بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات حضرت آیت الله تقوایی حفظه الله

چهارشنبه 98/02/18 _ خلاصۀ شب سوم ماه مبارک رمضان 1440

 

درخت طوبی

در ماه مبارک رمضان بهترین دستورالعمل همین خطبۀ شعبانیه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. می فرماید: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَیْکُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَکَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ الشُّهُورِ وَ أَیَّامُهُ أَفْضَلُ الْأَیَّامِ وَ لَیَالِیهِ أَفْضَلُ اللَّیَالِی وَ سَاعَاتُهُ أَفْضَلُ السَّاعَات». اینکه می فرماید: بهترین شب ها و بهترین ساعات و بهترین روزها، در واقع یک روایتی دارد در مورد ماه شعبان است که می فرماید: در ماه شعبان درخت طوبی از بهشت تمام شاخه هایش را نزدیک زمین کرده؛ به صورتی که هر کسی می تواند به آن شاخه ها دست دراز کند و استفاده کند. حالا ماه مبارک ببینید دیگر چیست؟! شاید ماه مبارک از آن درخت طوبی خیلی بالاتر باشد. درخت طوبی تجلی فعلی خداست، ولی در ماه مبارک امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با تمام اسماء و صفات خدا تجلی می کند. پس ببینید در ماه مبارک، کارِ ما چه قدر آسان است. شاید برای همین است که می فرماید: خواندن یک آیه ثواب یک ختم قرآن را دارد. یا ثواب افطاری دادن برابر با آزاد کردن بنده و بخشیده شدن تمام گناهان است.

مربی ما کیست؟

«أَنْفَاسُكُمْ فِيهِ تَسْبِيحٌ وَ نَوْمُكُمْ فِيهِ عِبَادَةٌ وَ عَمَلُكُمْ فِيهِ مَقْبُولٌ وَ دُعَاؤُكُمْ فِيهِ مُسْتَجَابٌ فَاسْأَلُوا اللَّهَ رَبَّكُم». این «فَاسْأَلُوا اللَّهَ رَبَّكُم» تیر خلاصی را زده. شما الآن می خواهی برای بچه ات یک مربی یا یک معلم خوب پیدا کنی، چقدر باید بگردی؟ اینجا می فرماید: مربی همۀ شما، الله است؛ با تمام اسماء و صفاتش. «خدا مربی است» یعنی خدایی که با تمام اسماء و صفاتش مربی است. خدایی که با تمام اسماء و صفاتش مربی است یعنی می داند چه زمانی رحمتش را به ما بفرستد. می داند چه زمانی به ما غضب کند. الان مثلاً بچۀ من کار اشتباهی می کند؛ ممکن است نا به جا عصبانی شوم. ممکن است خیلی جاها نابه جا محبت کنم؛ نباید محبت کنم، اما محبت می کنم. نباید عصبانی شوم، اما می شوم. عقل نداریم، بینش نداریم. ولی خدا کارهایش مستحکم است. اینجا یک نکتۀ دیگری که هست و خیلی مهم است این است که خدایی که ربّ ماست چون تمام عالَم را پر کرده و بسیط است، در نتیجه ما از بهترین جا آمده ایم، ما را به بهترین جا می برد؛ پیش خودش. چه مربی خوبی بالای سرمان است. دیگر چنین خدایی پیدا نمی کنیم. گیر هیچ کسی نمی آید. منتها ما عبد عاصی هستیم؛ فراری هستیم.

بیایید به طرف خدا

«فَاسْأَلُوا اللَّهَ رَبَّكُم» یعنی بیایید به طرف خدا. حالا که یک چنین مربی ای است، حالا که یک چنین سفره ای پهن کرده، حالا که دعوتتان کرده، با تمام این گناهان و گرفتاری هایی که داریم، بیایید به طرف خدا. در صورتی که لیاقت هم نداریم. راه از آن طرف باز است، از این طرف هم شما بیایید؛ بخواهید. چطور بخواهیم؟ با غفلت؟ با خواب؟ نه؛ با دائم الوضو بودن، با دائم الذکر بودن. مواظب چشممان باشیم، مواظب زبانمان باشیم، مواظب گوشمان باشیم، مواظب قلبمان باشیم که اغیار نیاید. ظرف است دیگر؛ این ظرف باید تحمل تجلی خدا را داشته باشد. تحمل تجلی خدا را باید به او بدهیم. همینطوری الکی که نمی شود رهایش کنیم. باید تحمل تجلی خدا را به او بدهیم.

نیت صادقه

می فرماید: «بِنِيَّاتٍ صَادِقَةٍ وَ قُلُوبٍ طَاهِرَةٍ». نیت اینجا خیلی مهم است. نیت صادقه چیست؟ ما یک سرّ داریم، یک روح و قلب. این قلوب طاهره یعنی رذائل اخلاقی را کنار بگذاریم و فضائل اخلاقی را در خودمان ایجاد کنیم. در ماه مبارک حواسمان را جمع کنیم، رذائل را که دیگر می توانیم کنار بگذاریم. طرف روزه گرفته ولی معذرت می خواهم اخلاقش با مادرش مثل زهر مار است! خب این چه روزه ای است آخر؟! کاری ندارد؛ خودت را خوشحال نشان بده. نوکری کن. تواضع کن. چنان خودمان را جلوی مادر و جلوی پدر می گیریم، حالا دو کلاس سواد خوانده ایم و فکر می کنیم حالا شق القمر کرده ایم! اخلاقمان را درست کنیم.

انسان و اراده

باید اراده هایمان را درست کنیم. مثلاً الان یک نفر هست پنج رکعت از نماز شب را می خواند، چون اراده اش آن قدر است؛ فکر می کند دیگر نمی تواند و خسته می شود. اراده اش آن قدر است. «ما ضَعُفَ بَدَنٌ عَمّا قَوِيَتْ عَلَيْهِ النِّيَّةُ[1]». اگر نیت قوی شود، اگر اراده قوی شود، محال است بدن کم بیاورد. می گوید آقا من مریضم، روزه برایم بد است. راست هم می گوید؛ حرام است روزه بگیرد. همین دو سه روزه چند نفر آمدند می گفتند آقا ما مریضیم، روزه برایمان بد است؛ گفتم حرام است روزه بگیرید؛ اما مسئله چیز دیگری است، مسئله این است که همین فرد اگر نیتش را درست کند، اگر اراده اش را درست کند هم مریضی خوب می شود و هم اراده اش را پیدا می کند که روزه بگیرد. در روایت مبارکه دارد اگر فکر کنید که مریض هستید و خوب نمی شوید، دیگر خوب نخواهد شد. ما باید این فکر را عوض کنیم. این نیت را باید عوض کنیم. انسان ساخته اراده خودش است.

جبر و اختیار

خداوند تبارک و تعالی برای تمام عالَم اراده کرده که اراده داشته باشند؛ نه اینکه مجبور باشند. ما با اختیار خودمان به مسجد آمده ایم. می توانستیم در خانه باشیم. می توانستیم جای دیگری برویم. جبر نداشتیم ولی خدا به ما قدرت داد. مجبور بودیم به اختیار. حالا دامنه و گسترۀ اختیار خودمان را می توانیم بالا ببریم. دلیلش این است که مثلاً شما وقتی ورزش می روی، اول قدرتش را داری در یک دقیقه دَه ضربه بزنی؛ ولی وقتی مثلا دو سال کار می کنی و زحمت می کشی قدرتش را پیدا می کنی در یک دقیقه بیست ضربه و سی ضربه بزنی. چهار سال که کار کردی قدرتش را پیدا می کنی در یک دقیقه صد تا ضربه بزنی. ببین، داری دایرۀ اراده ات را بالا می بری، منتهی حالا این در ورزش است. در ورزش اگر رفتی و پایت درد گرفت گفتی آخ پام و کمرت که درد گرفتی گفتی آخ کمرم! سرت که درد گرفت گفتی آخ سرم! خب دیگر بعدش هم رهایش می کنی و می آیی؛ معمولا اینطوری است، ولی اگر نه درد که گرفت به درد غلبه کردی، اولین مداوای درد، کفاره اش این است که چیزی نگویی، تا سه روز هیچ حرفی نزنی. دومین مداوایش این است که با درد ورزش کنی، زحمت بکشی.

قرب فرائض

«قَلبُ المؤمن حَرَمُ الله». سوال؛ چطور می شود که قلب مومن حرم الله باشد؟ یک روایتی هست از امیرالمؤمنین علیه السلام گرچه باید همه روایت ها را با آب طلا نوشت، آب طلا در مقابل روایات اهل بیت علیهم السلام هیچ است ولی این روایت معجزه است، می فرماید: وقتی همۀ مردم به نوافل می پردازند شما به واجبات بپرداز. می خواهی قلبت محل تجلی الله شود؟ اول قرب فرائض؛ اول وظایف. ما، ماه مبارک که می شود اولین کاری که می کنیم این است که می خواهیم تعطیل باشیم؛ تعطیلی چیس! عشق همین فرائض است. قرب فرائض خوبی اش به این است که چون در مستحبات می گویی خدایا من عاشقت هستم؛ می خواهم نماز مستحبی بخوانم. ولی در وظیفه واجب می گویی خدایا چون شما گفتی نماز واجب بخوان من باید بخوانم؛ چون شما گفتی. این خیلی بالاتر است. خدایا چون شما گفتی برو سر کار، من سر کار می روم. خدایا چون شما گفتی برو درس بخوان، حوزه ات را تعطیل نکن من حوزه می روم. این قرب فرائض است. اینطور قلبت می شود محل تجلی الله.

قابَ قوسَین

«فَکاَنَ قَابَ قَوْسَینْ‌ِ أَوْ أَدْنیَ[2]‌». «قابَ قوسَین» آن دو قوس یکی قرب فرائض است و یکی قرب نوافل. «أَوْ أَدْنی» یعنی انتخاب قرب فرائض و نوافل را به عهدۀ خدا بگذاری؛ هر کدام که خودش خواست. مرحوم امام خمینی (ره) در قم مشغول درس و بحث و وظایف و مبارزات سیاسی و اینها بود، تبعیدش کردند به ترکیه. در آنجا ظاهراً مجبورشان هم کرده بودند که لباس روحانی را در بیاورند. یک عکسی من از ایشان دیده بودم که آنجا مُکَلّا بودند. ببین چه عشقی دارد؛ آنجا دیگر خود به خود یک سری وظایف را از روی دوشش برداشته اند. دیگر نمی توانست برود. یا بعد فرستادنش نجف. البته ایشان همه جا وظایفش را انجام می داد ولی فرستادنش نجف. نیامد وظیفه اش را رها کند برود نجف. خدا وقتی یک نفر را بپسندد خودش دست خودش را می گیرد، می گوید الان باید بروی مشهد، الان باید بروی نجف. ولی ما وظیفۀ واجبمان را رها می کنیم برای اینکه بلند شویم برویم کربلا، این اشتباه است.

 

 

 

[1] – وسائل الشیعه، ج 1، ص 7

[2] – سورۀ نجم، آیۀ 9

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *