خلاصه سخنرانی شب آخر فاطمیه حضرت آیت الله تقوایی  97/11/20

بسم الله الرحمن الرحیم

ارتباط با علوم

اگر روابط علوم با هم و از آن مهم تر اگر روابط علوم با وجه الله کشف بشود، معجزه می کند. و همین مطلب است که به امید خدا باعث می شود علماء دین ما، علماء کشور ما از همه علماء و دانشمندان جلو بزنند؛ زیرا قوم سلمان فارسی عاشق وجه الله اند و وجه الله را با هستی شان درک می کنند. بعنوان نمونه علم فقه و اصول و فلسفه و عرفان هم همین گونه است؛ مثلاً  وجه ی عقلیِ عالَم را که نگاه کنید، فلسفه می شود وجه ی قلبی و نفسی عالَم را که نگاه کنید، اخلاق می شود وجه ی ظهور و بروز قوانین قلبی و نفسی در عالَم مُلک را که نگاه کنید، فقه می شود و همینطور وجه ی تجلیّات عرفانی در عالَم اسماء و صفات را که نگاه کنید، عرفان می شود. پس همۀ اینها یک حقیقت است و از هم جدا نیست. مثل خورشیدی است که یک نور دارد؛ یک طرفش آن بالا است و یک طرفش هم این پایین است. حالا اگر شما تجزیه تحلیل کنید، این نوری که در اینجاست با آن نوری که در خورشید است، فرقی ندارد. نور، نور است؛ منتها آن نور شدید است و این نور ضعیف است. مثلاً پروفسور عبدالسلام عبدالمقصود که 37 تا دکتری دارد، به خاطر این است که روابط علوم را با هم کشف کرده است. یادش بخیر ما یک استادی داشتیم، خیلی مرد خوب و بزرگواری بود و از فرزندان یکی از مجتهدین نجف بود. با اینکه جوان بود و در علم قوی بود و رشته اش زبان شناسی بود و چون علم زبان شناسی را بلد بود، یادم نیست ولی خیلی زبان بلد بود. شاید بیست، سی زبان مختلف را بلد بود؛ چون روابط زبان های مختلف را با هم به دست آورده بود و روی آن کار کرده بود. ما مثلاً وقتی می خواهیم عربی و انگلیسی را یاد بگیریم، اصلاً ارتباط اینها را باهم نمی دانیم و برای همین برایمان سخت می شود و خیلی؛ طول می کشد. ولی اگر روابط زبانها را باهم پیدا کنیم و بدانیم که چه ارتباطی با هم دارندیادگیری سریع تر و راحت تر می شود. مثلآً ببینیم در تمام زبان ها حرف میم برای کلمه مادر بکار می رود؛ «اُمّ»، «مادر»، «Mother». در این صورت خیلی راحت می شود علوم مختلفه را یاد گرفت.

دار ابتلا / ارتباط اعمال

قالَ امیرالمؤمنین علیه السلام، این دیگر ظنّی نیست (البته به فرض صدور). این دیگر ظنّی نیست ولی اینها در منطق می گویند جزء ظنیّات است. کلام اگر ثابت شد از امیرالمؤمنین علیه السلام این یعنی حقِّ حقِّ حق است. یعنی از یقینیات بالاتر است. یعنی از برهان بالاتر است. یعنی حقیقتُ حقّ الیقین است. به نظر بنده این اشتباه است. کلام اگر ثابت شد که از امیرالمؤمنین علیه السلام از امام صادق علیه السلام صادر شده…- حالا نهایتاً «قالَ امیرالمؤمنین علیه السلام : إِنَّ اللَّهَ يَبْتَلِي عِبَادَهُ عِنْدَ الْأَعْمَالِ السَّيِّئَةِ بِنَقْصِ الثَّمَرَاتِ وَ حَبْسِ الْبَرَكَات »؛ خداوند تبارک و تعالی بندگانش را امتحان می کند وقتی که کار بدی انجام می دهند، روزی شان تنگ می شود. بازدهی شان کم می شود. برکتشان کم می شود. دیدید از جامعه برکت رفته؟ طرف پنج میلیون حقوق می گیرد، ولی دَه شاهی ارزش ندارد؛ و هنوز آخر ماه نشده، تمام می شود چون برکت ندارد. چرا برکت رفته؟ چون گناه زیاد شده. این بلا است. یکی از مهم ترین چیزهایی که ما باید در رابطه با عملمان مواظب باشیم، بلاها است. چون خیلی مهم است. یکی از مهم ترین مشکلاتمان برای این است که متوجه نمی شویم که چرا خدا این کار را کرد و اگر بفهمیم که خدا چر ا اینکار کرده برایمان راحت تر است. مثلاً اگر ما فقیر شدیم خدایی نکرده البته ان شاءالله که هیچ کس فقیر نشود؛ چون «كَادَ اَلْفَقْرُ أَنْ يَكُونَ كُفْراً ». ولی مثلاً اگر فقیر شدیم، این برداشت را می کنیم که خدا به ما ظلم کرده است! اولاً این برای خودمان است. روایت بسیار زیبا می فرماید که «عِنْدَ الْأَعْمَالِ السَّيِّئَة »؛ عزیز من این برای کار خودت بوده. این نقص ثمرات، ریشه اش خودت هستی؛ ربطی به خدا ندارد. ثانیاً حالا خداوند تبارک و تعالی است که درست اش می کند؛ آن قسمت خوبش برای خدا است. خدا کاری می کند که به طرفش برگردیم کاری می کند که راه خدا را پیدا کنیم. الآن ما کداممان به خدا نِق نمی زنیم؟ ولی اگر این ارتباطات راکشف کنیم، حداقل متوجه می شویم که این نِق زدنمان کار شیطان است. آیۀ 168 سورۀ مبارکۀ اعراف می فرماید: «وَبَلَوْنَاهُمْ بِالْحَسَنَاتِ وَالسَّيِّئَاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُون »؛ ما مردم را هم با حسنه و هم با سیئه آزمایش می کنیم؛ مبتلایشان می کنیم. هم با خوبی ها و هم با بدی ها. «لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُون»؛ شاید برگردند به طرف خداوند. لذا حسنات آزمایش است

حسنات آزمایش هستند /حسنات بلا هستند

حسنات خودش بلاء است. ما، در حسنات حواسمان را بیشتر باید جمع کنیم، تا نسبت به سیئات؛ چون سیئه انسان را می زند زمین و ما هم چون انسان های ضعیفی هستیم، وقتی زمین خوردیم ، خود به خود یاد خدا می افتیم. تا یک حال بدی به ما دست بدهد، یاد خدا می افتیم تا مریض بشویم، یاد خدا می افتیم. فقیر بشویم، یاد خدا می افتیم. پس سیئه از این جهت برای ما خوب است. امانسبت به حسنه بر عکس است «إِنَّ الاْءِنسَانَ لَیطْغَی أَن رَآهُ اسْتَغْنَی[1]»؛ انسان وقتی می بیند که غنا پیدا کرده، طغیان می کند. وقتی می بیند وضع مالی اش خوب شده، وقتی می بیند مشکلی ندارد، طغیان می کند. لذا این حسنات و خوبی ها و نعمات خیلی بلایش سخت تر است. الآن ببینید انقلاب ما انقلاب مستضعفان بود. انقلاب ما انقلاب پابرهنگان بود. پولدار ها هم بودند، اما خیلی کم؛ بیشترشان فرار کردند. الآن هم خیلی از اینهایی که رانت می خورند و اختلاس می کنند و حق مردم را می خورند، بچه هایشان در کانادا و انگلیس و آمریکا و… درس می خوانند. البته بعضی از آنها را گرفتند ولی ان شاءالله همه شان دستگیر بشوند و زمینگیر بشوند. البته اگر قابل هدایتند ، هدایت شوند. ولی به هر صورت- در آیۀ مبارکه هست که می فرماید: ما پیغمبری نفرستادیم مگر اینکه ملأ و مُترَف آن قوم جلویش ایستادند. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: من کاخی ندیده ام که حق ملزومی در آن ضایع نشده باشد. البته یک وقت هست یک عالِمی می آید مثل امام خمینی، مثل رهبری معظم که عمارت های بزرگ درست می کنند برای مردم. این یک حرف دیگری است. مثلاً مشهد؛ آقا امام رضا علیه السلام کاخ دارد؛ ولی مردم با شیرۀ جانشان، با عشقشان آنجا را ساخته اند. با هستی شان آنجا را ساخته اند. با تمام زندگی اش بلند می شود یک گوسفند بر می دارد می برد برای امام رضا علیه السلام. اینها اشکال ندارد؛ ولی اینهایی که با پولهای شخصی کاخ و برج های آنچنانی درست می کنند و ماشین های آنچنانی می خرند و … مگر چه قدر می خواهی زندگی کنی؟ انسان بالاخره هر چه قدر هم که بخورد، دیگر سه وعده غذا که بیشتر نمی تواند بخورد. چگونه می خواهیم بقیه اش را جواب بدهیم.

گذر پوست به دباغخانه می افتد

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «الدَّهرُ یَومانِ یَومٌ لَکَ وَ یَومٌ عَلَیک »؛ یعنی تمام زندگی ما بلاء و آزمایش است. تمام نفسهای ما بلاء و آزمایش است. نگاه ما بلاء و آزمایش است. نعمت می دهد، آزمایش است. سختی می دهد، آزمایش است. مریضی می دهد، آزمایش است. سلامتی می دهد، آزمایش است. ما همیشه در حال امتحان هستیم؛ خودمان خبر نداریم. خودمان غافلیم. در جهل مرکب هستیم. بلکه خودمان را به بی خیالی می زنیم. چه قدر حیف است. یکی از اسامی دنیا، دارِ بَوار است؛ یعنی ذلت و خواری. در آیۀ 35 انبیاء، همین نکته را متذکر می شود؛ می فرماید: «كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً  وَإِلَيْنَا تُرْجَعُون ». می فرماید: مردم، همه تان می آیید پیشِ من. «ذَائِقَةُ الْمَوْتِ» به این معنا نیست که می میری تمام می شود؛ نه، روز قیامت خیلی ها می گویند خدایا ای کاش ما را می کشتی و راحت می شدیم. «ذَائِقَةُ الْمَوْتِ» یعنی به محضر خداوند تبارک و تعالی منتقل می شود. یعنی باید حساب و کتاب پس بدهیم. «كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ» می خواهد بفرماید ای مردم حواستان را جمع کنید؛ یک روزی به هم می رسیم. «كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ» یعنی خدا می خواهد بگوید ای مردم کوه به کوه نمی رسد ولی آدم به آدم می رسد؛ حواستان را جمع کنید. یک ضرب المثلی هست که می گویند «گذر پوست به دبّاغخانه می افتد». آخر در روایت دارد که عذاب بعضی ها از کندن پوست گوسفند به صورت زنده زنده بیشتر است و عذاب آنجا از این سخت تر است. خدا لعنتشان کند، منافقین بعضی از حزب اللهی ها را در زمانی که زنده بودند پوستشان را کنده بودند! از آن سخت تر است؛ آن چیزی نیست. «كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ» یعنی «گذر پوست به دبّاغخانه می افتد».

ولایت فقیه حکومت بر قلبهاست

اولاً کشورهای غربی به دموکراسی عمل نمی کنند. اینها حقّه بازی است. که می گویند فرانسه فلان کا را کرد، الآن ببینید در فرانسه آدم کشی می کند. الآن دَه ها نفر را کشتند و زخمی کردند. همین فرانسه را که می گویند مَهد آزادی است! آمریکا یک مشت جنایتکارند، قدرت را بین خودشان تقسیم کرده اند، و حقّه بازی می کنند الکی با جنگ زرگری هم راه می اندازند؛ چهار سال این می آید، چهار سال آن. یک سری کارخانه ها دست این است، یک سری دست آن. الآن فرانسه متوجه شده که در نظام سرمایه داری، سرمایه هایشان را چند حزب نانجیب جنایتکار نسل کش و حرام زاده بالا می کِشند و مردم سرشان بی کلاه می ماند. در غرب دموکراسی نداریم؛ و این حرفها همه اش دروغ است. در انتخابات ریاست جمهوری قبلی، رئیس جمهورشان24 یا 25 درصد رأی آورد! یعنی فقط 24 درصد مردم به او رأی دادند. این چه جور حکومتِ مردمی است؟!  ولی ولایت فقیه حکومت قلبها است؛ 98 درصد مردم به جمهوری اسلامی رأی دادند. این حکومت قلب است. مگر جز این بود که همه عاشق امام بودند. اگر امام می گفت سرتان را بدهید، می دادند. امام زمان که می آید بر قلبها حکومت می کند. همه عاشقش هستند. یک زمانی مقام معظم رهبری تشریف برده بودند پاکستان، تمام مردم پاکستان ریخته بودند پشت سر آقا و با ماشین او می دویدند. چون مرد خداست و مرد خدا را انسان عاشقش می شود. ولی بقیه را باید ببینیم کارشان چیست؛ اگر خدایی باشد، خوب است. اگر خدایی نباشد، مردم می اندازندش بیرون. چهار سال به او رأی می دهند بعد اگر ببینند که کارش خدایی نیست، می اندازنش بیرون.

[1] – سورۀ علق، آیات 6 و 7

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *