بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات آیت الله تقوایی حفظه الله

خلاصه جلسه اخلاق چهارشنبه – 1398/11/23

تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

«کُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ»؛ جمله اسمیه دلالت می کند بر دوام وثبات؛ یعنی همین الآن همه چیز هالک است؛ ما نمی بینیم. باید حجاب ها را کنار بزنیم. تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز؛ باید منیت را کنار بگذاریم؛ باید خصومت را کنار بگذاریم. امام صادق علیه السلام می فرماید: «وَقَعَ بَينَ سَلمانَ الفارِسيِّ رحمةُ اللّه ِعلَيهِ وَ بَينَ رجُلٍ خُصومَةٌ»  بین سلمان و فردی خصومتی ایجاد شد. «فقالَ الرّجُلُ لسَلمانَ : مَن أنتَ» ؟! طرف به سلمان گفت تو کی هستی یا چی هستی؟ بی ادبی کرد. می خواست سلمان را کوچک کند. سلمان گفت: «أَمَّا أَوَّلِي وَ أَوَّلُكَ فَنُطْفَةٌ قَذِرَةٌ»؛ این را می گویند مرد؛ او اهل خصومت است ولی سلمان اهل صلح کل است؛ می فرماید: من و تو هر دو از نطفه ایم؛ نطفه نجس. قرآن هم می فرماید ما انسان را از منی خلق کردیم؛ «أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنَی»، یا می فرماید: «إِنَّا خَلَقْنَاهُمْ مِنْ طِينٍ لاَزِبٍ»؛ ما انسان را از گِل چسبنده خلق کردیم. اگر انسان ببیند که از نطفه است، نه خودش را شایسته تکبّر می بیند، نه دیگران را شایسته این می بیند که به آنها تکبّر کند.

کیفیت وصل

عرفا می گویند سیر و سلوک سه مرتبه دارد؛ مرتبه اوّل استغفار. سین یعنی سکون؛ یعنی ندیدن خود؛ ندیدن عمل خود؛ ندیدن صفات خود؛ ندیدن ذات خود. مرتبه دوم: ذکرِ «لا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»[1]؛ یعنی سیر به سوی وجه الله؛ یعنی توحید فعلی و بعد هم توحید صفاتی؛ ما باید صفاتمان را درست کنیم. باید نماز خواندن مان را درست کنیم؛ نماز خواندن در ما رسوخ پیدا کند؛ نماز در وجود ما تثبیت و ملکه شود. ما همه چیز داریم، باید کیفیت وصل به آنها را درست کنیم. ممکن است زیاد عبادت کنیم، ولی در عبادت توجه نداشته باشیم. خیلی ذکر بگوییم، ولی به ذکرمان توجه نداشته باشیم. شاید یکی از سخت ترین مراتبِ سیر، همین مرحله است؛ سیرِ گذشتن از نفس و رسیدن به عالم فتح و ظفر؛ اولاً گناهان را کنار بگذارد؛ ثانیاً عطر عالم روح را استشمام کند؛ ثالثاً هر جا استشمام کرد به طرفش برود و کوتاهی نکند.

با ادعا کار درست نمی شود

مرحله سوم؛ تازه آدم می رسد به اسماء و صفات خدا. آن وقت خودش را مشاهده می کند؛ منیّت و خواسته هایش را می بیند. حالا باید از آنها دست بکشد. تمام این مراتب را باید طی کند. اسلام اعظم، ایمان اعظم، هجرت عظمی؛ اسلام اعظم مرحله هشتم است؛ یعنی تمام خواهش ها و هواهای نفسانی را کنار بگذارد. اسلام اعظم یعنی هر چه داری کنار بگذاری؛ هر آرزویی را کنار بگذاری؛ بگویی آقا من چیزی نمی خواهم؛ «یکی درد و یکی درمان پسندد / یکی وصل و یکی هجران پسندد؛ من از درد و درمان و وصل و هجران  / پسندم آنچه را جانان پسندد»[2]. امام حسین علیه السلام فرمود: «إن كانَ دينُ مُحمّد لَم يَستَقِم اِلّا بِقَتلي يَا سُيوفُ خُذيني»؛ اگر قرار است اسلام به خون من باقی بماند، پس ای شمشیرها بر من فرود آیید. با ادعا کردن کار درست نمی شود. ما فقط ادعا داریم؛ می گوییم شمشیر که کاری ندارد، خدایا حاجت من را بده، شمشیر اگر باشد من هم می گویم بیا؛ فعلاً من را از این برزخ نجات بده. ما در این اوّلیات مانده ایم، چطور می توانیم ادعا کنیم. آن عالم گفته بود: کاری ندارد، من هم اگر جای یاران امام حسین علیه السلام بودم همان کار را می کردم که آنها کردند؛ شب خواب دید صحرا ی کربلاست، گفتند: آقای عالم امام می خواهد نماز بخواند؛ تشریف بیاورید، جلو بایستید که تیر به امام حسینعلیه السلام نخورد. تیر اوّل که آمد سرش را کشید؛ خورد به امام حسینعلیه السلام ؛ همینطور تا سه تیر سرش را کشید تیرها خورد به حضرت؛ ناگهان از خواب پرید. ما کجا این حرفها کجا؟! یک فحش به ما بدهند کم می آوریم؛ می گوییم خدایا این چه وضعش است؛ ما را بی آبرو کردی.

هجرت عظمی / شفاعت امّت

ایمان اعظم مرحله نهم است؛ یعنی در اقیانوس مطلق هستی غوطه ور شود و ذره ای خودیت در او نماند. بعد مرحله دهم هجرت عظمی است؛ یعنی کلاً از عالم دنیا و حتی از عالم اسماء و صفات به سمت اقیانوس حق جل و علا هجرت کند. ما می گوییم شهادت را به من بده، چون من دوست دارم. هنوز از «من» جدا نشده ایم؛ اگر شهادت را می خواهیم؛ اگر معنویت را می خواهیم، برای خودمان می خواهیم. اما قاسم سلیمانی می گوید خدایا شهادت من را زمانی قرار بده که به درد مردم بخورد نه به درد خودم. ملک الموت آمد محضر پیامبر اکرم صل الله علیه و آله وصلم ، عرضه داشت یا رسول الله! خدا سلام می رساند، می فرماید: اگر سلطنت دنیا را می خواهی مالِ تو؛ ما جان تو را نمی گیریم؛ حضرت فرمود: من سلطنت دنیا را نمی خواهم؛ آنچه را که خدا می خواهد، می خواهم؛ اما یک شرط دارم؛ بتوانم امتم را شفاعت کنم. حضرت زهرا سلام الله علیه زیر در نیم سوخته می گوید خدایا محبینم؛ ابی عبدالله در گودی قتلگاه می گوید خدایا شیعیانم. این را می گویند اقیانوس هستی؛ یک ذره خود باقی نمانده. شهید حججی می گوید خدایا من می خواهم دوبار شهید شوم؛ می خواهم دوباره زنده شوم و در کنار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شهید شوم. نمی گوید می خواهم بروم نجات پیدا کنم؛ از سختی ها و مشکلات نجات پیدا کنم؛ بعضی از شهدا از مشکلات فرار می کنند؛ میگویند بروم راحت شوم، این هم خوب است؛ خودش یک درجه است.

گره کار

ادامه روایت: «وَ أمّا آخِري و آخِرُكَ فجِيفَةٌ مُنتِنَةٌ»؛ آخر کار من و تو مرداری بد بو و متعفّن است. امیر المومنینعلیه السلام می فرماید: «مَا لِابْنِ آدَمَ وَ الْفَخْرِ أَوَّلُهُ نُطْفَةٌ وَ آخِرُهُ جِيفَةٌ»‌؛ اگر کسی این را متوجه شود، دیگر دچار منیّت و عجب نمی شود. ما خودمان را خوب می بینیم؛ نمازمان را خوب می بینیم؛ اعمالمان را خوب مبینیم؛ مشکل ما هم همین است. باید این را حل کنیم؛ باید این گره را باز کنیم. این گره با معرفت، با تفکر، با عشق بازی و از خود گذشتن باز می شود. اگر انسان این را بفهمد، همه چیز درست می شود؛ خدا در او تجلی می کند؛ «هُوَ اللَّهُ الَّذِي لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ» در او تجلی می کند.

میزان  اعمال / سردار سلیمانی

«فإذا كانَ يَومُ القِيامَةِ و نُصِبَتِ المَوازينُ فمَن ثَقُلَت مَوازينُهُ فهو الكريمُ، و مَن خَفّت مَوازينُهُ فهو اللَّئيمُ»[3]؛ وقتی میزانها را در روز قیامت نصب می کنند؛ کریم از لئیم مشخص می شود، میزان یعنی امیرالمومنین علیه السلام، یعنی حضرت زهرا سلام الله علیها ، میزان یعنی سردار سلیمانی. ما چقدر فاصله داریم با حاج قاسم سلیمانی؛ چهل سال مأموریت می رفته، یک ريال حق مأموریت نگرفته. نفاق همه ما را گرفته بود؛ میان مردم، میان مسئولین نفاق نفوذ کرده بود؛ خون حاج قاسم همه را پاک کرد. ببینید چه قدر فاصله داریم با این میزانها؟! امام خمینی یک میزان است؛ دنیا را عوض کرد. 22 بهمن مبدأ انقلاب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در کل عالم هستی شد. خدا حجت را بر همه عالم تمام کرد. خدا لعنت کند کسانی را که با این نظام مخالفت می کنند؛ شهید مدنی، چه خلوصی داشت؛ گریه می کرد و می گفت: کسی که مقابل امام بایستد، مانند کسی است که مقابل امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شمشیر کشیده باشد.

حقیقت گریه

امام حسینعلیه السلام میزان است؛ حجت است؛ ببینید با زن و بچه اش چه کردند. خدایا به ما از خود گذشتن را یاد بده. تا آدم از خودش نگذرد، وارد اقیانوس نمی شود. باید تک تک احکام اسلام در وجود ما پیاده شود، تا آرام آرام از خودمان بگذریم و گره ها باز شود. باید استقامت کنیم تا به حقیقت احکام برسیم؛ باید سی سال نماز شب بخوانیم تا به حقیقت نماز شب برسیم. سی سال برای اهل بیت گریه کنیم تا به حقیقت گریه برسیم؛ تا به حقیقتِ «مَنْ بَكی اَو اَبْكی اَو تَباكی وَجبَتْ لَه الْجَنَّة» برسیم. این گریه برای امام حسین علیه السلام چیست که می فرماید: اگر اشک ها بر محاسن جاری شود، «کانَ مِن الصّدّیقِینَ»؛ انسان از صدیقین خواهد بود .

2-سوره انبیاء آیه 87 و 88

[2]– دو بیتی های بابا طاهر

[3] -کتاب من لا یحذرفقیه جلد 4 صفحه 404

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *