بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات حضرت آیت الله تقوایی حفظه الله تعالی
دوشنبه 1398/03/13 – خلاصه شب بیستم و نهم ماه مبارک رمضان 1440

 


حکومت الله

در آیۀ مبارکه می فرماید: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُم[1]». رسیدن به مقام، بی جهت و راحت حاصل نمی شود؛ بهشت را به بها دهند، نه به بهانه. عزت، اسمی از اسماء و صفات خداوند به معنای نفوذ کلمه و نفوذ قدرت در عالَم است. اینکه می گویند طرف نفوذ کلمه دارد یعنی قدرتش نافذ است؛ نورش همه جا را فرا می گیرد. توحید یعنی ما عزتِ نورِ خدا را در عالَم ببینیم. توحید یعنی نفوذ حکومت الله را در عالَم مشاهده کنیم. اینکه استادِ امام می فرمود: «بیایید مشرک شویم!»، برای این بود که ما همۀ اسباب را قبول داریم، غیر از خدای تبارک و تعالی. در روایت مبارکه قانونی هست که می فرماید: «أبَی الله أن یَجرِی الاُمورَ إلّا بِاَسبابِها[2]»؛ خداوند هر چیزی را با سببش جاری می کند. به عمل کار بر آید. زحمت و کار و تلاش می خواهد. بعد هم هر چیزی یک راهی دارد.

دست سبب سوزی

یک دست هست به نام دست سبب سوزی. دست سبب سوزی آن است که هیچ فاعلی از خودش فعلی ندارد. «وَ مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى[3]». وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از خودشان هیچ چیزی ندارند، دیگر وضعیت بقیه معلوم است. «إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْت[4]»؛ پیغمبر، تو نمی توانی هر که را دوست داری هدایت کنی؛ «وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاء[5]»؛ ولی خداوند هر کسی را بخواهد هدایت می‌کند. علت تامه خداست؛ عالَم چیزی از خودش ندارد. دست سبب سوزی خیلی اهمیت دارد؛ باید آن را حاکم ببینیم. در روایت می فرماید: علامت یقین آن است که به خاطر رضایت مخلوقات، معصیت خالق را نکنیم. چون ما عزت مخلوقات را می بینیم، نفوذ مخلوقات را می بینیم، نفوذ خدا را نمی بینیم؛ مرحوم امام خصوصیتش این بودکه سببی جزء خدا نمیدید. امام در عالَم نشان داد که هیچ کس جز خدا کاره ای نیست. «كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَه[6]». بله ما باید وظایفمان را انجام بدهیم؛ شکی در این نیست، اما مسئله اینجاست که باید به آن دست سبب سوزی اعتقاد داشته باشیم. ما مأمور به تکلیفیم، مأمور به نتیجه نیستیم.

بالاترین اسباب چیست؟

دست سبب سوزی خدا بالاترین اسباب است؛ بلکه سبب دیگری در مقابل او نیست. حالا اینجا یک نکته ای هست که پس چرا می گوید «لا عِزَّ أَعَزُّ مِنَ التَّقْوى»؟ اگر اینگونه است پس چرا می گوید انجام واجبات و ترک حرام است که کار می کند؟ جوابش این است که اولاً این به واسطۀ خواست و ارادۀ خودش است؛ ثانیاً بالاترین درجۀ تقوا یقین به احکم الحاکمین بودن خداست؛ یعنی یقین به ولایت الله که بالاترین درجۀ تقواست. خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم عرضه داشتند: آقا جان حضرت عیسی روی آب راه می رفت! حضرت فرمودند: اگر یقینش بیشتر بود، روی هوا و آسمان راه می رفت! ما یک تقوا در علم عرفان داریم، یک تقوا هم در علم اخلاق. تقوای در علم عرفان با تقوای در علم اخلاق فرق دارد. تقوای در علم اخلاق فقط مرتبۀ تقوای عوام و بعد تقوای خواص را می گویند؛ یعنی انجام واجبات و ترک محرمات؛ انجام مستحبات و ترک مکروهات. ولی تقوای در عرفان تقوای اخص الخواص است؛ یعنی انسان ماسوی الله را ترک کند؛ یعنی ولایت الله. به عبارت دیگر اوجب واجبات الهیه، ولایت خداست.

قصۀ پیر مرد فقیر و گردنبند حضرت زهرا سلام الله علیها

نقل می کنند پیرمرد فقیری با لباسهای پاره وارد مسجد شد و خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم عرضه داشت: یا رسول الله وضعیت من را می بینی که لباساهایم پاره است و از گرسنگی دارم می میرم! به دادم برس. آقا فرمودند: من هیچ چیزی ندارم. اصحاب هم گفتند ما هم چیزی نداریم. پیغمبر فرمودند: الآن می فرستمت در خانۀ کسی که همۀ کارهایت را درست کند. او را فرستاد خانۀ حضرت زهرا سلام الله علیها. پیغمبر نمی فرماید خانۀ امیرالمؤمنین می فرماید خانۀ حضرت زهرا سلام الله علیهما. بعد امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: زهرا جان با شما کار دارند. حضرت زهرا سلام الله علیها می فرمایند: «البَیتُ بَیتُکَ وَ الحُرَّةُ اَمَتُک[7]»؛ خانه متعلق به شماست و من هم به منزلۀ كنيز و خدمتگزار در خانۀ شما هستم. بعد آن پیرمرد وضعیت خود را شرح داد و گفت: یا بنت رسول الله رفتم مسجد، پیغمبر دسستشان خالی بود، گفتند خدمت شما بیایم؛ خانم یک گردنبندی را که به او هدیه داده بودند به پیرمرد دادند و فرمودند: إن شاءلله فرجی برای شما حاصل می شود. برگشت محضر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و عرضه داشت: من گرسنه ام ولی دختر شما گردنبند به من دادند! و گفتند که إن شاءلله فرجی برای شما حاصل می شود. حضرت شروع به گریه کردند و فرمودند: مگر می شود فرجی حاصل نشود؟ این را سیدۀ نساء عالمین مِنَ الاوَّلین وَالاخَرین داده؛ حتماً گشایشی می شود. بعد فرمودند: چه کسی حاضر است این گردنبند را بخرد؟ عمار یاسر بلند شد گفت: آقا من می خرم. پیغمبر به پیر مرد فرمودند: چه چیزی لازم داری؟ گفت: یک دست لباس و دیناری که شکم خود را سیر کنم. عمار گفت: من، هم این گردنبند را می خرم، هم غذا و لباس برایش تهیه می کنم و او را به خانه اش می رسانم و هم 200 درهم پول به او می دهم که آنجا بتواند زندگی اش را اداره کند. عمار بنده ای داشت به نام «سهم»؛ گفت یا رسول الله این گردنبند و این بنده را هم به شما می بخشم؛ پیغمبر گردنبد را به سهم (بنده) دادند و او را فرستادند خانۀ حضرت زهرا سلام الله علیها که گردنبند را به دست خانم برساند. رفت در را زد حضرت زهرا سلام الله علیها تشریف آوردند، گفت: این گردنبند را پیغمبر فرستاده. من هم یک عبد هستم؛ گفتند که عبد شما باشم. حضرت فرمودند: تو در راه خدا آزادی. این عبد خوشحال شد و شروع کرد به خندیدن. حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند چرا می خندی؟ گفت: این گردنبند، یک بنده را آزاد کرد، یک گرسنه را سیر کرد، یک برهنه را پوشاند، یک غریب را به خانه اش رساند، آخرش هم برگشت دست صاحبش. پس ببینید مُسبب الاسباب خداست.

انقلاب اسلامی؛ پشتیبانی خداوند

این اتفاق برای ما زیاد افتاده که وقتی یک کاری بخواهد بشود اگر خدا بخواهد بشود زمین و زمان هم بخواهند جلوی آن را بگیرند نمی توانند. و بر عکسش هم هست؛ اگر خدا چیزی را نخواهد، اگر تمام دنیا جمع بشوند نمی توانند کاری بکنند. قیام امام هم به همین شکل بود؛ انسان نگاه که می کند می بیند که محال است که کسی جز خدا این کار را بکند. امام هم وقتی که آمد هیچ چیزی نداشت. حتی یار هم نداشت. گفتند شما چگونه می خواهی قیام کنی؟ می گفت: سربازان من در گهواره اند. سال 57 غالباً جوان ها انقلاب کردند؛ کتانی هایشان را می پوشیدند می رفتند مدرسه بعد از کلاس می رفتند تظاهرات. همان جوانانی که سال 42 کودک بودند. پانزده سال طول کشید همین 16، 17 ساله ها قیام کردند. اینها انقلاب کردند. یا الآن ببینید تمام قدرت دنیا از جمله امریکا، اروپا و اسرائیل دارند با یمن و فلسطین می جنگند؛ ولی نمی توانند کاری از پیش ببرند؛ با اینکه پا برهنه اند و چیزی هم ندارند، ولی خداوند پشتیبان آنهاست.

إخبات

شخصی بود به نام  کُلَیب که اهل بیت علیهم السلام را ندیده بود، ولی هر چه از اهل بیت علیهم السلام می گفتند می گفت: چه قدر عالی فرمودند. اسمش را گذاشته بودند کُلیبِ تسلیم. وقتی ماجرا را برای امام صاق علیه السلام گفتند، حضرت فرمودند: رحمة الله علیه، آفرین. بعد فرمودند: «أتَدْرُونَ مَا التَّسْلِیم[8]»؟ می دانید تسلیم چیست؟ «هُوَ وَ اللَّهِ الْإِخْبَات»؛ به خدا قسم تسلیم، فروتنی است. «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحَاتِ وَأَخْبَتُوا إِلَى رَبِّهِم[9]». اخبات یعنی تسلیم. در روایت دارد بهترین حالت برای انسان آن است که در سجده و در حال گریه باشد. امام زین العابدین علیه السلام در سجده می گفتند: «اِلهي عُبَیْدُکَ بِفِنَائِکَ، فَقِیرُکَ بِفِنَائِکَ، مِسْکِینُکَ بِفِنَائِکَ، سَائِلُکَ بِفِنَائِکَ، یَسْأَلُکَ مَا لَا یَقْدِرُ عَلَیْهِ غَیْرُک[10]». اخبات یعنی ولایت به روح، سِرّ، نَفْس و جسمِ ما نفوذ کند و تمام ظاهر و باطن ما را پر کند. «اللّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ إِخْباتَ الْمُخْبِتِين[11]»؛ خدایا، از تو خشوع و تسلیم خاشعان را درخواست می‌کنم.

قلۀ تقوا

قلۀ تقوا ولایت است؛ نه تنها قله، بلکه همه چیزِ تقوا ولایت است. ولایت، حَقیقَةُ العَمَل و تَمامُ العَمَل است. گل اگر شادابی دارد از ولایت است. شاعر در وصف امیرالمؤمنین علیه السلام می گوید: «ای به گل رنگ و بو، وَز تو بلبل نغمه گو». رنگ و بوی گل از تو است. بلبل اگر نغمه و زیبایی دارد از امیرالمؤمنین علیه السلام است. هر چه زیبایی در عالَم هست از مولاست. «أَنَا الْأَوَّلُ وَ أَنَا الْآخِر[12]». شما الآن الحمدلله یک ماه روزه گرفتید؛ چه کسی به شما یک ماه روزه داد؟ اگر فکر کنید خودتان یک ماه روزه گرفتید سخت در اشتباه هستید. ولایت الله به شما این روزه را داد. آن قدرتی را که پیدا کردید روزه بگیرید ولایت الله به شما داد. ما حواسمان به این نیست. قُرب فرائض که مقام ولایت الله است یعنی این دست بشود دست خدا؛ چشم بشود چشم خدا؛ گوش بشود گوش خدا؛ زبان بشود زبان خدا؛ یعنی دیگر خودش را نبیند؛ یعنی انسان همۀ عالم را در وجه الله فانی ببیند. در نتیجه اگر اینگونه شد، اگر ما نماز می خوانیم یا روزه می گیریم، یا حتی نَفَس هم که می کشیم برای ولایت الله است. بله کجی، سستی،  فشالت و کسالت اینها همه قید و بند و تعلق و محدودیت هاست؛ اینها امور عدمی است. امور عدمی مال ماست. «مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِك[13]»؛ هر چه از خوبيها به تو مى‌رسد از خداست، و هرچه بدى به تو مى‌رسد از خود توست. لذا می فرماید: ما از شما فقط دو چیز می خواهیم؛ اوّل «شکر نعمت»؛ یعنی بدانی «لَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِين[14]»؛ تمام نعمت های ظاهر و باطن از اوست. دوم اینکه «اقرار به گناه» کنید. بدانید که اگر نماز و روزه تان سیاهی و ظلمت دارد مال خودتان است؛ اگر روابط با خانواده تان سیاهی و ظلمت دارد مال خودتان است. نمازِ حاجت چرا حاجت می دهد؟ به خاطر اینکه خدا آن نماز را ذوالاثر کرده. آن فکری که بلند شوی و نماز بخوانی را هم خدا در فکرت انداخت. میرزا اسماعیل دولابی می گفت: در «لا حَولَ و لا قُوّةَ إلّا باللَّه»، «حَول» یعنی بدن، «قُوّة» هم یعنی نَفَسی که در آن هست؛ همه هم مال خداست.

ولایت الله به معنای صوفی گری نیست

اینکه گفته می شود ولایت الله ، یک وقت کسی فکر نکند که ما صوفی گری می کنیم و می گوییم که فقط «هو» راه عشق است و نماز را کنار بگذاریم! نخیر؛ باید عبدالله بشویم تا آن نماز اثر کند. باید عبد شویم. چگونه عبد شویم؟ تسلیم باشیم؛ واجبات و مستحبات انجام بدهیم و ترک حرام و مکروه کنیم. اینها لازم است. این است که انسان را عبد می کند. این خیال باطلی است که کسی به یقین برسد بدون تسلیم؛ کسی به یقین برسد بدون بِرّ؛ کسی به توحید برسد بدون اخلاق.  اینها خیال است. تا انسان تعبدش را درست نکند، اخلاقش را درست نکند، عقلش را درست نکند، فلسفه اش را درست نکند، عرفانش هم درست و کامل نمی شود.

عزت در تقواست

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: «لاَ شَرَفَ أَعْلَى مِنَ اَلْإِسْلاَمِ وَ لاَ عِزَّ أَعَزُّ مِنَ اَلتَّقْوَى وَ لاَ مَعْقِلَ أَحْسَنُ مِنَ اَلْوَرَعِ وَ لاَ شَفِيعَ أَنْجَحُ مِنَ اَلتَّوْبَةِ وَ لاَ كَنْزَ أَغْنَى مِنَ اَلْقَنَاعَةِ وَ لاَ مَالَ أَذْهَبُ لِلْفَاقَةِ مِنَ اَلرِّضَى بِالْقُوت[15]». در این روایت هر چیزی جای خودش است. شرافت، اسلام. عزت، تقوا. مَعقَل، وَرَع. شفیع، توبه. گنج، قناعت. مال، رضا. هر چیزی یک حساب و کتابی دارد. بله مسبب الاسباب خداست، ولی ما باید کارمان را درست کنیم، تا مسبب الاسباب کارش را انجام بدهد. اینها همه جایگاه دارد. جایگاه آن باید حفظ شود. باید تقوایمان را درست کنیم. طرف نماز نمی خواند، می گوید جن زده می شوم! خُب معلوم است که جن زده می شوی. هر کاری می خواهد می کند آنوقت می گوید نمی دانم چرا شبها خواب ندارم! خُب کارمان را باید درست کنیم. باید رابطه مان را با خدا درست کنیم. «لا عِزَّ أَعَزُّ مِنَ التَّقْوى». نافذ تر از تقوا پیدا نمی کنید. دوای درد تقواست. خدمت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم عرضه داشت: آقا پول ندارم فرمودند: استغفار کن؛ آقا کار ندارم، فرمودند: استغفار کن؛ آقا وضع مالی ام خوب نیست تا ازدواج کنم، فرمودند: استغفار کن. انسان باید نَفَس خدایی پیدا کند.

وَرَع

«لاَ مَعْقِلَ أَحْسَنُ مِنَ اَلْوَرَع»؛ پناهی بالاتر از وَرَع وجود ندارد. مَعقَل یعنی پناهگاه. می دانید چرا می گوید وَرَع؟ چون چیزی که پناه ما از آتش جهنم است، وَرَع است؛ ترک حرام است. یعنی در تقوا آن چیزی که سپر و پناهگاه آتش جهنم است، وَرَع است. وَرَع یعنی ترک حرام و ترک شبهه ناک. علت اینکه به روزه می گویند سپر آتش جهنم، چون در آن وَرَع هست. لذا بالاترین عمل را در روایت مبارک فرمودند: «الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّه[16]»؛ پرهیز از حرام های الهی.

 

 

ویژگی های منحصر به فرد حضرت زهرا سلام الله علیها

هر کدام از ائمه و پیغمبران یک جهاتی دارند که در دیگری نیست. قدرتی که حضرت زهرا سلام الله علیها در ترک ماسوی الله دارند بی نظیر است؛ به صورتی که حقیر طبق روایات حتی از حضرت علی و از حضرت رسول علیهم السلام هم ندیدم. یکی از آنها این است که اگر غذایی در خانه داشتند، حضرت زهرا سلام الله علیها خودشان میل نمی کردند و می دادند به امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین سلام الله علیهم اجمعین. دلیل این کار را می فرمودند: برای اینکه شما می روید بین مردم، باید صورتتان رنگ و رویی داشته باشد؛ امّا من در خانه هستم کسی من را نمی بیند. لذا در روایت دارد که حضرت وقتی در محراب خانه به عبادت می ایستاد، شکمشان به پهلو می چسبید! بعد خداوند به ملائکش می گفت ملائکه ببینید حبیبۀ من ایستاده دارد عبادت می کند. یک مطلب دیگری که از ایشان دیدم و در کسی ندیدم این است که مثلاً در مورد امیرالمؤمنین علیه السلام دارد که دو تا لباس خریدند؛ یکی که خوب تر بود را دادند به غلامش و دیگری را که پایین تر بود خودشان برداشتند؛ ولی در مورد حضرت زهرا سلام الله علیها می گویند وقتی در لباس عروسی بود، فقیری آمد و گفت: شما خاندان نبوت هستید به ما یک چیزی بدهید. حضرت چون چیزی نداشتند بدهند، لباس عروسی شان را عوض کردند و لباس کهنه پوشیدند و لباس نو را به فقیر دادند! نکتۀ دیگر اینکه وقتی روز قیامت می شود همه پیاده هستند، فقط یک نفر سواره است و آن هم حضرت زهرا سلام الله علیها است. خداوند می فرمایند: حبیبۀ من اوّل کسی که وارد بهشت می شود شما هستی. یعنی حتی جلوتر از پیغمبر و امیرالمؤمنین و انبیاء سلام الله علیهم اجمعین. اما حضرت زهرا سلام الله علیها وقتی که به طرف بهشت می خواهند بروند، به خداوند می فرمایند: تا شیعیانم را شفاعت نکنی داخل بهشت نمی شوم؛ خداوند می پذیرند. بار دوم می فرمایند: خدایا محبینم را هم شفاعت بفرما؛ خداوند قبول می کنند. بار سوم می فرمایند: خدایا هر کسی که به خاطر محبت من یک لقمه غذا یا یک جرعه آب به شیعیانم داده را هم می خواهم شفاعتشان کنی. خداوند می فرمایند: فاطمه جان به خاطر شما، هر سه دسته را بخشیدیم.

 

[1]–  سورۀ حجرات، بخشی از آیۀ 13

[2]–  مجمع البحرین ، ماده سبب

[3]–  سورۀ انفال، بخشی از آیۀ 17

[4]–  سورۀ قصص، بخشی از آیۀ 56

[5]–  همان

[6]–  سورۀ قصص، بخشی از آیۀ 88

[7]–  بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۹۸

[8]–  کافی، ج 1، ص 391

[9]–  سورۀ هود، بخشی از آیۀ 23

[10]–  خدایا بنده تو، مسکین تو، فقیر تو، گدای درگاه تو، در آستانه خانۀ توست، از تو چیزی را می‌‌خواهد که از غیر تو برآورده نیست.

[11]–  دعای شب 30 ماه مبارک رمضان

[12]–  بحارالانوار، ج 39، ص347

[13]–  سورۀ نساء، بخشی از آیۀ 79

[14]– سورۀ انعام، بخشی از آیۀ 59

[15]–  نهج البلاغه، حکمت 371

لاَ شَرَفَ أَعْلَى مِنَ اَلْإِسْلاَمِ وَ لاَ عِزَّ أَعَزُّ مِنَ اَلتَّقْوَى وَ لاَ مَعْقِلَ أَحْسَنُ مِنَ اَلْوَرَعِ وَ لاَ شَفِيعَ أَنْجَحُ مِنَ اَلتَّوْبَةِ وَ لاَ كَنْزَ أَغْنَى مِنَ اَلْقَنَاعَةِ وَ لاَ مَالَ أَذْهَبُ لِلْفَاقَةِ مِنَ اَلرِّضَى بِالْقُوتِ وَ مَنِ اِقْتَصَرَ عَلَى بُلْغَةِ اَلْكَفَافِ فَقَدِ اِنْتَظَمَ اَلرَّاحَةَ وَ تَبَوَّأَ خَفْضَ اَلدَّعَةِ . وَ اَلرَّغْبَةُ مِفْتَاحُ اَلنَّصَبِ وَ مَطِيَّةُ اَلتَّعَبِ وَ اَلْحِرْصُ وَ اَلْكِبْرُ وَ اَلْحَسَدُ دَوَاعٍ إِلَى اَلتَّقَحُّمِ فِي اَلذُّنُوبِ وَ اَلشَّرُّ جَامِعُ مَسَاوِئِ اَلْعُيُوب.

[16]وسائل ‏الشیعة، ج 10، ص 314

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *