بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات حضرت آیت الله تقوایی حفظه الله تعالی

دوشنبه 1398/02/30 – خلاصه شب پانزدهم ماه مبارک رمضان 1440

تفرقه در وقت / زبر الحدید

یک مرتبه از اشفاق، اشفاق بر وقت بود؛ این که انسان بترسد یک موقع دچار تفرقه نشود. وقت، آن الطافی است که خدا داده. اگر از این الطاف الهی، دچار تفرقه شویم، خودمان را با دست خودمان محروم کرده ایم. خدا پدر خوب داده، مادر خوب داده، رفقای راه خوب داده، اساتید خوب داده، رهبر خوب داده، زمانۀ خوب و زمانۀ ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف داده، زمانۀ ظهور روح الموسوی الخمینی رضوان الله تعالی علیه را داده؛ اینها وقت است دیگر. در روایت دارد یاران روح الله مثل پاره های آهن اند؛ پاره های آهن چه طور مستحکم است؟ آنگونه. حالا اگر ما خودمان ضعیف کار کردیم، به وقتمان تفرقه وارد شده است.

تربیت اهل بیت / گر گدا کاهل بود …

قدر این مجالس اهل بیت علیهم السلام را بدانید. هر وقت گیر می کنید،  مجلس اهل بیت علیهم السلام بیایید. به یکی از اساتید تهران گفتم حاج آقا به نظر شما حاجتمان را چه طور بگیریم؟ فرمودند: در خانه مجلس اهل بیت علیهم السلام بگیرید؛ خودشان هم همیشه مجلس اهل بیت علیهم السلام دارند. در روایت دارد که در مسجد هشت چیز به انسان می دهند؛ یکی هدایت است. مجالس اهل بیت علیهم السلام سبب می شود که هر زمانی یکی از اهل بیت علیهم السلام تربیت ما را به عهده بگیرد؛ ما را تحت سیطرۀ خودش ببرد. مثلاً حضرت زهرا شما را تحت سرپرستی خودشان می گیرند و استادتان می شوند. همینطور که سِیر کنید شما را می سپارند دست حضرت اباالفضل. حضرت اباالفضل یک مدتی با شما کار می کند، بعد شما را می سپارد دست حضرت زینب. حضرت زینب یک مدت کار می کند، بعد شما را می سپارد به حضرت رسول اکرم؛ حضرت رسول هم به امام حسین صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین. حالا ما اگر قدر اینها را ندانیم، درکشان نکنیم، غفلت داشته باشیم، وقتمان دچار تفرقه می شود. «گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟» خدا راه را باز کرده، ما می بندیم.

جاده خاکی / هر شب، شب قدر

فقط ماه رمضان، ماه رمضان نیست؛ همیشه ماه مبارک رمضان است. چهارده معصوم علیهم السلام همیشه در ماه مبارک رمضان هستند. همیشه دعایشان مستجاب است، همیشه پای شیاطین شان زنجیر است. وجود مقدس پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: «شَیطانی أسلَمَ بِیَدَیَّ». شیطانِ من، با دو دستِ من تسلیم من شده. سوال: پس چرا امام زین العابدین علیه السلام وقتی می خواست ماه مبارک تمام شود، گریه می کرد؟ ایشان گریه می کرد برای من و شما؛ او خودش همیشه در ماه مبارک است. معصوم است، اصلاً گناه ندارد. دائم در حال ذکر، عبادت، یقین، فنا، بقا، توحید و … است. همه چیز است. هم همه چیز است، هم همه جا هست. عشق محض است. توحید محض است. اینکه گریه می کند، به خاطر ماست؛ چون ما جزء وجود آنها هستیم. گریه می کند که خدایا ماه مبارک رمضان نرود. چون ما جاده خاکی می زنیم. در وقت ما تفرقه ایجاد شده. در حالیکه وقت ما همیشه ماه مبارک رمضان است؛ بلکه بالاتر «هُوَ مَعَكُمْ أَیْنَ مَا كُنتُم[1]». ماه مبارک رمضان یکی از حقایق آن است. «هر شب، شب قدر است اگر قدر بدانید». بالاتر از شب قدر، «انّا أنزَلناهُ …» نور امیرالمؤمنین را در شب قدر نازل کردیم. همیشه نور امیرالمؤمنین علیه السلام هست. همیشه «هُوَ مَعَكُم»؛ ما حواسمان را پرت می کنیم و دچار غفلت می شویم.

چوب لای چرخ نظام / مردی از قم

امام کاظم علیه السلام می فرمایند: در زمان ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مردی از قم قیام می کند و حکومت تشکیل می دهد؛ حکومت ولایت فقیه تشکیل می دهد. بعد ما قدر این حکومت را نمی دانیم! اگر چوب لای چرخ این حکومت بگذاریم، اگر با ولایت فقیه در بیفتیم، خب وقتمان را از بین برده ایم. این تفرقه در وقت است. اگر نظام جمهوری اسلامی را پشتیبانی نکنیم، اگر از خون شهدا پشتیبانی نکنیم، اگر از سپاه و بسیج پشتیبانی نکنیم، اگر مخالفت کنیم با خطوطی که مقام معظم رهبری ترسیم کرده اند، وقتمان را از بین برده ایم. اگر در مجلس شورای اسلامی 2030 را تصویب کردیم، که مقام معظم رهبری می فرمایند سرباز انگلیسی تربیت می کند، وقتمان را نابود کرده ایم. اگر در اقتصاد از جوانان مان پشتیبانی نکردیم؛ از سرمایه داران خوبمان پشتیبانی نکردیم، وقتمان را از بین برده ایم.

فاصله … / محل تجلّی امام زمان

درجۀ دوم: «إشفاقٌ عَلَی القَلب أن یُزاحِمَهُ عارضٌ». اشفاق بر قلب که مبادا یک عارضه ای، آن را از بین ببرد. قلب ما باید محل تجلّی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد. چه قدر با آن فاصله داریم. عارضه آمده جلویش را گرفته، باید درستش کنیم. باید نَفَسمان بشود نَفَس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. ضعیف شده ایم. می دانید چرا ضعیف شده ایم؟ چون از این نعمت هایی که به ما داده اند خوب استفاده نمی کنیم. به ما زیاد نعمت داده اند، خودمان هم دیده ایم که چه نعمتهایی راه را باز می کند؛ اما قدرش را نمی دانیم؛ کفر نعمت می کنیم. این تقصیر خود ماست. ما بیخود غُر می زنیم. خدا تمام اشیاء را برای نوکری انسان آفریده. «ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند / تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری». اما قلب شما را آفریده اند برای اینکه بشود مظهر و آینۀ تمام نمای خدا. چرا ما می گذاریم عارض بیاید جلوی آن را بگیرد؟ دلیل اینکه عارض می آید، این است که با قدرت حرکت نمی کنیم.

از روح گذر کردی / سیراب

امام می فرماید: یک میزان از پانزده میزان برای سیر و سلوک «عزم و اراده» است. ما عزم و اراده مان ضعیف است. چرا؟ چون تعلق گرفته به خوردن و خوابیدن و … . عزم من نباید چیزهای کوچک باشد؛ برج بسازم، ماشین فلان بخرم، … نه؛ عزم ما باید مشیّت مطلقۀ خدا باشد. بگویی خدایا من می خواهم فانی شوم در وجه الله؛ چیز دیگری نمی خواهم. آخر چیزی هم ما را سیر نمی کند. امام می فرمود: اگر به همین آمریکا همۀ قاره آمریکا را بدهند، می گوید اروپا را هم می خواهم؛ اروپا را  بدهند می گوید آسیا را هم می خواهم؛ آسیا را بدهند می گوید آفریقا را می خواهم! سیر نمی شود. تنها یک چیز است که سیرابمان می کند آن هم خداوند متعال و اهل بیت علیهم السلام است. هیچ چیزِ دیگری فایده ندارد. قلب آینۀ تمام نمای خداست؛ نگذاریم چیزی آن را از بین ببرد؛ نگذاریم قلبمان کِدِر و ضیق شود؛ قلب باید پرواز کند. «در روح نظر کردی، از روح گذر کردی». از روح باید بالاتر برود، برسد به مقام اسماء و صفات. از اسماء و صفات بالاتر برود، برسد به احدیّت مطلقه. احدیّت مطلقه برسد یعنی چه؟ یعنی راحت بشود. دیگر دنیا و آخرت برایش هیچ فرقی نکند.

دنبال اسباب / از باب نوکری

سومین مرتبه، اشفاق بر یقین است. اینکه بترسم بر یقینم. یقین یعنی چه؟ یقین یعنی خودِ خدا. یقین اسم خداست تبارک و تعالی. بترسم بر خدایی که در قلب من است که مبادا «أن یُداخِلَهُ سَبَبٌ»؛ مبادا مشرک شوم. مبادا فکر کنم این کار دست پدرم است، این کار دست مادرم، این کار دست استادم، این کار دست مسئول اداره. حواسمان را جمع کنیم. بله از باب اَدب باید نوکر استادم باشم، نوکر پدر و مادرم باشم، نوکر تمام دنیا باشم. هم نوکر تمام عالَم باشم، هم عاشق تمام عالَم؛ خودخواه نباشم. اما در تمام این نوکری ها و عشق ها فقط خدا راببینم؛ نگذارم سببی جلویش را بگیرد. سبب و علت تامّه یکی بیشتر نیست؛ «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُون[2]». بگو خدا، بقیه را رها کن. اینکه بقیه را رها کن به این معنی نیست که به دنبال اسباب نرو؛ از باب نوکری به دنبال اسباب بروم. از باب دستور خدا دنبالش بروم. درس بخوانم؛ ولی بدانم درس و علم را خدا می دهد. وظیفۀ من این است که «طَلَبُ اَلْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَه[3]». ولی بدانم کسی که علم می دهد خداست. کسی که حجاب را کنار می زند خداست. کسی که معرفت می دهد خداست.

[1] – سورۀ حدید، بخشی از آیۀ 4

[2] – سورۀ انعام، بخشی از آیۀ 91

[3] – بحارالانوار،  ج1، ص 177

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *