خلاصه بیانات حضرت آیت الله تقوایی حفظه الله

شب اول محرم الحرام 1441 – شنبه  98/06/09

ریشۀ گناهان

اشفاق یعنی احتیاط. «ألإحتیاطُ حَسَنٌ عَلی کُلِّ حال[1]». ما اگر همین احتیاط را انجام دهیم به همه چیز می رسیم. ما معمولاً احتیاط نمی کنیم؛ در لبۀ پرتگاه حرکت می کنیم. اگر در کوه از لبۀ پرتگاه حرکت کنید هر لحظه احتمال سقوط وجود دارد؛ ولی اگر از وسط بروید خیالتان راحت تر است؛ یقینتان کامل تر است. در واجبات و مستحبات هم همینطور است؛ راه احتیاط این است که خودمان را در واجبات و مستحبات غرق کنیم؛ حرام را ترک کنیم؛ شبهه را ترک کنیم. ما معمولاً نگاهمان شبهه ناک است؛ زبانمان شبهه ناک است. باید احتیاط کنیم. مهم ترین مصداق احتیاط و اشفاق، حَذَر از عُجب است. ریشۀ تمام گناهان ما عُجب است. «بَیـنی وَ بَینَکَ إنّی یُنـازِعُـنـی /  فَــارفَع بِلُطفِـکَ إنّی مِنَ البَـینی[2]».

ایمان به تقدیر الهی

حضرت خضر را به عنوان استاد به حضرت موسی، نشان دادند. رفت و استادش را پیدا کرد. یکی از مسائلی که بینشان پیش آمد مسئلۀ دیواری بود که خضر ساخت و حضرت موسی یقه اش را گرفت که چرا این دیوار را بدون اجرت ساختی؟ به ما نه غذا دادند نه آبی. حداقل اجرتی میگرفتی. آن دیوار چه بود؟ «كَانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُمَا[3]». زیر آن دیوار گنجی بود که مردی برای فرزندانش به یادگار گذاشته بود. «کانَ لَوحاً مِن ذَهَبٍ وَ فیه مَکتوباً». آن گنج یک لوحی از طلا بود که در آن مطالبی نوشته شده بود. اولین دستورالعملش این بود: «عَجَباً لِمَن یؤمِنُ بِالقَدَر کَیفَ یَحزَن[4]». تعجب می کنم از کسی که به قَدَر و تقدیر الهی ایمان دارد ولی ناراحت می شود. ما خیلی زود راجع به دنیا و وقایعی که برایمان اتفاق می افتد ناراحت می شویم. چرا باید ناراحت شویم؟ اگر می دانیم این ها دست خداست، دیگر ناراحتی ندارد. خوب است از عمل خودمان ناراحت شویم، چرا از تقدیری که خدا برایمان ریخته ناراحت می شویم؟

هیچکس ابن هیچکس

اسلام اکبر یعنی انسان به تمام وقایعی که برایش اتفاق افتاده راضی شود؛ به تمام وقایعی که الان دارد برایش اتفاق می افتد؛ به تمام وقایعی که در آینده اتفاق می افتد به همه راضی باشد. البته دقت کنید اینکه راضی باشد نه اینکه از خودش راضی باشد، نه. الان من آمدم در مجلس پر فیض امام حسین علیه السلام. از جهتِ خدا، لطف است. ولی از جهتِ من، هزار جور گناه در آن هست. وجودم گناه، چشمم گناه، زبانم گناه. پس درست است که لطفِ خداست، ولی اینکه ما خرابش می کنیم حرف دیگری است. همین نمازی که الان خواندیم خدا به ما داده و از این جهت نور محض است. ولی من خرابش کردم. الکی بزن در رو یک چیزی خواندم و رفتم. شیطان هم در ذهنمان هزار جور فکرهای غلط می اندازد. پس ما خرابش کردیم. و باید خودمان را گناهکار بدانیم ولی این ها منافاتی ندارد که ما به تقدیرمان راضی باشیم. بگوئیم خدایا من راضی ام که من را به مسجد آوردی؛ به مجلس اهل بیت آوردی؛ به نماز جماعت آوردی. در روایت دارد امام زین العابدین علیه السلام می آمد دم مسجد، تازه اهل بیت علیهم السلام معمولاً پا برهنه به مسجد می آمدند. حالا ما اگر پایمان را برهنه کنیم یقه مان را می گیرند که این دیگر کیست، چرا اینطور می کند، چرا کارهای شاذّ (نادر) انجام می دهد! حضرت هم یک بار آمده بود حج داشت عجز و لابه می کرد، می خواست بگوید لبیک، گریه اش می گرفت و سختش بود لبیک بگوید. یک نانجیبی آمد گفت آقا این چه کاری است که جلوی مردم می کنی! مردم دارند می بینند. آقا فرمود اگر تو می دانستی من الان چه حالی دارم و چه امری از جانب خدا بر من نازل می شود این حرف را نمی زدی. بالاخره ما نباید به همه چیز گیر بدهیم. امام زین العابدین علیه السلام با آن همه عبادتی که می کرد، روزی پنج هزار بار استغفار می کرد. شبی هزار رکعت نماز می خواند، به فقرای مدینه کمک می کرد، سالی هزار بنده از دسترنج خودش آزاد می کرد- وقتی به دَرِ مسجد می رسید همین دعایی که مستحب است اول نماز بخوانیم را می خواند؛ «يا مُحْسِنُ قَدْ أَتاكَ المـُسِيء». اي خدايي كه به بندگان احسان مي‎كني، بندۀ گنه‎كار به دَرِ خانه ات آمده. ببین حالا چه انسانی دارد می گوید منِ گنه کار آمدم! خودش را گنه کار می بیند. «أنْتَ الْمـُحْسِنُ وَ اَنَا الْمـُسِيء». آقا من آمده ام دَرِ مسجد، ولی فخر نمی فروشم؛ عُجب ندارم. تکبر نمی کنم که بله خدایا شصت سال است گریه می کنیم پس چه شد! بگو شصت سال است بدهی داریم و تو داری به ما گریه می دهی، اینکه انسان همیشه خودش را بدهکار بداند، خیلی خوب است. مُحی الدین همیشه می گفت به من «عَبدُهُ» بگویید؛ تا هیچ تَعَیُّنی نداشته باشم. عارفی آمد در شهر، گفتند اسم و رسمت چیست؟ گفت: هیچکس ابن هیچکس ابن هیچکس! اسم و رسمم این است!

خداوند چرا عالَم را خلق کرد؟

بدترین وقایعی که برای ما اتفاق می افتد می تواند یک جهت خوب داشته باشد. نه اینکه  می تواند، بلکه حتماً دارد. می پرسند خدا چرا عالَم را خلق کرد؟ خب بهترین جواب این است که بگوییم همۀ عالَم خیر است. در عملِ خیر، در عطا، در جود، در بخشش، سؤال نیست؛ شکر است. باید شکر کرد. عالَم همه اش خیر است. حالا اگر یزید لعنت الله علیه یا امثال او استفاده بد کردند دیگر تقصیر خودشان است. از خدا استفاده بد کردند. دزد که دزدی می کند، این یعنی چه؟ یعنی قدرت دارد که دزدی بکند یا نکند. خدا قدرت داده این بد است؟ اینکه انسان قدرتمند باشد، خدا به او قدرت بدهد. چه اشکالی دارد؟ اینکه من از این قدرت سوء استفاده کنم، جنایت کنم این بد است؛ قدرت بد نیست، اینکه من از قدرتم سوء استفاده کنم بد است؛ و الّا قدرت بهترین نعمت خداست. اهل بیت علیهم السلام هم قدرت داشتند ولی در راه خدا از آن استفاده می کردند؛ در راه نوکری خدا از آن استفاده می کردند. لذا ما باید این را درست کنیم. باید راه را درست کنیم.

لوح محو و اثبات

«يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَاب[5]». خدا هر چه را بخواهد محو می کند  و هر چه را که بخواهد اثبات می کند. لوح محو و اثبات یعنی لوح تقدیر. لوح تقدیر یعنی خدا به ما مهلت داده، اگر خدای نکرده کار اشتباهی مرتکب شدیم جبرانش کنیم. دهۀ آخر ذی الحجه یک نمازی دارد بعد از نماز هم یک دعایی دارد که سه، چهار خط است؛ مضمون دعا این است که خدایا غلط کردم، من را ببخش. از آن طرف هم امید دارم که اعمالم را قبول کنی. در روایت دارد خداوند به واسطۀ خواندن این نماز تمام اعمالت را خیر می کند. این لوح محو و اثبات است که ما یک سال خرابش کردیم و خدا با دو رکعت نماز درستش می کند. بد است؟ این لوح محو و اثبات نعمت بزرگی است. حالا یک نفر ممکن است بگوید این چه حرفی است که شما می زنید، من این کار را می کنم ولی باز می روم سراغ قتل و غارت! من می گویم کور خوانده ای؛ اگر آدمش باشی و با اخلاص بخوانی، نمی توانی. خدا نمی گذارد قتل و غارت کنی. می گوید من می آیم یک قطره اشک می ریزم برای امام حسین علیه السلام بعد هر غلطی بخواهم می کنم. نه؛ کسی که برای امام حسین علیه السلام اشک ریخت، دلش نرم و الهی می شود و خدا کم کم درستش می کند. چرا ما فقط بلدیم نفوس بد بزنیم؟! پیغمبر فرمود من فال بد نمی زنم، من فقط فال خوب می زنم. امیرالمؤمنین علیه السلام داشت برای جنگ صفین آماده می شد، شخصی آمد و گفت من فال زده ام و ستاره ها را نگاه کرده ام خوب نیست امروز به جنگ بروید! حضرت فرمود: «قَليلُهُ لا يَنفعُ وكثيرُهُ لا يُدرَك». شما این علوم را زیادش را که نمی توانید به دست بیاورید این مخصوص ما اهل بیت است، قلیلش هم به دردتان نمی خورد. طرف می رود پیش دعا نویس، حالا خیلی از این دعانویس ها هم با اجنّه در ارتباطند؛ واقعاً مراقب باشید؛ خیلی هایشان با ارتباط با اجنه بدتر کار را خراب می کنند. تمسّک کنید به اهل بیت علیهم السلام. همین دستورالعمل های خدا را انجام دهید. همین مفاتیح الجنان را عمل کنید. همین رساله ها را عمل کنید. مشکلات ما برای خودمان است. مشکلات ما از اعمالمان است. مشکلات ما برای منیّت ها و خودخواهی هایمان است؛ شکی در این نیست.

رحمت واسعۀ خدا

حسن بصری رفت محضر امام زین العابدین علیه السلام به آقا عرضه داشت: من تعجب می کنم از اینکه انسانی بتواند راه خدا را برود؛ خیلی سخت است. مردم همه باید هلاک شوند! با این همه راه های هلاکت، تعجب است که انسان بتواند راه خدا را برود! ببینید چه قدر نا امید است، واقعاً از نعمت امید محروم است. چرا؟ چون راه اهل بیت علیه السلام را نمی رود. ولی امام زین العابدین علیه السلام فرمودند: من تعجب می کنم با اینهمه وسعت رحمت خدا که تمام عالم را پر کرده، کسی هدایت نشود. چرا برعکس می بینی؟ الان الحمدلله در جمهوری اسلامی همه جور نعمتی ریخته است؛ مسجد هست. نماز هست. روزه هست. دعا هست. راه حق هست. نان حلال هست. آدم باید راه را پیدا کند و برود به سمت آن. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: شما از یک مورچه هم کمتری؟ مورچه بیرون می زند و  بالاخره یک برگ یا کاهی می آورد. تازه معمولاً مورچه ها ده، دوازده برابر وزن خودشان را حمل می کنند.

[1]–  این جمله از قدیم در میان اصولی‌ها مشهور بوده است

یعنی حتی در مواردی که شخص می‌تواند واقع را درک کند و حجت و برهان بر حکم واقعی را در اختیار دارد، احتیاط نیکو است، تا چه رسد به مواردی که نسبت به آن شک و شبهه وجود دارد.

[2]–  دیوان حسین بن منصور حلاج، جزء اول، ص 299

[3]–  سورۀ کهف، بخشی از آیۀ82

[4]– بحارالانوار، ج67، ص 154

[5]–  سورۀ رعد، آیۀ 39

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *