بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات آیت الله تقوایی حفظه الله

خلاصه جلسه اخلاق چهارشنبه – 1398/11/30

خشوع/ مقام عندیّت

بحث ما در مورد خشوع است. خشوع یعنی تضرع، زاری و فروتنی و شکستن در مقابل خدای متعال. تا خشوع در قلب ما حاصل نشود، قدرت حرکت پیدا نمی کنیم. خشوع در تمام منازلِ سیر و سلوک به انسان کمک می کند، لذا مقام هر کسی به اندازه خشوعی است که در مقابل خدا دارد. هر چیزی بشکند ارزشش پایین می آید غیر از دل؛ کسی که دلش بشکند به مقام عندیت پیش خدا می رسد؛ لذا می فرماید: «أنا عِندَ المُنکَسِرَة ِقُلوبُهُم»؛ یعنی تمام حجاب های بین او و خدا برداشته می شود. البته خشوع از شکستن دل هم بالاتر است؛ یکدفعه انسان دلش می شکند ولی هنوز عقل و روحش تواضع نکرده؛ هنوز نفسش تسلیم نشده، اما خشوع همه این ها را در برمی گیرد. خشوع یعنی شکستنی که در تمام مراتب وجودی انسان بروز و ظهور پیدا کند.

حضور قلب

در عرفان خشوع یعنی حضور قلب. در روایت مبارکه دارد نماز شما به اندازه ای قبول می شود که حضور قلب داشته باشید. دو چیز باعث حضور قلب می شود؛ یکی خوف، یکی محبت. معمولا خوف ما کم است؛ حبّ ما هم کم است. می فرماید اگر کسی ادعا کند خدا را دوست دارد اما شب بخوابد و سحر بیدار نشود، خدا به او می گوید: ای خائن، ای دورغگو؛ ادعا می کنی من را دوست داری ولی مثل یک جنازه تا صبح افتادی؟! چطور محبّی هستی؟!

اربعین / توحید ذاتی

خشوعی که ناشی از محبت است، از تجلی اسماء و صفات خدا و عظمت و جلال خدا نشأت می گیرد که در الله اکبر نماز می توان آن را دید. اگر کسی به حقیقت الله اکبر دست پیدا کند، قلبش خاشع می شود. الله اکبر اول تخلیه است؛ گناهان را می ریزد. الله اکبر دوم تحلیه است؛ نماز گزار متصف می شود به صفات فضیلت. الله اکبر سوم تجلیه است؛ صفات نماز گزار در صفات خدا فانی می شود که همان توحید صفاتی است. الله اکبر چهارم توحید ذاتی است؛ یعنی تجلی تام وجه الله. کربلا که می روید روح الله تجلی می کند؛ تمام گناهان گذشته و آینده تان بخشیده می شود. ما معمولا از نفس می نالیم ولی با توحید ذاتی دیگر جایی برای نفس نمی ماند. زیارت اربعین همینطور است، در اربعین تمام اسباب کشتن نفس و تجلی تام وجه الله فراهم می شود.

خشوع حبّی /خشوع خوفی

ما یک خشوع حبّی داریم، یک خشوع خوفی. خشوع حبی بالاتر است. می دانید چرا رفتن ما مشکل است و زمین می خوریم؟ چرا شیطان سوار ما می شود؟ چون خشوع حبی نداریم. هنوز عاشق نشدیم. باید خشوع حبی را درست کنیم. میرزا عبدالکریم حق شناس خشوع حبّی داشت. عاشق بود. محبت خدا در او تجلی کرده بود. به همین خاطر تسلیم بود. باید این نفس را تسلیم کنیم. فانی شدن یعنی تسلیم شدن؛ یعنی سکون؛ یعنی دیگر نفسی باقی نماند؛ به صحرا بنگرم صحرا تو بینم / به دریا بنگرم دریا تو بینم؛ به هر جا بنگرم کوه و در و دشت / نشان از قامت رعنا تو بینم. باید همه جا روح الله چنان تجلی کند تا دیگر اثری از من باقی نماند. حالا چطور این خشوع حُبی را به دست بیاورم؟ با معرفت؛ محبت معرفت می خواهد. معرفت یعنی فقه، اصول، فلسفه و عرفان. تمام معارف در قرآن کریم و روایات هست. باید تمام احکام شرعی در قلبت تجلی کند.

دو دست جمال و جلال

 معرفت آدم را مستقیما به اسماء و صفات خدا وصل می کند. ممکن است یک نفر بگوید من کجا، اسما و صفات خدا کجا؟! ولی خدا همه جا هست؛ خدا عاشق همه است. همین سوره حمد بالاترین اسماء و صفات خداست. «بِسمِ اللهِ الرّحمَنِ الرّحیمِ» اسم اعظم خدا و تجلی احدیت مطلقه است. علامه حسن زاده می فرماید: «بِسمِ الله» عبد کلمه «کُن» از خدا است؛ همان طور که وقتی خدا به چیزی می گوید «کُن»، تحقق پیدا می کند، عبد هم اگر بگوید «بِسمِ الله»، آن کار صد در صد محقّق می شود. بای بسم الله یعنی خلیفة الله، یعنی امام زمانعجل الله تعالی فرجه الشریف، یعنی امیر المومنینعلیه السلام. سین بسم الله یعنی سکون نفس؛ یعنی اگر کسی به وجه الله نظر کرد ساکن و رام می شود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: «شَیطانِی أسلَمَ بِیَدی»[1] شیطان من به دو دست من رام شده. عرفا می گویند این دو دست یعنی جمال و جلال خدا، شیطان نفس در مقابل جمال و جلال خدا تسلیم شده. پیغمبر که شیطان ندارد؛ ما را می گوید.

حمد خدا/ سوختن نفس

می دانید چرا واجب است صبح وشب حمد را بخوانید؟ چون ماهیت و حقیقت وجود ما حمد است؛ حمد نباید از ما جدا شود. شناسنامه وجود ما حمد است. تمام عالم حمد خداست؛ حتی جهنّم هم حمد خداست. جهنّم ناخالصی ها را می سوزاند. سوختن خیلی خوب است. دلا بسوز که سوز تو کارها بکند. روضه ابی عبدالله هم با سوختن آدم را جلو می برد؛ «إنّ لِقَتلِ الحُسينِ حَرارَةً في‌ قُلوبِ المُؤمِنينَ لاتَبرُدُ اَبَداً»؛ شهادت امام حسین علیه السلام داغی دارد که قلب مسلمین را می سوزاند؛ آدم های مؤمن در این دنیا می سوزند، جهنمی ها در آخرت. ما معمولاً از سختی فرار می کنیم. تا خدا سختی می دهد، تا مریضی می دهد گلایه می کنیم. از سوختن فرار می کنیم، در حالیکه باید از سوختن عشق بکنیم. این نفس ما باید بسوزد؛ این نفس همان است که ما را هزاران سال از خدا دور کرده. ببینید شهید سلیمانی چطور به طرف بَلا حمله می کرد. من نمی گویم به سمت فقر و مریضی بروید، نه؛ ولی وقتی آمد بگویید خدا را شکر؛ اگر با من نبودش هیچ میلی/ چرا ظرف مرا بشکست لیلی

ایثار / حمد عاشقانه

ما چهار نوع حمد داریم؛ حمد عاشقانه، حمد شاکرانه، حمد تاجرانه و حمد عابدانه. حمد عاشقانه یعنی امام حسین علیه السلام  را شهید می کنند، خانواده و دخترانش را اسیر می کنند، زینب کبری را می زنند، باز می فرماید: «مَا رَأیتُ إلّا جَمیلاً»؛ این حمد عاشقانه است. ما چطور می توانیم عاشق باشیم؟ با نماز جماعت، با نماز جمعه، زیارت، محبت به پدر و مادر، محبت به خواهر و برادر، محبت به دوستان، نوکری کردن، عشق ورزید ن به دیگران، با خود کشی. خودکشی یعنی از خود گذشتن، یعنی ایثار؛ «لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»؛ تا از آن چیزی که دوست داری نگذری به خدا نمی رسی! ما اگر عاشق نیستم، لا اقل تسلیم محض باشیم؛ حمد شاکرانه داشته باشیم.

فدایی حسین علیه السلام قبل از خلقت

خشوع حضرت اباالفضل علیه السلام خشوع عاشقانه است، عشق را قبل از خلقت برایش نوشته اند؛ فدایی شدن را قبل از خلقت برایش نوشته اند. اباالفضل علیه السلام در ابی عبدالله علیه السلام فانی بود؛ وقتی وارد مکه شدند، بالای کعبه پرید؛ رو کرد به مردم؛ فرمود: ای ملعون ها شمشیر پنهان کردید؟ اگر  دست به حسین علیه السلام بزنید نابودتان می کنم. حسینعلیه السلام کسی است که اگر خدا اجازه دهد کعبه به زیارت او می رود. جلو رویش قاسم علیه السلام را تکه تکه کردند، همه را شهید کردند، رفت پیش امام حسینعلیه السلام  فرمود: سیدی و مولای سینه ام تنگ شده، اجازه دهید میدان بروم و انتقام بگیرم! امام حسینعلیه السلام فرمود: ابالفضلِ من، تو نباید انتقام بگیری، فقط برو آب بیاور.

[1] – ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏1، ص 229، قم، علامه، چاپ اول، 1379ق.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *