بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات حضرت آیت الله تقوایی حفظه الله تعالی

دوشنبه 98/02/23 _ خلاصۀ شب هشتم ماه مبارک رمضان 1440

حقیقت وجودی انسان

بحث ما در مورد قلب بود. برادران اصلا حرکت انسان با قلب است یعنی وجه خدا تبارک و تعالی که با تقلب در او ما به کمال نهایی مان می رسیم قلب است، قلب یک حقیقت نوری است که خدای تبارک و تعالی با قبض و بسط… یک دفعه مثلا روی قلب را به طرف خودش می کند، یک دفعه به طرف دنیا می کند، دارد ما را می برد. مثلا نانوا نان را می زند، این طرفش که پخته طرف دیگرش را هم به آتش می گیرد که طرف دیگرش هم بپزد. این قلب ما یک حقیقت است، گاهی این طرفی اش می کند، گاهی آن طرفی اش می کند. خودش می داند قلب را چکار کند. واقعا هم معجزه است، یک دفعه می بینی آدم هیچ کاری هم نکرده، خدا چنان لطف می کند و راحت تجلی می کند و حال آدم جا می آید، خدایا چه لطفی کردی شکرت، الحمدلله… حالا گاهی به زیارت می برد و گاهی در خانه، گاهی اصلا در بدترین حالات. مثلا آدم می خواهد برود شام بخورد، یک دفعه یک لطفی می کند و ریشه ما سوی الله را می کَنَد، چیز عجیبی است؛ چه قدرتی هم دارد! گاهی هم، چنان رهایمان می کند که هر چه می دویم نمی رسیم، پدر صاحب بچه درمی آید. آدم روزه می گیرد، نماز می خواند، ذکر می گوید، هر چه می دوید می بیند دورتر شد… گرسنگی الکی، زجر الکی، هر چه می دَوَد می بیند نمی رسد. البته این فکر است ها، خدا فکر آدم را اینطور می کند که فکر کنی نرسیدی. چرا فکر کنی نرسیدی؟ برای اینکه تمام آن بدبختی ها و مشکلات را درستش کنی، آن جمال را نشان می دهد که عاشقت کند، وقتی که عاشقت کرد بعد یک دفعه رهایت می کند که با سر زمین بخوری که آن بدی هایت را درست کنی، درست و حسابی بروی پیش معشوق، زیبا به طرفش بروی، با تمام هستی به طرفش بروی. خدای تبارک و تعالی به ما نشان می دهد که آقا شما هیچ کاره ای. همه چیز دست خودش است؛ اما بشر بدبخت درس عبرت نمی گیرد. امیرالمومنین7 در آن روایت فرمود: عجیب ترین حقیقت وجودی انسان قلبش است، “آعجب ما فی الانسان قلبه”. چیز عجیبی است، یک دفعه چنان آدم را رها می کند آدم به این دنیای پست می چسبد ولی یک دفعه چنان نوری به قلب می دهد که آدم اصلا به دنیا پشت می کند و یک گوشه چشمی هم به دنیا نمی کند، ببین چه قدرتی دارد، چقدر چیز عجیبی است.

(علم فی القلب) علم نافع است

روایت از وجود مقدس پیغمبر اکرم9 است که می فرماید: دو نوع علم داریم “علم فی القلب”، یکی علمی که در قلب است. همین جا خیلی ها به اشتباه می افتند فکر می کنند حالا علمی که در قلب هست پس ما باید سراغ تهذیب نفس برویم و تعلیم و تعلم را رها کنیم، نخیر … تعلیم و تعلم خودش معد است اما باید این تعلیم و تعلم متصل بشود، علم قلبی شود. “فذاک العلم النافع”، آن علمی که می فرمایند علم نافع است و آدم باید سراغش برود علمی است که در قلب است. می دانید علمی که در قلب است یعنی چه؟ علمی که در قلب است یعنی تمام مسائل شرعی مان را مستقیم از آن اسماء مستعسره بگیریم و یعنی هم راه عقلی اش را برویم، هم راه ظاهری اش را برویم و هم راه باطنی اش را برویم؛ این نکته خیلی مهم است. به عبارت دیگر همانطور که وجود مقدس حضرت جبرائیل تنزل پیدا کرد و تمام حقایق را برای پیغمبر آورد، باید برای ما هم بیاورد و ما هم باید دنبالش برویم. لذا در روایت مبارکه می فرماید: جبرائیل هم خادم ماست و هم خادم محبین ماست. یا می فرماید: “شیعتنا مفهمون محدثون”، با شیعیان ما از عالم بالا سخن می گویند، حقایق را به آن ها تفهیم می کنند. جانم فدایش… خدایا شکر که یک چنین پادشاهی داریم، خدایا شکر یک چنین سلطانی داریم، خدایا شکرت که یک چنین خدایی داریم که با ما قریب و نزدیک است. “یا من قرب فشهد النجوا” است، در گوشی هم که باهاش صحبت کنی می شنود، نزدیک است. باید همانطور که برای حضرت اینطور شد ما هم تمام این حقایق علمی را همانطوری که قرآن می خوانیم و عبادت می کنیم از خود خدا باید بگیریم ان شاء الله. تلقی ما از خود خدا باید باشد، علم هم که یاد می گیریم باید از خود خدا باشد. یعنی وضو می گیری می رَوی پای دَرس، پای نحو و صرف، رسائل و مکاسب، کفایه، درس های دانشگاه، غیر دانشگاه فرق نمی کند؛ هر جا که می روی، وضو می گیری و پای درس می روی ولی حواست را باید جمع کنی و دو گوش باطن ات را هم باز کنی ببینی خدا چه می گوید. آن کسی که دارد درس می گوید فقط معد است، پرده ها را کنار می زند اما خداست که حقایق را به قلبت نازل می کند. “نحن نزّلنا الذکر”، ماییم که ذکر را فرو می فرستیم. اهل بیت اند، خدای تبارک و تعالی است. این حقایق علمیه را باید هم از ظاهر بگیریم هم از باطن. بعد باید با بصیرت باشد. علمی که با بصیرت نباشد فایده ای ندارد، دروغ است. اگر علمی وَلَو در ظاهر خیلی معنوی است و زده در رگ مقدس مآبی و فلان و اینها ولی با بصیرت نیست دروغ است، شیطان است. مگر می شود عالِم زیر پرچم انگلیس برود؟ این عالم نیست، این دروغ است، این سیاهی است، سواد است، علم نیست. مگر می شود عالِم زیر پرچم اسرائیل برود؟ مگر می شود عالِم زیر پرچم ثروت اندوزی و زر و زور و تزویر برود؟ آن عالم نیست، پَست است. دزدی کرده، اگر هم لباس دارد لباس علم را دزدیده، عالم نیست. باید بصیرتمان را درست کنیم. “علم فی القلب فذاک العلم النافع و علم علی اللسان”، یک علومی هست روی زبان است، الکی است، زبانی است. می فرماید: اینها این ها حجت خدا بر علیه آن شخص است، بدبخت می شود، این علم نابودش می کند. روز قیامت می گوید خدایا کاش اصلا عالم نبودم. “دین بلا شک”، بنابراین شک را باید از بین ببریم.

قلب سلیم

فرمود: “و اما من کان من الفقها حافظ لدینه مخالف لهواه” مخالف هواهای نفسانی باشد، مخالف شهوات باشد، خدایا خودت ما را حفظ کن. مستقر قلب کجاست؟ مستقر قلب، قلب سلیم است، مستقر قلب سلیم کجاست؟ شهوات و هواهای نفسانی را باید برطرف کنی. بله خیلی وسوسه انگیز است، آدم بشود نماینده بعد فلان کارخانه را هم بهش بدهند. البته همه شان اینطور نیستند.”دین بلا هواه” قلب سلیم یعنی هواهای نفسانی را قلع و قمع کنی. “بلا هواه”، و عملٌ بلا سمعة و ریا”، عملی داشته باشد که به سمعه و گوش مردم برساند و ریا نباشد؛ یعنی خالص باشد.

این راه که اعمالمان با سمعه و ریا نباشد ما توانش را نداریم، این فقط یک راه دارد؛ آن هم این است که از خدا و اهل بیت: کمک بگیریم. راهش این روایت امام باقر7 است که می فرماید: “تعرض لرقة القلب بکثرة الذکر فی الخلوات” خدایا به ما عمل پنهانی بده. در روایت دارد از خصوصیات منافق این است که جلوی دیگران حال عبادتش خیلی خوب است ولی تنها که می شود حال عبادت ندارد. خدایا خودت کمک کن. لذا امام کاظم7 فرمود: برای اینکه اعمالتان خالصانه باشد باید حداقل آن مقدار که در ظاهر عبادت دارید در باطن هم داشته باشید. اینجا چند نکته است، یک: می گوید “بکثرة الذکر رقة القلب”، هدف رقت قلب است. انقدر باید ذکر بگویی که قلبت لطیف شود. یکی از اسمائی که عرفا می گویند باید باشد و تجلی کند تا انسان وصل به خدا شود اسم “یا لطیف” است. انسان باید رقیق القلب شود. پیغمبر9 رقیق القلب بود، تا می دید بچه گریه می کند گریه اش می گرفت، گریه می کرد. رقیق القلب بود. ماها اگر از آسمان سنگ هم ببارد، زلزله بیاید و همه دنیا هم بمیرند گریه مان نمی گیرد. داد و بیداد می کنیم ولی می گوید نه، انقدر باید در خَلَوات ذکر بگویی که دل رقیق و لطیف شود، خشونت دل بریزد. “و استجلب نور القلب”، نور قلب را جلب کن، کار می خواهد. اگر قلب را به حال خودش رها کنی نمی شود، “و استجلب نور القلب بدوام الحزن”، با اندوه دائمی. من خودم را که نگاه می کنم می بینم نه اهل کثرت ذکرم و نه غم و اندوه، هیچکدام نیستم؛ ولی یک چیزی را می دانم؛ فدایش شوم امام حسین یک کاری کرده راه غم را برای ما باز کرده، اصلا راه همه چیز را باز کرده، راه ذکر را هم باز کرده، راه غم را هم باز کرده. حسینی شوی همه چیز درست می شود. پس یادمان باشد این دو تا را، می گوید “تعرض لرقة القلب بکثرة الذکر فی الخلوات و استجلب نور القلب بدوام الحزن”. بعضی ها بدشان می آید که همیشه غمگین باشند، نه… غم یک جواهر است، غم عشقت بیابان پرورم کرد. غم خودش چیز خوبی است. بعضی ها دیده اید غبطه می خورند می گویند به به عجب این کافرها زندگی هایی دارند، خوش به حال این آمریکایی ها، خوش به حال این اروپایی ها… نه عزیز من، اینها غبطه خوردن ندارد، شما ببینید ایمانی برایشان مانده؟ دین را نابود کردند، چرا نسل کشی می کنند؟ مال همین خوردن و خوابیدن هایشان است. “ان الانسان لیطغی ان رآه استغنی” انسان وقتی به زیاده روی در دنیا می افتد و غنی می شود طغیان می کند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *