بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات آیت الله تقوایی حفظه الله

خلاصه جلسه اخلاق چهارشنبه – 1398/11/02

ترک تعلقات

اشفاق یعنی حَذَر کردن از ما سِوَی الله. در سیر انسان به سوی خدا حَذَر، احتیاط، تقوا، دوری کردن و ترک خیلی مهم است. برای همین است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: «إنَّ لِکُلِّ شَیء باباً، وَ بابُ العِبادَةِ الصِّیام[1]». هر چیزی را بابی هست و بابِ همۀ عبادتها روزه داشتن است؛ چون روزه ترک است. بالاترین نوع روزه که روزۀ خاص الخاص نام دارد روزۀ قلب از ما سوی الله است. ولی تا آن روزۀ ظاهری نباشد آن روزۀ حقیقی محقق نمی شود. راه باید با ترک سَر و ترک علائق شروع شود. حضرت ابراهیم علی نبیّنا و آله و علیه السلام پیغمبر اولوالعزم است ولی دستور پیدا می کند که باید گوسفندت را قربانی کنی؛ آن گوسفند چیست؟ عُلقۀ به فرزند. این فنا و بقا، اوّلش با گذشتن از تعلقات ظاهری است. تا ترکِ تعلقات ظاهری نباشد قلب آمادۀ درک فیوضات حضرت حق جل و علا نمی شود. باید اوّل با ترکِ ما سوی الله و ترکِ علائق شروع شود. در روایت می فرماید: به خدا قسم به حقیقت ایمان نمی رسید مگر اینکه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام را از پدر و مادرتان بیشتر دوست داشته باشید؛ حضرت زهرا سلام الله علیها و امام حسن و امام حسین علیهما السلام را از فرزندان و خانواده خود بیشتر دوست داشته باشید. یعنی تعلق به فرزند و خانواده باید قربانی شود. باید هر لحظه آماده باشی که خدایا هر بلایی می خواهی بده. «به جهان خرّم از آنم که جهان خرم از اوست / عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست[2]». باید آماده بود. از اینکه همۀ عالم به سوی خدا بر می گردد نباید ترسید.

ملکیت / از خود گذشتی

همۀ عالم برای خداست. ما نسبت به زن و بچه خود ملکیتی نداریم. ملکیت جزء امور انتزاعی است؛ ما به ازاء خارجی ندارد؛ فقط قرارداد است. ملک ما دو متر کفن است که آن هم باز ملک ما نیست! ما ملکیت نداریم. یک مالکیت داریم که حقیقی است و آن هم مالکیت خداوند است. عنوان بصری به امام صادق علیه السلام عرضه داشت: می خواهم به من علم بدهید. حضرت فرمودند: اولاً علم را باید با حقیقت عبودیت بطلبی؛ ثانیاً برای اینکه حقیقت عبودیت را درک کنی باید بفهمی که هیچ چیزی از تو نیست. بالاتر از آن این است که اصلاً «تو»یی وجود ندارد که بخواهی مالک آن باشی. امام صادق علیه السلام می فرمایند: «وجودُکَ ذنبٌ لا یقاسُ به ذنب[3]». وجود تو گناهی است که با هیچ گناهی قابل مقایسه نیست. ریشۀ گناهان، عُجب و خودبینی است. روایت مبارکه می فرماید: به حقیقت ایمان نمی رسید مگر اینکه خودتان را از تمام عالم پست تر و پایین تر ببینید؛ و تمام عالم را هم در مقابل خدا از شتر پایین تر ببینید. «قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْر[4]». مالکِ مُلک و سلطنت خداست؛ به هر که بخواهد عطا می کند. نقل می کنند حاج قاسم سلیمانی رحمت الله علیه چهل سال، هر صبح غسل شهادت می کرده. او ترک سَر کرده بود. برای همین تمام دنیا را زنده کرد. تمام دنیا را به هم ریخت. سوریه، لبنان و فلسطین را پاکسازی کرد. به کشور یمن که پابرهنه اند و هفته ای دو، سه وعده غذا می خورند شخصیت و قدرت داد. الآن دیگر جرأت نمی کنند با یمن دربیفتند. واقعاً سپهبد سلیمانی عارف بود. به نظر من حتماً سخنرانی های ایشان را گوش دهید. وصیت نامۀ شهدا را بخوانید؛ درس است؛ درس عرفان. پس اگر می خواهی ببینی رسیدی یا نه، باید وقتی بلا می آید عشق کنی. اگر آنطور هستی بدان عارفی. عرفان یعنی از خود گذشتن.

شورای فقهی

آیت الله جوادی آملی حفظه الله یک پیامی برای مراسم سالگرد آیت الله هاشمی داده بود و در مدح او فرموده بودند که ایشان مقام فقهی بالایی داشته و یکی از ابتکارات بزرگ ایشان این بوده که فرموده بودند خوب است شورای فقهی حکومت کند! برای اینکه استبداد فردی پیش نیاید شورای فقهی درست کنند. بنده درمقاله ای عرض کردم در عین اینکه آیت الله جوادی آملی حفظه الله محترم است ولی این نظریه اصلاً جایز نیست و به نظر من این تشریع و بدعت و حرام است. ریشۀ مشکلات ما در اسلام از همینجا شروع شد.

ساختار حکومت ها

 ما چهار نوع ساختار حکومتی داریم؛ یکی دموکراسی است. دموکراسی را از سقیفۀ بنی ساعده آوردند. یک حدیثی جعل کردند که «لا تَجتَمِعُ اُمَّتی عَلی الخَطَا[5]»؛ امّت من اگر جمع شدند و رأی گیری کردند خطا نمی کنند. امّا خلیفۀ منصوص خدا یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام را با رأی گیری کنار گذاشتند. دموکراسی ضد دین است. ما در دین دموکراسی نداریم. ما عبدالله هستیم. در قرآن دارد که «أَكْثَرُهُمْ لاَ يَعْقِلُون[6]» و «أَكْثَرُهُمْ لاَ يَعْلَمُون[7]». ملّت ما در نزد خدا عزیز شد چون عبدالله شد. بعضی فکر می کنند ملّت به خاطر رأی گیری و دموکراسی عزیز شد، خیر؛ به خاطر تبعیت از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بالا رفت. ولی فقیه ما را بالا برد و توی دهن تمام دنیا زد. اولاً «لا تَجتَمِعُ اُمَّتی عَلی الخَطَا» روایتش ضعیف است. ثانیاً در روایت می فرماید ولو دو نفر تابع امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشند آن می شود امّت. امّت که رأی گیری نیست؛ کسی است که تابع خداوند، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و تابع ولی فقیه باشد. بعد خلیفۀ اوّل آمد خلیفۀ دوم را نصب کرد؛ حکومت استبدادی. آن هم ضد دین است؛ حکومت طاغوت است. ما در اسلام استبداد نداریم. در اسلام نصب از طریق خدا داریم. «وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَة[8]»؛ خداوند در زمین خلیفه قرار می دهد. سومین خلیفۀ اسلام را با شورا آوردند. در اسلام شورا هم نداریم. در این آیۀ که خداوند می فرماید «وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُم[9]» بعد می فرماید «فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّه[10]»؛ ای پیغمبر شورا فقط برای مشورت است؛ وقتی تصمیم گرفتید، هر چه پیغمبر بگوید. ما در اسلام شورا به عنوان حکومت نداریم. لذا در روایت مبارکه دارد که به خدا قسم اگر عده ای گلۀ گوسفند داشته باشند، می روند دنبال چوپانی که اعلم باشد. ما در اسلام حکومت اعلم داریم نه حکومت شورا؛ نه حکومت استبدادی. آن هم اعلمی که اتقی و اورع باشد؛ مثل جمهوری اسلامی، که ولایت مطلقۀ فقیه حاکم است.

مراتب یقین

امام صادق علیه السلام می فرمایند: «لا یُخاصِمُ إلّا شاکُّ أو مَن لا وَرَعَ لَه[11]». شاک یعنی کسی که در نظر و فکر به یقین نرسیده و شک دارد؛ نمی داند راه حق کدام است؛ قوانین الهی را نمی داند. لذا ما باید دنبال علم و معرفت برویم. دنبال فقه، اصول، فلسفه، عرفان و علوم جدید برویم. تا می توانیم باید شک را از بین ببریم. این خودش مراتب دارد؛ علم الیقین، حق الیقین، عین الیقین، حقیقة حق الیقین. حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام نصف دنیا را گشت تا خضرش را پیدا کرد. در روایت دارد از وجود مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف که اگر یک عمر به دنبال کسی بروی که هدایتت کند ارزش دارد. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: «مَن طَلَبَ شَيئاً وَ جَدَّ وَجَد، و مَن قَرَعَ باباً وَ لَجَّ وَلَج[12]». اگر انسان تلاش و کوشش کند و اصرار و لجاجت داشته باشد و استقامت و پایداری کند مگر می شود خدا کمکش نکند؟ محال است. به هر اندازه ای بروی به تو می دهند؛ بلکه هزاران برابرش را می دهند. در روایت دارد حضرت خضر به موسی علی نبیّنا و آله و علیهم السلام هزار پند یاد داد. ما فقط همان سه تا را در قرآن می دانیم. یکی اش این بود که: موسی اگر می خواهی علم، قسمتی از خودش را در اختیار تو بگذارد باید تمام عمرت را در اختیار علم بگذاری. علم جوهرۀ وجودی انسان را وسعت می دهد. «بِالعِلمِ تَكونُ الحَياة[13]»؛ به وسیله علم حیاتتان وسعت پیدا می کند؛ سعۀ وجودی پیدا می کنید. «أَوْلَى اَلنَّاسِ بِالْأَنْبِيَاءِ أَعْلَمُهُمْ بِمَا جَاءُوا بِه[14]»؛ نزدیکترین انسان ها به پیغمبران آن کسی است که علمش از همه بالاتر باشد.

ایمان و عمل

 چند روز قبل شخصی می گفت که زود عصبانی می شود. دنبال ذکر بود. نظرش این بود که من به او بگویم که بعد از هر نماز بگو «یا حلیم». این ذکر برای کظم غیظ و نگه داشتن عصبانیت خیلی خوب است. یا در روایت دارد سورۀ «عصر» صبرتان را زیاد می کند. ولی حقیر به او گفتم ذکر را رها کن؛ برو دنبال تلقین و عمل. «اَلْإِيمَانُ وَ اَلْعَمَلُ أَخَوَانِ تَوْأَمَان[15]»؛ ایمان و عمل توأم هستند. چرا ما از این علومی که داریم استفاده نمی کنیم؟ مثلاً اگر زیاد عصبانی می شوی به خودت تلقین کن که نه، من از این به بعد سعی می کنم خوب باشم؛ که این همان معاملۀ با نَفْس است. بعد از اینکه تلقین کردی بعد تمرین کن؛ وقتی وارد خانه می شوی با خانواده خوش اخلاق باش؛ میوه برایشان پوست بکن، چایی برایشان بریز. عملاً برو دنبال خوش اخلاقی. آدم یک مقدار عمل هم باید داشته باشد؛ فقط با ذکرِ خالی که نمی شود. برو ورزش، مبارزه کن؛ کم کم شجاع می شوی. خصومت هم همینطور است. امام باقر علیه السلام می فرمایند: «إِيَّاكَ وَ اَلْخُصُومَات[16]»؛ فکر نکن که کارها فقط با ذکر درست می شود؛ ذکر هم خوب است ولی خصومت را کنار بگذار. طرف می گوید من خانۀ فلان فامیل نمی آیم! آخر چرا آنقدر کینه؟ «شیعَتُنا سِلم»؛ شیعیان ما سِلم اند. وجود مقدس امام زین العابدین علیه السلام قاتل پدرشان آمد از ایشان برای استغفار دستورالعمل خواست، حضرت ردش نکرد. در دل ایشان اصلاً ذره ای کینه و خصومت نیست.

بسم الله الرحمن الرحیم

 114 سورۀ قرآن «بسم الله الرحمن الرحیم» دارد. فقط یک سوره است که بسم الله ندارد و آن هم سورۀ «توبه» است. که همان را هم علامۀ حسن زاده می فرماید چون با «ب» شروع می شود، «باء» یعنی همان «بسم الله الرحمن الرحیم». «برائت» باز همان هم از روی رحمت است. غضب خدا از روی رحمت است. بعضی ها می گویند «بسم الله الرحمن الرحیم» مفرد است. بعضی ها مثل آیت الله جوادی می فرمایند جمله است؛ متعلق به محذوف است. نه، «بسم الله الرحمن الرحیم» فوق کلمه و کلام است. «بسم الله الرحمن الرحیم» قرآن ساز است. تمام قرآن در حمد، حمد در بسم الله، بسم الله در باء، باء در نقطه، نقطۀ تحت الباء امیرالمؤمنین علیه السلام است. یعنی «بسم الله الرحمن الرحیم» فوق این است که نیاز به کلمه و کلام داشته باشد. یادتان باشد «بسم الله الرحمن الرحیم» همۀ کارهایتان را درست می کند. وجودتان را عوض می کند. هستی تان را دگرگون می کند.

قصد الهی

آیا با آمریکا و اروپا راه بیاییم و مذاکره کنیم؟ خیر، بلکه باید به آنها سیلی بزنیم. منتها از روی رحمت؛ با ذکر «یا زهرا» و «یا علی»، با «بسم الله الرحمن الرحیم». از روی کینه نباشد. این به نفع آمریکا است؛ هم گناهان خودش کمتر می شود و هم دیگران از شرآنها راحت می شوند. پس باید خصومت را تحت رحمت ببریم. آن وقت زیبا می شود، دیگر از روی کینه بچه اش را نمی زند. نگاه می کند ببینید آیا این سیلی برایش لازم هست یا نه؟ نگاه می کند ببیند آیا این سیلی خدایی هست یا نیست. نگاه می کند ببیند این جایزه ای که به او می دهد خدایی هست یا نیست. خدا را در نظر می گیرد. دیگر برای خصومت نیست.  اوّل دلت را لبالب از وجه الله کن. وقتی دلت لبالب از وجه الله شد آن وقت اگر می خواهی عصبانی هم بشوی بشو. امیرالمؤمنین علیه السلام نشسته روی سینۀ عمرو بن عبدود، ملعون آب دهان می اندازد. آقا بلند می شود چند قدم راه می رود، قصدش که خدایی شد بعد سر را جدا کرد. البته امیرالمؤمنین علیه السلام خدایی است، بلند شدن و قدم زدن را برای اینکه به ما یاد بدهد انجام می  دهد.

 قربة الی الله

همۀ وجود ما باید بسم الله شود. فعل مباح هم که متساوی الطرفین است باز باید بگویی قربة الی الله. چرا؟ چون بعد از تکبیر دوم نماز مستحب است گفته شود: «قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِین[17]»؛ یعنی زندگی، مرگ، پلک زدن، سخن گفتن، نگاه کردن من، همه چیز من از خداست. مباح هم خودش تکلیف خداست. ما پنج تا تکلیف داریم: واجب، مستحب، حرام، مکروه، مباح. برای انجام کار مباح هم بگو خدایا من این کارِ مباح را انجام می دهم قربة الی الله. برای ترک مکروه هم بگو خدایا من این کار مکروه را انجام نمی دهم قربة الی الله. برای امورات واجب و حرام هم به همین شکل عمل شود. تمام هستی ات بشود قربة الی الله. چرا در اوّل اذان چهار تا تکبیر می گوییم؟ تکبیر اوّل تخلیه است؛ یعنی خدایا تمام تعلقات را پشت سر انداختم؛ «الله اکبر». تکبیر دوم تحلیه است؛ یعنی خدایا خودم را متصف می کنم به تمام صفات فضیلت که تو دوست داری. تکبیر سوم تجلیه است؛ یعنی خدایا من هیچ چیزی نیستم. علم من علم توست؛ قدرت من قدرت توست؛ حیات من حیات توست. تکبیر چهارم توحید است؛ یعنی ای خدا نه تنها صفاتم صفات توست، دار و ندارم برای توست، اصلاً همۀ اینها که هیچ، جز تو کسی نیست؛ توحید ذاتی. لذا بعد از تکبیر چهارم مستحب است بگویی: «إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِين[18]». خدایا من یک قطره ام، آمده ام در اقیانوس وجودت که غرقم کنی. خدایا ذره ای تمایل به غیر ندارم. تنها تمایل من خودت هستی. این خصومات را درست می کند.

[1]–  شهاب الاخبار، ص362

[2]–  سعدی

[3]–  الوافی، ج 1، ص 103

[4]–  سورۀ آل عمران، بخشی از آیۀ 26

[5]–  روایت جعلی و بی سند

4-  سورۀ حجرات، بخشی از آیۀ 4

[7]–  سورۀ یونس، بخشی از آیۀ 55

[8]–  سورۀ بقره، بخشی از آیۀ 30

[9]–  سورۀ شوری، بخشی از آیۀ 38

[10]–  سورۀ آل عمران، بخشی از آیۀ 59

[11]–  التوحید، ص 461

[12]–  غرر الحكم، ج4، ص 494

[13]–  غرر الحکم، ج 1، ص 298

[14]–  حکمت 96 نهج البلاغه

[15]–  غرر الحکم، ج 2، ص 136

اَلْإِيمَانُ وَ اَلْعَمَلُ أَخَوَانِ تَوْأَمَانِ وَ رَفِيقَانِ لاَ يَفْتَرِقَانِ لاَ يَقْبَلُ اَللَّهُ أَحَدَهُمَا إِلاَّ بِصَاحِبِه.

ایمان و عمل دو برادر درهم آمیخته اند و دو همراهند که از یکدیگر جدا نمى گردند و خداوند نمى پذیرد یکى از آنها را،بدون دیگرى.

[16]–  کافی، ج 1، ص 92

[17]–  سورۀ انعام، ایۀ 162

[18]–  سورۀ انعام، آیۀ 79

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *