بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصۀ شب 12  محرم الحرام 1441

سخنرانی آیت الله تقوایی – چهارشنبه  98/06/20  

 

خوارج/ قصه انسان

«بَل الْإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَة[1]». انسان به نَفْس خودش آگاه است. همۀ ما آن چیزهایی  را که باید بدانیم، می دانیم ولی توجه نمی کنیم.  اینکه توجه نمی کنیم صد در صد از نَفْس و شیطان است. از روی تقصیر است، ما قصور نداریم. تقصیرات خودمان را گردن خدا نیندازیم. ما خیلی اوقات با خدا مُنازعه داریم. می گوییم خدایا من را برای چه خلق کردی؟ خب خودت خلق کردی خودت هم درستش کن! در صورتی که خلقت ما به خواست خود ما بوده. تقصیر خدا می اندازیم. درست زمانی که امیرالمؤمنین علیه السلام داشت در جنگ صفین پیروز می شد خوارج ریختند دور حضرت،  مجبورش کردند که باید با معاویه صلح کنی. نزدیک بود حضرت را بکشند. حضرت به خاطر مصلحت دین به صلح تن داد. بعد از اینکه صلح را به آقا تحمیل کردند، گفتند تقصیر تو بوده. شما که می دانستی آخرش اینطور می شود، چرا مصالحه را قبول کردی؟! قصه ما انسان ها هم همین است. در واقع همۀ ما هم خوارجیم. خوارج یعنی خارج شدگان از دین. ما هم وقتی خداوند متعال روحمان را در عهد الست خلق کرد، پرسید: «مَن أنَا» من که هستم؟ ما به جای اینکه بگوییم «أنتَ الرَّبی، أنَا العَبد».گفتیم: «مَن أنا»! حضرت داوود عبادات زیادی داشته. یک شب تا صبح ذکر می گفت و گریه می کرد. صبح دید حال خوبی دارد، با خودش گفت عجب عبادتی کردم. البته هنر هم می خواهد؛ هر کسی نمی تواند شب تا صبح بیدار بماند. تا این حالت برای داوود اتفاق افتاد یک وزغی آمد و گفت داوود چی شده؟ یک شب عبادت کردی؛ من چهل سال است ذکر خدا را می گویم، هیچ وقت عُجب من را نگرفته.

گناه کوچک / معصیت خدا

اولین مرتبه استغفار نَدَم و پشیمانی است. نَدَم و پشیمانی از مصادیق حذر است. اصلاً خود استغفار مصداق حذر است. چون کسی که استغفار نمی کند منیّتش زیاد می شود؛ تکبّر می گیردش و دیگر حذر نمی کند. کسی که در عُجب و خودبینی می افتد، دیگر نمی تواند حذر و احتیاط کند؛ عصیان برایش راحت می شود. گناهان بزرگِ خودش را کوچک می بیند؛ گناهان کوچک را اصلاً گناه نمی بیند. نمی بیند که خدا را دارد معصیت می کند. معصیت خدا حتی در گناه کوچک هم گناه کبیره است.

اجتهاد/ بصیرت

ما یک علم اجمالی داریم، یک علم تفصیلی. یک نفر ممکن است به رساله عمل کند، این علم اجمالی است. خیلی فرق است بین کسی که به رساله عمل می کند ولی مبانی استنباط آن را نمی داند با کسی که به رساله عمل می کند، مبانی استنباط آن را هم می داند. کسی که مبانی رساله را نمی داند ارزشی برای آن کاری که انجام می دهد قائل نیست، یا خیلی کم قائل است. معمول مردم را نگاه کنید، به رساله بی مبالاتند. تمام مشکلات ما از بی مبالاتی به دین است. انحرافاتی که در دین ایجاد می شود را اگر خوب دقت کنید همه اش بر می گردد به اینکه ما تدیّن نداریم؛ تعبّد نداریم. اگر می خواهید بصیرتتان قوی شود باید تقوایتان قوی شود. انسان باید مال حرام و شبهه ناک را کنار بگذارد. مال حرام سبب می شود که دهانمان از حق بسته شود.

تفویض / یاران واقعی

«أوَّلُ الدّین مَعرِفَةُ الجَبّار و آخِرُ الدّین تَفویضُ الأمر إلَیه[2]». اول و آخر دین یعنی اینکه کارت را به خدا بسپار. فرق وکالت با تفویض چیست؟ در وکالت، کار مال خودم است؛ می گویم خدایا من می خواهم مثلاً در این معامله سود کنم؛ شما وکیلم باش. ولی در تفویض می گویم خدایا هر چه خودت بگویی عشق است؛ سود کنم یا ضرر. می خواهی با صورت به زمینم بزنی، بزن. دین یعنی «تفویضُ الأمر». سهل خراسانی آمد محضر امام کاظم علیه السلام که آقا چرا قیام نمی کنید؟ آقا فرمودند: برو داخل تنور. ایستاد و گفت آقا ببخشید غلط کردم! مگر حرف بدی زدم؟ هارون مکی آمد؛ آقا به او گفت: برو داخل تنور. تنور روشن بود. رفت نشست داخل تنور و دَرِ تنور را هم گذاشت، … بعد از اینکه بیرون آمد سالم بود. حضرت فرمود: از این‌ها در خراسان چند نفر پیدا می‌شود؟ سهل گفت: بخدا قسم یک ‌نفر هم نیست.

بهترین مردم / بدترین مردم

کسی که دچار عُجب می شود، گناهی برای خودش نمی بیند تا استغفار کند. خودش را بالاتر از دین می بیند، خودش را بالاتر از این می بیند که استغفار کند، سیصد بار الهی العفو بگوید، هفتاد بار استغفرالله بگوید. اصل تعبّد را ندارد؛ حذر ندارد. پشیمانی از خود، از وجود خود، از صفات و افعال خود ندارد. هر چه انسان از خودش پشیمان تر باشد؛ استغفارش  قوی تر باشد، مقامش بالاتر می رود. در آیۀ مبارکه دارد که بهترین مردم آن کسانی هستند که بهترین اعمال را انجام می دهند ولی خودشان را از همه پایینتر می بینند؛ «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ[3]» درست به عکسش در آیۀ دیگری می فرماید: بدترین مردم کسانی هستند که کارشان اشتباه است، فکر می کنند که کار خوب می کنند. «وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا[4]».

عزم / نماز بالاسر

جزء دوم استغفار: «ألعَزم إلَی العَود»؛ عزم به بازگشت داشته باشد. ما معمولاً در کارهایمان عزم نداریم. یکی از چیزهایی که همه از آن می نالند همین است؛ می خواهد آدم خوبی باشد ولی نمی تواند، اراده اش را ندارد؛ اراده اش ضعیف است. اراده به نهایت که برسد، می شود عزم. پیغمبران اولوالعزم را اولوالعزم می گویند چون عزمشان بر کل دنیا غلبه پیدا کرد و دینشان جهانی شد.  معمولاً قصد ما خوب است؛ می خواهیم به خدا برسیم. معمول مردم می خواهند به خدا برسند چون شیعه و محب اهل بیت اند، ولی چرا اراده ها ضعیف است؟ اولین مبادی اراده، تصور و تصدیق است. ما تصورات و تصدیقاتمان باید درست شود. مثلاً می خواهی عسل بخوری اول باید صورت عسل را در ذهنت تصویر کنی. بعد از اینکه تصورش کردی و دیدی که عسل، شیرین، گوارا و شفابخش است. تصدیق می کنی که بله این عسل چیز خوبی است؛ شفاست. این تصور و تصدیق اگر کامل شد، اشتیاق به عسل کامل می شود. اشتیاق به عسل که کامل شد، ارادۀ شما هم برای خوردنش خیلی قوی می شود. ولی اگر من به عسل معرفت نداشته باشم، ندانم شیرین است یا نه، شفا می دهد یا نه، میلی به آن پیدا نمی کنم و اگر میل هم پیدا کنم خیلی کم است؛ چون معرفت وجود ندارد. چون تصور و تصدیق کامل نیست. دلیل اینکه کسانی که می خواهند نماز شب بخوانند ولی نمی توانند این است که تصور و تصدیق صحیح و کاملی از نماز شب ندارند. اگر اراده ما ضعیف است ریشه اش به این برمی گردد که معرفت ما تام نیست؛ تصور و تصدیقمان تام نیست. باید تصور و تصدیقمان را از خدا، از نماز درست کنیم. مثلاً چند بار برویم کربلا، بالای سر امام حسین علیه السلام نماز بخوانیم، آنجا طعم نماز خواندن را آقا به ما بچشاند که نماز خواندن یعنی چه. اگر امیرالمؤمنین علیه السلام شبی هزار رکعت نماز می خواند، برای این است که به آن معرفت دارد، به خدا معرفت و علم حضوری دارد؛ «ما کُنْتُ اَعْبُدُ رَبّا لَمْ أرَه[5]». خدایی را که نبینم عبادت نمی کنم. یکی از فلسفه های روزه این است که پولدارها گرسنگی را بچشند.آنهایی که پولدار هستند و وضعشان خوب است اصلاً نمی دانند گرسنگی یعنی چه. خدای تبارک و تعالی روزه را گذاشته تا ثروتمندان طعم گرسنگی را بچشند، دلشان به حال گرسنگان بسوزد و کمکشان کنند.

هیئت / ورزش / جماعت

هیئت ها برای این است که انسان طعم ذکر را بچشد. شما تنهایی که ذکر می گویید هزار تا شیطان هم با شماست. ولی وقتی می آیید هیئت، می بینید، همه دارند ضجّه می زنند، ذکر می گویند؛ شیاطین و اجنّه فرار می کنند، ریشه شان کنده می شود. در هیئت حقیقت ذکر برای شما کشف می شود، علاقه و معرفت به ذکر پیدا می کنید. جماعت به شما اراده می دهد. من تنهایی نمی توانم درس بخوانم، ولی در جماعت می توانم بخوانم. تنهایی نمی توانم عبادت کنم ولی در جماعت به من عبادت را یاد می دهند. حالا اگر وقت داری و اگر خودت اهل عبادت و علم هستی برو و تنهایی عشق کن. ولی اگر اهل علم و تقوا نیستی، می خوری و می خوابی خب حیف است؛ جماعت ها را رها نکنید؛ جماعت علمی، جماعت عبادتی، جماعت ورزشی. به جوان می گویی ورزش می کنی؟ می گوید بله گاهی اوقات می دوم! گاهی اوقات شنا می روم! این شد ورزش؟! برو قشنگ دو ساعت عرق بریز. خدا حفظش کند استاد ورزش ما می گفت: ورزش یعنی عرق ریختن. یک ساعت و نیم، دو ساعت انسان ورزش کند، عرق بریزد، بدن زنده می شود. ورزش به انسان وقت می دهد. خب ورزش نمی کنی همیشه خُماری. کاری هم که باید در یک ساعت انجام دهی در ده ساعت نمی توانی انجام دهی. بعد هم پنجاه سالت که شد، پیر می شوی. انسان ورزش که نکند بدنش پیر می شود؛ روحش پیر می شود. پس اگر می خواهیم اراده مان زیاد شود دنبال معرفت برویم. برای کسب معرفت هم از جماعت استفاده کنیم.

توبه نصوح / فرار به سوی خدا

یکی از معانی توبه نصوح یعنی توبه ای که برگشت نداشته باشد. لازمۀ توبه نصوح این است که معرفتمان زیاد شود. معرفتمان را به خدایی که داریم معصیتش را می کنیم زیاد کنیم. اگر معرفت ما به خدای تبارک و تعالی کامل شود، به خدا قسم فکر گناه هم به ذهنمان نمی رسد. اگر می بینید فکر گناه به ذهن ما می زند چون معرفت ما حصولی است، معرفت نیست؛ علم است. باید تبدیل به معرفت شود. اگر معرفت به خداوند کامل شود، از گناه منزجر می شویم، با تمام هستی مان از گناه فرار می کنیم؛ «فَفِرُّوا إِلَى اللَّه[6]».

استغفار پیغمبر و امیرالمؤمنین علیهما السلام

دلیل اینکه ما سختمان است امر به معروف و نهی از منکر کنیم، این است که معرفتمان ضعیف است. اگر معرفت کامل شود اصلاً گناه را نمی توانیم تحمل کنیم؛ چه از ناحیۀ خودمان چه از غیر. اینکه اهل بیت علیهم السلام گریه های آنچنانی می کردند یکی از دلایلش همین بوده. مرحوم امام می فرمود: اینکه امیرالمؤمنین علیه السلام تا صبح گریه می کرد به خاطر این بود که می خواسته در بین ما بیاید. فکرش را بکنید، امیرالمؤمنینی که مبدأ تمام اسماء و صفات خداست، بیاید پیش کسانی مثل من روسیاه؛ سخت است برایش. بوی تعفن دشمنان اسلام، حضرت را اذیت می کرد. خودِ پیغمبر اکرم صلی الله علیه  و آله و سلم می فرمودند: من صبح تا شب که با شما سر و کله می زنم قلبم را غبار می گیرد. «إِنَّهُ لَيُغَانُ عَلَى قَلْبِی وَ إِنِّی لَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فِی كُلِّ يَوْمٍ سَبْعِينَ مَرَّه[7]»؛ روزى هفتاد مرتبه از درگاه خدا آمرزش مى‏طلبم.

عبادت / رفع خستگی

قدر عباداتتان را بدانید؛ قدر نماز جماعت، قدر تعقیبات بعد از نماز، قدر تلاوت قرآن. درست موقعی که خسته شدی بلند شو برو به طرف عبادت، خستگی ات را برطرف می کند. ما فکر می کنیم خستگی مان را خوابیدن برطرف می کند، گرسنگی مان را خوردن برطرف می کند؛ باور کنید اینطور نیست. گرسنگی و خستگی را خدا برطرف می کند. اگر هم می بینید غذا یک اثری دارد، مال خداست. باید بسم الله بگویی؛ آن بسم الله به غذا اثر می دهد و الّا غذا چیست؛ خواب چیست؟ خواب انسان را خسته تر می کند. خوردن و خوابیدنِ زیاد انسان را متعفن می کند. بیداری چیز دیگری است. شب های جمعه حرم حضرت عبدالعظیم بروید ببینید چه قدر زیباست.

لباس تقوا / شرح صدر

خداوند به پیغمبر دستور می دهد اگر می خواهی شرح صدر پیدا کنی، «فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَب[8]». ای پیغمبر کارهای مردم را که انجام دادی، صبح تا شب زحمت کشیدی، حالا خسته ای و خوابت می آید مثل مردم نرو بخواب، بلند شو و یک عبادتی بکن. «يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ، قُمْ فَأَنْذِر، وَرَبَّكَ فَكَبِّر، وَثِيَابَكَ فَطَهِّر[9]». لباست را طاهر کن. لباس ما طاهر نیست، لباس ما لباس تقوا نیست؛ «وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْر[10]». لباس ما لباس ولایت نیست، لباس توحید نیست، باید درستش کنیم. درست موقعی که خسته ای حواست را جمع کن و نگذار شیطان گولت بزند. حقیر خیلی اوقات درس دارم یا می خواهم بروم سر کار خسته ام، با خودم می گویم باشد من خسته ام ولی بروم به این امامزاده پنج تن یک سلامی بدهم، حالا سلام که دیگر کاری ندارد. با همان حال خستگی و خواب آلودگی می روم محضر آقا رو می کنم، یک سلامی می دهم. خودِ همین کار شاید دست انسان را گرفت. موقع خواب ده تا «قل هو الله» بخوانید؛ در روایت دارد عذاب را از کلّ محله برمی دارند. ببینید خدا چه قدر راحت گرفته. حالا اگر صدتا می توانی صدتا بخوان. اگر حالش را نداری ده تا بخوان. محله را از عذاب راحت کن.

[1] –  سورۀ قیامه، بخشی از آیۀ 14

[2] –  با تفاوت در کیمیای سعادت، ج ‏2، ص 404

[3] –  سورۀ قصص، آیۀ 83

[4] –  سورۀ کهف، آیۀ 104

[5] –  اصول کافی، ج 1، ص 245

[6] –  سورۀ ذاریات، بخشی آیۀ 50

[7] –  با اندک تفاوت در بحارالانوار، ج 17، ص 44

[8] –  سورۀ انشراح، آیۀ 7

[9] –  سورۀ مدثّر، آیات 1 تا 4

[10] –  سورۀ اعراف، بخشی از آیۀ 26

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید