بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصۀ شب ساهپوشان

سخنرانی آیت الله تقوایی – چهارشنبه  1399/05/29   

 

 

اعراض قلبی و عملی

بحث ما در ماه مبارک رمضان در مورد زهد بود و چون زهد بحث مهمی است، همان را ادامه می‌دهیم. در علم اخلاق، زهد یعنی اعراض کردن از دنیا و مافیها. اعراض کردن دو جور است: اعراض قلبی و اعراض عملی. اعراض قلبی یعنی به دنیا تمایل نداشته باشیم. اعراض عملی یعنی در عمل، از دنیا فقط به‌اندازۀ ضرورت استفاده کنیم. استفاده کردن از دنیا به‌اندارۀ ضرورت به این معنی نیست که مثل مرتاضها چهل‌روز فقط یک عدد بادام بخوریم و روی یک درختی بنشینیم و هیچ تکان هم نخوریم. خب این به چه دردی می‌خورد؟ البته انسان با این اعمال یک سری نیروهای باطنی پیدا می‌کند، ولی دین اسلام با این موافق نیست. لذا اگر انسان روزۀ مستحبی بگیرد، ولی نمازش کمتر شود، درس خواندنش کمتر شود و وظایفش صدمه ببیند، نباید روزه بگیرد؛ البته اگر مثل امیرالمؤمنین علیه السلام اراده پیدا کنیم، با روزه هم می‌توانیم تمام وظایفمان را به بهترین نحو انجام دهیم. ولی الآن که قدرتش را نداریم و اگر روزه بگیریم به اعمالمان صدمه می‌خورد نباید این کار را بکنیم. یا مثلاً مستحب است انسان شب تا صبح بیدار بماند و عبادت کند؛ ولی اگر این عبادت شب به درس و وضایفش لطمه می‌زند جایز نیست. حقیر در قم شاگرد درس رسائل آیت‌الله اعتمادی بودم. ایشان به طلبه‌هایی که سر کلاس چرت می‌زدند می‌گفتند شما اصلاً نماز‌شب نخوانید. اگر انسان نماز‌شب بخواند بعد سرِ درس چرت بزند چه فایده دارد؟ پس استفادۀ از دنیا باید به‌قدر ضرورت باشد اما ضرورت نه به این معنا که فقط زنده بمانم؛ این اشتباه است. بعضی از بزرگواران بودند که چیزی نمی‌خوردند بطوری که کارشان به بیمارستان می‌کشید! اینکار اشتباه است. انسان باید به‌صورتی بخورد که بتواند وظایف دینی، اجتماعی و خانوادگی‌اش را به‌درستی انجام دهد. لذا اگر دینِ من سبب شود وظایف خانوادگی‌ام را ترک کنم این دین فایده‌ای ندارد در روایت دارد که أفضل شما از نظر ایمان کسی است که نسبت به خانواده‌اش خوش اخلاق‌تر باشد. چه‌قدر دینِ ما زیبا است. این را می‌گویند زهد. طرف روزه می‌گیرد ولی اخلاقش با خانواده‌اش خوب نیست؛ چون گرسنه و عصبی می‌شود. خب تو نمی‌خواهد روزۀ مستحبی بگیری! تو غذایت را بخور ولی با خانواده‌ات خوش اخلاق باش. این تعریف زهد در علم اخلاق بود.

زهد در عرفان

اما در علم عرفان می‌فرماید زهد یعنی: «إسقاطُ الرَّغبَه عَن الشَّیء بِالکُلّیّه». یعنی انسان رغبت و میل به ما‌سوی‌الله را کلاً ترک کند. آیا می‌شود؟ بله «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» سرنوشت همۀ ما است و نور کلی خدا بالاخره در قلب همۀ ما تجلی می‌کند. منتها هنر عرفای بزرگی مثل امام رحمه الله این است که در همین دنیا کلاً علاقه را می‌کَنند. تمام این مسائلی که در عرفان وجود دارد، بالاترش در روایات و آیات قرآن؛ یعنی در قرآن نازل و صاعد هست. در تعریف اخلاقی زهد می‌گفت انسان باید قلباً و عملاً از ما‌سوی‌الله اعراض کند. اما در عرفان شما نباید حتی نسبت به تعیّنات اسمائیه و صفاتیه هم میل داشته باشید. شخص دوست دارد علیم و عالِم شود و این عالِم شدن برای او حجاب شده است و همین مسئله برایش مشکل درست می‌کند. قلب ما باید فقط محل تجلی «هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ» و «كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ»؛ شود. یعنی در مقام اسماء و صفات که عرفا می‌گویند خفیّ و أخفاء هم ما نباید تمایلی به تعیّنات داشته باشیم. لذا خیلی عالی است که انسان محل تجلی علم یا قدرت خدا شود؛ ولی اگر  به‌طرف تَعَیُّن قدرت برود و به قدرت طلبی تمایل پیدا کند خیلی مشکل درست می‌کند. اینکه انسان بتواند هر چه بیشتر عبادت کند؛ مثلاً هزار رکعت نماز بخواند یا یک ختم قرآن بکند خیلی عالی است ولی اگر این عبادتش حجاب شده و به آن تعلق پیدا کند اصلاً ارزش ندارد.

یقین / سورۀ توحید

در روایت دارد «أصلُ الزُّهدِ اليَقين». ریشه و اصل زهد یقین است. حالا این یقین چگونه پیدا می‌شود؟ با تجلی «هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ». چرا مستحب است «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد» در تمام نمازها خوانده شود. چرا این‌قدر اهمیت دارد؟ چرا امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: سورۀ توحید را از همه سوره‌ها بیشتر دوست دارم؟ در یکی از جنگها که پیغمبر صلی الله علیه وآله حضور نداشتند و حضرت علی علیه السلام فرمانده بودند پیغمبر صلی الله علیه وآله بعداً از اصحاب پرسیدند که علی چطور فرمانده‌ای بود؟ گفتند آقا خیلی خوب بود ولی یکسره در نمازهایشان سورۀ توحید را می‌خواندند. حضرت پرسیدند چرا علی جان؟ عرضه داشتند به‌خاطر اینکه من توصیف خدا را دوست دارم. یهودی‌ها به محضر پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله رفتند و عرضه داشتند یا رسول‌الله این خدایی که شما معرفی می‌کنی کیست؟ او را برای ما توصیف کن؛ اینجا بود که سورۀ توحید نازل شد. لذا سورۀ توحید خیلی مهم است و حتی تعیّن اسمائیه و صفانیه هم ندارد؛ یعنی نمی‌گوید علیم یا قدیر بلکه می‌فرماید: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد، اللَّهُ الصَّمَدُ» که تعیّن ندارد. لذا در عید‌فطر که انسان به فطرت خویش برمی‌گردد، مستحب است ده‌هزار بار سورۀ توحید را بخواند.

بهترین نمازها بعد از نماز پیغمبر صلی الله علیه وآله، نماز امیرالمؤمنین علیه السلام است. نماز پیغمبر صلی الله علیه وآله سورۀ قدر است و نماز امیرالمؤمنین علیه السلام سورۀ توحید است.حالا سورۀ قدر چیست؟ در روایت دارد سوره قدر شناسنامۀ اهل‌بیت علیهم السلام است؛ یعنی نماز پیغمبرn شناسنامۀ اهل‌بیت علیهم السلام است. لذا ثوابش از نماز جعفر‌طیّار هم بالاتر است. محضر امام صادق علیه السلام رفتند و  عرضه داشتند آقا نماز جعفر‌طیّار چقدر عظمت دارد؟ فرمودند: چرا شما از نماز پیغمبر صلی الله علیه وآله غافل هستید؟ ثواب آن  خیلی بالاتر است. لذا سورۀ قدر هم تعیّن ندارد. «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْر»؛ «هُ» یعنی کلِّ قرآن. البته در روایت دارد که مراد از قرآن، نور مقدس حضرت علی علیه السلام است؛ چون اهل‌بیت علیهم السلام فرمودند قطب کُتُبِ آسمانی ما هستیم. بعضی‌ها می‌گویند اینها در مورد اهل‌بیت علیهم السلام غلوّ است؛ ولی علامۀ امینی می‌گوید نه‌تنها غلوّ نیست بلکه کم هم گفته شده. چرا این‌ها غلوّ نیست؟ چون اهل‌بیت علیهم السلام چیزی از خودشان ندارند.

حافظ بُرسی در کتاب مشارق انوار الیقین فی خصائص مولانا امیرالمؤمنین علیه السلام  روایت «أنا العابِدُ وَ المَعبود» را آورده. حافظ بُرسی صدهزار  روایت را با سندش حفظ بود. ببینید اهل‌بیت علیهم السلام به انسان چه قدرتی می‌دهند. در روایت دارد اگر صدکاروان شتر در مورد نقطۀ «باء» در «بسم اللّه»، که حضرت علی علیه السلام است، بخواهند تفسیر بنویسند، نمی‌توانند؛ چون اهل‌بیت علیهم السلام هرچه دارند برای خدا است. آنهایی که قائل به تفویض هستند اشتباه است. آنهایی که قائل به الوهیت اهل‌بیتD هستند اشتباه است. اهل‌بیت علیهم السلام که خدا نیستند. بالاخره در تمام عوالم خداست که خدایی می‌کند. مشخص است که اهل‌بیت علیهم السلام از خودشان چیزی ندارند ولی نسبت به ماسوی‌الله همه چیز هستند.

زهد از  زهد

درجۀ‌سوم زهد این است که از خودِ زهد هم زهد بورزی؛ «‏الدَّرَجَةُ الثَّالِثَةُ: الزُّهدُ فِي الزُّهدِ‏ وَهُوَ بِثَلَاثَةِ أَشيَاء»؛ یعنی انسان آن‌قدر در وجه‌الله و در نور خدا فانی شود که اصلاً برایش دنیایی باقی نماند. دنیا برایش سالبه‌به‌انتفاء موضوع ‌شود. امیرالمؤمنین علیه السلام  می‌فرمایند: من دنیا را سه طلاقه کردم؛ یعنی در اسماء و صفات خدا فانی شده‌ام. اولین درجه از درجۀ سوم می‌فرماید: «بِاستِحقَار مَا زَهِدْتَ فِيه». آنچه را که در آن زهد  می‌ورزی  کوچک و حقیر بشماری. مثلاً فرض کنید یک دفعه من یک لقمه غذا را نمی‌خورم و لی می‌گویم اینکار یک سال عبادت است. در روایت هم دارد اگر یک لقمه غذا را به‌خاطر خدا زمین بگذاری و بگویی شکمم پر نشود تا بتوانم با خدا راز و نیاز و عبادت کنم، بالاتر از یک سال عبادت است. یک دفعه این اصلاً برایم چیزی نیست؛ خدا بگوید بخور، می‌خورم و بگوید نخور نمی‌خورم. محور فقط خدا است و هر چه خدا بگوید. امیرالمومنین علیه السلام می‌فرمایند: عاقل دنیای پست را رها می‌کند تا به بهشتی که نورانی و با ارزش است دست پیدا کند. این یک مرتبه است، این هم زهد است، خیلی هم خوب است؛ اما یک مرتبۀ دیگرش این است که دنیا و آخرت برای او هیچی نیست. لذا می‌فرماید: «إنَّمَا القُلوبُ ثَلاثة؛ قَلبٌ مَشغولٌ بِالدُّنیا وَ قَلبٌ مَشغولٌ بِالعُقبی». آن قلبی که مشغول به دنیا است «فَلَهُ الشدّةُ وَالبَلاء»؛ سختی و گرفتاری دارد. الآن در این دوره و زمانه هرکسی که سختی و گرفتاری دارد می‌گوید خدایا برای چه؟ خب برای چه ندارد! ما چون دنیازده هستیم گرفتار این همه مشکلات شده‌ایم. وقتی حقوق‌های نجومی گرفتید و افتخار هم کردید که بله اینها ذخیره‌های انقلاب هستند معلوم می‌شود «فَلَهُ الشدّةُ وَالبَلاء»؛ سختی‌ها می‌آید، کرونا می‌آید، مشکلات می‌آید. اما «وَ قَلبٌ مَشغولٌ بِالعُقبی»؛ یک گروهی هم مشغول به آخرت هستند؛ اینها نسبت به دنیا زهد ورزیدند. این خوب است. «فَلَهُ جَنَّة الْمَأْوَى»؛ خدا به او بهشت می‌دهد؛ اما بالاتر از اینها، ریشۀ زهد است. ریشۀ زهد و زهد حقیقی زهدِ عرفانی است، نه زهد اخلاقی. زهد اخلاقی خوب است، جزء زهد عرفانی است، ولی زهدِ عرفانی بالاتر است؛ لذا می‌فرماید: «وَ قَلبٌ مَشغولٌ بِالمَولی فَلَهُ الدِّنیا وَ العُقبی وَ المَولی»؛ خدا هم خودش را به او می‌دهد، هم دنیا را به او می‌دهد و هم آخرت را به او می‌دهد. «آن کس که تو را شناخت جان را چه کند / فرزند و عیال و خانمان را چه کند / دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی / دیوانۀ تو هر دو جهان را چه کند». لذا می‌فرماید: «بِاستِحقَارُ مَا زَهِدْتَ فِيه». این زهد را برای خودت چیزی نبینی. خدا به تو لطف کرده است. اگر نماز می‌خوانی و روزه می‌گیری، خوش به حالت، ولی مال تو نیست، مال خداست. «بِاستِحقار» یعنی من چیزی ندارم. مسئله اینجاست که دنبال چه برویم و جهت میل ما به کجا باشد؟ بعضی‌ها فکر می‌کنند عرفا چه ریاضت‌های سختی می‌کشند؛ نخیر اتفاقاً ریاضت‌هایی که عرفا می‌کشند برایشان خیلی راحت است. دلیل اینکه می‌بینید ریاضت‌های آنها برای ما سخت است به‌خاطر این است که ما دنبال خدا نرفتیم. کسی به دنبال خدا برود می‌بیند آن اعمالی را که آنها انجام می‌دهند برایش آسان می‌شود. لذا آنهایی که دنبال شهادت می‌روند درواقع برایشان راحت است. آنهایی که گرفتار هستند می‌گویند بروم یا نروم، بترسم یا نترسم. خب همین باعث می‌شود که  سختی می‌کشند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
نظرات خود را با ما در میان بگذارید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *