بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات آیت الله تقوایی حفظه الله

خلاصه جلسه اخلاق چهارشنبه – 1398/08/29

 

عین ربط / همه جا خدا

مهمترین چیزی که ما باید از آن حذر کنیم، همین منیّت و عُجب است. «وُجودُکَ ذَنبٌ لا یُقاسُ عَلیه ذَنب»[1]. وجود تو گناهی است که هیچ چیزی با آن برابری نمی کند. علامۀ طباطبایی در نهایة الحکمه می گوید: تمام عالَم عین ربط و اضافه است. این نظریۀ علامه نشان می دهد که ایشان جزء عرفاست؛ ولو مسلکی که بیان می کند حکمت متعالیه است، ولی در جای جای کتاب مبارکش، دقیقاً و تحقیقاً عرفان را ثابت می کند. می فرماید ما فقط یک حقیقت مستقل داریم آن هم خداست، عالَم همه عین ربط است. ما اشیاء را مستقل می بینیم، آسمان و زمین را مستقل می بینیم، ولی اگر عارف شویم؛ مثل امیرالمؤمنین علیه السلام، دیگر چیزی را مستقل نمی بینیم. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «ما رَأیتُ شَیئاً إلّا وَ رَأیتُ اللهُ قَبلَهُ وَ بَعدَهُ وَ مَعَهُ وَ فیه». امیرالمؤمنین علیه السلام وقتی عالَم را نگاه می کند فقط خدا را می بیند؛ اول خدا را، وسط خدا را، آخر خدا را. ولی ما نه؛ آسمان را که می بینیم، مستقل می بینیم؛ زمین را که می بینیم، مستقل می بینیم. اگر خدا را نگاه کنی چیزی غیر خدا باقی نمی ماند. «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِن»[2]. حُکمای مشاء می گویند عالَم، عالَم علت و معلول است. شما معلولید و خدا علت. خدا سر جای خودش، شما هم سر جای خودتان. حکمای اشراق می گویند: خدا جاعل است، شما مجعول. خداوند متعال شما را خلق کرده؛ شما جای خودت، او هم جای خودش. شما را در مقابل خدا می گذارند. ولی عرفا همان چیزی را می گویند که قرآن و روایات ما می گوید؛ وقتی خدا را دیدی دیگر چیزی باقی نمی ماند؛ همه می شوند آیه. همه می شوند شأن. اگر واقعیت عالم را ببینی، بدون خدا هیچ  است؛ عدم است. «ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِل»[3]. هر چه را غیر خدا بخوانی، چون به آن استقلال می دهی، می شود باطل.

حتی یک لحظه

چرا عُجب ریشۀ تمام گناهان است؟ چرا بزرگترین گناه است؟ چون عُجب یعنی ندیدن خدا؛ یعنی دیدن بت و هوای نَفْس، دیدن شهوات و مقام طلبی. عُجب یعنی بالاترین حقیقت عالَم، یعنی خدا را ندیدن و پست ترین حقیقت عالَم، یعنی «مَن»  را دیدن. می گوید من نماز خواندم، من روزه گرفتم، من فلان کردم، من بهمان کردم! خودش را مقابل خدا می گذارد. خودش را بالا می برد. روایت می فرماید: مؤمن به حقیقت ایمان نمی رسد مگر اینکه تمام عالَم را مثل شتری ببیند که افسارش دست دیگری است و خودش را هم از تمام این شترها بدتر ببیند. علت اینکه امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: ای کمیل برای حرکت پلکت هم نیاز به معرفت داری، یعنی باید بدانی این پلک زدنی که کمترین چیز در عالَم است و یک ثانیه هم طول نمی کشد، باز دست خداست. ما فکر می کنیم خودمان نَفَس می کشیم، خودمان پلک می زنیم؛ حتی پلک زدن که کوچک ترین شأن ماست، دست ما نیست، به اختیار خداوند است.

علّامه دهر! / نتیجه عُجب

امام صادق علیه السلام می فرمایند: «مَن لا یَعرِفُ لِأحَدٍ الفَضلَ فهُوَ المُعجبُ بِرَأیِهِ»[4]. کسی که برای دیگران غیر از خودش فضیلتی نمی بیند، مُعجِب است. انسان وقتی می خواهد خودش را بالا ببرد، دیگران را زمین می زند. تا می خواهی دیگران را زمین بزنی، تا می خواهی بگویی فلانی اینطور است، حواست را جمع کن که برای چه داری می گویی؟ می خواهی خودت را بالا ببری؟ یا می خواهی او را پایین بیاوری؟ باید حواسمان جمع باشد، به خودمان اعلام خطر کنیم. یکی از خصوصیات متّقین این است که به نَفْس خودشان ظنین و بدگمانند. هیچ موقع به خودتان خوش گمان نباشید. ما یک «ضلّ» داریم به معنای گمراه شدن. یک «زلّ» به معنای لغزیدن. یک «ذلّ» به معنای ذلیل و خوار شدن. عجب هم انسان را گمراه می کند از راه حق، هم خوار می کند جلوی مردم. و هم دچار لغزش می کند. ما می خواهیم خودمان را بالا ببریم، بر عکس می شود؛ ذلیل و خوار می شویم. خدا می زند بر سَر مُعجِب، خوارش می کند. گمراه می شود، راه خودش را درست می داند، دیگر دنبال حق نمی رود. فکر می کند علامۀ دَهر است! دیگر نمی رود بپرسد. اگر یک بار هم سؤال کند برای کوبیدن است.

تکیه به عقل عملی / ذلّت

«مَنْ أُعْجِبَ بِرَأْیِهِ ضَلَّ»[5]. کسی که عجب دارد، گمراه می شود، عقل نظری اش خاموش می شود. یک سری از علماء هستند می گویند فقط فقه؛ مطالعه هم نکرده ولی فلسفه و عرفان را رد می کند. راه معارف را به روی خودش می بیند. معارف برایش سالبه به انتفاء موضوع می شود. فکر می کند فقط ظاهر دین درست است. به خودش عُجب دارد. اولین چیزی که دچارش می شود این است که گمراه می شود. دوم: «وَ مَن اسْتَغْنَی بِعَقْلِهِ زَلَّ[6]». یعنی می لغزد. چون مشورت نمی کند دچار لغزش می شود. به عقل عملی خودش تکیه می کند. در رانندگی تکیه می کند به فن رانندگی، در بصیرت و سیاست تکیه می کند به عقل عملی خودش؛ از کسی چیزی یاد نمی گیرد. عُجب، هم عقل عملی راه تباه می کند، هم عقل نظری را. وقتی عقل نظری رفت، عقل عملی هم رفت نتیجه اش چه می شود؟ «وَ مَنْ تَكَبَّرَ عَلَى النَّاسِ ذَلَّ[7]». ذلیل می شود.

حَبط اعمال / ظاهر و باطن

عُجب هم ظاهر ما را نابود می کند و هم باطن ما را. شخصی بود از اصحاب خاص حضرت عیسیعلی نبیّنا و آله و علیه السلام  هر جا حضرت عیسی می رفت او هم می رفت. یک روز حضرت عیسی «بِسمِ الله» گفت و روی آب راه رفت. او هم «بِسمِ الله» گفت و دنبال حضرت رفت. ولی یکدفعه رفت زیرِ آب؛ داشت غرق می شد که حضرت او راگرفت؛ گفت: چه شد؟ چه کار کردی؟ گفت: آقا عُجب من را گرفت و بدبختم کرد. ببینید کسی که اسم اعظم را پیدا کرده و می تواند روی آب راه برود، یک دفعه عُجب با او چه کار می کند. «إِنَّ أَوَّلَ مَا یُفْعَلُ بِالْمُعْجَبِ نَزْعُ مَا أُعْجِبَ بِه»[8]. خداوند اولین چیزی که از مُعجِب می گیرد همان چیزی است که به آن عُجب می کند. برای اینکه به او بفهماند تو چیزی نداری. شیطان چند هزار سال عبادت کرد، به عبادتش عُجب کرد، خدا تمام عباداتش را حَبط کرد. بعضی از گناهان است که تمام اعمال انسان را از بین می برد؛ مثل عُجب. قارون از شاگردان حضرت موسیعلی نبیّنا و آله و علیه السلام بود. تعلیم دیدۀ حضرت موسی بود. تکبّر کرد و تکیه کرد به علم خودش؛ خدا همه چیز را از او گرفت. فرعون می گفت: «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَى». بنی اسرائیل همه داشتند نگاه می کردند که در دریا غرق شد؛ خداوند جلوی همه خوار و ذلیلش کرد.

التزام عملی / قانون اساسی

بعضی ها می خواهند، تمام کارها و منصب ها در دست خودشان باشد. این خیلی بد است. قانون اساسی می گوید سیاست های کلی نظام را بایستی رهبری بریزد. مسئولین هم باید التزام عملی به ولایت فقیه داشته باشند. التزام عملی یعنی خودت را نبینی؛ راه خودت را نبینی. آقا می فرماید من فایده ای در برجام نمی بینم، تو هم بگو رهبر اینطور فرموده، من هم نوکری می کنم. نگو من تا یک سال دیگر از برجام بیرون نمی آیم! وقتی آقا می فرماید مذاکره با آمریکا کلاً ممنوع است، شما هم بگو ممنوع. آمریکا هر غلطی دلش خواست کرد، از برجام بیرون آمد، از فتنه گران پشتیبانی کرد و … دیگر جایی برای مذاکره می ماند؟ مگر در همین اغتشاشات اخیر، چه کسی پشت قضیه بود؟ این نقاب دارانی که می آیند با اسلحه، با بمب آتش زا به مردم حمله می کنند اینها مردم اند؟ خب معلوم است دستشان در دست آمریکاست. چرا بعضی ها جلوی امیرالمؤمنین علیه السلام ایستادند؟ چرا یزید جلوی امام حسین علیه السلام ایستاد؟ عجب و خودبینی، انسان را به خصومت و جنگ با حق می کشاند؛ انسان را تبدیل می کند به کافر حربی.

لعن دشمن / رفع موانع

 «ثَلاثٌ هُنَّ قاصِماتُ الظَّهر»[9]، سه چیز کمر انسان را می شکند. اوّل: «رَجُلٌ استَکثَرَ عَمَلَه»[10]. مردی که اعمال خودش را زیاد ببیند. بگوید من چه قدر عبادت کردم! خدایا چرا حاجتم را ندادی؟ ندادی ندارد! چه کسی گفته نداده؟ همان موقع که گفتی «یا الله» هزار برابر آن را به تو دادند. اینکه ما نمی بینم حرف دیگری است. امیرالمؤمنینعلیه السلام می فرمایند: خدا هر لحظه ای آنچه که لازم است به تو می دهد. چشمت را باز کن. اگر چشممان را باز کنیم نیاز به حاجت خواستن نیست. مگر می شود خدا کوتاهی کند؟ کوتاهی از ماست نه خداوند. دوم: «وَ نَسِیَ ذُنوبَه»[11]. دومین چیزی که کمر انسان را می شکند، این است که گناهانش را فراموش کند. تا گناه کردی و زمین خوردی دشمنان اهل بیت را لعنت کن. «اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد». هر وقت یک چیز بدی جلوی تو را گرفت و توقف کردی، یک مانعی پیش آمد و یک چیزی را گم کردی لعنت کن شیطان را، لعنت کن دشمنان اهل بیت را، راهت را باز می کنند. سوم: «وَ دَخَلَهُ العُجب»[12] آخرین مورد عجب است. کسی که عُجب در وجودش داخل شود کمرش به خاطر عُجب می شکند.

[1] –  مصباح الانس، ص 693

[2] –  سورۀ حدید، بخشی از آیۀ 3

[3] – سورۀ حج، بخشی از آیۀ 62

[4] –  بحارالانوار، ج72، ص 316

[5] –  بحارالانوار، ج ۱، ص ۱۶۰

[6] –  همان

[7] –  همان

[8] –  مصباح الشریعة، ص 81

[9] –  خصال، ج1، ص 55

[10] –  همان

[11] –  همان

[12] –  همان

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *