بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصه بیانات حضرت آیت الله تقوایی حفظه الله تعالی

شب اول فاطمیه سه شنبه 1398/10/17

المهندس / مجاهدِ عارف

از ابو مهدی المهندس پرسیدند: خسته نشدی؟ گفت: «سِياحةُ اُمَّتي الجِهادُ في سبيلِ اللّه[1]». سیاحت امّتِ پیامبر، جهاد در راه خداست. چرا خسته شوم؟ جهاد عشق من است. می گفت: من قبل از اینکه به جبهه بیایم، خیلی چیزها را ندیده بودم؛ فلوجه را ندیده بودم، تکریت را ندیده بودم. همه جا را در جبهه دیدم. شهرهای ایران را هم آمده بوده. جزء مجاهدین لشکر بدر بوده. عشق او شده بود جبهه. دیده بود در جبهه راحت می شود، از ترس، از هواهای نفسانی، از مقام طلبی. حتماً ایشان عارف بوده. ببینید سردار سلیمانی با این مرد چه کار کرده بود!

نماز آقا / سردار دلها

 ملت ما قبل از شهادت سردار سلیمانی این حال را نداشت. بینشان تفرقه و نفاق افتاده بود. بی فکری ها و اشتباهات برخی از مسئولین سبب شده بود، بعضی از مردم از نظام و دین زده شوند. ولی ببینید خون این شهید با مردم چه کار کرد؟! مردم خود به خود که نمی آیند، خود به خود که اشک نمی ریزند، خود به خود که ایمانشان قوی نمی‌شود. واقعه ای اتفاق می‌افتد که اینطور می شوند. شهید وجه الله است. تمام حجاب ها را کنار می زند. دیدید یمن چه خبر بود؛ چه جمعیتی آمده بود! دیدید کرمان چه جمعیتی آمدند! متاسفانه تعدادی از مردم از شدت ازدحام جان خود را از دست دادند. اینها هم شهیدند. إن شاءالله ثواب زیارت را برایشان می‌نویسند؛ چون به زیارت شهداء آمده بودند. کدام شهید اینطور بوده؟ رفت کاظمین، کربلا، سامرا، نجف، مشهد، قم. حالا ببینید کسی که به زیارت او می رود، چه می شود؟! خداوند به ما چه لطفی کرد، نماز حاج قاسم را خواندیم. نمازی که عادی نبود. رهبر انقلاب چه حالی داشتند؛ مردم چه حالی داشتند؟!

سرباز / مسئولین یاد بگیرند

همه چیز از بندگی شروع می شود. پیامبر اکرم، اول عبد شد؛ «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ»، بعد رسول؛ «وَ رَسُولُه». حاج قاسم هم از بندگی به این مقام رسید. در مقابل ولی فقیه اطاعت محض بود. یک ذره چون و چرا نداشت. نقل می کنند در جنگ 33 روزه، خودش فکر می کرده پیروز نمی شوند، پیش آقا می آیند: ایشان می فرماید: مثل اینکه شما چیزی در دلت هست، بگو. می‌گوید نه آقا چیزی نیست. بار دوم و سوم آقا می فرماید: بگو. می گوید نه؛ هر چه شما بگویید. ببینید چه قدر عالی است؛ می گوید شما بگویید. ایشان بنده بوده که اینطور شده؛ سرباز بوده که اینطوری شده. خودش هم می گوید: بر روی سنگ قبرم بنویسید سرباز. ای کاش مسئولین ما هم یاد می گرفتند؛ اینطور نوکری می کردند. بعد آقا می فرمایند: شما بدانید، پیروز می شوید. می گوید همین که حضرت آقا این را فرمودند، ناگهان دلِ من عوض شد. رفتیم برای پیروزی و پیروز شدیم. کلام ولی خدا اثر می کند.

حق ماموریت / حقوق نجومی

واقعاً چه افتخاری نصیب ما شده که چنین مردانی داریم. ما با وجود این ذوات مقدّسه چیزی کم نداریم. ریشه اش چیست که اینها به این مقام می‌رسند؟ می گویند این همه مأموریت می رفته، یک ریال حق مأموریت نمی‌گرفته! حالا این را بگذارید در کنار حقوق نجومی که آقایان می گیرند. اصلاً خجالت می کشند حقوق هایشان را اعلام کنند! سردار سلیمانی از تقوا به اینجا رسیده. به خاطر تقواست که نمازش آنطور می شود؛ به خاطر تقواست که مردم اینطور می آیند. تا اخلاص نباشد، اینطور نمی شود. سردار نزل آبادی می گفت: سردار سلیمانی آمده بود در محوطه ای که من ماموریت داشتم؛ دویست متر با داعش فاصله داشتیم. سردار رفت به طرف جبهه. من جلویش را گرفتم. از آن طرف رفت. افتادم به پایش گفتم آقا نرو. می خواهی بروی در دامن داعشی ها. ما شما را لازم داریم. پایش را کشید و رفت. ببینید چه شجاعتی؟!  چه از جان گذشتگی ای؟! یک ذره عُجب نداشته. یک ذره تکبّر نداشته. در وصیت نامه اش می نویسد روی سنگ قبر من بنویسید سرباز قاسم سلیمانی. بدنش هم که آمد؛ فقط یک دست، با یک انگشتر از او مانده بود. صورتش می سوزد. دستش می سوزد. بدنش می‌سوزد. مثل مادرش حضرت زهرا سلام الله علیها . این نشان می دهد، چیزی از خودش نداشته. واقعا حقش بود؛ گوارایش باد.

تسویف / امروز و فردا نکن

بیشترین چیزی که مردم در قیامت از آن حسرت می خورند، «تسویف» است؛ تسویف یعنی امروز و فردا کردن. می گوید إن شاءالله نماز شبم را از شنبه شروع می کنم. شنبه می آید، می گوید حالا از شنبۀ بعدی. دوباره شنبۀ بعد و …، ولی خبری نیست. این تسویف پدرِ ما را درآورده. خُب تو که مردش نیستی، با رفقای راه بیا. پنج شش نفر جماعت شوید، با هم حرکت کنید. چنان عجز و لابه می کند که شهید شود؛ خودش هم خبر ندارد که شهید زنده است. فقط باید این را ببیند.

حارث / شبهای طولانی زمستان

حارث بن مالک از اصحاب پیغمبر بود، از پیغمبر خواست دعا کند، شهید شود. پیغمبر دعا کرد و شهید هم شد. پیغمبر حارث را دید، فرمود: «كَيْفَ أَنْتَ يَا حَارِثَة». ای حارث حالت چطور است؟ «فَقَالَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ مُؤْمِنٌ حَقّاً». مؤمن حقیقی. معلوم می شود، پرده ها را برایش برداشته اند. پیامبر فرمودند: «لِكُلِّ شَيْءٍ حَقِيقَةٌ فَمَا حَقِيقَةُ قَولِکَ؟». حقیقت یقین و ایمانت چیست؟ عرضه داشت: «يَا رَسُولَ اَللَّهِ عَزَفَتْ نَفْسِي عَنِ اَلدُّنْيَا». من ایمانم را بی جهت به دست نیاوردم؛ تارک دنیا شدم؛ دنیا را از نفسم جدا کردم. ما هم باید این کار را بکنیم. در زمستان شب ها طولانی دمی شود، ولی من  می‌خوابم! البته نه اینکه انسان تارک دنیا باشد. «کُن مَعَ الناسِ وَ لاتَکُن مِنهُم». انسان باید در دنیا باشد ولی در خط مقدم جهاد. به عمل کار بر آید؛ بالاخره باید ظاهر و باطن، هر دو را حفظ کرد. بنده معجزه و کرامت اهل بیت را قبول دارم ولی انسان تا زحمت نکشد به جایی نمی رسد.

تشنگی /  یقین

«وَ أَظْمَأَتْ هَوَاجِرِي». من اهل تشنگی ام. ما تا یک مقدار تشنه می شویم، دو سه لیوان آب می خوریم. بعضی دکترها می گویند: روزی شانزده لیوان آب بخورید! البته نوش جانتان، بخورید، من حرفی ندارم ولی بالاخره کنترل خیلی مهم است. کسی که زیاد آب و غذا بخورد دیگر نمی تواند به خدا نظر کند. بعد می گوید: «وَ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى عَرْشِ رَبِّي وَ قَدْ وُضِعَ لِلْحِسَابِ»؛ دیگر چشم و دلم باز شده. کأنَ دارم به عرش خدا نگاه می کنم؛ که آماده شده برای حساب کشی از خلائق. «وَ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى أَهْلِ اَلْجَنَّةِ يَتَزَاوَرُونَ فِي اَلْجَنَّة»؛ دارم اهل بهشت را می بینم که همدیگر را زیارت می کنند. «وَ كَأَنِّي أَسْمَعُ عُوَاءَ أَهْلِ اَلنَّارِ فِي اَلنَّار». دارم  ناله های اهل جهنم را می شنوم. «فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَبْدٌ نَوَّرَ اَللَّهُ قَلْبَهُ فِی الایمان». این عبدی است که دلش به ایمان روشن شده. ایمان یعنی یقین، یعنی باور.

سوره هود / استقامت حاج قاسم         

رسول الله صلی الله علیه وآله به او می گوید: حواست را جمع کن پایت نلغزد؛ استقامت داشته باش و ثابت قدم باش. سردار سلیمانی استقامت داشت. چهل سال زحمت کشید، به اینجا رسید. ما طلبه ها چهار سال که می‌رویم دیگر آقا می شویم! بنشین درست را بخوان. استقامت اسم اعظم خداست. «الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا [2]». کار، استقامت می‌خواهد. همین استقامتی که فرمود: «فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَك[3] »؛ پیغمبر، هم خودت استقامت کن، هم دست امتت را بگیر. لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمودند: سورۀ هود من را پیر کرد. چون پیغمبر خودشان استقامت داشتند؛ ولی مردم استقامت نداشتند، همه اش چپ و راست می زدند. حدود 1200 سال، غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف طول کشیده به خاطر مشکلات من و امثال من است. اگر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ببیند همه مثل سردار سلیمانی هستند، خب زودتر می آید.

جوار / زیارت

امام صادق علیه السلام می فرمایند: بعد از انجام واجبات و ترک محرمات چیزی بالاتر از جوار و همسایگی و زیارت برادران دینی نیست. «فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ، رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ [4]». یکی از تفریحات مؤمن زیارت برادران دینی است. انسان وقتی به زیارت برادران دینی می رود، حالش عوض می‌شود؛ الهی می‌شود. با آنها مشغول علم می شود. مشغول ورزش می شود. با هم عبادت می کنند، سینه می زنند، گریه می کنند. جماعت انسان را راحت می کند. راه شهادت همین است.

دشمن شناسی

همه چیز به ما داده اند، ولی قدر نمی دانیم و ناشکری می کنیم. می گوییم خدایا چرا با من اینطور می کنی! خُب تقصیر خودمان است. دشمن شناس باش. نفسَت را بشناس؛ نفس، تو را عقب انداخته. هزار بار در را برایت باز کرده اند، ولی تو مدام در را بستی. امام صادق علیه السلام می فرمایند: وقتی به طرف نماز می روی، خدا با تمام وجهش به طرَفت می آید. می بینید وقتی انسان به طرف نماز می رود چقدر نورانی می شود؟! خدا هر روز صبح و شب صدایت می کند. سحر، غروب و مابین الطلوعین صدایت می کند. این ماییم که خودمان با دست خودمان در را می بندیم.

 ولایت فقیه / مطهّر ملت

باور کنید، این ولایت فقیه مملکت ما را طاهر کرده. ما باید قدر بدانیم؛ از این موقعیتی که خدا به ما داده استفاده کنیم. هیچ کشوری چنین موقعیتی ندارد. مسئولین امر باید قدر بدانند. نماینده های مجلس، قضات، مردم معمولی باید قدر بدانند. آقا خودش پاک و طاهر است، مردم را هم طاهر کرده. حرف های آقا، کارهای آقا همه عالی است. این را همه می دانند.  شما فکر می کنید سردار سلیمانی  چرا عاشق آقاست؟ ابومهدی المهندس که یک عراقی است، چرا عاشق آقاست؟ از او می پرسند از همه بیشتر به چه کسی علاقه داری؟ می گوید ولی فقیه. خب چرا؟ یک چیزی دیده اند. وصیت نامه های تمام شهدا را نگاه کنید؛ همه از اطاعت از ولی فقیه سخن گفته اند.

1- وسائل الشیعه، ج 15، ص 17

2- سورۀ فصلت، بخشی از آیۀ 30

3- سورۀ هود، بخشی از آیۀ 112

4- سورۀ نور، بخشی از آیات 36و 37