بسم الله الرحمن الرحیم
خلاصۀ شب 4 محرم الحرام 1441

سخنرانی آیت الله تقوایی – سه شنبه  98/06/12

فرق احتیاط با ترس

ممکن است بعضی ها اشفاق و حذر و احتیاط را با ترس اشتباه بگیرند. ترس با احتیاط و اشفاق و حذر فرق دارد. در روایات ما وارد شده که ترس از شرک است. احتیاط کردن یعنی اینکه مثلاً ما می خواهیم از خیابان رد شویم مراقب باشیم ماشین به ما نزند و حواسمان را جمع کنیم. حالا آیا این لازمه اش این است که ترس داشته باشیم؟ خیر. رفته جنگ، احتیاط می کند و اسلحه اش را برمی دارد و اگر آبی چیزی لازم است برمی دارد. همۀ اینها را احتیاط می کند. شرایط احتیاط را به جا می آورد ولی ترسی ندارد. همان موقع هم اگر خمپاره بیاید و شهید شود، عشق می کند. پس احتیاط با ترس فرق دارد. در روایت دارد سه تا صفت است که برای خانم ها خوب است ولی برای آقایان بد است؛ یکی از آنها صفت ترس است. خانم ها خوب است بترسند ولی آقایان نباید بترسند. ترس در مورد خانم ها هم باز به معنای حذر و احتیاط است. یعنی خانم ها احتیاطشان از آقایان بیشتر باید باشد؛ نه اینکه ترسو باشند. مثلاً حضرت زهرا سلام الله علیها ترسو بودند؟ نه. شجاع ترین انسان عالَم بود. یک تنه جلوی همه ایستادند. پس انسان باید محتاط باشد.

احتیاط| جوانی

 انسان باید در کل دینش محتاط باشد. در کل دین محتاط باشد یعنی در تمام هستی اش احتیاط کند. مثلاً باید حواسش را به جوانی اش جمع کند؛ این حذر می خواهد. جوانی ات در چه راهی از بین می رود؟ جوانی ات در چه راهی فانی و نابود می شود؟ خب این خیلی خوب است که حذر کند. جوانی ما تمام هستی ماست؛ باید مواظب بود. مالی که به دست آورده حواسش را جمع کند که در چه مسیری به کار می برد. زمان و وقتش را کاملاً حواسش باشد که صَرف چه کاری می شود. یک مثالی بزنم که ببینید وقت چه قدر اهمیت دارد. یک وقت انسان می تواند متصل شود به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، متصل شود به خدا و یک کار الهی انجام دهد که خود خدا اگر بود همان را انجام می داد. در روایت دارد که موسی عرضه داشت خدایا اگر شما به صورت انسان در زمین باشید چه کار می کنید؟ خداوند تبارک و تعالی فرمود: اگر من به جای شما انسان ها در روی زمین بودم می گشتم مردمی که مشکلات دارند، مشکلات و گرفتاری هایشان را حل می کردم.

خلیفه الله | بالاتر از شهدا

انسان خلیفه و جانشین خداست. مثل امر به معروف و نهی از منکر است که آمر به معروف و ناهی از منکر خلیفة خدا و خلیفة رسول خداست. ببینید ما چه قدر راه را گم کرده ایم. راه رسیدن به بالاترین مقام عالَم خلیفة الله ای است، «وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَه». اصلاً برای ما حاضر است، آن وقت ما به دنبال مقام های الکی و ظاهری هستیم. در روایت مبارکه دارد که انسان هایی هستند که نبی نیستند ولی از انبیاء بالاترند؛ صدیق نیستند اما از صدیقین بالاترند؛ شهید نیستند ولی از شهداء بالاترند. ببینید انسان چه قدر می تواند مقام پیدا کند. اصلاً نمی خواهد دنبال مقام ظاهری باشیم؛ مثل خودِ اهل بیت علیهم السلام که خلافت را کنار می انداختند؛ امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: اگر من اراده کنم و از حیله بخواهم استفاده کنم- حتی از حیلۀ جایز- به راحتی می توانم خلافت را به دست بگیرم. ولی راه من این نیست. راه من صراط مستقیم است. اهل بیت علیهم السلام دنبال خلافت و حکومت نبودند؛ دنبال راه خدا بودند. موقعی که شهادت حضرت ابا عبدالله علیه السلام رسید، ملائکه نازل شدند به حضرت گفتند: خدای تبارک و تعالی می فرماید حسین جان اگر بخواهی سلطنت تمام دنیا را به تو می دهیم؛ اینها را هم می کشی، غلبه می کنی و پیروز می شوی و تا هر وقت هم می خواهی سلطان باشی. حضرت قبول نکردند و فرمودند: خدایا من طالب سلطنت نیستم، من طالب تو هستم. لذا فرمود: «شاءَالله أن یَرانی قَتیلا». مشیّت ابا عبدالله مشیّت خداست. «شَاءَالله أَنْ يَرَاهُنَّ سَبَايَا». سلطنت هدف نیست. وزارت و وکالت و ریاست هدف نیست. لذا اهل بیت از انبیاء مقامشان بالاتر بوده. از صدیقین بالاتر بود؛ از شهداء بالاتر بود. مرحوم امام هم همینطوربود؛ بزرگان و حکمایی مثل علامه حسن زاده و دیگران هم اینگونه اند. بالاخره اینها مقاماتی دارند که ما نمی دانیم. در روایت مبارکه دارد که حضرت علی علیه السلام را فقط پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و خداوند تبارک و تعالی می شناسند. و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را حضرت علی علیه السلام و خداوند تبارک و تعالی می شناسند؛ هر کسی نمی تواند مقام اینها را درک کند. اتفاقاً روایت هم داریم که مقام اهل بیت درک شدنی و دست یافتنی نیست. پس این خلاف احتیاط است که ما به طرف مقام دنیایی، ریاست و وزارت برویم و آن وقت یک چنین مقامی را رها کنیم.

استخفاف گناه | گناه کبیره

حذر کردن یعنی با تمام هستی به طرف راه خدا برویم. حذر کردن یعنی اینکه نگذاریم حتی یک سلول از وجود ما نابود شود. یک سلول، کوچکترین عضو از اعضای ما، کوچکترین مرتبه ای از مراتب وجودی ما اگر نابود بشود، تمام مراتب وجودی ما نابود می شود. ما معمولاً اشتباهی که می کنیم این است که می گوییم این چیزی نیست! در صورتی که استخفاف گناه، گناه کبیره است. اینکه بگویی بله اینکه چیزی نیست، معصیت خدا را کرده ای. گفت: موش افتاده در روغن؛ حضرت فرمود: اگر روغن مایع است باید کل خمره روغن را بیرون بریزید و اگر جامد است اطرافش را دور بریزید. گفت: آقا یک موش که دیگر چیزی نیست؛ حضرت فرمود: آن موش مهم نیست بلکه شما خدا را داری کوچک می شماری. دستور خدا را داری زیر پا می گذاری.

دعا رَد خور ندارد | راضی باش

بزرگترین شیطان، شیطان منیّت است؛ حتی انبیاء هم دچارش بودند. غیر از چهارده معصوم که دچار منیّت نبودند- ولی انبیاء دچار و گرفتارش بودند؛ آدم ابوالبشر که از شجرۀ منهیّه خورد به خاطر منیّت بود. این که ما به قدر الهی راضی نیستیم به خاطر منیت است.«عَجَباً لِمَن یؤمِنُ بِالقَدَر کَیفَ یَحزَن». تعجب می کنم از کسی که به قَدَر و تقدیر الهی ایمان دارد ولی ناراحت می شود. من به قضا و قدر الهی یقین دارم ولی راضی نیستم. این یعنی چه؟ این منیّت است. واقعاً اینها عبرت انگیز است. یک بزرگواری به من زنگ زد، گفت به خانمی علاقه پیدا کرده ام و می خواهم با این خانم ازدواج کنم. دستورالعمل می خواهم. می گفت نماز و چلۀ زیارت عاشورا و … انجام داده ام. حقیر گفتم باباجان اولین شرط استجابت دعاء این است که راضی باشی که بشود یا نشود. گفت من می خواهم حتماً بشود! بعد که یک مقدار با او صحبت کردم، گفت حالا که اینطور شد من اصلاً دیگر نمازم را هم نمی خوانم! به خاطر یک ازدواج؟! حالا من هم نمی گفتم که خدا نمی خواهد، او خودش برداشتش این بود. من به او عرض کردم اگر راضی شوی خدا به تو می دهد. گفتم باباجان اصلاً نماز نمی خواهد، روزه نمی خواهد، ذکر نمی خواهد. شما بگو خدایا یک چنین درخواستی دارم. به من هم بگویی، اگر داشته باشم به تو می دهم، چه رسد به خدا. خدا مگر می شود ندهد؟ دعا رَد خور ندارد؛ منتها خدا سه جور جواب می دهد؛ یا خود همان را اگر به مصلحتت باشد می دهد، یا بهتر از آن را در همین دنیا به تو می دهد، یا روز قیامت به تو می دهد؛ به صورتی که روز قیامت می گوید خدایا کاش هیچکدام از دعاهای من مستجاب نمی شد، همه را در آخرت به من می دادی. می فرماید: «کَیفَ یَحزَن». من تعجب می کنم اگر شما به تقدیر الهی یقین داری چرا از تقدیر خدا ناراحت می شوی؟ آن چیزی که باید بشود می شود؛ چرا ناراحت می شوی؟

عَسَى أَنْ تُحِبّوا شَيْئًا | پناهگاه واقعی

نکتۀ مهمی عرض کنم که به درد همه ما می خورد. این را بارها حقیر تجربه کرده ام و دیده ام که مثلاً می گویم خدایا من می خواهم بروم ماشین بنز بخرم. خب ماشین بنز می خواهم برای چه؟ برای اینکه راحت باشم و بروم و بیایم. بعد می بینم هر چه دعا می کنم نشد، به جایش مثلاً یک چیز دیگری نصیبم شد. خدا یک چیزی می دهد که همان اثری که آن ماشین بنز دارد برایت داشته باشد. آن ماشین بنز اگر نصیبت می شد شاید تکبر می کردی دینت هم از دست می رفت و آن چیزی که می خواستی به تو نمی رسید. خدا یک چیزی می دهد که تمام آن آثاری که تو می خواهی دارد. شما به یک دختری علاقه داری، خانم به مردی علاقه دارد؛ برای چه علاقه دارد؟ می خواهد به او امنیت خاطر بدهد و به علاقۀ قلبی اش برسد. ولی خدا می داند وقتی شما به او برسی زندگی تان جهنم می شود. چون «عَسَى أَنْ تُحِبّوا شَيْئًا وَ هُوَ شرٌّ لَكُم». خیلی اوقات شما یک چیزی را دوست داری ولی بَد است؛ اصلا سَمّ است؛ زَهر است. یک دختری خدا ممکن است برایت پیدا کند یا شوهر و همسری را پیدا کند که دقیقاً همانی است که می خواهی ولی کسی که می خواهی نیست. آن کسی که تو نشان کردی به ضررت است. او آن کسی که می خواهی نیست؛ فکر می کنی آن چیزی است که می خواهی. اصلاً خیلی اوقات طرف دنبال ازدواج می رود ولی در واقع دنبال ازدواج نیست، بلکه دوایش گریه است؛ دنبال مأمن و پناهگاه می گردد؛ نگو که پناهگاهش حسین است. آخر ازدواج و زن و بچه و ماشین و اینها اگر خدای نکرده انسان علاقۀ نفسانی به اینها داشته باشد که برای انسان پناهگاه نمی شود؛ پناهگاه واقعی حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام است.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *