بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات حضرت آیت الله تقوایی حفظه الله تعالی

شنبه 98/02/28 _ خلاصۀ شب سیزدهم ماه مبارک رمضان 1440

احدیت مطلقه

احدیت مطلقه یعنی بی رنگ شدن. یعنی اینکه انسان راحت شود. احدیت مطلقه یعنی انسان تعیّنات را دور بریزد؛ حتی علم را هم به خاطر علم بودنش دنبال نکند. من فلانم و متجهد هستم و اعلم هستم و تخصص دارم و چه و چه… به خاطر اینها نباشد، به خاطر این باشد که خدا در قلبش تجلی کند. خیلی فرق است که انسان دنبال علم برود به خاطر علم یا به خاطر خدا؛ اگر به خاطر علم دنبال علم رفت هزار جور بلا سرش می آید. ولی اگر به خاطر خدا دنبال علم رفت، این “صبغة الله و من احسن من الله صبغة”، رنگ خدایی پیدا می کند. دیگر آن علم سبب می شود از همه عالَم پشتیبانی کند. همه را جلو می برد.

نفس ناطقه در وجود ما اسم اعظم است

علم اسم اعظم خداست. می گویند نفس ناطقه نهایت انسان است. یک معنای نفس ناطقه یعنی نطق کردن و تکلم کردن. یک معنای نفس ناطقه یعنی تفکر کردن. می دانید نفس ناطقه انسان چیست؟ اسم اعظمی که خدا در وجود انسان گذاشته همین نفس ناطقه است. این نفس ناطقه ما است که دارد ما را پیش می بَرَد. اگر نَفس ناطقه شما هر طوری تفکر کند همان طور می شود. “الرحمن علی العرش استوی” کدام عرش؟ علم. “و کان عرشه علی الماء…”، ماء یعنی علم. علم یعنی چه؟ یعنی اگر شما علم پیدا کنی که عالَم طوری می شود همان طور می شود. اگر علم پیدا کنی که خودت هر جوری شوی، همان می شوی. اگر علم پیدا کنی که اصلا نیست شوی، ان شاء الله و به امید خدا ریشه منیت ها کَنده می شود.

ثمره آزمایش های الهی

“قل الله ثم ذرهم فی خوضهم یلعبون”، بگو خدا … بعد رهایشان کن بگذار بازیشان را بکنند. دیگر تمام شد. “الله” که آمد اسماء و صفات هم می آید، عالم عقول هم می آید، عالم ارواح مقدسه هم می آید. دیگر هیچ کسی نمی تواند کاری بکند، همه غرق می شوند. در دریای منیت خودشان، در دریای هواهای نفسانی خودشان می سوزند. “اذا البحار سُجِّرَت”، می سوزند. در دریاهای انانیت و منیت می سوزند، نابود می شوند. حالا خودمان را این در و آن در می زنیم و زخمی می کنیم و الّا ما را دارند می برند. “إنّا لله و إنّا الیه راجعون”. “عالم الغیب و الشهادة”، البته این دلیل بر جبر نیست، اختیار در تمام مراتب هستی محفوظ است، لذا می فرماید: “لیحیی من حی عن بینة”، ما شما را آوردیم اینجا. ” أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ” گمان کردید آزمایش نمی شوید؟ بعد از چند آیه می فرماید “لیهلک من هلک ان بینة و یحیی من حی عن بینة”. بابا آن که هلاک شده هلاک شده، ما می خواهیم بینه نشانتان دهیم که روز قیامت یقه ما را نگیرید. جهنمی ببیند که جهنمی است، بهشتی هم ببیند که بهشتی است که یقه خدا را روز قیامت نگیرید. حالا اگر به دنیا نمی آمدی و مستقیم به جهنم می رفتی می گفتی خدایا چرا؟ ولی حالا خدا می فرماید دیدی؟ آمدی در دنیا، صد سال بهت عمر دادم، هر لحظه ای می توانستی به اوج بروی ولی خودت خودت را کشتی.

فواید جماعت

اگر ان شاء الله خدا توفیق دهد باید خودمان را در جماعت ها بیندازیم. اگر جماعت ها ما را ببرند، زندگی مان درست می شود. فکر می کنم این بهترین راهش است. لذا آقا فرمود: “الواحد شیطان”. یک نکته عجیبی است. نمی فرماید شیطان مهمانش شده. می گوید واحد خود شیطان است. می دانید یعنی چه؟ یعنی شیطان به وجودتان تسلط پیدا می کند، حاکم وجودتان شیطان می شود. آدم یکی باشد همین است، دو نفر؛ دو تا شیطان. سه؛ یک مقدار راحت می شود، چهار؛ مصاحب همدیگر می شوند و حرکت می کنند. شش نفر قدرت و قوت پیدا می کنند، همه چیز را می شکنند و دیگر چیزی نمی تواند جلودارشان باشد. بعد همین طور بالا می رود و هی اضافه می شود و اضافه می شود تا آنجا که آقا می فرماید: وقتی رسیدید به دوازده هزار تن، اگر تمام دنیا جمع شوند و بخواهند شکستتان بدهند دیگر نمی توانند. پس ان شاء الله مملکت ما دیگر شکست نمی خورد. دیگر نمی توانند نظام ولی فقیه را زمین بزنند. تمام شد، امام زمان میخش را در ایران کوبیده. اوتاد که می گویند جمع وتد است، یعنی میخ. کوه میخ زمین است، یعنی کوه ها نمی گذارند زمین متلاشی شود. حالا این وَتَد چیست؟ ولایت فقیه. یعنی نه تنها این مملکت را نگه می دارد، که دنیا را نگه می دارد. خدا امام خمینی را کوبید در ایران، و ریشه کفر را از ایران کَند. ان شاء الله پوزه آمریکا و اروپا را هم به خاک می مالد، ان شاء الله دست امام زمان از آستین این یمنی ها در بیاید و به زودی پوزه این بن سلمان و ملعون های آل سعود و آل یهود را بِکنند..

غلبه بر نفس توسط خوردن

شیخ جعفر کاشف الغطاء می گفت نباید خورد، شکم باید گرسنه باشد ولی من می خورم و شیطان هم هیچ کاری نمی تواند بکند. چه قدرتی داشته. می گوید “و ان افرط بالشبع کزته البطن”، اگر در سیری زیاده روی کند… یک معنای سیری یعنی همین غذا ولی یک معنایش هم غذا نیست. این شبع یعنی دنیا زدگی. اگر می بینی بخوری هواهای نفسانی چیره می شود و شهوات غالب می شود خب بد است دیگر، نباید خورد. اما اگر می دانی با غذا خوردن قدرت پیدا می کنی و درس می خوانی، نماز می خوانی، عبادت می کنی، در راه خدا راه می افتی، اصلا نظر شهوانی نمی کنی آن خوردن نوش جانت، بخور، گوارای وجودت. اصلا پنج وعده بخور! آن عارفی بود که با رفیقش قرار گذاشتند که ببینند کدامشان می تواند روزی یک گوسفند بخورد؟! این یکی یک گوسفند خودش را هم می داد آن دیگری. در عرض سی روز شصت گوسفند خورد! پرسید: چطور می خوری؟! گفت: محبت خدا من را داغ می کند، مثل ظرفی که داغ است و تا رویش آب می ریزد بخار می شود و بالا می رود، من این گوسفند را که می خورم اصلا اثری از غذا نمی ماند. راست می گویند. بعضی هایشان اینطور بودند، ما نیستیم. ما ضعیفیم، ما در راه خدا ضعیفیم. اینها زحمت می کشیدند، کار می کردند. شما حاج آقا مصطفی را ببین، پیاده می رفته و از پاهایش خون جاری می شده، ما که اهلش نیستیم، فراری هستیم. عبد عاصی، عبد فراری…

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *