بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصۀ شب 14  محرم الحرام 1441

سخنرانی آیت الله تقوایی – جمعه  98/06/22   

 

قبلۀ عالَم / کربلا

در روایاتی آمده، در آخرالزمان کربلا قبله می شود، آیا الان قبله نشده؟ یک کشیش مسیحی پیاده از نجف تا کربلا آمده بود. می گفت در انجیل و تورات در مورد امام حسین علیه السلام آیه وجود دارد. چند مرتبه در مقابل ضریح امام حسین علیه السلام سجده کرد. مسیحی است ولی خدا به او عقل و معرفت داده. هر سال بیش از بیست میلیون در اربعین به زیارت کربلا می آیند. الان چند میلیون نفر به مکه می روند؟ پنج، شش میلیون. چه بسا بعضی هایشان خیلی انسان های مؤمنی هم نیستند؛ بینش و معرفت های درستی ندارند؛ صرفاً می روند یک تکلیفی را از سر خودشان ساقط کنند. ولی شما کربلا را نگاه کنید مردم با چه عشق و اعتقادی می روند. خود به خود شده قبلۀ مردم عالَم.

عزم شهدا / دیدن انسان واقعی

مرتبه دوم استغفار؛ «اَلْعَزْمُ عَلَى تَرْكِ اَلْعَوْد[1]». عزم داشته باشیم بر اینکه برنگردیم به گناهمان. عزم یعنی اراده ای که بازگشت ناپذیر باشد؛ ارادۀ مستحکم. «إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُور[2]». یعنی این از اموری است که ردخور ندارد. بعضی فقها احکام خدا را دو دسته کرده اند؛ عزائم و رخصت ها. رخصت به احکامی می گویند که قابل شکستن است. در مقابل، عزائم به احکامی می گویند که قابل شکستن نیست. وجوب و حرمت عزیمت است، شما نماز و روزۀ واجبت را نمی توانی انجام ندهی. اگر انجام ندهی جهنمی هستی. عزیمت قابل نقض نیست. اراده قوی خیلی اهمیت دارد. ما باید اراده هایمان را قوی کنیم. اراده های ما ضعیف است. خدا رحمتش کند شهید محسن حججی ارادۀ قوی داشت. شهید فهمیده ها، شهید باکری ها، شهید همت ها اراده های قوی ای داشتند. مرحوم امام خمینی چه عزم آهنینی داشت. اگر می بینید ما کم می آوریم یک علتش همین است که عزم نداریم. بیشتر مشکلات جوانان ما از این است که اراده شان ضعیف است؛ و الّا بچه های خوبی هستند. دوست ندارد گناه کند ولی شُل است؛ نمی تواند. اگر می خواهید اراده تان قوی شود باید تصورات و تصدیقاتتان الهی شود. گاهی اوقات دیدن یک انسان حقیقی آدم را عوض می کند. یادش بخیر شهید صیاد شیرازی را در جبهه دیدم؛ تا او را دیدم عوض شدم. چهرۀ زیبا و نورانی ای داشت. هم معنویت و نورانیت داشت، هم قدرت و قوّت؛ ورزشکار بود. خدا لعنت کند کسانی که این افراد را از ما گرفتند. تصور، انسان را عوض می کند. من تا این مرد را دیدم روی من تاثیر گذاشت؛ هنوز هم تصویرش از ذهنم نمی رود. برعکس اگر با کسی معاشرت داشته باشیم که لا ابالی باشد، اهل نماز و روزه نباشد ما هم مثل او شُل می شویم؛ اراده مان ضعیف می شود.

فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَب / همیشه سر حال

در روایت است که درجات سه چیز است؛ یکی این که از این مجلس به آن مجلس بروی. اگر می خواهید اراده تان آهنین و قوی باشد، باید اینطور باشید. سحر بلند شوی بیایی مسجد؛ خودت را به نماز جماعت برسانی. نماز جماعت را که خواندی بروی دانشگاه، حوزه یا سر کار. بعد دوباره ظهر، نماز جماعت بخوانی. بعد از ظهر دوباره کار و درس. غروب دوباره عبادت و نماز جماعت. آخر شب جنازه ات برسد به خانه. تازه جنازه ات هم که می رسد خانه، باید سر حال باشی؛ «فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَب[3]»؛ زن و بچه ات که گناه نکرده اند، خوش اخلاق باش؛ بگو سلام خانم گلم؛ عشق من، هستی من، جان من، نوکرتانم. ظرف ها را بشویی؛ کمکشان کنی؛ برایشان میوه پوست بکنی. اگر این کار را کردی، تصورات و تصدیقاتت الهی می شود؛ عزمت قوی می شود. تازه پیغمبر بعد از همه این کارها، شروع می کرد به عبادت؛ هزار رکعت نماز می خواند. ما یک «اَقِم» داریم، یعنی قیام کردن، اقامه کردن؛ یک «فَانصَب» داریم، یعنی ایستادن و عبادت کردن با سختی. «فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَب»، یعنی ولو خسته ای و خوابت می آید اما بایست و عبادت کن. اگر اهلش باشی کم کم خدا یک نوری به وجودت می دهد که تمام خستگی هایت در می رود.

عبادت / نور درمانی

 اگر خدایی ناکرده مریض شدید اول کاری که می کنید به طرف خدا بروید؛ نوردرمانی کنید. ممکن است یک نفر هم به ما گیر بدهد بگوید نه؛ ولی من می گویم کمرت که درد می گیرد نماز بخوان؛ بیست رکعت، سی رکعت برای حضرت زهرا، برای حضرت علی، برای حضرت ابالفضل سلام الله علیهم اجمعین نماز بخوان. اگر کمرت خوب نشد. اگر انسان یقین داشته باشد با نوردرمانی خوب می شود. یکی از دوستان ما کمردرد داشت، همیشه سر کلاس تکیه می داد؛ خیلی هم از این موضوع ناراحت بود؛ نمی خواست تکیه دهد ولی نمی توانست؛ جلوی استادش پاهایش را دراز می کرد و تکیه می داد. ولی همین فرد مثل شیر از نجف تا کربلا پیاده آمد. این را می گویند نوردرمانی. واقعاً اگر خدا به انسان قدرت بدهد این می شود. اراده هم همین است.

سوره حدید / اراده آهنین

 می گویند کسی که هر شب سورۀ واقعه بخواند از رفقای امیرالمؤمنینعلیه السلام خواهد بود. حالا سؤال این است کسی که از رفقای امیرالمؤمنینعلیه السلام می شود یعنی اراده اش مثل حضرت قوی نمی شود؟ حتماً می شود. نمی گویم مثل خود آقا ولی بالاخره شبیه ایشان می شود. قدرت پیدا می کند؛ اراده اش قوی می شود. سورۀ صف را می خواند. سورۀ جمعه را می خواند. سورۀ حدید را می خواند. سوره حدید را بخوانید؛ معجزه است. خب اینها معنا دارد. اگر می خواهی اراده ات مثل آهن شود سوره حدید را بخوان. بعضی ها می گویند می خواهیم مکاشفه کنیم، البته مکاشفه نباید هدف باشد ولی کاری ندارد، سورۀ اسراء و معراج را بخوانید. ما الکی می گوییم می خواهیم، اراده نداریم. مثلاً می گوییم دوست دارم نماز شب بخوانم ولی آنقدر می خورم، فیلم نگاه می کنم، آخرش هم خسته و مانده خوابم می برد! خب معلوم است که نماز شب بیدار نمی شوم. اگر انسان واقعاً دوست دارد نماز شب بخواند کمتر غذا می خورد، شکمش را پر نمی کند. پرخوری اراده را ضعیف می کند.

مودّت / محبّت واقعی

 ما یک محبّت داریم، یک مودّت. «قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى[4]». محبّت خشک و خالی را می گویند محبت. من عاشق امام حسینم؛ ولی چگونه؟ از کارم کم می گذارم، از خرید و فروشم کم می گذارم، دروغ می گویم، نگاه خراب دارم. خب این چه طور عاشق بودن است؟! دوست دارد ولی دوست داشتن الکی. اینجور عشق ها جز دردسر برای آقا چیزی ندارد. آقا مجبور می شود برای اینجور آدم ها رو بزند؛ خیلی سخت است. ولی مودّت آن عشق و محبتی را می گویند که آنقدر شدید باشد که انسان را به جلو بکشاند؛ اراده را تبدیل به عزم کند، ما را در انجام کارهایمان مصمّم کند؛ به صورتی که مانعی نتواند جلوی ما را بگیرد. این را می گویند مودّت. اراده ای که تبدیل به عزم شده؛ تبدیل به تصمیم شده. ما باید اینطور باشیم.

از محبّت خارها گل می شود

ما معمولاً می گذاریم کارها خراب شود، بعد می گوییم «آخ دیدی چه شد!». باید از همان اول حواسمان را جمع کنیم. معمولاً سال تحصیلی که شروع می شود، درس نمی خوانیم، موقع امتحان که می شود تازه یادمان می افتد که ای بابا فردا امتحان داریم! خب از همان اول درست را بخوان. ما می گذاریم کار خراب شود، بعد می ایستیم داد و بیداد می کنیم؛ یقۀ خدا و اهل بیت را می گیریم؛ می گوییم خدایا چرا اینطوری می کنی؟! امروز شخصی آمده بود، می گفت: حاج آقا من به خدا ایراد دارم! چرا خدا چنین زنی نصیب من کرده؟ همسری دارم که خیلی اذیتم می کند؛ دوست دارم جهنم باشم ولی پیش او نباشم! همیشه خانۀ ما ریخت و پاشیده است؛ نظم و انضباطی ندارد. گفتم اولاً: کاری ندارد پاشو جمع کن. چه چیزی بهتر از این؟ ثوابش را تو می بری. بعد گفتم از کجا معلوم تو او را خراب نکردی؟ باور کنید خیلی اوقات خانم مان خوب است، ما خرابش می کنیم. اگر ما محبّت کنیم؛ ببیند شوهرش ایثار دارد، از خودگذشتگی دارد او هم عاشق شوهرش می شود. این روایت را واقعاً باید روی قلبمان هک کنیم؛ «الإِنْسانُ عَبِیدُ الإِحسان[5]»؛ مردم بندۀ خوبی اند. محبّت کنید و به بندگی بکشید. محال است همسر، فرزند، پدر و مادر شما ببینند که شما از تمام وجود ایثار می کنی، آنها ایثار نکنند. از محبّت خارها گل می شود.

علاقه الهی / انتخاب درست

ثانیاً: مگر از اول خدا این خانم را به بند ناف تو بسته بوده؟! خودت انتخاب کردی. ما معمولا از روی عقل و تدبیر ازدواج نمی کنیم؛ از روی هوا و هوس ازدواج می کنیم. خیلی اوقات هستند افرادی که می گویند: به طرف علاقه پیدا کرده ام، علاقه اش از دلم بیرون نمی رود. با خیال راحت می گویم این علاقه ها شیطانی و نفسانی است؛ الهی نیست. علاقۀ الهی آن است که انسان عاشق اخلاق زنش باشد؛ عاشق عفت و تقوای زنش باشد؛ عاشق چشم و ابروی زنش نباشد. این می شود علاقۀ الهی. مثل حضرت زهرا و حضرت علیعلیهما السلام. البته اینجور انسان ها معمولاً زیبایی هم دارند، ولی عشق فرق دارد با هوای نفس. چرا تقصیر را گردن خدا می اندازیم؟ ما خودمان زنمان را انتخاب کردیم؛ خودمان فرزندمان را انتخاب کردیم. می توانستیم موقع بچه دار شدن عبادات خوب داشته باشیم. وجود مقدس پیامبر اکرمصلی الله علیه و آله و سلم برای حضرت زهرا سلام الله علیها چهل روز رفتند غار حراء زیارت کردند. خب معلوم است فرزندش می شود حضرت زهرا سلام الله علیها. ولی من معلوم نیست چه می خورم، چه نگاه می کنم؛ آن وقت می گویم ای بابا چه بچه ای خدا به من داده! من نماز می خوانم اما بچه ام نمی خواند. خب تقصیر خودت است. چون جایگاه تصوری و تصدیقی پسرت را درست نکردی. گذاشتی با هر جور بچه ای بنشیند. او را جایی نبردی که دوست های خوب باشند. اهل بسیج و مسجد نکردی. مدرسۀ خوب ثبت نامش نکردی. دیگر چرا ندارد!

قرآن / درمان اختلافات

ثالثاً: آنقدر راه هست برای اینکه اینها درست شوند. من اتفاقاً به این آقا دستورالعمل داده بودم، فکر می کنم یک سال پیش آمده بود و دستورالعمل برای همین مسئله که مسائلش حل شود؛ بعد گفتم حالا عمل کردی؟ گفت نه! خداوند راه گذاشته. سورۀ یاسین اثر دارد. سورۀ واقعه آثار مخصوص به خودش را دارد. صلوات بر محمد و آل محمد آثار مخصوص خودش را دارد. رابعاً روایتی داریم که خیلی زیباست. چند گروه هستند که خدا دعایشان را مستجاب نمی کند. یکی آن کسی است که زنش بد و ناسازگار است؛ دعا می کند و می گوید خدایا چرا اینطور کردی؛ می تواند طلاق بدهد ولی نمی دهد. خب اگر می بینید که دیگر با هم نمی سازید، اینجا طلاق مستحب می شود. اگر می بینید واقعاً جهنم شده و داری از دین زده می شوی و هیچ راه حل دیگری هم نیست و آن مراحلی را هم که عرض کردم، طی کردی و نشد، خب دیگر کاری ندارد. خدا لطف کرده، خدا که سخت نگرفته؛ طلاق بده. حالا اگر بی عقلی می کنی، هزار و سیصد و نمی دانم پنجاه و هفت تا به عدد سال تولد زنت سکه مهرش می کنی؛ خودت را گیر می اندازی؛ آن دیگر بی عقلی خودت است! خدا چه گناهی کرده؟ چرا دادش را سر خدا می زنیم؟

[1] –  مکارم الاخلاق، ج1، ص 314

[2] –  سورۀ لقمان، بخشی از آیۀ 17

[3] –  سورۀ انشراح، آیۀ 7

[4] – سورۀ شوری، بخشی از آیۀ 23

[5] –  ضرب المثلی است معروف که انسان بندۀ احسان است.

همین مطلب با کمی تفاوت در حدیثی از امیر مؤمنان علیه السلام در غررالحکم نقل شده است که فرمود: الإِنْسانُ عَبْدُ الْإِحْسان.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *