسان خودش را بزند کنار و نوکری کند.

دیگر شب های قدر دارد می رسد، شب قدر یک حقیقت است؛ دارند با این سِیر ما را می رسانند به آن. می پُرسد شب قدر چه زمانی است، می گوید ده شب آخر، شب های فرد؛ یا خیلی بخواهی سخت بگیری به خودت، شب نوزده و بیست و یک و بیست و سه؛ یا نه، بیست و یک و بیست و سه یا نه فقط شب بیست و سه. به این حقیقت انسان باید دست پیدا کند که حقیقت حضرت حق و اهل بیت است که شما را مؤمن قرار داده. اول سفارش اینکه مؤمن باشیم؛ یعنی ترک سر کنیم. مرحوم امام خمینی رحمه الله علیه می فرمود: اگر می خواهید در راه خدا قدم بردارید باید نقشه وجودتان را بسپارید به خدا، نگو من باید از اُستادم بالا بزنم، باید از رفیقم بالا بزنم، از رئیس جمهور بالا بزنم، از رهبر بالا بزنم، از مراجع تقلید بالا بزنم؛ نه، این نقشه ها را بسپار به خدا، این ها کار ما نیست عَنْ مَرَاتِبِکُمُ اَلَّتِی رَتَّبَکُمُ اَللَّهُ فِیهَا[3]؛ این ها ظاهر است. فرمود خلافت مثل آب بینی بز است. ان شاءالله ما برویم دنبال حقیقت- الان هزار و دویست و خورده ای سال است که امام زمان عج الله بدون هیچ منصبی دارد نوکری می کند، این زیباست؛ هزار و دویست سال بدون اینکه بیاید بگوید من رئیس جمهور ایرانم، رهبر مسلمانانم، بدون هیچ چیزی، بدون اینکه کسی ببیندش، همه کار ها را هم او دارد درست می کند، بیشتر مردم هم قبولش ندارند حتی آنهایی که قبولش دارند هم قبولش ندارند! یک وقتی روزگار بر وفق باشد خوبیم با او، نباشد نه. ولی ترک سر کرده و دارد تمام کارها را درست می کند بدون ذره ای انگیزۀ دنیایی. دنیا برای عالِم و سالک و فرد خداجو وجود ندارد، سالک دنیا را نمی بیند، چون دنیا نیست، سالک راه خدا را باز می کند. ما باید این را یاد بگیریم، مؤمن بشویم، مؤمن یعنی همین؛ المؤمن مرآت المؤمن[4]؛ بشود آیینه خداوند؛ آیینه هیچ چیز از خودش ندارد، جلوی آیینه که بایستی دقیقا شما را نشان می هد، از خودش چیزی ندارد، نقش و نگار ندارد، اگر نقش و نگار داشته باشد نمی تواند نشان دهد؛ ما نقش و نگار خودمان را باید بگذاریم کنار. غلام همت آنم که زیر چرخ کبود / ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است[5]؛ هر سالی که به عمر ما اضافه می شود باید…- وَمَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ؛[6] کسی که ما به او عمر طولانی تر می دهیم یعنی به عکس می شود کارش. هر سالی که می گذرد این تعلقات باید بیشتر برود کنار، راحت تر باشیم؛ به برکت تجلیات حضرت حق، خود ما که کاره ای نیستیم. عالَم با سرعت نور و فوق نور، دارد عوض می شود، دارد می رود به طرف خدا. اینکه ستاره شناس ها می گویند عالم دارد باز می شود یعنی دارد آیینه تر می شود، تا جایی که هیچ اثری از او نماند؛ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ[7]؛ در نفخ صور که می دمند دیگر نه جبرائیل می ماند نه ملک الموت و فرشتۀ مرگ هم قبض روح می شود؛ فقط وجه الله می ماند؛ علی علیه السلام، چهارده معصوم علیهم السلام، هر کسی که وجه الله شده باشد. ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست / عِرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری[8]؛ حالا که دارند ما را می برند، خب بهتر است خودمان استعفا بدهیم؛ آتش ما را آدم نکند. همه را دارند می برند، بعضی ها را با جلال می برند با آتش آدمشان می کنند بعضی را با …- در روایت دارد که آخِرُ الدَّوَاءِ الْكَيُّ[9]؛ آخرین دارو، داغ کردن است؛ خود داغ کردن یک نوع دواست، مثلا فردی که سرطان دارد، رگ ها و مویرگ های کف پایش را داغ می کنند تا خوب شود. در روایت دارد آتش دوای هر دردی است؛ همانطور که نور دوای هر دردی است، آتش هم دوای هر درد است. حالا که هم آتش دواست هم نور، خب با نور درمانش کنیم نه آتش. اِلِمِنت های بخاری برقی که ضخیم است، جلوی نور را می گیرد، می شود آتش. اگر جلوی نور را بگیریم می شود آتش ولی اگر جلوی نور را نگیریم مثل تَنگستَن[10] لامپ ها که نور را رها می کند، ظریف است و رد کننده است، هادی است؛ اگر اینطور بشود انسان، نور درمانش می کند. نور درمانی بهتر است یا آتش درمانی؟ البته این آتش ها را هم باید قدرش را دانست، این آتش ها که افتاده به جان ما خودش درمان می کند، خدا دارد ما را درمان می کند، می بیند نمی آییم با نور درمان شویم، می بیند سرطان دارد نابود می کند با گرفتاری درمان می کند، با مریضی و فقر درمان می کند. این هم خوب است ولی بهتر این است که با نور درمانش کنیم لذا در روایت می فرماید: نماز شب فقر و احتیاج و مریضی را از بین می برد؛ پس با نور درمانی درستش کنیم. مؤمن باید بشود آیینه و بگذارد هرچه که او می خواهد را رقم بزند تبارک و تعالی. بدترین بدبختی ها منیّت هاست؛ ما نباید جلوی نور خدا را بگیریم، باید بگذاریم نور خدا کار خودش را بکند. عالَم دارد با سرعت فوق نور حرکت می کند به سمت خدا، ما هم داریم حرکت می کنیم پس ما هم خودمان را هماهنگ کنیم با این سرعت فوق نور. امام صادق علیه السلام فرمودند: اگر تمام عمرت را بگذاری برای اینکه یک نفر دستت را بگذارد در دست امام زمان عج الله این کار را بکن، ارزشش را دارد، برای اینکه وقتی با امام زمانت هماهنگ شوی، سرعتت می شود فوق نور، همۀ کارها درست می شود. خودمان را هماهگ کنیم با آن حرکت عالَم. ما یک قیامت صغری داریم یک قیامت کبری؛ قیامت کبری برای کل عالم هستی است، قیامت صغری برای منِ شخصی است؛ نگذاریم این منِ شخصی از این عالم و حرکت پر شتاب عالَم عقب بماند. پنجرۀ وجودمان را منطبق کنیم بر آن حرکت کلی عالَم. به نظر بنده اوجب واجبات این است که تمام اعیان ثابته فانی بشوند در عین ثابت وجود مقدس حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و اُستاد کلِّ در کل یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام؛ این دوتا دو روی یک سکه اند و از هم جدا نمی شوند؛ يامُحَمَّدُ ياعَلِيُّ، ياعَلِيُّ يامُحَمَّدُ، إِكْفِيانِي فَإِنَّكُما كافِيان[11]؛ این دو که آمدند دیگر هیچ چیز لازم نیست؛ نه تنها وجودی غیر از خدا نیست و همه آیینه است، نه تنها اعیان ثابته این طور نیست که ثابت باشند بلکه اوجب واجبات و سرنوشت عالم این است که فانی بشود تمام عالَم در وجه الله که آن هم نور مقدس يامُحَمَّدُ ياعَلِيُّ، ياعَلِيُّ يامُحَمَّد است. همه باید ذوب بشوند، همه باید فانی بشوند، همۀ تشخصات، همۀ شخصیت ها، همۀ منیّت ها، همۀ تعیّنات، جبرائیل، میکائیل، اسرافیل، عزرائیل، همه باید فانی بشوند. هستند ولی باید فنای خاصّه و معیّت خاصّه بشود؛ الان معیت عامّه است كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَه[12]؛ فقط اوست، این باید تبدیل بشود به معیت خاصه. همه مان باید برویم، بعضی ها از اسامی جلالی که البته خدا نکند ما طاقتش را نداریم ولی اگر لازم باشد همان هم خوب است؛ خدایا بسوزان، خوب می شود، بسوزان. اگر هم خدا لطف کرد با اَسماء جمالی، از راه عشق. مَن عَرَفَنی احَبّنی و مَن احَبّنی عَشَقَنی‌، و مَن عَشَقَنی‌ عَشَقْتُهُ، و مَن عَشَقْتُهُ قَتَلْتُهُ، و من قَتَلْتُهُ فَعَلَی دِیتُهُ، و مَن علی دیتُه فانا دِیتُه‌[13]؛ این را می گویند مؤمن. لذا امام می فرماید نقشه های وجودی، زینت های ماسوی الله، همه را پاک کن. حضرت زهرا سلام الله علیها یک پردۀ رنگی انداخت، بعضی شاید فکر کنند حضرت زهرا عاشق رنگ و نگار آن پارچه بود- ایشان پردۀ رنگی انداخت بعد پیغمبر صلی الله علیه و آله تشریف آوردند و دیدند پرده را ناراحت شدند و رفتند، به حضرت زهرا خبر دادند پدرتان ناراحت شدند، بلافاصله پرده را عوض کرد و سفید نصب کرد. رنگ و نگار را باید ریخت دور. اباعبدالله را در پارچه زرد دادند دست پیامبر ایشان فرمود بروید عوض کنید، پارچه را سفید کنید. شاید برای کسی سوال پیش بیاید که حضرت زهرا دوست داشت نقش و نگار باشد؟ جوابش این است که خیر، حضرت زهرا اصلا اهل نقش و نگار نیست، ایشان نقش و نگار کُش است، در خودکشی و ترک منیت و ترک سر نظیر ندارد ایشان؛ این ها برای اینکه به ما یاد بدهند این کار را می کنند. حواسمان باشد که فکر کمترین نقصی در مورد حضرت زهرا نکنیم. او خودکشی کرد که به ما بیاموزد و الا پرده که هیچ، بلکه محسنش را داد، حسنش را داد، حسینش را داد، خودش هم که به آن شکل، آن هم در هجده سالگی. برای عروسی اش یک پیراهن خریده بودند، در راه یک فقیری آمد و چیزی خواست، چیزی نداشت، جهیزیه اش را هم با قرض درست کرده بودند، دستور داد پرده را گرفتند همانجا لباس عروسی را درآورد و لباس کهنه اش را پوشید و آن را بخشید. عالَم دارد به سرعت فوق نور حرکت می کند. ما این حرکت اصغر خودمان را مانع او قرار ندهیم- یا به تعبیر دیگر کسی مانع آن حرکت نمی تواند بشود چون آن فوق جلال و جمال است. ما تحت اسم جلال نرویم و الا جلوی راه خدا را هیچکس نمی تواند بگیرد، جلوی تجلی وجه الله الاعظم را هیچکس نمی تواند بگیرد این تقدیر و سرنوشت قطعی عالَم است. ما برای خودمان نقشۀ جلالی نکشیم، برویم به طرق جمال. مشکلاتمان را با خدا حل کنیم؛ مَن کانَ لله کانَ الله لَه[14]؛ مَنْ أَصْلَحَ سَرِیرَتَهُ أَصْلَحَ اللَّهُ عَلَانِیَتَهُ[15]. ریشه را اگر درست کنیم خداوند ظواهر را درست می کند. به موقع اش دنبالمان می آیند، موقعی که ماموریت بخواهند بدهند می دهند، نترسید، ما بهتر است عجله نکنیم؛ البته یک رذیله این است که ما عجله کنیم برویم خدایی نا کرده دنبال چیزی که نباید برویم، برویم دنبال دنیا و … یک رذیله هم این است که به حق امام جواد که امشب که شب ایشان است این رذیله بخشیده شود اگر ایشان یک نظر کند صاف می شود، جلال و جمال را صاف می کند، در هو غرق می کند. هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُو[16] که فوق جلال و جمال است، فوق علم و حیات و قدرت است، فوق اَقانیم ثلاثه است؛ اقانیم ثلاثه حیُّ و علیم و قدیر است که سه اسم اصلی خداست که تمام اسماء و صفات خدا بر می گردد به این سه اسم مقدس ولی همۀ این ها ذوب هستند در هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُو. ما خودمان را در معرض انوار الهی قرار بدهیم. إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُم[17]؛ برویم نصرت کنیم دین را. خداوند گیر ما نیست کارش، بلکه ما کارمان گیر است، ما منتی نداریم گردن او، آنها به گردن ما منت دارند که به ما این لطف را بکنند که ما را مجرای فیض قرار بدهند؛ می گوید چه کار کردی؟ نماز خواندم، روزه گرفتم؛ باید می خواندی و می گرفتی وظیفه ات بوده؛ به تو داده اند، لطف کردند به تو. باید از این حرکت سرسام آور جلویش را نگیریم  و خودمان را جدا نکنیم و حرکت وجودی خودمان را منطبق کنیم بر آن حرکت نوری. ان شاءالله همۀ ما را در این حرکت نوری امام زمان عج الله قبول کنند و هر نقش و نگاری که غیر از نقش و نگار آن هاست از صفحۀ دل ما به دست مقدس امام جواد علیه السلام پاک کنند. إِذَا أَحْسَنَ الْمُؤْمِنُ عَمَلَهُ ضَاعَفَ اللَّهُ عَمَلَهُ لِكُلِّ حَسَنَةٍ سَبْعَمَائَة[18]؛ اگر مؤمن كارش را به نحو اَحسن انجام بدهد خداوند يك ثواب را هفتصد برابر مي‌كند؛ البته اگر بالاتر از این باشید می شود بی حساب. وَ ذَلِكَ قَوْلُ اَللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ اَللّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ فَأَحْسِنُوا أَعْمَالَكُم[19]؛ می فرماید حالا که اینگونه است اعمالتان را خوب کنید. چگونه؟ فَأَحْسِنُوا أَعْمَالَكُمُ اَلَّتِي تَعْمَلُونَهَا لِثَوَابِ اَللَّهِ[20]؛ برای آن اعمالی که دارید به خاطر ثواب خدا انجام می دهید خوب انجام دهید؛ چه کاری از منِ عبد بر می آید؟ خدا چه قدرتی به من داده؟ فَقُلْتُ لَهُ وَ مَا الْإِحْسَان؛ گفتند: خوب انجام بدهيم، يعني چه؟ پرسیدند ما چگونه اعمالمان را تبدیل به احسان کنیم؟ حضرت فرمود: فَقَالَ إِذَا صَلَّيْتَ فَأَحْسِنْ رُكُوعَك وَ سُجُودَكَ[21]          ؛ هر کاری بهترین نوعش را انجام بده؛ نماز یعنی دیدار، یعنی رفتن به طرف حرکت نوری عالَم، یعنی حرکت جزئی خودم را منطبق کنم به حرکت نوری عالم. نماز یعنی انطباق این وجود تاریک بر وجود نورانی امام زمان عج الله، نماز یعنی انطباق این وجود شخصی بر وجود علوی و شمس وجود علی بن ابیطالب علیه السلام، منطبقش کنیم بر او. می فرماید: فَأَحْسِنْ رُكُوعَك وَ سُجُودَك؛ در کل نماز دو چیز را انتخاب کرده حضرت؛ می گوید وقتی داری می روی حواست را جمع کن که منیت نگیردت، رکوع و سجودت را خوب انجام بده؛ رکوع و سجود یعنی چه؟ شما در رکوع تعظیم می کنی- در روایت دارد در رکوع پشتت باید صاف باشد به صورتی که اگر یک قطره آب ریختند پشتتان نریزد زمین، یعنی کامل تعظیم کنیم در مقابل خدا. فرق رکوع و سجود چیست؟ رکوع یعنی در تمام این زمین و عالم ملک نسبت به تمام موجوداتی که هم عرضت هستند تعظیم کن. خودت را از هیچ چیزی بالاتر نبین، تعظیم محض باش. سجده یعنی چه؟ یعنی فانی شدن در مقابل خدا. هیچ ذره ای از خودیت و منیت باقی نماند در عمق؛ یعنی در عالم مثال، عالم روح، عالم اسماء و صفات ذره ای منیت از خودت نبینی و ترک سر کنی. نماز که می خوانی داری سیر نوری می کنی، سیر صعودی می کنی، حواست را جمع کن که منیت نگیردت. احسان یعنی این نماز دست شماست، می خواهی آیینه بشوی نمازت را درست من، رکوع و سجودت را درست کن. وَ إِذَا صُمْتَ فَتَوَقَّ كُلَّ مَا فِيهِ فَسَادُ[22]؛ هم نماز را می گوید هم روزه را؛ روزه نفی ماسوی الله است. در روایتی دارد که روزه فقط نخورن و نیاشامیدن نیست بلکه روزه یعنی ترک هرچیزی که مکروه خداست. فرق روزه با نماز این است که نماز یعنی زیارت، اثباتی است، روزه ترک است، نفی است، اِمساک است. نماز که می خوانی داری می روی بالا تواضع یادت نرود لذا در روایت دارد که وقتی سربالایی می روی بگو الله اکبر؛ چون انسان سربالایی که می رود فکر می کند کسی شده است، می رود روی قله فکر می کند کسی شده است. سرپایینی که می آیی بگو سبحان الله. نعمت که بهت می رسد نگو از من است بگو الحمدلله. سختی که می رسد بهت بگو لاحول و لا قوه الا بالله. می گوید استاد ندارم به من ذکر بگوید، اهل بیت دقیق فرمودند چه کار کن، کجا چه بگو. تا در سختی و گرفتاری افتادی بگو الله اکبر، خدا بزرگ است. وقتی دستت از همه جا قطع شده و راه چاره ای نداری صلوات بر محمد و آل محمد بفرست. وَ إِذَا صُمْتَ فَتَوَقَّ كُلَّ مَا فِيهِ فَسَادُ صَوْمِكَ[23]؛ خودت را حفظ کن از هرچیزی که روزه ات را فاسد می کند یعنی کل تعلقات را بریز دور. مشکل ما این است که تعلق داریم، نماز که می خوانیم پایمان آلوده است به دنیا. وَ إِذَا حَجَجْتَ؛ وقتی حج می روی فَتَوَقَّ مَا يَحْرُمُ عَلَيْكَ فِي حَجِّكَ[24]؛ تمام چیز هایی که برایت حرام است در حج بریز دور. ماسوی الله را از خودت دور کن. شخصی داشت می رفت حج، امام جواد علیه السلام را دید؛ آقا فرمود فلانی حج که می روی خودت را پاک و طاهر کردی؟ بعد چند سال مجدد پرسید معرفت پیدا کردی؟ بعد گفت صاحب خانه را شناختی؟ بعد وقتی آن را هم درست کرد دستش را گرفت و با یک چشم به هم زدن بردتش.

فردی رفته بود در شام در جایی که سر اباعبدالله را آنجا گذاشته بودند و در آنجا معتکف شده بود؛ یک دفعه دید امام جواد علیه السلام تشریف آوردند؛ امام فرمود قصد خدا را کردی؟ بله، چند وقتی است دارم عبادت می کنم، آقا دستش را گرفت و با یک چشم به هم زدن برد مکه آن شخص را. یک رکعت نماز در مسجدالحرام بالاتر از صد هزار رکعت نماز است. بعد دوباره دستش را گرفت و برد مسجد النبی که یک رکعت نماز در آنجا ده هزار کعت ثواب دارد. بعد برد کربلا و بعد سر جای خودش برگرداند و قسمش داد که آقا شما که هستی فرمود: من محمدبن علی الجواد التقی هستم. امام جواد در بردن به سیر به سوی خدا قدرت عجیبی دارد.

[1] –  بحارالانوار/ ج 68/ ص247

 المحاسن / ج 1 / ص 254

كتاب مصابيح الظلم من المحاسن/ باب الإخلاص

[2] – همان

[3] – زیارت عاشورا

[4] – پیامبر اکرم ص: مؤمن آيينه مؤمن است

[5] – حافظ

[6] – یاسین، بخشی از آیه 68

هر كس را كه طول عمر دهيم در آفرينش واژگونه مي كنيم

[7] – قصص، بخشی از آیه 88

همه چیز جز وجه او هلاک می‏شود

[8] – حافظ

[9] – نهج البلاغه خطبه ۱۶۸

مراد آن است که در وقت ضرورت، می توان دست به کارهای بزرگ و خطرناک زد، آن گاه که از دور اندیشی های ساده و چاره جویی های پیش پا افتاده، کاری ساخته نباشد

چون میسر نمی شود به مراد / خدمت صدر شاه و قربت وی / داغ حسرت نهاده ام بر دل / گفته اند: آخر الدواء الکی (ظهیر فاریابی، امثال و حکم، ج 1، ص 19)

[10] –  فلزی است که مورد استفاده ویژه آن در صنایع برقی، لامپ روشنایی، لامپ اشعهX، الکترودها و سوپر آلیاژهاست

[11] – دعای فرج

[12] –  قصص، بخشی از آیه 88

[13] – فیض کاشانی، ملا محسن، الحقائق فی محاسن الاخلاق

[14] – بحار الأنوار، ج ‏۷۹، ص ۱۹۷

  چون شدی من کان لله از وله / من ترا باشم که کان الله له – مولوی‌‌

[15] – مَنْ أَصْلَحَ سَرِیرَتَهُ أَصْلَحَ اللَّهُ عَلَانِیَتَهُ وَ مَنْ أَصْلَحَ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَصْلَحَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّاسِ؛

امیرالمؤمنین علیه السلام: هر کس باطنش را اصلاح کند خداوند ظاهرش را اصلاح کند و هر کس برای دینش کار کند خداوند دنیایش را کفایت کند، و هر کس میان خود و خدا را نیکو سازد خداوند میان او و مردم را نیکو کند

قصار، 159 – کافی، ج8 ص307

[16] – اوست خدای یکتایی که غیر او خدایی نیست

حشر، بخشی از آیه 22

[17] – محمد، آیه 7

[18] –  بحارالانوار/ ج 68/ ص247

[19] – ادامۀ روایت

[20] – همان

[21] – همان

[22] – همان

[23] – همان

[24] – همان

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *