بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات حضرت آیت الله تقوایی حفظه الله تعالی

پنجشنبه 98/02/26 _ خلاصۀ شب یازدهم ماه مبارک رمضان 1440

 

قدم النفس و قدم الحق

امیرالمومنین(ع) در خطبه متقین می فرمایند: یکی از صفات انسان متقی این است “ظنین علی نفسه”، به خودش بد گمان است. ما به همه عالم گیر می دهیم جز به خودمان. ما باید اهل گیر دادن باشیم، گیر دادن خیلی خوب است ولی به خودمان گیر بدهیم. یک لقمه کم و زیاد خوردیم بگوییم چرا کم خوردی؟ باور کنید خیلی اوقات آدم کم می خورد ولی هدف دارد. زیاد می خورد، هدف دارد. زیاد می خوریم هوای نفس است،

کم می خوریم ریا است. هزار جور بدبختی داریم. خدا رحمت کند امام را، تقریبا پانزده تا میزان داده اند برای سیر و سلوک، یکی از آن ها این است. ما یک قدم النفس داریم و یک قدم الحق. قدم النفس ملاک برای شیطان است، ملاک برای این است که سیر و سلوکمان باطل است. قدم النفس یعنی داریم در نفسمان حرکت می کنیم. یک روایتی از وجود مقدس امام جعفر صادقg است، واقعا معجزه است؛ می فرماید: هر اتفاقی که در شرق و غرب عالم برای مؤمن پیش بیاید خوب است؛ چون مومن است، چون ساخته شده، در پناه خداست، نَفس را کُشته و ریشه اش را کنده. اما منِ رو سیاه هر کاری کنم در میدان شیطانم و در زمین شیطان دارم بازی می کنم. متقین باید ظنین باشند به نفس خودشان. کم می خورَد می گوید فلان فلان شده چرا کم خوردی؟ می خواستی ریا کنی؟

سالک باید از قدم النفس خارج شود

پیر مراد ما امام خمینی; می فرماید: سالک دو قدم دارد؛ قدم الحق و قدم النفس. سالک باید از قدم نفس خارج شود، باید از قدم منیت خارج شود، این خیلی مهم است. در مذمار نفس نباید حرکت کنیم. خدا میرزا اسماعیل را رحمت کند؛ واقعا بزرگ مردی بود و انصافا اهل یقین بود، یادش به خیر؛ ما یک بار مجلس میرزا اسماعیل بودیم، ایشان داشت ذکر “بحول الله و قوته اقوم و اقعد” را توضیح می داد، می فرمود: “لا حول و لا قوة الا بالله” یعنی بدنمان مال خداست، نیرویی هم که در آن است، آن هم مال خداست، بشنو از نی چون حکایت می کند، همه اش مال خداست، دیگر چیزی نمی ماند، چی داریم ما؟ هیچی نداریم. “بحول الله و قوته”، “لا حول و لا قوة”.. .هم این قوه و نفس و هم آن حول اش، همه اش مال خودش است، ما چی داریم؟ چیزی نداریم. خدا را شکر که هیچ چیزی نداریم، الحمدلله. فدایش شوم حضرت محمد بن عبدالله(ص) می فرماید “الحمدلله علی الذراع و السراع”، شکر به سختی و راحتی. قدیمی ها می گفتند خدایا شکرت به داده ها و نداده ها. نداده ها شاید بهتر است. خدا قوت دهد ان شاء الله باید این کار را بکنیم که در مقابل نداده ها تحمل داشته باشیم. این خیلی خوب است. بعد خدا خودش به موقع در را باز می کند. خیلی اوقات اگر خدا نعمت را بدهد چپ می کنیم، بهتر است که ندهد. ما را می شناسد. می گوید آقا من چرا مثل او نشدم و مثل دیگری نشدم؟! در روایت دارد خدا می داند به چه کسی ثروت دهد و به چه کسی فقر، به چه کسی شهرت دهد و به چه کسی خمود، به چه کسی عزت دهد و به چه کسی ذلت دهد. چقدر زیباست. “قل اللهم مالک الملک توتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء، تعز من تشاء، بیدک الخیر”. بسپریم به خدا. واقعا این شعر شعر خوبی است که می گوید: ما را به جبر هم که شده سربزیر کن؛ خیری ندیده ایم از این اختیارها. مگر ما اینهمه که خودمان اختیار کرده ایم چکار کرده ایم؟! چه گلی به سر خودمان زده ایم؟!

 

نهایت سیر سلوک در کلام امام (ره)

امام می فرماید: نهایت سیر و سلوک این است که در قلب سالک مقام واحدیت و اسماء و صفات خدا تجلی کند. یعنی علم خدا، قدرت خدا، حیات خدا. حالا نگویید که ما نه علم داریم و نه قدرت، بالاخره همان را که خدا داده؛ همان را هم ببینیم. ببینی که از خداست؛ در هر مقامی که هستیم. منِ بی سواد تا مجتهد جامع الشرایط اعلم؛ فرقی نمی کند. همه ببینیم که همه اش از اوست. امام می فرماید: نتیجه سیر و سلوک این است که انسان به حقیقت علمی پی ببرد که هر چه هست مقام واحدیت است، اسماء و صفات خداست. در تمام عالم، حکومت از آنِ اسماء و صفات خداست. “بیده الملک”. بعد یک نکته ی جالبی می فرماید که نتیجه سیرِ سالک این است که به احدیت مطلقه دست پیدا کند. احدیت مطلقه یعنی چه؟ احدیت مطلقه یعنی “قل هو الله احد الله الصمد، لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد”، تمام شد و رفت. “افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد”، دیگر هر چه خودش بخواهد. این که می گوید: «ما را به جبر هم که شده سر به زیر کن، خیری ندیده ایم از این اختیارها» یعنی تجلی احدیت مطلقه.

 

عزم

امام می فرماید: یکی از موازینی که سالک باید در سیر و سلوک رعایت کند تا به آن برسد «عزم» است. عزم برای سالک خیلی مهم است. اولین مرتبه آن، عزمِ بر ترک حرام و انجام واجبات است. منتهی من یک نصیحتی اول به خودم و بعد به شما سروران عزیز می کنم؛ خیلی از ماها یک دفعه می بینیم چهل سال پنجاه سال گیر این حرام و واجبیم. خب باباجان حرام و واجبت کاری ندارد؛ خودت را رها کن در جماعت؛ “ید الله مع الجماعة” قدرت خدا با جماعت است. می دانی چرا مرتکب حرام می شوی؟ می دانی چرا توان بر واجبات نداری؟ چون جماعت را ترک کردی. جماعت را ترک نکن. نماز جماعت، نماز جمعه. می خواهی ورزش کنی؟ خب خودت را به باشگاه برسان. چقدر خوب است جماعت. جماعت را استفاده کنید.

 

نعمت جماعت

زمان طاغوت یک مسجدی در خیابان اختیاریه بود که ما می رفتیم آن آنجا؛ دو سه تا پیرمرد در آنجا بودند. اصلا مسجدش خاموش بود. دایی های من انقلابی بودند. مقلد امام; هم بودند. امام جماعت برای ما رساله امام; را می آورد، می دانید چطور؟ جلد رساله را پاره می کرد که کسی نفهمد رساله امام; است. وضعیت اینطور بود. حالا قدر این نعمت را بدانیم. الان که سفره ها پهن است ما قدر نمی دانیم، الحمدلله جوان ها به مسجدها می آیند؛ قدر نمی دانیم. جماعت به انسان نَفَس می دهد. باور کنید جماعت تا آخر انسان را پیش می بَرَد. در آن روایت مبارکه دارد: خدا به کسی که مسجد می آید هشت چیز می دهد؛ یکی استاد است، یکی رفیق راه خوب است، یکی هدایت است. مسجد همه چیز به آدم می دهد.

 

امیرالمومنین(ع)

مولا امیرالمومنین(ع) چاه حفر می کرد. در زمان قدیم مقنی گری بدترین شغل ها بود، خیلی شغل بدی بود، این ها جزءِ پست ترینِ شغل ها بودند. آقا امیرالمومنین(ع) با افتخار چاه می کَند، همان موقع که داشت عرق می ریخت و نفس نفس می زد می نوشت “هذا ما وقفه علی بن ابی طالب لفقراء فلان…”، وقفش می کرد. ببین چکار می کرده! چطور راحت شده بود! ای خدا به ما هم این قدرت را بده. خوش به حال اینهایی که می روند به مناطق سیل زده و کمک می کنند، خوشا به سعادتشان واقعا. از خودشان می گذرند و برای مردم نوکری می کنند، خوش به حالشان. ای خدا به ما هم دل علوی بده.

 

کلام آخر

در روایت دارد: اگر کسی ده روز از ماه مبارک رمضان را روزه بگیرد “وجبت له الجنة”، بهشت به او واجب می شود. تمام شد و رفت… نفس را زمین زدی. حالا دیگر برو بگو خدایا من بهشت را نمی خواهم، بهشت من خود شمایی. بهشت من امام حسنg است، بهشت من امیرالمؤمنین(ع)است.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *