بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات حضرت آیت الله تقوایی حفظه الله تعالی
پنج شنبه 1398/03/09 – خلاصه شب بیستم و پنجم ماه مبارک رمضان 1440

لازمۀ اسلام ترک ما سوی الله است

امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: «إِنَّ اَلْإِسْلاَمَ هُوَ اَلتَّسْلِيم[1]». اوّلین مرتبۀ اسلام تسلیم است؛ که قلب باید تسلیم شود. در واقع با این تسلیم شدن در همین مرتبه، نقش تَرک در اسلام تعریف می شود؛ این یعنی چه؟ یعنی لازمۀ اسلام، ترک محرمات است. لازمۀ اسلام، ترک ما سوی الله است. تسلیم یعنی انسان ما سوی الله را ترک کند. یعنی حرام را ترک کند. یعنی شبهه ناک را ترک کند. یعنی مکروهات را ترک کند. یک تسلیم اجمالی داریم که خیلی مهم است. اثر آن این هست که خون را محترم می کند؛ مال را محترم می کند؛ بدن را از نجاست پاک می کند. ببینید این اسلام چه قدر مهم است. مرتبۀ اجمالی اسلام فقط بدن را طاهر و از نجاست خارج می کند. این اسلام چه قدر اهمیت دارد. لذا در آن روایت مبارکه دارد که: «ما هُقِنَ بِهِ الدِّماء وَ حَلَّ بِهِ النِّکاح». اثر اسلام در مرتبۀ اوّلیه اش این هست که خون حفظ می شود و می شود با آن ازدواج کرد. شخص تا زمانی که مسلمان نیست حق ازدواج با مسلمان را ندارد.لازمۀ اسلام ترک ما سوی الله است

مراتب یقین

        «وَ اَلتَّسْلِيمَ هُوَ اَلْيَقِين[2]». می فرماید تسلیم یقین است. اگر تسلیم ما به نهایت خودش برسد به یقین دست پیدا می کنیم. اوّلاً سؤال: یقین چیست؟ یک مرتبۀ یقین، علم الیقین است. اینکه به همه چیزعلم پیدا کنیم. مرتبۀ دوم، عین الیقین است. به حقیقتش علم حضوری پیدا کنیم. علم حضوری با علم حصولی فرق دارد؛ علم حصولی هم خوب است ولی ظریف ترین، رقیق ترین و پایین ترین مرتبه یقین می شود علم حصولی و علم ظاهری ای که ما می خوانیم. ولی باید به مرحله عین برسد؛ به مرحله معاینه برسد. سومین مرتبه حق الیقین است؛ به حقیقت آن اشیاء هم دست پیدا کنیم. چهارمین مرتبه حقیقة حق الیقین است. یعنی در آن ذاتی که این حقیقت را به این اشیاء داده، انسان فانی شود؛ یعنی در نور خدا. اینکه می فرماید تسلیم یعنی یقین، یعنی با هر حکم شرعی باید به خدا وصل بشویم و این شدنی است. الآن شما نماز را نگاه کنید؛ رکوع که می روید می گویید «سُبحانَ رَبّی العَظیمِ وَ بِحَمدِه». عظیم یعنی چه؟ یعنی در عرض عالم هر جایی که بروی حکومت خداست و پرورش دهندۀ آنجا خداست. هر جای عالم که برویم آنجا حکومت خداست؛ یعنی با خدا ارتباط دارد.

ارزش علوم انسانی

        امروز فرمایشات مقام معظم رهبری حفظه الله را نسبت به اساتید و هیئت های علمی ای که به دیدنشان آمده بودند را می خواندم، نکته خوبی که می فرمودند این بود که: من سفارش می کنم، اگر به طرف علوم انسانی بروید می توانید چیزهایی را که کشف نشده کشف کنید. الآن شما فقط دنبال اختراعاتی که دیگران کرده اند و اکتشافاتی که  کرده اند می روید و فقط در همان ها جستجو می کنید ولی اگر رفتی دنبال حکمت، رفتی دنبال حکمت متعالیه، رفتی دنبال فلسفه اشراق، رفتی دنبال حکمت مشاء، رفتی دنبال عرفان، اگر رفتی دنبال علوم انسانی، رفتی دنبال اخلاق، اگر دنبال اینها رفتی خدا به تو قدرت و بینشی می دهد که می توانی چیزهایی که دیگران کشف نکرده اند را کشف کنی. الآن دورۀ ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است، تا زمان ظهور امام زمانعجل الله تعالی فرجه الشریف فقط دو حرف علم کشف می شود، إن شاء الله آقا که تشریف بیاورند بیست و پنج حرف دیگر علم هم کشف می شود. تازه اوّلش است. مردم ایران دارند این علوم را در دست می گیرند. رهبر ما شکر خدا، به این مسئله بینش پیدا کرده و بینش آن را دارد که ریشۀ علوم به دست ما باید حل شود؛ و این در روایات و در آیات قرآن است؛ «فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَه[3]». قوم سلمان فارسی که اگر علم در ثریا باشد به آن دست پیدا می کنند.

 

یقین، تصدیق است

        «و الیقین هو التصدیق». وقتی انسان تصدیق حقیقی می کند، که با چشمش ببیند. یک دفعه شما در خانه و اتاقی نشسته ای که اصلاً به بیرون راه نداری، نمی دانی روز است یا شب؛ از روی ساعت نگاه می کنی و می گویی روز است. ولی یک دفعه می روی خورشید را می بینی و می گویی روز است. کدامش تصدیق است؟ دومی تصدیق است. همانا تصدیق حقیقی بعد از شهود نور ولایت و بعد از شهود وجه الله است. آن تصدیق، تصدیق درستی است. یک مثال برایتان بزنم. آیا وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در نمازش می گوید «أشهد أن لا إله إلا الله» با اینکه ما بگوییم یکی است؟ پیغمبر دارد تصدیق می کند، ما هم داریم تصدیق می کنیم. ولی کدام تصدیق واقعی است؟ به قول امام که می فرمود: من اصلاً دو رکعت نماز برای خدا نخواندم. امامی که مرکز شهود بود، آنهمه مکاشفات داشت؛ اصل قیام اسلامی و انقلاب اسلامی، همه را دیده بود و مکاشفه کرده بود، یک ذره شک نداشت، ولی می فرمود من دو رکعت نماز برای خدا نخواندم. چون نمازی که امیرالمؤمنین علیه السلام می خواند با نمازی که ما می خوانیم فرق دارد، تصدیقی که امیرالمؤمنین علیه السلام می کند با تصدیقی که ما می کنیم خیلی فرق دارد.

افکار ائمه اعمال هستند

        این چند شب، حقیر دو سه بار تذکر داده ام که شب قدر رفتنی نیست که نیست. بعضی ها فکر می کنند شب قدر رفت، نخیر شب قدر آمد. مثلاً اگر الآن بیست سالت است، بیست تا شب قدر داری، اینها روی هم آمده و نورانیت و روحانیت شما بیشتر شده. فکر خیلی مهم است. «إنَّ الاَفکار أئمة الاَعمال»؛ فکر امام عمل است. اگر فکرمان را درست نکنیم، عمل ما هم از بین می رود. اگر من فکر کنم بله، دیگر ماه مبارک رفت، خُب می رود دیگر؛ دوباره می روم سراغ یللی تللی و دوباره زمین می خورم. ولی اگر بگویم نَه، شب قدر همیشه با من است؛ اگر مثلاً تا حالا پنجاه تا شب قدر داشته ام و الآن شده پنجاه و یکی، خدا یک پله من را بالاتر برده. و این با من هست تا سال دیگر؛ و من را رها نمی کند. مثلاً وقتی کسی نماز لیلة الرغائب را می خواند این با او هست تا روز قیامت. بعد در تمام مواقف قیامت نماز لیلة الرغائب بالای سر این فرد سایه می اندازد، تمام مشکلات را از او دور می کند. شب قدر از نماز لیلة الرغائب خیلی بالاتر است. می دانید که نماز لیلة الرغائب در اوّلین شب جمعۀ ماه رجب خوانده می شود. ماه رجب کجا و ماه مبارک رمضان کجا. شب لیلة الرغائب کجا و شب قدر کجا. شب قدر خیلی بالاتر است. لذا می خواهم عرض کنم یقینتان را از دست ندهید. معرفتتان را از دست ندهید. فکر نکن رفت. مثلاً ما می رویم کربلا، بعد که ازکربلا می آییم می گوییم ای بابا از دستمان رفت! نه باباجان این در وجودت همیشه هست. امسال اربعین اگر رفتی کربلا این در وجودت می ماند. هر وقت می خواهی یک عبادت درست و حسابی انجام بدهی بروز پیدا می کند و با شما هست. شیطان نمی گذارد که انسان آن عمل راببیند.

اقرار چیست؟

        «و التصدیق هو الاقرار». حالا اقرار یعنی چه؟ می گوید اسلام یعنی تسلیم، تسلیم یعنی یقین، یقین یعنی تصدیق. تصدیق ما چون الکی است، تصدیق نمی شود. مدام در ذهنمان دچار شک می شویم. ولی می گوید اگر تصدیقی از روی شهود باشد، اگر تصدیقی از روی معرفت باشد، اگر تصدیقی از روی حق الیقین و حقیقة حق الیقین باشد، این دیگر تثبیت می شود. دیگر ذره ای تزلزل در دلت راه پیدا نمی کند. مرحوم امام را ببینید چه ایمانی داشت. چه حقیقة حق الیقینی داشت. این را می گویند حقیقة حق الیقین. این را می گویند تصدیق. این را می گویند تثبیت. این در مورد اصحابش است و نه خودش، در آن روایت مبارکه از امام کاظم علیه السلام هست که می فرماید: اصحابی دارد که قلب هایشان مثل پاره های آهن مستحکم است؛ ذرّه ای تزلزل ندارند. شما شهید حججی ها و شهید فهمیده ها و شهید باکری ها و شهید بهشتی ها را نگاه کنید، ببینید چه اصحابی هستند، حالا خود امام را هم ببینید. آن زمانی که هیچ یاوری نداشت، آن زمانی که شاه تا دندان مسلح بود و اطرافیانش همه مسلح بودند و همه چیز دست آنها بود، در قم دستگیرشان کردند تا به تهران منتقل کنند، ساواکی ها می ترسیدند که یک دفعه حزب اللهی ها حمله کنند. امّا امام به آنها دلداری می داد. می گفت نترسید چیزی نمی شود! چه بوده این نور مقدس. آن زمان به شاه ملعون می گفت، این کارها را نکن، من در دهانت می زنم. ببینید این اقرار چگونه است. اقرار داریم تا اقرار. من هم ممکن است اقرار کنم مسلمان هستم ولی اقرار واقعی برای امام است که با تمام هستی اش دارد اقرار می کند. برای همین است که امیرالمؤمنین علیه السلام می گویند من برای شما تعریفی از اسلام می دهم که تا حالا هیچ کس نداده باشد. این را می گویند اسلام. حالا ما تا قبل از اینکه این روایت را بخوانیم می گفتیم اسلام یعنی فقط بگویی «أشهد أن لا إله إلا الله». من هم خودم  همین را می گفتم. ولی ببینید چه کار کرده.

….

[1] – کافی، جلد2، ص 45

[2] – همان

[3] – سورۀ مائده، بخشی از آیۀ 54

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *