بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات حضرت آیت الله تقوایی حفظه الله تعالی
یکشنبه 1398/03/05 – خلاصه شب بیستم و یکم ماه مبارک رمضان 1440

 

ارتجاع

شاه ملعون به امام می گفت: مرتجع سیاه؛ مثلاً می خواستند به امام بگویند روحانیت مردم را برمی گرداند به 1400 سال پیش! خُب بدبختِ ملعون! ما هرچه داریم برای 1400 سال پیش است؛ برای پیغمبر است. این ارتجاع بد است؟ هر چه داریم برای امیرالمؤمنین علیه السلام است که می فرماید: «أَنَا اَلْأَوَّلُ وَ أَنَا اَلْآخِرُ وَ أَنَا اَلْبَاطِنُ وَ أَنَا اَلظَّاهِر[1]». برگشتن به امیرالمؤمنین علیه السلام بد است؟ هستی ما امیرالمؤمنین علیه السلام است. هستی عالَم امیرالمؤمنین علیه السلام است. امروز روایتی مطالعه می کردم که چیز عجیبی بود؛ فرموده بود: چه بخواهند و چه نخواهند، خواهد رسید آن روز که اسلام به مکه و مدینه برخواهد گشت. در این شکی نیست. این ردخور ندارد. رجعت یکی از عقاید شیعه است و نظیر هم ندارد. امیرالمؤمنین و ابی عبدالله علیهم السلام برمی گردند إن شاءالله. این ارتجاع نور است؛ رحمت است. تمام عالَم همین است. عالَم چیز دیگری ندارد. الآن اروپا و آمریکا و وهابیت جز نجاست چه دارند؟ این مال و دارایی و امکاناتی که دارند به چه درد می خورد؟ این ها آتش جهنم است. امیرالمؤمنین علیه السلام در روایتی می فرمایند: یابن آدم! به اخلاص نمی رسید. یابن آدم یعنی مردم. اینکه می فرماید به اخلاص نمی رسید، یعنی باید برسید. یعنی راه ما اخلاص است. یعنی این چیزی که عرفا می گویند: اخلاص دوازده مرحله دارد که آخرش می گویند فناء و بقاء و توحید و محو شدن در خورشید جمال امیرالمؤمنین علیه السلام، فانی شدن در خورشید جمال حضرت زهرا سلام الله علیها. . این توحید، این فناء، این بقاء کار همۀ عالَم است. «إنّا لله و إنّا إلیه راجِعون». این راه ماست. ما باید این راه را برویم، بلکه واجب است. آیا واجب نیست؟ بلکه اوجب واجبات است.

مقام عِندیّت

عمود دین چیست؟ نماز است. می گوید نماز، نور امیرالمؤمنین علیه السلام است. یعنی وجه الله. می فرماید: «قَد قامَت الصَّلاة» یعنی «قَد حانَ وَقتُ الزِّيارَة[2]». یعنی وقت زیارت خدا فرا رسیده است. وقت زیارت اهل بیت علیهم السلام فرا رسیده. در نماز مستحب است هفت مرتبه گفته شود «الله اکبر». «إِنَّ صَلاتي‏ وَ نُسُکي‏ وَ مَحْيايَ وَ مَماتي‏ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين[3]». همه اش «لله» است. «وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ حَنیفاً مُسْلِماً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِین[4]». رویم را به خورشید حقیقت کردم. ما اگر رویمان را به خورشید حقیقت کنیم، دیگر چیزی از ما نمی ماند. همان می شود توحید. دین یعنی همین. «سرمایۀ محبت زهراست دین من / من دین خویش را به دو دنیا نمی دهم / گر مهر و ماه را به دو دستم نهد قضا / یک ذره از محبت زهراء نمی دهم / در سینه ام جمال علی نقش بسته است / این سینه را به سینۀ سَینا نمی دهم». ما علوی هستیم، موسوی نیستیم. حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام هم در دیدار خداوند نور یکی از شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام برایش تجلی کرد. علوی بودن یعنی چه؟ «أَلَا مَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ شهیدا». محبّ علی، نه شیعه علی؛ محبّ امیرالمؤمنین علیه السلام شهید می میرد. شهید مردن یعنی چه؟ یعنی «عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون[5]»؛ مقام عِندیّت پیدا می کند. امیرالمؤمنین علیه السلام مقامش همین است. بُخل ندارد؛ به همه اعطا می کند. از جام ولایت همه را سیراب می کند. دین یعنی همین. «وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ حَنِیفاً مُسْلِماً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِین». یعنی  حتی یک نقطه یا لکۀ سیاه نباید به این خورشید سرایت کند. این نماز ماست. همه اش یعنی فناء و بقاء. بعد «الله اکبر الله اکبر الله اکبر» «یا مُحْسِنُ قَدْ اَتاکَ المـُسِیءُ أنْتَ الْمـُحْسِنُ وَ اَنَا الْمـُسِیءُ وَ قَدْ اَمَرْتَ الْمُحْسِنَ أنْ یَتَجاوَزَ عَنِ الْمُسیئِ فَتَجاوَزْ عَنْ قَبيحِ ما تَعلَمُ مِنّی بِجَميلِ ما عِنْدك». ما عِندَک یعنی چه؟ یعنی وجه الله. یعنی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. یعنی امام زمان را در قلب من متجلی کن تا ریشه ام را بِکَنَد! به قول میرزا اسماعیل دولابی که می فرمود: إن شاءالله ذوالجناح ابی عبدالله  علیه السلام با سُم اسبش بیاید سینۀ ما را خرد کند! این یعنی فناء و بقاء. یعنی فانی شدن.

تکرار کردن در اسلام

بعضی ها از تکرار فراری اند. مثلاً مداح ها و روضه خوان ها یک مقدار تکراری که می خوانند، مردم صدایشان درمی آید که چرا تکراری می خوانید، می گویند اصل عالَم تکرار است. لکن هر تکراری یک چیز جدیدی است. سروران من، نگذارید شیطان به درون شما راه بیابد. چرا نمازت را هر روز، روزی پنج وعده تکرار می کنی؟ چرا امیرالمؤمنین علیه السلام هزار بار در شب حمد را می خواند؟ چرا هزار رکعت نماز می خواند؟ بعضی ها ایراد می گیرند می گویند تقوایی چرا به جای دَه بار «بالحسین»، مثلاً هجده بار می گوید، فقط دَه بار باید گفت. دَه بار چیست! ما حالا نَفَس نداریم، آنقدر باید بگوییم تا این نفس بیرون بیاید و بمیریم. آنطور که یادم هست امام زین العابدین و امام صادق علیهما السلام وقتی به ذکر مقدس «مَالِكِ يَوْمِ الدِّين» می رسیدند آنقدر این را تکرار می کردند تا غَش می کردند. می گفتند آقا وسط نماز این چه حالی است؟ می فرمودند: آنقدر گفتم تا خودِ خدا این جمله را تکرار کرد و من دیگر طاقت نیاوردم و غش کردم .دیگر قالب ظاهری طاقت نمی آورد، و غش می کند. تکرار چیست؛ مگر ما تکرار داریم؛ کدام تکرار. بعضی ها بیست سال، بعضی ها پنجاه سال، بعضی ها شصت سال است شبهای قدر دارند می آیند و قرآن به سر می گیرند و بعلی، بالحسن، بالحسین … می گویند؛ آیا این تکرار است؟ خیر. شبِ قدر بیست سال پیش شما فرد دیگری بودید، الآن فرد دیگری شدید. الفاظی که به کار می برید الفاظ دیگری شده. دنیا یک چیز دیگری شده، عالَم عوض شده، رفقا عوض شده اند، انسان ها عوض شده اند، حکومت عوض شده، همه چیز دارد عوض می شود. عالَم دم به دم دارد عوض می شود، و بالا می رود. این شیطان است که می آید یقه ات را می گیرد و می گوید ای بابا ما هم خسته شدیم؛ فلانی مدام تکرار می کند. این شیطان است؛ مواظب باشید گولتان نزند.

گریه؛ اسم اعظم است

بعضی ها می گویند نمی دانیم چرا گریه مان نمی گیرد. چرا، ندارد! اولاً گریه اسم اعظم خداست؛ شک نکنید. «فَکاَنَ قَابَ قَوْسَینْ‌ِ أَوْ أَدْنی[6]». گریه یعنی اتصال به وجه الله. گریه یعنی همان که امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «علیٌ مَمسوسٌ فی ذاتِ الله». ممکن است بعضی ها که نادان اند و حتی کسانی که در ظاهر عالَم گیرکرده اند، بگویند: آقا این چه حرفی است که می زنی، از کجا این را می آوری؟ این را من نمی گویم، روایت می گوید. در حدیث قدسی هست که «اَنَا عِندَ المُنکَسِرَةِ قُلُوبُهُم». خدا می فرماید منِ خدا در نزد کسی هستم که قلبش شکسته. این یعنی چه؟ مشخص است یعنی چه. هر چیزی بشکند قیمتش از دست می رود جز قلب و دل. دل که بشکند قیمت پیدا می کند. ثانیاً، حالا می خواهی گریه کنی گریه ات نمی آید؟ اولاً امام صادق علیه السلام فرمودند: این گریه نکردن برای گناهان است. اعمالمان را درست کنیم. در روز چشممان را درست کنیم. زبانمان را درست کنیم. دست و پایمان را درست کنیم. شهوت و شکممان را درست کنیم. هواهای نفسانی مان را درست کنیم. ثانیاً ایثار داشته باشیم. اگر ایثار کنیم، اگر از خود گذشتگی کنی برای خانمت، خانم برای آقا، برای بچه ها، بچه ها برای پدر و مادر، اگر ایثار داشته باشیم درست می شود؛ گریه راه می افتد. این برای شقاوت قلب است. برای قصی القلب بودن است که گریه نمی آید. ثالثاً پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: غم و اندوه را در قلبتان وارد کنید. طرف می ایستد نگاه می کند! داد بزن. «وَلْیَصْرُخِ الصّارِخُونَ، وَ یَضِجَّ الضّاجُّونَ، وَ یَعِجَّ الْعاجُّون». ضجّه بزن. شب قدر رفت، ماه مبارک رفت. خدایا عمرم رفت، چه کار کنم؟ دستم کوتاه است. آن کسانی که به خداوند و به امام زمان (عج) وصل هستند بردند، ما باختیم. ما عقب ماندیم. لذا باید مقابل نفس و شیطان ایستاد و به آن حمله کرد. «فَفِرُّوا إِلَى اللَّه». حسین را که بگویی کار تمام است. باید به سمت خدا فرار کنیم. ما نشسته ایم داریم تماشا می کنیم که شیاطین کتکمان بزنند، دشمنان کتکمان بزنند، هر بلایی می خواهند سرمان بیاورند. باید ریشۀ شیاطین را کَند.

موت ابیض

برای اخلاص باید چهار موت داشته باشیم. نمی رسید به این اخلاص «حتی تذوق اربع موتات». باید چهار مرگ داشته باشیم. اولی «الموت الابیض»؛ موت سفید. یعنی همین گرسنگی که خدا را شکر، توفیق داد امسال ماه مبارک را درک کردیم. این موت سفید است. چرا موت سفید است؟ اولاً روزه برای این نیست که ما صبر کنیم حالا تا سال دیگر دوباره روزه بگیریم. روزه برای این است که روزه جزء وجودمان شود إن شاءالله. چرا موت ابیض است؟ یعنی در روزه تجلی خداست. تجلی خداست یعنی چه؟ یعنی «الصَّوْمُ لِي وَ أَنَا أجْزَی بِه». پاداش روزه خودِ خداست. اینکه پاداش روزه، خود خداست یعنی چه؟ یعنی همان توحید؛ فناء و بقاء. روی چه حسابی این را می گویی؟ مگر نَفَس شما چه می شود؟ «سبحان الله» می شود. این را در روایت مبارکه می فرماید. خوابش می شود عبادت. در روایت داریم که خداوند تبارک و تعالی  به اودر حال خواب نان و غذا می دهد؛ یعنی چه؟ در بیداری که به طریق اولی، در خواب هم به شما آب و غذا می دهد. ببینید چه خدایی داریم. آن وقت امیرالمؤمنین علیه السلام ببینید که چه گونه مرگ سفید داشت. ببینید چه قدرتی داشت در مرگ سفید. البته فرمود ما نمی توانیم مثل ایشان شویم ولی بالاخره باید تلاشمان را بکنیم. مثلاً در روایت مبارکه دارد شش روز بعد از ماه مبارک رمضان اگر کسی روزه بگیرد انگار تمام سال را روزه است. این یک راهش است. راه دیگرش این است که، اگر در ماه سه روز روزه بگیرد گویی کل سال را روزه است. راه دیگرش این است که بعضی از روزهای سال را انسان روزه بگیرد؛ مثلاً روز آخر ماه رجب اگر کسی روزه بگیرد مثل این است که کل عمرش را روزه است. «غَفَرَ اَللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ». کسی که بیست و نهم ماه رجب را روزه بگیرد نود سال برایش روزه می نویسند. کسی که بیست و هشتم ماه رجب را روزه بگیرد هشتاد سال برایش روزه می نویسند. ببینید خدا چه کار کرده. این را می گویند مرگ ابیض. این مرگ های چهارگانه در واقع یعنی حیات. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: این دنیا مثل عجوزه است! عجوزه یعنی: پیرزنی که وضع چهره اش خراب است. می فرماید: مثل عجوزه ای است که خودش را مثل دختر چهارده ساله آرایش کرده. دنیا آدم را زمین می زند. در تلویزیون تبلیغ می کنند می گویند الآن از نظر پزشکی ثابت شده کسی پنج وعده بخورد بهتر است؛ خب بخور ! اوره می گیری، چربی می گیری، سکته می کنی، خودت را نابود میکنی. روزه یعنی «تَخَلَّقُوا بِاَخْلاقِ اللّه». تخلق به اخلاق خدا. این روایت است که دارد امر می کند. خدا نمی خورد، شما هم روزه می گیری نمی خوری. خدا نمی نوشد شما هم روزه می گیری نمی نوشی. همین شب قدر اگر کسی تا سحر بیدار بماند تمام گناهانش بخشیده می شود. ببینید این موت ابیض چه کار می کند.

موت اخضر (سبز)

«و الموت الاخضر»؛ موت سبز. موت سبز یعنی ساده زیستی. امیرالمؤمنین علیه السلام گیوه اش را وصله زده بود؛ به ابن عباس فرمودند: این کفش چقدر می ارزد و چقدر می خرند؟ گفت: آقا این گیوه را هیچی نمی خرند! گیوه آقا را نمی خریدند، چه بوده آقا. حضرت دو تا لباس گرفت، لباس خوب را به غلامش قنبر داد. دیده اید ما اگر مثلا یک فقیری از آن طرف خیابان رد شود رویمان را ازآن سمت بر می گردانیم که ما را نبیند، ولی ایشان می رفتند در خرابه، فقیری که کور بود سر این فقیر را روی دامن می گذاشت و با دست خودش به او خرما می داد. موت اخضر یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام.که فرمود: دنیا را سه طلاقه کردم. یک طلاق خود دنیا را داد. دوم، عالم مثال و حوری بهشتی و همه را کنار گذاشت. موت اخضر یعنی ساده زیستی. ما معمولاً از این ساده زیستی فراری هستیم و این اشتباه است. خدا خودش کمکمان کند ساده زیست شویم إن شاءالله. می دانید چرا ساده زیستی را موت اخضر می گویند؟ الآن یکی از مشکلات ما همین مسئله فقر است که دیگر ماشاءالله کاری کرده که همه مان موت اخضر پیدا کرده ایم! حالا چرا به آن می گویند موت سبز؟ به خاطر اینکه در عالم بالا تجلی می کند. سبز یعنی رویش. رویش عوالم ملکوت، دوری از دنیا، قرب به خدا و قرب به اهل بیت عصمت و طهارت و قرب به ملائکة الله را می آورد. ثمره اش این است.

 

 

موت احمر (سرخ)

«و الموت الاحمر». موت احمر یعنی خونین؛ راه خونین. می گویند سالک باید روی خون حرکت کند. یعنی چه؟ موت احمر یعنی مخالفت با نفس. هر چه نفس می گوید با آن مخالفت کنیم. این خیلی مهم است. به خانه که می روی دلت نمی آید به مادرت سلام کنی، تواضع کنی، دستش را ببوسی؛ این هوای نفس است. این منیّت است. خوش اخلاق باش. بزن توی سر نفست.

موت اسود (سیاه)

آخرین مرگ هم «الموت الاسود». مرگ اسود مرگ سیاه است. مرگ سیاه یعنی چه؟ یعنی اینکه انسان جلوی مصیبت ها سر خم نکند. در مقابل مصیبت ها تسلیم نشود. اگر اشتباه نکنم روایتی از امام زین العابدین(علیه السلام) هست که ، فرزندش مریض شده بود، خیلی غصه می خورد، گریه می کرد. بعد از این که فوت کرد، حضرت خدا را شکر کرد. دیگر آن غم و اندوهش از بین رفت. گفتند آقا چه طور تا زمانی که مریض بود گریه می کردید، بی تابی می کردید، ناراحت بودید، الآن که فوت کرده راحتید و شکر می کنید. گفت تا آن زمانی که بچه ام مریض بود مثل شما برای بچه ام غصه می خوردم و گریه می کردم و ناراحتش بودم اما وقتی دیدم خواست خدا این است که برود، تسلیم فرمان خدا شدم. این می شود مرگ اسود. که جلوی مصیبت ها کم نیاوریم. در هر مصیبتی خدا را ببینیم. در هر فقری خدا را ببینیم. موت ابیض، یعنی در گرسنگی خدا را ببینیم. موت اخضر یعنی در نداری و فقر خدا را ببینیم. نمی گویم برویم خدای نکرده دنبال فقر، ولی اگر آمد خدا را ببینیم. بعضی ها را دیده اید خیلی حساس هستند می گویند پیش مردم آبرویمان می رود، عرض می کنم مگر چه اشکالی دارد؟  بگویید به به چه خوب آبرویمان می رود! خدا را شکر، الحمدلله. لابد یک حکمتی دارد. چوب گناهانم را دارم می خورم. .

[1] – بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، ج39، ص 347

[2] – الإمامُ عليٌّ عليه السلام في مَعنى «قد قامَتِ الصَّلاةُ» في الإقامَةِ :  أي حانَ وَقتُ الزِّيارَةِ و المُناجاةِ، و قَضاءِ الحَوائجِ، و دَركِ المُنى، و الوُصولِ إلى اللّه ِ عَزَّ و جلَّ، و إلى كرامَتِهِ و عَفوِهِ و رِضوانِهِ و غُفرانِهِ

معانی الاخبار، ص ۴۱

[3] – سورۀ انعام، آیۀ 162

[4] – العروة الوثقى ج‌2، ص 469

[5] – سورۀ آل عمران، بخشی از آیۀ 169

[6] – سورۀ نجم، آیۀ 9

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *