بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات حضرت آیت الله تقوایی حفظه الله تعالی

جمعه 98/02/27 _ خلاصۀ شب دوازدهم ماه مبارک رمضان 1440

 

آنچه از دوست رسد نیکوست

صبر رأس ایمان است و سه شاخه دارد. یک شاخۀ اصلی آن صبر در مصیبت است. در روایت مبارکه می فرماید: خداوند متعال وقتی می خواهد به اولیائش مقام دهد و جزء برگزیدگان قرارشان بدهد، بلاء برایشان می فرستد. الآن همین بلای سیلی که در ایران  آمد و این گرانی هایی که درست کردند، شاید برای این است که خدا می خواهد ملت ایران را برگزیند. یعنی خدا می خواهد مقامی به ملت ایران بدهد که در دنیا حکومت را به دست بگیرند و ان شاء الله امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تشریف بیاورند. الآن به برکت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، به برکت ولایت فقیه، به برکت سپاه و بسیج، الحمدلله ایران پیشرفت خوبی داشته است. ان شاء الله با این بلاء می خواهند یک پله ما را بالا ببرند. الان دیگر وقت حکومت ظلم و جور و استبداد در عالَم گذشته. شاید الان نوبت رسیده به حکومت عدل، حکومت خداوند تبارک و تعالی. ما مصیبت که می آید بی تابی و جَزَع و فَزَع می کنیم؛ دیگر از کار و زندگی مان می افتیم. از عبادت می افتیم. از وظایفمان می افتیم. روح ایمانمان ضعیف می شود. در بلاء و مصیبت است که معلوم می شود انسان چه قدر قرب و عشق واقعی به خدا دارد. لذا انسان باید عاشق مصیبت باشد. راه وصل به خدا این است که انسان به مصیبت عشق داشته باشد، همانطور که به شادی علاقمند است. برایش فرقی نکند؛ مهم این است که «آنچه از دوست رسد نیکوست».

 

جزع و فزع قدرت حرکت را از انسان می گیرد 

ما یک مقدار سختی که برایمان پیش می آید دیگر توانش را نداریم؛ مصیبت رسوایمان می کند و بند را آب می دهیم. می گوییم این دیگر چه وضعش است، این چه دینی است و فلان. حالا تازه تقصیرها را گردن خدا و اهل بیت (ع) می اندازیم! می فرماید: «إِنْ أَصَابَتْهُ مُصِيبَةٌ فَضَحَهُ الْجَزَعُ». حالا اگر جَزَع آمد چه اشکالی دارد؟ انسان داد و بیداد کند که ای وای بدبخت شدیم، پدرم رفت، مادرم رفت، فلان مصیبت پیش آمد، سیل آمد و خانه مان رفت. حالا مگر چه اشکالی دارد جَزَع؟ می فرماید: «وَ إِنْ جَهَدَهُ الْجُوعُ قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ». اشکالش این است جَزَع  انسان را از راه رفتن می اندازد و قدرت حرکت را از او می گیرد. امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند: دنیا را راحت بگیری، راحت می شود، هیچ بگیری، هیچ می شود، سخت بگیری سخت می شود. متعلق وجود ما که دنیا باشد مهم نیست. مهم نیست که برج صد طبقه داشته باشیم یا مثلاً خانۀ کلبه ای داشته باشیم؛ دل مهم است که چه طور باشد. مهم این است که وسعت دل چه قدر باشد. یادش بخیر در زمان دفاع مقدس زیرِ زمین با گونی، کنار عقرب ها و رتیل ها و سوسک ها خانه می ساختیم. نه فرشی نه چیزی. غذا هم هر چه می رسید خلاصه می خوردیم؛ ولی یادش بخیر چه عشقی بود، چه صفایی داشت. هیچ چیزی نداشتیم جز یک کوله پشتی؛ نه خانه ای داشتیم نه خانواده ای. خانواده مان خدا و اهل بیت و دوستانمان بودند. ولی خودش یک عشقی بود که ما دیگر تا به حال تجربه نکردیم.

 

فَاخْلَعْ نَعْلَيْك

امام خمینی (ره) می فرماید: برای اینکه راه خدا را برویم باید خَلع نعلینِ حبّ جاه و شرف و زن و فرزند کنیم. ببینید چه قدر قشنگ می گوید. نعلین علامت زن و بچه و اینهاست. اگر در خواب دیدید دارند برایتان کفش جفت می کنند یعنی وقت زن گرفتنتان است. کفش یکی از چیزهای دنیاست و دنیا هم یکی از مصادیق بارزش زن است. امام می گوید: اگر می خواهی راه خدا را بروی باید نعلینِ حبّ جاه و مقام طلبی و بَعد حبّ زن و فرزند را کنار بیندازی. خَلع کنی؛ بیرون بیندازی. این خلع کردن و بیرون انداختن از آن آیۀ شریفه گرفته شده که می فرماید: «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى». خدا به موسی می فرماید: کفشت را دربیاور، رسیده ای به وادی مقدس طوی. اینجا جای کفش دنیا نیست. اینجا جای زن پرستی نیست. اینجا جای هواهای نفسانی نیست. البته دقت داشته باشید که زن، مظهر جمال خداست و مظهر سیر و سلوک به سوی خداست. اینکه دارد می گوید، منظورش تعلقات و هواهای نفسانی است. کسی که تعلق هوایی و هوای نفسانی داشته باشد به خانواده اش، زن به مرد یا مرد به زن فرقی نمی کند، این اگر می خواهد راه خدا را برود، «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى».

 

رها کردن عصای اعتماد به ماسوی الله

می فرماید: باید القا کنی عصای اعتماد به ما سوی الله را، از یمین. خداوند به موسی فرمود: «مَا تِلْكَ بِيَمِينِك». چه چیزی در دست راستت است؟ گفت: «هِيَ عَصَايَ». حالا ببینید چه قدر جالب است موسی با این عظمتش که پیغمبر اولوالعزم است می گوید: «هِيَ عَصَايَ». البته می گویند این را طولش داده برای اینکه می خواسته با خدا بیشتر صحبت کند. خب می توانسته بگوید عصا، اصلاً «هِيَ» هم لازم نباشد. خدا می فرماید: «مَا تِلْكَ بِيَمِينِك». او می گوید: عصا. بنده هم اگر جای موسی بودم طولش می دادم تا با خدا بیشتر صحبت کنم. «هِيَ عَصَايَ أَتَوَكَّأُ عَلَيْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَى غَنَمِي». تکیه می دهم به آن و با آن گوسفندهایم را می چرانم. «وَلِيَ فِيهَا مَآرِبُ أُخْرَى». فایده های دیگری هم دارد! خلاصه طول می دهد تا با خدا بیشتر صحبت کند. امام می گوید: عصای ماسوی الله را دور بینداز. تا دور نیندازی درست نمی شود. البته این را هم عرض کنم که یک معنای این عصا یعنی ولایت؛ یعنی اینکه موسی می گوید به عصایم تکیه می کنم یعنی به ولی الله، یعنی به حضرت علی g تکیه می کنم. اگر این باشد خوب است؛ چون تکیۀ به امیرالمؤمنین (ع) تکیۀ به خداست؛ چون امیرالمؤمنین (ع) آینۀ تمام نماست. می فرماید: «وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِك». چیزی که در دستت هست را بینداز. این بینداز را امام اشاره گرفته به این مطلب که می گوید عصای اعتماد به ماسوی الله، اعتماد به مردم، اعتماد به مخلوقات، اعتماد به مال، اعتماد به دارایی، اعتماد به مقام، اعتماد به هر چیزی را رها کن. یوسف در زندان آن فردی که خوابش را تعبیر کرد و بعد آزاد شد، موقع آزاد شدن گفت: یاد اربابت بینداز که یک یوسفی در زندان گرفتار است. این را که گفت و تکیه کرد به این مرد، هفت سال دیگر در زندان ماند. چرا؟ چون خدا شیطان را مأمور کرد، آن فرد یادش رفت که جملۀ یوسف را بگوید؛ بعد شب جبرائیل نازل شد و فرمود: یوسف چه کسی از چاه بیرونت آورد؟ گفت: شما. چه کسی کمکت کرد آوردندت در شهر و رفتی پیش عزیز مصر و عزیزت کردند؟ گفت: شما. یوسف پس این چه حرفی بود که تکیه کردی به آن فرد؟ بعد از این یوسف هر شب گریه می کرد، زوزه می کشید که خدایا چرا من این گناه را کردم. ما فکر می کنیم که این چیزی نیست ولی «حَسَناتُ الاَبْرارِ سَیئاتُ الْـمُقَرَّبین».

 

تهدیدها را به فرصت تبدیل کنیم

باید دید که ما چه طور دنیا را می بینیم. اگر اهل جَزَع و فَزَع بشوی خودِ آن جَزَع و فَزَع قبل از آن دنیا می کشدت. ولی اگر همه چیز را خوب ببیند، مثلاً خانواده اش بد اخلاق است، حالا یا خانم یا شوهرش، می گوید: به به چه قدر خوب، خدا عجب لطفی کرده و به من توفیق داده جهاد در راه خدا کنم. توفیق داده که او با من بداخلاقی کند و من با او خوش اخلاقی کنم. «يَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ». یکی از خصوصیات مؤمن این است که سختی و بدی را با خوبی جواب می دهد. می گوید: به به خدا عجب لطفی کرده، خانواده ام اگر بد اخلاق است. حالا او بد و بیراه هم بگوید. یا بر عکس، شوهر معتاد است، خانم این را خوب ببیند. این را لطف خدا ببیند و بگوید: خدا می خواهد به من سِمَت عقیلۀ بنی هاشم را بدهد. می خواهد مثل حضرت زینب (س) بشوم عقیلۀ خانواده ام. یکی از معانی عقیله یعنی رهبر.

 زینب کبری(س)یک مدتی رهبر بنی هاشم بود. چون امام زین العابدین (ع) بیمار بودند، از طرف خدا مصلحت بود. بعد زینب کبری (س)، یک بانویی که آن همه هم مصیبت دیده بود، ایشان شده بود رهبر بنی هاشم. حالا خانم اگر دید شوهرش وضعش خراب است نیندازدش بیرون؛ بگوید باشد بیا من تو را جمع و جورت می کنم. اتفاقاً گاهی در تلویزیون می آورند که شوهر معتاد بوده و خانم جمع و جورش کرده و درستش کرده و در راه خدا آورده. می خواهم عرض کنم همانطور که مقام معظم رهبری می فرمایند: تبدیل تهدیدها به فرصت؛ تهدید ها را می شود تبدیل به فرصت کرد. می خوری زمین، بگویی: به به چه قدر خوب است زمین خوردم. باید حالا انقدر زمین بخورم تا بلند شوم، تا بلند شدن را یاد بگیرم. شما اگر زمین نخوری چطور باید بلند شدن را یاد بگیری؟ باید صد تا شکست بخوری تا پیروز شوی و نفر اول بشوی. تمام این قهرمان ها تا شکست نخورده باشند، قهرمان نشدند. بالاخره مقدمه اش زمین خوردن است. لذا این نکته خیلی مهم است، می فرماید: «وَ إِنْ جَهَدَهُ الْجُوعُ قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ». می بینی طرف خانه نشین شده، ضعیف شده، نمی تواند حرکت کند، ریشه اش را درست کن؛ جَزَع و فَزَع نکن. همه چیز را خوب ببین. اگر دستت شکست بگو: به به خدا را شکر؛ حالا بیشتر با این دستم تمرین می کنم تا دست چپم قوی شود. البته خدا نکند که دستتان طوری شود ولی اگر شد، بالاخره پیش می آید. تهدید ها را تبدیل به فرصت کنیم.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *