بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات آیت الله تقوایی حفظه الله

خلاصه جلسه اخلاق چهارشنبه – 1398/08/22

اشتغال عبد/ فقه، اخلاق، عرفان

«إذا کانَ الغالِبُ علی العَبدِ الإشتِغالُ بی جَعَلتُ بُغیَتَه و لِذّتَه فی ذِکرِی»[1]؛ راه رسیدن به خدا، راه رسیدن به مدارج عالی الهی این است که انسان خودش را مشغول راه خدا کند. صرف اینکه ما در یک کشور شیعه هستیم فایده ای ندارد. کنار امیرالمؤمنین علیه السلام بودن، حتی دیدن امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف دلیل نمی شود؛ باید راه را درست کرد. خیلی راه سخت است، ولی باید حرکت کرد. خدا علامۀ طهرانی را رحمت کند، ایشان در کتاب لبّ اللباب می فرماید: عمدۀ راه، فکر، ذکر، ابتهال و زاری است. عمده راه عشق و معرفت است؛ شاید اصلاً بشود گفت تمام راه. باید تمام مراتب معرفت را طی کرد. معرفت امری مشکّک و ذو مراتب است. امیرالمؤمنین علیه السلام معرفت داشت، ما هم معرفت داریم؛ معرفت ما کجا، معرفت ائمه کجا. چه طور انسان مشغول خدا شود؟ اول اینکه در فقه اصغر اجتهاد پیدا کند. بعضی از علماء می گویند انسانهای قوی حداقل 25 سال طول می کشد، برسند. بعد به این فقه اصغر عمل کند. بعد نوبت می رسد به اخلاق. بعد عرفان؛ عرفان نظری، عرفان عملی. ببینید چه قدر راه طولانی است. اشتغال یعنی این.

کتاب اخلاقی/ قرآن

مرحوم امام در کتاب چهل حدیث می فرمایند: برای اینکه خودتان را عوض کنید این پنج مرحله را انجام دهید: مشارطه، مراقبه، محاسبه، معاتبه و معاقبه. مامعمولاً دنبال این کار نمی رویم؛ تلاش نمی کنیم؛ مگر می شود تلاش کنیم، اثر نداشته باشد؟ باید اراده مان را قوی کنیم؛ باید برای آن وقت بگذاریم. همانطور که برای دنیایمان وقت می گذاریم، برای آخرتمان هم وقت بگذاریم. امام در کتاب اسرار الصلاة چند کتاب را نام برده، بعد فرموده کتابی،کتاب اخلاقی حساب می شود که خواندنش سبب حرکت و عمل شود. مثل قرآن؛ وقتی قرآن را باز می کنی، می خوانی خداوند مستقیماً شما را هدایت می کند؛ دستتان را می گیرد و می رساند. هر جلسه که پای قرآن می نشینی، بلند که می شوی احساس می کنی عوض شدی. این را می گویند کتاب. انسان معجزه بودن قرآن را وقتی کنارش بنشیند می بیند.

مشغول اهل بیت/ مشغول خدا

 اگر می خواهید مشغول خدا شوید، مشغول اهل بیت شوید خودتان را عاشق اهل بیت کنید. «مَن أحبَّکُم فَقَد أحبّ الله، مَن أبغَضَکُم فَقَد أبغَضَ الله»[2]. اصلاً اشتغال به اهل بیت یعنی اشتغال به خدا. اینها وجه تام خدا هستند. به نظر حقیر گریه برای اهل بیت، گریه برای خداست؛ حتی در نماز. گریه برای اهل بیت از بالاترین اعمال است در نماز و غیر نماز. الحمدلله خیلی از علماء هم گریه برای امام حسین علیه السلام را در نماز اجازه داده اند. البته هر کسی باید به مرجع خودش رجوع کند؛ هر مرجعی فتوایش محترم است. ما کسی مثل امام نداشتیم، ولی امام گریه برای اهل بیت را در نماز جایز نمی دانستند.

کنار خانواده/  غلبه ذکر

باید در وجود ما ذکر غلبه پیدا کند. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: باید نفَسِتان ذکر شود، فکرتان ذکر شود، قلبتان ذکر شود. انسان باید به جایی برسد که دائماً مشغول خدا شود؛ سر کار می رود برای خدا باشد، جبهه می رود برای خدا باشد، می خورد و می خوابد برای خدا باشد. در روایت دارد انسان کنار زن و بچه اش بنشیند، با هم چیزی بخورند، با هم تفریح کنند، از عبادت در مسجدالحرام بالاتر است. آن هم عبادت است فرقی نمی کند. خدا رحمتش کند امام می فرمود صلۀ رحم کمتر از زیارت اهل بیت نیست. همه اش می شود خدایی.

مأیوس نشویم / خدا با ماست

 یکی از مشکلات ما این است، از نیرویی که خدا به ما داده استفاده نمی کنیم. خدا با ماست، امیرالمومنین علیه السلام با ماست، ما فکر می کنیم ضعیفیم؛ این اشتباه است. مگر می شود کسی که خدا را دارد، ضعیف باشد؟ کسی که امیرالمؤمنین علیه السلام را دارد، ضعیف باشد؟ امام صادق علیه السلام می فرمایند: هر وقت به طرف خدا بروی، هر وقت به طرف نماز بروی، خداوند با تمام وجه اش به شما رو می کند. ما خبر نداریم و علم به آن نداریم. روایت می فرماید: آن چیزی که قرار است به شما برسد، می رسد ولو ضعف هم داشته باشی. چرا؟ چون خدا و اهل بیت با شما هستند. اصلاً دلیل اینکه ما را زمین می زنند همین است؛ چون ما را دوست دارند، می خواهند کاری کنند بفهمیم. در همه حال خدا حاکم است. در همه حال اسم اعظم با ماست. ما متاسفانه از قدرتهایی که داریم، استفاده نمی کنیم. باید از آنها استفاده کنیم. از رو هم نرویم. شیطان کاری می کند مأیوس شویم. نه؛ باید حرکت کنیم. حالا اگر رسیدیم خدا را شکر، نرسیدیم هم خدا را شکر، مهم این است که رفتیم. بعد هم محال است نرسیم؛ محال است چیزی را که می خواهیم به ما ندهند.

کُن مَعَ النّاسِ/ با حلوا حلوا دهان شیرین نمی شود

«إذا کانَ الغالِبُ علی العَبدِ الإشتِغالُ بی جَعَلتُ بُغیَتَه و لِذّتَه فی ذِکرِی»[3]؛ اگر عبد مشغول خدا شود، همۀ آمال و آرزوهایش می شود خدا؛ عشقش می شود ذکر خدا؛ عاشق خدا می شود. البته عاشق شدن به این معنا نیست که کار و زندگی را رها کند برود دنبال ذکر؛ نه؛ کار، خودش بزرگترین ذکر است. امام حسن عسکری علیه السلام می فرمایند: «کُن مَعَ النّاسِ وَ لَا تَکُن مِنهُم»[4]. با مردم باش ولی از آنان نباش. عزلت یعنی در خانه خودت هم خلوت داشته باش. شب بلند شو، نماز شبت را بخوان، هزار رکعت نماز شب بخوان. اگر کسی چیزی به تو گفت! هر چه دلت می خواهد عبادت کن، ولی روز برو سر کار. این دستور خداست؛ «فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ»[5]. روز جمعه ای که ما می گوییم تعطیل است، می فرماید نماز جمعه را که خواندید، بروید سر کار، روزی دربیاورید. پیرمردی رفت محضر امام علیه السلام عرضه داشت یا بن رسول الله من دیگر پیر شده ام، به اندازه کافی هم پول دارم، تصمیم گرفته ام از این پس صبح بیایم مسجد، تا ظهر عبادت کنم و سر کار نروم. حضرت فرمودند: نه، این کار را نکن؛ برو سر کار، ظهر دوباره بیا مسجد؛ ثوابش خیلی بالاتر است. روایت می فرماید: ذکر خدا به کثرت ذکر و تلاوت قرآن نیست، بلکه به انجام دستورات خداست. سبحان الله بگو، اما سر کارت را هم برو. انسان باید کار داشته باشد و در کارش استقامت داشته باشد. بالاخره راه را باید رفت؛ با حلوا حلوا که دهان شیرین نمی شود.

عشق خدا / هم لاحِق، هم سابق

«فَإذا جَعَلتُ بُغيَتَهُ و لَذَّتَهُ في ذِكرِي عَشِقَني و عَشِقتُه»[6]. وقتی تمام آرزویش شد خدا، آن وقت عاشق خدا می شود؛ عاشق امیرالمؤمنین علیه السلام می شود. وجه الله می شود نَفَس او. «و عَشِقتُهُ»؛ من هم عاشق او می شوم. می گوید از کجا بفهمیم خدا دوستمان دارد؟ خب وقتی شما او را دوست دارید، او هم شما را دوست دارد. او هزاران برابر بیشتر شما را دوست دارد. اصلاً عشق خدا سبب شده، شما عاشقش او شوی. عشق ما ملحوق است به عشق خدا. هم ملحوق است به عشق خدا، هم مسبوق. منتها ما چون عشق خدا را نمی بینیم، یک مقدار شل هستیم. اگر یک مقدار چشمانمان را باز کنیم، می بینیم خدا عاشق ماست. اینهمه به ما نعمت داده، نمی بینیم. برای همین است عاشق نیستیم.

جذبه رحمانی / پهلوان واقعی

«فإذا عَشِقَني و عَشِقتُهُ رَفَعتُ الحِجابَ فيما بَيني و بَينَهُ»[7]. وقتی عاشق او شدم، تمام حجاب ها را کنار می زنم. دیده اید، ما خودمان هر چه تلاش می کنیم نمی توانیم؛ خدا که عنایت کند حجاب ها کنار می رود؛ انسان می ایستد چه گریه ای می کند. «جَذبَةٌ مِن جَذَباتِ الرَّحمانِ تُوازِی عِبادَةَ الثّقَلَین»[8]. یک جذبه از جذبات خدا مساوی است با عبادت تمام جن و انس. چون تمام جن و انس عبادت می کنند برای اینکه برسند به وجه الله؛ خب خودش که می آید، از همه بالاتر است. «وَ صَيَّرتُ ذلِكَ تَغالُباً علَيهِ»[9]. عشق به خودم را بر او غالب می کنم؛ تمام وجودش از خدا پر می شود. «لا يَسهُو إذا سَها الناسُ»[10]؛ وقتی مردم سهو می کنند او دیگر سهو نمی کند؛ مثل چهارده معصوم علیهم السلام می شود. چهارده معصوم اصلاً سهو نداشتند؛ در آنها غفلت راه نداشته؛ حتی ترک اولی نداشتند. «اُولئكَ كلامُهُم كلامُ الأنبياءِ»[11]؛ کلامشان می شود کلام انبیاء. «اُولئكَ الأبطالُ حقّاً»[12]؛ پهلوان واقعی اینها هستند.

-[1]   حلیه الاولیاء، ج6، ص 165

 هرگاه اشتغالِ به من بر جان بنده غالب آيد، خواهش و لذّت او را در ياد خودم قرار دهم.

 -[2]  زیارت جامعه کبیره

هر كه شما را دوست بدارد، خدا را دوست داشته و هركه شما را دشمن بدارد، خدا را دشمن داشته است.

[3]– حلیه الاولیاء، ج6، ص 165

[4]–  سند این روایات یافت نشد ولی مضمون آن به این شکل در روایتی از امیرالمؤمنین علیه السلام آمده که مقصود از حدیث را نیز بیان می کند: ُ خَالِطُوا النَّاسَ بِأَبْدَانِکُمْ وَ زَایِلُوهُمْ بِقُلُوبِکُمْ وَ أَعْمَالِکُمْ با مردم با بدن هایتان مخالطه کنید و با دل ها و اعمالتان از آنان جدا باشید یعنی وقتی غالب مردم زمانه از نظر اعتقادی و یا عملی مسیر الهی را نمی پیمایند فرد مؤمن باید در میان آنها زندگی کند ولی عمل وقلبش با آنان همسو نباشد. (بحارالانوار، ج2، ص 79)

-[5] آیه 10 سوره جمعه

[6]– حلیه الاولیاء، ج6، ص 165

[7]–  همان

-[8] رساله لبّ اللباب،  ص 10

[9]– حلیه الاولیاء، ج6، ص 165

[10]–  همان

[11]–  همان

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *