سخنرانی آیت الله تقوایی حفظه الله
شب یازدهم ماه مبارک رمضان 1439

97/03/05 _  مسجد باب الحوائج لویزان

بسم الله الرحمن الرحیم

امشب شب توسلمان به امام باقرعلیه السلام است و بحث امشب ما هم مربوط می شود به روایت امام باقرعلیه السلام؛ سوال کرده بودند راه هدایت چیست؟ ایشان فرموده بودند: معرفت و نماز، که الان بحث نماز را عرض می کنیم. اِعلَمْ أنَّ الصَّلاةَ حُجزَةُ اللّه[1]؛ بدان که نماز حجزةُ الله است. این اِعلَم خیلی مهم است. ما باید ریشه جهل، چه جهل بسیط چه جهل مرکب را از وجودمان بکَّنیم، ریشه وَهم را از وجودمان بکَّنیم، ریشه شَک را از وجودمان بکَّنیم، ریشه ظَنّ را هم بکَّنیم، همه این ها شیطان است. بالاترین مراتب این پنج تا ظَنّ است، ظَنّ از بقیه بهتر است ولی همین هم ظَن هم به درد نمی خورد «إِنَّ الظَّنَّ لاَ یغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیئاً[2]»؛  اِعلَم فعل قلبی است و به معنای عِلم است. اگرمرتبه پایین علم باشد که علم حصولی است و معمولا علوم ما علم حصولی است، دردی را دوا نمی کند. چرا می گویند پای استدلالیان چوبین بُوَد؟ در صورتی که برهان یقین است و یقین چیزِ عالی است؛ می گویند فلسفه پایه اش یقین و برهان است، طریقۀ اثبات قضایایش برهان است و این خیلی خوب است. برهان مستحکم ترین نوع استدلال است. پس چرا باز می گویند پای استدلالیان چوبین بُوَد؟ چرا عُرَفا علم حصولی را ضعیف می دانند؟ یعنی همینی که مفید علم و یقین است، چرا ضعیف می دانندش؟ دلیلش این است که علم حصولی از یک جهت علم است، از یک جهت جهل، علم حصولی خودِ علم نیست بلکه رقیقۀ علم است، علم حصولی ضعیف ترین مرتبه علم است؛ یعنی علم حصولی مَشوب[3] است به هزاران هزاران هزاران جهل ؛ یعنی چه؟ یعنی اینکه  مثلا بعضی ها می گویند ما خدا را قبول نداریم، برای ما خدا را اثبات کن، بعد برایشان استدلال می آوری که اشیاء یا ممکن الوجود اند یا واجب الوجود، اگر واجب الوجود باشند فَثَبَتَ المَطلوب. اگر ممکن الوجود باشند، ممکن الوجود آن چیزی است که وجودش از یک چیز دیگر باید باشد، چون دور و تسلسل هم باطل است، بالاخره باید ممکن الوجود ختم بشود به واجب الوجود. این را بعضی ها به عنوان برهان صدیقین ذکر کرده اند که اشتباه است، گرچه مرحوم علامه طباطبائی رحمه الله علیه این استدلال را ذکر کرده ایشان می گوید، هرچیزی که شی باشد یا واجب الوجود است در ممکن الوجود، پس ممکن الوجود هم که دور و تسلسل محال است پس باید برسد به واجب الوجود. الشی اِما واجب و اِما اِستلزم؛ شی یا واجب است یا مستلزم واجب، پس واجب الوجود وجود دارد، دیگر از این ساده ترنمیشود بیان کرد. پس برای چه اسم این را می گذارند برهان صدیقین؟ برای اینکه از هستی می رسی به هستی، از وجود می رسی به خدا، خدا خداست. این برهان را می آوری، ولی باز طرف می گوید از کجا معلوم شاید نباشد، چطور شد، این برهانی که برهان است و یقینی است، چرا طرف را سیراب نمی کند؟ چرا برایش ثابت نمی شود ؟ دلیلش این است که آن فرد دنبال شهود خداست، فکرش برایش خیلی مهم نیست ، فکر فایده ای ندارد، فکر انسان را سیراب نمی کند. شما حد وسط درست می کنی از نظر فکری می گویی خدایی هست ولی وقتی نمی بینی سیراب نمی شوی لذا دلت شاکّ است؛ مثل این است که شب شده زیر آسمان می روی، نور ماه را نگاه می کنی ولی این نور ماه ذره ای از نور خورشید است، نور ماه را می بینی ولی خورشید را نمی بینی، حقیقتش را نمی بینی، یک مجهول برایت حل شده ولی هزاران هزار مجهول هست پشتش. با هم کَل کَل می کنید ولی آن فرد سوال کننده سیراب نمی شود، ، او دنبال شهود می گردد شما دنبال علم حصولی، نه تو می توانی حرف خودت را برای او ثابت کنی نه او. ولی امام صادق علیه السلام این را تشخیص می دهد؛ طرف می گوید خدا هست؟ به او می گوید تا به حال شده در دریا گیر کنی؟ آری، تا به حال شده کشتی ات غرق شود؟ آری، آن موقعی که داشتی غرق می شدی به فکر چه کسی افتادی؟ دنبال چه کسی می گشتی؟ گفت: دنبال یک نیرویی فوق عالَم می گشتم و صدا می کردم که او کمکم کند، حضرت فرمود: همان خداست؛ فکرش را اینجا باز نمی کند بلکه قلبش را باز می کند؛ وقتی قلبش را باز می کند می بیند راست می گوید. تا مریض می شوم می گویم خدا، نه اینکه بگویم، می بینم خدا را، دست خدا را می بینم، یعنی خدا همیشه با ما هست، داریم می بینیمش منتهی خودمان را می زنیم به آن راه، گرفتاری که می آید، مریضی و مشکلات که می آید یکدفعه چشممان می افتد به حقیقت، می بینیم که تمام کارها دست اوست. اینجا دیگر کسی نمی تواند ما را منصرف کند؛ می خواهی بیفتی یک دفعه می گویی یااباالفضل العباسعلیه السلام این در قلبت است، کسی نمی تواند این را از تو بگیرد، این شهود و معرفت است امّا آن برهان یک رقیقه است، فکر را قانع می کند ولی قلب را قانع نمی کند. چرا گفتیم این علم حصولی با هزاران هزار جهل همراه است؟ چون این تازه می شود علم الیقین، بعد می شود عین الیقین بعد باید بشود حق الیقین بعد باید بشود حقیقت حق الیقین. یک جایی وقتی انسان رسید که خورشید حقیقت در وجودش جلوه کرد و همه جا خدا را دید، دیگر نمی تواند حد وسط خدا را حذفش کند، اصلا خدا دیگر حد وسط نیست آنجا، موضوع و محمول و نسبت و همه جا خدا می شود. مرگ برایش شیرین می شود، دوستی برایش شیرین می شود، دیدن شیرین می شود، گسستن و جدایی شیرین می شود، همه چی برایش خوب می شود چرا؟ چون در روایت می فرماید: هرچه که در شرق و غرب عالم برای مومن پیش آید، خوب است، چون به خدا می رسد؛ سختی بیاید، می رساندش به خدا، راحتی بیاید، می رساندش به خدا، نه اینکه می رساندش به خدا بلکه خدا را تقویت می کند، شدت نوری پیدا می کند، بروز و ظهور تجلی حق در وجودش بیشتر می شود مثل قرآن  که انسان هر آیه ای که می خواند در این ماه مبارک، یک ختم قرآن است، جلوه بیشتر می شود. عرض بنده این بود که می فرماید: «اِعلَمْ أنَّ الصَّلاةَ حُجزَةُ اللّه»

؛ بدان یعنی، یک مرتبه اش این است که، به ظاهر می گوییم نماز ما را وصل می کند، کلید بهشت است ولی یک مرتبه اش تا می خواهی بگویی الله اکبر، خدا همه جا را پُر کرده، تجلی کرده، اوست که می گوید الله اکبر، تویی نمانده. این علم باید بیاید؛ چگونه باید بیاید این علم؟ دیشب یک راهش را عرض کردیم. گرچه تنها راهش به نظر می آید همین است؛ چون می گوید: هر لحظه به شکلی بت عیار در آمد / دل برد و نهان شد؛ هزاران جلوه دارد، همه اش هم زیباست، همه اش عظیم است، همه اش اعظم است. این نکته خیلی مهمی است که ما نماز را نفهمیدیم یعنی چه و الا نماز، دیدار خداست، « قَدْ قَامَتِ الصَّلَاةُ» یعنی «حانَ وَقتُ الزِّيارَةِ»؛ وقت زیارت الله رسید، معجزه است نماز اما ما چرا درک نمی کنیم؟ چون با ولی الله ارتباطمان قوی نیست، چون قرب نوافلمان کامل نیست. یکی از راه هایش این است، اگر توانستی صبح، ظهر، شب، اگر دیدی جلوی وظایفت را می گیرد یک وعده مثلا در غروب که ساعت امام زمان عج الله است یا سحر، بین الطلوعین یا شب موقع خواب یا هر وقت خلوتی که داری، زیارت عاشورا بخوان؛ اگر توانستی غسل، نتوانستی وضو، بعد عود هم بسوزانی و عطر هم بزنی و لباس خوب وتمیز و در خلوت؛ جبرائیل، میکائیل، اسرافیل، عزرائیل چهار ملک مقرب را صدا کن، بعد اهل بیت را یکی یکی صدایشان کن بگو می خواهم برایتان روضه ابی عبدالله علیه السلام بخوانم، می خواهم برایتان روضه حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها رابخوانم؛ این ها را صدا کن و روضه بخوان، بعد ببین کم کم چکارت می کنند؟ ادامه بده این کار را، ترک نکن، بعد ببین تا بلند شوی که بگویی دو رکعت نماز زیارت عاشورا می خوانم قربه الی الله، الله اکبرت چکارت می کند، وصلت می کند، راحتت می کند. تازه می فهمی نماز یعنی چه. ولایت به انسان نماز یاد می دهد. می‌فرماید فاعلَم، این فَاعلَم اطلاق دارد، می گویند حذف متعلق دلیل اطلاق و عمومیت است؛ اگر هم دلیل عمومیت نباشد بلکه دلیل حقیقت باشد که بهتر، وقتی حقیقت علم را دارد می گوید یعنی همان حقیقت حق الیقین، در دل خود حق الیقین هم هست، علم الیقین هم هست، عین الیقین هم هست، این اِعلَم اطلاق دارد؛ حالا یا علم اطلاقی یا اطلاق علم، محض علم، علم خالص. عالَم عالَمِ عِلم خداست؛ وقتی عالَم عالَمِ عِلم خداست، همه اش می شود نور، اتحاد علم و عالم و معلوم. اتحاد ذکر و ذاکر و مذکور. اگر این میکروفون شد معلوم خدا، دیگر نمی تواند جسم باشد، اگر جسم در او باشد ظلمت است. لذا علامه طباطبائیرحمه الله علیهمی فرماید: به اجسام و عالم ملک، علم پیدا کردن محال است؛ به جسم بماهو جسم نمی شود علم پیدا کرد، ولی اگر دیدیم این جسم هم خودش علم است، «أللَّهُ نُورُ السَّمَوَاتِ والْأَرْضِ » «إِنْ مِنْ شَیْ ءٍ إِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ[4]»؛ همه چیز دارد تسبیح می گوید شما نمی فهمید که این ها سبحان الله می گویند «يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ[5]». دست و پایتان شهادت می دهد، زبان دارد چون نور است، چون علم است. این معرفت باید باز شود چگونه؟ با نبودن، با ریشه منیّت را کَندن، با ریشه تعلّقات را کندن، چه تعلّقات فکری چه قلبی، چه از همه بدتر تعلقات روح و سِرّ، مَن ی نباید بماند. اِعلَم، علم بیاور، اگر علم حقیقی آمد فقط خدا می ماند. لذاست که می گوید پای استدلالیان چوبین بُوَد؟ چون منظورش از استدلال علم حصولی است. علم حصولی یک رقیقه است و فقط فکر را قانع می کند، اقناع فکر است؛ تا یک مقدار فکرش قانع شد، دوباره دلش به تکاپو می افتد، گمشده اش را پیدا نمی کند، دلش سیر نمی شود، دلش قانع نمی شود. «يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ[6]»؛ ما داریم می رویم، با تمام سختی اش؛ این سختی هایی می کشیم برای چیست؟ فکر می کنیم برای دنیاست، در صورتی که برای خداست، برای این است که به حقیقت وجودمان برسیم. اشتباهمان این است که فکر می کنیم، خانه برای ما، مأوا است، در حالی که ملجأ و مأوا ، فکر می کنیم ازدواج برای ما مأوا است در حالیکه ملجأ و مأوا اوست، این ها بهانه است و زمینه را می خواهد فراهم کند؛ خدا به انسان توفیق دهد در هر چیزی خدا را ببیند که پله شود، دست سبب سازی اش بگیرد و از پله ها نم نم بالا ببردمان، اگر هم دست سبب سوزی اش بگیرد، که ان شاءالله امشب امام باقرعلیه السلام لطفی کند و به برکت نفس شما و امام زمان عج الله که همه جا هست دستمان را بگیرد و بشکافد حجاب ها را؛ بشکافد حجاب ها را و آدممان کند و این قطعا مُیَسَّر است. یکی از اسماء و صفات خدا این است که راهی را که دور است نزدیک می کند و راهی که نزدیک است دور می کند، برایش کاری ندارد، برایش آسان است. ما فکر می کنیم کربلا و نجف خیلی دور است، می گوید: گر در یمنی چو با منی پیش منی / گر پیش منی چو بی منی در یمنی[7]. اِعلَم، بدان که «أنَّ الصَّلاةَ حُجزَةُ اللّه فی الارض»؛ حاجز یکی از معانی اش یعنی پرده، پردۀ دیافراگم هم عربی اش می شود حاجز. نماز برزخ است، حد فاصل است، نماز آن آینه ای است که می توانی در آن نماز وصل بشوی به وجه الله، نماز وقت زیارت خداست. حاجز یعنی، حاجز است از منکرات، حاجز است از محرمات، حاجز است از ما سوی الله است. مشکل ما همین موانع است، اگر این موانع درست شود همه چیز درست می شود، خورشید با تمام هستی ‌اش می درخشد، موانع جلویش را گرفته، خورشید وجود امام باقر علیه السلام «وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا[8]»، خورشید هستی حق و وجه الله و اهل بیت عصمت و طهارت دارد با تمام هستی اش می درخشد. «وَهُوَ مَعَكُمْ أَیْنَ مَا كُنْتُم[9]»، «هُوَ الَّذِی فی السمَاءِ إِلَهٌ وَ فی الاَرْضِ إِلَهٌ[10]»؛ هر کجا بروی خدا دارد خدایی می کند، اما موانع جلویش را گرفته، نماز حجزةُ الله است؛ درواقع می خواهد بگوید نماز مانعِ موانع است، نماز ریشه موانع را می کَنَد. در یک روایت زیبایی هست که اگر در نماز ایستادی  دیدید گاهی انسان هنگام  نماز حواسش پرت می شود به یک چیزی، می فرماید: شیطان قلبت را می رباید، همان یک لحظه که حواست پرت می شود، شیطان دلت را می دزدد لذا حواسمان را باید خیلی جمع کنیم. هرچیزی یک ماهیتی دارد و ماهیت نماز رفع موانع است، حجزةُ الله است یعنی مانعی از طرف خداوند که ریشه تمام موانع را می کَند لذا در نماز هفت بار می گویی الله اکبر، هم حجاب های ظلمانی را می زنی کنار و هم حجاب های نورانی را. یعنی حتی برای دیدن خدا، حجاب های نورانی را هم باید بزنی کنار، حتی نور عالم عقول، حتی اسماء و صفات، باز خدا بالاتر از این است، باید بروی، پرواز کنی، نماز جای پرواز است. نماز برزخ است؛ آیت الله حسن زاده آملی می فرماید: «وجه الله برزخ بین وجوب و امکان است»؛ نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت / متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را[11]. نماز برزخ است و حاجز، موانع و ریشه اش را می کَند، وصل می کند به معبود. می فرماید: ببین نمازت چقدر ریشة ماسوی الله را می کَند. الان ما آمده ایم مجلس اهل بیت علیهم السلام، با چه دل و ظرفی آمده ایم؟ طرف می آید نماز مغرب و عشاء، از همان اول فکرش این است که نماز تمام شد، به سرعت برود لذا می فرماید این ها منافق اند، البته بعضی ها که کار دارند بروند اشکالی ندارد ولی برای بعضی ها نفاق است چون خدا در دلش جا نگرفته. این طور است بعضی ها مقداری بهتر اند می گوید تعقیبات را هم می خوانم، بعضی بهتر اند می گوید دعای کمیل را هم می نشینم، بعضی می گویند هیئت را هم شرکت کنم، بعضی ها، سحر را هم می ماند، بعضی نماز صبح را هم می ماند، برای بعضی فرق نمی‌کند بماند یا برود، بیدار است ولو بخوابد باز بیدار است، ممکن است از مجلس برود ولی بیدار است. می فرماید: به آن اندازه ای که نماز جلوی منکرات و ما سوی الله را می گیرد، وصلت می کند. «اِعلَمْ أنَّ الصَّلاةَ حُجزَةُ اللّه فی الارض»، حجزۀ خدا در ارض است. قلعۀ خداست، در پایین ترین قسمت عالَم قلعه است، خیلی خوب و مهم است، قلعه است در آخرین حجاب در عالم. فَمَنْ‏ أَحَبَ‏ أَنْ يَعْلَمَ مَا يُدْرِكُ مِنْ نَفْعِ صَلَاتِهِ[12]؛ اگر دوست داری بدانی که سود و نفع نماز چقدر به تو می‌رسد «فَلْيَنْظُرْ فَإِنْ كَانَتْ صَلَاتُهُ حَجَزَتْهُ عَنِ الْفَوَاحِشِ وَ الْمُنْكَرِ[13]»؛ اگر نمازت فواحش و منکرات و مکروهات را می زند کنار، اصلا ماسوی الله را می زند کنار، «فَإِنَّمَا أَدْرَكَ مِنْ نَفْعِهَا بِقَدْرِ مَا احْتَجَزَ[14]»؛ خدا به اندازه ای که نماز جلوی ما سوی الله را می گیرد، هر چقدر پول بدهی همان قدر آش می خوری. باید ببینی با چه دلی آمده ای، با دل هزار کاره یا نه با دل راحت؛ در خطبه شعبانیه می فرمود: پس بروید به طرف خدا با نیت صادق. باید ببینیم با چه اراده ای آمده ام؟ با ارادۀ علویه آمدی؟ ارادۀ علویه یعنی: وقتی با سپاه دشمن مواجه  می شوی، قلب سپاه دشمن را هدف بگیری، اگر فقط سرباز هایِ جلو را ببینی، همان ها میزنندت و پرتت می کنند اما اگر قلب سپاه دشمن را هدف گرفتی دیگر این ها هرچه هم بزنند طوری نمی شود ، مقاومت می کنی. همه اش دل و یقین است، اگر یقین کنی که تیراثر ندارد اثر نمی‌گذارد در دعایی می دیدم که نوشته بود اگر کسی این دعا را بنویسد اگر هزار نفر دورش را بگیرند و تیراندازی کنند و شمشیر بزنندش و سخن چینی کنند و … هیچ ضرری نمی توانند به او بزنند، دعای زیبایی بود. دعا را خوب است انسان بنویسد، از باب دستور، نه از باب تکیه گاه و الا همه چیز اوست، کسی کاره ای نیست برای همین است که می گوید: برو ای گدای مسکین در خانه علی زن / که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را. انگشتر من که ارزشی ندارد اگر بیایی از من بگیری نمی دهم چون وابسته ام به آن ولی حضرت علی علیه السلام انگشترش جام جهان نماست. اگر حضرت سلیمان نگین انگشترش آنگونه بود، حضرت علی علیه السلام ببینید چگونه است؟ تمام عالم وابسته است به نگین انگشتر امیرالمومنین علیه السلام ولی می دهد می رود چون اگر یک ارده کند، هزاران نگین انگشتر درست می کند. البته خوب است انسان دعا بنویسد، ذکر داشته باشد، حرز داشته باشد، آداب را انجام دهیم ولی آداب را از باب دستور. توکل فقط به خدا، نه توکل هم خوب نیست، تفویض به خدا خوب است؛ مشکل ما این است، همین که توکل می کنیم همین نقص است، چرا؟ چون توکل می کنیم که خدا کارمان را درست کند، برای همین کُفر پیدا می کنیم، برای همین است که برایمان مهم است که در این جنگ پیروز بشوم یا نه، مدرک دکترا را بگیرم یا نه، اجتهاد بگیرم یا نگیرم خدا رحمت کند شهید حججی را، او می رود برای اینکه به خدا برسد، می گوید می خواهم اینجا شهید بشوم، آقا هم که بیاید کنارش شهید بشوم؛ تازه این یک دید است و دیدِ بالاتر از این هم هست که هزاران هزاران بار بگوید دوست دارم شهید شوم، شهادت حیات است، مرگی ندارد؛ هرشهادت یک حیات جدید است، اگر شهید شوی، فکر کنی مُردی، می میری ولی اگر شهید شوی، بدانی که زنده ای« وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا  بَل أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ[15]»؛ بدانی که زنده می شوی، بلکه زنده تر از قبل می شوی، بدانی که می شوی خودِ حیات، دیگر هزار بار هم شهید شوی، زنده تر می شوی. «فَإِنَّمَا أَدْرَكَ مِنْ نَفْعِهَا بِقَدْرِ مَا احْتَجَزَ»؛ ببین چقدر داری پول می دهی، همان قدر آش می خوری، ببین با چه دیدی آمدی. دورکعت نماز حاجت می خوانم خدا یک بنز به من بدهد قربه الی الله! دو رکعت نماز می گذارم که جهنمی نشوم، الله اکبر نه! اینگونه نباشد، انسان باید دو رکعت نماز بخواند، بگوید اولا من نیستم خودت داری می دهی، ثانیا می خواهی ببری جهنم ببر می خواهی ببری بهشت ببر، همه جا تویی، بهشت و جهنم از شماست. آن موقعی که انسان باید بسوزد، باید بسوزد، دلا بسوز که سوز تو کار ها بکند[16]. انسان باید نفسش بسوزد، اگر این جا نسوزانی آن دنیا باید بسوزانی؛ بعضی ها می گویند این ها چرا نعره می زنند، چرا داد می زنند و گریه می کنند و… ، این بالاخره باید بسوزد، اگر اینجا نسوزانی آتش جهنم خیلی سخت تر است. ما جنگ اصلی مان این است« وَ لِمِثْلِهِمْ فَلْتَذْرَفِ الدُّمُوعُ[17]»؛ برای مثل ابی عبدالله را که ما گم کردیم، برای مثل حضرت خدیجه سلام الله علیها را که ما گم کرده‌ایم، برای مثل حضرت زهرا سلام الله علیها را که گم کرده‌ایم باید گریه کنیم. می گویم نمی دانم چرا گریه ام نمی آید؟ نمی دانم ندارد، باید گریه کنی ای چشم، ای قلب باید بسوزی «ویَزجَّ الزاجون»، باید زجّه و ناله بزنی و ی«َعِجَّ العاجّون»، باید داد بزنی «والیَصرُخ الصارخون»، باید داد بزنی. بعضی ها می گویند واجب است، امر، دلالت می کند بر وجوب، بله ولی به نظر بنده اوجب واجبات است، اگر این درست بشود همه چیز درست می شود. «مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَعْلَمَ مَا لَهُ عِنْدَ اللهِ[18]»؛ آن کسی هم که دوست دارد بداند چه مقامی دارد نزد خدا،« فَلْيَنْظُرْ مَا لِلَّهِ عِنْدَهُ»؛ ببیند خدا چه جایگاهی دارد نزد او؛ اگر دید که هستی بخش، تمام عالم را پر کرده و ذره ای ما سوی الله را نمی بیند، بداند که او هم نزد خدا همه چیز دارد. لذا معرفت برای ما خیلی مهم است.

ابابصیر[19] آمد محضر امام باقر علیه السلام عرضه داشت آقا من شنیدم شما مُرده را زنده می کنی آیا می توانی؟ فرمود: بله به اِذن الله می توانم. آقا شنیده ام کور را شفا می دهید آیا می توانید؟ بله به اِذن الله. گفت پس چشم های من را خوب کن، آقا یک دستی کشید روی چشمهایش، می گوید چشمهایم باز شد یکدفعه دیدم آسمان و زمین را دارم می بینم بعد آقا یک سوالی از من کرد، پرسید ابابصیر می بینی همه جا را؟ گفت: بله ممنون شما هستم. حضرت فرمود دوست داری این چشم ها را داشته باشی و مثل مردم از تو سوال و جواب کنند ، در قیامت سختی بکشی، به بهشت رسیدنت طول داشته باشد یا دوست داری چشمت مثل اول باشد و ولایتی داشته باشی و دیگر حساب و کتاب از تو نکشند؟ گفت: دوست دارم ولایتی داشته باشم، چشم نمی خواهم، بگیر از من، آقا دوباره دست کشید و چشم هایش را گرفت ولی در هر مجلسی که می رفت دیگران که چشم داشتند امام باقر علیه السلام را نمی دیدند ولی ابابصیر می توانست تشخیص دهد که امام باقر علیه السلام هست یا نه. جوانی بود که به امام می گفت من درس شما می آیم ولی ولایت و دین و اینها متوجه نمی شوم(سَرَم نمی شود) ولی دوستت دارم، دوست دارم بیایم جمال شما را ببینم، چند روزی شد این جوان نمی آمد آقا پرسید کجاست؟ خبر دادند که مریض شده و شما را وصی خودش کرده که غسلش دهید بعد از مدتی از دنیا رفت، حضرت فرمود بگویید او را غسل دهند و بگذارندش روی سنگ غسالخانه تا من بیایم، حضرت تشریف آورند و گفتند فلانی برگرد، دیدند این جوان بلند شد نشست، حضرت پرسید جوان چه دیدی؟ گفت من را داشتند می بردند به طرف حساب و سوال و جواب، ملائکه گفتند او را برگردانید امام باقر علیه السلام دستور داده که او را برگردانید. این راه است، اینها همه چیز دارند. ما هم عرض می کنیم که یا امام باقر ما به شما اعتقاد داریم، امشب با این معامله ای که با این جوان کردی و دست سبب سوزی کشیدی، ما هم خیلی خسته شده ایم، دست سبب سازی هم خوب است، چَشم، ما صبر می کنیم ولی امشب، چشم که هیچ، جانمان را هم می خواهی بگیر، ولی کارمان را تمام کن.

یکی از صحابی(کمیت) بود آمد برای حضرت مَدحی خواند، حضرت به غلامش گفت برو در اندرونی این مقدار شمش طلا هست برای صله بیاور ، رفت و آمد و گفت رفتم ولی ندیدم، آقا آمد یک اشاره کرد خاک تبدیل شد به شمش طلا، برداشت و داد به کُمیت؛ عرضه می داریم که آقا جان این دل ما هم خاک است، آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند / آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند[20].

[1]– معاني الأخبار

[2]– یونس، بخشی از آیه 36

[3]– آمیخته شده و مخلوط

[4] – اسراء، بخشی از آیه 44

[5] – نور، بخشی از آیه 24

[6] -انشقاق، آیه 6

ای انسان البته با هر رنج و مشقت (در راه طاعت و عبادت حق بکوش که) عاقبت حضور پروردگار خود می‌روی.

[7] – ابوسعید ابوالخیر

[8]– شمس، آیه 1

[9] – حدید، بخشی از آیه 4

وَهُوَ مَعَكُمْ أَیْنَ مَا كُنْتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

و او در هر كجا كه باشید ، با شما است . و خدا می‌بیند هر کاری را كه می‌كنید

[10] -زخرف، بخشی از آیه 84

وَ هُوَ الَّذِی فی السمَاءِ إِلَهٌ وَ فی الاَرْضِ إِلَهٌ وَ هُوَ الحَْکِیمُ الْعَلِیمُ

او کسی است که در آسمان معبود است و در زمین معبود و او حکیم و علیم است

[11] – شهریار

[12] – بحار الأنوار ج‏75 ، ص 199 ، باب 23- و معانی الاخبار

در ادامه روایت اِعلَمْ أنَّ الصَّلاةَ حُجزَةُ اللّه

[13] – همان

[14] – همان

[15] –  آل عمران، آیه 169

)ای پیامبر!) هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند

[16] – حافظ

دلا بسوز که سوز تو کار ها بکند /  نیاز نیمه شبی دفع صد بلا بکند

[17] – دعای ندبه

و براى مانند ايشان شايسته و سزاوار است كه سرشك اشك از ديدگان جارى شود
كلمه ذرف بمعناى جارى شدن اشك چشم است

[18] – مسکّن الفؤاد عند فقد الأحبة و الأولاد،  ج 1، ص85

 مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَعْلَمَ مَا لَهُ عِنْدَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلْيَنْظُرْ مَا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِنْدَهُ فَإِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى يُنْزِلُ اَلْعَبْدَ مِنْهُ حَيْثُ أَنْزَلَهُ اَلْعَبْدُ مِنْ نَفْسِهِ.

از پيغمبر اكرم نقل شده،كه فرمود: هر كس دوست دارد،كه بداند،چه چيز نزد خداى تعالى دارد، بايد دقت كند كه خداى تعالى چه چيز نزد او دارد. زيرا منزلت بنده نزد خدا، به قدر منزلت خداست نزد بنده.

[19] – نابینا و از اصحاب نزدیک و خاص و جزو اصحاب اجماع، یعنی همه قبولش دارند

[20]– حافظ

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *