بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات آیت الله تقوایی حفظه الله

خلاصه جلسه اخلاق چهارشنبه – 1398/10/11

عنایت خدا /  با تمام وجود

وقتی انسان یک گوشۀ ناخنش زخم می شود، با تمام وجود به آن توجه می کند. خدا هم اینگونه است. وقتی که بنده اش ناراحت باشد، با تمام هستی به او نگاه می کند. «هُوَ مَعَکُم[1]»، «هُوَ» یعنی اسم ذات؛ ذات اقدس حقّ جلّ و علا در عین بی نهایت بودن، با تمام اسماء و صفاتش با شماست و هوایتان را دارد. اگر هم ذره ای غم به شما می دهد، به این خاطر است که آن غم برایتان خوب است؛ دوستتان دارد. شما را مبتلا به گناه می کند که خودتان را نگیرید و از خدا غافل نشوید؛ چون بالاترین گناه، ندیدن خداست. در روایت مبارکه می فرماید: خداوند کسی را که گناهی کرده ولی دلش شکسته، بیشتر دوست دارد تا کسی که عبادت کرده، ولی عُجب او را گرفته.

سنت الهی

«فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا[2]». سختی بیشتر از آسانی انسان را می سازد؛ این سنت الهی است. به زندگی خودتان نگاه کنید. هر جا سختی بوده بالا رفته و به جایی رسیده اید. ورزش کردید قوی تر شدید. درس خواندید با سواد شدید. زحمت کشیدید ولی بالاخره با سواد شدید. آسانی اینطور نیست. در آسانی انسان می خورد، بعد قند می گیر، اوره می گیرد؛ مریض می شود. می خوابد، مریض می شود. دنیا چیز عجیبی است.

مرگ سفید

ما چهار نوع مرگ داریم. مرگ سیاه. مرگ سبز. مرگ قرمز که همین شهادت است. مرگ سفید که گرسنگی است. همۀ خیرات در گرسنگی است. روزه مرگ سفید است. «الصَّوْمُ لِي وَ أَنَا أجْزَی بِه[3]‏». پاداش روزه خودِ خداست. اگر توانستید یک لقمه هم نخورید نخورید. می گوید بالاتر از یک سال عبادت است. البته اگر دیدید می توانید، مثلاً اگر ناهار نخورید، دیگر نمی توانید عبادت کنید، نمی توانید کار کنید، بخورید؛ نوش جانتان. انسان باید کار کند؛ باید نماز بخواند. حالا بعضی ها روزه می گیرند و همه اش می خوابند! خب به چه دردی می خورد؟! فایده ندارد.

بدن نوری / طبیعت الهی

ما خودمان را گم کردیم. بدن ما باید نوری باشد. عرفاء می گویند گوش می تواند حرف بزند و ببیند. همه اش نور است؛ ما کوریم و نمی بینیم. «یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدیهِم[4]». اعضاء و جوارح شهادت می دهند که این آقا نماز خوانده، روزه گرفته، جهاد کرده، حج رفته. انسان های بد وقتی می بینند رسوا می شوند و دست و پای خودشان رسوایشان می کنند، می گویند: «لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنَا[5]». چرا علیه ما شهادت می دهید؟ «قَالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ[6]». می گویند: خدایی که به همه چیز نطق داده ما را هم به نطق در آورده. معلوم می شود همه چیز نطق دارد. امام می فرمود: هر چه صحبت می کنید نور است؛ هر چه می بینید نور است؛ هر چه می شنوید نور است. خب او یک چیزی می دیدید که ما نمی بینیم. بچه هایی که تازه به دنیا می آیند، همه چیز را نور می بینند. نور ولایت حضرت علیعلیه السلام و ولایت خدا را همه جا می بینند. طبیعت ما الهی است، ولی ما آن را خراب می کنیم؛ طبیعت ثانوی به آن می دهیم؛ از بس به طرف کثرات و طرف دنیا می رویم. «يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْض[7]»؛ تمام عالم خدا را تسبیح می کند. اگر انسان این را ببیند دیگر با دنیا خصومتی ندارد.

بی ارزش بودن دنیا

مرگ سبز یعنی ساده زیستی.«اَلْمَعُونَةِ خَفِيفُ اَلْمَؤونَةِ[8]»؛ مؤمن باید خفیف المؤونه باشد؛ بپردازد به حق جل و علا. البته به این معنی نیست که به خانواده اش سختی ومشقّت بدهد. در روایتی می فرماید: مؤمن به حقیقت ایمان نمی رسد مگر اینکه برایش فرق نکند دنیا دست چه کسی باشد. مگر این دنیا چقدر ارزش دارد که انسان به خاطر آن خصومت کند؟

عبد فراری

«الدُّنیا مَتجَرُ اولیاء اللّه[9]». دنیا تجارت خانۀ اولیاء خداست. «وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّه[10]». این آیه در مورد امیرالمؤمنینعلیه السلام است که جانش را فدای پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم کرد. امیرالمؤمنین علیه السلام نفسش را در مقابل رضایت خدا فروخت. چه خوب معامله ای است. شهداء هم همین کار را کردند. شهداء در مقابل وجه الله معامله کردند. خدا رحمتش کند امام زندگی اش را در مقابل وجه الله داد؛ همه چیز هم به دست آورد. در روایت می فرماید: «اَلْقَلبُ ثَلاثَةُ اَنْوَاعٍ: قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالدُّنْيَا وَ قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْعُقْبَي وَ قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْمَوْلَي وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالدُّنْيَا لَهُ الشِّدَّةُ وَ الْبَلاءُ [11]». یک سری قلب ها مشغول دنیاست که این را به دست بیاورد یا آن را. «وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالْعُقْبَي فَلَهُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَي». یک سری قلب ها هم به دنبال آخرت و بهشت می رود. «وَ قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْمَوْلَي» قلبی هم هست که مشغول مولا است؛ «فَلَهُ الدُّنْيَا وَ الْعُقْبَي وَ الْمَوْلَي».  هم دنیا را به او می دهند، هم آخرت را و هم مولا را. چه قدر هم مولای خوبی است. مولایی که از رگ گردن به ما نزدیک تر است. «أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيد[12]». وقتی اذان می گویند، خدا صدایت می کند. می گوید: بندۀ من کجا می روی؟ بیا. شب که می شود می دانید چقدر ملائکه را به سراغ ما می فرستد؟ او عاشق ماست و ما فراری هستیم. ما عبد فراری هستیم؛ یک عمر از مولایمان فرار کرده ایم.

زود رنج / مرگ سیاه

مرگ چهارم هم مرگ سیاه است. مرگ سیاه یعنی تحمل اذیّت ها. این خیلی سخت است که انسان اذیت های مردم، رفقا، پدر، مادر و بچه هایش را تحمل کند. ما زود رنجیده می شویم. خیلی زود کم می آوریم. ببینید امیرالمؤمنینعلیه السلام هیچ کم نیاورد. ما زود می بُریم. خدایا خودت به ما سعه صدر زهرایی بده. «أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ و وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَك[13]». ما باید سعه صدرمان را در مقابل بچه هایمان، در مقابل پدر و مادرمان، دوستانمان و دیگران زیاد کنیم. شرح صدر ما خیلی کم است. دلیل اینکه می بینید خصومت می‌کنیم و نعوذ بالله کینه در دلمان وجود دارد، به این خاطر است که منیّت داریم؛ شرح صدر نداریم. فقط می گویم خودم! توقعی هستیم. برای همین خصومت درست می شود.

مدافع حرم / چراغ راه

شهداء صادق ترین انسان های عالم اند؛ هم مرگ سرخ داشتند، هم مرگ سبز؛ شهدا ساده زیست بودند. مدافعان حرم ساده زیست ترین انسان ها هستند. شهداء هم مرگ سیاه داشتند. یعنی اذیت ها را تحمل می کردند. مظلوم ترین انسان های در خانواده را نگاه کنید؛ شهداء هستند. انسان جبهه که می رود اصلاً دیگر خود به خود ساده زیست می شود. شهداء واقعاً چیز عجیبی هستند. شهداء خالص اند و صادق. هر وقت در فتنه راه را گم کردید بروید دنبال راه شهداء. راه شهدا راه خوبی است؛ راه مطمئن است؛ راه یقینی است.

رضایت پدر و مادر

می فرماید: «من أرضَی الخُصَماءَ مِن نَفسِه وَجَبَت لَهُ الجَنَّة بِغَیرِ حِساب[14]». کسی که خُصَماء را از خودش راضی کند بهشت بر او واجب می شود؛ هر چه بخواهد به او می دهند. با دوستش ناراحتی پیدا کردی، بگو تقصیر من بود ببخشید. با پدرت درگیر شدی، برو دست پدرت را ببوس؛ اگر ضرر کردی با من. دل او را که به دست بیاوری خدا هم دل تو را به دست می آورد. حضرت امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: «مَن بَالَغَ فِي الْخُصوُمَةِ أَثِم[15]». کسی که در خصومت زیاده روی کند، گناه کرده. «وَمَنْ قَصَّرَ فِيهَا ظُلِم[16]».  کوتاهی هم نباید بکنی. یک جاهایی هست که ما باید خصومت داشته باشیم، با کفار و کسانی که کافر حربی اند و با آن کسی که جنایت و آدمکشی می کند. اینجا باید دشمنی کرد. «أللّهم والِ مَن والاه وَ عادِ مَن عاداه[17]». هر کس دشمن مولا باشد، خدا هم با او دشمنی می کند.

قلۀ تقوا

یک معنای دیگر«قصر» این است که وقتی خصومت ایجاد شد، برو خاموشش کن. «رُحَماءُ بَینَهُم[18]». نگذار این کینه ها کهنه شود. در روایت مبارکه دارد خدا کسانی را که دوست دارد، آنها را به یاد گناهشان می اندازد تا بروند توبه کنند. اما کسانی را که دوست ندارد، کاری می کند، گناه از یادشان برود؛ کهنه می شود و دیگر هم نمی توانند توبه کنند. آن وقت مرگ شان سیصد هزار سال طول می کشد. «وَ لاَ يَسْتَطِيعُ أَنْ يَتَّقِيَ اَللَّهَ مَنْ خَاصَم[19]». کسی که خصومت در دلش باشد نمی تواند تقوا پیشه کند. خصومت انسان را از راه عدالت و از راه شرع خارج می کند. قلۀ تقوا ولایت است. کسی خصومت داشته باشد از ولایت بیرون می رودد. ما باید کینه و خصومت را دور بریزیم تا بتوانیم به واجباتمان بپردازیم.

حضرت زهرا سلام الله علیها

مجلس حضرت زهرا سلام الله علیها برای خواص است. هر کسی را راه نمی دهند. حضرت زهرا سلام الله علیها یک ذره خصومت  نداشت. امام حسن مجتبی علیه السلام دید مادرش شب تا سحر همسایه ها را دعا می کرد. امام حسن علیه السلام فرمودند: مادرجان خب چرا ما را دعا نمی کنی؟ خانم فرمودند: پسرم «ألجار ثُمَّ الدار». اول همسایه ها. همین همسایه هایی که آمدند خانه را آتش زدند! چهارده معصوم علیهم السلام همه را شفاعت می کنند؛ اما حضرت زهرا سلام الله علیها چیز دیگری است؛ مادر از همه مهربانتر است. روز قیامت حضرت زهرا سلام الله علیها اول کسی است که به طرف بهشت می رود. حضرت رسول، امیرالمومنین، حضرت امام حسن، امام حسین علیهم السلام اطرافش، هفتاد هزار ملائکه پشت سرش، خدا می فرماید: حبیبۀ من برو به بهشت. محور حضرت زهرا سلام الله علیها است. می فرماید: خدایا من بدون شیعیانم وارد نمی شوم. مادر است دیگر، مهربان است. امام رضا علیه السلام با این عظمتش سه موقف می آید، ولی حضرت زهرا سلام الله علیها 99 موقف می آیند.

[1] – سورۀ حدید، بخشی از آیۀ 4

[2] – سورۀ شرح، آیۀ 5

[3]–  كافي، ج4، ص63‌

[4]–  سورۀ نور، بخشی از آیۀ 24

5-  سورۀ فصلت، بخشی از آیۀ 21

[6] – همان

[7]– سوره جمعه ، بخشی از آیۀ 1

[8] – بحار الأنوار، ج64، ص 362

[9] – بحار الأنوار، ج 70، ص 129

[10] – سورۀ بقره، آیۀ 207

[11] – تحریر المواعظ العددیه، ص 245

[12]–  سورۀ ق، بخشی از آیۀ 16

[13] – سوره مبارکه شرح، آیه شریفه1

[14] – بحار الأنوار، ج 101، ص295

[15] – نهج البلاغه، حکمت 298

[16]–  همان

[17]– حدیث مولی بودن حضرت امیر علیه السلام

 الغدیر، ج 1، ص 213

[18]– سورۀ فتح، آیۀ 21

[19]– بحار الأنوار، ج 101، ص 269

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *