بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات آیت الله تقوایی حفظه الله

خلاصه جلسه اخلاق چهارشنبه – 1398/09/27

عبادت عاشقانه / نهایت عبودیت

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: من خدا را از سر خوف یا حتی برای ثواب عبادت نمی کنم؛ عبادت من از روی عشق است. البته معنای این کلام این نیست که من خوف ندارم، بلکه معنایش این است که مبدأ و منتهای عبادت من عشق به خداست. گرچه این عشق، خوف هم ایجاد می کند. عارفی را دیدند که رنگ و رو پریده است؛ خیلی به خودش سخت گرفته، گرسنگی می کشد. گفتند آخر تو دیگر چرا اینقدر به خودت سخت می گیری؟ تو که وضعت خوب است. گفت: ترس من باید بیشتر هم باشد، چون من طعم عشق را چشیده ام؛ می ترسم مبادا این عشق از من گرفته شود. حالا پیغمبر بالاتر می فرماید؛ وقتی از او می پرسند؛ آقاجان شما که بخشیده شدی؛«لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّر»[1]. دیگر چرا اینقدر به خودتان سختی می دهید؛ گرسنگی می کشید، این همه عبادت می کنید؟ حضرت فرمود: «اَلَمْ اَكُنْ‌ عَبْداً‌ شَكُوراً؟»[2]. آیا نباید بندۀ شاکری باشم؟ آنهایی که خدا را فقط برای امید و ثواب عبادت می کنند می شوند اجیر؛ «فَتِلْكَ عِبَادَةُ اَلاُجَرَاء»[3]؛ این خوب است. به اتفاق همه علماء این عبادت هم مورد قبول خداست. اما این نهایت عبودیت نیست. نهایت عبودیت یعنی عبادت عاشقانه.

مرگ سیاه / سنگ زیرین آسیاب

خوف و اشفاق باید انسان را از خصومت با مردم باز دارد. خصومت چیز خوبی نیست. خیلی از ماها مشغول خصومتیم. به همین خاطر نمی توانیم از دینمان لذت ببریم. البته خصومت با دشمنان دین خوب، بلکه واجب است. «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُم»[4]. در روایت دارد، خداوند با انسان های بد؛ با کفار، مشرکین و منافقین خصومت دارد. «کونوا لِلظّالِمِ خَصماً»[5]. انسان باید نسبت به ظالم خصیم باشد، «وَ لِلْمَظْلومِ عَوْنا»[6]؛ و مظلوم را یاری کند. نه اینکه همیشه مشغول خصومت باشد. بیشتر مشکلاتی که در خانواده ها پیش می آید، قابل حل است؛ با یک مقدار گذشت، ایثار و محبت مشکلات حل می شود. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: مؤمن خالص نمی شود مگر با چهار مرگ؛ اول، مرگ سیاه؛ «ألمَوتُ الأسوَد». موت سیاه یعنی انسان اذیت دیگران را تحمل کند. به او بدی می کنند، ولی او خوبی کند؛ «يَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَه»[7]. ما فکر می کنیم همه باید به ما خوبی کنند؛ مثلاً خانواده. نه؛ آنها معصوم که نیستند. اتفاقاً خوش به حال کسی که خانواده اش به او سخت می گیرند، ولی او تحمل می کند. شخصی به امام صادق علیه السلام دشنام داد. حضرت فرمودند: اگر تو دَه تا بگویی من یکی هم نمی گویم. دیگری به مادرِ حضرت بی ادبی کرد، حضرت فرمودند: اگر مادر من آن چیزی است که تو می گویی خدا مادر من را ببخشد! اگر تو مشکل داری خدا تو را ببخشد. شاید سخت ترین مرگ ها همین مرگ اسود است. مؤمن باید سنگ زیر آسیاب باشد.

کار در خانه / جهاد همه جانبه

امام کاظم علیه السلام به یکی از اصحابشان فرمودند: «مُرْ أَصْحَابَكَ أَنْ يَكُفُّوا مِنْ أَلْسِنَتِهِم»[8]. به اصحابت بگو مواظب زبانشان باشند؛ بد زبان و بد دهن نباشند. مخصوصاً ما طلبه ها و سربازان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خیلی باید حواسمان را جمع کنیم. انسان باید بنا را بگذارد به خوش اخلاقی؛ مخصوصاً با خانواده. تا وارد خانه می شود قربان صدقۀ آنها برود؛ در خانه کار کند، ظرف بشوید، ما یحتاج آنها را تهیه کند. در روایت دارد با کار کردن در خانه سیئاتتان را بریزید. امیرالمؤمنین علیه السلام در خانه عدس پاک می کرد، با اینکه کارها را تقسیم کرده بودند؛ کارهای خانه با حضرت زهرا سلام الله علیها و کارهای بیرون با امیرالمؤمنین علیه السلام بود ولی حضرت در کارهای خانه هم کمک می کرد. ما معمولاً اسیر طبعیت خودمان هستیم. اگر بداخلاقم همیشه بداخلاقم. اگر خوش اخلاقم طبیعتم این است. خوب نیست انسان اسیر طبیعتش باشد؛ باید خودش را عوض کند. ما یک توحید فعلی داریم، یک توحید آثاری، یک توحید صفاتی و یک توحید ذاتی. بعضی ها شهوت نوشتن دارند. اگر برای خداست، بنویس. این اثر است دیگر. کتاب یک اثر است. سخت است انسان آثارش الهی باشد. بعضی ها در فعلشان مشکل دارند. ببین حرفی که می خواهی بزنی برای خداست یا نه؟ عملی که می خواهی انجام بدهی برای خداست یا نه؟ بعضی ها در توحید فعلی و آثاری تلاش می کنند، بعضی ها در توحید صفاتی. از آنهایی باشید که در توحید صفاتی تلاش می کنند؛ صفاتشان را عوض می کنند؛ آن صفاتی که در وجودشان رسوخ کرده. از آن بالاتر، از آنهایی باشید که در توحید ذاتی کار می کنند. امام صادق علیه السلام می فرمایند: «وُجودُکَ ذَنبٌ لا یُقاسُ بِه ذَنب»[9]. وجودت را باید عوض کنی. بهترین راه برای رسیدن به توحید ذاتی گریه است. «مَن بَکی أَو أَبکی أَو تَباکی فی مُصیبهِ الحُسین حُرِّمَت جَسَدهُ علی النّار و وَجَبَت لَهُ الجَنَّه»[10]. باید به طرف توحید برویم؛ بالاخره می دهند. اگر می خواهی خوش اخلاق باشی، نباید فقط بگویی سعی  می کنم خوش اخلاق باشم. نَه؛ هم ذات ات را درست کن، هم صفاتت را، هم افعالت را؛ همه را الهی کن؛ یک جهاد همه جانبه داشته باش.

گریه / توحید ذاتی

ذات را می شود عوض کرد؛ با همین زیارت پیادۀ کربلا؛ در هر قدم زیارت یک حج عمره برایت می نویسند؛ در برگشت دو حج عمره. ابوعلی سینا می گوید زیارت یعنی اتحاد روح زائر و مَزور. باید حرکت کرد، کم کم درست می شود؛ با عجله نمی شود. مثل این عرفان های نوظهور که می گوید شما را دو ساله می رسانیم! دو ساله کجا می رسانی؟ اهل بیت می فرمایند، دیر برسی بهتر است؛ کاملتر می شوی. کسی که کم کم می رود، هم علمش کاملتر می شود، هم اجتهادش، هم معنویتش و هم راهش. میان بُر خیلی خوب نیست. تفصیلاً بروی بهتر است. «الر كِتَابٌ أُحْكِمَت»[11]. «أُحْكِمَت» یعنی مُجمَل؛ بر قلبت که نازل شد، «ثُمَّ فُصِّلَتْ»[12]؛ بعد 23 سال طول می کشد تا تثبیت شود.

کفّ نفس / حوری بهشتی

مخالفت با نَفْس را به خودتان یاد دهید، حتی در کوچکترین چیزها؛ ولو یک نگاه، ولو یک سخن، ولو یک لقمۀ غذا. یک لقمۀ غذا را به خاطر خدا به زمین بگذاری، از یک سال عبادت بالاتر است. حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: کسی که یک درهم به خصیم اش بدهد، یعنی از دشمنش بگذرد، بعد به او عطاء هم بکند (حتی یک درهم)، گردنش را از آتش جهنم نجات می دهد. طرف با همسرش قهر است، دنبالش نمی رود ؛ برو دنبالش، بیاورش. خانم شوهرش با او قهر است، نمی رود سراغش؛ برو، رابطه برقرار کن. کسی که اول پا جلو بگذارد، بُرده است. اگر مخالفت با نَفْس را یاد بگیری خدا جایزه اش را نشانت می دهد. اگر نامحرم دیدی چشمت را بپوشانی ، همانجا یک حوری بهشتی تزویجت می کند. آن شیرینی و حلاوتی که احساس می کنی، همان حوری بهشتی است منتها ما چشمانمان نمی بیند. ما یک تَرک داریم، یک کَفّ؛ کفّ یعنی خودداری کردن. خودداری یک امر وجودی است یعنی بتوانی جلوی نَفْست را بگیری. کفّ نفس از ترک بالاتر است.

خصومت در راه دین / صلح کل

در ادامۀ می فرماید: «وَ يَدَعُوا اَلْخُصُومَةَ فِي اَلدِّين»[13]؛ دشمنى در دين را ترك نمايد. منظور از خصومت در اینجا خصومت های جزئی و شخصی است و الّا خصومت با دشمن خدا واجب است، تبرّی واجب است. تولّی و تبرّی هم جزء فروع عقائد است، هم جزء اصول عقائد است. چرا مقام معظم رهبری می فرمایند من چشمم از این اروپا آب نمی خورد؟ چون ایشان تولّی و تبرّی دارند. یک معنای کنار گذاشتن خصومت در دین، یعنی خصومت را در راه دین کنار بگذارد، نه غیر آن. در مورد سیدعلی آقای قاضی کتابی نوشته اند، به نام «صلح کل». این صلح کل خوب است چون در راه خدا است. ولی به بعضی می گویی: خدا دشمنان دین را لعنت کند؛ می گوید: آقا لعن نکن. همیشه خوب بخواه! نه باباجان اینجا خوب بخواه معنا ندارد. خصومت را باید در راه دین کنار گذاشت. اینکه انگلیس در یمن جنایت می کند؛ باید با او خصومت کرد. جهاد با اینها واجب است و الحمدلله جمهوری اسلامی دارد جهاد می کند.

تلاش در عبادت / همنشینی با خدا

سوم فرمودند: «وَ يَجْتَهِدُوا فِي عِبَادَةِ اَللَّه»[14]؛ به اصحابت دستور بده، اهل اجتهاد و تلاش باشند. اویس قرنی آنقدر نماز می خواند که از ساق پایش خون جاری می شد. آنها چه طور عبادت می کردند، ما چه طور! حال نداریم نافلۀ ظهر و عصر را بخوانیم. مگر چقدر طول می کشد؟ کل نافله ها 34 دقیقه طول می کشد. تندتر هم می شود خواند. نافله را بدون سوره هم می شود خواند. البته بهتر است انسان بایستد و کامل بخواند، ولی اگر دید نمی تواند، در هنگام راه رفتن بخواند. «نَفل» یعنی  مَندوب؛ یعنی محبوب خدا؛ یعنی خدا عاشقش است. بعضی ها می گویند «نَفل» یعنی «زیادی». بله زیادی است، منتها نه اینکه زیادی و بیخود باشد، زیاد می کند عشق و محبت را؛ زیاد می کند معنویت را. باید معنویت مان را تقویت کنیم. باید ارتباطمان با اهل بیت را تقویت کنیم. قدرت می خواهی همنشینی با خدا و اهل بیت. علم می خواهی همنشینی با خدا و اهل بیت. نورانیت می خواهی همنشینی با خدا و اهل بیت. هرچه می خواهی همنشینی با خدا و اهل بیت. این نَفْسمان را باید تربیت کنیم. .

 

[1] –  سورۀ فتح، بخشی از آیۀ 2

[2] –  مختصر الشمائل المحمديه محدث  قمي

[3] –  بحارالانوار، ج 67، ص 255

[4] –  سورۀ فتح، آیۀ 22

[5] –  نهج البلاغه، نامۀ 47

[6] –  همان

[7] –  سورۀ رعد، بخشی از آیۀ 22

[8] –  مشکاة الأنوار في غرر الأخبار،ج1، ص 68

[9] –  مصباح الانس، ص 639

[10] –  وسائل الشیعة، ج 14، ص 596

 هرکس در مصیبت امام حسین بگرید یا بگریاند و یا ( اگر گریه اش نیامد ) خود را به حالت گریه بزند جسدش بر آتش حرام شده و بهشت بر او واجب می گردد .

[11] –  سورۀ هود، بخشی از آیۀ 1

[12] –  همان

[13] –  مشکاة الأنوار في غرر الأخبار،ج1، ص 68

[14] –  همان

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *