بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات آیت الله تقوایی حفظه الله

خلاصه جلسه اخلاق چهارشنبه – 98/08/08

 

 

عُجب نفسی / تزکیه نفس

عُجب جزء مهلکه هاست و کار انسان را به جهنم می کشاند. ابلیس سالیان سال عبادت خدا را کرد، حتی جزء ملائکه شده بود، ولی با عُجب مطرود شد و تمام اعمالش حبط شد. لذا فرمود عُجب درخت جهنمی است. نه تنها درخت جهنمی است بلکه ثمره اش خُلود در جهنم است. در روایت مبارکه دارد، وقتی کسی عُجب می کند، خداوند متعال همان موقع تمام اعمالش را از بین می برد. چرا؟ برای اینکه خودش هم بفهمد، چه کار اشتباهی کرده و حجت بر او تمام شود. یکی از اقسام عُجب، عُجب  نَفْسی است؛ «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يُزَكُّونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ اللَّهُ يُزَكِّي مَنْ يَشَاء»[1]. آیا نمی نگری کسانی که خودشان را تزکیه می کنند و نسبت طهارت و پاکی به خودشان می دهند؟ ما فکر می کنیم خودمان این صفت را نداریم، ولی در بیشتر ما این صفت هست؛ منتها درجاتش مختلف است. بعضی هایمان خودمان را پیغمبر می دانیم، بعضی امام، بعضی مرجع تقلید، بعضی متخصص؛ بالاخره هر کسی یک جوری و به یک اندازه ای. در مسئلۀ عُجب همه مان گرفتار هستیم. چیزهایی که منسوب به خودمان است را بالاتر از دیگران می دانیم؛ پدرمان، مادرمان، خانواده مان. این دقیقاً به خاطر تعلقات نَفْسانی است که داریم. هنوز از نَفْس مان تجرد پیدا نکرده ایم.

پیش فرض غلط / ریشه گرفتاری

 یکی از شاخه ها و مهلکه های عُجب این است که انسان عبادات خودش را خوب ببیند؛ مثلاً می گویم به به، سه ساعت عبادت کردم. در روایت دارد حضرت داوود علی نبینا و آله و علیه السلام یک شب زیر صخره ای تا صبح زبور را تلاوت می کرد. صبح که شد عُجب او را گرفت؛ گفت: به به عجب عبادتی کردم. یک قورباغه ای آنجا بود به اِذن خدا به صدا در آمد و گفت یا داوود من چهل سال است که زیر این صخره شب تا صبح ذکر خدا را می گویم؛ تو یک شب این کار را کردی، اسیر عُجب شدی! ما مثلاً می گوییم: چه قدر خوب، امشب دویست آیه قرآن خواندم. اولاً کیفیت داشت؟ ثانیاً چه قدر تدبّر کردی؟ ثالثاً دویست آیه مگر شق القمر است؟ رابعاً و از همه مهمتر چه کسی به تو توفیق داد؟ تو خواندی؟ تا این فکر را می کند خدا از او می گیرد. دیگر فردا شب نمی تواند. «وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُون»[2]. بیشتر اینهایی که ایمان می آورند مشرک اند. منظور شرک جَلی نیست، بلکه منظور شرک خفی است. همین عُجب خودش بزرگترین شرک خفی است. معمولاً ما خوب بودن مان برایمان مَفروغٌ عَنه است؛ برای همین هم دنبال جهاد نَفْس نمی رویم. فرض ما این است که آدم های خوبی هستیم. این خیلی مشکل بزرگی است. چون فرضمان این است، علم نداریم، جهل مرکب داریم، لذا نمی رویم درستش کنیم. بعضی از علماء متعبّداند ولی با استدلال دلیل می آورند که این حرف هایی که عرفاء در مورد توحید ذاتی می زنند، همه اش باطل است! حتی قبول ندارند، انسان باید به یک جایی برسد، که جز خدا نبیند. مثل اهل بیتعلیهم السلام شود؛ خودش را هیچ ببیند. ببیند که چیزی در مقابل خدا ندارد. ریشۀ تمام گرفتاری های ما منیّت است. اینکه ما خودمان را خوب می دانیم، خیلی مشکل بزرگی است.

برجام / جهل مرکب سیاسی

دومین قِسم عُجب، عُجب عملی است. «أَفَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنًا»[3]. آیا نمی نگری کسانی که اعمال بد خودشان را خوب می بینند؟ در روایت است که در آخرالزمان اُمتی می آیند که معروف را منکر می بینند و منکر را معروف. اُمتی می آیند که امر به منکر می کنند و نهی از معروف. بعضی ها رابطه با آمریکا را خوب می دانند. می گویند راه حل مشکل ما، رابطه با آمریکا است! خب آمریکا اینهمه ما را زمین زد! دولت محترم ما تقریباً یک سال قبل از اینکه برجام درست شود می گفت: اگر برجام درست شود تمام مشکلات اقتصادی ما حل می شود. بعد برجام را امضاء کردند، علی رغم اینکه مقام معظم رهبری نظرشان این نبود و برای آن خطوط قرمز تعیین کردند. بعد دیدید دلار رسید به 18 هزار تومان! تمام مشکلات اقتصادی مان حل شد! الان که نزدیک انتخابات است حالا می خواهند یک جوری وضع اقتصادی مردم را خوب جلوه دهند. ولی کارهای ظاهری فایده ای ندارد. اقتصادی که ریشه اش مشکل داشته باشد با چند تا کار ظاهری درست نمی شود. مقام معظم رهبری بارها در مورد اقتصاد مقاومتی تذکر دادند و گفتند کاری نشده. می خواهم عرض کنم مشکل ما همین است؛ آیۀ شریفه می فرماید کار بد خودش را زینت می دهد. فکر می کند اروپا می تواند برای ما کاری بکند. این جهل مرکب است؛ «آن کس که نداند و نداند که نداند / در جهل مرکب اَبَدُ الدَّهر بماند». این از نظر وجهۀ سیاسی و اجتماعی.

بدهکار خانواده / دختر رحمت

از نظر اخلاقی و در خانواده، روابطی که با خانواده داریم، فکر می کنیم خوب است. ما خیلی از رفتارهایمان با خانواده مان آنطور که باید باشد نیست. می گوید: آقا من زندگی ام را صرف شما کردم. صبح تا شب برای شما دارم جان می کنم! یک نفر رفت محضر امام صادق علیه السلام بعد از سلام و احوالپرسی گفت: به خاطر زن و بچه پدرم در آمده. آقا فرمود: تو چه کار کردی؟ هر چه بوده خدا رسانده. من که فکر می کنم خدا به برکت خانواده هایمان به ما روزی می دهد. به برکت همسر، به برکت دختر، به برکت پسر. در روایت مبارکه دارد: پسر نعمت است و دختر رحمت. ما بدهکاریم، ولی خودمان را طلبکار می بینیم. در روابطمان با اولیاء خدا، در روابطمان با اساتید، در روابطمان با پدر و مادر، در روابطمان با دوستانمان، خودمان را طلبکار می بینیم. واقعاً اهل بیت اینطور بودند؟ ما اگر میزانمان را امیرالمؤمنینعلیه السلام قرار بدهیم، می بینیم که عملمان هیچ نیست. در مقابل مولا چیزی نداریم.

بنای درست / دنیای ظاهر فریب

دنیا محل غرور است. غرور یعنی فریب دادن. دنیا خودش را برای ما زینت کرده. ما بنایمان را می گذاریم به صداقت دنیا، ولی درست به عکس، بنایمان باید به فریبکاری دنیا باشد. لذا ائمۀ اطهار علیهم السلام از دنیا به اندازۀ اضطرار استفاده می کردند. چرا؟ چون می دانستند. امام سجاد علیه السلام دنیا را مثل مُردار می دید. البته مواد این دنیا بعضی هایش جهنمی است، بعضی هایش بهشتی. اما نسبت به عوالم اُخروی اگر حساب کنیم دنیا اسمش با خودش هست؛ پست ترین مرتبۀ عالَم است. لذا ما بنایمان را باید عوض کنیم. دنیا ظاهر فریب است. ظاهرش انسان را گول می زند. لذا می فرماید: «يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْض»[4]؛ روز قیامت خیلی چیزها معکوس می شود. انسان حقایق عالَم را که ببیند، می فهمد آن چیزهایی که می دید، جور دیگری است.

علم الهی / وحدت جهان اسلام

محور اقتصاد مقاومتی چیست؟ تکیه به ولایت؛ تکیه به اسلام؛ تکیه به راه شهدا؛ تکیه به راه مردم؛ تکیه به علم مردم، نه آن علمی که از خارج می آید. بله البته از آن هم باید در حَدّ علم استفاده کرد. ولی اگر به آن تکیه کردیم، ما را نابود می کند. مقام معظم رهبری می فرمایند: ما باید از آن علومی که آنها دارند استفاده کنیم، ولی نه اینکه تکیه کنیم و محور قرار بدهیم. محور، مردم خودمان هستند. محور، دانشمندان متدیّن و متّقی و ولایی خودمان هستند. ما نباید در مقابل علم، عُجب داشته باشیم. علمِ ما در مقابل علمِ خداوند یک ذرّه است. یک ذرّه ای از علم خدا تابیده، ما چهار تا مسئلۀ شرعی یا چهار تا قانون یاد گرفته ایم. تکیۀ به علم خیلی صدمات دارد. همین تفرقه ای که در اسلام  است به خاطر تکیۀ به علم است. الان عراق را ببینید؛ نقطه ضعف عراق تفرقه ای است که در آن هست. تفرقه شان به خاطر تکیۀ به علم است. اگر همه شان وحدت داشتند مثل جمهوری اسلامی که به علم و تقوا تکیه کردند، به علم و ولایت تکیه کردند، به علمی که منشأ آن ولایت است تکیه کردند، آن ها هم پیروز می شدند. آنها هم مثل لبنان پیروز می شدند. علمای لبنان نمی گویند «من»، بلکه می گویند «ولایت فقیه». چون به علمی تکیه کردند که تکیه اش به ولایت است، نه علمِ من. البته علماء هم خب هر کدام عالمند و بعضی صاحب رساله اند؛ اشکالی ندارد؛ ولی نباید به آن تکیه کنیم. علم نباید سبب منیّت و تفرقه شود. به عکس، «ألوَحدَةُ جَنَّة». وحدت بهشت است. «ألفُرقَةُ عَذاب». تفرقه عذاب است. علم باید سبب وحدت شود، نه تفرقه.

انقلاب پابرهنگان / نه نجومی بگیران

چهارمین قسم عُجب، عُجب در مال است. در آیۀ مبارکه می فرماید: «وَكَانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقَالَ لِصَاحِبِهِ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مَالًا وَأَعَزُّ نَفَراً[5]». دو نفر بودند که دو تا باغ داشتند، یکی وضع مالی اش بهتر بود، تکیه کرد به باغ خودش. بعد شروع کرد به فخر فروشی که من مالم از تو بیشتر است و … ، «وَدَخَلَ جَنَّتَهُ وَهُوَ ظَالِمٌ لِنَفْسِه قَالَ مَا أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هَذِهِ أَبَدًا[6]». بعد داخل شد در باغش در حالتی که داشت ظلم می کرد به نفسش، گفت: من فکر نمی کنم که این باغ هیچ موقع از بین برود. فردایش آمد دید همه اش سوخته! بیشتر کسانی که می افتند در دام مال، فکر می کنند دیگر همیشگی و ابدی است. این در وجود بعضی از ما هم هست. اگر یک مُکنت مالی داشته باشیم به آن تکیه می کنیم؛ خودمان را به خاطر انتساب به آن مال از دیگران بالاتر می بینیم. در صورتی که در روایت مبارکه دارد، خداوند برای اینکه به مردم بفهماند کارها دست خداست، کسانی را پولدار می کند که اصلاً لیاقت پولدار شدن را ندارند. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: ندیدم کاخی را مگر اینکه در کنارش حق مظلومی ضایع شده باشد، درست بر عکس بینش ما. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: خدایا مرا با فقرا محشور کن. مرحوم امام هم می فرمود: خدایا مرا با پابرهنگان محشورکن. انقلاب ما انقلاب پابرهنگان است، نه مرفّهان بی درد. عُجب در مال، همین فاصله های طبقاتی را ایجاد می کند. یک عده ای که حقوق نجومی می گیرند می شوند ذخیرۀ انقلاب!

[1] –  سورۀ نساء، بخشی از آیۀ 49

[2] –  سورۀ یوسف، آیۀ 106

[3] –  سورۀ فاطر، بخشی از آیۀ 8

[4] –  سورۀ ابراهیم، بخشی از آیۀ 48

[5] –  سورۀ کهف، آیۀ 34

[6] –  سورۀ کهف، آیۀ 35

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *