بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات آیت الله تقوایی حفظه الله

خلاصه جلسه اخلاق چهارشنبه – 1398/10/25

مردم قدر شناس / اخلاص سپاه

چرا بعضیها قدر این سپاه عزیز، بسیج عزیز، ارتش عزیز ما را نمی دانند؟ دارند با همه هستی نوکری می کنند. هواپیما را که زدند حقیر گفتم: کاش سپاه خانه ما را می زد؛ اگر شمشیر امام زمان گردن ما را هم بزند آن شمشیر خوب است، آن شمشیر عشق است. اولاً معلوم نیست این اشتباه سپاه بوده؛ بالأخره مسأله ساده ای نیست؛ اوکراین کشوری است که سرسپرده آمریکاست؛ یک مسائل پیچیده ای هست که ما خبر نداریم. ولی حالا فرض بگیریم که یک برادری، اشتباه کرده باشد. با این سیلی محکمی که به آمریکا زدند، جان تمام مردم ایران را نجات دادند؛ بالاخره در مورد یک هواپیما هم اشتباه می شود؛ نباید قدر نشناس باشیم. با این ضرب شست سپاه، آمریکایی که می گفت پنجاه و دو نقطه ایران را می زنم مثل موش دُمش را روی کولش گذاشت، رفت. این قدرت و اخلاص سپاه است. این عظمت وحدت و ولایت است.

خباثت سفیر انگلیس / راه را گم نکنیم

درست است بعضی ها بیایند، اغتشاش کنند؟ سفیر انگلیس در این اغتشاشات شرکت کرده، آن وقت می گویند احضارش کردیم! باید اخراجش می کردید. باید در دهان انگلیس می زدید. سفیر انگلیس غلط کرده در تظاهرات شرکت کرده. نباید ترسید؛ یک زمانی راه خداوند متعال مخفی بود، اما الآن در کل دنیا روشن شده، دیگر کسی عذری ندارد. قبل از جمهوری اسلامی نمی دانستند ولایت فقیه یعنی چه؟ سپاه یعنی چه؟ ایثار و شهادت یعنی چه؟ ولی الآن به برکت امام زمان عج الله تعالی فرجه ، به برکت جمهوری اسلامی، ولایت فقیه، خون شهدا و سربازان عزیزمان در ارتش، سپاه و بسیج، همه دنیا دین و ولایت را می شناسند. دیگر نمی شود جلوی این راه ایستاد. نمی شود وسط بود؛ یا حقّ است، یا باطل. مواظب باشید راه را گم نکنیم. چه کسانی به سیل زده ها کمک می کنند؟ چه کسانی از جانشان مایه می گذارند؟ همین بچه های سپاهی، ارتشی و بسیجی ما. راه مشخص است.

اراده نفسانی / خصومت با خدا

ما یک اراده نفسانی داریم، یک اراده عقلانی و یک اراده ربّانی. اراده نفسانی مخالفت و خصومت با خداست. اراده نفسانی یعنی رفتن به طرف حکمِ شهوت و غضب؛ یعنی رفتن به طرف حکمِ خیالات و اوهام. بالاترین خصومت ها خصومت با خداست. الآن آمریکا، انگلیس و آلمان با خدا جنگ دارند؛ باید جلوی اینها ایستاد. این بدترین نوع خصومت است. کسی که دنبال هوای نفس می رود، دنبال مقام طلبی، شهوت و اوهام و خیالات می رود، مسلَّم است که با خدا سر جنگ دارد. ما تا از نفس مان تبعیت می کنیم، با خدا سر جنگ داریم و تسلیم نشده ایم. اراده عقلانی بالاتر از اراده نفسانی است. اراده عقلانی یعنی آدم با عقلش تصمیم بگیرد؛ غذا که می خورد از روی عقل بخورد؛ این چیز خوبی است ولی باز هم نوعی خصومت در مقابل خدا هست. اباعبدالله علیه السلام که به طرف کربلا حرکت کردند، شخصیت های بزرگ اسلام می آمدند محضر آقا می گفتند: این کار عاقلانه نیست؛ کوفی ها به پدرتان امیرالمومنین علیه السلام وفا نکردند، به برادرتان امام حسن علیه السلام وفا نکردند، به شما هم وفا نمی کنند، ولی اباعبدالله علیه السلام می فرمودند: «شاءَ اللهُ أن یَرانی قتیلاً»؛ شما عقل جزئی نگر را قاضی قرار می دهید ولی من وجه الله را.

اراده ربّانی / ریشه علوم

میزان در فلسفه، برای خطا نکردن، منطق است، ولی در عرفان میزان، انسان کامل است. ما باید نَفَسمان بشود امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف. مگر شهید سلیمانی غیر از این بود؟ شهید ابومهدی المهندس غیر از این بود؟  محسن حججی غیر از این بود؟ اینها اراده ربانی داشتند. شما ممکن است به شهید سلیمانی بگویید: یک مقدار هم به زندگی ات برس. او فقط وجه الله را می بیند؛ زندگی اش را به خدا می سپارد؛ اتفاقا همان زندگی اش هم از زندگی من و شما بهتر است. وجود مقدس امام زین العابدین علیه السلام گاهی سه ماه رجب، شعبان و ماه مبارک را در کنار کعبه عبادت می کرد؛ اصلا پیش خانواده نمی رفت، ولی خیلی بهتر از من و شما خانواده اش را اداره می کرد. چون اراده ربّانی داشت. اراده ربّانی یعنی گرفتن قوانین از خدای تبارک و تعالی. روایاتی داریم که می فرماید: ریشه تمام علوم در علم الحروف و علم الاعداد است. ولی به نظر حقیر، حتی علم الحروف و علم الاعداد هم فرعِ عرفان و وجه الله است. وقتی وجه الله آمد علم حروف و علم اعداد هم می آید. لذا اوّل چیز و آخر چیزی که تلاش می کنید، خودسازی باشد. تمام قوانین را در وجه الله ذوب کنید. حتی عرفان نظری را؛ عرفان عملی، اخلاق، فقه، اصول، فلسفه … . همه را با میزان اصلی، با امام زمان عج الله تعالی فرجه منطبق کنید.

دین ناموس خداست

یک مرتبۀ اشفاق این است که آدم بترسد، مبادا در خصومت قرار بگیرد. مبادا خصم مؤمن شود؛ مبادا خصم دین خدا شود؛ دین ناموس خداست. «إِيَّاكُمْ وَ اَلْخُصُومَةَ»؛ ما گاهی اوقات مشکل را از دین می بینیم، می گوییم فلان دستور دین را انجام دادم اینطوری شد. نه! مشکل جای دیگر است. می گوید روزه گرفتم، زخم معده گرفتم. اشتباه می کنی؛ «صُومُوا تَصِحُّوا»[1]؛ روزه سلامتی می دهد. زخم معده از زیاد خوردن در سحر است، ازآن چیزی است که در افطار نباید می خوردی. درست است که احکام دائر مدار مصالح و مفاسد ذاتیه است و اگر مریض شدی روزه گرفتن حرام می شود، ولی این دلیل نمی شود که مریضی ات از روزه است. بله فعلا با این اوضاع و احوالی که داری، نباید روزه بگیری، ولی ما خودمان، خودمان را محروم می کنیم؛ «إِنَّ اللهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ الصَّوْمُ لِي وَ أَنَا أَجْزِي عَلَيْهِ»[2]؛ روزه یعنی تجلّی خدا. پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله رفتند منزل امیرالمومنین علیه السلام دیدند امام حسن و امام حسین علیهم السلام مریض اند، سه روز روزه گرفتند برای اینکه آنها سالم شوند.

آمریکا آدم نمی شود

اینکه می گوییم آمریکا باید برود، اسرائیل باید برود، این از باب خصومت نیست؛ به خاطر این است که دوستشان داریم؛ زودتر بمیرند هم مردم دنیا از شرشان راحت شوند، هم خودشان؛ کمتر گناه کنند. آخر اینها آدم نمی شوند. امام می فرمود: خدا این صدام را بکشد که برای خودش خوب است. امام زین العابدین علیه السلام با آن عظمت و مقامش می فرمود: خدایا اگر قرار است یک لحظه وجود من مرتَع شیطان شود آن لحظه را لحظه مرگ من قرار بده، این از روی عشق است، از روی خصومت نیست. آقا امام زین العابدین علیه السلام می فرماید: «وَعَمِّرْنِي»؛ خدایا به من عمر طولانی بده، «مَا كَانَ عُمْرِيْ بِذْلَةً فِي طَاعَتِكَ»[3]؛ مادامی که عمر من در راه تو باشد؛ تا زمانی که ایثار می کنم و عمرم را در راه تو قرار می دهم.

معنویّت ساختگی / حبط عمل

«إِيَّاكُمْ وَ اَلْخُصُومَةَ، فَإِنَّهَا تُحْبِطُ اَلْعَمَلَ»؛ اگر کسی از روی کینه و خصومت کار انجام دهد اعمالش حبط می شود. حضرت علی علیه السلام وقتی می خواست سر عمر بن عبدود را جدا کند، آن ملعون بی ادبی کرد، آب دهان به صورت آقا انداخت؛ آقا سرش را جدا نکرد، چون می خواست کار، محضِ خدا باشد. البته او محض خدا است؛ می خواهد به ما یاد بدهد. عشق که بیاید، دیگر جایی برای خصومت باقی نمی ماند. «وَ تَمْحَقُ اَلدِّينَ»، کسی که از روی خصومت کار کند، دینش از بین می رود. خصومت یعنی کار کردن برای خودم، نه برای خدا. اگر کسی برای خودش کار کند نمازی هم که می خواند برای خودش است؛ خودش خبر ندارد. چه معنویت هایی که ساختگی است، چه گریه هایی که همه اش الکی است.

یک ذره «من» در وجود ابومهدی نبود

« وَ إِنَّ أَحَدَكُمْ لَيَنْزِعُ بِالْآيَةِ يَقَعُ فِيهَا أَبْعَدَ مِنَ اَلسَّمَاءِ»؛ یک نفر از شما در مقابل یک آیه که نزاع می کند، به اندازۀ فاصله بین آسمان ها و زمین، بلکه بیشتر از خدا دور می شود. باید سعی کنیم دلمان را تسلیم کنیم. می دانید راهش چیست؟ توجه به یقین. در روایتی می فرماید: خصومت نمی کند، مگر کسی که شاکّ است. اگر ارتباطمان با خدا درست شود، اگر سحرمان درست شود، دیگر شیاطین نمی توانند شک و تزلزل ایجاد کنند. ابومهدی عین تسلیم بود، راحت می گفت من سرباز حاج قاسم ام؛ افتخار می کرد سرباز حاج قاسم است. یک ذره «من» در وجودش نبود، برای همین از خودش گذشت. خدا رحمتش کند.

ردّ مظالم / چاره کار

اگر دیدید در وجودتان خصومت هست و نمی توانید جلوی آن را بگیرید، سرد نشوید؛ درستش کنید. نگذارید گناه روی گناه جمع شود. قدر این وعده های نماز را بدانید، یک عبادتی صبح داشته باشید، یک عبادتی ظهر، …؛ نگذارید گناهان از یادتان برود. روایت مبارکه می فرماید: خدا کسی را که دوست دارد، گناهانش را به یادش می اندازد. ناراحت نشویم، خدا دوستت دارد، بگذار به ذهنت بیاید، استغفار کن. اگر لازم است حلالیت بطلبی، برو حلالیت بطلب؛ اگر لازم است ردّ مظالم بدهی، ردّ مظالم بده؛ اگر روزه یا نماز قضایی داری، انجام بده؛ بالاخره درستش کن. وای به حال کسی که گناه از یادش می رود.

تسلیم محض / صلح کلّ

«شِیعتُنا سِلمٌ»؛ شیعیان ما تسلیم محض اند. سختی، غم، گرفتاری، مریضی، قهر و لطف خدا برایشان چیزی نیست. این می شود «صلح کلّ»؛ به آقای قاضی می گفتند صلح کلّ. صلح کلّ یعنی ندیدن شهوات، ندیدن اوهام و خیالات. یعنی خصومت نداشتن. حضرت زهرا «صلح کلّ» بود؛ نُه بار پدرش را زهر دادند و شهید کردند؛ خبر داشت شوهرش را شهید می کنند، بچه هایش را شهید می کنند، خودش را آن طور شهید می کنند، ولی باز دعایشان می کرد. «صلح کلّ» یعنی این. نامردها آمدند گفتند: آمده ایم حلالیت بخواهیم. حضرت علی علیه السلام رفت محضر حضرت زهرا سلام الله علیها، فرمود: فاطمه جان اینها آمده اند برای عیادت. خانم گفت: علی جان «البِیتُ بَیتُک و الأمَةُ أمَتُک»؛ علی جان من کنیز تو ام، خانه هم خانه توست، هر چه خودت بگویی. هر کاری بکنی همان حقّ است. این را می گویند سِلم. کیست که مثل حضرت زهرا سلام الله علیها سِلم باشد؟

[1] – البحار 96/ 255 مستدرک الوسائل 1/ 590

[2] –  الكافي (ط – الإسلامية)، ج4، ص: 63‌.من لا يحضره الفقيه، ج2، ص: 75‌.تهذيب الأحكام، ج4، ص: 152‌.

[3] -صحیفه سجادیه دعا بیستم

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *