بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات حضرت آیت الله تقوایی حفظه الله تعالی

شنبه 98/02/21 _ خلاصۀ شب ششم ماه مبارک رمضان 1440

فلسفه خلقت ما چیست؟ 

وجود مقدس ذات اقدس حق جل و علا آن اسمی که به اسم ظاهر در آن تجلی می کند و هیچ نقص و هیچ قیدی ندارند، آن اهل بیت و چهارده معصوم اند. بعدش هم انبیاء و اولیاء دیگر. ولی اولاً و بالذات فقط  چهارده معصوم؛ چون اصفیا و اولیاء و پیغمبران دیگر این اسم را به صورت حال دارند، به صورت مقام کسی ندارد. لذا همیشه باید یک حجتی در زمین و در عالم باشد؛ آن حجت کیست؟ چهارده معصوم. لذا دورۀ حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام هم حضرت علی علیه السلام بوده. دوره حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام هم حضرت علی علیه السلام بوده. باید یک حجت باشد و آن حجیتی که باید همیشه باشد، چهارده معصوم است. آن حجتی که اگر نباشد زمین اهلش را فرو می برد اسم ذاتی خداست. لذا حضرت آدم علی نبینا و آله و علیه السلام وقتی می خواست هبوط کند رفت بهشت، چهارده معصوم را نشانش دادند. پنج تن آل عبا را دید. یعنی پنج تن آل عبا بودند، اینها حجت خدا بر آدمند. بعد آدم، جمال و کمال اینها را که دید، از بس زیبا بودند طلب کرد که به اینها برسد. چون طلب کرد که به اینها برسد و ممکن نبود که در بهشت به آنها برسد و باید می آمد در دنیا تا سختی بکشد، تلاش کند، گریه کند، توبه کند، زاری کند تا مقامش بالا برود. لذا فلسفۀ خلقت ما این است که به اهل بیت علیهم السلام برسیم. همۀ ما باید به آن اسم اعظم دست پیدا کنیم؛ منتهی یک نفر مثل سلمان قوی است؛ خوشا به حالش؛ ماشاء الله در دنیا هم به او رسید؛ محض طاعت شد؛ تسلیم شد. بالاخره همه را می برند به طرفش. «انّا لله و انّا الیه راجعون».

فقر اهل بیت

اهل بیت هر چه بالاتر بروند فقرشان بیشتر می شود. یعنی فقری که پیغمبر به خدا دارد، فقری که چهارده معصوم به خدا دارند از همۀ ما بیشتر است. ما که هستیم که بخواهیم فقیر باشیم. ما همه اش داد و بیداد می کنیم؛ ادعا داریم. فقر واقعی برای آنهاست. «اِلهِی اَنَا الْفَقِیرُ فِی غِنایَ فَکَیْفَ لا اَکُونُ فَقِیرا فِی فَقْرِی». مولا می فرماید: خدایا من در ثروت محض هم که باشم باز هیچ چیزی ندارم. چه طور در فقرم که هیچ چیزی ندارم فقیر نباشم؟ این است که فقر را رد کرده. فقرش فوق فقر است. از تمام فقر ها بالاتر است. یعنی این فقیر بودنِ خودش را هم نمی بیند. «إِلَهِي مَنْ كَانَتْ مَحَاسِنُهُ مَسَاوِيَ، فَكَيْفَ لا تَكُونُ مَسَاوِيهِ مَسَاوِي». خدایا کسی که خوبی هایش بدی است چطور بدی هایش بدی نباشد؟ ماها گرفتاریم؛ بدی هایمان را هم خوبی می بینیم و از خدا طلبکاریم که این چه وضعش است! بدی هایمان را هم خوبی می بینیم. فقط اینها هستند که «خود» ندارند. «مَنْ كَانَتْ حَقَائِقُهُ دَعَاوِي». خدایا کسی که حقایق وجودش ادعاست؛ «فَكَيْفَ لا تَكُونُ دَعَاوِيهِ دَعَاوِي». چطور ادعاهایش ادعا نباشد؟ هم خودش را مدعی می داند، هم خودش را از ادعا هم پایین تر می داند.

نماز و روزۀ بدون معرفت

این معارف است که وجود ما را می سازد. همین معارف است که فرق می گذارد بین انسان ها. فرق بین انسان ها در معرفتشان است. «لَیْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّم». یا در روایت دارد که تفاوت انسان ها به زیادی نماز و روزه نیست. حالا مدام نماز بخوان و روزه بگیر! البته نماز و روزه خوب است؛ خوشا به حال کسی که زیاد نماز بخواند و زیاد روزه بگیرد؛ ولی اگر معرفت نداشته باشد، دَه شاهی فایده ندارد. همین معرفت است که ما را می سازد. در ماه مبارک رمضان قرآن که می خوانیم، چه بهتر است که حقیقت قرآن را بخوانیم؛ یعنی این دَه آیه توحید را. چه بهتر که به حقیقت قرآن دست پیدا کنیم.

ارتباط مخصوص با خدا

امام می فرماید: اسماء مُستَعسَره در تمام عالَم تجلی کرده. یعنی هر موجودی یک ارتباط مخصوص و پنهانی با خدا دارد؛ فقط مخصوص خودش است و هیچ کسی از آن خبر ندارد؛ یک راهِ پنهانی است. خدا نمی خواهد بگذارد این آبرویش برود. هر کسی در باطن وجودش یک ارتباط مخفی با خدا دارد که آن اسم مُستَعسَر است. یعنی هیچ کس در عالَم نیست که اسم مُستَعسَر نداشته باشد. میرزا اسماعیل دولابی در ذیل آیۀ  «وَ يَأْتينا فَرْداً» که می فرماید: روز قیامت مجرمین تنها پیش ما می آیند؛ هیچ کسی نمی بیندشان؛ برای اینکه آبرویش نریزد. منم و او؛ خدا و خودش. میرزا اسماعیل دولابی می گفت: وقتی آدم می رود پیش خدا و خدا می خواهد از او بازخواست کند اهل بیت علیهم السلام آنجا هستند ولی رویشان را آن طرف می کنند که این خجالت نکشد. در واقع در اسماء مُستعَسَره خودِ اهل بیت اند.

واسطه های اتصال به خدا

کشیش ها می گویند ما واسطۀ شما با خداییم! می گویند اگر می خواهید توبه کنید، باید بیایید پیش ما! مسیحی ها می روند پیش کشیش ها توبه می کنند و آنها برایشان بهشت را می خرند. ولی اهل بیت علیهم السلام تنها وسائطی هستند که ما را مستقیم به خودِ خدا وصل می کنند. لذا ناراحت نباشید. بعضی ها خیلی سختشان است، مثلاَ می گویند «بسم الله الرحمن الرحیم» یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام . بعد می گوید خب که این می شود شرک! نَه باباجان! «بسم الله»؛ «الحمدلله». اگر علی نباشد که نمی تواند بگویی «الحمدلله». علی است که باید دستت را بگذارد در دست خدا. در مورد اهل بیت نترس، درستت می کنند. تعیُّن ندارند. یک ذره ای خودیّت نیست در آنجا. اینکه امام حسین علیه السلام می فرمایند اگر هزار پسر هم خدا به من بدهد اسمش را می گذارم علی برای این است که چون حسین وقتی یک پسری داشته باشد می شود علی. در روایت دارد که امام حسین علیه السلام هر اراده ای کند، خداوند هم همان اراده را می کند.

دستگیری مستقیم خدا

این وجهۀ وجودی ما با خدا خیلی اوقات در زندگی، دست ما را گرفته؛ همیشه می گیرد، منتها ما توجه مان، گاهی اوقات به طرف اوست، نه همیشه. چون گنه کاریم پشت می کنیم به آقا؛ توانمان کم است، پشت می کنیم. خیلی اوقات دیده اید که یک قدرت ماورائی دستمان را می گیرد که آن همان اسم مستعسره است. خیلی اوقات می بینید یک معجزه دستمان را می گیرد. انسان یک کار اشتباهی انجام می دهد می بیند تمام راه ها و مسیرهای ظاهری قطع شده و از بین رفته، هیچ چیزی نمی تواند کمکش کند؛ می ایستد به التماس که خدایا چه کار کنم؟ ولی یک دفعه از باطن یک کسی دستش را می گیرد، یک دفعه می بیند یک معجزه ای شد. برای همۀ ما این اتفاق افتاده. خدا مستقیماً می آید دستگیری می کند.

عبادات دست جمعی

ما قدرتش را نداریم، حالش را نداریم، پَکریم، شکسته ایم، ضعیفیم. می دانید این را چه کار کنید؟ این را در جماعت ها پیدایش کنید؛ یعنی بروید قدرت بگیرید. در نماز جمعه، در عبادات؛ مخصوصاً عبادت دسته جمعی به شما قدرت می دهد. خداوند کارهایش عجیب است، همه اش حکمت دارد. ما به احکام خدا خیلی بی اعتناییم. مثلاً می گوید روز جمعه که می خواهی ناخن بگیری از دست چپ شروع کن. روز پنجشنبه که می خواهی ناخن بگیری از دست راست شروع کن. اینها چه حکمتی دارد؟ در بعضی روایات دارد که روز چهارشنبه از دست راست شروع کن و روز پنجشنبه از دست چپ؛ روز جمعه از هر کدام که دلت خواست. چیز عجیبی است واقعاً. چه حکمت هایی دارد اینها. صبح ناخن هایش را بگیرد، غسل جمعه انجام دهد، نظافت کند، برود نماز جمعه. این به او قدرت می دهد. هیئت ها، نماز جماعت ها، انسان در جماعت برود درس بخواند، درس بگیرد. بعضی ها خودشان می نشینند درس می خوانند؛ نه بابا. «مُذاکِرَةُ العِلم لِقاحُ العِلم». تولید علم در مذاکرۀ علم است. انسان باید سَرِ درس برود؛ تنها که نمی شود درس خواند. منتها مسئله این است که اینکه در جماعات رفتی، به شما قدرت می دهد که کم کم تنهایی هم بتوانی بروی.

سالک مجذوب و مجذوب سالک

می گویند سالکین دو نوع اند؛ یکی مجذوب سالک و یکی سالک مجذوب. فرق سالک مجذوب با مجذوب سالک این است که آنهایی که مجذوب سالک اند بیشتر آن وجهۀ باطنی با خدا می بردشان؛ جذبه دارند. ولی سالک مجذوب خودش برنامه می ریزد، برای اینکه جذبه و وصل ایجاد شود. باید نماز بخواند، روزه بگیرد، سختی بکشد تا وصل بشود. هر دو خوب است. هر کدام یک حالی دارد. یک نفر مثل مولوی می گوید من از پنج، شش سالگی دوستم که می گفت بیا مسابقه بگذاریم که از این جوب چه کسی می تواند بپرد، می گفت این که کاری ندارد، به دوست می گفت بیا ببینیم چه کسی می تواند به آسمان ها پرواز کند! پنج، شش سالگی سیمش وصل بوده. یک نفر اینطوری است یک نفر هم مثل ما باید به سر خودش بزند که حالا یک چیزی ببیند. هردویش هم خوب است؛ مهم این است که برویم به طرف خدا. «یکی درد و یکی درمان پسندد / یکی وصل و یکی هجران پسندد / من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد[1]» هر چه خودش بخواهد. هر چه خودش بخواهد خوب است.

[1] – بابا طاهر

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *