بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات آیت الله تقوایی حفظه الله

خلاصه جلسه اخلاق چهارشنبه – 1398/11/30

خشوع/ مقام عندیّت

بحث ما در مورد خشوع است. خشوع یعنی تضرع، زاری و فروتنی و شکستن در مقابل خدای متعال. تا خشوع در قلب ما حاصل نشود، قدرت حرکت پیدا نمی کنیم. خشوع در تمام منازلِ سیر و سلوک به انسان کمک می کند، لذا مقام هر کسی به اندازه خشوعی است که در مقابل خدا دارد. هر چیزی بشکند ارزشش پایین می آید غیر از دل؛ کسی که دلش بشکند به مقام عندیت پیش خدا می رسد؛ لذا می فرماید: «أنا عِندَ المُنکَسِرَة ِقُلوبُهُم»؛ یعنی تمام حجاب های بین او و خدا برداشته می شود. البته خشوع از شکستن دل هم بالاتر است؛ یکدفعه انسان دلش می شکند ولی هنوز عقل و روحش تواضع نکرده؛ هنوز نفسش تسلیم نشده، اما خشوع همه این ها را در برمی گیرد. خشوع یعنی شکستنی که در تمام مراتب وجودی انسان بروز و ظهور پیدا کند.

حضور قلب

در عرفان خشوع یعنی حضور قلب. در روایت مبارکه دارد نماز شما به اندازه ای قبول می شود که حضور قلب داشته باشید. دو چیز باعث حضور قلب می شود؛ یکی خوف، یکی محبت. معمولا خوف ما کم است؛ حبّ ما هم کم است. می فرماید اگر کسی ادعا کند خدا را دوست دارد اما شب بخوابد و سحر بیدار نشود، خدا به او می گوید: ای خائن، ای دورغگو؛ ادعا می کنی من را دوست داری ولی مثل یک جنازه تا صبح افتادی؟! چطور محبّی هستی؟!

اربعین / توحید ذاتی

خشوعی که ناشی از محبت است، از تجلی اسماء و صفات خدا و عظمت و جلال خدا نشأت می گیرد که در الله اکبر نماز می توان آن را دید. اگر کسی به حقیقت الله اکبر دست پیدا کند، قلبش خاشع می شود. الله اکبر اول تخلیه است؛ گناهان را می ریزد. الله اکبر دوم تحلیه است؛ نماز گزار متصف می شود به صفات فضیلت. الله اکبر سوم تجلیه است؛ صفات نماز گزار در صفات خدا فانی می شود که همان توحید صفاتی است. الله اکبر چهارم توحید ذاتی است؛ یعنی تجلی تام وجه الله. کربلا که می روید روح الله تجلی می کند؛ تمام گناهان گذشته و آینده تان بخشیده می شود. ما معمولا از نفس می نالیم ولی با توحید ذاتی دیگر جایی برای نفس نمی ماند. زیارت اربعین همینطور است، در اربعین تمام اسباب کشتن نفس و تجلی تام وجه الله فراهم می شود.

خشوع حبّی /خشوع خوفی

ما یک خشوع حبّی داریم، یک خشوع خوفی. خشوع حبی بالاتر است. می دانید چرا رفتن ما مشکل است و زمین می خوریم؟ چرا شیطان سوار ما می شود؟ چون خشوع حبی نداریم. هنوز عاشق نشدیم. باید خشوع حبی را درست کنیم. میرزا عبدالکریم حق شناس خشوع حبّی داشت. عاشق بود. محبت خدا در او تجلی کرده بود. به همین خاطر تسلیم بود. باید این نفس را تسلیم کنیم. فانی شدن یعنی تسلیم شدن؛ یعنی سکون؛ یعنی دیگر نفسی باقی نماند؛ به صحرا بنگرم صحرا تو بینم / به دریا بنگرم دریا تو بینم؛ به هر جا بنگرم کوه و در و دشت / نشان از قامت رعنا تو بینم. باید همه جا روح الله چنان تجلی کند تا دیگر اثری از من باقی نماند. حالا چطور این خشوع حُبی را به دست بیاورم؟ با معرفت؛ محبت معرفت می خواهد. معرفت یعنی فقه، اصول، فلسفه و عرفان. تمام معارف در قرآن کریم و روایات هست. باید تمام احکام شرعی در قلبت تجلی کند.

دو دست جمال و جلال

 معرفت آدم را مستقیما به اسماء و صفات خدا وصل می کند. ممکن است یک نفر بگوید من کجا، اسما و صفات خدا کجا؟! ولی خدا همه جا هست؛ خدا عاشق همه است. همین سوره حمد بالاترین اسماء و صفات خداست. «بِسمِ اللهِ الرّحمَنِ الرّحیمِ» اسم اعظم خدا و تجلی احدیت مطلقه است. علامه حسن زاده می فرماید: «بِسمِ الله» عبد کلمه «کُن» از خدا است؛ همان طور که وقتی خدا به چیزی می گوید «کُن»، تحقق پیدا می کند، عبد هم اگر بگوید «بِسمِ الله»، آن کار صد در صد محقّق می شود. بای بسم الله یعنی خلیفة الله، یعنی امام زمانعجل الله تعالی فرجه الشریف، یعنی امیر المومنینعلیه السلام. سین بسم الله یعنی سکون نفس؛ یعنی اگر کسی به وجه الله نظر کرد ساکن و رام می شود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: «شَیطانِی أسلَمَ بِیَدی»[1] شیطان من به دو دست من رام شده. عرفا می گویند این دو دست یعنی جمال و جلال خدا، شیطان نفس در مقابل جمال و جلال خدا تسلیم شده. پیغمبر که شیطان ندارد؛ ما را می گوید.

حمد خدا/ سوختن نفس

می دانید چرا واجب است صبح وشب حمد را بخوانید؟ چون ماهیت و حقیقت وجود ما حمد است؛ حمد نباید از ما جدا شود. شناسنامه وجود ما حمد است. تمام عالم حمد خداست؛ حتی جهنّم هم حمد خداست. جهنّم ناخالصی ها را می سوزاند. سوختن خیلی خوب است. دلا بسوز که سوز تو کارها بکند. روضه ابی عبدالله هم با سوختن آدم را جلو می برد؛ «إنّ لِقَتلِ الحُسينِ حَرارَةً في‌ قُلوبِ المُؤمِنينَ لاتَبرُدُ اَبَداً»؛ شهادت امام حسین علیه السلام داغی دارد که قلب مسلمین را می سوزاند؛ آدم های مؤمن در این دنیا می سوزند، جهنمی ها در آخرت. ما معمولاً از سختی فرار می کنیم. تا خدا سختی می دهد، تا مریضی می دهد گلایه می کنیم. از سوختن فرار می کنیم، در حالیکه باید از سوختن عشق بکنیم. این نفس ما باید بسوزد؛ این نفس همان است که ما را هزاران سال از خدا دور کرده. ببینید شهید سلیمانی چطور به طرف بَلا حمله می کرد. من نمی گویم به سمت فقر و مریضی بروید، نه؛ ولی وقتی آمد بگویید خدا را شکر؛ اگر با من نبودش هیچ میلی/ چرا ظرف مرا بشکست لیلی

ایثار / حمد عاشقانه

ما چهار نوع حمد داریم؛ حمد عاشقانه، حمد شاکرانه، حمد تاجرانه و حمد عابدانه. حمد عاشقانه یعنی امام حسین علیه السلام  را شهید می کنند، خانواده و دخترانش را اسیر می کنند، زینب کبری را می زنند، باز می فرماید: «مَا رَأیتُ إلّا جَمیلاً»؛ این حمد عاشقانه است. ما چطور می توانیم عاشق باشیم؟ با نماز جماعت، با نماز جمعه، زیارت، محبت به پدر و مادر، محبت به خواهر و برادر، محبت به دوستان، نوکری کردن، عشق ورزید ن به دیگران، با خود کشی. خودکشی یعنی از خود گذشتن، یعنی ایثار؛ «لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»؛ تا از آن چیزی که دوست داری نگذری به خدا نمی رسی! ما اگر عاشق نیستم، لا اقل تسلیم محض باشیم؛ حمد شاکرانه داشته باشیم.

فدایی حسین علیه السلام قبل از خلقت

خشوع حضرت اباالفضل علیه السلام خشوع عاشقانه است، عشق را قبل از خلقت برایش نوشته اند؛ فدایی شدن را قبل از خلقت برایش نوشته اند. اباالفضل علیه السلام در ابی عبدالله علیه السلام فانی بود؛ وقتی وارد مکه شدند، بالای کعبه پرید؛ رو کرد به مردم؛ فرمود: ای ملعون ها شمشیر پنهان کردید؟ اگر  دست به حسین علیه السلام بزنید نابودتان می کنم. حسینعلیه السلام کسی است که اگر خدا اجازه دهد کعبه به زیارت او می رود. جلو رویش قاسم علیه السلام را تکه تکه کردند، همه را شهید کردند، رفت پیش امام حسینعلیه السلام  فرمود: سیدی و مولای سینه ام تنگ شده، اجازه دهید میدان بروم و انتقام بگیرم! امام حسینعلیه السلام فرمود: ابالفضلِ من، تو نباید انتقام بگیری، فقط برو آب بیاور.

[1] – ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏1، ص 229، قم، علامه، چاپ اول، 1379ق.

بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات آیت الله تقوایی حفظه الله

خلاصه جلسه اخلاق چهارشنبه – 1398/11/23

تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

«کُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ»؛ جمله اسمیه دلالت می کند بر دوام وثبات؛ یعنی همین الآن همه چیز هالک است؛ ما نمی بینیم. باید حجاب ها را کنار بزنیم. تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز؛ باید منیت را کنار بگذاریم؛ باید خصومت را کنار بگذاریم. امام صادق علیه السلام می فرماید: «وَقَعَ بَينَ سَلمانَ الفارِسيِّ رحمةُ اللّه ِعلَيهِ وَ بَينَ رجُلٍ خُصومَةٌ»  بین سلمان و فردی خصومتی ایجاد شد. «فقالَ الرّجُلُ لسَلمانَ : مَن أنتَ» ؟! طرف به سلمان گفت تو کی هستی یا چی هستی؟ بی ادبی کرد. می خواست سلمان را کوچک کند. سلمان گفت: «أَمَّا أَوَّلِي وَ أَوَّلُكَ فَنُطْفَةٌ قَذِرَةٌ»؛ این را می گویند مرد؛ او اهل خصومت است ولی سلمان اهل صلح کل است؛ می فرماید: من و تو هر دو از نطفه ایم؛ نطفه نجس. قرآن هم می فرماید ما انسان را از منی خلق کردیم؛ «أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنَی»، یا می فرماید: «إِنَّا خَلَقْنَاهُمْ مِنْ طِينٍ لاَزِبٍ»؛ ما انسان را از گِل چسبنده خلق کردیم. اگر انسان ببیند که از نطفه است، نه خودش را شایسته تکبّر می بیند، نه دیگران را شایسته این می بیند که به آنها تکبّر کند.

کیفیت وصل

عرفا می گویند سیر و سلوک سه مرتبه دارد؛ مرتبه اوّل استغفار. سین یعنی سکون؛ یعنی ندیدن خود؛ ندیدن عمل خود؛ ندیدن صفات خود؛ ندیدن ذات خود. مرتبه دوم: ذکرِ «لا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»[1]؛ یعنی سیر به سوی وجه الله؛ یعنی توحید فعلی و بعد هم توحید صفاتی؛ ما باید صفاتمان را درست کنیم. باید نماز خواندن مان را درست کنیم؛ نماز خواندن در ما رسوخ پیدا کند؛ نماز در وجود ما تثبیت و ملکه شود. ما همه چیز داریم، باید کیفیت وصل به آنها را درست کنیم. ممکن است زیاد عبادت کنیم، ولی در عبادت توجه نداشته باشیم. خیلی ذکر بگوییم، ولی به ذکرمان توجه نداشته باشیم. شاید یکی از سخت ترین مراتبِ سیر، همین مرحله است؛ سیرِ گذشتن از نفس و رسیدن به عالم فتح و ظفر؛ اولاً گناهان را کنار بگذارد؛ ثانیاً عطر عالم روح را استشمام کند؛ ثالثاً هر جا استشمام کرد به طرفش برود و کوتاهی نکند.

با ادعا کار درست نمی شود

مرحله سوم؛ تازه آدم می رسد به اسماء و صفات خدا. آن وقت خودش را مشاهده می کند؛ منیّت و خواسته هایش را می بیند. حالا باید از آنها دست بکشد. تمام این مراتب را باید طی کند. اسلام اعظم، ایمان اعظم، هجرت عظمی؛ اسلام اعظم مرحله هشتم است؛ یعنی تمام خواهش ها و هواهای نفسانی را کنار بگذارد. اسلام اعظم یعنی هر چه داری کنار بگذاری؛ هر آرزویی را کنار بگذاری؛ بگویی آقا من چیزی نمی خواهم؛ «یکی درد و یکی درمان پسندد / یکی وصل و یکی هجران پسندد؛ من از درد و درمان و وصل و هجران  / پسندم آنچه را جانان پسندد»[2]. امام حسین علیه السلام فرمود: «إن كانَ دينُ مُحمّد لَم يَستَقِم اِلّا بِقَتلي يَا سُيوفُ خُذيني»؛ اگر قرار است اسلام به خون من باقی بماند، پس ای شمشیرها بر من فرود آیید. با ادعا کردن کار درست نمی شود. ما فقط ادعا داریم؛ می گوییم شمشیر که کاری ندارد، خدایا حاجت من را بده، شمشیر اگر باشد من هم می گویم بیا؛ فعلاً من را از این برزخ نجات بده. ما در این اوّلیات مانده ایم، چطور می توانیم ادعا کنیم. آن عالم گفته بود: کاری ندارد، من هم اگر جای یاران امام حسین علیه السلام بودم همان کار را می کردم که آنها کردند؛ شب خواب دید صحرا ی کربلاست، گفتند: آقای عالم امام می خواهد نماز بخواند؛ تشریف بیاورید، جلو بایستید که تیر به امام حسینعلیه السلام نخورد. تیر اوّل که آمد سرش را کشید؛ خورد به امام حسینعلیه السلام ؛ همینطور تا سه تیر سرش را کشید تیرها خورد به حضرت؛ ناگهان از خواب پرید. ما کجا این حرفها کجا؟! یک فحش به ما بدهند کم می آوریم؛ می گوییم خدایا این چه وضعش است؛ ما را بی آبرو کردی.

هجرت عظمی / شفاعت امّت

ایمان اعظم مرحله نهم است؛ یعنی در اقیانوس مطلق هستی غوطه ور شود و ذره ای خودیت در او نماند. بعد مرحله دهم هجرت عظمی است؛ یعنی کلاً از عالم دنیا و حتی از عالم اسماء و صفات به سمت اقیانوس حق جل و علا هجرت کند. ما می گوییم شهادت را به من بده، چون من دوست دارم. هنوز از «من» جدا نشده ایم؛ اگر شهادت را می خواهیم؛ اگر معنویت را می خواهیم، برای خودمان می خواهیم. اما قاسم سلیمانی می گوید خدایا شهادت من را زمانی قرار بده که به درد مردم بخورد نه به درد خودم. ملک الموت آمد محضر پیامبر اکرم صل الله علیه و آله وصلم ، عرضه داشت یا رسول الله! خدا سلام می رساند، می فرماید: اگر سلطنت دنیا را می خواهی مالِ تو؛ ما جان تو را نمی گیریم؛ حضرت فرمود: من سلطنت دنیا را نمی خواهم؛ آنچه را که خدا می خواهد، می خواهم؛ اما یک شرط دارم؛ بتوانم امتم را شفاعت کنم. حضرت زهرا سلام الله علیه زیر در نیم سوخته می گوید خدایا محبینم؛ ابی عبدالله در گودی قتلگاه می گوید خدایا شیعیانم. این را می گویند اقیانوس هستی؛ یک ذره خود باقی نمانده. شهید حججی می گوید خدایا من می خواهم دوبار شهید شوم؛ می خواهم دوباره زنده شوم و در کنار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شهید شوم. نمی گوید می خواهم بروم نجات پیدا کنم؛ از سختی ها و مشکلات نجات پیدا کنم؛ بعضی از شهدا از مشکلات فرار می کنند؛ میگویند بروم راحت شوم، این هم خوب است؛ خودش یک درجه است.

گره کار

ادامه روایت: «وَ أمّا آخِري و آخِرُكَ فجِيفَةٌ مُنتِنَةٌ»؛ آخر کار من و تو مرداری بد بو و متعفّن است. امیر المومنینعلیه السلام می فرماید: «مَا لِابْنِ آدَمَ وَ الْفَخْرِ أَوَّلُهُ نُطْفَةٌ وَ آخِرُهُ جِيفَةٌ»‌؛ اگر کسی این را متوجه شود، دیگر دچار منیّت و عجب نمی شود. ما خودمان را خوب می بینیم؛ نمازمان را خوب می بینیم؛ اعمالمان را خوب مبینیم؛ مشکل ما هم همین است. باید این را حل کنیم؛ باید این گره را باز کنیم. این گره با معرفت، با تفکر، با عشق بازی و از خود گذشتن باز می شود. اگر انسان این را بفهمد، همه چیز درست می شود؛ خدا در او تجلی می کند؛ «هُوَ اللَّهُ الَّذِي لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ» در او تجلی می کند.

میزان  اعمال / سردار سلیمانی

«فإذا كانَ يَومُ القِيامَةِ و نُصِبَتِ المَوازينُ فمَن ثَقُلَت مَوازينُهُ فهو الكريمُ، و مَن خَفّت مَوازينُهُ فهو اللَّئيمُ»[3]؛ وقتی میزانها را در روز قیامت نصب می کنند؛ کریم از لئیم مشخص می شود، میزان یعنی امیرالمومنین علیه السلام، یعنی حضرت زهرا سلام الله علیها ، میزان یعنی سردار سلیمانی. ما چقدر فاصله داریم با حاج قاسم سلیمانی؛ چهل سال مأموریت می رفته، یک ريال حق مأموریت نگرفته. نفاق همه ما را گرفته بود؛ میان مردم، میان مسئولین نفاق نفوذ کرده بود؛ خون حاج قاسم همه را پاک کرد. ببینید چه قدر فاصله داریم با این میزانها؟! امام خمینی یک میزان است؛ دنیا را عوض کرد. 22 بهمن مبدأ انقلاب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در کل عالم هستی شد. خدا حجت را بر همه عالم تمام کرد. خدا لعنت کند کسانی را که با این نظام مخالفت می کنند؛ شهید مدنی، چه خلوصی داشت؛ گریه می کرد و می گفت: کسی که مقابل امام بایستد، مانند کسی است که مقابل امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شمشیر کشیده باشد.

حقیقت گریه

امام حسینعلیه السلام میزان است؛ حجت است؛ ببینید با زن و بچه اش چه کردند. خدایا به ما از خود گذشتن را یاد بده. تا آدم از خودش نگذرد، وارد اقیانوس نمی شود. باید تک تک احکام اسلام در وجود ما پیاده شود، تا آرام آرام از خودمان بگذریم و گره ها باز شود. باید استقامت کنیم تا به حقیقت احکام برسیم؛ باید سی سال نماز شب بخوانیم تا به حقیقت نماز شب برسیم. سی سال برای اهل بیت گریه کنیم تا به حقیقت گریه برسیم؛ تا به حقیقتِ «مَنْ بَكی اَو اَبْكی اَو تَباكی وَجبَتْ لَه الْجَنَّة» برسیم. این گریه برای امام حسین علیه السلام چیست که می فرماید: اگر اشک ها بر محاسن جاری شود، «کانَ مِن الصّدّیقِینَ»؛ انسان از صدیقین خواهد بود .

2-سوره انبیاء آیه 87 و 88

[2]– دو بیتی های بابا طاهر

[3] -کتاب من لا یحذرفقیه جلد 4 صفحه 404

بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات آیت الله تقوایی حفظه الله

خلاصه جلسه اخلاق چهارشنبه – 1398/11/16

تفرقه / فراموشی دستورات خدا

امام باقر علیه السلام می فرماید: «إِيَّاكُمْ وَ أَصْحَابَ الْخُصُومَاتِ وَ الْكَذَّابِينَ فَإِنَّهُمْ تَرَكُوا مَا أُمِرُوا بِهِ»؛ از کسانی که دروغگو هستند و از کسانی که اهل خصومت هستند، دوری کنید. اصحاب خصومت وحدت را از بین می برند و در بین مردم تفرقه می اندازند. ما نباید به خاطر اشتباهِ یک نفر تفرقه ایجاد کنیم، نباید او را بکوبیم؛ کوبیدن با انتقاد فرق دارد. باید وحدت را حفظ کرد؛ چه در خانه باشد، چه در مسجد، چه در جامعه؛ هر جا باشد. اصحاب خصومت نقاط منفی را گرفته و دستورات خدا را رها می کنند. با اینکار جامعه را و خانواده را نابود می کنند. به خاطر چهار تا اختلافی که بین شما و همسرتان یا بین شما و فرزندتان هست، نباید نظام خانواده را از بین ببرید. نباید آن عشق و محبّتی که در خانواده باید باشد از بین ببرید. اگر در خانواده، در جامعه، در مسجد، در حوزه، در مدرسه و دانشگاه تفرقه بیفتد؛ «فَإِنَّهُمْ تَرَكُوا مَا أُمِرُوا بِهِ»؛ دیگر نمی توانید دستورات خدا را  گوش دهید.

راز استقامت ایران / حکومت اعلم

بعضی می گویند چرا از نظر اقتصادی این همه مشکل داریم؟ اولاً خود شما می توانید در انتخابات بيشتر دقت کنید؛ به کسی رأی بدهید که بهتر کار کند؛ ثانیاً عضو مجلس دومای روسیه می گوید اگر روسیه را فقط شش ماه اینطور که ایران را در این 40 سال تحریم کرده اند، تحریم می کردند، نابود می شد. چرا ایران در این چهل سال از بین نرفته؟ چرا اینقدر قدرت دارد؟ او كه يك مسيحي است می گوید من هر چه فکر کردم دیدم علت این موفقیت رهبری است. این رهبری که شما دارید، این تقوایی که دارد، این تدبیری که دارد، این مدیریتی که دارد اینها سبب شده این کشور بماند. نظام ما الآن توانسته جهان را متحول کند، خودمان هم متحول شدیم، چون حکومت ما حکومت اعلم است؛ حکومت دموکراسی نیست. دموکراسی اصلاً عقلانی نیست. شما فرزندتان خدایی نکرده مریض شود و نیاز به عمل پیدا کند، اگر بدانید یک دکتری علم و تقوایش بیشتر است، می روید رأی گیری می کنید؟! یا نه؛ می روید سراغ اعلم. همینطور اگر بخواهید ساختمان بسازید، اعلم را پیدا می کنید یا رأی گیری می کنید؟! اگر رأی گیری هم باشد، برای پیدا کردن اعلم است.

همسرت را با مشکلاتش قبول کن

سردار سلیمانی به خصومت نمی پرداخت؛ نوکری می کرد و زحمت می کشید. خصومت سبب می شود ما دستورات خدا را کنار بگذاریم؛ با هم بر سر مال و مقام دعوا کنیم. ریشه مشکلات ما هم همین است. اگر در خانواده با هم در بیفتید، زندگی تان جهنم می شود؛ نه دیگر می توانید نماز بخوانید، نه می توانید روزه بگیرید؛ نه اخلاق داشته باشید. لذا می فرماید: «يَا أَبَا عُبَيْدَةَ خَالِقُوا اَلنَّاسَ بِأَخْلاَقِهِمْ وَ زَايِدُوا فِي أَمْوَالِهِمْ»؛ با مردم در نیفت؛ قبولشان کن؛ با همان مشکلاتی که دارند قبولشان کن. همسرت را با مشکلاتی که دارد قبولش کن. خصومت سبب نشود زندگی را از بین ببری. لذا امیر المؤمنین علیه السلام می فرماید: هر امتی باید یک رهبری داشته باشد، ولو فاجر. اگر فاجر هم حکومت را در دست گرفت، اگر توانستید، کنارش بگذارید، و الا وحدت را حفظ کنید.

تقیه وحدت / قاعده الزام

وحدت خودش یک نوع تقیه است؛ ما دو نوع داریم: تقیه خوف، تقیه وحدت. یک بار باید به خاطرخوف تقیه کرد؛ که اگر نکنید کشته می شوید؛ صدمه می بینید. یک بار هم صدمه ای در کار نیست؛ به خاطر وحدت تقیه می کنید. خیلی از دستورالعمل هایی که علما می دهند به خاطر وحدت است نه ترس. اینکه می گویند با برادران سنی همراهی کنید به خاطر وحدت است نه ترس. ما در فقه یک قاعده داریم به نام قاعده الزام. مثلاً اگر رفتید در کشور فرانسه، به قوانین آنجا احترم بگذارید. به ازدواج آنها احترام بگذارید. ازدواج کافرها نزد خودشان محترم است. قاعده الزام جزء قواعد فقهی ماست. ما باید وحدت را رعایت کنیم و در ذیل وحدت به طرف خدا برویم.

جمهوری اسلامی / رأی مردم

خيلي ها می گويند چرا مقام معظم رهبری به خاطر این همه گرانی دولت را کنار نمی گذارد؟ دلیلش وحدت است. بالاخره مردم برای چهار سال به این رئیس جمهور رأی داده اند؛ باید صبر کنند، دو سال دیگر اگر خواستند دوباره به ايشان و تیپ فکری ایشان رأی می دهند، اگر نخواستند، عوض می کنند؛ به یک جریان دیگر رأی می دهند، بالاخره خودتان رأی می دهید. بله اگر مردم به یک بلوغ فکری برسند، که رهبر هر چه بگوید گوش کنند، بگوید فلانی رئیس جمهور شود، تبعیت کنند، این خیلی خوب است. الآن سپاه همینطور است؛ فرمانده سپاه را آقا تعیین می کند، به همین خاطر اینهمه پیشرفت کرده. دلیل اینکه ما در هشت سال دفاع مقدس پیروز شدیم این بود که فرمانده بسیج امام بود. حکومت ولایت فقیه از صدر اسلام بوده. مردم مؤمن همیشه حکمشان را پیش اعلم می بردند. مثلا در زمان آیت الله بروجردی، ایشان ولایت داشت.

با مردم راه بیا

«خَالِقُوا اَلنَّاسَ بِأَخْلاَقِهِمْ»؛ با مردم مدارا کن. لازم نیست مثل آنها بشوی؛ «کُن مَعَ النّاسِ وَ لا تَکُن مِنهُم»[1] با مردم باش، با مردم راه بیا، ولی جزء آنها نباش. در روایت می فرماید وقتی فرزندت ده تا اشتباه دارد، آنها را یکجا نگو، که زده شود. هفته ای یک اشتباهش را بگو، وحدت را حفظ کن؛ محبت به بچه ات را حفظ کن؛ محبت به خانواده ات را حفظ کن. «وَ زَايِدُوا فِي أَمْوَالِهِمْ»؛ ببینید درجه درجه بالا رفت؛ اول: ترک خصومت؛ اینکه خانواده ها معمولا مشکل دارند؛ بعضی ها کارشان به طلاق می کشد، مال خصومت است. دوم مدارا کنید. یکی از صفات مؤمن این است؛ «وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ»[2] با خوبی جواب می دهد.حالا خانم بد اخلاق است، یا شوهر بد اخلاق است، شما مدارا کن، نوکری کن، محبت کن. مگر ما در خانواده چند نفریم که با هم نمی سازیم. مدارا کنید. سوم: نه تنها مدارا کنید، بلکه از آن بالاتر «وَ زَايِدُوا فِي أَمْوَالِهِمْ»؛ پشتیبانی هم کنید. همان کسانی که مخالف هستند را پشتیبانی کن. خانمت یک مشکلاتی دارد، شوهرت یک مشکلی دارد، فرزندت یک مشکلاتی دارد، پشتیبانی اش کن، کمکش کن؛ نگذار از دامن تو برود در دامن غریبه. کانون گرم خانواده را از بین نبر. در رفقای راه هم همینطور است؛ در اداره هم  هم همینطور است. باید این هنر را داشته باشید. بالاخره حمایت حرفی باید به مرحله عمل در بیاید. باید گذشت عملی باشد؛ با حرف که نمی شود. بعضی ها محبتشان فقط حرفی است. «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ»[3]. خوش اخلاقی که فقط در حرف باشد فایده ندارد؛ باید در عمل بروز پیدا کند. نه تنها خصومت نکنید، نه تنها مدارا کنید، بلکه از جان و مال تان از وحدت پشتیبانی کنید. «وَ زَايِدُوا فِي أَمْوَالِهِمْ»؛ مال جلو چشم است؛ محسوس است. مردم عادی گذشت مالی را دوست دارند.

لحن جهنّمی

«يَا أَبَا عُبَيْدَةَ إِنَّا لاَ نَعُدُّ اَلرَّجُلَ عَاقِلاً حَتَّى يَعْرِفَ لَحْنَ اَلْقَوْلِ ثُمَّ قَرَأَ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ اَلْقَوْلِ»[4]؛ لحن سخن گفتن آدم هم چیزی را می رساند. حتی مراقب لحن قولت هم باش؛ خدایی نکرده در دل کسی زخم درست نکنی. بعضی از لحنها جهنمی است؛ بعضی نگاه ها جهنمی است؛ اینکه انسان غضب آلود به مادرش نگاه کند، این جهنمی است. این نگاه آتش است. باید حواست به لحن سخن گفتنت باشد. باید حتی با لحن و نگاهت دیگران را حمایت کنی. درست است که اذیتت کرده، ولی شما مراقب باش؛ سخن گفتنت با مهربانی باشد، با غضب نباشد؛ ولو کارش را نمی پسندی. حضرت زهرا سلام الله را چقدر اذیت کردند، ولی شب ها تا سحر همسایه ها را دعا می کرد. ببینید دایره شفاعت چقدر وسیع است! حضرت می فرماید؛ حتی کسانی که یک لقمه غذا به محبّ من کمک کرده باشند، یک جرعه آب به محبّ من داده باشند، تمام آنها را هم شفاعت می کنم. خداوند متعال می فرماید: حبیبه من هر کسی را بخواهی، می توانی شفاعت کنی. در روایت دارد ما این اذن شفاعت را به حضرت زهرا سلام الله علیها می دهیم تا نشان دهیم اهل بیت علیهم السلام چه مقامی دارند؛ چه محبتی دارند.

[1] – کتاب طوبی محبت؛ جلد چهارم – ص 67

[2] -سوره رعد آیه 22

[3] – سوره حج آیه 11

[4]– مشکاة الأنوار في غرر الأخبار , جلد 1 , صفحه 68

بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات آیت الله تقوایی حفظه الله

خلاصه جلسه اخلاق چهارشنبه – 1398/11/02

ترک تعلقات

اشفاق یعنی حَذَر کردن از ما سِوَی الله. در سیر انسان به سوی خدا حَذَر، احتیاط، تقوا، دوری کردن و ترک خیلی مهم است. برای همین است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: «إنَّ لِکُلِّ شَیء باباً، وَ بابُ العِبادَةِ الصِّیام[1]». هر چیزی را بابی هست و بابِ همۀ عبادتها روزه داشتن است؛ چون روزه ترک است. بالاترین نوع روزه که روزۀ خاص الخاص نام دارد روزۀ قلب از ما سوی الله است. ولی تا آن روزۀ ظاهری نباشد آن روزۀ حقیقی محقق نمی شود. راه باید با ترک سَر و ترک علائق شروع شود. حضرت ابراهیم علی نبیّنا و آله و علیه السلام پیغمبر اولوالعزم است ولی دستور پیدا می کند که باید گوسفندت را قربانی کنی؛ آن گوسفند چیست؟ عُلقۀ به فرزند. این فنا و بقا، اوّلش با گذشتن از تعلقات ظاهری است. تا ترکِ تعلقات ظاهری نباشد قلب آمادۀ درک فیوضات حضرت حق جل و علا نمی شود. باید اوّل با ترکِ ما سوی الله و ترکِ علائق شروع شود. در روایت می فرماید: به خدا قسم به حقیقت ایمان نمی رسید مگر اینکه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام را از پدر و مادرتان بیشتر دوست داشته باشید؛ حضرت زهرا سلام الله علیها و امام حسن و امام حسین علیهما السلام را از فرزندان و خانواده خود بیشتر دوست داشته باشید. یعنی تعلق به فرزند و خانواده باید قربانی شود. باید هر لحظه آماده باشی که خدایا هر بلایی می خواهی بده. «به جهان خرّم از آنم که جهان خرم از اوست / عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست[2]». باید آماده بود. از اینکه همۀ عالم به سوی خدا بر می گردد نباید ترسید.

ملکیت / از خود گذشتی

همۀ عالم برای خداست. ما نسبت به زن و بچه خود ملکیتی نداریم. ملکیت جزء امور انتزاعی است؛ ما به ازاء خارجی ندارد؛ فقط قرارداد است. ملک ما دو متر کفن است که آن هم باز ملک ما نیست! ما ملکیت نداریم. یک مالکیت داریم که حقیقی است و آن هم مالکیت خداوند است. عنوان بصری به امام صادق علیه السلام عرضه داشت: می خواهم به من علم بدهید. حضرت فرمودند: اولاً علم را باید با حقیقت عبودیت بطلبی؛ ثانیاً برای اینکه حقیقت عبودیت را درک کنی باید بفهمی که هیچ چیزی از تو نیست. بالاتر از آن این است که اصلاً «تو»یی وجود ندارد که بخواهی مالک آن باشی. امام صادق علیه السلام می فرمایند: «وجودُکَ ذنبٌ لا یقاسُ به ذنب[3]». وجود تو گناهی است که با هیچ گناهی قابل مقایسه نیست. ریشۀ گناهان، عُجب و خودبینی است. روایت مبارکه می فرماید: به حقیقت ایمان نمی رسید مگر اینکه خودتان را از تمام عالم پست تر و پایین تر ببینید؛ و تمام عالم را هم در مقابل خدا از شتر پایین تر ببینید. «قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْر[4]». مالکِ مُلک و سلطنت خداست؛ به هر که بخواهد عطا می کند. نقل می کنند حاج قاسم سلیمانی رحمت الله علیه چهل سال، هر صبح غسل شهادت می کرده. او ترک سَر کرده بود. برای همین تمام دنیا را زنده کرد. تمام دنیا را به هم ریخت. سوریه، لبنان و فلسطین را پاکسازی کرد. به کشور یمن که پابرهنه اند و هفته ای دو، سه وعده غذا می خورند شخصیت و قدرت داد. الآن دیگر جرأت نمی کنند با یمن دربیفتند. واقعاً سپهبد سلیمانی عارف بود. به نظر من حتماً سخنرانی های ایشان را گوش دهید. وصیت نامۀ شهدا را بخوانید؛ درس است؛ درس عرفان. پس اگر می خواهی ببینی رسیدی یا نه، باید وقتی بلا می آید عشق کنی. اگر آنطور هستی بدان عارفی. عرفان یعنی از خود گذشتن.

شورای فقهی

آیت الله جوادی آملی حفظه الله یک پیامی برای مراسم سالگرد آیت الله هاشمی داده بود و در مدح او فرموده بودند که ایشان مقام فقهی بالایی داشته و یکی از ابتکارات بزرگ ایشان این بوده که فرموده بودند خوب است شورای فقهی حکومت کند! برای اینکه استبداد فردی پیش نیاید شورای فقهی درست کنند. بنده درمقاله ای عرض کردم در عین اینکه آیت الله جوادی آملی حفظه الله محترم است ولی این نظریه اصلاً جایز نیست و به نظر من این تشریع و بدعت و حرام است. ریشۀ مشکلات ما در اسلام از همینجا شروع شد.

ساختار حکومت ها

 ما چهار نوع ساختار حکومتی داریم؛ یکی دموکراسی است. دموکراسی را از سقیفۀ بنی ساعده آوردند. یک حدیثی جعل کردند که «لا تَجتَمِعُ اُمَّتی عَلی الخَطَا[5]»؛ امّت من اگر جمع شدند و رأی گیری کردند خطا نمی کنند. امّا خلیفۀ منصوص خدا یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام را با رأی گیری کنار گذاشتند. دموکراسی ضد دین است. ما در دین دموکراسی نداریم. ما عبدالله هستیم. در قرآن دارد که «أَكْثَرُهُمْ لاَ يَعْقِلُون[6]» و «أَكْثَرُهُمْ لاَ يَعْلَمُون[7]». ملّت ما در نزد خدا عزیز شد چون عبدالله شد. بعضی فکر می کنند ملّت به خاطر رأی گیری و دموکراسی عزیز شد، خیر؛ به خاطر تبعیت از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بالا رفت. ولی فقیه ما را بالا برد و توی دهن تمام دنیا زد. اولاً «لا تَجتَمِعُ اُمَّتی عَلی الخَطَا» روایتش ضعیف است. ثانیاً در روایت می فرماید ولو دو نفر تابع امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشند آن می شود امّت. امّت که رأی گیری نیست؛ کسی است که تابع خداوند، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و تابع ولی فقیه باشد. بعد خلیفۀ اوّل آمد خلیفۀ دوم را نصب کرد؛ حکومت استبدادی. آن هم ضد دین است؛ حکومت طاغوت است. ما در اسلام استبداد نداریم. در اسلام نصب از طریق خدا داریم. «وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَة[8]»؛ خداوند در زمین خلیفه قرار می دهد. سومین خلیفۀ اسلام را با شورا آوردند. در اسلام شورا هم نداریم. در این آیۀ که خداوند می فرماید «وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُم[9]» بعد می فرماید «فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّه[10]»؛ ای پیغمبر شورا فقط برای مشورت است؛ وقتی تصمیم گرفتید، هر چه پیغمبر بگوید. ما در اسلام شورا به عنوان حکومت نداریم. لذا در روایت مبارکه دارد که به خدا قسم اگر عده ای گلۀ گوسفند داشته باشند، می روند دنبال چوپانی که اعلم باشد. ما در اسلام حکومت اعلم داریم نه حکومت شورا؛ نه حکومت استبدادی. آن هم اعلمی که اتقی و اورع باشد؛ مثل جمهوری اسلامی، که ولایت مطلقۀ فقیه حاکم است.

مراتب یقین

امام صادق علیه السلام می فرمایند: «لا یُخاصِمُ إلّا شاکُّ أو مَن لا وَرَعَ لَه[11]». شاک یعنی کسی که در نظر و فکر به یقین نرسیده و شک دارد؛ نمی داند راه حق کدام است؛ قوانین الهی را نمی داند. لذا ما باید دنبال علم و معرفت برویم. دنبال فقه، اصول، فلسفه، عرفان و علوم جدید برویم. تا می توانیم باید شک را از بین ببریم. این خودش مراتب دارد؛ علم الیقین، حق الیقین، عین الیقین، حقیقة حق الیقین. حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام نصف دنیا را گشت تا خضرش را پیدا کرد. در روایت دارد از وجود مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف که اگر یک عمر به دنبال کسی بروی که هدایتت کند ارزش دارد. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: «مَن طَلَبَ شَيئاً وَ جَدَّ وَجَد، و مَن قَرَعَ باباً وَ لَجَّ وَلَج[12]». اگر انسان تلاش و کوشش کند و اصرار و لجاجت داشته باشد و استقامت و پایداری کند مگر می شود خدا کمکش نکند؟ محال است. به هر اندازه ای بروی به تو می دهند؛ بلکه هزاران برابرش را می دهند. در روایت دارد حضرت خضر به موسی علی نبیّنا و آله و علیهم السلام هزار پند یاد داد. ما فقط همان سه تا را در قرآن می دانیم. یکی اش این بود که: موسی اگر می خواهی علم، قسمتی از خودش را در اختیار تو بگذارد باید تمام عمرت را در اختیار علم بگذاری. علم جوهرۀ وجودی انسان را وسعت می دهد. «بِالعِلمِ تَكونُ الحَياة[13]»؛ به وسیله علم حیاتتان وسعت پیدا می کند؛ سعۀ وجودی پیدا می کنید. «أَوْلَى اَلنَّاسِ بِالْأَنْبِيَاءِ أَعْلَمُهُمْ بِمَا جَاءُوا بِه[14]»؛ نزدیکترین انسان ها به پیغمبران آن کسی است که علمش از همه بالاتر باشد.

ایمان و عمل

 چند روز قبل شخصی می گفت که زود عصبانی می شود. دنبال ذکر بود. نظرش این بود که من به او بگویم که بعد از هر نماز بگو «یا حلیم». این ذکر برای کظم غیظ و نگه داشتن عصبانیت خیلی خوب است. یا در روایت دارد سورۀ «عصر» صبرتان را زیاد می کند. ولی حقیر به او گفتم ذکر را رها کن؛ برو دنبال تلقین و عمل. «اَلْإِيمَانُ وَ اَلْعَمَلُ أَخَوَانِ تَوْأَمَان[15]»؛ ایمان و عمل توأم هستند. چرا ما از این علومی که داریم استفاده نمی کنیم؟ مثلاً اگر زیاد عصبانی می شوی به خودت تلقین کن که نه، من از این به بعد سعی می کنم خوب باشم؛ که این همان معاملۀ با نَفْس است. بعد از اینکه تلقین کردی بعد تمرین کن؛ وقتی وارد خانه می شوی با خانواده خوش اخلاق باش؛ میوه برایشان پوست بکن، چایی برایشان بریز. عملاً برو دنبال خوش اخلاقی. آدم یک مقدار عمل هم باید داشته باشد؛ فقط با ذکرِ خالی که نمی شود. برو ورزش، مبارزه کن؛ کم کم شجاع می شوی. خصومت هم همینطور است. امام باقر علیه السلام می فرمایند: «إِيَّاكَ وَ اَلْخُصُومَات[16]»؛ فکر نکن که کارها فقط با ذکر درست می شود؛ ذکر هم خوب است ولی خصومت را کنار بگذار. طرف می گوید من خانۀ فلان فامیل نمی آیم! آخر چرا آنقدر کینه؟ «شیعَتُنا سِلم»؛ شیعیان ما سِلم اند. وجود مقدس امام زین العابدین علیه السلام قاتل پدرشان آمد از ایشان برای استغفار دستورالعمل خواست، حضرت ردش نکرد. در دل ایشان اصلاً ذره ای کینه و خصومت نیست.

بسم الله الرحمن الرحیم

 114 سورۀ قرآن «بسم الله الرحمن الرحیم» دارد. فقط یک سوره است که بسم الله ندارد و آن هم سورۀ «توبه» است. که همان را هم علامۀ حسن زاده می فرماید چون با «ب» شروع می شود، «باء» یعنی همان «بسم الله الرحمن الرحیم». «برائت» باز همان هم از روی رحمت است. غضب خدا از روی رحمت است. بعضی ها می گویند «بسم الله الرحمن الرحیم» مفرد است. بعضی ها مثل آیت الله جوادی می فرمایند جمله است؛ متعلق به محذوف است. نه، «بسم الله الرحمن الرحیم» فوق کلمه و کلام است. «بسم الله الرحمن الرحیم» قرآن ساز است. تمام قرآن در حمد، حمد در بسم الله، بسم الله در باء، باء در نقطه، نقطۀ تحت الباء امیرالمؤمنین علیه السلام است. یعنی «بسم الله الرحمن الرحیم» فوق این است که نیاز به کلمه و کلام داشته باشد. یادتان باشد «بسم الله الرحمن الرحیم» همۀ کارهایتان را درست می کند. وجودتان را عوض می کند. هستی تان را دگرگون می کند.

قصد الهی

آیا با آمریکا و اروپا راه بیاییم و مذاکره کنیم؟ خیر، بلکه باید به آنها سیلی بزنیم. منتها از روی رحمت؛ با ذکر «یا زهرا» و «یا علی»، با «بسم الله الرحمن الرحیم». از روی کینه نباشد. این به نفع آمریکا است؛ هم گناهان خودش کمتر می شود و هم دیگران از شرآنها راحت می شوند. پس باید خصومت را تحت رحمت ببریم. آن وقت زیبا می شود، دیگر از روی کینه بچه اش را نمی زند. نگاه می کند ببینید آیا این سیلی برایش لازم هست یا نه؟ نگاه می کند ببیند آیا این سیلی خدایی هست یا نیست. نگاه می کند ببیند این جایزه ای که به او می دهد خدایی هست یا نیست. خدا را در نظر می گیرد. دیگر برای خصومت نیست.  اوّل دلت را لبالب از وجه الله کن. وقتی دلت لبالب از وجه الله شد آن وقت اگر می خواهی عصبانی هم بشوی بشو. امیرالمؤمنین علیه السلام نشسته روی سینۀ عمرو بن عبدود، ملعون آب دهان می اندازد. آقا بلند می شود چند قدم راه می رود، قصدش که خدایی شد بعد سر را جدا کرد. البته امیرالمؤمنین علیه السلام خدایی است، بلند شدن و قدم زدن را برای اینکه به ما یاد بدهد انجام می  دهد.

 قربة الی الله

همۀ وجود ما باید بسم الله شود. فعل مباح هم که متساوی الطرفین است باز باید بگویی قربة الی الله. چرا؟ چون بعد از تکبیر دوم نماز مستحب است گفته شود: «قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِین[17]»؛ یعنی زندگی، مرگ، پلک زدن، سخن گفتن، نگاه کردن من، همه چیز من از خداست. مباح هم خودش تکلیف خداست. ما پنج تا تکلیف داریم: واجب، مستحب، حرام، مکروه، مباح. برای انجام کار مباح هم بگو خدایا من این کارِ مباح را انجام می دهم قربة الی الله. برای ترک مکروه هم بگو خدایا من این کار مکروه را انجام نمی دهم قربة الی الله. برای امورات واجب و حرام هم به همین شکل عمل شود. تمام هستی ات بشود قربة الی الله. چرا در اوّل اذان چهار تا تکبیر می گوییم؟ تکبیر اوّل تخلیه است؛ یعنی خدایا تمام تعلقات را پشت سر انداختم؛ «الله اکبر». تکبیر دوم تحلیه است؛ یعنی خدایا خودم را متصف می کنم به تمام صفات فضیلت که تو دوست داری. تکبیر سوم تجلیه است؛ یعنی خدایا من هیچ چیزی نیستم. علم من علم توست؛ قدرت من قدرت توست؛ حیات من حیات توست. تکبیر چهارم توحید است؛ یعنی ای خدا نه تنها صفاتم صفات توست، دار و ندارم برای توست، اصلاً همۀ اینها که هیچ، جز تو کسی نیست؛ توحید ذاتی. لذا بعد از تکبیر چهارم مستحب است بگویی: «إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِين[18]». خدایا من یک قطره ام، آمده ام در اقیانوس وجودت که غرقم کنی. خدایا ذره ای تمایل به غیر ندارم. تنها تمایل من خودت هستی. این خصومات را درست می کند.

[1]–  شهاب الاخبار، ص362

[2]–  سعدی

[3]–  الوافی، ج 1، ص 103

[4]–  سورۀ آل عمران، بخشی از آیۀ 26

[5]–  روایت جعلی و بی سند

4-  سورۀ حجرات، بخشی از آیۀ 4

[7]–  سورۀ یونس، بخشی از آیۀ 55

[8]–  سورۀ بقره، بخشی از آیۀ 30

[9]–  سورۀ شوری، بخشی از آیۀ 38

[10]–  سورۀ آل عمران، بخشی از آیۀ 59

[11]–  التوحید، ص 461

[12]–  غرر الحكم، ج4، ص 494

[13]–  غرر الحکم، ج 1، ص 298

[14]–  حکمت 96 نهج البلاغه

[15]–  غرر الحکم، ج 2، ص 136

اَلْإِيمَانُ وَ اَلْعَمَلُ أَخَوَانِ تَوْأَمَانِ وَ رَفِيقَانِ لاَ يَفْتَرِقَانِ لاَ يَقْبَلُ اَللَّهُ أَحَدَهُمَا إِلاَّ بِصَاحِبِه.

ایمان و عمل دو برادر درهم آمیخته اند و دو همراهند که از یکدیگر جدا نمى گردند و خداوند نمى پذیرد یکى از آنها را،بدون دیگرى.

[16]–  کافی، ج 1، ص 92

[17]–  سورۀ انعام، ایۀ 162

[18]–  سورۀ انعام، آیۀ 79

بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات آیت الله تقوایی حفظه الله

خلاصه جلسه اخلاق چهارشنبه – 1398/10/25

مردم قدر شناس / اخلاص سپاه

چرا بعضیها قدر این سپاه عزیز، بسیج عزیز، ارتش عزیز ما را نمی دانند؟ دارند با همه هستی نوکری می کنند. هواپیما را که زدند حقیر گفتم: کاش سپاه خانه ما را می زد؛ اگر شمشیر امام زمان گردن ما را هم بزند آن شمشیر خوب است، آن شمشیر عشق است. اولاً معلوم نیست این اشتباه سپاه بوده؛ بالأخره مسأله ساده ای نیست؛ اوکراین کشوری است که سرسپرده آمریکاست؛ یک مسائل پیچیده ای هست که ما خبر نداریم. ولی حالا فرض بگیریم که یک برادری، اشتباه کرده باشد. با این سیلی محکمی که به آمریکا زدند، جان تمام مردم ایران را نجات دادند؛ بالاخره در مورد یک هواپیما هم اشتباه می شود؛ نباید قدر نشناس باشیم. با این ضرب شست سپاه، آمریکایی که می گفت پنجاه و دو نقطه ایران را می زنم مثل موش دُمش را روی کولش گذاشت، رفت. این قدرت و اخلاص سپاه است. این عظمت وحدت و ولایت است.

خباثت سفیر انگلیس / راه را گم نکنیم

درست است بعضی ها بیایند، اغتشاش کنند؟ سفیر انگلیس در این اغتشاشات شرکت کرده، آن وقت می گویند احضارش کردیم! باید اخراجش می کردید. باید در دهان انگلیس می زدید. سفیر انگلیس غلط کرده در تظاهرات شرکت کرده. نباید ترسید؛ یک زمانی راه خداوند متعال مخفی بود، اما الآن در کل دنیا روشن شده، دیگر کسی عذری ندارد. قبل از جمهوری اسلامی نمی دانستند ولایت فقیه یعنی چه؟ سپاه یعنی چه؟ ایثار و شهادت یعنی چه؟ ولی الآن به برکت امام زمان عج الله تعالی فرجه ، به برکت جمهوری اسلامی، ولایت فقیه، خون شهدا و سربازان عزیزمان در ارتش، سپاه و بسیج، همه دنیا دین و ولایت را می شناسند. دیگر نمی شود جلوی این راه ایستاد. نمی شود وسط بود؛ یا حقّ است، یا باطل. مواظب باشید راه را گم نکنیم. چه کسانی به سیل زده ها کمک می کنند؟ چه کسانی از جانشان مایه می گذارند؟ همین بچه های سپاهی، ارتشی و بسیجی ما. راه مشخص است.

اراده نفسانی / خصومت با خدا

ما یک اراده نفسانی داریم، یک اراده عقلانی و یک اراده ربّانی. اراده نفسانی مخالفت و خصومت با خداست. اراده نفسانی یعنی رفتن به طرف حکمِ شهوت و غضب؛ یعنی رفتن به طرف حکمِ خیالات و اوهام. بالاترین خصومت ها خصومت با خداست. الآن آمریکا، انگلیس و آلمان با خدا جنگ دارند؛ باید جلوی اینها ایستاد. این بدترین نوع خصومت است. کسی که دنبال هوای نفس می رود، دنبال مقام طلبی، شهوت و اوهام و خیالات می رود، مسلَّم است که با خدا سر جنگ دارد. ما تا از نفس مان تبعیت می کنیم، با خدا سر جنگ داریم و تسلیم نشده ایم. اراده عقلانی بالاتر از اراده نفسانی است. اراده عقلانی یعنی آدم با عقلش تصمیم بگیرد؛ غذا که می خورد از روی عقل بخورد؛ این چیز خوبی است ولی باز هم نوعی خصومت در مقابل خدا هست. اباعبدالله علیه السلام که به طرف کربلا حرکت کردند، شخصیت های بزرگ اسلام می آمدند محضر آقا می گفتند: این کار عاقلانه نیست؛ کوفی ها به پدرتان امیرالمومنین علیه السلام وفا نکردند، به برادرتان امام حسن علیه السلام وفا نکردند، به شما هم وفا نمی کنند، ولی اباعبدالله علیه السلام می فرمودند: «شاءَ اللهُ أن یَرانی قتیلاً»؛ شما عقل جزئی نگر را قاضی قرار می دهید ولی من وجه الله را.

اراده ربّانی / ریشه علوم

میزان در فلسفه، برای خطا نکردن، منطق است، ولی در عرفان میزان، انسان کامل است. ما باید نَفَسمان بشود امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف. مگر شهید سلیمانی غیر از این بود؟ شهید ابومهدی المهندس غیر از این بود؟  محسن حججی غیر از این بود؟ اینها اراده ربانی داشتند. شما ممکن است به شهید سلیمانی بگویید: یک مقدار هم به زندگی ات برس. او فقط وجه الله را می بیند؛ زندگی اش را به خدا می سپارد؛ اتفاقا همان زندگی اش هم از زندگی من و شما بهتر است. وجود مقدس امام زین العابدین علیه السلام گاهی سه ماه رجب، شعبان و ماه مبارک را در کنار کعبه عبادت می کرد؛ اصلا پیش خانواده نمی رفت، ولی خیلی بهتر از من و شما خانواده اش را اداره می کرد. چون اراده ربّانی داشت. اراده ربّانی یعنی گرفتن قوانین از خدای تبارک و تعالی. روایاتی داریم که می فرماید: ریشه تمام علوم در علم الحروف و علم الاعداد است. ولی به نظر حقیر، حتی علم الحروف و علم الاعداد هم فرعِ عرفان و وجه الله است. وقتی وجه الله آمد علم حروف و علم اعداد هم می آید. لذا اوّل چیز و آخر چیزی که تلاش می کنید، خودسازی باشد. تمام قوانین را در وجه الله ذوب کنید. حتی عرفان نظری را؛ عرفان عملی، اخلاق، فقه، اصول، فلسفه … . همه را با میزان اصلی، با امام زمان عج الله تعالی فرجه منطبق کنید.

دین ناموس خداست

یک مرتبۀ اشفاق این است که آدم بترسد، مبادا در خصومت قرار بگیرد. مبادا خصم مؤمن شود؛ مبادا خصم دین خدا شود؛ دین ناموس خداست. «إِيَّاكُمْ وَ اَلْخُصُومَةَ»؛ ما گاهی اوقات مشکل را از دین می بینیم، می گوییم فلان دستور دین را انجام دادم اینطوری شد. نه! مشکل جای دیگر است. می گوید روزه گرفتم، زخم معده گرفتم. اشتباه می کنی؛ «صُومُوا تَصِحُّوا»[1]؛ روزه سلامتی می دهد. زخم معده از زیاد خوردن در سحر است، ازآن چیزی است که در افطار نباید می خوردی. درست است که احکام دائر مدار مصالح و مفاسد ذاتیه است و اگر مریض شدی روزه گرفتن حرام می شود، ولی این دلیل نمی شود که مریضی ات از روزه است. بله فعلا با این اوضاع و احوالی که داری، نباید روزه بگیری، ولی ما خودمان، خودمان را محروم می کنیم؛ «إِنَّ اللهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ الصَّوْمُ لِي وَ أَنَا أَجْزِي عَلَيْهِ»[2]؛ روزه یعنی تجلّی خدا. پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله رفتند منزل امیرالمومنین علیه السلام دیدند امام حسن و امام حسین علیهم السلام مریض اند، سه روز روزه گرفتند برای اینکه آنها سالم شوند.

آمریکا آدم نمی شود

اینکه می گوییم آمریکا باید برود، اسرائیل باید برود، این از باب خصومت نیست؛ به خاطر این است که دوستشان داریم؛ زودتر بمیرند هم مردم دنیا از شرشان راحت شوند، هم خودشان؛ کمتر گناه کنند. آخر اینها آدم نمی شوند. امام می فرمود: خدا این صدام را بکشد که برای خودش خوب است. امام زین العابدین علیه السلام با آن عظمت و مقامش می فرمود: خدایا اگر قرار است یک لحظه وجود من مرتَع شیطان شود آن لحظه را لحظه مرگ من قرار بده، این از روی عشق است، از روی خصومت نیست. آقا امام زین العابدین علیه السلام می فرماید: «وَعَمِّرْنِي»؛ خدایا به من عمر طولانی بده، «مَا كَانَ عُمْرِيْ بِذْلَةً فِي طَاعَتِكَ»[3]؛ مادامی که عمر من در راه تو باشد؛ تا زمانی که ایثار می کنم و عمرم را در راه تو قرار می دهم.

معنویّت ساختگی / حبط عمل

«إِيَّاكُمْ وَ اَلْخُصُومَةَ، فَإِنَّهَا تُحْبِطُ اَلْعَمَلَ»؛ اگر کسی از روی کینه و خصومت کار انجام دهد اعمالش حبط می شود. حضرت علی علیه السلام وقتی می خواست سر عمر بن عبدود را جدا کند، آن ملعون بی ادبی کرد، آب دهان به صورت آقا انداخت؛ آقا سرش را جدا نکرد، چون می خواست کار، محضِ خدا باشد. البته او محض خدا است؛ می خواهد به ما یاد بدهد. عشق که بیاید، دیگر جایی برای خصومت باقی نمی ماند. «وَ تَمْحَقُ اَلدِّينَ»، کسی که از روی خصومت کار کند، دینش از بین می رود. خصومت یعنی کار کردن برای خودم، نه برای خدا. اگر کسی برای خودش کار کند نمازی هم که می خواند برای خودش است؛ خودش خبر ندارد. چه معنویت هایی که ساختگی است، چه گریه هایی که همه اش الکی است.

یک ذره «من» در وجود ابومهدی نبود

« وَ إِنَّ أَحَدَكُمْ لَيَنْزِعُ بِالْآيَةِ يَقَعُ فِيهَا أَبْعَدَ مِنَ اَلسَّمَاءِ»؛ یک نفر از شما در مقابل یک آیه که نزاع می کند، به اندازۀ فاصله بین آسمان ها و زمین، بلکه بیشتر از خدا دور می شود. باید سعی کنیم دلمان را تسلیم کنیم. می دانید راهش چیست؟ توجه به یقین. در روایتی می فرماید: خصومت نمی کند، مگر کسی که شاکّ است. اگر ارتباطمان با خدا درست شود، اگر سحرمان درست شود، دیگر شیاطین نمی توانند شک و تزلزل ایجاد کنند. ابومهدی عین تسلیم بود، راحت می گفت من سرباز حاج قاسم ام؛ افتخار می کرد سرباز حاج قاسم است. یک ذره «من» در وجودش نبود، برای همین از خودش گذشت. خدا رحمتش کند.

ردّ مظالم / چاره کار

اگر دیدید در وجودتان خصومت هست و نمی توانید جلوی آن را بگیرید، سرد نشوید؛ درستش کنید. نگذارید گناه روی گناه جمع شود. قدر این وعده های نماز را بدانید، یک عبادتی صبح داشته باشید، یک عبادتی ظهر، …؛ نگذارید گناهان از یادتان برود. روایت مبارکه می فرماید: خدا کسی را که دوست دارد، گناهانش را به یادش می اندازد. ناراحت نشویم، خدا دوستت دارد، بگذار به ذهنت بیاید، استغفار کن. اگر لازم است حلالیت بطلبی، برو حلالیت بطلب؛ اگر لازم است ردّ مظالم بدهی، ردّ مظالم بده؛ اگر روزه یا نماز قضایی داری، انجام بده؛ بالاخره درستش کن. وای به حال کسی که گناه از یادش می رود.

تسلیم محض / صلح کلّ

«شِیعتُنا سِلمٌ»؛ شیعیان ما تسلیم محض اند. سختی، غم، گرفتاری، مریضی، قهر و لطف خدا برایشان چیزی نیست. این می شود «صلح کلّ»؛ به آقای قاضی می گفتند صلح کلّ. صلح کلّ یعنی ندیدن شهوات، ندیدن اوهام و خیالات. یعنی خصومت نداشتن. حضرت زهرا «صلح کلّ» بود؛ نُه بار پدرش را زهر دادند و شهید کردند؛ خبر داشت شوهرش را شهید می کنند، بچه هایش را شهید می کنند، خودش را آن طور شهید می کنند، ولی باز دعایشان می کرد. «صلح کلّ» یعنی این. نامردها آمدند گفتند: آمده ایم حلالیت بخواهیم. حضرت علی علیه السلام رفت محضر حضرت زهرا سلام الله علیها، فرمود: فاطمه جان اینها آمده اند برای عیادت. خانم گفت: علی جان «البِیتُ بَیتُک و الأمَةُ أمَتُک»؛ علی جان من کنیز تو ام، خانه هم خانه توست، هر چه خودت بگویی. هر کاری بکنی همان حقّ است. این را می گویند سِلم. کیست که مثل حضرت زهرا سلام الله علیها سِلم باشد؟

[1] – البحار 96/ 255 مستدرک الوسائل 1/ 590

[2] –  الكافي (ط – الإسلامية)، ج4، ص: 63‌.من لا يحضره الفقيه، ج2، ص: 75‌.تهذيب الأحكام، ج4، ص: 152‌.

[3] -صحیفه سجادیه دعا بیستم

 

بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات آیت الله تقوایی حفظه الله

خلاصه جلسه اخلاق چهارشنبه – 1398/10/11

عنایت خدا /  با تمام وجود

وقتی انسان یک گوشۀ ناخنش زخم می شود، با تمام وجود به آن توجه می کند. خدا هم اینگونه است. وقتی که بنده اش ناراحت باشد، با تمام هستی به او نگاه می کند. «هُوَ مَعَکُم[1]»، «هُوَ» یعنی اسم ذات؛ ذات اقدس حقّ جلّ و علا در عین بی نهایت بودن، با تمام اسماء و صفاتش با شماست و هوایتان را دارد. اگر هم ذره ای غم به شما می دهد، به این خاطر است که آن غم برایتان خوب است؛ دوستتان دارد. شما را مبتلا به گناه می کند که خودتان را نگیرید و از خدا غافل نشوید؛ چون بالاترین گناه، ندیدن خداست. در روایت مبارکه می فرماید: خداوند کسی را که گناهی کرده ولی دلش شکسته، بیشتر دوست دارد تا کسی که عبادت کرده، ولی عُجب او را گرفته.

سنت الهی

«فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا[2]». سختی بیشتر از آسانی انسان را می سازد؛ این سنت الهی است. به زندگی خودتان نگاه کنید. هر جا سختی بوده بالا رفته و به جایی رسیده اید. ورزش کردید قوی تر شدید. درس خواندید با سواد شدید. زحمت کشیدید ولی بالاخره با سواد شدید. آسانی اینطور نیست. در آسانی انسان می خورد، بعد قند می گیر، اوره می گیرد؛ مریض می شود. می خوابد، مریض می شود. دنیا چیز عجیبی است.

مرگ سفید

ما چهار نوع مرگ داریم. مرگ سیاه. مرگ سبز. مرگ قرمز که همین شهادت است. مرگ سفید که گرسنگی است. همۀ خیرات در گرسنگی است. روزه مرگ سفید است. «الصَّوْمُ لِي وَ أَنَا أجْزَی بِه[3]‏». پاداش روزه خودِ خداست. اگر توانستید یک لقمه هم نخورید نخورید. می گوید بالاتر از یک سال عبادت است. البته اگر دیدید می توانید، مثلاً اگر ناهار نخورید، دیگر نمی توانید عبادت کنید، نمی توانید کار کنید، بخورید؛ نوش جانتان. انسان باید کار کند؛ باید نماز بخواند. حالا بعضی ها روزه می گیرند و همه اش می خوابند! خب به چه دردی می خورد؟! فایده ندارد.

بدن نوری / طبیعت الهی

ما خودمان را گم کردیم. بدن ما باید نوری باشد. عرفاء می گویند گوش می تواند حرف بزند و ببیند. همه اش نور است؛ ما کوریم و نمی بینیم. «یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدیهِم[4]». اعضاء و جوارح شهادت می دهند که این آقا نماز خوانده، روزه گرفته، جهاد کرده، حج رفته. انسان های بد وقتی می بینند رسوا می شوند و دست و پای خودشان رسوایشان می کنند، می گویند: «لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنَا[5]». چرا علیه ما شهادت می دهید؟ «قَالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ[6]». می گویند: خدایی که به همه چیز نطق داده ما را هم به نطق در آورده. معلوم می شود همه چیز نطق دارد. امام می فرمود: هر چه صحبت می کنید نور است؛ هر چه می بینید نور است؛ هر چه می شنوید نور است. خب او یک چیزی می دیدید که ما نمی بینیم. بچه هایی که تازه به دنیا می آیند، همه چیز را نور می بینند. نور ولایت حضرت علیعلیه السلام و ولایت خدا را همه جا می بینند. طبیعت ما الهی است، ولی ما آن را خراب می کنیم؛ طبیعت ثانوی به آن می دهیم؛ از بس به طرف کثرات و طرف دنیا می رویم. «يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْض[7]»؛ تمام عالم خدا را تسبیح می کند. اگر انسان این را ببیند دیگر با دنیا خصومتی ندارد.

بی ارزش بودن دنیا

مرگ سبز یعنی ساده زیستی.«اَلْمَعُونَةِ خَفِيفُ اَلْمَؤونَةِ[8]»؛ مؤمن باید خفیف المؤونه باشد؛ بپردازد به حق جل و علا. البته به این معنی نیست که به خانواده اش سختی ومشقّت بدهد. در روایتی می فرماید: مؤمن به حقیقت ایمان نمی رسد مگر اینکه برایش فرق نکند دنیا دست چه کسی باشد. مگر این دنیا چقدر ارزش دارد که انسان به خاطر آن خصومت کند؟

عبد فراری

«الدُّنیا مَتجَرُ اولیاء اللّه[9]». دنیا تجارت خانۀ اولیاء خداست. «وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّه[10]». این آیه در مورد امیرالمؤمنینعلیه السلام است که جانش را فدای پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم کرد. امیرالمؤمنین علیه السلام نفسش را در مقابل رضایت خدا فروخت. چه خوب معامله ای است. شهداء هم همین کار را کردند. شهداء در مقابل وجه الله معامله کردند. خدا رحمتش کند امام زندگی اش را در مقابل وجه الله داد؛ همه چیز هم به دست آورد. در روایت می فرماید: «اَلْقَلبُ ثَلاثَةُ اَنْوَاعٍ: قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالدُّنْيَا وَ قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْعُقْبَي وَ قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْمَوْلَي وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالدُّنْيَا لَهُ الشِّدَّةُ وَ الْبَلاءُ [11]». یک سری قلب ها مشغول دنیاست که این را به دست بیاورد یا آن را. «وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالْعُقْبَي فَلَهُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَي». یک سری قلب ها هم به دنبال آخرت و بهشت می رود. «وَ قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْمَوْلَي» قلبی هم هست که مشغول مولا است؛ «فَلَهُ الدُّنْيَا وَ الْعُقْبَي وَ الْمَوْلَي».  هم دنیا را به او می دهند، هم آخرت را و هم مولا را. چه قدر هم مولای خوبی است. مولایی که از رگ گردن به ما نزدیک تر است. «أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيد[12]». وقتی اذان می گویند، خدا صدایت می کند. می گوید: بندۀ من کجا می روی؟ بیا. شب که می شود می دانید چقدر ملائکه را به سراغ ما می فرستد؟ او عاشق ماست و ما فراری هستیم. ما عبد فراری هستیم؛ یک عمر از مولایمان فرار کرده ایم.

زود رنج / مرگ سیاه

مرگ چهارم هم مرگ سیاه است. مرگ سیاه یعنی تحمل اذیّت ها. این خیلی سخت است که انسان اذیت های مردم، رفقا، پدر، مادر و بچه هایش را تحمل کند. ما زود رنجیده می شویم. خیلی زود کم می آوریم. ببینید امیرالمؤمنینعلیه السلام هیچ کم نیاورد. ما زود می بُریم. خدایا خودت به ما سعه صدر زهرایی بده. «أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ و وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَك[13]». ما باید سعه صدرمان را در مقابل بچه هایمان، در مقابل پدر و مادرمان، دوستانمان و دیگران زیاد کنیم. شرح صدر ما خیلی کم است. دلیل اینکه می بینید خصومت می‌کنیم و نعوذ بالله کینه در دلمان وجود دارد، به این خاطر است که منیّت داریم؛ شرح صدر نداریم. فقط می گویم خودم! توقعی هستیم. برای همین خصومت درست می شود.

مدافع حرم / چراغ راه

شهداء صادق ترین انسان های عالم اند؛ هم مرگ سرخ داشتند، هم مرگ سبز؛ شهدا ساده زیست بودند. مدافعان حرم ساده زیست ترین انسان ها هستند. شهداء هم مرگ سیاه داشتند. یعنی اذیت ها را تحمل می کردند. مظلوم ترین انسان های در خانواده را نگاه کنید؛ شهداء هستند. انسان جبهه که می رود اصلاً دیگر خود به خود ساده زیست می شود. شهداء واقعاً چیز عجیبی هستند. شهداء خالص اند و صادق. هر وقت در فتنه راه را گم کردید بروید دنبال راه شهداء. راه شهدا راه خوبی است؛ راه مطمئن است؛ راه یقینی است.

رضایت پدر و مادر

می فرماید: «من أرضَی الخُصَماءَ مِن نَفسِه وَجَبَت لَهُ الجَنَّة بِغَیرِ حِساب[14]». کسی که خُصَماء را از خودش راضی کند بهشت بر او واجب می شود؛ هر چه بخواهد به او می دهند. با دوستش ناراحتی پیدا کردی، بگو تقصیر من بود ببخشید. با پدرت درگیر شدی، برو دست پدرت را ببوس؛ اگر ضرر کردی با من. دل او را که به دست بیاوری خدا هم دل تو را به دست می آورد. حضرت امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: «مَن بَالَغَ فِي الْخُصوُمَةِ أَثِم[15]». کسی که در خصومت زیاده روی کند، گناه کرده. «وَمَنْ قَصَّرَ فِيهَا ظُلِم[16]».  کوتاهی هم نباید بکنی. یک جاهایی هست که ما باید خصومت داشته باشیم، با کفار و کسانی که کافر حربی اند و با آن کسی که جنایت و آدمکشی می کند. اینجا باید دشمنی کرد. «أللّهم والِ مَن والاه وَ عادِ مَن عاداه[17]». هر کس دشمن مولا باشد، خدا هم با او دشمنی می کند.

قلۀ تقوا

یک معنای دیگر«قصر» این است که وقتی خصومت ایجاد شد، برو خاموشش کن. «رُحَماءُ بَینَهُم[18]». نگذار این کینه ها کهنه شود. در روایت مبارکه دارد خدا کسانی را که دوست دارد، آنها را به یاد گناهشان می اندازد تا بروند توبه کنند. اما کسانی را که دوست ندارد، کاری می کند، گناه از یادشان برود؛ کهنه می شود و دیگر هم نمی توانند توبه کنند. آن وقت مرگ شان سیصد هزار سال طول می کشد. «وَ لاَ يَسْتَطِيعُ أَنْ يَتَّقِيَ اَللَّهَ مَنْ خَاصَم[19]». کسی که خصومت در دلش باشد نمی تواند تقوا پیشه کند. خصومت انسان را از راه عدالت و از راه شرع خارج می کند. قلۀ تقوا ولایت است. کسی خصومت داشته باشد از ولایت بیرون می رودد. ما باید کینه و خصومت را دور بریزیم تا بتوانیم به واجباتمان بپردازیم.

حضرت زهرا سلام الله علیها

مجلس حضرت زهرا سلام الله علیها برای خواص است. هر کسی را راه نمی دهند. حضرت زهرا سلام الله علیها یک ذره خصومت  نداشت. امام حسن مجتبی علیه السلام دید مادرش شب تا سحر همسایه ها را دعا می کرد. امام حسن علیه السلام فرمودند: مادرجان خب چرا ما را دعا نمی کنی؟ خانم فرمودند: پسرم «ألجار ثُمَّ الدار». اول همسایه ها. همین همسایه هایی که آمدند خانه را آتش زدند! چهارده معصوم علیهم السلام همه را شفاعت می کنند؛ اما حضرت زهرا سلام الله علیها چیز دیگری است؛ مادر از همه مهربانتر است. روز قیامت حضرت زهرا سلام الله علیها اول کسی است که به طرف بهشت می رود. حضرت رسول، امیرالمومنین، حضرت امام حسن، امام حسین علیهم السلام اطرافش، هفتاد هزار ملائکه پشت سرش، خدا می فرماید: حبیبۀ من برو به بهشت. محور حضرت زهرا سلام الله علیها است. می فرماید: خدایا من بدون شیعیانم وارد نمی شوم. مادر است دیگر، مهربان است. امام رضا علیه السلام با این عظمتش سه موقف می آید، ولی حضرت زهرا سلام الله علیها 99 موقف می آیند.

[1] – سورۀ حدید، بخشی از آیۀ 4

[2] – سورۀ شرح، آیۀ 5

[3]–  كافي، ج4، ص63‌

[4]–  سورۀ نور، بخشی از آیۀ 24

5-  سورۀ فصلت، بخشی از آیۀ 21

[6] – همان

[7]– سوره جمعه ، بخشی از آیۀ 1

[8] – بحار الأنوار، ج64، ص 362

[9] – بحار الأنوار، ج 70، ص 129

[10] – سورۀ بقره، آیۀ 207

[11] – تحریر المواعظ العددیه، ص 245

[12]–  سورۀ ق، بخشی از آیۀ 16

[13] – سوره مبارکه شرح، آیه شریفه1

[14] – بحار الأنوار، ج 101، ص295

[15] – نهج البلاغه، حکمت 298

[16]–  همان

[17]– حدیث مولی بودن حضرت امیر علیه السلام

 الغدیر، ج 1، ص 213

[18]– سورۀ فتح، آیۀ 21

[19]– بحار الأنوار، ج 101، ص 269

بسم لله الرحمن الرحیم

بیانات آیت الله تقوایی حفظه الله

خلاصه جلسه اخلاق چهارشنبه – 1398/10/04

انتقال / نور اسفهبدیه

یکی از درجات اشفاق این بود که سبب شود انسان مخاصمه با مردم را ترک کند. در روایتی آمده: کسی که مخاصمه را پیشه خود کند، دینش را از دست می دهد؛ آنقدر جلو میرود، تا خدا دینش را از او می گیرد. از آن طرف کسی که یک کار خوبی انجام دهد، نقطه سفیدی در قلبش ایجاد می شود و خدا مدام آن را زیاد می کند، تا تمام وجودش را پر می کند. نوری است به نام «نور اسفهبدیه» بعضی از عرفا می فرمایند: نور اسفهبدیه همان وجه الله است که کل عالم را پر کرده؛ «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحَاهَا»؛ اگر انسان یک عمل خوب انجام دهد و آن را دنبال کند، به آن نور می رسد. ما به جای اینکه ببینیم خدا به ما چه چیزی داده، آن را بگیریم و جلو برویم، برعکس عمل می کنیم؛ دنبال خصومت می رویم. می گوییم خدایا چرا زمین خوردم، چرا دعایم را مستجاب نکردی. نگاه نمی کنم چرا مستجاب نشد؟ چه دعایی بود؟ اصلاً شرایطش را داشتم؟ یکی از شرایط دعا مال حلال است. یکی از شرایط دعا، اصرار بر دعاست. دعا خیلی شرایط دارد.اینها را نمی بینیم به جنگ خدا می رویم، آرام آرام دین مان را از دست می دهیم؛ می رسیم به انتقال؛ انتقال یعنی برگشت از دین. خیلی بد است که انسان نقطه های ظلمانی وجود خودش را به خدا نسبت دهد. از آن طرف مگر می شود خدا ندهد؛ «الدُّعاءُ استجابة»؛ خود دعا استجابت است. در روایت دارد خدا حیا می کند دستی را که برای دعا بالا رفته رد کند.

گوش الهی / بصیرت

خیلی اوقات ما خصومت می کنیم، اما حواسمان نیست. راه را گم کردیم. بصیرت نداریم. می خواهید بصیرت پیدا کنید باید گوشتان را درست کنید. امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: «فَإِنَّمَا الْبَصِيرُ مَنْ سَمِعَ وَ تَفَكَّرَ وَ نَظَرَ وَ أَبْصَرَ وَ انْتَفَعَ بِالْعِبَرِ»؛ مومن چهار تا گوش دارد؛ دو تا گوش ظاهری، دو تا گوش باطنی. البته یک گوشی هم هست که شیطانی است؛ «إِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ»؛ شیاطین هم الهام می کنند. گوش بعضیها شیطانی است. به خطورات شیطانی سریع جواب میدهند. این گوش را باید بست، باید از بین برد. اما یک گوشی هم هست که الهی است؛ خطورات الهی را می فهمد؛ «شِیعتُنا مُفهَّمُون مُحدَّثُون»؛ شیعیان ما از عالم بالا مطالب برایشان الهام می شود، می فهمند. «إِنَّمَا يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ»؛ آنهایی که  می شنوند، جواب خدا را می دهند و می توانند راه خدا را طی کنند. باید گوشَت را بازکنی و الّا خصومت کلّ دینَت را از بین می برد. نتیجه خصومت می شود انتقال.

علامه دهر / عجله

ما فکر می کنیم علامه دهریم؛ نه بابا جون حتی اگر استاد الاساتید هم هستی، شیخ الفقها والمجتهدین هم هستی، باز ببین شاگردت چه می گوید؛ شاید او درست می گوید. اگر گوشمان را باز نکنیم، راه خصومت باز می شود. یکی از دلایل اینکه ما با هم خصومت داریم این است که اول همدیگر را درک نمی کنیم؛ گوش نمی دهیم تا بخواهیم درک کنیم. هنوز صحبتهای طرف تمام نشده می پریم تو حرفش. آدم باید ببیند طرف چه می گوید؛ کامل حرفش را متوجه شود، همین نصف کار را حل میکند. پس راه بصیرت این است؛ اول گوش؛ «مَنْ سَمِعَ». دوم: «وَ تَفَكَّرَ»؛ وقتی شنید تفکر کند. یکی از خصوصیات نفس عجله است. عجله کار شیطان است. از امیرالمومنین علیه السلام روایت است: که نفس همان شیطان است و کار نفس هم عجله است. ما باید در آن چیزهایی که می شنویم، در آن چیزهایی که می خوانیم تفکر کنیم.

تعلیم و تعلّم / فکر

 تفکر یعنی تمام اموری را که با آن مواجه می شویم، با قوانین کلیه الهیه و عقلیه تطبیق دهیم.حاج ملا هادی سبزواری می فرماید: «الفکر حرکة إلی المبادی و من المبادی الی المراد»؛ چطور از مبادی به مراد برسیم؟ برای رسیدن به مراد باید تمام قوانین را حاضر کنید. اگر حفظ هم نیستید، با مراجعه به کتب، با مراجعه به علما، آن را حاضر کنید. ماهیت تفکر، گشتن و جستجو در قوانین و قواعد کلیه است، تا بتوان مجهولات را در بین معلومات پیدا کرد. «إِنَّ اَلتَّفَكُّرَ يَدْعُو إِلَى اَلْبِرِّ وَ اَلْعَمَلِ بِه»؛ تفکر ما را به خیر می رساند. خیر هم یکی از اسماء خداست. یعنی تفکر ما را به خدا می رساند. چرا تفکر ما را به خدا می رساند؟ چون اولین تجلی خدا در بین مخلوقات عالم عقل است؛ «اول ما خلق الله العقل ثم قال له اقبل فاقبل ثم قال له ادبر فادبر». هر وقت دیدید یک مسئله ای با قوانین عقلی منطبق شد بدانید به خدا رسیدید، بدانید به خدا وصل شدید. حالا چطور دنبال تفکر برویم؟ چطور قدرت بر تفکر پیدا کنیم؟ با تعلیم و تعلم؛ تعلیم و تعلّم را برای همین گذاشته اند و الا انسان خودش چیزی ندارد. وقتی انسان به خدا برسد، خودش را در مقابل خدا قرار دهد، چیزی ندارد. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هم می فرماید: خدایا من در مقابل شما چیزی نمی دانم. امیرالمومنین علیه السلام هم همین را می فرماید. هیچ کس در مقابل خدا چیزی ندارد.

نماینده مجلس / اهل نظر و تطبیق

 سوم: «وَ نَظرَ»؛ نظر کند. «نظر» با تفکر فرق دارد؛ «نظر» یعنی در جزئیات مسائل دقت کند. الآن می خواهید در انتخابات شرکت کنید، باید به کسی رأی بدهید که اهل تفکر باشد، نه اهل جهالت، نه اهل حماقت. اهل علم باشد. از همه مهمتر اهل نظر باشد؛ خیلی ها عالم هستند، ولی در تجربه و نظر ضعیف اند. اهل تطبیق نیستند، خبره نیستند. خدا هم علیم است، هم خبیر؛کوچکترین جزئیات را می داند. تمام مصادیق قوانین کلیه در نزدش حاضر است. «وَمَا یَعْزُبُ عَن رَّبِّکَ مِن مِّثْقَالِ ذَرَّةٍ فِی الأَرْضِ وَلاَ فِی السَّمَاء»[1] یک مثقال ذره، از علم خدا وند متعال خالی نیست ، پلک به هم بزنی می بیند. خیلی ازکسانی که اهل علم و اهل تفکر هستند، حقایق کلیه را می دانند ولی در جزئیات مشکل دارند.

رهبری / اعلم / خبره

ما باید قوۀ تشخیص داشته باشیم، مصادیق را بشناسیم، رصد کنیم. ذره بین باشیم، مسائل را ریز و دقیق ببینیم، تأمل کنیم. بنویسیم؛ نوشتن خیلی مهم است. زیادت ها و نقصانها را بنویس. هر روز بررسی کن، ببین چه چیز تو را به خدا نزدیک می کند، درستش کن. چه چیز شما را از خدا دور می کند، درستش کن. اگر می خواهید بصیرت داشته باشید باید قدرت تطبیق داشته باشید. صِرف شناخت قوانین کلیه به درد نمی خورد، یکی از دلایل اعلمیّت مقام معظم رهبری همین است؛ ایشان در مسائل ریز و دقیق جامعه کار کرده، زحمت کشیده. خیلی از فقها فقط در قوانین کلیه کار می کنند، این کافی نیست.

بلاء / الطاف خفیه

 بصیرت چه ربطی به خصومت دارد؟ اگر ما بصیرت نداشته باشیم، نمی توانیم خصومت را شناسایی کنیم،  فکر می کنیم در مقابل خدا حق می گوییم؛ می گوییم چرا حاجت من را ندادی. چرا من را در بلا انداختی. حقیقت بلا را نمی بینیم. بلا دو تا خوبی دارد، اول: به یادتان می اندازد چه گناهی را مرتکب شدید. می فهمید چرا زمین خوردید. اشتباهتان را پیدا  می کنید، بصیرت پیدا می کنید. دوم: بلا گناهانتان را پاک می کند، بلا نعمت خفیه خدا است، چقدر گناهان با این بلا پاک میشود. چه مقاماتی پیدا می کنید؛ «أَلْبَلآءُ لِلْوِلاءِ»؛ هر که در این بزم مقرب تر است / جام بلا بیشترش می دهند؛ به شرط اینکه راضی باشید، صبور باشید، شکر کنید.

برجام / درس عبرت

 چهارم: «فَاَبصَرَ فَاَعتَبَرَ»؛ بصیرت پیدا کنید و عبرت بگیرید، از اول تشکیل جمهوری اسلامی چقدر فتنه بوده، چرا دوباره زمین خوردیم، چرا عبرت نگرفتیم؟ چرا نمی فهمیم اروپا و آمریکا برای ما کاری نمی کنند. اینها یک مشت جنایت کار هستند، این چیز واضحی است، تجربه هم نشان داده. شما برجام را نگاه کنید، پارلمو، اف ای تی اف ، سی اف تی را نگاه کنید، کدام یک از اینها کار را درست کرده. یکی را نشان بدهید به درد مردم خورده باشد. ما نباید به اینها تکیه کنیم. باید به مردم خودمان تکیه کنیم. به متخصصین حزب اللّهی خودمان تکیه کنیم. به واسطه تکیه به داخل است که توانستیم پهباد آمریکا را بزنیم. الآن پیشرفته ترین تکنوژی های عالم دست آمریکا و چند کشور اروپایی است، ولی اینها از بچه های حزب اللّهی ما شکست خوردند..

-[1] (سوره یوسف آیه 61)

بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات آیت الله تقوایی حفظه الله

خلاصه جلسه اخلاق چهارشنبه – 1398/09/27

عبادت عاشقانه / نهایت عبودیت

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: من خدا را از سر خوف یا حتی برای ثواب عبادت نمی کنم؛ عبادت من از روی عشق است. البته معنای این کلام این نیست که من خوف ندارم، بلکه معنایش این است که مبدأ و منتهای عبادت من عشق به خداست. گرچه این عشق، خوف هم ایجاد می کند. عارفی را دیدند که رنگ و رو پریده است؛ خیلی به خودش سخت گرفته، گرسنگی می کشد. گفتند آخر تو دیگر چرا اینقدر به خودت سخت می گیری؟ تو که وضعت خوب است. گفت: ترس من باید بیشتر هم باشد، چون من طعم عشق را چشیده ام؛ می ترسم مبادا این عشق از من گرفته شود. حالا پیغمبر بالاتر می فرماید؛ وقتی از او می پرسند؛ آقاجان شما که بخشیده شدی؛«لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّر»[1]. دیگر چرا اینقدر به خودتان سختی می دهید؛ گرسنگی می کشید، این همه عبادت می کنید؟ حضرت فرمود: «اَلَمْ اَكُنْ‌ عَبْداً‌ شَكُوراً؟»[2]. آیا نباید بندۀ شاکری باشم؟ آنهایی که خدا را فقط برای امید و ثواب عبادت می کنند می شوند اجیر؛ «فَتِلْكَ عِبَادَةُ اَلاُجَرَاء»[3]؛ این خوب است. به اتفاق همه علماء این عبادت هم مورد قبول خداست. اما این نهایت عبودیت نیست. نهایت عبودیت یعنی عبادت عاشقانه.

مرگ سیاه / سنگ زیرین آسیاب

خوف و اشفاق باید انسان را از خصومت با مردم باز دارد. خصومت چیز خوبی نیست. خیلی از ماها مشغول خصومتیم. به همین خاطر نمی توانیم از دینمان لذت ببریم. البته خصومت با دشمنان دین خوب، بلکه واجب است. «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُم»[4]. در روایت دارد، خداوند با انسان های بد؛ با کفار، مشرکین و منافقین خصومت دارد. «کونوا لِلظّالِمِ خَصماً»[5]. انسان باید نسبت به ظالم خصیم باشد، «وَ لِلْمَظْلومِ عَوْنا»[6]؛ و مظلوم را یاری کند. نه اینکه همیشه مشغول خصومت باشد. بیشتر مشکلاتی که در خانواده ها پیش می آید، قابل حل است؛ با یک مقدار گذشت، ایثار و محبت مشکلات حل می شود. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: مؤمن خالص نمی شود مگر با چهار مرگ؛ اول، مرگ سیاه؛ «ألمَوتُ الأسوَد». موت سیاه یعنی انسان اذیت دیگران را تحمل کند. به او بدی می کنند، ولی او خوبی کند؛ «يَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَه»[7]. ما فکر می کنیم همه باید به ما خوبی کنند؛ مثلاً خانواده. نه؛ آنها معصوم که نیستند. اتفاقاً خوش به حال کسی که خانواده اش به او سخت می گیرند، ولی او تحمل می کند. شخصی به امام صادق علیه السلام دشنام داد. حضرت فرمودند: اگر تو دَه تا بگویی من یکی هم نمی گویم. دیگری به مادرِ حضرت بی ادبی کرد، حضرت فرمودند: اگر مادر من آن چیزی است که تو می گویی خدا مادر من را ببخشد! اگر تو مشکل داری خدا تو را ببخشد. شاید سخت ترین مرگ ها همین مرگ اسود است. مؤمن باید سنگ زیر آسیاب باشد.

کار در خانه / جهاد همه جانبه

امام کاظم علیه السلام به یکی از اصحابشان فرمودند: «مُرْ أَصْحَابَكَ أَنْ يَكُفُّوا مِنْ أَلْسِنَتِهِم»[8]. به اصحابت بگو مواظب زبانشان باشند؛ بد زبان و بد دهن نباشند. مخصوصاً ما طلبه ها و سربازان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خیلی باید حواسمان را جمع کنیم. انسان باید بنا را بگذارد به خوش اخلاقی؛ مخصوصاً با خانواده. تا وارد خانه می شود قربان صدقۀ آنها برود؛ در خانه کار کند، ظرف بشوید، ما یحتاج آنها را تهیه کند. در روایت دارد با کار کردن در خانه سیئاتتان را بریزید. امیرالمؤمنین علیه السلام در خانه عدس پاک می کرد، با اینکه کارها را تقسیم کرده بودند؛ کارهای خانه با حضرت زهرا سلام الله علیها و کارهای بیرون با امیرالمؤمنین علیه السلام بود ولی حضرت در کارهای خانه هم کمک می کرد. ما معمولاً اسیر طبعیت خودمان هستیم. اگر بداخلاقم همیشه بداخلاقم. اگر خوش اخلاقم طبیعتم این است. خوب نیست انسان اسیر طبیعتش باشد؛ باید خودش را عوض کند. ما یک توحید فعلی داریم، یک توحید آثاری، یک توحید صفاتی و یک توحید ذاتی. بعضی ها شهوت نوشتن دارند. اگر برای خداست، بنویس. این اثر است دیگر. کتاب یک اثر است. سخت است انسان آثارش الهی باشد. بعضی ها در فعلشان مشکل دارند. ببین حرفی که می خواهی بزنی برای خداست یا نه؟ عملی که می خواهی انجام بدهی برای خداست یا نه؟ بعضی ها در توحید فعلی و آثاری تلاش می کنند، بعضی ها در توحید صفاتی. از آنهایی باشید که در توحید صفاتی تلاش می کنند؛ صفاتشان را عوض می کنند؛ آن صفاتی که در وجودشان رسوخ کرده. از آن بالاتر، از آنهایی باشید که در توحید ذاتی کار می کنند. امام صادق علیه السلام می فرمایند: «وُجودُکَ ذَنبٌ لا یُقاسُ بِه ذَنب»[9]. وجودت را باید عوض کنی. بهترین راه برای رسیدن به توحید ذاتی گریه است. «مَن بَکی أَو أَبکی أَو تَباکی فی مُصیبهِ الحُسین حُرِّمَت جَسَدهُ علی النّار و وَجَبَت لَهُ الجَنَّه»[10]. باید به طرف توحید برویم؛ بالاخره می دهند. اگر می خواهی خوش اخلاق باشی، نباید فقط بگویی سعی  می کنم خوش اخلاق باشم. نَه؛ هم ذات ات را درست کن، هم صفاتت را، هم افعالت را؛ همه را الهی کن؛ یک جهاد همه جانبه داشته باش.

گریه / توحید ذاتی

ذات را می شود عوض کرد؛ با همین زیارت پیادۀ کربلا؛ در هر قدم زیارت یک حج عمره برایت می نویسند؛ در برگشت دو حج عمره. ابوعلی سینا می گوید زیارت یعنی اتحاد روح زائر و مَزور. باید حرکت کرد، کم کم درست می شود؛ با عجله نمی شود. مثل این عرفان های نوظهور که می گوید شما را دو ساله می رسانیم! دو ساله کجا می رسانی؟ اهل بیت می فرمایند، دیر برسی بهتر است؛ کاملتر می شوی. کسی که کم کم می رود، هم علمش کاملتر می شود، هم اجتهادش، هم معنویتش و هم راهش. میان بُر خیلی خوب نیست. تفصیلاً بروی بهتر است. «الر كِتَابٌ أُحْكِمَت»[11]. «أُحْكِمَت» یعنی مُجمَل؛ بر قلبت که نازل شد، «ثُمَّ فُصِّلَتْ»[12]؛ بعد 23 سال طول می کشد تا تثبیت شود.

کفّ نفس / حوری بهشتی

مخالفت با نَفْس را به خودتان یاد دهید، حتی در کوچکترین چیزها؛ ولو یک نگاه، ولو یک سخن، ولو یک لقمۀ غذا. یک لقمۀ غذا را به خاطر خدا به زمین بگذاری، از یک سال عبادت بالاتر است. حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: کسی که یک درهم به خصیم اش بدهد، یعنی از دشمنش بگذرد، بعد به او عطاء هم بکند (حتی یک درهم)، گردنش را از آتش جهنم نجات می دهد. طرف با همسرش قهر است، دنبالش نمی رود ؛ برو دنبالش، بیاورش. خانم شوهرش با او قهر است، نمی رود سراغش؛ برو، رابطه برقرار کن. کسی که اول پا جلو بگذارد، بُرده است. اگر مخالفت با نَفْس را یاد بگیری خدا جایزه اش را نشانت می دهد. اگر نامحرم دیدی چشمت را بپوشانی ، همانجا یک حوری بهشتی تزویجت می کند. آن شیرینی و حلاوتی که احساس می کنی، همان حوری بهشتی است منتها ما چشمانمان نمی بیند. ما یک تَرک داریم، یک کَفّ؛ کفّ یعنی خودداری کردن. خودداری یک امر وجودی است یعنی بتوانی جلوی نَفْست را بگیری. کفّ نفس از ترک بالاتر است.

خصومت در راه دین / صلح کل

در ادامۀ می فرماید: «وَ يَدَعُوا اَلْخُصُومَةَ فِي اَلدِّين»[13]؛ دشمنى در دين را ترك نمايد. منظور از خصومت در اینجا خصومت های جزئی و شخصی است و الّا خصومت با دشمن خدا واجب است، تبرّی واجب است. تولّی و تبرّی هم جزء فروع عقائد است، هم جزء اصول عقائد است. چرا مقام معظم رهبری می فرمایند من چشمم از این اروپا آب نمی خورد؟ چون ایشان تولّی و تبرّی دارند. یک معنای کنار گذاشتن خصومت در دین، یعنی خصومت را در راه دین کنار بگذارد، نه غیر آن. در مورد سیدعلی آقای قاضی کتابی نوشته اند، به نام «صلح کل». این صلح کل خوب است چون در راه خدا است. ولی به بعضی می گویی: خدا دشمنان دین را لعنت کند؛ می گوید: آقا لعن نکن. همیشه خوب بخواه! نه باباجان اینجا خوب بخواه معنا ندارد. خصومت را باید در راه دین کنار گذاشت. اینکه انگلیس در یمن جنایت می کند؛ باید با او خصومت کرد. جهاد با اینها واجب است و الحمدلله جمهوری اسلامی دارد جهاد می کند.

تلاش در عبادت / همنشینی با خدا

سوم فرمودند: «وَ يَجْتَهِدُوا فِي عِبَادَةِ اَللَّه»[14]؛ به اصحابت دستور بده، اهل اجتهاد و تلاش باشند. اویس قرنی آنقدر نماز می خواند که از ساق پایش خون جاری می شد. آنها چه طور عبادت می کردند، ما چه طور! حال نداریم نافلۀ ظهر و عصر را بخوانیم. مگر چقدر طول می کشد؟ کل نافله ها 34 دقیقه طول می کشد. تندتر هم می شود خواند. نافله را بدون سوره هم می شود خواند. البته بهتر است انسان بایستد و کامل بخواند، ولی اگر دید نمی تواند، در هنگام راه رفتن بخواند. «نَفل» یعنی  مَندوب؛ یعنی محبوب خدا؛ یعنی خدا عاشقش است. بعضی ها می گویند «نَفل» یعنی «زیادی». بله زیادی است، منتها نه اینکه زیادی و بیخود باشد، زیاد می کند عشق و محبت را؛ زیاد می کند معنویت را. باید معنویت مان را تقویت کنیم. باید ارتباطمان با اهل بیت را تقویت کنیم. قدرت می خواهی همنشینی با خدا و اهل بیت. علم می خواهی همنشینی با خدا و اهل بیت. نورانیت می خواهی همنشینی با خدا و اهل بیت. هرچه می خواهی همنشینی با خدا و اهل بیت. این نَفْسمان را باید تربیت کنیم. .

 

[1] –  سورۀ فتح، بخشی از آیۀ 2

[2] –  مختصر الشمائل المحمديه محدث  قمي

[3] –  بحارالانوار، ج 67، ص 255

[4] –  سورۀ فتح، آیۀ 22

[5] –  نهج البلاغه، نامۀ 47

[6] –  همان

[7] –  سورۀ رعد، بخشی از آیۀ 22

[8] –  مشکاة الأنوار في غرر الأخبار،ج1، ص 68

[9] –  مصباح الانس، ص 639

[10] –  وسائل الشیعة، ج 14، ص 596

 هرکس در مصیبت امام حسین بگرید یا بگریاند و یا ( اگر گریه اش نیامد ) خود را به حالت گریه بزند جسدش بر آتش حرام شده و بهشت بر او واجب می گردد .

[11] –  سورۀ هود، بخشی از آیۀ 1

[12] –  همان

[13] –  مشکاة الأنوار في غرر الأخبار،ج1، ص 68

[14] –  همان

بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات آیت الله تقوایی حفظه الله

خلاصه جلسه اخلاق چهارشنبه – 1398/09/20

اگر ما مطالب علما را می خوانیم، به این خاطر است که علما هم از اهل بیت گرفته اند؛ «شَرِّقا و غَرِّبا لَن تَجِدا عِلماً صَحیحاً إلاّ شَیئاً یَخرُجُ مِن عِندِنا أهلَ البَیت»[1]. اگر به شرق و غرب عالم بروید علم صحیحی نمی یابید مگر از نزد ما اهل بیت. اهل بیت تفصیل قرآن هستند؛ قرآن هم اجمال آنها. «الر كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِير»[2]. خداوند اعمالش را به دو صورت انجام می دهد؛ اجمالی و تفصیلی. ما قدرت نداریم، یک دفعه، به صورت تفصیلی تمام حقایق در وجود ما بروز پیدا کند؛ لذا دنیا دارِ تدریج است. این اجمال دفعتاً در وجود ما نمایان نمی شود؛ طفره محال است. طفره یعنی ده تا پله را یکی کنیم. مثلاً ما طلبه ها دوست داریم یک دفعه برویم درس خارج؛ این خوب نیست. درست است که اجمال آن در وجودت آمده، ولی چیزی فهمیدی؟ درس باید به خُردِ وجودت برود. بحث های علمی، بحث های عرفانی، بحث های فقهی باید در وجودت تجلی تام پیدا کند. نباید مثل آبی باشد که روی سنگ می ریزند، چیزی نمی ماند.

مَحوُ المَوهوم / سَهوُ المَعلُوم

کمیل رفت محضر امیرالمؤمنینعلیه السلام  عرضه داشت آقا جان «مَا الحَقیقَة»؛ حقیقت چیست؟ حضرت فرمودند: تو را چه به حقیقت؟! دوباره اصرار کرد – خوب است اصرار کردن؛  بعضی ها تا می رسند، می گذارند می روند؛ همان بهتر که بروند، معلوم است اهلش نیستند؛ صلاحیت ندارند، ولی کمیل ماند- حضرت فرمودند: «مَحوُالمَوهوم مَعَ صَحو المَعلوم»[3]. دنیا بما هی دنیا، توهّم است. باید «مَحوُ الموهوم» بشود؛ باید توهّمات کنار برود تا «سَهوُ المعلوم» شود؛ «سَهوُ المعلوم» یعنی انزال دفعی؛ انزال حقیقت اجمالی. تا نَفْست را آماده نکنی، روحت صلاحیت انزال دفعی را پیدا نمی کند. تا آن حقیقت دفعی نیاید، نَفْس صلاحیت بروز پیدا نمی کند. یعنی شما باید دو قوس را طی کنی؛ اول باید نَفْس و بدن را پاک کنی؛ موهومات را کنار بزنی؛ موهومات که کنار رفت، پرده ها کنار رفت، خدا نمایان می شود؛ اهل بیت نمایان می شوند. آنجا حقیقت وجودی ات را به تو می دهند؛ به صورت دفعی. بعد به تدریج در طول زمان آن حقیقت اجمالی را بروز می دهی.

بیراهه / علّت غیبت

می گوید چرا رهبری اقدام نمی کند؟! خب شما خودتان رأی دادید. رهبر چه اقدامی کند؟ یعنی بر علیه مردم اقدام کند؟!این فکر بیراهه است. ما باید بینش مان را بالا ببریم. ما باید خودمان را درست کنیم. چرا ائمه از نظر غایب شدند؟ برای اینکه ما مشکل داشتیم؛ ائمه که مشکل نداشتند؛ همه چیز را می دانستند. الآن مقام معظم رهبری چه قدر تاکید می کند که مذاکره با آمریکا فایده ندارد؛ با اروپا هم فایده ندارد؛ تحریم هم نمی تواند کاری کند؛ باید به خودمان تکیه کنیم، ولی باز بعضی ها می روند دنبال مذاکره. این راه غلط است، بیراهه است. نسبت به ما هم همینطور است؛ ما هم باید مواظب باشیم بیراهه نرویم. حقیر خیلی ها را می شناختم که در بعضی از راه های باطنی قدرتهایی پیدا کرده بودند، ولی اسیر و گرفتار شدند؛ چون راهشان درست نبود؛ هنوز محو الموهوم نکرده بودند.

دیر رسیدن /  استحکام

بعضی ها یک چیزی را خیلی راحت پیدا می کنند، ولی زود هم از دستش می دهند. ولی بعضی ها سخت به دست می آورند؛ کم کم به دست می آورند، اولاً خیلی قوی می شوند؛ به تمام زوایا احاطه پیدا می کنند، ثانیاً خیلی برایشان ارزش دارد؛ به راحتی آن را از دست نمی دهند. در روایت دارد اگر حفظ کردن قرآن برایت سخت است خیلی ثوابت بالاتر از کسانی است که راحت حفظ می کنند. ما خیلی اوقات دیدمان اشتباه است؛ فکر می کنیم حتما باید زود برسیم. در حالیکه آنهایی که زود می رسند، معمولا مستحکم نمی شوند. لذا اصلاً از طول کشیدن راه نترسید.

شیعیان / سِلم 

حذر سه مرحله دارد؛ اولین مرتبه از مرحلۀ سوم: «إشفاقٌ یَصونُ سَعیُهُ مِنَ العُجب»؛ سعی اش را از عُجب حفظ کند. دوم: «وَ یَکُّفَ صاحِبَهُ عَن مُخاصَمَة الخَلق»؛ صاحبش را از مخاصمه با خلق حفظ کند. ما معمولاً با خیلی ها عناد داریم. تا یک نفر ما را اذیت می کند، پا روی دم ما می گذارد، کینه پیدا می کنیم. کسی که در راه خدا می رود نباید کینه داشته باشد؛ حتی به دشمنانش؛ حتی به دشمنان دین. غضب خدا هم از روی رحمت است. «یَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَه»[4]. یک نفر داشت شامی ها را نفرین می کرد، امام علیه السلام فرمود: چرا نفرین می کنی؟ گفت همین ها بودند که ابی عبدالله علیه السلام را شهید کردند. حضرت فرمود: اول بگو: خدایا اگر قابل هدایت هستند هدایتشان کن، اگر نیستند نابودشان کن. ما هم می گوییم خدایا اینهایی که دارند به مردم خیانت می کنند اگر قابل هدایت اند اول هدایتشان کن، اگر نیستند با صورت بیندازشان به جهنم. در روایت دارد «شیعتُنا سِلم». شیعیان ما سِلم اند؛ اول از در دوستی وارد می شوند.

مذاکره / انظلام

می دانید چرا کسی که به طرف خدا می رود با خلق مخاصمه ندارد؟ به خاطر اینکه همه را معذور می بیند. فقط خودش را ناحق می بیند؛ می گوید خدایا من عذری ندارم، من وجودم تقصیر است؛ اما نسبت به دیگران عذر می تراشد. ولی این نافی این نیست که با هر کسی آنطور معامله کند که شرع گفته؛ حکم شرعی را در مورد او پیاده کند. شیعه سلم است، مخاصمه ندارد، ولی نه اینکه دشمن بیاید در یمن و عراق آدم کشی کند؛ جنایت کند، باز هم بگوییم مذاکره! این  دیگر سلم نیست؛ ذلّت است؛ این نابود کردن دین است. «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ».[5]  نباید در مقابل دشمنان دین کوتاه آمد. هر صفتی یک افراط دارد، یک تفریط. مخاصمه هم یک طرف افراط دارد؛ طرف افراطش این است که انسان زیاده روی کند، خشونت طلبی کند. در روایت دارد حتی اگر یک سگ به تو حمله کرد، اگر می توانی با یک چوب دفعش کنی جایز نیست او را بکشی. مخاصمه هم یک حدی دارد؛ افراطش مثل همین وهابی های ملعون، مثل داعش. یک طرف تفریط؛ که انسان به ذلت بیفتد؛ در مقابل دشمنان کارش به انظلام بکشد. انظلام خیلی چیز بدی است؛ انظلام یعنی ظلم پذیری. تمام این بلاهایی که در عراق و سوریه، در کشورهای اسلامی بر سرمان می آید به خاطر این انظلام است.

کیفیت عمل / نافله

درجه سوم: «وَ یَحمِلُ المُریدَ عَلی حِفظِ الحَد»؛ مرید را وادار کند به حفظ حدود. می گوید چرا قدرتش را ندارم نماز بخوانم؟ چون بی مبالاتی  می کنی؛ چون به حدود خدا اهمیت نمی دهی؛ به نافله اهمیت نمی دهی. اگر به نافله ات اهمیت بدهی، نماز واجبت را هم سر وقت می خوانی. در روایت دارد کسی که نماز شب نمی خواند اصلا از ما اهل بیت نیست. بعضی ها می گویند، فقط وظائف؛ این درست نیست. یک بحثی است در فقه؛ دو جزء قرآن بدون وضو بخوانید، بهتر است، یا یک جزء با وضو؛ کدام مقدّم است؟  بعضی از علما می گویند: دو جزء قرآن بدون وضو بهتر است؛ چون بیشتر خوانده ای. اما بعضی از علما می گویند نه، وضویت را بگیر، همان یک جزء را بخوان. به نظر ما هم همین درست است. روایت صریحه داریم «كُونُوا عَلي قَبُول الْعَمَلِ اَشَدَّ عِنايةً مِنكُم عَلَي الْعَمَل»[6]. به زیادت خیلی کاری نداشته باشید. زیادت خوب است ولی کیفیت مهمتر. تعقیبات و نافله نماز برای جبران کردن نقص نمازهای واجب است. وقتی نماز نافله نداشته باشی نماز واجبت هم قبول نمی شود؛ چون ناقص است. می گوید فقط نماز واجب. خُب این بنده خدا مانده چطور نماز واجبش را بخواند. راهش همین است؛ بگو نافله؛ ده دقیقه قبل از اذان وضو بگیر، عطر بزن، با لباس تمیز بنشین سر سجاده. نمازهای نافله ای را که نخواندی، بخوان. تازه نماز واجبت درست می شود.

کنترل / افسار نفس

سعی کنید افسار نَفْسِتان را در دست بگیرید. ما نَفْسمان را رها می کنیم. می خواهیم غذا بخوریم، رهایش می کنیم، هر کاری دلش خواست بکند. می خواهیم نگاه کنیم رهایش می کنیم، چشم هر کاری خواست بکند. می خواهیم صحبت کنیم رهایش می کنیم، زبان هر چه می خواهد بگوید. کنترل نداریم. اگر توانستی سعی کن روی تک تک اعضا و جوارحت کنترل داشته باشی؛ بر تک تک قوای طبیعی کنترل داشته باشی؛ قوه باصره، سامعه، ذائقه، لامسه، حتی شامّه؛ حتی به شامه ات هم دقت کن. نسبت به همه باید مراقبه داشته باشیم.

ترس از نگاه / تقویّت اراده

ما ترس از نگاه هایمان نداریم؛ برای همین حفظ حدود نمی کنیم. در نگاه و سخنان مان ترس نداریم؛ بی خیالیم. از چیزهایی که می شنویم ترس نداریم. باید اشفاق داشته باشی تا وادارت کند به حفظ حدود؛ وادارت کند به احتیاط. احتیاط به تو قدرت می دهد؛ اراده ات را قوی می کند. هر چه روی اراده ات کار کنی، قوی تر می شود. باید تمرین کرد؛ روی چشمت باید کار کنی، روی زبانت باید کار کنی، نباید یله و رها باشد. باید از اعمالمان یک ترسی داشته باشیم؛ از نگاهمان بترسیم، از صحبت مان بترسیم، از خوردن مان بترسیم؛ چی داریم می خوریم، اگر اینطور شد، «وَ یَحمِلُ المُریدَ عَلی حِفظِ الحَد»؛ شما را وادار می کند که حدود را اجرا کنید.

زیر چتر ولایت

بعضی از صوفی ها خودشان را زنجیر می کردند، با زنجیر چهارصد رکعت نماز می خواندند؛ ولی این به چه درد می خورد؟ انسان چهارصد رکعت نماز در اسرائیل بخواند، به چه دردی می خورد؟ بیشتر به جهنم می رود. بله هزار رکعت نماز امیرالمؤمنین علیه السلام بخواند، خیلی خوب است؛ چرا؟ چون زیر چتر ولایت است. ولایت خیلی مهم است. خطوط قرمز هر کدام یک قدرتی دارد، ولی خط قرمز ولایت از همه شدیدتر و مهمتر است. اگر شما واجبات حتی نمازت را که ستون دین است نداشته باشی، ولی ولایت را داشته باشی، نمازت هم درست می شود. ممکن است من دنبال ذکر بروم ولی نه برای ولایت؛ برای خودم، برای منیّت. لذا جایش که می رسد مخالفت می کنم. لذا از همه مهمتر ولایت است. .

[1] –  كافى، ج 1، ص 399

امام باقر علیه السّلام فرمودند: اگر به شرق یا غرب عالم بروید، دانش صحیحی نمی‌یابید مگر آنچه از نزد ما اهل‌بیت بیرون می‌آید.

[2] –  سورۀ هود، آیۀ 1

[3] –  ابن منظور، ج 7، ماده صحو

[4] –  جوشن کبیر

[5] –  سورۀ فتح، بخشی از آیۀ 29

[6] –  بحارالانوار، ج 71، ص 173

بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات آیت الله تقوایی حفظه الله

خلاصه جلسه اخلاق چهارشنبه – 1398/09/13

دار تدریج / طفره محال است

اگر ما مطالب علما را می خوانیم، به این خاطر است که علما هم از اهل بیت گرفته اند؛ «شَرِّقا و غَرِّبا لَن تَجِدا عِلماً صَحیحاً إلاّ شَیئاً یَخرُجُ مِن عِندِنا أهلَ البَیت»[1]. اگر به شرق و غرب عالم بروید علم صحیحی نمی یابید مگر از نزد ما اهل بیت. اهل بیت تفصیل قرآن هستند؛ قرآن هم اجمال آنها. «الر كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِير»[2]. خداوند اعمالش را به دو صورت انجام می دهد؛ اجمالی و تفصیلی. ما قدرت نداریم، یک دفعه، به صورت تفصیلی تمام حقایق در وجود ما بروز پیدا کند؛ لذا دنیا دارِ تدریج است. این اجمال دفعتاً در وجود ما نمایان نمی شود؛ طفره محال است. طفره یعنی ده تا پله را یکی کنیم. مثلاً ما طلبه ها دوست داریم یک دفعه برویم درس خارج؛ این خوب نیست. درست است که اجمال آن در وجودت آمده، ولی چیزی فهمیدی؟ درس باید به خُردِ وجودت برود. بحث های علمی، بحث های عرفانی، بحث های فقهی باید در وجودت تجلی تام پیدا کند. نباید مثل آبی باشد که روی سنگ می ریزندغ چیزی نمی ماند.

مَحوُ المَوهوم / سَهوُ المَعلُوم

کمیل رفت محضر امیرالمؤمنینعلیه السلام  عرضه داشت آقا جان «مَا الحَقیقَة»؛ حقیقت چیست؟ حضرت فرمودند: تو را چه به حقیقت؟! دوباره اصرار کرد – خوب است اصرار کرد؛  بعضی ها تا نمی رسند، می گذارند می روند؛ همان بهتر که بروند، معلوم است اهلش نیستند؛ صلاحیت ندارند، ولی کمیل ماند- حضرت فرمودند: «مَحوُالمَوهوم مَعَ صَحو المَعلوم»[3]. دنیا بما هی دنیا، توهّم است. باید «مَحوُ الموهوم» بشود؛ باید توهّمات کنار برود تا «سَهوُ المعلوم» شود؛ «سَهوُ المعلوم» یعنی انزال دفعی؛ انزال حقیقت اجمالی. تا نَفْست را آماده نکنی، روحت صلاحیت انزال دفعی را پیدا نمی کند. تا آن حقیقت دفعی نیاید، نَفْس صلاحیت بروز پیدا نمی کند. یعنی شما باید دو قوس را طی کنی؛ اول باید نَفْس و بدن را پاک کنی؛ موهومات را کنار بزنی؛ موهومات که کنار رفت، پرده ها کنار رفت، خدا نمایان می شود؛ اهل بیت نمایان می شوند. آنجا حقیقت وجودی ات را به تو می دهند؛ به صورت دفعی. بعد به تدریج در طول زمان آن حقیقت اجمالی را بروز می دهی.

بیراهه / علّت غیبت

می گوید چرا رهبری اقدام نمی کند؟! خب شما خودتان رأی دادید. رهبر چه اقدامی کند؟ یعنی بر علیه مردم اقدام کند؟!این فکر بیراهه است. ما باید بینش مان را بالا ببریم. ما باید خودمان را درست کنیم. چرا ائمه از نظر غایب شدند؟ برای اینکه ما مشکل داشتیم؛ ائمه که مشکل نداشتند؛ همه چیز را می دانستند. الان مقام معظم رهبری چه قدر تاکید می کند که مذاکره با آمریکا فایده ندارد؛ با اروپا هم فایده ندارد؛ تحریم هم نمی تواند کاری کند؛ باید به خودمان تکیه کنیم، ولی باز بعضی ها می روند دنبال مذاکره. این راه غلط است، بیراهه است. نسبت به ما هم همینطور است؛ ما هم باید مواظب باشیم بیراهه نرویم. حقیر خیلی ها را می شناختم که در بعضی از راه های باطنی قدرتهایی پیدا کرده بودند، ولی اسیر و گرفتار شدند؛ چون راهشان درست نبود؛ هنوز محو الموهوم نکرده بودند.

دیر رسیدن /  استحکام

بعضی ها یک چیزی را خیلی راحت پیدا می کنند، ولی زود هم از دستش می دهند. ولی بعضی ها سخت به دست می آورند؛ کم کم به دست می آورند، اولاً خیلی قوی می شوند؛ به تمام زوایا احاطه پیدا می کنند، ثانیاً خیلی برایشان ارزش دارد؛ به راحتی آن را از دست نمی دهند. در روایت دارد اگر حفظ کردن قرآن برایت سخت است خیلی ثوابت بالاتر از کسانی است که راحت حفظ می کنند. ما خیلی اوقات دیدمان اشتباه است؛ فکر می کنیم حتما باید زود برسیم. در حالیکه آنهایی که زود می رسند، معمولا مستحکم نمی شوند. لذا اصلاً از طول کشیدن راه نترسید.

شیعیان / سِلم 

حذر سه مرحله دارد؛ اولین مرتبه از مرحلۀ سوم: «إشفاقٌ یَصونُ سَعیُهُ مِنَ العُجب»؛ سعی اش را از عُجب حفظ کند. دوم: «وَ یَکُّفَ صاحِبَهُ عَن مُخاصَمَة الخَلق»؛ صاحبش را از مخاصمه با خلق حفظ کند. ما معمولاً با خیلی ها عناد داریم. تا یک نفر ما را اذیت می کند، پا روی دم ما می گذارد، کینه پیدا می کنیم. کسی که در راه خدا می رود نباید کینه داشته باشد؛ حتی به دشمنانش؛ حتی به دشمنان دین. غضب خدا هم از روی رحمت است. «یَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَه»[4]. یک نفر داشت شامی ها را نفرین می کرد، امام علیه السلام فرمود چرا نفرین می کنی؟ گفت همین ها بودند که ابی عبدالله علیه السلام را شهید کردند. حضرت فرمود اول بگو: خدایا اگر قابل هدایت هستند هدایتشان کن، اگر نیستند نابودشان کن. ما هم می گوییم خدایا اینهایی که دارند به مردم خیانت می کنند اگر قابل هدایت اند اول هدایتشان کن، اگر نیستند با صورت بیندازشان به جهنم. در روایت دارد «شیعتُنا سِلم». شیعیان ما سِلم اند؛ اول از در دوستی وارد می شوند.

مذاکره / انظلام

می دانید چرا کسی که به طرف خدا می رود با خلق مخاصمه ندارد؟ به خاطر اینکه همه را معذور می بیند. فقط خودش را ناحق می بیند؛ می گوید خدایا من عذری ندارم، من وجودم تقصیر است؛ اما نسبت به دیگران عذر می تراشد. ولی این نافی این نیست که با هر کسی آنطور معامله کند که شرع گفته؛ حکم شرعی را در مورد او پیاده کند. شیعه سلم است، مخاصمه ندارد، ولی نه اینکه دشمن بیاید در یمن و عراق آدم کشی کند؛ جنایت کند، باز هم بگوییم مذاکره! این  دیگر سلم نیست؛ ذلّت است؛ این نابود کردن دین است. «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ».[5]  نباید در مقابل دشمنان دین کوتاه آمد. هر صفتی یک افراط دارد، یک تفریط. مخاصمه هم یک طرف افراط دارد؛ طرف افراطش این است که زیاده روی کند، خشونت طلبی کند. در روایت دارد حتی اگر یک سگ به تو حمله کرد، اگر می توانی با یک چوب دفعش کنی جایز نیست او را بکشی. مخاصمه هم یک حدی دارد؛ افراطش دارد که انسان زیاده روی کند مثل همین وهابی های ملعون، مثل داعش. یک طرف تفریط؛ که انسان به ذلت بیفتد؛ در مقابل دشمنان کارش به انظلام بکشد. انظلام خیلی چیز بدی است؛ انظلام یعنی ظلم پذیری. تمام این بلاهایی که در عراق و سوریه، در کشورهای اسلامی بر سرمان می آید به خاطر این انظلام است.

کیفیت عمل / نافله

درجه سوم: «وَ یَحمِلُ المُریدَ عَلی حِفظِ الحَد»؛ مرید را وادار کند به حفظ حدود. می گوید چرا قدرتش را ندارم نماز بخوانم؟ چون بی مبالاتی  می کنی؛ چون به حدود خدا اهمیت نمی دهی؛ به نافله اهمیت نمی دهی. اگر به نافله ات اهمیت بدهی، نماز واجبت را هم سر وقت می خوانی. در روایت دارد کسی که نماز شب نمی خواند اصلا از ما اهل بیت نیست. بعضی ها می گویند، فقط وظائف؛ این درست نیست. یک بحثی است در فقه؛ دو جزء قرآن بدون وضو بخوانید، بهتر است، یا یک جزء با وضو؛ کدام مقدّم است؟  بعضی از علما می گویند دو جزء قرآن بدون وضو بهتر است؛ چون بیشتر خوانده ای. اما بعضی از علما می گویند نه، وضویت را بگیر، همان یک جزء را بخوان. به نظر ما هم همین درست است. روایت صریحه داریم «كُونُوا عَلي قَبُول الْعَمَلِ اَشَدَّ عِنايةً مِنكُم عَلَي الْعَمَل»[6]. به زیادت خیلی کاری نداشته باشید. زیادت خوب است ولی کیفیت مهمتر. در روایت مبارکه می فرماید، تعقیبات و نافله نماز برای جبران کردن نقص نمازهای واجب است. وقتی نماز نافله نداشته باشی نماز واجبت هم قبول نمی شود؛ چون ناقص است. می گوید چه کار کنم؟ می گوید فقط نماز واجب. خُب این بنده خدا مانده چطور نماز واجبش را بخواند. راهش همین است؛ بگو نافله؛ ده دقیقه قبل از اذان وضو بگیر، عطر بزن، با لباس تمیز بنشین سر سجاده. نمازهای نافله ای را که نخواندی، بخوان. تازه نماز واجبت درست شود.

کنترل / افسار نفس

سعی کنید افسار نَفْسِتان را در دست بگیرید. ما نَفْسمان را رها می کنیم. می خواهیم غذا بخوریم، رهایش می کنیم، هر کاری دلش خواست بکند. می خواهیم نگاه کنیم رهایش می کنیم، چشم هر کاری خواست بکند. می خواهیم صحبت کنیم رهایش می کنیم، زبان هر چه می خواهد بگوید. کنترل نداریم. ولی اگر توانستی سعی کن روی تک تک اعضا و جوارحت کنترل داشته باشی؛ بر تک تک قوای طبیعی کنترل داشته باشی؛ قوه باصره، سامعه، ذائقه، لامسه، حتی شامّه؛ حتی به شامه ات هم دقت کن. نسبت به همه باید مراقبه داشته باشیم.

ترس از نگاه / تقویّت اراده

ما ترس از نگاه هایمان نداریم؛ برای همین حفظ حدود نمی کنیم. در نگاه و سخنان مان ترس نداریم؛ بی خیالیم. از چیزهایی که می شنویم ترس نداریم. باید اشفاق داشته باشی تا وادارت کند به حفظ حدود؛ وادارت کند به احتیاط. احتیاط به تو قدرت می دهد؛ اراده ات را قوی می کند. هر چه روی اراده ات کار کنی، قوی تر می شود. باید تمرین کرد؛ روی چشمت باید کار کنی، روی زبانت باید کار کنی، نباید یله و رها باشد. باید از اعمالمان یک ترسی داشته باشیم؛ از نگاهمان بترسیم، از صحبت مان بترسیم، از خوردن مان بترسیم؛ چی داریم می خوریم، اگر اینطور شد، «وَ یَحمِلُ المُریدَ عَلی حِفظِ الحَد»؛ شما را وادار می کند که حدود را اجرا کنید.

زیر چتر ولایت

بعضی از صوفی ها خودشان را زنجیر می کردند، با زنجیر چهارصد رکعت نماز می خواندند؛ ولی این به چه درد می خورد؟ انسان چهارصد رکعت نماز در اسرائیل بخواند، به چه دردی می خورد؟ بیشتر به جهنم می رود. بله هزار رکعت نماز امیرالمؤمنین علیه السلام بخواند، خیلی خوب است؛ چرا؟ چون زیر چتر ولایت است. ولایت خیلی مهم است. خطوط قرمز هر کدام یک قدرتی دارد، ولی خط قرمز ولایت از همه شدیدتر و مهمتر است. اگر شما واجبات حتی نمازت را که ستون دین است نداشته باشی، ولی ولایت را داشته باشی، نمازت هم درست می شود. ممکن است من دنبال ذکر بروم ولی نه برای ولایت؛ برای خودم، برای منیّت. لذا جایش که می رسد مخالفت می کنم. لذا از همه مهمتر ولایت است.

[1] –  كافى، ج 1، ص 399

امام باقر علیه السّلام فرمودند: اگر به شرق یا غرب عالم بروید، دانش صحیحی نمی‌یابید مگر آنچه از نزد ما اهل‌بیت بیرون می‌آید.

[2] –  سورۀ هود، آیۀ 1

[3] –  ابن منظور، ج 7، ماده صحو

[4] –  جوشن کبیر

[5] –  سورۀ فتح، بخشی از آیۀ 29

[6] –  بحارالانوار، ج 71، ص 173