بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصه بیانات حضرت آیت الله تقوایی حفظه الله تعالی

شب سوم فاطمیه چهارشنبه 1398/10/19

 

 

سلمان محمّدی/ فلسفه خلقت

ما باید مثل سلمان محمدی شویم که؛ «یَعلمُ عِلمَ ما کانَ وَ ما سَیکون و ما هُو کائِنٌ». فلسفه خلقت همین است. فلسفه خلقت، رسیدن تمام مخلوقات به مقام امیرالمومنین علیه السلام است. ما محال می دانیم ولی خداوند متعال برای همین ما را خلق کرده؛ پیغمبر اکرم صلّی لله علیه و آله را برای همین فرستاده؛ «فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ … وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ»[1]؛ خدای تبارک و تعالی پیغمبران را فرستاده که گنج های مخلوقات را که در وجودشان پنهان است، اظهار کنند.

نقاط عطف / بهترین رفیق

سعی کنید در زندگی به دنبال نقاط عطف باشید. خداوند متعال یک سری توفیقاتی به ما می دهد که از دستشان می دهیم. میرزا عبدالکریم حق شناس، استاد بزرگوار ما، می فرمود: خیلی ها تحصیلاتشان قیچی می شود و توفیقشان از بین می رود؛ «التّوفیقُ خَیر رَفیقٍ». اگر استقامت کنیم، موفقیت ها و نقاط عطف مهمی در زندگی ما به وجود می آید. در بحث شهادت هم همینطور است. نقل می کنند؛ همرزم شهید سلیمانی قسم می خورده که ایشان هر روز غسل شهادت می کرده. یعنی هر روز برای رفتن آماده بوده. در روایت دارد؛ یک جوری نگاه کن که انگار همین امشب می‌روی؛ یک جوری زندگی کن که انگار صد سال دیگر زنده ای. یعنی هم آدم پا سبک و آزاد از قیود و تعلّقات باشد و هم اینکه برنامه ریزی داشته باشد. اینها با هم منافاتی ندارند؛ مهم نیّت است؛ «إِنَّمَا الأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ».

شهید همه جا حاضر است

روایت مبارکه می فرماید: «فَوقَ کُلّ برٍّ برٌّ[2]»؛ بالاتر از هر خوبی، خوبی است تا برسد به شهادت، «فَلَیسَ فَوقَه برٌّ»؛ به شهادت که رسید دیگر بالاتر از آن چیزی نیست. دلیلش این است که شهادت یعنی فنا و بقا؛ یعنی نور اطلاقی خدا. نور اطلاقی یعنی امیرالمومنین علیه السلام، یعنی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف که همه جا هست؛ لا بشرط است و قیدی ندارد؛ «أَینَما تُوَلُّوْا فَثَمَّ وَجْهُ اللّه»[3]. کسی که در نور خدا فانی شود، دیگر حواسش به کثرات نیست. مثل حضرت موسی می شود. چشم موسوی پیدا می کند. ولی کسی که لا بشرط قسمی شود، می شود تجلی خود خدا. از کثرات غافل نمی شود. همانطور که «إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبیرٌ»، او هم خبیر می شود. تمام اسماء و صفات خدا را دارد. همه جا حاضر است. همه جا ناظر است؛ «شُهَدَاءُ دَارِ الْفَنَاءِ وَ شُفَعَاءُ دَارِ الْبَقَاءِ»[4]. باز این اول راه است. باز به امیرالمومنین علیه السلام نمی رسی. هنوز یک ذرّه ای.

حتی بهشت هم مقیّدت نکند

همه مردم وقتی می میرند، دیگر دوست ندارند به دنیا برگردند، غیر از شهدا که تقاضا می کنند، بر گردند؛ می گویند خدایا ما را برگردان، دوباره شهید شویم؛ از بس این شهادت زیباست. پدر جابر از شهدا بود. یک روز پیغمبر فرمود: ای جابر می دانی بعد از شهادت پدرت چه شد؟ گفت: نه؛ « اَللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَم». آقا فرمود: وقتی پدرت شهید شد، به تمام مقامات و نعمت های بهشتی رسید. خدا به او گفت ای شهیدِ من اگر چیز دیگری می خواهی بگو. گفت: دوست دارم دوباره برگردم پیش پیغمبر و دوباره شهید شوم. نور اطلاقی یعنی همین؛ یعنی حتی بهشت هم مقیّدش نمی کند. حضرت سلیمان اسب های زیبایی داشت. آنقدر آن اسب ها زیبا بودند که وقتی سلیمان به آنها نگاه می کرد، از عبادت غافل می شد. حتما عبادت مستحبی بوده. «فَقَالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَاب»؛ یعنی حتی بعضی از پیغمبران هم تعلق داشته اند، ولی روایت می فرماید: وقتی شهید وارد می شود، همه پیامبران از مرکب پیاده می شوند؛ «لَتَرَجَّلُوا لَهُمْ»، با پای پیاده به استقبال شهید می آیند. ببینید شهید چه مقامی دارد، این مقام اطلاق است. مثل حضرت ابالفضل علیه السلام که هیچ قید و بندی ندارد، هر جا صدایش کنی، می آید.

نماینده مجلس / شهید زنده

امیرالمومنین علیه السلام  داشتند خطبه می خواندند و مردم را به جهاد تشویق می کردند، « إِذ قَامَ إِلَيْهِ شَابٌّ»[5]، جوانی بلند شد، «وقال: یا امیر المؤمنین! أَخْبِرْنِي عَنْ فَضْلِ اَلْغُزَاةِ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ»؛ از فضیلت جنگجویان در راه خدا خبر بده. «فقال: كُنْتُ رَدِيفَ رَسُولِ اَللَّهِ علی ناقَتِه الْعَضْبَاءِ»؛ من پشت سر پیغمبر روی ناقه نشسته بودم؛ «وَ نَحْنُ قَافِلُونَ مِنْ غَزْوَةِ ذَاتِ السَّلَاسِلِ»؛ از فلان غزوه می آمدیم، «فَسَأَلْتُهُ عَمَّا سَأَلْتَنِي عَنْهُ»، من همین سوال را از او کردم. «فَقَالَ: إِنَّ الْغُزَاةَ إِذَا هَمُّوا بِالْغَزْوِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُمْ بَرَاءَةً مِنَ النَّارِ»، مجاهد همین که اراده می کند به جنگ برود، دیگر آتش جهنم از او دور می شود. یعنی اراده برای جهاد و شهادت یعنی پشت کردن به شیطان. سردار سلیمانی هر روز غسل شهادت می کرده، یعنی هر روز آتش جهنم را پشت سر می انداخته. چقدر مرد بزرگی بوده! خودش فرموده بود که آدم اول باید شهید باشد تا بعد شهید شود. خدایا مملکت ما را؛ مجلس، قوه قضائیه و دولت ما را در دست کسانی قرار بده که شهید زنده باشند. خدا به ما توفیق دهد در این انتخابات، شهدای زنده را بشناسیم و به آنها رأی بدهیم.

آماده جهاد / بالاتر از فرشته

«فَإِذَا تَجَهَّزُوا لِغَزْوِهِمْ بَاهَى اللَّهُ تَعَالَى بِهِمُ الْمَلَائِكَةُ»؛ وقتی آماده جهاد می شوند، خدا پیش ملائکه به آنها مباهات می کند. مقامش از تمام ملائکه بالاتر می شود. خدا إن شاء الله  به ما هم توفیق دهد، هر روز خودمان را آماده کنیم. «قَوِّ عَلى خِدمَتِكَ جَوارِحي وَاشدُد عَلَى العَزيمَةِ جَوانِحي »[6]؛ خدایا هم جوارح و قوای ظاهری ام را در راه خودت قدرتمند کن، هم قوای باطنی ام را؛ قوه واهمه، خیال، مفکّره، عاقله، قلب، روح و سرّ، همه را در راه خودت تقویت کن. انسان یک پنجره است به تمام عالم، به تمام ملائکه، به وجه الله، به عقل کلی عالم، به نفس کلی عالم، به طبیعت ساریه، همه در وجود انسان نهفته است. تمام جنود عالم در او هست.

حرز امام رضا علیه السلام

سعی کنید، حرز امام رضا علیه السلام را داشته باشید، یک معجزه کامل است؛ «بِسْمِ اللَّهِ اِنّى اَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْكَ اِنْ كُنْتَ تَقِيّاً اَوْغَيْرَ تَقِىٍ …»، پناه می برم به خداوند رحمان؛ رحمان نور اطلاقی خداست؛ «مِنکَ»؛ از تو ای نفس، ای شیطان … اگر تقوا داری یا نداری، از همه ما سوی الله به رحمان پناه می برم. گوشم را، چشمم را … همه وجودم را از شر شیطان و ما سوی الله به خدا می سپارم. «سَتَرْتُ»، می پوشانم خودم را، «بِسِتْرِ النُّبُوَّةِالَّذِى اسْتَتَرَ اَنْبِيآءُ اللَّهِ بِهِ»، به ستر نبوّت؛ آن ستر و سپری که تمام انبیاء به آن پناه می بردند، آن سپر چیست؟ «جَبْرَئيلُ عَنْ يَمينى وَ ميكائيلُ عَنْ يَسارى وَ اِسْرافيلُ عَنْ وَرآئى وَ مَحَمَّدٌ صَلّىَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَمامى»، جبرئیل از سمت راست من، میکائیل سمت چپ، اسرافیل بر فراز وجود من، پیغمبر جلوی من. «وَاللَّهُ مُطَّلِعٌ عَلَىَّ يَمْنَعُكَ مِنّى وَ يَمْنَعُ الشَّيْطانَ مِنّى»، خدا از من دفاع کند. مستحب است این را هر روز بخوانیم. ما خیلی سختمان است؛ می گوییم مگر می شود.

زیر سایه شمشیر / بدن نوری

«فَإِذَا وَدَّعَهُمْ أَهْلُوهُمْ»، وقتی از اهل و عیالشان خداحافظی می کنند و می خواهند به طرف جبهه بروند. «بَكَتْ عَلَيْهِمُ الْحِيطَانُ وَ الْبُيُوتُ»؛ دیوارها و خانه ها گریه می کنند؛ در و دیوار زنده اند. «وَ يَخْرُجُونَ مِنْ ذُنُوبِهِمْ كَمَا تَخْرُجُ الْحَيَّةُ مِنْ سِلْخِهَا»؛ همانطور که مار پوست می اندازد، اینها هم از گناهانشان خارج می شوند. «وَ نَادَى مُنَادٍ»؛ بعد یک منادی ندا می دهد؛ «الْجَنَّةُ تَحْتَ ظِلَالِ السُّيُوفِ»؛ بهشت زیر سایه شمشیرهاست. «فَتَكُونُ الطَّعْنَةُ وَ الضَّرْبَةُ أَهْوَنَ عَلَى الشَّهِيدِ مِنْ شُرْبِ الْمَاءِ الْبَارِدِ فِي الْيَوْمِ الصَّائِفِ»؛ از ضربات شمشیر و زخمهایی که می خورد، کیف می کند؛ مثل آدم تشنه ای که در تابستان از خوردن آب خنک کیف می کند. از آن هم برایش گواراتر می شود. «فَإِذَا أُزِيلَ الشَّهِيدُ عَنْ فَرَسِهِ بِطَعْنَةٍ أَوْ بِضَرْبَةٍ»؛ وقتی بر اثر ضربه نیزه یا شمشیر، از روی اسب می افتد، «لَمْ يَصِلْ إِلَى الْأَرْضِ»، هنوز به زمین نرسیده که «حَتَّى يَبْعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ زَوْجَتَهُ مِنَ الْحُورِ الْعِينِ فَتُبَشِّرَهُ بِمَا أَعَدَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ مِنَ الْكَرَامَةِ»؛ قبل از زمین خوردن، فرشته ها می آیند و بشارت کرامتی را که خدا برایشان آماده کرده به او می دهند. «فَإِذَا وَصَلَ إِلَى الْأَرْضِ»؛ وقتی زمین می خورد، به او می گویند «مَرْحَباً بِالرُّوحِ الطَّيِّبَةِ»؛ آفرین به روح پاکیزه و طاهرت، «الَّتِي أُخْرِجَتْ مِنَ الْبَدَنِ الطَّيِّبِ»، که از بدن پاک خارج شده. شهدا هم روح شان پاک می شود هم جسمشان. هم روحشان نوری می شود، هم بدنشان،  ما باید چهل هفته غسل جمعه کنیم، چقدر عبادت کنیم تا اینکه بدنمان نوری شود و در قبر نپوسد. خدا قبول بکند یا نه. ولی بدن شهید نوری می شود. یعنی برای شهید حتی تعلق به بدن هم باقی نمی ماند؛ حتی بدنش هم می گوید: «أَشْهَدُ أَنّ لَّا إِلَهَ إِلَّإ الله». ظاهر و باطنش می شود توحید. سیدمهدی بحرالعلوم می فرماید: خون اهل بیت طاهر و پاک است. همه وجود اهل بیت طاهر است.

استقبال انبیاء از شهید با پای پیاده

به او می گویند «أَبْشِرْ»؛ بشارت باد بر تو، «فَإِنَّ لَكَ مَا لَا عَيْنٌ رَأَتْ وَ لَا أُذُنٌ سَمِعَتْ وَ لَا خَطَرَ عَلَى قَلْبِ بَشَرٍ»؛آنقدر به تو نعمت می دهیم که نه گوشی شنیده، نه چشمی دیده و نه به قلب کسی خطور کرده باشد. «وَ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ يَخْرُجُ مِنْ قَبْرِهِ شَاهِراً سَيْفَهُ»؛ در روز قیامت با شمشیری در دست بلند می شود و با هیبت، «تَشْخَبُ أَوْدَاجُهُ دَماً»؛ خون دارد از رگ هایش می ریزد، «اللَّوْنُ لَوْنُ الدَّمِ وَ الرَّائِحَةُ رَائِحَةُ الْمِسْكِ»؛ ولی همه وجودش بوی مشک و عطر می دهد، «يَحْضُرُ فِي عَرْصَةِ الْقِيَامَةِ- فَوَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ-» قسم به خدایی که جانم در دست اوست، «لَوْ كَانَ الْأَنْبِيَاءُ عَلَى طَرِيقِهِمْ»؛ اگر انبیاء در سر راه این شهید قرار بگیرند، «لَتَرَجَّلُوا لَهُمْ مِمَّا يَرَوْنَ مِنْ بَهَائِهِمْ»؛ نور شهید را که می بینند خیره می شوند و بدون اختیار پیاده می شوند. مقام معظم رهبری فرمودند: در زمان حیات سردار سلیمانی از کارهایش تشکر می کردم، ولی الآن در مقابلش تعظیم می کنم. همین روایت است دیگر، ما دیدیم این روایت را. همه هم تعظیم کردند، همه مراجع در قم به استقبالش رفتند؛ همه را مات و مبهوت خودش کرد. عجب روایتی است! خدا سردار سلیمانی را رحمت کند که این روایت را عملا به ما نشان داد.

1-نهج البلاغه خطبه یک

2- الکافي , جلد 2 , صفحه 348

3-آیه 115 سوره بقره

4-زیارت جامعه کبیره

5- کشف الاسرار ج2 صص 348

6- مصباح المتهجّد : ص 849

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *