سخنرانی آیت الله تقوایی حفظه الله
شب بیست و نهم ماه مبارک رمضان 1439

97/03/23 _  مسجد باب الحوائج لویزان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

روایات زکات خدمتتان بحث می­شد و این روایت مبارکه بودیم از وجود مقدس حضرت محمد ابن عبدالله صلی الله علیه و آله که  می فرمایند: امت من همیشه به خیر هستند مادامی که تَحابّوا، نسبت به هم حُبّ داشته باشند[1]؛ این محبت داشته باشند به هم در واقع در روایت دارد که: اَلْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اِتِّصَالاً بِرُوحِ اَللَّهِ مِنِ اِتِّصَالِ شُعَاعِ اَلشَّمْسِ بِهَا[2]؛ مؤمن اتصالش به خدای تبارک و تعالی از نور خورشید به خورشید بیشتر است. همین هم هست، یقیناً همین است که مؤمن وجه خدا است. وقتی این طور شد دیگر مشخص است که باید ما به هم محبت داشته باشیم، چرا؟ به خاطر اینکه عالَم مظهر خدا است مخصوصا اینکه اَلمؤمِنُ مِرآتُ الْمُؤمِن؛ اَلمؤمِنُ مِرآتُ الْمُؤمِن یک معنی اش این است که مؤمن آینه خدا است لذا برای همین است که در روایات داریم وقتی می­روید به زیارت برادران دینی خود مثل این است که رفتید به زیارت خدا، ثواب زیارت خدا را دارد. لذا این محبت برای این است که ریشه یکی است اینکه می­فرماید: شِیعَتُنا مِنّا خُلِقُوا مِنْ فاضِلِ طِینِتِنا[3] معنای این یعنی همین، معنای آن یعنی اینکه شِیعَتُنا مِنّا خُلِقُوا مِنْ فاضِلِ طِینِتِنا، یعنی آن­ها وجه الله هستند و همۀ ما هم بر می­گردیم به وجه الله؛ اصلا معنای إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ[4] یعنی همین، یعنی رسیدن به آن وجه الله، برای همین هم ملاصدار می­فرماید که، یه رساله­ای دارد به نام رسالۀ حشریه، رساله­ی خوبی است حتما ان شاء الله اگر توانستید داشته باشید آن را؛ اگر اشتباه نکنم تفسیر سوره­ی حشر است، خیلی کتاب خوبی است. یک سری علما هستند کتاب­هایشان همه خوب است یکی از آن ها ملاصدرا است، تمام کتاب­های ملاصدرا عالی است؛ مثلاً یک شرحی دارد به کافی، کافی کلینی، این کتاب چهار جلد است، حتماً بگیرید، تا آنجایی که یادم هست فکر می­کنم که فارسی هم باشد، بنده دارم ولی قدیم مطالعه کردم و الان یادم نیست عربی است یا فارسی، ولی خیلی شرح خوب و عالی است. ملاصدرا جزء علمایی است که تمام کتاب­هاش خوب است. مثلاً یک سری سوره­های قرآن و آیه­های قرآن را تفسیر کرده و بسیار عالی است، تفسیرهای او بسیار بی­نظیر و بی­بدیل است. کتاب­های ملاصدار همه عالی است البته یک سری از کتاب هایش هست که باید با استاد خوانده شود و سخت است؛ مثلاً اسفار اربعه او معجزه است. البته یکه نکته ای هست که عرفا یک عمر درس می­خوانند، فلسفه می­خوانند، فقه می­خوانند، اصول می­خوانند،  تفسیر می­خوانند بعد عرفان می­خوانند، یک عمر این­ها را می­خوانند بعد آخرش که می­رسند به خدا، مشاهده می­کنند که این ها در مقابل آن هیچ است بعد برای همین یک سری شعرهایی می­گویند که نباید از آن شعرها آدم برداشت بد کند؛ مثلاً می­گوید: اسفار اربعه حاصل­اند ، حاصلی برای من نشد. اصلاً اسفار اربعه راه رسیدن به خدا است، انصافا این کتاب اسفار اربعه ملاصدار نظیر ندارد، درجه یک است البته استاد هم می­خواهد، خدا قسمت کند استاد خوب؛ ولی فکر می­کنم امام رحمه الله علیه است که می­فرماید: از اسفار اربعه حاصلی برای من نشد، این نه اینکه یعنی بگوید حاصلی نشد و به در نمی­خورد نه، امام در آخر عمر خود هم به گورباچوف و فلان فلان شده­ها، گور به گورها خلاصه به آن­ها گفت اگر می­خواهید آدم بشوید اسفار ملاصدار را بخونید، فتوحات محی الدین را بخوانید، چند کتاب فلسفی و عرفانی دیگر را نام برد، گفت اگر می­خواهید آدم بشوید این­ها را بخوانید. آخر عمر خود سفارش کرد که این­ها را بخوانید تا آدم بشوید و واقعاً هم همین است منتها آن یک حرف دیگر است که وقتی که بحث می­شود که آدم به خدا، وقتی شمس وجود حق را می­بینند در تمام عالم ساری است و در تمام عالم تحت سیطرۀ وجه الله و نور خدا است، وقتی این را می­بینند، می­گوید از مسجد و از مدرسه چه شدند؟ بیزار شدند. حالا واقعاً بعضی­ها فکر می­کنند امام خمینی از مسجد و مدرسه بیزار شده؟ نه بابا، مگر می­شود از مسجد بیزار شد؟ عشق هستی ما است، عشق ما هست، خانه­ی ما است، جان ما است، مسجد سنگر است، در روایات دارد: خانۀ مؤمن است، در روایات دارد: مؤمن در مسجد مثل ماهی در آب است لذا منظورشان چیز دیگری است. از مسجد و از مدرسه بیزار شدم یعنی وقتی که آدم به حقیقت رسید همه این­ها می­شود سایه، می­شود ظلّ؛ ولی هین ظلّ و سایه هم خودش خیلی خوب است، مگر سایه و ظلّ بَد است؟ خیلی خوب است. وقتی آدم عاشق شد سایۀ مولا هم براش خوب است، ظلّ مولا هم زیبا است. به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست / عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست. خلاصه داشتم این را عرض می­کردم که این تَحابّوا و این محبتی که ما باید به هم بورزیم این جزو ریشه و اساس هستی ما است، برای این خورشید حقیقت است که در مؤمنین مشترک است؛ برای این است. اگر این را انسان پیدا کند، اینکه می­بینید ما حرمت شکنی می­کنیم این برای این است که پیدا نکردیم این را، اگر خدای نکرده کسی حرمت شکنی کند. لاَ تَزالُ اُمَّتِی بِخَیْر ما تَحابُّوا[5]؛ محبت بورزند به هم. عرض شد که محبت حرفی نباشد. از یک نظر حقیقت در عالمِ ذات اقدس حق جل و اعلی است و باید در آنجا جستجو کرد حقیقت را، ولی از یک جهت هم دنیا هم بالاخره بد نبوده که خدا آفریده است، اگر بد بود که خدا آن را خلق نمی­کرد؛ تجلیات خدا است، از این جهت خوب است، اگر از این حیث نگاهش کنیم خوب است، از اسماء و صفات خدا است تجلی کرده و به این صورت در آمده است. این چقدر خوب است و چقدر از این جهت دوست داشتنی است. در نتیجه این محبتی که در ذات ما است زمانی ارزشش کامل می­شود که بروز پیدا کند به صورت هدیه در بیاید، تَهادوا؛ علاوه بر اینکه تَحابُّوا، به هم محبت داشته باشند محبت خشک و خالی نباشد و به هم هدیه هم بدهند و گذشت داشته باشند نسبت به هم. یعنی در واقع ما یک مودّت داریم و یک محبّت. آنی که خوب است موّدت است؛ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ[6]؛ مَوَدَّةَ، نه محبته، مودّت یعنی محبّت با عمل، مودّت یعنی محبت حقیقی، مودّت یعنی محبتی که انسان را به عمل بکشاند. دیدید ما مثلاً وقتی شب می­خواهیم بخوابیم می­گوییم: خدایا من دوست دارم نماز شب بخوانم حتی ممکن است گریه هم بکنم اما تخت می­خوابم! نعوذبالله خدای نکرده نماز صبح هم قضا می شود؛ این به خاطر آن است که محبت هنوز الکی هست، این اشک هم جسارتا اشک تمساح است. هنوز این اشک، اشکِ حقیقی نشده است؛ ما باید سال­ها گریه کنیم برای امام حسین علیه السلام تا یاد بگیریم برای امام حسین علیه السلام گریه کنیم؛ گریۀ ما گریه نیست، اولش باید به سر و صورت خودمان بزنیم؛ بعضی­هایی که هی هندل می­زنند و گریه می­کنند  به این­ها گیر می­دهند و می­گویند که چرا اینطور گریه می­کنی، بابا بگذارید هندل را بزند این ماشین­های قدیمی هندل می­زدند، هندل می­زند تق تق و بالاخره روشن می­شد، مثل این موتورها هندلش را که می­زنید اول چند بار تپ تپ می­کند ولی به هر حال روشن می شود، این بدبخت را هم بگذار جیغش را بزند، هندلش را بزند بالآخره راه می­افتد بگذارید آن راه را پیدا کند، یک دفعه وصل می­شود، وصل می­شود به یک فضایی که می­ریزد بیرون، روح خدا است و روح­الله است می­ریزد بیرون، همه چیز با گریه می­ریزید بیرون. در روایت مبارکه آقا امام حسن مجتبی علیه السلام می­فرمایند: هر وقت وارد می­شدم بر وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام، در حال گریه بود؛ گریه یعنی اسم اعظم، گریه خیلی چیز خوبی است ولی به شرطی که آدم گریه را پیدا کند؛ البته نه خدای نکرده گریه­ای که ما را دور کند از راه خدا، نه گریه­ای که باعث بشود فردا سر کار نروم، نه هیئت و گریه­ای که سبب شود خانواده­ام را رها کنم، بعضی ها اینطور می­کنند خدای نکرده متاسفانه؛ می­رود هیئت و خانواده­اش را کلاَ یا علی مدد! در آن آیه شریفه می­فرماید: فَلَا تَمِيلُوا كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَة[7]؛ زن و بچه خود را مثل زن مطلقه قرار ندهید، بالاخره تکلیفش را مشخص کنید و بروید به او سر بزنید، برسید و رسیدگی کنید، بله آدم باید هیئت برود، حوزه برود، دانشگاه برود، سر کار برود، بالاخره باید وظایف مان را انجام بدهیم ولی خانواده هم یک سهمی دارند؛ در روایت دارد: مؤمن زمانش را به چهار قسمت تقسیم می­کند: یک قسمت را می­گذارد برای خانواده، بالاخره انسان باید یک زمانی را برای خانواده بگذارد، آن­ها حق دارند ولی خیلی مهم است واقعاً، گیر ندهیم که چرا طرف اینجوری گریه می­کند چرا اونجوری گریه می­کند، بگذارید داد خود را بزند شاید باز شد، شاید ندارد، می­گوید عاقبت چیست؟ گفت پیغمبر که چون کوبی دری / عاقبت زان در برون آید سری[8]. بالاخره در را باز می­کنند، بکوبید در را، باز می­کنند؛ سینه یعنی چی؟ این سینه می­دانید روایت دارد که هر ضربه­ای که می­زنید چقدر ان شاءالله روز قیامت حوری بهشتی به شما می­دهند؛ البته ان شاءالله آن حوری­های بهشتی نوش جان شما، ولی آنجا خیلی از شماها می­گویید من حوری می­خواهم چه کنم، من این سینه­ها را برای کسی دیگر زدم، برای حسین زدم برای مولا زدم؛ ولی این سینه­ها ثواب دارد، روایت داریم در هر ضربه­ای چه ثواب­هایی است. بگذارید راه باز بشود. ما نباید شیطان مردم بشویم، شیطان مردم نشویم، البته یک زمان­هایی یک نصیحت­هایی آن هم مخفی نه اینکه طرف را ضایع کنید نه، به صورتی که کسی نشنود بعد هم ضد حال به او نزنید مثلاً نماز ناجور می­خواند بگذارید نمازش تمام شود حالش را بکند بعد بروید به او بگوید اینجور نماز بخوان، آن هم تازه به او تحکم نکنید از او بپرسید شاید او یک چیزی بالاتر از شما بداند، شاید او یک حالی از شما بالاتر بداند؛ در روایت دارد وجود مقدس امام زین­العابدین علیه السلام تشریف برده بودند حج بعد بالای مرکب بودند و همه آمده بودند پایین لبیک اللهم لبیک، آقا داشتند جان می­دادند، گریه می­کردند، می­خواست بگوید لبیک ولی نمی­توانست سخت بود و سختی می­کشید بعد گریه می­کرد طرف آمد و یقۀ آقا را گرفت ضد حال، عرضه داشت که آقا این چه کاری است که جلوی مردم چرا اینجوری می­کنید آقا فرمود: اگر شما می­دانستید من الان چه حالی دارم، چه امری از طرف خدا به من وارد می­شود، هیچ موقع این حرف را نمی­زدی. لذا بگذارید طرف کار خود را بکند، گریه­اش را بکند، حالش را بکند بعد به او بگوییم که اگر اینطور انجام دهی بهتر است یا نه، بپرسیم اگر دلیلی داریم بگوییم شاید دلیل ما درست باشد، شاید دلیل او درست باشد، به هر صورت شیطان نشویم؛ می­گوید نشوید مانند کسانی که يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّه[9]،‏ِ سد عَنْ سَبِيلِ اللّه‏ِ نکنید؛ خدای نکرده آنطور نشویم که سد عَنْ سَبِيلِ اللّه‏ِ کنیم؛ راه باز کنیم. محی الدین یک حرف قشنگی می­زند، می گوید: ما معمولاً یک نفر که از ما می­زند جلو،  حسودی می کنیم به او خدای نکرده، فوقش بی­خیال، اما محی الیدن می­گوید هر وقت دیدید یک کسی یک چیزی دارد به او ملحق شوید، ملحق شوید آن را به شما می­دهند، ملحق شویم و جلوی او نایستیم؛ مثلاً قرآن بهتر می­خواند به او ملحق شویم، دعا بهتر می­خواند به او ملحق شویم، سخنرانی بهتر می­کند به او ملحق شویم، علم بهتری دارد به او ملحق شویم، هر چی هست و هر چی دارد کار را بهتر بلد است به او ملحق شویم، هر وقت دیدی کسی یک خوبی دارد شما به او ملحق شوید، به شما هم همان را می­نویسند بلکه بالاتر، به خاطر این تواضعی که کردید به خاطر این اخلاصی که به خرج دادید. می­فرمایند: امت من به خیر است، مادامی که تَحَابُّوا، محب ذاتی، محبت روحی، محبت معرفتی؛ تَهَادَوْا، هدیه بدهند به هم یعنی محبت فعلی، مودّت داشته باشند نسبت به هم. ما باید محبت هایمان را به هم ابراز کنیم؛ طرف با خانمش اصلا انگار نه انگار، بابا همسرت است یا خانمه، شوهر شما است، دوست باشید با هم و علاقه خود را ابراز کنید، علاقۀ خدایی، نه هوای نفسی که یک چیز بیخودی است که بالاخره یک فلسفه­ای دارد که جای خودش ولی این مهمتر از آن محبت الهی، پرسید آقا جان حضرت محمد ابن عبدالله صلی الله علیه و آله علی جان فاطمه چه جور خانمی است؟ فرمود: نِعمَ العَون عَلی طاعَة اللَّه[10]؛ او بهترین یاور است بر اطاعت خدا؛ ببینید چقدر زیباست، مکمل هم هستند؛ پرسیدند یا رسول الله فاطمه را بیشتر را دوست دارید یا امیرالمؤمنین را ؟ فرمودند: فاطمهُ اَحَبُّ و عُلی اَعَزُ این جمال آن جلال، مکمل هم هستند. این تَحَابُّوا وَ تَهَادَوْا یعنی همین، یعنی مکمل هم بشوید یعنی بگذارید کمالاتی که در وجود دوستان و برادران دینی، خواهران دینی است بروز پیدا کند، نه اینکه بگذارید بروز پیدا کند بلکه کمک کنیم بروزش بدهد چقدر خوب است، چقدر عالی است. دیدید در این هیئت­ها بعضی­ها هستند هیئت گردون هستند، چقدر خوب است، بعضی هستند مداح هستند، بعضی­ها سخنران هستند، بعضی­ها سینه زن هستند، بعضی­ها کارهای هیئت را می­کنند، بعضی­ها پشتیبانی مالی می­کنند ولی بعضی­ها مدیریت می­کنند و هیئت درست کن هستند، چقدر خوب است، چقدر عالی است، شاید خودش هم هیچ هنری نداشته باشد ولی هیئت راه می­اندازد این مداح را می­رساند به آن سخنران و این دو را می­رساند به سینه زن­ها و سینه زن­ها را می­رساند به کسانی که پشتیبانی مالی کنند، بالاخره هیئت راه می­اندازد چقدر خوب است. یعنی زمینه رشد دیگران را فراهم کنیم، الان ببینید نظام ولایت فقیه الحمدلله به حول قوه الهی دارد شرایط را برای ایمان کل دنیا فراهم می­کند، شرایط را برای بارور شدن کمالات کل مسلمین عالم، بلکه به خدا قسم نامسلمان­ها هم الان بعضی­ها استفاده می­کنند، الان رحلت امام می­شود اَرمنی­ها را می­آوردند در تلویزیون از امام تعریف می­کنند، یهودی­ها را می­آورند از امام تعریف می­کنند، سنّی­ها را می­آورند از امام تعریف می­کنند، همین است. هنر جمهوری اسلامی این است که دارد به مردم دنیا یاد می­دهد چطور به خدا برسند و چطور ریشه کفر و استکبار و نفاق و شیطان را بکنند، چطور روی پای خود بیایستند، چطور متدین بشوند، چطور دین­دار بشوند؛ این را در دنیا نشان می­دهد به مردم دنیا خیلی خوب است. خداروشکر الان ولی فقیه ما الحمدلله دیدید در حرم امام آمد سکان کشتی را- دید این­ها خودشان یک مقدار شل هستند سکان کشتی را به دست گرفت و گفت: در موشکی نه تنها موشکی مان را نمی­دهیم- آخر این ها داشتند می­رفتند بعضی­ها متأسفانه مذاکره کنند که موشک ما را هم بدهند، آخر بیچاره­ها ما اگر موشک مان را از دست بدهیم، ما هم مثل عراق نابودمان می­کنند، عراقی نمانده، رفته اید دیده اید، شده یک خرابه، سوریه­ای خدا لعنتشان کند نگذاشتند شده یک خرابه چرا؟ چون تکیه نکردند به خودشان، متأسفانه بعضی­ها نمی­فهمند و بی­عقل هستند؛ الان این رهبر کرۀ شمالی می­گوید آمریکا به او ضمانت داده، چه ضمانتی؟ همانجا گفته شاید چند وقت دیگر زدم زیر حرفم! خودش همانجا در همان مجلس گفته، حداقل نگذاشته مجلس تمام شود، جلسه شان هنوز تمام نشده گفته شاید من دلم خواست زدم زیر حرفم خدا لعنتت کند. تو هم عقل داشته باش البته ان شاءالله که آنها هم گول نخورند وجلوی این ملعون جنایکار بیایستند ولی واقعاً با یک همچین کسی که آدم نباید قرارداد بنویسد از آن اولش هم معلوم بود که برجام نافرجام هست، گرگ و گوسفند که سلام و حال شما چطور است، ندارد که اوپنجه دارد تو سُم داری؛ پنجه که با سُم جور در نمی­آید، دندانی که با آن گوشت می­خورد با دندانی که علف می­خورد جور در می­یاد؟ جور در نمی­یاد اصلاً نمی­شود سازگاری ندارد این فرانسه و آلمان و انگلیس از آمریکا بدتر. اصلاً ریشۀ این آمریکا می­دانید که یک مشت جنایتکار انگلیسی، فرانسوی و آلمانی رفتند آمریکا و آمریکا را درست کردند می­دانید که آمریکا مال چه کسانی بوده؟ سرخ پوست­ها. بیچاره­ها را رفتند زدند کشتند و تارو مار کردند و کشورشان را گرفتند الان هم من فکر می­کنم انگلیسی­ها خیلی موذی هستند همین آمریکا را هم انگلیسی­ها دارند اصلا اسرائیل را هم می­دانید که انگلیس درست کرد. اینها موذی هستند اینها آدم بشو نیستند البته من مردمشان را نمی­گویم مردمشان را ما کار نداریم. ان شاءالله که درست بشوند، ان شاءالله امام زمان می­آید، ظاهرا حضرت عیسی را می­فرستند اروپا ان شاءالله هدایت می­کند؛ البته یک سری شان، نه همه، همه که هدایت نمی­شوند یک سری را هدایت می­کند ولی این سران و دولتهای استکباری و اینها که آدم بشو نیستند، آدم باید عقل داشته باشد. عرض می کردم می­فرماید: امت من این­ها مال خودی­ها است این محبت و آماده کردن زمینه رشد مال خودی­ها است، الان جمهوری اسلامی انصافا وسایل رشد را دارد در کل دنیا الحمدلله و فراهم می­کند، بعضی­ها می­گویند- دقت بفرمایید بحث، بحثِ زیبایی است دقیقاً این بحث زکات است، دقیقاً بحث زکات ما همین است، بعضی­ها می­گویند اتفاقا مقام معظم رهبری هم فرمودند کنار حرم امام، فرمودند بعضی­ها می­گویند نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران! این ها هم نمی­فهمند که اگر شما لبنان را رها کنید الان خط مقدم ما کجا است؟ لبنان است، الان برای همین است که جرات نمی­کنند حمله کنند می­دانید چرا؟ چون اگر آن­ها به ما حمله کنند سید حسن نصرالله از همانجا می­زندشان، ما الان قرارداد داریم با سید حسن نصرالله، از اینجا موشک بفرستیم از همانجا می­زنند شان. در روایت مبارکه ببینید امیر المؤمنین می­فرماید: هیچ امتی در مملکت خود جنگ نکردند مگر خوار شدند، ذلیل شدند؛ اگر ما صبر کنیم مثلا لبنان و سوریه و این­ها را بگذاریم کنار و بیاییم در کشور خودمان بجنگیم،خرابه می­شود کشور ما ولی الان به لطف خدا داریم آنجا می­جنگیم طفلک ها آن­ها مملک شان خراب می­شود ما سالم هستیم ما باید دفاع کنیم؛ اصلا بهترین دفاع حمله است ولی الان ما داریم دفاع می­کنیم از مردم مظلوم فلسطین از مردم مظلوم لبنان حالا این دفاع آیا جان ما را می­گیرد یا قوی­تر می­کند؟ به خدا قوی­تر کرده است الان لبنان هم با ما است، سوریه هم با ما است، عراق با ما است، یمن با ما است دنیا با ما است همه می­دانند ایران حق است و آمریکا ناحق، همه می­دانند انگلیس و اروپا و آن ملعون­های عربستان صعودی که این ها همه خود فروخته و جنایتکار هستند- همه می­دانند، پس ما قوی شدیم الحمدلله این گربه­ها البته بلاتشبیه، این گربه­ها وقتی دعوا می­کنند کدام شان می­برند؟ آنی که حق است می­برد یا آنی که قوی­تر است؟ آن که حق است می­برد نه آن که بزرگ­تر است و گنده­تر است؛ یک باری در تلویزیون دیدم یادم نیست چه پرنده­ای بود، گرگ و روباه حمله می­کرند به بچه­اش و می­ایستاد نوک می­زد و فراری شان می­داد، پرنده یک پرنده­ی کوچکی بود ولی می­ایستاد بچه­اش را می­خواست بخورد می­ایستاد نوک می­زد و فراریش می­داد کسی که حق باشد پیروز می­شود. تازه آقا فرمود آن­ها جرات حمله ندارند. پس این تَحَابُّوا وَ تَهَادَوْا یعنی چه؟ یعنی زمینه­های کمال خودمان، فرزندمان و خواهرمان و برادرمان را، همسرمان را و دوستانمان و دیگران را، ملت ما را حتی ملت­های دیگر را زمینه­های بروز کمالات را در وجودشان درست کنیم و آماده کنیم ببریم شان به طرف کمال. بعد ببینید چه می­فرماید، یک در این هدیه­ها بالاترین وجه و بالاترین وجوهی که می­تواند این تَحَابُّوا وَ تَهَادَوْا را محقق کند چه هست؟ وَ أَدَّوُا الْأَمَانَة، مانت را اَدا کنید امانت­ها را اَدا کنید. زمینه کمال این است که حق امانت­هایی که خدا به شما داده چشم شما، زبان شما، گوش شما، ایمان شما، ولایت شما، پیمانی که بر توحید از شما گرفتند، پیمانی که بر رسالت از شما در عهد اَلَست از شما گرفتند الان یادمان رفته ان شاءالله به مدد امام زمان یادآوری می­شود همه، این­ها امانت است بعد امانت­هایی که از دیگران داریم که دیگران را نوکری شان را کنیم از جان خود بگذریم برای اینکه دیگران برسند. کاری که شهدا کردند و کاری که امام کرد این راه است؛ وَ أَدَّوُا الْأَمَانَة؛ می­دانید چه می­خواهد بگوید؟ می­خواهد بفرماید که حالا شما دارید محبت می­کنید هدیه می­دهید فکر نکنید شما می­دهید، طاقچه بالا نگذار، امانت خدا است؛ آقا اگر ماهی ده میلیون تومان هم دارید به زن و بچه خود می­دهید، امانت خدا است، برای شما نیست، برای خدا است؛ بگویید نوش جان شما مال خودتان است من هم نوکر شما هستم چی بهتر از این. سَیّدُ القوم خادِمُهُم؛ سید قوم خادمش است. نوکری کنیم به آقایی می­رسیم، معنایش یعنی این. پس می­خواهد بفرماید این امانت خدا است چرا طاقچه بالا گذاشتید من می­خواهم بروم شهید بشوم تازه دارید حق خدا را به او می­دهید- چقدر این شهدا چه بینشی داشتند به دیدِ تکلیف می­رفتند و شهید می­شدند. ما حالا اهل این حرفها نیستیم نه اهل سر دادن نه اهل جان دادن؛ دوزار که می­خواهیم کمک کنیم بله من دارم فلان می­کنم… آقا امام حسن مجتبی از همۀ مالش دارد می­گذرد و می­گوید به یک شرط به شما می­دهم به شرطی که کم بودنش را بر من ببخشی، کم و کاستش را ببخشی من خجالت می­کشم، طرف گفت باشد اشکال ندارد کم بود می­بخشم، یک دفعه گفت فکر کنم سی هزار درهم. چه بوده اند این­ها، حالا ما اینجور که نمی­توانیم بالاخره در حد خودمان؛ اگر یک چیزی که خدا لطف کرد توانستیم بدهیم منت نگذاریم مال خود شما است آقا، مال خود شما هست خواهر من برادر من. وَ أَدَّوُا الْأَمَانَة؛ مبادا فکر کنی کاری کردی وَجتَنَبو الحَرام، مادامی که از حرام اجتناب کنند به خیرهستند؛ وظیفه ما هست که از حرام دوری کنیم و اصلاً عقل می­گوید از حرام باید دوری کرد، خدا و اهل بیت هم می­گویند اصلا حکم خداوند و عقل یکی است. اینکه می­فرماید: كُلُّ ما حَكَمَ بِهِ الْعَقْلُ حَكَمَ بِهِ الشَّرْع این در واقع روایت است بعضی­ها فکر می­کنند این قول علما است، نه این روایت است؛ اوََّلُ ما خَلَقَ الله اَلعَقل ثُمَّ قالَ لَه أقبِل فَأقبَل ثُمَّ قالَ لَه اَدبِر فَاَدبَرَ؛ اولین چیزی که خداوند خلق کرد عقل بود، فطرت حقیقی بشر عقل است که مطیع محض خداوند است. گفت برو، رفت گفت بیا، آمد. عقل، عقلِ خدا بین. نه این عقلی که بعضی­ها متأسفانه دارند، ضد دین نه. آن عقلی که وَاکتَسَبَ بِهِ الجَنان، بهشت با آن کسب می­شود، آن عقل. آن عقلی که خدا و توحید خدا با این عقل به آن می­رسد انسان؛ به توحید با این عقل می­رسد؛ عُبِدَ بِه الرَحمن، عبودیت رحمان با این است، توحید با این است، ولایت با این است، این عقل. این عقل یکی است. اصلاً عقل خدا یعنی عقل کلی عالم؛ البته خدا خالق عقل است رئیس العقلا است خالق عقل است برای همین حکم عقل با خدا یکی است، هستی بخش عقل است، کدام عقل ؟ به عقلی که مثلاً آدم بیاید مسجد ولی نسبت به زن و بچه­اش خدای نکرده کوتاهی کند درست نیست، بیاید هیئت به زن و بچه­اش و جامعه­اش کوتاهی کند نه به نظر بنده ما عقل باید داشته باشیم؛ می­فرمایند چهار قسمت کنید و یک قسمت را وقت بگذارید برای جامعه، برای وظایف اجتماعی، یک قسمت را بگذارید برای خانواده وظایف خانوادگی. وَجتَنَبو الحَرام، مادامی که از حرام دوری کند؛ کسی که مرتکب حرام شد اصلا دیگر صلاحیت کمک کردن را ندارد، نه اینکه خداوند نمی­خواهد به او کمک کند نه، می­گوید بله این دیگر مرتکب حرام شده خدا دیگر بدش می­آید و دیگر نمی­خواهد کمک کند نه، خدا دوست دارد کمک کند ولی نمی­شود، دیگر زمینه نیست، دیگر قلب سیاه شده است، فرمود یک کارمند بنده خدا یک کار خیر انجام می­دهد و یک نقطه سفید در قلبش ایجاد می­شود و هی زیاد و زیادتر می­شود و تمام وجودش می­شود نور، از آن طرف یک کار بد انجام می­دهد نقطه سیاه ایجاد می­شود و بعد هی زیاد و زیادتر می­شود و تمام وجودش را ظلمت می­گیرد، چرا بگذاریم اینطور شود؟ بعد می فرماید: مهمان­دار باشند، مهمان دوست باشند که الحمدلله شکر خدا ما ایرانی­ها یکی از خصوصیات ما مردم ایران و شیعه همین است و شیعه یعنی مردم ایران و مردم ایران یعنی شیعه که مهمان دوست باشند، مهمان دوست باشند یعنی همان تَهَادَوْا[11] یک قسمتش همین است، مهمان دوستی است. واقعاً چه دینی داریم ما.

امشبم قاعدتا شب آخر ماه مبارک رمضان است و معلوم است دیگر ما آخرین جلسه را می­رویم محضر حضرت صدیقه؛ خدا را شکر که امشب می­رویم محضر حضرت صدیقه می­دانید چقدر لطیف است حضرت صدیقه؟ لطافتی که حضرت صدیقه دارد پیغمبر هم نداشت می­دانید چرا؟ با دلیل خدمت شما عرض می­کنم امیرالمؤمنین هم نداشت می­دانید چرا؟ آیا پیغمبر وقتی می­خواستند حضرت زهرا را به دنیا بیاورند می­دانید چه کاری کردند؟ اولاً پیغمبر اشرف کائنات است، مادر حضرت زهرا اشرف زنان عالم است در اولین و آخرین، پیغمبر پدر و مادرش اینطور نبودند، پدر و مادر حضرت علی هم اینطور نبودند؛ یعنی پدر و مادر حضرت زهرا را هیچ کس در عالم ندارد. حضرت زهرا و حضرت علی یک فخریه­ای دارند با هم که حضرت زهرا می­گوید مادر من خدیجه و پدر من پیغمبر است بعد می گوید شوهر من شما هستید علی جان. بعد وقتی می­خواهد به دنیا بیاورد حضرت صدیقه را اولاً می­رود چله می­گیرد این یک، چله می گیرد تا بخواهد حضرت زهرا به دنیا بیاد، ما چه کسی را داریم که همچین جریانی داشته باشد، پیغمبری که اشرف کائنات است برای اینکه حضرت زهرا را به دنیا بیاورد باید برود چله بگیرد صلاحیت پیدا کند برای اینکه حضرت زهرا را بیاورد می­دانید یعنی چی؟ چه هست این جریان، من نمی­فهمم؛ پیغمبری که اشرف کائنات است و خدیجه کبری که اشرف کائنات است اینها باید چله بگیرند تا حضرت زهرا را به دنیا بیاورند بعد وقتی می­خواهد غذایی بخورد تا حضرت زهرا از آن غذا به دنیا بیاید چه باید بخورد؟ چهار تا چشمه است در بهشت، بهترین چشمه­های بهشتی می­برندش به بهشت و می­گویند از این چشمه­ها بخور؛ چشمه سرسبیل چشمه تسنیم، چهار تا چشمه است می­گویند باید از آن بخوری. آن وقت ماها بعضی­ها فکر می­کنیم حضرت زهرا را با خودمان مقایسه می­کنیم، حضرت صدیقه نوریه است، بدن حضرت زهرا روح ما را خلق کرده، قابل مقایسه نیست با ما. بعد غذایی هم که می­خورد سیب بهشتی و بعضی­ها نوشتند انگور بهشتی که هیچ کس هم حق نداشت شریک بشود با پیغمبر در این غذا. این غذا را می­خورد بعد حضرت صدیقه به دنیا می­آید بعد از چهل روز روزه گرفتن. حالا ببینید این نور چه نوری است؟ بعد اینکه عرض کردم که از پیغمبر لطیف­تر است این یک دلیلش و یک دلیل دیگر این است که کلام پیغمبر است می­دانید چه فرمودند؟ فرمودند: فاطمه روح من است که بین دو پهلوی من است، ببینید چه لطافتی دارد خانم، چه لطافتی دارد، چه بوده این نور مقدس؟ حضرت امیرالمؤمنین صبح نگاه می­کند مثل خورشید نور سفیدی از جمال حضرت زهرا می­درخشد، ظهر نگاه می­کند نور زرد رنگی از حضرت می­درخشد و روشن می­کند، شب نور قرمز رنگی، چه بوده این نور؟ در روایت مبارکه دارد که وقتی که خلق کردند نورش را در آسمان­ها، می­دانید فلسفه خلقتش چه بوده؟ ملائکه گفتند خدایا عالم تاریک است یک نوری را خلق کن که ما بتوانیم روشن بشود و از نورانیتش بهره مند شویم حضرت حق، نور حضرت زهرا را خلق کرد و بعد از آن تمام ملائکه از این نور به سجده افتادند. زهرا معانی مختلفی دارد؛ یکی باغ گل و یکی هم به معنای نور است…

[1] – رسول اكرم صلى الله عليه و آل : لَا تَزَالُ أُمَّتِي بِخَيْرٍ مَا تَحَابُّوا وَ تَهَادَوْا وَ أَدَّوُا الْأَمَانَة
امّت من تا هنگامى كه يكديگر را دوست بدارند، به يكديگر هديه دهند و امانتدارى كنند، در خير و خوبى خواهند بود
عيون اخبار الرضا ج2ص29

[2]  الکافی، شیخ کلینی، ج2، ص166

[3] – بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۳۰۲

[4] – بقره، بخشی از آیه 156

4 – عيون اخبار الرضا ج2ص29

[6] – شوری، بخشی از آیه 23

[7] –  نساء، بخشی از آیه 129

[8] – مولوی

[9] –  هود، بخشی از آیه 19

[10] –  بحار ج 43 ص 117

[11] – رسول اكرم صلى الله عليه و آله : لَا تَزَالُ أُمَّتِي بِخَيْرٍ مَا تَحَابُّوا وَ تَهَادَوْا وَ أَدَّوُا الْأَمَانَة
امّت من تا هنگامى كه يكديگر را دوست بدارند، به يكديگر هديه دهند و امانتدارى كنند، در خير و خوبى خواهند بود
عيون اخبار الرضا ج2ص29

سخنرانی آیت الله تقوایی حفظه الله
شب بیست و هشتم ماه مبارک رمضان 1439

97/03/22 _  مسجد باب الحوائج لویزان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سفرۀ ماه مبارک را جمع کردند، خداوند ان شاءالله توفیق بدهد از آتش نجات پیدا کنیم و همین امشب در همین مجلس دستمان را بگیرند؛ گویند کسان بهشت با حور خوش است / من می گویم با آب انگور خوش است / این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار / آواز دهل شنیدن از دور خوش است[1]؛ آب انگور منظورشان همین شراب عشق است، وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورا[2] که وقتی می خورند مست می شوند، وصل می شوند، متصل می شوند، ذوب می شوند؛ شرابِ مستی است، مستی در نور خدا. ان شاءالله در همین مجلس نقدا خدا با ما حساب کند و گناهانمان را ببخشد. وَمَنْ كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلًا[3]؛ کسی که در دنیا کور است در آخرت کورتر و بدبخت تر می شود. وقتی اینجا وضع من خراب است، آنجا هم خراب تر است. باید همین جا کار را درست کرد، دامنشان را باید رها نکنیم. البته بنده غرضم این نیست که فقط ذکر بگوییم و روزه و نماز و … نه، شراب مستی یعنی عبودیت؛ در روایت هست که بالاترین ریاضت ها تدیّن است، دین داشتن است؛ این می شود ریاضت و الّا روی میخ خوابیدن که کاری ندارد! شما اگر وارد ورزش های رزمی بشوید بعد یک مدت که کار کنید روی میخ هم می توانی بخوابی، ولی این به درد نمی خورد؛ کسی که روی آتش راه برود ولی دین نداشته باشد به چه درد می خورد؟ بصیرت نداشته باشد به چه درد می خورد؟ جاهل باشد و دنبال علم نرود، که بزرگ ترین ریاضت ها همین علم و معرفت است. معمولا مردم سینه زدن برایشان راحت است؛ بیرون هستند وقتی سخنرانی تمام شد می آیند داخل! نَقل می کنند امام راحل صبح که شروع می کرده به درس خواندن تا ظهر سرش را بلند نمی کرده از کتاب؛ این را می گویند ریاضت که انسان دنبال تعلیم و تعلم برود، دنبال علوم مختلف مثل ریاضی، فیزیک، شیمی برود. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: شما نمی توانید همۀ علوم را تفصیلا یاد بگیرید ولی زُبدۀ تمام علوم را یاد بگیرید؛ این هم که می فرماید شما نمی توانید یعنی تا زمانی که شما هستی نمی توانی ولی وقتی غرق بشوی در نور امیرالمؤمنین علیه السلام، نه در هپروت، واقعا بروی جبروت، مطمئن باشید همۀ علوم را بهتان می دهند، السَّلمانُ یَعلَمُ علمَ مَا کَان وَ مَا هُوَ کَائِن وَ مَا سَیَکون؛ همۀ علوم را می دهند ولی بالاخره هرچیزی یک راهی دارد و راهش را هم برای ما بیان کرده اند. حضرت موسی در راهِ رفتن به کوه طور سرِ قرار ملاقات با خداوند بود، بعد دید یک نفر دارد گریه و زاری می کند بعد که رسید، خداوند فرمود: آن بنده را دیدی؟ به او بگو اگر تا آخر عمرت گریه و زاری کنی، گردنت هم قطع بشود تا از راهش وارد نشوی حاجتت را نمی دهم؛ باید از راهش وارد شد. لذا می فرماید دین بالاترین ریاضت است، نه نصف دین؛ بعضی ها نصف دین را می گیرند نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ[4]؛هم اهل دل باش، هم اهل حال باش، هم اهل تقوا باش، هم اهل ورزش؛ همه را باید داشته باشیم مثل اهل  بیت، مثل بزرگانمان، مثل رهبری و امام که همه را داشتند، حالا البته شدت و ضعف دارد ولی باید این راه را برویم.

عالَم کلی مشکک است. یکدفعه علم حصولی را می گویند علم، یکدفعه می بینی علاوه بر علم حصولی، علم حضوری هم هست یعنی یک مرتبه است که شدت و ضعف پیدا می کند؛ علم حصولی ای که قَرین با علم حضوری باشد. بعد دوباره بروی بالاتر علاوه بر علم حصولی و حضوری، علم ذاتی- یک تفسیری هست به نام بیان السعاده، تفسیر خوبی است، دربارۀ نویسندۀ این کتاب هم که ظاهرا صوفی است ولی بعضی ها می گویند برای ایشان نبوده ولی به هرحال تفسیر خوبی است و علامتش هم این است که- بعضی ها حجت خدا می شوند- به نظر بنده مرحوم امام خمینی رحمه الله علیه حجت خدا بود؛ ایشان در مقدمۀ کتاب اسرارالصلاه چند کتاب را سفارش می کند بخوانید که یکی از آنها بیان السعاده است که بنده هم به سفارش امام در کتاب این تفسیر را گرفتم. کتابی که امام بگوید خوب است، خوب است. در این تفسیر بیان السعاده یکی از مراتب علم را علم ذاتی می داند؛ ما یک علم فعلی داریم، یک علم ذاتی. در حکمت هم این مسئله بیان شده که خداوند متعال علمش سه مرتبه دارد؛ علم اجمالی، علم تفصیلی، که این دوتا در مقام ذات و اسماء و صفات است؛ و سوم علم فعلی. لذا این صلوات های ما هم کلی مشکک است.

ادامۀ روایات زکات را عرض کنیم خدمتتان. لا تَزالُ اُمّتي بِخَيْرٍ؛ امت من همیشه به خیر هستند تا زمانی که ما تَحابُّوا، به همدیگر محبت داشته باشند؛ محبت داشتن خیلی مهم است یعنی خدایی ناکرده ما همدیگر را نخواهیم از بین ببریم؛ اهل بیت به دشمنانشان هم که می خواستند ضربه بزنند از روی محبت بود؛ خداوند متعال هم غضبش از روی رحمت و محبت است؛ رحمت خدا و اهل بیت بر غضبشان سبقت گرفته است لذا ما هم باید اینگونه باشیم. ما تَحابُّوا یعنی بینش ما محبت باشد. شخصی برایم نوشته بود که به مردها بگویید نگاهشان را کنترل کنند و بدحجابی و بی حجابی ها را حواستان باشد؛ بله خب نگاه بَد تیری است از تیرهای شیطان، منتهی عرضم این است که زیباترین نگاه آن است که در همه جا انسان خدا را ببیند، اگر خدا را ببیند تمام احکامش را هم رعایت می کند؛ احکام اخلاقی، احکام فقهی، احکام فلسفی، احکام عرفانی و همه را رعایت می کند. هر ما یَنبَغی عَن یُعلَمی یک ما یَنبَغی عَن یُعمَلی پشتش خوابیده، حتی توحید که علمی ترین و اعتقادی ترین و معرفتی ترین حقایق عالَم است یک ما یَنبَغی عَن یُعمَل هم دارد یعنی شایسته است در عین حال که توحید یک حقیقت است که جایی برای غیر باقی نمی گذارد ولی شایسته است ما موحِّد بشویم؛ مثلا یک وقتی یک نفر مثل شماست اهل نماز و این ها بگویی چه کسی بلند کرد مرا نماز بخوانم، روح؛ روح تجلی خداست، روح از خدا دستور می گیرد، روح محل تجلی خداست برای همین به آن رَوْحٌ می گویند فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِيمٍ[5]؛ روح را به این علت رَوْحٌ می گویند که چون دیگر قید ندارد، در اثر تجلی اسمائیه و صفاتیه ماهیت ها را می شکند؛ عقل و روح یک حقیقت اند ولی عقل بی چاره  گرفتار است، گرفتار ماهیت است ولی روح چون نور خدا می آید تجلی می کند راحت می شود. عرض می کردم که بگویید حالا که ما وصل شده ایم و نماز و روزه و عبادت را بگویید این برای خداست، خدا را ببینیم؛ فردی تنبلی کند و بخورد و بخوابد بعد بگوید این هم برای نَفس من است، نفس هم که شیطان است و شیطان هم که سگ خداست و خدا هم سگش را هر وقت بخواهد باز می کند و هر وقت بخواهد می بندد، من هم بگویم کار دست خداست؛ ولی باید خودم را درست کنم و بگویم درست است که این سگ خداست و خدا رهایش کرده ولی اگر من کارم را دست کنم ان شاءالله افسارش را می گیرد. بینش را الهی کنیم. ما بالاخره باید جلوی نفسمان بایستیم و کنترلش کنیم؛ گر بَر سَر نفس خود اَمیری، مَردی[6]؛ اگر بر نفست بتوانی حکومت کنی می شوی مرد، می شوی امیر واقعی، پادشاه واقعی. حال ما که باید حکومت کنیم باید ببینیم با چه دیدی حکومت کنیم، زمینه را آماده کنیم برای حکومت خداف یا خودم حکومت کنم؟ من که هستم، باید زمینه را آماده کنیم او تجلی کند، او کارها را درست کند. امیرالمؤمنین علیه السلام  می فرماید: خدایا اگر مرا تَه جهنم هم ببری می گویم راضی ام. خداوند متعال بعد از اینکه نعمت های بهشتی را می گوید، می فرماید: وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ[7]؛ رضوان از جانب خدا بزرگ تر است از همۀ چیز، از بهشت هم بالاتر است؛ یعنی بینش الهی داشتن. کار غلط را انجام دادیم باید چوبش را هم بخوریم نباید ناراضی باشیم منتهی اگر مَردی و می خواهی نجات پیدا کنی از جهنم، بسم الله، هیچ وقت دیر نشده، اتفاقا زمین که خوردی تجربه هم کسب کردی، همیشه شکست ها مقدمۀ پیروزی است؛ بچه های کوچک را اگر دیده باشید مدام می خورند زمین، این برایشان خوب است چون گوشتشان باید عضله بشود، زمین خوردن برایشان خوب است، با زمین خوردن انسان قوی می شود. اینکه می گوید ما تَحابُّوا، یعنی امت من به خیر است مادامی که محبت به یکدیگر داشته باشند؛ تَحابُّوا یعنی محبت طَرفینی؛ محبت یک طرفه هم که باشد دو طرفه اش می کند، از محبت خارها گل می شود. باید تمرین کنیم در محبت. بنده اگر بخواهم محبت پیدا کنم به شما یا این منبر این شاید سخت باشد ولی اگر این ها و شما را مظهر خدا ببینم، به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست / عاشقم بر همه عالَم که همه عالَم از اوست. محل تجلی او ببینم عالَم را، چقدر زیبا می شود. تَحابُّوا می شود حبّ ذاتی، یعنی حبّ ما می شود مظهری از مظاهر حب ذاتی خدا، یعنی فلسفۀ خلقت و حرکت عالَم در عَمَل من بروز پیدا می کند. هرچیزی یک بنزین و موتوری می خواهد و حرکت عالَم، موتور و بنزین و محرّک اصلی اش محبت است. همۀ عالَم دارند می روند که برسند به خدا، ببینید چه قوت و قدرتی دارد محبت. ما تَحابُّوا؛ مادامی که امت من محبت داشته باشند به همدیگر یعنی فلسفۀ وجودی خود و فلسفۀ وجودی عالَم را پیدا کنند؛ اگر محبت نکنیم به همدیگر، فلسفۀ وجودی عالَم را گم کردیم.  ما تَحابُّوا، حب ذاتی است لذا می گوید بی مایه فطیر است؛ من مدام به اطرافیانم ابراز محبت و علاقه کنم در لفظ ولی در عمل چیزی نباشد این فایده ندارد، بی مایه فطیر است؛ این ریشه را درست کنید آن تابعش هم می آید ولی می گوید تَهَادُوا یعنی حبّ ذاتی بروز عملی پیدا کند، هدیه به هم بدهید؛ بهانه می گیرد که پول ندارم ولی با یک شاخه گل هم می شود ابراز کرد محبت را، اگر می توانی هدیه هم کنارش بگیر ولی اگر نتوانستی یک شاخه گل بگیر. ما تَحابُّوا؛ ذاتمان را درست کنیم ولی عَمَلمان را هم درست کنیم. لَيْسَ بِالتَّحَلِّي وَلا بِالتَّمَنِّي؛ ایمان به آرزو و زینت کردن نیست؛ اینکه تسبیح زیبا و فیروزه، انگشتر عقیق گران قیمت و … داشته باشی، می گوید این ها تنها به درد نمی خورد. یکی از شیعیان رفت محضر مقدس امام صادق علیه السلام فرمودند: شیعیان ما چطورند باهم؟ عرضه داشت: خیلی خوبند، فرمود: به هم کمک هم می کنند، یا فقط در حرف است؟ در ادامۀ روایت هست که إِنَّمَا الإِيمَانُ مَا وَقَرَ فِي الْقَلْبِ وَصَدَّقَهُ الْعَمَل؛ یعنی بله آن ایمان قلبی خوب است ولی عمل هم تاییدش کند. وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ[8]؛ بعضی ها همش کارشان حرفی است. این مال و زکات یک چیز عَمَلی است، زکات مالمان را بدهیم، خمس مالمان را بدهیم. در روایت هست که خدا وقتی بخواهد به بنده اش خیری بدهد یک فرشته ای را می فرستد روی قلب این بنده دست می کشد، این بنده زکات دادن دیگر برایش آسان می شود. می گوید این عُرفا بی جهت می گویند تجلی اسماء و صفات، یعنی چه تجلی اسماء و صفات؟! یعنی چه ندارد، شما نماز که می خوانی آن حالت معنوی ات تجلی اسماء و صفات است، کربلا که می روی همه جا نور امام حسین را می بینی آن تجلی اسماء و صفات خداست، قوی تر بشود علم و قدرت و حیات و الهاماتت بیشتر می شود؛ باید بخواهی این را. برو بالای سَر حضرت معصومه سلام الله علیها بگو: رَبِّ أَدْخِلْنِي فِي لُجَّةِ بَحْرِ أَحَدِيَّتِكَ؛ خود حضرت بهتان عنایت می کند. زکات و خمس و صدقه نمی توانی بدهی، سختت است؟ نفقۀ همسرت را می خواهی بدهی سختت است؟ از خدا بخواه یک فرشته ای بفرستد به قلبت دست بکشد، درست می شود، سعۀ وجودی پیدا می کنی، دائم بذل و بخشش پیدا می کنی. رفت محضر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عرضه داشت من یک جوانی هستم که چشم چران هستم چه کنم؟ آقا یک دست کشید روی قلبش و گفت خدایا به او عفت بده، دیگر راحت شد و نمی توانست نگاه کند. برای ما هم هست این، خدمت امام رضا که می رسیم اَشْهَدُ اَنَّكَ تَشْهَدُ مَقاميَ وَ تَسْمَعُ كَلامِي وَ تَرُّدُ سَلامي و إِنَّكَ حَيٌّ لاَ يَمُوتُ؛ من شهادت مي‌دهم كه شما جايگاه مرا مي‌داني، كلام مرا مي‌شنوي و جواب سلام مرا مي‌دهي و شما زنده ای، پایداری، اَبدی و اَزلی هستی. امروز شخصی آمده بود می گفت قصد تشرّف به کربلا را دارم، خوشا بحالش، در واقع خوش بحال ما، چون او زحمتش را می کشد می رود بعد زیارتش را برای ما نویسند، ما نرفته می شویم زائر؛ مَن زارَ زائرُنا كَمَن زارَنا[9]؛ هر وقت دلتان خواست بروید کربلا یک نفر که از کربلا آمده بروید زیارتش، همانجا زیارت کربلا را برایتان می نویسند. در روایت هست کسی که می رود زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام تا چهل نفر چشمش به هرکس که می افتد می بخشدش خدا، تمام گناهانش را می بخشد. آیت الله بهجت می فرمودند: ثواب مسجد در نزد من از زیارت بالاتر است؛ بعضی روایات هم در باب نماز جماعت و مسجد روایات عجیبی است، مثلا دارد کسی که یک رکعت نماز جماعت بخواند، صدو بیست میلیون حسنه برایش می نویسند. در روایت دیگری هست که اگر تمام درختان قلم بشوند، تمام برگ ها کاغذ بشوند، تمام اجنه و ملائکه نویسنده بشوند نمی توانند ثواب یک رکعتش را بنویسند، یعنی این صدو بیست میلیون باز چیزی نیست در مقابل آن. ما تَحادوا و تَحابّوا؛ تقوا یک مرتبه اش وصل به خدا و توحید است که این مرتبۀ اجمالی اش است، اعتقاد به رسالت، اعتقاد به ولایت، اعقاد به امامت؛ یک مرتبۀ دیگر تقوا اعتقاد به کلّ دین است، این مرتبۀ تفصیلی اش است؛ یک مرتبۀ دیگر این است که این اعتقاد قلبی به توحید و نبوت و معاد و امامت و عدل و بنیان های دین مثل نماز، روزه، خمس، زکات این ها را بروز بدهیم. تقوا یکی از معانی مهم اش، یک مرحله اش یعنی درست کردن و تحقق تمام حقایق قلبیه و حقایق ملکوتیه در قلب انسان، معارف در قلب انسان، دین و حقایق دینی در قلب انسان؛ مرتبۀ دومش یعنی بروزش در عالَم خارج و ما در این بروز در عالَم خارج پایمان می لنگد برای همین هم علوم دیگر را به ما نمی دهند. وَاتَّقُوا اللَّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ[10] یعنی هم دنبال علم بروید، هم دنبال معرفت بروید، هم دنبال دین بروید، تجلی دین در قلبتان، تجلی اسماء و صفات در قلبتان، هم دنبال بروزش بروید آنگاه علمتان می رود بالاتر. ما خیلی اوقات یک چیزهایی به ذهنمان خطور می کند، آن ملائکه اند، آن ها می اندازند به ذهنت مثلا در ذهنت می گذرد یک ساعت به اذان بلند شوی، بعد می خوابی، بروزش نمی دهی؛ فرشته و اهل بیت و خداوند صدایت کردند ولی چون بروزش ندادی از تو گرفتند. البته نه اینکه بگیرند بلکه مخفی می شود؛ چرا بگذاریم مخفی بشود؟ چرا از دستمان برود؟ یکی از مهم ترین معانی تقوا یعنی بروز حقایقی که در قلب هست. خطورات چهار قسم است؛ یکی خطورات رحمانی که خدا می فرستد، خطورات مَلِکی که فرشته ها می فرستند، خطورات شیطانی، خطورات نفسانی؛ همه اش خوب است، حتی خطورات شیطانی، چون مَرد کسی است که خطورات نفسانی و شیطانی را دارد ولی کنترلش می کند مرد آن کسی نیست که برود خودش را خواجه کند، بعضی صوفی ها می روند خودشان را خواجه می کنند یا کشیش های مسیحی می روند رُهبانیّت، ازدواج نمی کنند، این به چه درد می خورد؟ مرد باش ازدواج کن ولی عفت داشته باش، ازدواج کن ولی اهل نماز شب و روزه باش. این خطورات را بهشان بَها دهید. أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا[11]؛ آیا شما فکر کردید این خَلق و تقدیرات ما در عالَم بالا برای شما ریخته می شود و ما در قلبتان افاضه می کنیم عبث است؟ خیر این ها عبث نیست بلکه برای این است که بروزش دهید، برای اینکه در خارج محققش کنید. برای اینکه ارادۀ ذاتی تبدیل به ارادۀ فعلی بشود. تَحابّوا یعنی ارادۀ ذاتی، تَحادوا یعنی اردۀ فعلی.

شب توسلمان به حضرت ام البنین است…

[1] –  خیام، رباعیات

[2] – انسان، بخشی از آیه21

[3] – اسراء، آیه 72

[4] – نساء، بخشی از آیه 150

[5] – واقعه، بخشی از آیه 89

[6] – رودکی

[7] – توبه، بخشی از آیه 72

[8] – حج، بخشی از آیه 11

[9] – كسي كه زائر ما را زيارت كند مثل آن است كه خود ما را زيارت كرده است

[10] -بقره، بخشی از آیه 282

[11] – مؤمنون، بخشی از آیه 115

 سخنرانی آیت الله تقوایی حفظه الله
شب بیست و شش ماه مبارک رمضان 1439

97/03/20 _  مسجد باب الحوائج لویزان

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث زکات بودیم و خلاصه مطلب این بود که شرع مطهر، حقیقت و شریعت و طریقت یک حقیقت اند، مراتب مختلف دارند. سه مرتبه، ده مرتبه، صد مرتبه و بالاتر یا پایین تر، همه یک حقیقت اند. همان طور که در فلسفه می گویند انسان یک موجود بسیط است و جنس و فصلی که ما برداشت می کنیم از انسان یک تجزیه تحلیل عقلی است. حقایق عالَم بسیط اند، آنطور که در فلسفه می گویند و حرف خوبی هم هست. فرق است بین حقیقت و وصول و علم ظاهری. زمین تا آسمان فرق است بین علم حصولی و علم حضوری و علم حقیقی؛ البته اگر انسان توفیق پیدا کند علم حصولی را پیدا کند و به درجاتش دست پیدا کند، منطبق می شود بر علم حضوری و آن یک مرتبۀ ظاهری اش است ولی ارتباط حقیقی دارند باهم لذا روایات و آیات قرآن خیلی خوب و دقیق احکام را بیان کرده اند. علماء هم شاید از جهتی تقصیر ندارند که ناقص و نصفه بیان کرده اند چون فقها فقط می خواستند جنبۀ فقهی مسئله را بیان کنند، اصولیون می خواستند جنبۀ اصولی اش را بیان کنند، فلاسفه فقط می خواستند جنبۀ حِکمی اش را بیان کنند، عرفا می خواستند جنبۀ عرفانی اش را فقط بیان کنند. شاید از این جهت بوده یا حتی بعضی از علماء عقیده دارند نباید ما در حالی که در مقام تعلیم و تعلّم هستیم، حق نداریم که بخواهیم علوم را با هم مخلوط کنیم و حتی ناشی از بی سوادی می دانند این را ولی این برداشت از یک جهت خوب است ولی از یک جهت هم اشتباه است چون که با این تفکیک که به این صورت ما این ها را از هم تفکیک کنیم حقایق و ظواهر اشیاء را، دیدمان یک دید ناقصی خواهد بود؛ این راه اهل بیت نیست، الان در روایاتی که عرض شد دیدید که یک زکات را که معلوم است از نظر ظاهری چیست بالاخره یک حکم شرعی و فرعی است ولی دیدید که آن روایت مبارکه فرمود[1]: زکاتِ نعمت، کار خیر است، زکاتِ مقام، شفاعت است، زکاتِ بدن، مریضی است، برای زکات حقایق مختلفی بیان می کند و این دین ما است، دین حقیقی این است، علم حقیقی هم همین است. در ادامۀ روایت می فرماید: اَلْعَفْوُ زَكَاةُ اَلظَّفَرِ؛ زکات نصرت و ظفر و پیروزی، عفو است و گذشت؛ این خیلی معنا می تواند داشته باشد، یک دامنه اش به این جا می رسد که وجود رسول اکرم صلی الله علیه و آله به خاطر شرافت و نصرتی که دارند، به خاطر ظفری که بر عالَم دارند، به خاطر اینکه اشرف کائنات اند دستگیری تمام انبیاء و امّتها برای پیغمبر است. در آیۀ مبارکه می فرماید: هر کدام از انبیاء شهید اند بر امّت خودشان و بعد می فرماید: یا رسول الله تو هم بر همۀ آنها شاهد و گواهی؛ رَحْمَةً لِلعالَمِین است. نصرت حقیقی این است یعنی تجلّی تام نور خدا و نور خدا تمام حقایق عالَم را پوشش می دهد و به درجات کمالی خودشان می رساند. می فرماید: زکات ظفر، عفو است؛ البته این عفو دایرۀ خاص و مخصوصی دارد که دایره اش را در قرآن کریم و در روایات کاملا مشخص کرده که می فرماید: مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ[2]؛ عفو مشمول کسانی می شود که خودی باشند اما آنهایی که دشمن اند، آنها هم عفو شاملشان می شود ولی ان شاءالله عفو با شمشیر، همانی که آقا فرمودند: یک موشک بزنند ده تا می خورند[3]. آن هم نوعی عفو است برای اینکه کشته بشوند پاک شوند، اقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بَارِئِكُمْ[4]؛ این ها در واقع جراحی شان به مرگ است، آمریکا و اروپا که آدم بشو نیستند، آدم شدنشان با سیلی ای که رزمندگان اسلام به گوششان زدند و خواهند زد است ان شاءالله. این هم نوعی عفو است چون در روایت هست: يَا مَنْ‏ سَبَقَتْ‏ رَحْمَتُهُ‏ غَضَبَهُ[5]، رحمت خدا بر غضبش سبقت دارد؛ غضب خدا و پیغمبر از روی رحمت است، مرحوم امام خمینی رحمه الله علیه هم غضبش از روی رحمت بود و می گفت: خدا صدام را بکشد که این مرگ رحمت است برایش. این آمریکا و اسرائیل غدۀ سرطانی اند و بعضی از منافقین داخلی هم همین گونه اند و مرگ دوایشان است ولی آنهایی که در دایرۀ خودی ها هستند می فرماید: اَلْعَفْوُ زَكَاةُ اَلظَّفَر. انقلاب اسلامی طابِقَ النَعل بِالنعل، مقام معظم رهبری خوب مقایسه کردند که امام تمام گروه ها را پوشش داد که ۹۸٫۲٪ به جمهوری اسلامی رأی دادند، آن دو درصد هم شاید تنبلی کردند و بعضی هایشان منافق بودند ولی مسئله این جاست که امام فلاسفه را پوشش داد، فقها را پوشش داد، اصولیون را پوشش داد، کارمندان و دولتیان و بعد داخلی و خارجی، همه را درست کرد و به راه راست هدایت کرد. اَلْعَفْوُ زَكَاةُ اَلظَّفَرِ، زکات پیروزی عفو است. انگشتر فیروزه را به آن علت فیروزه می گویند که در روایت دارد که انگشتر نصرت و پیروزی است، فیروزی به معنای پیروزی است؛ اگر توانستید داشته باشید، کسی که در دستش باشد دعایش مستجاب می شود و رنگ آبی هم رنگ وصل شدن به آسمان ولایت است. در خانواده اگر نصرت و ظفر داری، زکاتش عفو است نه اینکه به همه گیر بدهی، با مهربانی و با گذشت برخورد کنید، گاهی هم تَشَر لازم است ولی اصل به مهربانی و گذشت و عفو است. این رحمتی که خداوند در این دنیا برای ما قرار داده که واقعا ده برابر در راحتی هستیم و یک برابر در سختی ایم؛ این رحمتی که عالَم را فرا گرفته 99 برابرش را در آخرت به ما می دهند یعنی به محض اینکه فرشتۀ مرگ را زیارت کنید که البته همیشه داریم زیارت می کنیم ولی متوجه نمی شویم ولی ان شاءالله معرفت پیدا کنیم و زیارت کنیم حضرت عزرائیل را- بنده قدیم همیشه وقتی می خواستم زیارت عاشورا بخوانم این چهار فرشتۀ کلیدی را حواسم بود؛ جبرائیل، میکائیل، اسرافیل و عزرائیل که در حرز امام رضا علیه السلام هم این چهار فرشته را آورده و واقعا این ها فرشته هایی هستند که باید بهشان توجه بشود و هرکدام هم یک ماموریت بسیار مهمی دارند؛ در یکی از دعاهای ماه رجب هم هست که این فرشته های مقرب را دعا کرده. عالَم اتصال به عالَم بالا این یک کلی است که تفصیل دارد، خیلی ها وصل می شوند به عالَم بالا ولی تفصیل دارد؛ برای بعضی ها جزئی است برای بعضی خیلی قوی تر است، با فرشته ها با ارواح طیبه، با اهل بیت عصمت و طهارت، این ها راه دارد، کلید دارد؛ در روایات ما این را دارد که مخصوصا به این چهار تا فرشته توجه داشته باشیم. پس نصرت و پیروزی زکاتش این است که انسان گذشت داشته باشد، زکاتش این است که وقتی ما ملک الموت را ببینیم و ان شاءالله به طرف عالم قبر و آخرت سیر کنیم، 99 برابر عفو و رحمت خدا شامل حالمان می شود، گلستان می شود آنجا. بی خود نیست که وقتی محبّ امیرالمؤمنین را می گذارند در قبر 124 هزار پیغمبر می آیند دیدنش، این لطف و رحمت و عظمت خداست. این را هم باید در نظر داشته باشیم که مُوتُوا قَبلَ اَن تمُوتُوا[6]، همین دنیا هم باید بمیریم و مرگ را با چشم خودمان ببینیم؛ این مرگی که اگر ما ان شاءالله مُقدرمان باشد و بخواهیم به آن دست پیدا کنیم، اگر قبلش نمیریم خیلی آن مرگ سخت است ولی اگر کسی این حساب را در این دنیا پس بدهد، مُوتُوا قَبلَ اَن تمُوتُوا، حاسِبُوا اَنْفُسَکُم قبلَ اَن تُحاسَبُوا[7]، خیلی برایش راحت می شود و مرگ برایش می شود عشق و حسابش را مستقیما خود خدا می کشد، یک گروه هایی هستند که ملائکه انقدر در مورد این افراد ضعیف اند که نمی توانند حساب آن را بکشند بلکه خود خدا حسابشان را می کشد؛ چقدر لطیف و نورانی می شود مرگ، چه رحمتی شامل حالمان می شود؛ یکی شان همین شهدای کربلا هستند که یکی از خصوصیاتشان این است که خود خداوند حسابشان را می کشد و جانشان را خود خدا می گیرد، بعضی ها هم مثل مولا امیرالمؤمنین علیه السلام که فرشته مرگ نوکر و خادمش است. منظور اینکه این عفو و گذشت زکات نصرت است؛ در اداره اگر سِمَتی داری در مملکت کاره ای هستی؛ در خانواده و …  اَلْعَفْوُ زَكَاةُ اَلظَّفَرِ. در آخر این روایت می فرماید: وَ مَا أَدَّيْتَ زَكَاتَهُ فَهُوَ مَأْمُونُ اَلسَّلْبِ؛ می گوید خدایا چرا اموالم از دستم رفت، چرا اموالم آتش گرفت؟ چون زکاتش را ندادی، چرا دینم اینگونه است؟ زکات ندادی، دینت کامل نیست، ناقص است. در روایت هست که یک پنجم بنیان دین ما خمس و زکات و نفقات است. در روایت دیگری هست که: الزَّكاةُ قَنْطَرَةُ الْاسْلامِ[8]؛ زکات پل اسلام است، فَمَنْ ادَّاها، کسی که پرداخت کند این زکات را این از آن پل عبور می کند. ما یکسری چیز ها را راحت می گیریم، ما یک سری چیز ها را دست کم می گیریم بعد می گوییم- دیشب فردی آمده بود و می گفت گیری هست در زندگی ام و نمی دانم چیست، برای همین چیزهاست؛ بنده به ایشان گفتم یک طریقه ای هست؛ یکی از راه ها برای دست یابی به یک چیز این است که صد صلوات برای پیغمبر بفرستید بعد قسمت دعای توسل پیغمبر را بخوانید بعد صد تا هدیه کنید به امیرالمؤمنین و بعد قسمت دعای امیرالمؤمنین را بخوانید بعد صد تا برای حضرت زهرا تا چهارده معصوم؛ اگر بخواهید ملکوت آسمان و زمین را ببینید می توانید؛ واقعا ختم عجیبی است و در روایت هم هست که وقتی دستتان به جایی بند نبود و دیدید مشکل شده کار و نمی توانید حلش کنید در روایت دارد صلوات بفرستید بر محمد و آل محمد. این خوبی اش این است که با دعای توسل است؛ دعای توسل در آن نقلی که هست از آن عالم بزرگوار می فرماید: نخواندم در چیزی مگر اینکه به سرعت اثر آن را یافتم مخصوصا وقتی می خواهید دعای توسل را بخوانید رو به قبله کنید و دستتان را بگیرید بالا، این دست بالا گرفتن خیلی مهم است؛ در روایت دارد که امام باقر یک شبانه روز در عرفه و صحرای عرفات دستش بالا بود و دعا می کرد که راوی می گوید من ندیدم از کسی که انقدر قدرت داشته باشد که دستش را بگیرد بالا در مقابل خدا؛ پس هنگام خواندن دعای توسل رو به قبله دست را بگیرید رو به بالا و حاجتتان را بخواهید، خیلی معجزه آساست منتها می خواهم عرض کنم که می فرماید: ما مِن عَبدٍ لَهُ مالُ لایؤدُیّ زَکوتَه[9]، نیست بنده ای که مالی داشته باشد و زکاتش را ندهد، الّا جُمِعَ یَومَ القیمة صَفائِحُ، یُحمی عَلَیها فی نارِ جَهَنَّم، روز قیامت جمع می شود یک سری صحیفه های آتشین و می سوزانندش در آتش جهنم، فَتُکوی به جَبهَتُه، پیشانی اش را می سوزانند وَ جَنباهُ، و پهلوهایش را می سوزانند و ظَهرُهُ، پشتش را می سوزانند حتّی یَقضی الله بَینَ عبادِهِ فی یَومٍ کانَ مِقدارُهُ، تا روز محاکمه اش برسد؛ تازه این ها قبل محاکمه اش است! لذا باید حواسمان را جمع کنیم. بعد می فرماید روز قضاوت می رسد، فی یومٍ کانَ مِقدارُهُ خَمسینَ اَلف سَنَة، پنجاه هزار سال، مِمّا تَعُدّونَ، از سالهای شما، ثُمَّ یَری سَبیلَهُ اِمّا اِلی الجنة و اِمّا اِلی النّار، تازه بعد از قضاوت راهش را نشان می دهند که بهشتی است یا جهنمی.  لذا باید حواسمان را جمع کنیم؛ بنده خودم و شما را سفارش می کنم به واجبات و ترک حرام، مستحبات خیلی خوب است ولی اصل و ریشه واجبات است و ترک حرام. می فرماید: ثُمَّ إِنَّ اَلزَّكَاةَ جُعِلَتْ مَعَ اَلصَّلاَةِ قُرْبَاناً لِأَهْلِ اَلْإِسْلاَمِ[10]؛ زکات و نماز، وسیلۀ قرب برای اهل اسلام است، فَمَنْ أَعْطَاهَا طَيِّبَ اَلنَّفْسِ بِهَا، کسی که عطا کند زکاتش را این راحت می شود؛ طیبَ النَفس یعنی فَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّةُ نَعِيمٍ[11]؛ خشنود می شود، دلش راضی می شود. ما شادی دو نوع داریم؛ یک شادی قلب، شادی روح، شادی سرّ و شادیِ مراتب باطنی روح و آن زمانی است که مثلا وقتی که انسان کربلا می رود چقد راحت می شود، مشهد که می رود چقدر راحت می شود، هیئت برگزار می شود، گریه، زاری که انسان می کند، بالاخره گناهان را می بخشند و آن آخرش یک شادی خوبی دارد انسان، آن شادی دل است؛ اما ما متاسفانه یک شادی هایی داریم، شادی های دنیایی که این خیلی چیز خوبی نیست، اینکه الکی خوش باشد انسان خیلی خوب نیست بلکه شاید چیز بدی باشد. چرا طَيِّبَ اَلنَّفْسِ بِهَا؟ دادن زکات دل را شاد می کند و الا برای نفس سخت است. ما چرا در اسلام چیزهایی که سخت است خوب است، انسان را وصل می کند؟ مثلا می خواهی زکات بدهی، برایت سخت است، جانش بالا می آید انسان! از مال گذشتن خیلی سخت است یا مثلا انسان بلند شود نماز بخواند، سخت است، مگر اینکه اهل خشوع باشد کسی که در آیۀ مبارکه دارد که نماز خواندن عشق است ولی برای غیر این دسته سخت است؛ چرا سحتی ها خوب است و راحتی ها بد است؟ دلیلش این است که متاسفانه ما را کلُّ مَولودٍ يُولَدُ على الفِطرَةِ، و إنّما أبَواهُ يُهَوِّدانِهِ و يُنَصِّرانِهِ[12]؛ ما را از اول عادتمان دادند به چیزهای بد و دنیایی. خوشا بحال اهل بیت که بالای سرشان امیرالمؤمنین بوده، امام حسن، امام حسین بوده اند و چون این ذوات مقدسه بودند بخاطر این عادتشان دادند به نور و رحمت و علم و نماز و روزه، از آن اول حواسشان بوده ولی ما را عادتمان داده اند به طبیعت، دنیا زدگی؛ فقط هم عادت است، هیچ چیز نیست، فقط عادت کردیم و الّا اگر کسی چشم دلش باز بشود این دنیا را می اندازد دور؛ ما دلیل اینکه می بینید خیلی وابسته ایم به دنیا چون چشمِ دل بسته است لذا از یک جهت انسان اهل مکاشفه بشود خوب است چون چشم دلش که باز بشود دیگر به طرف دنیا میل نمی کند، بدش می آید از دنیا، بیزار می شود. یک وقتی به زیارت یک روحانی ساداتی رفته بودم، او گریه می کرد بعد می گفت بدم می آید از دنیا، دوست دارم بمیرم، حالش را ندارم؛ البته طلب مرگ کردن در اهل بیت بوده مثلا امام جواد علیه السلام داریم که طلب مرگ کردند، امام موسی کاظم علیه السلام ، حضرت زهرا سلام الله علیها. این سادات هم از دنیا دیگر بدش آمده بود و روحش لطیف و پاک و طاهر شده بود. ما چون عادت کردیم به این دنیا و دنیا زدگی  برای همین نماز خواندن برای ما سخت است، روزه گرفتن سخت است، زکات و خمس دادن سخت است، نفقه دادن برای بعضی سخت است. این پول برای خانواه ات است و به برکت آنها خدا روزی می رساند؛ مستحب است برای خانم ها خانه، ماشین، کُلفَت بگیری، در اسلام مستحب است، ما چه کار کرده ایم برایشان؟ البته خانم ها هم باید درک کنند وضعیت موجود و وضعیت آقایان را ولی ما منّت نباید بگذاریم؛ آن فرد غریبه را امام حسن هرچه داشت داد به او، ما به زن و بچه مان سختمان است پول و امکانات بدهیم. جوان وقت ازدواجش است، پدرش دارد پول، ولی کمکش نمی کند و می گوید بزرگش کردم خودش برود کار کند و پول در بیاورد؛ این را هوایش را داشته باش، وظیفه شماست که رسیدگی کنید به او، پدر و مادر اگر پول نداشته باشند واجب است بر فرزند اداره کند پدر و مادرش را، بچه اگر نداشته باشد برای ازدواج و کارش ولو تنبل هم باشد، مگر ما تنبل نیستیم؟ نهایتا اینکه این برای این است که ما دنیا زده شده ایم برای همین است که این ها برای ما سخت است، برای همین است که می فرماید: حُفَّتِ الجَنَّةُ بِالمَكَارِهِ[13]، بهشت پیچیده شده به سختی ها. وجود مقدس رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: من دوست دارم در روزهای بلند سال روزه گرفتن را؛ برای ما سخت است و منتظر این هستیم که ماه مبارک بیوفتد زمستان که راحت تر باشد ولی آقا می فرماید من عاشق روزه گرفتن در روزهای بلندم، عاشق این هستم که وضو بگیرم در آب یخ در زمستان. روح وقتی روح الله شد عاشق خدا می شود، عاشق این می شود که بدن تکه تکه شود که راحت شود، در این بدن نمی خواهد بماند؛ امیرالمؤمنین می فرماید: متقین کسانی اند که روحشان در این بدنشان نمی خواهند قرار بگیرد، اگر اجل نباشد می میرند و زنده نمی مانند لذا وجود مقدس پیامبر می زدند روی پای خانمشان و می گفتند با من صحبت کن که روح بماند در بدنشان. وانّ النّارَ حُفّتْ بالشهوات[14]، جهنم پیچیده شده به شهوت ها. حکمتش این است که ما رفتیم به طرف طبیعتمان؛ طبیعت ثانویه برای ما شده طبیعت اولیه، طبیعت ثانویه مان که دنیازدگی است برای ما شده است اولیه و لذا عاشق دنیا شده ایم در صورتی که خودمان هم نمی دانیم که عشق واقعی برای خداست و این ها عشق نیست، این ها تعلق است و از بین می رود؛ آن عارفی که گفت خدایا یک سر سوزن از محبتت را به من بده، خداوند یک سر سوزن از محبتش را داد و رفت زد به بیابان و دیگر نمی توانست زندگی کند و دائم گریه و ناله می کرد، نه غذا می خور نه می خوابید. پس می فرماید کسی که زکات بدهد طَيِّبِ اَلنَّفْسِ بِهَا، کدام نفس؟ نفس امّاره نه، آن سختش است بلکه آن روح شاد می شود. فَإِنَّهَا تُجْعَلُ لَهُ كَفَّارَةً، این زکات را که می دهد کفاره می شود و می پوشاند گناهان و تعلقات به دنیا را می پوشاند؛ وَ مِنَ اَلنَّارِ حِجَازاً، حجاز همان حجزه است یعنی چیزی که منعش می کند از رفتن به طرف حرام وَ وِقَايَةً ، می شود سپر، پرداخت زکات می شود سپر جهنم یعنی آن تعلقاتی که به دنیا دارد که همان ها ست آتش؛ آتش یعنی تعلقات دنیایی نمی گذارد من به طرف خدا بروم نور بشوم. فَلاَ يُتْبِعَنَّهَا أَحَدٌ نَفْسَهُ وَ لاَ يُكْثِرَنَّ عَلَيْهَا لَهَفَهُ، انقدر خودتان را به رنج نیندازید؛ دیدید بعضی هایی که خمس می دهند می گویند پولم رفت و بد بخت شدم! امام زین العابدین می فرماید وقتی می خواهید صدقه بدهید شیطان می آید دستتان را می گیرد لذا سریع بدهید و مکث نکنید گاهی هزار جور فکر به ذهن می آید؛ که برای این کار و آن کار لازم می شود و … وَ لاَ يُكْثِرَنَّ عَلَيْهَا لَهَفَهُ، لهف یعنی غصه خوردن و ناراحتی چون فَإِنَّ مَنْ أَعْطَاهَا غَيْرَ طَيِّبِ اَلنَّفْسِ بِهَا، کسی که زکات بدهد ولی سختش باشد؛ لا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَى[15] صدقاتتان را با منت گذاشتن از بین نبرید . می فرماید يَرْجُو بِهَا مَا هُوَ أَفْضَلُ مِنْهَا، خمس را داده تازه طلبکار هم هست از خدا! این خمس را وقتی داری میدهی یعنی نشان می دهی خدایا تمام اموالم برای توست، من از خودم هیچ ندارم. خدمت امام رضا خمس برده بود و منت گذاشت آقا به غلامش دستور داد آب بیاور وضو بگیرم، وقتی آب را گرفت طلا و جواهر می ریخت از دست مبارک حضرت، آقا فرمود: من به پول تو چه نیازی دارم؟ چرا منّت می گذاری؟ می فرماید این امید دارد أَفْضَلُ مِنْهَا می گوید حالا این را می دهیم و مالیات دیگر از ما نگیرند. فَهُوَ جَاهِلٌ بِالسُّنَّةِ، کسی که اینگونه است دین و سنت را نفهمیده، مَغْبُونُ اَلْأَجْرِ، این شخص اَجری نمی برد، ضَالُّ اَلْعَمَلِ طَوِيلُ اَلنَّدَمِ، این عملش گمراهی و تباهی است، این بدبخت دائم در پشیمانی است؛ خَسِرَ الدُّنْیا وَالاخِرَه می شود چون می گوید خمس و زکات را دادیم چه گیرمان آمد؟! آخوندها گردنشان کُلُفت می شود و خوردند و بردند! هم دنیا سختش است و دربارۀ آخرت هم با این حرف هایی که زده زکات و خمسش را از بین برده. پس خمس و زکات را با عشق بدهیم.

شب توسلمان به قاسم بن الحسن است . . .        

[1] –  المَعروفُ زکاةُ النِّعَمِ، والشَّفاعةُ زکاةُ الجاهِ، والعِلَلُ زکاةُ الأبدانِ، و العَفوُ زَکاةُ الظَّفَرِ، و ما أدّیتَ زکاتَهُ فهُو مَأمونُ السَّلْبِ

فرمود نيكوكارى زكات نعمت است.شفاعت نمودن زكات جاه و مقام است،بيماريها زكات بدنها است.عفو زكات ظفر است زكات هر چيز را بدهى محفوظ‍‌ از خطر نابودى است

بحار الأنوار، ج75 ، ص268

[2] –  سوره فتح، بخشی از آیه 29

[3] – 14  خرداد 97  –  مراسم سالگرد امام خمینی رحمه الله علیه

[4] –  بقره، بخشی از آیه 54

[5] –  جوشن کبیر

ای خدایی که رحمت و مهربانیت از قهر و غضبت سبقت گرفته است

[6] –  بحارالانوار ج 72، ص 59

[7] –  بحارالانوار، ج 67، ص 73

[8] –  بحارالانوار، ج 74، ص 405

[9] –  مجمع البیان، ج5، ص26

[10] –  نهج البلاغة , ج 1 , ص317

[11] –  واقعه، 88 و 89

[12] –  پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر مولودى بر فطرت (توحيد) زاده مى شود و اين پدر و مادر او هستند كه وى را يهودى و نصرانى بار مى آورند.

[13] –  نهج البلاغه، خطبه 176

[14] – همان

[15] – بقره، آیه 264

سخنرانی آیت الله تقوایی حفظه الله
شب بیست و پنج ماه مبارک رمضان 1439

97/03/19 _  مسجد باب الحوائج لویزان

بسم الله الرحمن الرحیم

بحثمان در رابطۀ با زکات بود و همانطور که عرض شد زکات یک حقیقت است؛ دین یک حقیقت است. صوفیه می گوید: باطن را از ما بگیرید، ظاهر را از فقها؛ از مراجع تقلید کنید ولی حقایق باطنی را بیایید پیش ما؛ به نظر بنده این نصفه نصفه کردن دین است، نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ[1]؛ نصفه نمی شود. چیزی که بنده از آیات و روایات برداشت کردم این است که نمی شود یک نفر در فقه اعلم باشد، یک نفر در فلسفه اعلم باشد، یک نفر در عرفان اعلم باشد، کسی که اعلم است، همه چیز را می داند؛ الان امام زمان عج الله چیزی هست نداند؟ نیست؛ در عرفان، فلسفه، اصول، تفسیر، بصیرت و سیاست و هر علمی که بگویید اعلم است. الان یک بحثی است به نام تَبَعُّض در اجتهاد؛ مثلا یک نفر در خمس مجتهد باشد، یک نفر در عبادات، یک نفر در معاملات مجتهد باشد و از آن طرف یک نفر اعلم باشد در خمس، یک نفر اعلم باشد در صلاه، یک نفر اعلم باشد در روزه، این اشکالی ندارد کما اینکه الان علوم را تخصصی کرده اند یعنی حتی پزشکی خودش هزاران تخصص دارد، دندان تخصص هایی دارد، قلب و عروق تخصص هایی دارد، این اشکال ندارد ولی اگر قرار شد کسی اعلم باشد به نظر بنده باید همه را داشته باشد. اعلمیّت یک حقیقت است؛ الان شما یک حقیقت بسیط هستی ولی وقتی ورزش می کنی قدرتت تجلی می کند، درس که می خوانی علمت تجلی می کند، عبادت که می کنی حیاتت تجلی می کند، ولی یک حقیقتی؛ علیم هستی، قدیر هستی، حَیّ هستی، سمیع هستی، بصیر هستی ولی تَجزّی در وجودت نیست.  بزرگوار صوفی مانندی بود تشریف آورده بود در صحن جمهوری حرم امام رضا علیه السلام؛ هر کدام از صحن های حرم امام رضا یک رنگ و بویی دارد ولی صحن جمهوری رنگ و بوی خاصی دارد چون صحن بالا سر است، چون بالا سر یک چیز دیگر است، لذا رواق دارالولایه هم که رواق بالاسر است رنگ و بوی خاصی دارد، حتما در دارالولایه نماز بخوانید، همه شان خوبند و هر کدام خصوصیتی دارند ولی بالاسر از این جهت خاص است؛ خلاصه در آنجا نشسته بودیم این فردی که صوفی مانند بود یا صوفی بود که البته این ها فرقه های مختلفی دارند، آمده بود و می گفت شما می توانی مسجدی که پیغمبر در معراج رفت را بگویی چند ستون داشت؟ مثلا می خواست بداند که چون من لباس روحانی دارم، روحانی ها اهل شهود نیستند، بنده عرض کردم شما مسائل شرعی خودت را بلدی که این را از من می پرسی؟ یک مسئلۀ شرعی من بپرسم می دانی جواب بدهی؟ کسی که در مسئلۀ شرعی اش می ماند در شهودش هم اگر شهود کند آن عالَم هپروت است، عالَم جبروت نیست؛ بله خب لاف زدن که کاری ندارد من هم نعوذبالله بگویم من خدا هستم، ولی واقعیت را آدم باید ببیند که چیست. مگر می شود انسان بگوید من مظهر اسماء و صفات خدا هستم ولی چهار تا مسئلۀ شرعی که بپرسی بلد نباشد. یک بزرگواری است در عراق ادعا کرده که من سید یمانی ام بعد خیلی هم تبلیغ می کند، معمولا این ها از توابع انگلیس و وهابی ها هستند، البته ایشان را نمی گویم ولی معمولا از یک جایی پول می گیرند بعد این می گوید من خلیفۀ امام زمانم در روی زمین! چند سال پیش در مشهد آمده بودند ما را هم بکشانند به سمتش. بودند افرادی که بحث می کردند و می گفتند ایشان الان خلیفۀ امام زمان است در روی زمین، بنده گفتم واقعا اگر خلیفۀ امام زمان است، من حاضرم سرم را هم برایش بدهم ولی بیا یک مسئلۀ شرعی را اجتهادا برای من توضیح بده؛ خدا رحمت کند استاد ما آیت الله وجدانی می گفت: هرکسی یک خط از مکاسب را برای من بتواند بگوید من اجتهادش را می دهم؛ ولی این ها بلد نیستند، چگونه می شود یک نفر خلیفۀ امام زمان باشد ولی در این مسائل سواد نداشته باشد. دین را نمی شود از هم جدا کرد، مسائل شرعی ظاهری پشتش مسائل اخلاقی است، مسائل اخلاقی پشتش مسائل فلسفی است، مسائل فلسفی پشتش مسائل عرفانی است؛ نه عرفانی که فلان عالِم خاص می گوید بلکه حقیقت عرفان منتها علمای عرفان زحمت کشیده اند سال ها و به جاهای خوبی رسیده اند مثل مرحوم امام مثل علامه حسن زاده و دیگران؛ علمای فلسفه زحمت کشیده اند سال ها به جاهای خوبی رسیده اند مثل ملاصدرا، علامه طباطبائی و دیگران؛ علمای فقه و اصول زحمت هایی کشیده اند و به جاهای خوبی رسیده اند اما مسئله اینجاست دین یک حقیقت است و این ها همه با هم ارتباط دارند؛ امام صادق علیه السلام می فرماید: ما اهل بیت صورت ظاهری شما را که ببینیم، باطنتان را هم تا انتها می خوانیم، قلبتان، عقلتان، نفستان، روحتان، سِرّتان و تا آخر را می خوانیم، یک حقیقت است لذا زکات خیلی مسئلۀ مهمی است. اگر ما در این احکام شرعی مان لنگ بزنیم دیگر در مسائل عرفانی و اخلاقی هم به جایی نمی توانیم برسیم، ان شاءالله می بخشند، محبّ اهل بیت را می بخشد خدا، خیلی ها محبّ اهل بیت اند، همین صوفیه هم خیلی هایشان محبّ اهل بیت اند بالاخره خدا می بخشدشان، برادران سنّی ما، به نظر من خدا خیلی از برادران سنّی ما را می بخشد چون محبّ اهل بیت اند، الان روی حساب تبلیغات متوجه حقیقت نیستند، در واقع مستضعف اند الان، چون استضعاف دارند نتوانستند به حقیقت دست پیدا کنند ولی امام زمان که بیاید ان شاءالله همۀ این ها هدایت می شوند؛ در روایت داریم اهل باطن مثل همین صوفی ها هم هدایت می شوند و درست می شوند؛ می فرماید دوازده فرقه اند روزی که آقا ظهور می کند، یازده فرقه شان هدایت می شوند. بالاخره این یک حقیقت است. زکات یک دامنه اش همین است که مثلا شما خمس باید بدهی، با چه شرایطی، زکات باید بدهی، با چه شرایطی و چه چیزهایی، آیا از نه چیز است یا هشت چیز است یا از همه چیز است، اختلاف اقوالی هست، این از مسائل شرعی اش، بعد صدقات مستحبّه و صدقات واجبه مثل زکات فطره که قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا [2]؛  زَكَّاها یک معنایش یعنی همین زکات ظاهری و مرتبۀ ظاهرش را هم باید داشته باشد، نمی شود فقط انسان باطن قرآن را بگیرد و نمی شود هم فقط ظاهر آن را بگیرد. قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا، گفتیم یعنی تطهیر از تمام صفات رذیله بعد یعنی متّصف شدن به صفات فضیلت بعد یعنی متّصف شدن به صفات الهی یعنی تجلیه بعد از آن هم رسیدن به توحید است؛ تمام این ها در آن هست لذا خیلی مسئلۀ مهمی است، مخصوصا این پنج تا که می فرماید بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْس[3]. در روایت مبارکه از ابابصیر حضرت معرفی می کند کسانی را که بهشان زکات تعقلق می گیرد، می فرماید: قَالَ اَلْفَقِيرُ اَلَّذِي لاَ يَسْأَلُ اَلنَّاس[4]؛ فقیر کسی است که از مردم درخواست نمی کند؛ در مسئلۀ فقهی اش می گویند فقیر کسی است که خرج سالش را کم بیاورد می شود فقیر. حضرت می فرماید: اَلَّذِي لاَ يَسْأَلُ اَلنَّاس، دست نیازش را به مردم دراز نمی کند؛ فقیر واقعی آن است که فقیر الی الله باشد نه الی الناس. در روایت هست که اگر می دانستید که چقدر بد است سؤال کردن از مردم، هیچ وقت هیچ چیزی نمی خواستید از کسی. البته از آن طرف هم هست که خود قرض گرفتن مستحب است منتها قرض دادن هفده برابر، قرض گرفتن یک برابر ثواب دارد. لذا من نمی گویم نخواهید، چون هر کسی یک توانی دارد ولی اگر بتواند انسان خیلی خوب است. مرحوم امام به بچه هایش نمی گفت مثلا بلند شوید برق را روشن یا خاموش کن یا فلان کار را انجام بده، ما معمولا این جوری هستیم و دستور می دهیم ولی اگر بتوانید این کار را نکنید، کارهای دیگران را انجام بدهید- ما معمولا کسی کاری به ما می گوید می گوییم خودت بلند شو انجام بده، نه خوشحال بشوید که کار دیگران را انجام می دهید بلکه سبقت بگیرید، اگر دیدید قبل از اینکه تقاضا کند می توانید تقاضایش را بدست بیاورید، انجام بدهید خیلی خوب است، اهل بیت طریقه شان این بوده، قبل اینکه طرف تقاضا کند برایش انجام می دادند؛ یکی از معانی کریم این است که قبل از اینکه طرف درخواست کند به او می دهد. سعی کنیم تا جایی که می شود اولا خودمان کارهایمان را انجام دهیم یعنی آن روشن کردن برق یا آن کار خاص مهم نیست مهم آن است که همین که من درخواست می کنم در وجودم نیاز درست می شود؛ خدا صمد است ما هم باید صمد باشیم؛ اصلا همین روزه برای تشبّه به خالق است، خدا نمی خورد ما هم نخوریم، خدا نمی خوابد ما هم نخوابیم، خدا نمی نوشد ما هم ننوشیم؛ یکی از حکمت های روزه تشبّه به خالق است. حضرت عیسی وقتی روزه می گرفتند عطر می زدند، موهایشان را شانه می کردند، لباس خوب می پوشیدند، کسی متوجه نمی شد که هیچ مسئله این است که من وقتی روزه می گیرم همش در خواب و در حال بد ولی اگر کسی روزه بگیرد و زیبایی روزه را درک کند خیلی خوب است. سه نفر رفتند مدینه یکی شان رفت خانۀ پیغمبر، بعد حضرت به او رسید و شام و صبحانه داد بعد آن یکی رفت مهمان حضرت علی و ایشان هم دست و دلباز همه چیز فراهم کرد نفر سوم بیچاره رفت مسجد بعد، صبح که همدیگر را دیدند و تعریف کردند سومی گفت خدا به ما چیزی نداد نه صبحانه ای نه شامی، جبرائیل نازل شد و گفت پیغمبر به او سلام مرا برسان بگو من گشتم دیدم چیزی زیباتر از گرسنگی به تو هدیه نمی توانم بدهم؛ واقعا حالِ روزه چیز دیگری است. ما معمولا در هنگامی که روزه ایم حال خوبی نداریم ولی باید یاد بدهیم به خودمان که آن زیبایی روزه را درک کنیم. در روایت دارد که خوراندن کار افراد کریم است ولی خوردن کار افراد لعیم است. اینکه یک وقتی ما ازکسی چیزی می خواهیم مشکلش این است که در نیاز را به روی خودمان باز می کنیم، این را باید درستش کنیم؛ باید صمدانیّت خدا را در وجود خودمان زنده کنیم. شما مریض می شوید اگر آه و ناله نکنید- وقتی امیرالمؤمنین را ضربت زدند، هزار درهم داده بود شمشیر را تیز کرده بودند، هزار درهم زهر آگینش کرده بوده، آقا ذره ای ناله و آه نکردند فقط فرمودند: فُزتُ و رَبِّ الکَعبه، به خدای کعبه رستگار شدم. فقیر حقیقی آن است که درِ فقر را به سوی ماسوی الله ببندد و برعکس در فقر به سوی خدا را باز کند. نَفَس نَفَس که می زند ببیند که از اوست. در تعریف فقهی فقیر کسی است که خرجی سالش را نداشه باشد ولی در تعریف حضرت فقیر حقیقی کسی است که فقیر به سوی خدا باشد، مردم از او خبر ندارند که نیازمند است. بعد می فرماید: وَ اَلْمِسْكِينُ أَجْهَدُ مِنْهُ[5]؛ مسکین به کسی می گویند که دیگر خانه نشین شده، یعنی انقدر که فقر در او غلبه کرده که قدرت بیرون رفتن ندارد، از شدت گرسنگی و تشنگی  توان ندارد، توان بیرون رفتن ندارد، نه تنها درخواست نمی کند بلکه اصلا توان بیرون رفتن ندارد. انسان همچین افرادی پیدا کند چقدر خوب است، به این ها کمک کند. بعد می فرماید: وَ اَلْبَائِسُ أَجْهَدُهُمْ اَلْحَدِيثَ[6]؛ باعث یعنی بیچاره، کسی که دیگر بیچاره شده؛ فقیر خرجی اش را ندارد، مسکین خانه نشین شده از شدت فقر، بیچاره حال و روزش خراب شده، بائِس کسی است که مستاصل شده، بد حال شده و دیگر حال خوبی ندارد از بس نیاز به او غلبه کرده لذا می گوید بدترینشان بائِس است. بعد نکتۀ دیگری که در این روایت می فرماید این است که وَ كُلُّ مَا فَرَضَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْكَ، هر واجبی که خدا به تو واجب کرده فَإِعْلاَنُهُ أَفْضَلُ مِنْ إِسْرَارِهِ، آشکارکردنش بهتر از پنهان کردنش است؛ خمس واجب داری باید آشکارا پرداخت کنی، مستحب است این کار را بکنی، که مردم ببینید من خمسم را آوردم دادم که مردم فکر بد نکنند راجع به تو. می فرماید آشکار بودنش فضیلت بیش تری دارد تا پنهانی بودنش، هرچیزی که واجب باشد، زکات، خمس، نماز واجب، می خواهی نماز جماعت بخوانی نگو شیطان می گوید ریا و این ها، شیطان را ولش کن، بعضی ها دربارۀ گریه بر سیدالشهدا هم می گویند ریا نباید بکنیم، خیر اتفاقا عزاداری برای امام حسین باید آشکار باشد که عمومی بشود، فراگیر بشود لذا می فرماید: مَن بَکی أَو أَبکی أَو تَباکی، حتی خودش را بزند به گریه، تَباکی یعنی اظهار گریه کردن؛ یک چیزهایی هست که باید آشکار بشود مثلا شعائر اسلامی باید آشکار بشود، مرگ بر آمریکا و اسرائیل و انگلیس و آل سعود، این ها شعائر دین ما است، حج و عمره جزء شعائر دین است، باید جلوی همۀ مردم رَمی جمرات کنی بعد قربانی کنی، شعائر دین را که نمی شود پنهان کرد؛ دین باید زنده بشود و زنده بودنش به آشکار بودنش است. وَ ما كَانَ تَطَوُّعاً؛ امّا آن چیزهایی که از روی اختیار است؛ تَطَوُّع یعنی خودت بخاطر اطاعت خدا به عشق هدایت و اطاعت داری انجامش می دهی و الا وظیفه ات نیست، نماز مستحبی را به عشق وصل داری می خوانی، صدقه مستحبی را به عشق وصل داری می دهی. فَإِعْلاَنُهُ أَفْضَلُ مِنْ إِسْرَارِهِ؛ این جا پنهان کردنش بالاتر است ثوابش از آشکار کردنش. این هم خوب نیست که ما صدقه مان فقط پنهانی باشد، گاهی اوقات هم آشکارا صدقه بده. هر مستحبی را سعی کنید یک بار هم که شده انجام بدهید؛ ما در وجودمان یک ظلمت هایی هست هر کدام از این ها یک گره است و با یک چیز خاصی باز می شود. اَلصَّدَقَةُ تَكْسِرُ[7]، صدقه کمر شیطان را می شکند، محبت به خدا و کمک کردن در کار نیک دُم شیطان را قطع می کند، استغفار رگ گردنش را قطع می کند. پس هرچیزی یک اثر خاصی دارد لذا اگر توانستید تمام مستحبات را ولو شده یک دفعه انجام بدهید برای اینکه آن مقامی را که دارد به آن  دست پیدا کنید. البته اگر بخواهید کامل بشود باید یک سال ادامه بدهید برای اینکه در وجودتان تثبیت بشود ولی آنهایی هم که نمی توانند یک بار هم که انجام بدهند خودش خیلی خوب است. وَ لَوْ أَنَّ رَجُلاً حَمَلَ زَكَاةَ مَالِهِ عَلَى عَاتِقِهِ[8]؛ آقا می فرماید اگر کسی زکات مالش را روی شانه هایش حمل کند فَقَسَمَهَا عَلاَنِيَةً، در حالتی که تمام مردم دارند می بیند تقسیم کند، ذَلِكَ حَسَناً جَمِيلاً، هم حَسَن است هم جمیل. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: سُوسُوا إِیمَانَکُمْ بِالصَّدَقَهِ، وَحَصِّنُوا أَمْوَالَکُمْ بِالزَّکَاهِ[9]؛ می فرماید ما باید سیاست داشته باشیم، باید نسبت به ایمانمان مدیریت داشته باشیم، ما نسبت به معرفتمان باید مدیریت داشته باشیم، سوسو یعنی سیاست کردن یعنی مدیریت کردن یعنی من باید برای معرفتم مدیریت کنم، همانگونه که برای مسائل مالی مدیریت می کنم و می گویم مثلا این صد هزار تومان برای نان است این مبلغ برای گوشت و … چگونه سیاست می کنیم در چیزهای ظاهری، در چیزهای باطنی مثل ایمان و معرفت و علم و حقایق وجودی مان را هم سیاست و مدیریت داشته باشیم. اینکه چقدر می توانم ایمان و معرفتم را زیاد کنم؟ از چه راه هایی معرفت و ایمان را باید اضافه کرد؟ بعد یکی از راه های مدیریت و تربیت ایمان و پرورش دادنش سُوسُوا إِیمَانَکُمْ بِالصَّدَقَهِ، صدقات مستحبی، چون گفتیم زکات هم شامل صدقات مستحبی می شود هم شامل واجب؛ می فرماید با صدقات مستحبی ایمانتان را بالا ببرید، درجۀ ایمان و معرفت و یقینتان را بالا ببرید. از آن طرف وَحَصِّنُوا أَمْوَالَکُمْ بِالزَّکَاهِ، و با زکاتی که واجب است اموالتان را مستحکم کنید، حفظش کنید. گاهی اوقات انسان چیزی را گم می کند، اگر انسان دارای یقین باشد می گوید این گم نمی شود چون من حقوقش را پرداخت کردم و بَر هم می گردد. وَادْفَعُوا أَمْوَاجَ الْبَلَاءِ بِالدُّعَاءِ[10]؛ با دعاء امواج بلا را از خودتان دور کنید؛ در روایت هست که دعا استجابت است، دعا محال است مستجاب نشود، نه خیر ندادم نیست، یا خود حاجت را داده اند و متوجه نیستی یا اینکه یک چیز بهتر داده اند حواست نیست یا اینکه بلاها را از تو دفع کرده اند یا اینکه نگه داشته اند برای روز قیامت لذا محال است دعا مستجاب نشود، با دل خالص که بروی نزد خدا دعا استجابت است لذا هیچوقت پشیمان نباشید از دعا کردن و بگویید خدایا این همه دعا کردیم و هیچ چیز نشد نه کمترین فایدۀ دعا این است که انسان به خدای تبارک و تعالی و اهل بیت وصل می شود.

شبِ توسلمان به امام حسن عسکری است . . .

[1] – نساء، بخشی از آیه 150

[2] – شمس، آیه 9

[3] – كافي ، جلد 2 ، باب دعائم الاسلام

[4] – وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة ، ج9 ، ص210

[5] – همان

[6] – همان

[7] – فضائل الأشهُر الثلاثة ، ج1 ، ص 75

[8] – وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة ، ج9 ، ص210

[9] – حکمت 146 نهج البلاغه

[10] – همان

سخنرانی آیت الله تقوایی حفظه الله
شب بیست و چهارم ماه مبارک رمضان 1439

18/3/97 _  مسجد باب الحوائج لویزان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

بحثی که دیروز عرض کردیم بحث زکات بود که بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْس[1]؛ زکات هم یک بنیان اسلام است، یک اساس اسلام و دین است؛ یعنی صدقات، خمس، زکات پایه اند. ما مشکلاتمان برای همین پایه هاست، این پایه ها را باید درست کنیم، این ها ریشه است، بُنِيَ، بنیان است، اصل است. ولو این ها را جزء فروع دین می شمرند ولی ما روایت ها را بیشتر قبول داریم تا قول علما؛ قول علماء را تا حدّی قبول داریم که با روایات قطعیه منافات نداشته باشد. شاید اینکه علماء فرمودند این ها فروع عقاید است، دلیلش این باشد که می خواهند بگویند نسبت به اصول، فرع است و الّا در خود فروع عقاید این ها اصل است لذا شاید از این جهت با حرف علماء هم بتوانیم جمع کنیم چون علماء سَروَر ما هستند و دین از علماء است. لذا می توانیم به این ترتیب بین این دو نظریه جمع کنیم. این فصل الخطاب است که بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْس. وجوب زکات یکی از احکام شرعیۀ فرعیه است و گفتیم که این زکات ریشه اش وصل می شود به تزکیۀ نفس و سورۀ شمس و معنای تزکیه هم عرض شد که یعنی چه و چه فرقی است بین تزکیه و تهذیب و تطهیر؛ گفتیم تزکیه مبالغه اش بیشتر است. نکتۀ دوم که اهمیت دارد و کمتر به آن پرداخته شده این است که علاوه بر اینکه در تزکیه نفی ماسوی الله است، تربیت و رفتن به سوی خدا و جنبه های اثباتی هم در ذکات هست لذا عرض شد که خود این زکات هم در عین اینکه انسان دارد از پولش می گذرد ولی سبب رشد مال می شود. یک جنبۀ اثباتی هم در ذکات وجود دارد. آخرین روایتی که دیشب عرض شد که مولا امیرالمؤمنین فرمود: لا يَزكو عِندَ اللّه ِسُبحانَهُ إلاّ عَقلُ عارِفٍ و نَفسُ عَزوفٍ؛ تزکیه محقق نمی شود نزد خداوند، مگر به دو چیز؛ یک، عقلی که عارف باشد؛ خیلی ها هستند که عقل را استفاده می کنند از آن، ولی قدرت عروج و معراج به عرفان را ندارند؛ الان خیلی از علماء فعلی ما عرفان را به آن شکل قبول ندارند، از علماء بزرگ هستند کسانی که حکمت و عقل را قبول دارند ولی با عرفان آمیخته نکردند ولی به نظر بنده ما باید عرفان را ریشه قرار بدهیم، در عین قبول کردن فلسفه، آن هم به صورتی که صحیح باشد؛ فلسفه ای که الهی باشد، از قرآن باشد لذا شاید روایاتی داریم که فلسفه را کوبیده اند؛ پس همانطور که روایاتی داریم که تصوف را کوبیده اند روایاتی داریم که فلسفه را کوبیده اند؛ آن روایاتی که فلسفه را کوبیده اند منظورشان از فلسفه تکیه کردن به ظنّ باطل است ولی فلسفه ای که مقبول است در اسلام تکیه کردن به عقل قطعی است، عقلی که با عرفان آمیخته بشود. در زمان چهارده معصوم علماء اهل سنت چون معصومین را گذاشته بودند کنار، قائل شده بودند به حجیت ظنون عقلی غیر معتبر خودشان؛ این شیطان است و نابود می کند انسان را إِنَّ الظَّنَّ لاَ یغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیئاً[2]؛ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ[3]؛ ذره ای شک اگر داری بریز کنار، برو سراغ یقین، روی یقین ما باید حرکت کنیم. عَقلُ؛ باید روی عقل حرکت کنیم ولی کدام عقل؟ عَقلُ عارِفٍ؛ عقل عارف. در عرفان تمام حقایق عرفانی از دین گرفته شده. فلسفه هم اگر فلسفۀ الهی باشد که مَشوب به عرفان باشد یعنی مؤید به عرفان باشد، از دین است. مثلا یکی از فَرق هایی که در فلسفه بین فلاسفه و عرفا هست، این است که آقایان عرفا قائل اند به وجود اعیان ثابته و حقایق علمیه اشیاء در نزد خدا ولی فلاسفه اعیان ثابته را قبول ندارند. همینی که در فلسفه اعیان ثابته و حقایق علمیه اشیاء را در نزد خدا قبول ندارند این سبب این می شود که علم خداوند به اشیاء یک علم جزئی دیگر نیست و خدا علم کلی دارد به اشیاء ولی خِبره نیست در صورتی که طبق آیات قران کریم و روایات ما خداوند هم علیم است و علم کلی دارد، هم خبیر است و علم جزئی دارد؛ خبیر است یعنی این منبر و میکروفون و همۀ اشیاء عالم و حتی پلک زدن ما هم در نزدش حاضر است، علم دارد به آن. تغییر در معلوم مستلزم تغییر در علم نیست چون علمِ به تغییر است نه تغییر در علم؛ اگر تغییر در علم بود علم خدا تغییر می کرد ولی چون علمِ به تغییر است، علم تغییر نمی کند. الان این مجلس ثانیه ثانیه اش دارد تغییر می کند، به آن علم داریم، علممان تغییر نمی کند. یک علم ماقبل از کثرت داریم و یک علم ما بعد از کثرت؛ خدوند هم علم ما قبل از کثرت دارد هم علم ما بعد از کثرت و به تمام ظرائف و لطایف عالَم  وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ[4]؛ چون لطیف است، خبره است. آقایان حکما چگونه می خواهند وقتی عین ثابت و حقایق علمیه را قبول ندارند- مشکل می شود کارشان- ملاصدرا می گوید: علم اجمالی در عین کشف تفصیلی؛ کشف تفصیلی چگونه است؟ اگر می خواهی علم فعلی را بگویی که علم فعلی در نزد خدا- آن که علم فعلی است، خارج از ذات است ولی چگونه می توانی توجیه کنی علم ذاتی خدا را به اشیاء جزئی؟ چاره ای نیست جز اعیان ثابته و حقایق علمیۀ اشیاء که تمام حقایق علمی اشیاء در نزد خدا حاضر است. این یک نکتۀ لطیفی است که فرق بین عقلی که عارف است و عقلی که عارف نیست؛ إلاّ عَقلُ عارِفٍ، عقل باید عارف باشد. ما معرفمان را باید درست. حکمت، علم حصولی به اشیاء است چون حکمت در مورد علم حصولی به اشیاء است حقایق اشیاء در نزد ما محقق نیست ولی عرفان چون علم حصولی است- علم حصولی یک مرتبه است از علم شهودی و علم حصولی ای که مؤید است به علم شهودی و معرفت؛ در نتیجه عرفان تمام مراتب علم را در خودش جا می دهد. لذا می فرماید: لا يَزكو عِندَ اللّه ِسُبحانَهُ إلاّ عَقلُ عارِفٍ و نَفسُ عَزوفٍ؛ می خواهی پاک شوی باید معرفتت را درست کنی. بنده در جلسۀ متولیان حوزه ها بودم، یک بزرگواری می گفت: در حوزه مان، آموزش را زیر نظر تهذیب قرار دادیم، و تهذیب را اصل قرار دادیم؛ آنجا آقایان اعتراض کردند به ایشان، بنده هم اعتراض شدیدی کردم و گفتم چرا ما دینمان را عوض کنیم، دین ما می فرماید: اَلعُلَماء حُکّامُ عَلَی النّاس؛ شما آموزش را آوردی پایین، تهذیب را بردی بالا، این می شود مقدس مآبی، می شود صوفی گری؛ خیلی فرق است بین امام و صوفیه، قابل مقایسه نیست؛ مقدس مآبی نداریم ما در دینمان، همین مقدس مآبی بدبخت کرد مسلمین را؛ آنوقت یک عده در آن جلسه طرفداری می کردند و می گفتند: يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتاب؛ می گفتند باید اول تزکیه باشد بعد تعلیم و تعلم؛ بنده عرض کردم حرفتان درست است ولی تزکیه جنبۀ مقدِّمی دارد، تعلیم و تعلّم جنبۀ ذاتی و غایت است؛ معرفت هاست که ظلمت ها را پاک می کند. آنوقت این کلام امیرالمؤمنین علیه السلام دقیقا این عرض بنده است که می فرماید: لا يَزكو عِندَ اللّه ِسُبحانَهُ إلاّ عَقلُ عارِفٍ و نَفسُ عَزوفٍ؛ تزکیه با مقدس مآبی و اینکه انسان مدام روزه و نماز بجا بیاورد، فایده ندارد، نه تنها مقدس مآبی فایده ندارد، عقل هم فایده ندارد؛ مگر مارقین چه کسانی بودند؟ مگر دین مآب و مقدس مآب نبودند؟ مگر ناکثین مقدس مآب نبودند؟ مگر خوارج مقدس مآب نبودند؟ پس نه تنها مقدس مآبی کافی نیست بلکه عقل نگری هم انسان را چپ می کند. می گوید تزکیه می خواهید؟ نگو يُزَكِّيهِم مقدمه است، چرا؟ چون آقا می فرماید: تزکیه محال است. نفی و الّا، در نحو در واقع مستحکم ترین وسیلۀ انحصار است، دیگر از این ها قوی تر نداریم. در حصر قوی ترین ادات حصر، یا یکی از قوی ترین اَدات حصر که دیگر هیچ کس در آن شکی ندارد، نفی و الّا است. لا يَزكو عِندَ اللّه، تزکیۀ عندالله؛ ما که تزکیۀ عندالناس نمی خواهیم، ما که عوام فریبی نمی خواهیم، این شیوخ ملعون وهابی هم عوام فریبی می کنند. لا يَزكو عِندَ اللّه ِسُبحانَهُ إلاّ عَقلُ، بله اول عقل، عقل لازم است ولی عَقلُ عارِفٍ، عقلی که به معرفت دست پیدا کرده باشد. بعد در آن جلسه بنده عرض کردم معرفت است که گره های ظلمانی نفس را باز می کند. و نَفسٌ عَزوفٌ، عزوف یعنی مانع، تمانع دارد، حمله نمی کند به مال دنیا و دنبال شهوات و هواهای نفسانی نمی رود. همان که رهبری گفتند عده ای متاسفانه وادادند و رفتند دنبال دنیا طلبی مثل اصحاب جمل. بنده انتظار داشتم که امروز در راهپیمایی، مردم این بصیرت را نشان می دادند و مرگ بر ناکثین و قاسطین و مارقین را می گفتند، البته ما این شعار ها را گفتیم؛ آقا این ها را مخصوصا مطرح کردند؛ البته اگر هدایت می شوند خدا هدایتشان کند ولی اگر نمی شوند، خب همین ها اسلام را زمین می زنند. لا يَزكو عِندَ اللّه ِسُبحانَهُ إلاّ عَقلُ عارِفٍ و نَفسُ عَزوفٍ؛ تعبد لازم است ولی کافی نیست، تعقل و فلسفه و حکمت لازم است ولی کافی نیست و باید با عرفان همراه باشد نه تصوف، صوفی نصفه است اگر می خواهد کامل باشد عَقلُ عارِفٍ. داشتیم می گفتیم که این زکاتی که حکم شرعی فرعی ما است ولی گره خورده با عرفان بعد آن روایت را گفتیم که امام صادق علیه السلام می فرمود: اَلْمَعْرُوفُ زَكَاةُ اَلنِّعَمِ؛ هرچیزی یک زکاتی دارد، زکات نعمت، کار خوب کردن است که انسان نعماتی که دارد زکاتش را بدهد و زکاتش به این است که با دست و پا و چشم و … اش کار خوب کند، نوکری کند. دوم اینکه وَ اَلشَّفَاعَةُ زَكَاةُ اَلْجَاهِ؛ اگر مقام داری- این خیلی مهم است که شفاعت پارتی بازی است امّا به یک شرط اینکه فقط برای قوم و خویش نباشد بلکه برای همه باشد، برای هرکسی که انسان از دستش برمی آید نوکری کند؛ شفاعت خیلی خوب است، پارتی مردم بشود انسان، نوکری مردم را بکند، اگر مقام داری نبند راه مردم را؛ طرف مقام دارد ولی اصلا نمی شود دید او را، برای بعضی چاره ای نیست ولی بعضی ها می توانند ملاقات مردمی بگذارند، در گذشته یادمان هست که بعضی از همین رؤسای جمهور ارتباطاتشان با مردم خیلی قوی تر بود. وَ اَلشَّفَاعَةُ زَكَاةُ اَلْجَاهِ؛ نمونه اش آیت الله شیخ غلامرضا رضوانی، نماینده امام بود در مسجد سید عزیزالله؛ این مسجد کسی را می گذارند که در حد مرجعیت باشد، چون قبل ازایشان هم آیت الله سید احمد خوانساری بود که او هم جزء مراجع بود. حاج شیخ غلامرضا رضوانی همیشه عضو فقهای شورای نگهبان بود ولی سمت های دیگر هم داشت و سرش شلوغ بود ولی همیشه صبح ها دَرِ دفترش باز بود؛ بنده که می رفتم از محضرشان استفاده کنم، همیشه بازاری ها و کسانی که گرفتاری داشتند می آمدند و دَرِ خانۀ ایشان باز بود به روی مردم؛ مراجع هم معمولا در حد توان اینگونه اند. خود مقام معظم رهبری به صورت هایی با مردم ارتباط تنگاتنگ دارد، دید و بازدید هایی که ایشان از خانواده شهدا دارد، دیدارشان با اصناف مختلف آن هم به صورتی که می روند مستقیم سؤال می کنند، نقد می کنند، این خیلی خوب است. چند ماه پیش بود که با طلاب و مسئولین حوزه ها جلسه داشتند ایشان، از ساعت نه صبح جلسه آغاز شد که یک ساعت اول با مسئولین حوزه ها بود بعد دیدار عمومی شروع شد و بعد تا ساعت یک ایشان سخنان طلاب و اساتید را گوش می داد؛ خیلی حرف است برای کسی که همچین فردی که تمام دنیا را دارد اداره می کند. رهبر دارد راه را یاد می دهد، آنوقت بعضی مسئولان ما آسانسور و پله شان جداست؛ مرحوم امام می گفت: اگر دیدید که پشتِ درِ دفترِ مسئولین مردم باید صف ببندند بدانید که نظام ما دارد رو به تباهی می رود. چگونه شکر این نعمت گذارم که زور مردم آزاری ندارم؛ خدا ان شاء الله تا آخر عمر مسئولیتی ندهد به ما ولی اگر روزی هم داد خدایی نکرده اینگونه نباشیم و با مردم باشیم، در مردم باشیم. نمی دانم آیا این واجب است که هرکسی که میزی می گیرد، باید میز او را بگیرد! دیگر مردم را فراموش کند؛ باید انسان مردمی باشد و پاسخگو باشد به مردم. عرض می کردیم که وَ اَلشَّفَاعَةُ زَكَاةُ اَلْجَاهِ، مثلا می گوید برو پا در میانی کن، مثلا برو پیش رئیس فلان اداره و مرکز ریش گرو بگذار و پادر میانی کن تا مشکل ما حل شود، این پارتی بازی است ولی پارتی بازی خوب است، برای مستضعفین و عموم مردم- حالا این شخص یک وقتی به خویشان خود هم در این صورت کمک کند اشکالی ندارد، در صورتی کمک به همه بکند بعد به نزدیکانش هم کمک کند ولی آن پارتی بازی که می گویند مشکل دارد آن است که فقط زن و بچه و خاندان و دوستان خودش را می بیند و مردم را رها می کند و الا وَ اَلشَّفَاعَةُ زَكَاةُ اَلْجَاهِ، اصلا واجب است؛ شفاعت یعنی زوج شدن، پشتیبانی کن آنهایی را که مشکل دارند را. البته من نمی گویم همۀ مستضعفین را کارشان را باید راه انداخت، خب یک وقتی نمی شود مثلا فرض کنید فردی قوانین را زیر پا می گذارد، دوباره می آید، شاید صلاح نباشد در حوزه یا دانشگاه درس بخوانی، برو یک جای دیگر، لذا این که بنده عرض می کنم رسیدگی است نه اینکه لزوما به آن شخص حتما کمک بشود نه، خیلی وقت ها کمک به آن شخص این است که بگویی مثلا شما در دانشگاه یا حوزه بهتر است که نمانی برو یک کارمند معمولی باش، برو یک شغل دیگر داشته باش، شما که قدرت ترک حرام نداری برای چه اصرار داری بیایی طلبه بشوی؟ اگر بروی کارمند بشوی و یک کار حرام انجام بدهی خودت هستی و خودت ولی اگر روحانی باشی و یک کار حرام انجام بدهی بدبخت می کنی مردم را، دین را از بین می بری. در ادامۀ روایت دارد که وَ اَلْعِلَلُ زَكَاةُ اَلْأَبْدَانِ؛ بیماری ها زکات بدن است، واقعا چقدر خوب است که ما این بینش را داشته باشیم که اولا خداوند نور و هستی مطلق است و محال است هستی مطلق سبب ظلمت بشود؛ بیماری یعنی ظلمت، محال است، نور که نمی شود از آن ظلمت درست شود، آن مال خودمان است؛ البته ظلمت ها و بدی ها مِن الله نیست ولی مِن عندالله است؛ فرق مِن الله، مِن عندالله چیست؟ ما در این جا دو آیه داریم؛ یک آیه داریم که می فرماید: مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ  وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ[5]؛ هر بدی هست برای خودت است، هر خوبی ای هست از خداست، حسنات مِن الله، بدی ها مِن نفسِک، ریشه اش خود من هستم، بدی برای محدودیت است برای ظلمت است. از آن طرف یک آیه دیگر هم داریم که می فرماید: قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ[6]؛ اما هم بدی و هم خوبی ریشه اش خداست، چرا؟ بله، بدی ها هم ریشه اش خداست اما نه از خداست بلکه ریشه اش خدا، بدی ها را خدا اراده کرده ولی راضی نیست لذا مِن عندالله است ولی خوبی ها را خدا هم اراده کرده و هم راضی است یعنی خدا به من اراده و اختیار داده است، می توانی کار خوب کنی، می توانی کار بد کنی؛ این اختیار و اراده خیلی خوب است، خوب است مثل سنگ باشم یا نه قدرت داشته باشم کار خوب و بد انجام بدهم؟ مسلما این بهتر است، انسان موجودی است قدرتمند و مختار، پس خدا اختیار و قدرت را داده است اما من می توانم کار خوب انجام بدهم یا کار بد، اگر کار خوب انجام دادم از طرف خدا لطف شده و خدا اراده کرده و اگر کار بد انجام دادم لازمۀ آن اختیار است که خدا داده ولی آن چیزی که خدا داده نیست؛ خدا بدی نداد، خدا قدرت داد، شما از آن سوء استفاده کردی. مریض که می شوی مرد باش، حالا کوتاهی کردی، گناه کردی، حالا مریض شدی، لا اقل گردن خدا و اهل بیت نینداز، خودت کردی؛ خود کرده را تدبیر نیست؛ چرا گردن خدا می اندازی؟ درست است که منسوب به اوست و خدا قدرتش را داده و می توانست خدا شما را مثل سنگ بیافریند اما از آن جهتی که از اوست خوب است؛ این را گذاشته برای اینکه پاک کند تو را. این بدی و سختی و گرفتاری می دانی چرا خوبش نمی کند؟ برای اینکه، دردِ بی دردی دوایش آتش است؛ برای اینکه ما هم باید بدانیم که بالاخره یک چیزهایی آتش درست می کند لذا آنجا باید بسوزیم؛ دلا بسوز که سوز تو کار ها بکند؛ باید بسوزیم تا درست بشویم و بعد هم دوست داشته باشیم این سوختن را، بگوییم بِچِش ای نفس؛ امیرالمؤمنین علیه السلام صورتش را روی تنور می گرفت و می گفت بچش، می سوزاند. امیرالمؤمنین علیه السلام با آن عصمت محض و تامه ای که دارد که هیچکس جز پیغمبر نداشت، این گونه می فرماید، ما که مریضی به دست خودمان بوده. وَ اَلْعِلَلُ زَكَاةُ اَلْأَبْدَانِ؛ باید بدنت را درست کنی، باید بدنت را الهی کنی، ترمیم این بدن این است که دچار مریضی شود، راه کجت را درست کن خوب می شود لذا ما طریقۀ درمانمان نسبت به این بیماری ها اشتباه است؛ بعضی ها تا مریض می شوند سراغ قرص و آمپول می روند، این درست نیست، در روایت دارد که سه روز دردت را بپوشان، به کسی نگو، کفاره اش است؛ تا جایی که می توانی به کسی نگو بعد اسم اعظم با شماست، هربیماری ای را تحمل کنی و به کسی نگویی و راهت را درست کنی خوب می شود ولو سرطان؛ از یک پزشکی هم این را شنیدم که می گفت بدن خود به خود مداوا می کند خود را لذا حیواناتی که در جنگل زخمی و مریض می شوند نه دکتری می روند و نه چیزی، خودشان خوب می شوند. بدن خودش پادزهر دارد، گلبول سفید دارد، بیمارستان دارد؛ این ها هنوز نفهمیدند، این ها تازه علمشان حصولی است یعنی لایه اول بدن را دیده اند؛ لایه دوم نور مثالی شان است، لایه سوم نور مادرشان زهراست، لایه بالاتر نور ولی الله الاعظم امیرالمؤمنین است، لایه بالاتر نور عقل کلی عالم حضرت محمد ابن عبدالله صلی الله علیه و آله است، این ها را ندیدند، این ها فقط لایه اول را دیدند و آن حقایق را ندیدند لذا بعد از این مسئله برویم سراغ آن حقایق؛ رسول خدا سوگند یاد می کند که خواندن هزار بار حمد دوای هر درد است، چرا؟ چون بسم الله الرحمن الرحیم و حمد، علی است، لَوای حمد دست حضرت علی است، هزار اسم خدا، نَحنُ اسماء الحسنی، علی که بیاید همه را درست می کند؛ صورت کتبیۀ مولا امیرالمؤمنین است، نور وجه الاعظم در دلت زنده می شود، نور ولی الله الاعظم در دلت زنده می شود، همۀ بیماری هایت را خوب می کند نه فقط آن بیماری ای که از آن می نالی. این را یقین داشته باشیم که لَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِين؛ كِتَابٍ مُبِين یعنی امامٍ مُبین که مولاست. این طُرُق درمانی ای است که به ما داده اند لذا می فرماید اگر حمد را به مرده خواندی بلند شد زنده شد تعجب نکن. بعد از این ها هم بروید سراغ غذاها و میوه ها؛ بنده یک بیماری ای گرفته بودم که دکتر ها می گفتند: تو، دو سه بار سکته کردی، چقدر قرص و دَوا دادند به من؛ در خواب دیدم به من نشان دادند بادام هندی بخور، رفتیم بازار، مغازه ای بادام هندی از خود هند مستقیم می آورد، کیلویی هفت هزار تومان بود آن موقع، خوردیم خوب نشدیم الحمدلله! همۀ دواها در این غذاها و میوه هاست؛ این میوه ها را خدا برای ما گذاشته، این ها بهشتی اند و بهشتی ها وقتی می گویند: وَأُتُوا بِهِ مُتَشَابِها، میوه های بهشتی را که می خورند می گویند ما در دنیا هم شبیه این ها داده بودیم، منظورشان میوه ها است. لذا در قرآن دیدید که میوه های بهشتی را می گوید: وَطَلْحٍ مَنْضُودٍ، موز های روی هم چیده شده، انار و … این ها میوه های بهشتی است که در روایت دارد که چه خواصی ذکر شده. می خواهیم خودمان را درمان کنیم برویم سراغ این چیزهای خوب. یک چیز دیگری که خیلی مهم است برای درمان درد ها، ورزش است. بعد از این ها مداواهایی که در دین اسلام هست مثل حجامت که در روایت دارد که دوای هر دردی است. بعد این ها گیاهان دارویی، که آثار خوبی دارد مثل به لیمو، چای سیب و … آن وقت ما متاسفانه می رویم سراغ چیزهای سَمّی. یکی از مهم ترین راه های مداوا هم روانکاوی است؛ می فرماید این بیماری زکات بدنت است، اگر فکر و روان ما قبول کند که این چیز خوبی است، خوب می شود؛ الان در اروپا کلینیک های تلقین هست که با تلقین سرطان را هم خوب می کنند، همین اروپایی های لامذهب، نه دین دارها، کلینیک درمانی دارند با تلقین مداوا می کنند، انقدر طرف را می برند کنار دریا و به او تلقین می کنند، به به، آسمان زیبا و … می بیند بله همه چیز می شود گل و بلبل و سالم می شود؛ در تلویزیون خود ما هم نشان می داد فَردی بود سرطان گرفته بود بعد اقوامش می گفتند این خوش اخلاق بوده و می گفته من مشکلی ندارم و شاداب بوده، انقدر خوش و بِش می کرده با همه و با همه خوب بوده رفتارش و در آخر هم خوب شد، با خوش اخلاقی خوب شد، بعد می بردندش بیمارستان ها به سرطانی ها یاد بدهد که با خوش اخلاقی می شود جلوی این بیماری ایستاد. بعدِ این ها در روایات نور درمانی، آب درمانی، هوا درمانی و … داریم. این ها باید فرهنگ سازی بشود مثلا تلویزیون می آید پفک و … تبلیغ می کند! بجای اینکه بنویسد مولا امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: ریحان کوهی با غذا کسی بخورد مریض نمی شود؛ البته شنیدیم که چون پشتیبانی مالی نمی شوند مجبورند که بعضی تبلیغات را پخش کنند. میرزا اسماعیل خوب شناخته بود تلویزیون را که می گفت خَر دجّال است؛ ما اثیر تلویزیون ایم، البته اثیر همه چیز هستیم، شبکه های اجتماعی و … لذا فرهنگ سازی مان ضعیف است. خدا به حق امام زمان حکومت مستضعفان را برساند.

  امشب توسلمان به حضرت امام هادی علیه السلام است…

[1] – كافي ، جلد 2 ، باب دعائم الاسلام

[2] – یونس، بخشی از آیه 36

[3] – حجرات، بخشی از آیه 12

[4] – انعام، بخشی از آیه 103

[5] – نساء، بخشی از آیه 79

[6] – نساء، بخشی از آیه 78

سخنرانی آیت الله تقوایی حفظه الله
شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان 1439

97/03/17 _  مسجد باب الحوائج لویزان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

بحثی که داشتیم بحث زکات بود. در آیات قرآن کریم هر جا نماز آمده، زکات هم آمده و یکی از ارکان دین ما است. زکات یک معنای عام دارد یک معنای خاص؛ معنای عامش هم شامل ذَکَوات مستحب است هم شامل زَکَوات واجب است حتی شامل صدقه و … هم می شود؛ این زَکَواتی که پایۀ دین ما است و پایۀ اسلام است بُنِيَ الإِسْلامُ عَلَى خَمْس[1]، که یکی از آنها زکات است. ما معمولا مشکلاتی که داریم برای همین پنج پایه است؛ در زکات و خمس می لنگیم در مستحبات مثل صدقات مستحبه مشکل داریم، این ها را باید درست کنیم. ریشۀ این زکات در سورۀ شمس که یکی از سوره هایی است که انسان اگر بخواند برای دیدن امام زمان عج الله اثر تام دارد و اصلا سورۀ شمس سورۀ امام زمان عج الله و سورۀ چهارده معصوم است که عرض شد در هفت آیه اول، چهارده بار قسم خورده، در ظاهر یازده قسم است ولی در باطن چهارده قَسَم است، در ظاهر یازده قسم است که به عدد « هو »  می شود ولی تفصیلش و حقیقتش می فرماید: وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا یعنی قسم به خورشید و نور آن، این دو تا قَسَم؛ وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا هم در ظاهر یک قسم است ولی در واقع دو تا قسم است یعنی قَسَم به ماه و نور آن، قرآن کریم چون ایجاز دارد به این صورت آورده است، قسم به قمر هنگامی که تلالو دارد؛ قمر هیچ وقت نیست که تلالو نداشته باشد، ممکن است شما بگویید آن شب هایی که قمر پوشیده می شود یا در روز تلالو ندارد، آن اشتباه ما است چون قمر همیشه قمر است؛ تو خود حجاب خودی از میان برخیز، ماه همیشه کار خودش را می کند چشم ما است که گاهی کار می کند گاهی کار نمی کند. در روایت هست که شمس یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله و ماه هم وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام. اسم حضرت امیر صلوات دارد لذا در دعای ندبه می فرماید: صلی الله علیهِما و آلِهِما. وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام همیشه در حال تابش است این ماییم که جلوی نور ولایت را گاهی می گیریم یعنی در واقع پشت می کنیم به نور ولایت. لذا شهدا چون حجاب ها را زدند کنار، عِندَ رَبِّهِم يُرزَقون[2]، دائم در حال روزی خوردن اند، یعنی یک لحظه هم نمی شود که از روزی خوردن باز بمانند، یک لحظه غفلت هم در آنجا راه ندارد ولی ما غفلت داریم. خلاصه اینکه چهارده قسم دارد سورۀ شمس. می فرماید: خداوند متعال به کسی بَدی نداده است؛ خدای متعال خوبی و بدی، هر دو را الهام کرده است؛ در ذهن شما می اندازد که این راه خوب، این راه بد، اما چه کسی انتخاب می کند؟ ما هستیم که انتخاب می کنیم. چه راه بد را برویم چه راه خوب را از خداست؛ خدا قدرت داده، اختیار بین دو اَمر را داده، اَمرٌ بَینَ اَمرَین، ما در اختیار مجبوریم؛ این دیوار و این سقف در ظاهر مثل انسان اختیار ندارند اما انسان در اختیار خودش مجبور است. اقتضای خوبی، استعداد خوبی و بدی را داده است؛ این که گویی این کنم یا آن کنم / خود دلیل اختیار است ای صنم؛ همین که می توانی راه بَد را بروی، راه خوب را بروی- در روز هم می بینید که گاهی راه خوب را انتخاب می کنیم گاهی بد را، معلوم می شود هر جفتش در وجود ما هست پس نباید خدا را ملامت کنیم؛ خدا قدرت داده است، خوب بود سنگ و درخت می آفرید؟ الحمدلله که ما را انسان آفریده. حال که این قدرت اختیار را داده ما باید ببینیم کدام را انتخاب می کنیم، آن دیگر دست خود ما است، آن اقتضایی است که خود ما انتخاب می کنیم کدام باشد لذا تقصیر خود ما است پس عذاب هم مال خود ما است چون بُروز خوبی اگر باشد از خداست، خدا داده است، از فضل خودش اگر خدا بخواهد پاداش می دهد، بر او واجب نیست، چون وظیفۀ ما این بوده که راه خوب را برویم، باید راه خوب را می رفتیم، بی عقلی است انسانی که خدا به او عقل داده است، راه بد را برود، باید راه خوب را برویم لذا خدا از فضلش لطف می کند عنایت می کند. اگر راه بد را برویم آن بدی برای خود ما است، رو سیاهی برای زغال است، برای خود ما است لذا حق نداریم ملامت کنیم خدا را؛ خیلی ها اینگونه می گویند که خدایا از اول ما را بدبخت آفریدی! نه خیر این طور نیست كُلُّ مَولودٍ يُولَدُ على الفِطرَةِ[3]؛ هر مولوی بر فطرت پاک الهی آفریده می شود لذا اولین گریۀ طفل اَشهَدُ اَن لا اله اِلا الله است، دومین گریه طفل اَشهَدُ انَّ محمدا رَسولُ الله است و سومین گریه طفل شهادت به ولایت است؛ این در وجود ما هست؛ چه کسی گفته من از اول بدبخت آفریده شدم؟ خودمان خرابش می کنیم. بعد از این قسم ها می فرماید: فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا؛ ما هم بدی را به شما الهام کردیم هم خوبی را، حال خود شما انتخاب کنید؛ قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا، وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا؛ این جا زکات معنایش مشخص می شود، قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا؛ پایۀ اسلام که زکات است یعنی چه؟ برای چه می گویند خمس بدهید؟ این یک حکم شرعی است. بنده بارها گفته ام که تمام احکام شرعی ما در فقه اصغر یک حکم عرفانی در عالَم بالا دارد؛ بدون استثناء اینگونه است. آنهایی که می گویند احکام شرعیه اعتباری هستند و حقیقتی ندارند، بنده قبول ندارم این را؛ احکام شرعیۀ اعتباریه یک حقایقی دارند؛ نمازی که می گویید یک اعتبار است، به آن می گویند یک هیئت، یک هیئت خضوعیه است ولی همان هیئت خضوعیه یک حقیقت نوری دارد و آن حقیقت نوری است که در قبر به داد ما می رسد و همان در واقع حقیقت اعتباری است که بعضی می گویند. اَمر اعتباری هم حقیقت دارد لذا شما ببینید اول آیۀ قرآن می گوید: وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا، وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا؛ یعنی این نور خورشید تا هرجا قداست دارد، در عالَم اعتبار، نور خورشید است، در عالَم وجود های ذهنی و خارجی، نور خورشید است، همه جا نور است، همه جا حقیقت است، نباید کم بشماریمش لذا حتی بدترین موجودات عالَم هم اهل بیت با آنها رفتار خوب داشتند؛ از اِبن ملجم بدتر نداریم ولی امیرالمؤمنین علیه السلام احترام به او می گذارَد و یک جرعه از شیر را خودش نوش جان کردند و بقیه اش را فرمودند ببرید برای این اسیر؛ بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من / چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا[4]؛ چه کسی با اسیر این گونه برخورد می کند؟ اسیری که در روایت دارد أَشْقَى الأَوَّلِینَ وَ أَشْقَى الآْخِرِین[5]؛ دیگر اعتباری تر از این نیست ولی حضرت برایش حقیقت قائل است و می گوید کمکش کنید، می فرماید به غذایش رسیدگی کنید؛ در روایت هست که حضرت از کودکی به ابن ملجم لعنت الله علیه محبت می کرد و می گفت این قاتل من است، می گفتند: شما که می دانی این قاتل شماست چرا انقدر محبت می کنی؟ می فرمود: الان که کاری انجام نداده. ملاصدرا می گوید: در عظمت وجود و هستی مطلق همین بس که دائرۀ سعۀ وجودی اش عَدَم را هم در بَر گرفته؛ خودِ عدم هم یک وجود دارد، وجود اعتباری ولو اعتباری است ولی هستی است. می خواهم عرض کنم که اگر ذره ای نور در وجود خودت پیدا می کنی همان را بگیر و باز کن، برو، به خود حق جلَّ و اعلی می رسی؛ این حرف هایی که می زنند که هر کدام از ما یک سرنوشتی داریم و روی پیشانی مان نوشته، این ها برای یک عدۀ خاصی است، برای کسی است که فکر می کند این است و جز این نیست است؛ أنا عِندَ ظَنَّ عَبدي المؤمن؛ ولی اگر کسی فکر کند که دهنده خداست، قابلیت دهنده خداست، فاعلیت دهنده خداست، خداست که دارد خدایی می کند؛ می توانی به همه چیز دست پیدا کنی و فقط شرطش اَدَب است، آدابی که در شرع فرمودند را رعایت کن، مثل بعضی از صوفی ها نباشیم که آداب را می گذارند کنار، این خلاف است، این یعنی رفتن زیر عالَم اعتبار، یعنی از زیر چتر هستی رفتن به چتر شیطان؛ فکر نکنیم میان بُری هست، راه فقط یکی است آن هم راه خدا و اهل بیت است. می فرماید تمام قرآن تحت بسم الله الرحیمِ حمد است، تمام قرآن در حمد است، تمام حمد تحت بسم الله الرحمن الرحیمِ حمد است، بسم الله الرحمن الرحیم تحت با، با تحت نقطه، نقطه امیرالمؤمنین علیه السلام است؛ پس همۀ ما تحت وجود علی هستیم. پدر همۀ ما علی علیه السلام است، أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة، هستی بخش ما است؛ مگر می شود در وجود ما نباشد؟ مگر می شود ما نتوانیم دست پیدا کنیم به او؟ مگر می شود خورشید در وجود ما باشد و نتوانیم راه را به ما ببندند؟ خیر نمی شود، فقط باید فکر و راهمان را درست کنیم؛ سورۀ شمس همین را دارد می گوید که وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا، وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا؛ می فرماید این ها حق است. وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا؛ این نفس را چه کسی تسویه کرده؟ چه کسی به این صورت زیبا آفریدتش؟ خداوند. در دعای قرآن به سر که می گوییم: اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِکِتابِکَ الْمُنْزَل وَمَا فِیهِ؛ یعنی به وسیلۀ اهل بیت. فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا؛ تمام فلسفه و عرفان و حکمت در همین آیات قرآن است، همه را از قرآن در آورده اند و آنهایی هم که با این فاصه دارد کج است؛ اگر دیدید اخلاقی از قرآن نیست بدانید اخلاق نیست، ضد اخلاق است؛ عرفانی اگر دیدید منطبق بر قرآن نیست، منطبق بر فقه و اصول و فلسفه و عرفان نیست، ضد دین است؛ ریشۀ عرفان یعنی قرآن کریم. فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا؛ خدا که ظَلّام نیست، اَنَّ اللهَ لَیسَ بِظَلاّمٍ لِلعَبید[6]؛ ظَلّام این جا به معنی نسبت است یعنی منسوب به ظلم نیست؛ خدا با ظلم نسبتی ندارد. قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا، وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا؛ خابَ یعنی ظلیل شدن، کوچک شدن، استخفاف، یعنی بدبخت شدن، کسی که روی این لطف خدا را بپوشاند. پس ما همه را داریم، رویش را می پوشانیم، از بِین هم نمی توانیم ببریم. مگر می شود حق را از بین برد؟ قانون بقاء ماده و انرژی می گوید ماده و انرژی هیچکدام ذره ای از بین نمی روند؛ إنَّما تَنتَقِلون مِن دار إلی دار، مرگی نداریم ما، از یک خانه به خانۀ دیگر می رویم، انتقال است؛ تمام قوانین فیزیک ریشه اش از دین ما است. بهترین انسان های عالَم مردم ایران اند، در روایت دارد فرمود قوم سلمان فارسی که اگر علم در ثریا باشد به آن دست پیدا می کنند. ریشۀ ما ایرانی ها هم که اهل بیت اند؛ ابراهیم پدر رسول الله است که عُجمه است ایرانی بوده، مادر اهل بیت هم که بی بی شهر بانو از ما ایرانی هاست. همین ها ان شاءالله چه در علم چه در اقتصاد چه در قدرت نظامی، بینی آمریکا و اروپا و استکبار را به خاک خواهند مالید؛ همانطور که دیدید رهبری معظم تسلیم بعضی از آدم های بز دل نشدند و فرمودند: یک موشک بزنند، ده تا می زنیم. حقیقت ما پدر و ما هستند و پدر و مادر ما امیرالمؤمنین علیه السلام اند. وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا؛ نمی تواند کسی علی را از بین ببرد، نور مولا امیرالمؤمنین علیه السلام را کسی نمی تواند از بین ببرد، نور پیغمبر را کسی نمی تواند از بین ببرد لذا مستحب است هر ساداتی را که می بینید صلوات بفرستید بر محمد و آل محمد. در روایت دارد اولاد فاطمه از مادر هم سادات اند لذا فتوای رهبری معظم هم سادات مادری را نمی گوید سادات، می گوید اَبناءُ رسول الله، این ها فرزندان پیغمبر اند، منتهی حقشان را خورده اند در صورتی که در روایت هست واجب است ابراز سیادت، هرکسی سیادت داشته باشد و ابراز نکند سیادتش را، در روایت دارد دَخَلَ فی النّار و هر کسی سادات باشد و خدایی ناکرده دروغ بگوید من سادات هستم او هم دَخَلَ فی النّار؛ گرچه همۀ عالَم ساداتند، همه، پدرمان امیرالمؤمنین است، پدر همه مان پیغمبر است، مادر همه ما حضرت زهراست. قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا، وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا؛ بد بخت می شود کسی که رویش را بپوشاند- مگر توانستند علی را از بین ببرند؟ چقد دشنام دادند به حضرت، ولی روز به روز نورش بیشتر شکوفا شد؛ الان فرمان امیرالمؤمنین به مالک اشتر به سازمان ملل آویخته شده. قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا؛ امیرالمؤمنین در وجود شما است برای همین هر ساداتی را می بینید مستحب است- ولو سادات بَد- فرمود خوب هایشان را به خودشان ببخشید و بد هایشان را به من(پیغمبر). خَابَ مَن دَسَّاهَا؛ دَسَّ یعنی پوشانیدن. تمام اسماء و صفات خدا، چه جلالیه چه جمالیه بالاخره به خدا می رسند. ای مگس عرصه سیمرغ نه جولان گه توست / عرض خود می بری و زحمت ما می داری؛ همه باید برسیم به خدا، انّا لله و انّا الیه راجعون؛ عین ثابت همه پیغمبر است؛ این است و جز این نیست. قدر خودتان را در این شب قدر بدانید. شب قدر یعنی شب معرفت، اگر این معرفت پیدا شد و دلت باز شد- البته الان باز شده دلتان- اینکه داری صدا می کنی بِکَ یا الله ده بار یعنی چه؟ داری می بینی خدارا، مستقیم داری مخاطب قرار می دهی خدا را؛ راه همین است. ولی فردا که رفتیم در بازار و سرِکار نگذاریم فراموش شود این ناله ها، راه را حفظ و مستحکم کنیم. قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا؛ فَلاح از تقوا بالاتر است، فَلاح یعنی گشودن راه و رسیدن به هدف یعنی وصل، همان شرابی که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: که یک عده می خورند وَصَلوا و اِذا وَصَلوا، اتّصَلوا و اِذا طابوا، ذابوا، ذوب می شوند در نور خدا؛ همان شرابی که فرمود: مَمسوسٌ فی ذاتِ الله، به شما هم ان شاءالله می دهند، مگر ممکن است به کسی ندهند منتهی باید درست کنیم خودمان را. قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا؛ زَكَّاهَا  یعنی چه؟ ما یک تهذیب و تطهیر داریم و یک تذکیه؛ برای تذکیه چهار مرحله ذکر شده، البته بیشتر هم گفته اند ولی یکی شان این است که چهار مرحله دارد؛ تحلیه، تخلیه، تجلیه و توحید؛ الله اکبرِ اول در اذان برای تخلیه است؛ تذکیه یعنی همین، تطهیر یعنی همین، تهذیب یعنی همین فقط تذکیه یک فرقی دارد با تهذیب و تطهیر که عرض می شود؛ یعنی تخلیۀ رذائل، یعنی رذائل و بدی ها را دور بریزیم؛ ترک محرمات، ترک مکروهات، ترک مشتبهات و از همه مهم تر، ترک صفات بدَ، چون ریشۀ اعمال بَد ما، صفات بَد ما است؛ صفات بَد را چگونه خوب کنیم؟ اسباب معامله با نفس که پنج مرحله دارد؛ مشارطه، مراقبه، محاسبه، معاتبه، معاقبه؛ پس راه اول تخلیه است یعنی بدی ها، ماسوی الله، مایَکرَه الله را، ماکَرَه الله را همه را دور بریزیم، تذکیه یعنی این. تذکیه فرقش با تطهیر این است که تطهیر فقط جنبۀ سلبی دارد ولی تذکیه یک معنای بسیار زیبایی درونش خوابیده؛ به لغت که مراجعه کنید می بینید تذکیه یک فرق اساسی دارد با تطهیر و تهذیب؛ تطهیر فقط لا اله است ولی تذکیه یعنی الا الله هم هست؛ زکات یعنی رشد و نموّ و تربیت؛ تذکیه مبالغه دارد یعنی شدت تخلیه به صورتی که انقدر استقامت کنیم در این تخلیه تا صفات خوب در وجودمان جلوه کند. جُبن و ترس و بی باکی را بریزیم دور، جایش شجاعت بیاید؛ جهل و  وسوسه را بریزیم دور جایش حکمت و علم بیاید؛ ظلم و انظلام را بریزیم دور جایش عدالت بیاید؛ شهوت و خمود را بریزیم دور جایش- این ها افراط و تفریط است دیگر، بعضی ها شهوت رانی می کنند، که معمول مردم مشغول شهوت رانی اند، با چشمش، با زبانش، با شکمش- از آن سو هم بعضی ها خمود اند؛ یا مسیحی ها برای اینکه خودشان را تهذیب نفس کنند کلا ازدواج نمی کنند، می روند راهبه می شوند؛ فرمود: لا رُهبانیّتَ فِی الاِسلام، ما در اسلام رهبانیت نداریم، بعد فرمودند آقا ما رهبانیت دوست داریم، حضرت فرمود رهبانیت امت من دو چیز است: جهاد در راه خدا و در مسجد نشستن؛ رهبانیت امت من آمدن در جماعت  است؛ فردا این جماعت می روند با مشت بزنند در دهن آمریکا و ان شاء الله فلسطین با همین دست ها و مشت ها و شعارهای شما- مقام معظم رهبری فرمودند: بیست سال هم نمی کِشَد که آزاد خواهید کرد ان شاءالله. این می شود رهبانیت؛ گوشه گیری و انزوا نداریم. قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا؛ زکات یعنی شما قسمتی از مالت را یا به عنوان خمس یا به عنوان زکات یا به عنوان صدقه می دهی، این مال را که می دهی- می دانید چرا برای ما سخت است دادن این مال؟ چون فکر می کنیم این از دست ما رفت ولی نمی دانیم که این در واقع به دست ما آمد؛ آن بُزی که پیغمبر کشت، همه اش را بخشید جز یک دستش را، همسرش گفت آقا همه اش که رفت، حضرت فرمود نه اتفاقا همه اش آمد برای ما، همه اش باقی است، این هایی که دادیم می ماند؛ الان شما یک میلیارد به ما بدهید این مسجد را بسازیم، این برایتان می ماند البته با یک میلیارد نمی شود ساخت… ولی اگر بسازید تا قیام قیامت اینجا می آیند درس می خوانند، قرآن می خوانند، نماز می خوانند- تا قیامت برایتان هست، این باقی است، ولی آن چیزی که انسان می خورد و ماشینی که سوار می شود و … تمام می شود؛ زکات و خمس از دست دادن نیست، خمس و زکات رشد کردن است، زیاد شدن است؛ خمس و زکات مالی را که در معرض نابودی است باقی گذاردن و ابدی کردن است؛ مالت را می دهی دست خدا و امام زمان ابدی می شود؛ زکات به معنای رشد است، تذکیۀ نفس هم همینطور است، یک معنایش تخلیه است که با تطهیر و تهذیب فرق دارد؛ تذکیه از تطهیر و تذهیب بالاتر است؛ تذکیه یعنی علاوه بر اینکه صفات رذیله را دور ریختی صفات فضیلت را کسب کنی. تجلیه یعنی جَلا دادن؛ جَلا  دادن مثل آیینه را که جَلا می دهند که همه چیز را صاف نشان می دهد و پر درخشش و پر نور می شود، جَلای نفس یعنی آینۀ تمام نمای خدا شدن، یعنی صفت عفت تبدیل می شود به صفت طهارت که صفت خداست،  یا طاهر؛ صفت شجاعت تبدیل می شود به صفت خدا، یا قاهر و یا قادر؛ صفت حکمت که برای ما است تبدیل می شود به صفت حکیم و علیمِ خدا یعنی نهایت از بین می رود و به جایی می رسد که السَّلمانُ یَعلَمُ علمَ مَا کَان وَ مَا سَیَکون وَ مَا هُوَ کَائِن؛ علمش می شود علم خدایی؛ این را می گویند تجلیه؛ تجلیه یعنی جلا دادن یعنی حجاب ها را برداشتن یعنی رساندن به همان چیزی که پدر حقیقی ما است. مگر خدا بدش می آید همه سلمان بشوند؟ مگر خدا بدش می آید همه امیرالمؤمنین بشوند؟ نه، خدا همه را امیرالمؤمنین قرار داده، خدا به وسیلۀ نور علی شما را خلق کرده، دوست دارد مثل او بشوید، عاشق این است که مثل او بشوید لذا فرمود یک وجب بیایی من ده قدم می آیم؛ این درگه ما درگه نومیدی نیست / صـد بار اگـر توبه شکستی بازآ؛ قبول می کند خدا، نه اینکه قبول می کند بلکه آغوشش را باز می کند؛ در روایت هست که اگر کسی زاد و راحله اش را در بیابان گم کرده باشد بعد پیدا کند چقدر خوشحال می شود، خدا هم وقتی یک بنده به سمتش می آید آن طور خوشحال می شود. پس تجلیه هم صفات الهی است که به آن فتح مُبین گویند؛ قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا؛ این زَکّاها با افلَحَ فقط با این جور در می آید؛ مناسبت موضوع و حکم در فقه- فَلاح و رستگاری و رسیدن و متصل شدن به حق جلَّ و اعلی- مثل شهدا که وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا بَل أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ[7] که عُرَفا به آن مقام عندیّت می گویند. تذکیۀ چهارم یعنی توحید، یعنی این صفات الهی را پشت سر بگذرای، عالِم حقیقتش چیست؟ جلوی عالِم، قبل از عالِم، همراه عالِم، چه کسی است؟ خداست؛ دست خداست که از آستین مقام معظم رهبری در آمده و دارد می زدند توی دهن آمریکا. بحث ما حکم زکات بود که بنای اسلام بر پنج چیز است که یکی از آن ها زکات است و رابطۀ این حکم شرعی با حقیقت عرفانی و اخلاقی و فقهی اش؛ لذا زکات با تخلیه درست شد، جور در آمد، با تحلیه درست شد، با تجلیه درست شد، با توحید هم درست شد که لَیسَ فِی الدار غَیرُه دَیّار. امیرالمؤمنین می فرماید: لا یَزکو عِند الله اِلّا عَقلٌ عارفٌ و نَفسٌ عَزوفٌ[8]؛ تذکیه نمی تواند بکند الا کسی که عارف باشد؛ کسی که معرفتش را درست کند که معرفت ما چیست، اول معرفتش را درست کند بعد عَزوفٌ، یعنی مقدمات را آماده کند، ترک حرام کند، نگاه و زبان و سخن حرام را کنار بگذارد؛ صرف عرفان نمی شود، تعبّد می خواهد، تعقّل می خواهد.                           

امشب شب آخر قدر است. پیامبر اکرم هر وقت می خواستند بروند مسافرت می رفتند خانۀ حضرت زهرا و هر وقت هم بر می گشتند می آمدند خانۀ ایشان؛ بچه ها اگر مادرشان کتکشان را هم بزنند می روند بغل مادرشان؛ ما جایی را نداریم برویم…

[1] – قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) : «بُنِيَ الإِسْلامُ عَلَى خَمْسٍ: شَهَادَةِ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، وَإِقَامِ الصَّلاةِ، وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ، وَالْحَجِّ، وَصَوْمِ رَمَضَانَ» اسلام بر پنج چيز بنا شده است: نخست، گواهي دادن براينكه خداوند، يكي است و جز او، معبود برحقي وجود ندارد و محمد (ص) رسول خداست. دوم: اقامة نماز، سوم: دادن زكات، چهارم: اداي حج، پنجم: روزه گرفتن ماه مبارك رمضان

[2] – آل عمران، بخشی از آیه 169

[3] – كُلُّ مَولودٍ يُولَدُ على الفِطرَةِ ، و إنّما أبَواهُ يُهَوِّدانِهِ و يُنَصِّرانِهِ

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر مولودى بر فطرت (توحيد) زاده مى شود و اين پدر و مادر او هستند كه وى را يهودى و نصرانى بار مى آورند.

[4]– شهریار

[5]– از پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله  چنین نقل کرده اند که به على علیه السلام فرمود: یا عَلِیُّ! أَشْقَى الأَوَّلِینَ عاقِرُ النّاقَةِ، وَ أَشْقَى الآْخِرِینَ قاتِلُکَ، وَ فِی رِوایَة مَنْ یَخْضِبُ هذِهِ مِنْ هذَا

اى علی، شقى ترین پیشینیان همان کسى بود که ناقه صالح را کشت و شقى ترین فرد از آخرین قاتل تو است

بحارالأنوار، ج 42، باب 127

[6] – آل عمران، بخشی از آیه 182

[7] – آل عمران، آیه 169

[8] – بحار، ج ۸۰، ص ۱۱

سخنرانی آیت الله تقوایی حفظه الله
شب بیست و دوم ماه مبارک رمضان 1439

97/03/16 _  مسجد باب الحوائج لویزان

بسم الله الرحمن الرحیم

بحثی که داشتیم روایت امام باقر علیه السلام بود که فرمودند دنیا و آخرتان را درست می کند؛ اولین سفارش ایشان معرفت به توحید و رسالت بود، دومین نماز و سومین سفارش ایشان ذکات است؛ بنده هر علمی که دیدم ریشه اش روایات است و ریشۀ روایات آیات قرآن است. کلام خدا همه اش معجزه است، عطر و عظمت و زیبایی و لطافت و گستردگی ای که دارد جان می دهد به انسان. همه چیز ذکات در قرآن هست و ان شاءالله آیات و روایات ذکات را عرض می کنیم. در روایت دارد وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا[1] یعنی جمال پیغمبر. فرمود برکت در خانه مان نیست، فرمود: صلوات زیاد بفرستید برکت زیاد می شود. پیغمبر هر جا قدم می گذاشت برکت زیاد می شد، هر قبیله و سرزمینی می رفت برکت زیاد می شد لذا وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا سورۀ جمال حضرت است. انسان اگر شمائل پیغمبر را داشته باشد خودش اثر دارد. برای زیارت امام زمان عج الله در خواب هم خواندن سورۀ شمس ذکر شده و به نظر بنده در بیداری هم اثر دارد؛ در موقع خواب صد بار توحید، صد بار صلوات، سوره های شمس، لیل، کافرون، قدر، توحید، معوّذتین خوانده شود. خواندن صد بار سورۀ قل هوالله آثار عجیبی دارد، ان شاءالله یک وقتی شرح آن را بگوییم؛ یکی از ثواب هایش ثواب پنجاه هزار پیغمبر است؛ برای دفع اجنّه و شیاطین هم معجزه است خواندن صد قل هوالله. ما هر گرفتاری ای داریم برای اجنّه و شیاطین است؛ در روایت هست که نَفس هم یک شیطان است. اثر خواندن صد قل هوالله آثار عجیبی دارد و گاهی بنده دیدم اثرش از روضه بالاتر است. روضه ای که اسم اعظم خداست، روضه و گریه خیلی خوب است ولی گاهی دیدم اثرش از روضه بالاتر است این قل هوالله. هرچیزی یک اثری دارد؛ بنده گاهی یک سِری اعمالی را عرض می کنم ممکن است برای بعضی ها سنگین باشد، بنده نمی گویم همه اش را مجبور باشیم انجام دهیم بلکه کم کم انجامش دهیم. امیرالمؤمنین علیه السلام تعجب می کند از ما؛ که این ها چرا نماز نمی خوانند! خودش که هزار رکعت نماز می خواند می گوید کم است، ما را که می بیند دو رکعت نماز را حالش را نداریم بخوانیم تعجب می کند. حق با امیرالمؤمنین علیه السلام است که انسان نتواند بخواند؛ انسان وجه جامع خداست، نشانۀ کامل خداست، اسم اعظم خداست لذا همه چیز را خدا خلق کرد ولی وقتی انسان را آفرید به خودش گفت: فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ[2]؛ انسان اسم اعظم خداست منتهی ما خودمان را گم کرده ایم، حقیقت خودمان هم سورۀ شمس است. در آداب زیارت امام زمان عج الله سوره شمس، پیغمبر است، لیل حضرت زهرا، معوذتین یعنی ما سوی الله را دور بریز، صد تا قل هوالله یعنی فقط تجلی خدا، صد تا صلوات یعنی فقط تجلی تام و اسم اعظم خدا؛ سِرَّش این است که حجاب های نوری و حجاب های ظلمانی که خودمان درستش کردیم را کنار می زند. حال گاهی دیدید اعمالی که بنده عرض می کنم ممکن است برایتان زیاد به نظر بیاید، بنده نمی گویم از همان اول یکدفعه همه شان را انجام بدهد بلکه کم کم، بله اگر کسی قدرت دارد یکدفعه انجام بدهد. بعضی ها قدرت دارند که نفس را یکدفعه ذلیل اش می کنند بعضی ها هم باید با مدارا و کم کم حرکت کنند تا برسند. مسئله این است که معرفت را پیدا کنیم. انسان ذو مراتب است، روح، سرّ، خفی، اخفی، عقل، نفس اَمارّه، نفس لوّامه، نفس راضیه، نفس مطمئنه و … دارد و هر کدام هم یک آفاتی دارد و یک اسباب و مقتضیاتی دارد، یک موانع و شرایطی دارد- در روایتی که عرض کردیم که ذکر روح و قلب و سِرّ را گفتیم- قرآن کریم یک کتاب جامع است؛ در روایات ما، صحف فاطمیه شش برابرقرآن کریم است، یک حرف از قرآن هم در آن نیست، تفصیل قران است. همۀ چیزهایی که بشر نیاز دارد هم داخلش هست. ما نگوییم این ها چیست و ما نمی توانیم و سنگین است، بگوییم این مقدارش را من می توانم انجام دهم ولی انکار نکنیم. شما وقتی می روی محضر امیرالمؤمنین علیه السلام می گویی: اَلسَّلام عَلَیک یا میزانَ الاَعمال؛ یکی از اَسماء مقدس حضرت میزان الاعمال است. میزان اعمال ما امیرالمؤمنین علیه السلام است؛ روز قیامت می پرسند شما چرا انقدر فاصله داشتی با امیرالمؤمنین علیه السلام؟ می فرماید ما از شما چیزی نمی خواهیم اِلّا دو چیز: شکر نعمت ها و اقرار به گناه؛ شکر کنیم نعمت ها را که خدایا به ما قرآن دادی، پیغمبر دادی، میزان الاعمال دادی، به ما امیرالمؤمنین علیه السلام دادی، تمام اسماء و صفاتت را دادی، اسم اعظم دادی. مرحوم امام در سال 42، که هرکس بر علیه شاه حرفی می زد ناخنش را می کشیدند می انداختنش در سیاه چال ولی این فرد آیا اسم اعظم نیست؟ چنان گفت: به پشتیبانی این ملت بیرونت می کنم، جلوی آمریکا و شوروی و اروپا و دیگران نایستاد؟ این اسم اعظم نیست ؟ این خود حکومت امام زمان است، امام زمان دستش از آستین امام و رهبری بیرون در آمده و دارد می زند در دهن آمریکا. الان ببنید این سید جلیل القدر در مراسم سالگرد امام گفت: یک موشک بزنید، ده تا می خورید؛ این اسم اعظم نیست؟ به آمریکایی که بمب هسته ای دارد و اروپا و … جلویشان  می ایستد، این اسم اعظم است، اگر قَدرَش را بدانند. این ناکثین  و مارقین و قاسطین را باید بشناسیم، این هایی که رفتند دنبال مال و اموال دنیا و پشت پا زدند به انقلاب. در انسان اسم اعظم هست حال اگر ما خرابش می کنیم اقرار کنیم بگوییم خدایا شکرت تو دادی – سالها دل طلب جام جم از ما می کرد / آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد. این در دل ماست حال که خرابش می کنیم اقرار کنیم که ببخش ما را- ما دیشب می توانستیم همه چیز داشته باشیم ولی حالا می زنیم خرابش می کنیم دیگر مثل گاو نُه مَن شیر ده، نُه مَن شیر می دهد با یک جفتک همه اش را می ریزد! ما هم خرابش می کنیم ولی اقرار به گناه بکنیم؛ کم کم درستش کنیم، اگر مرد میدانیم یکدفعه درستش کنیم؛ یک دفعه یک نفر می گوید رَبِّ أَدْخِلْنِي فِي لُجَّةِ بَحْرِ أَحَدِيَّتِكَ؛ خدایا مرا در دریای احدیت خودت غرق کن، دعای صیفی صغیر قاموس القدرت است وَ طَمْطَامِ يَمِّ وَحْدَانِيَّتِكَ وَ قَوِّنِي بِقُوَّةِ سَطْوَةِ سُلْطَانِ فَرْدَانِيَّتِكَ حَتَّى أَخْرُجَ إِلَى فَضَاءِ سَعَةِ رَحْمَتِكَ وَ فِي وَجْهِي لَمَعَاتُ بَرْقِ الْقُرْبِ مِنْ آثَارِ حِمَايَتِكَ مَهِيبا بِهَيْبَتِكَ عَزِيزاً بِعِنَايَتِكَ مُتَجَلِّلاً مُكَرَّما بِتَعْلِيمِكَ وَ تَزْكِيَتِكَ وَ أَلْبِسْنِي خِلَعَ الْعِزَّةِ وَ الْقَبُولِ وَ سَهِّلْ لِي مَنَاهِجَ الْوُصْلَةِ وَ الْوُصُولِ؛ یک دفعه می بینی می دهند بهت و راحت پرواز می کنی و می روی در نور احدیت خدا غرق می شوی، خوشا بحالت دائم هم روزه بگیری عین خیالت نیستند، روز به روز سلامتی ات بیشتر می شود، نورانیتت بیشتر می شود، نَفس ضعیف می شود، روح قوی تر می شود، برو، راه را پیدا کردی، اما اگر فردی تنبل هست، کم کم برود، چهل شب اول دو رکعت از نماز شب را بخواند، چهل شب دوم سه رکعت، چهل شب چهارم پنچ رکعت، نم نم زیادش کنیم. نگوییم این ها ریاضت های سخت است؛ بالاخره پیغمبر باید پیغمبر باشد ما هم ما، ولی آب دریا را اگر نتوان کشید / هم به قدر تشنگی باید چشید. تاجایی که می توانیم استفاده کنیم؛ البته کم کم خودمان را تشنه تر کنیم، کم کم تشنگی مان را بیشتر کنیم؛ رَبِّ زِدنی عَطَشا؛ خدایا عطش مرا زیاد کن. ربِّ زِدنی فیک تَحیُّرا؛ خدایا تحیُّر مرا بیشتر کن، حیرت مرا بیشتر کن. بگوییم ما بشویم اجتهاد در فقه، اجتهاد در اصول، اجتهاد در فلسفه- نگو چه کسی می رود این همه راه را، مگر شما داری می روی؟ می برندت، راه را که آنها باز می کنند؛ رسید محضر امام صادق علیه السلام شروع به گلایه کردن کرد و شکایت از زن و بچه، امام فرمودند مگر تو داری اداره می کنی؟ کار اگر داری می کنی خوش بحالت، بزرگ ترین تفریح کار است، اگر انسان یک روز سرکار نرود مریض می شود. پس ما کاری نکرده ایم، سر کار می رویم که بزرگ ترین تفریح است، نان و آب را هم که او می دهد؛ هر آن کس که دندان دهد، نان دهد؛ هم اش اوست. پس این را متوجه باشیم که دارند ما را می برند و تا این جایش هم بردند و دادند؛ الحمدلله خدارا شکر ان شاءالله درستش می کنند و کاملش می کنند. امیرالمؤمنین اگر سالار کاروان است می داند چه کار کند، نترسید، می داند چه کار کند. بعضی هایمان هستیم خیلی جفتک می اندازیم، در درسهایمان می خوریم زمین، در اداره و … آن هم ناراحت نباشید، بروید؛ میرزا اسماعیل دولابی می گفت: بالاخره در صف که بایستی، بالاخره می رسد نوبتت؛ پس می برند ما را، بله راه دور است، جبرائیل فرمود: راه طولانی است و دور و دراز ولی می برند، نترسید؛ فقط ما کفر نعمت نکنیم-  یک زمانی بعضی از دوستان می گفتند برویم مکه بعد خواب دیده بودند اینجا(مسجد) بقیع است و حرم امام حسن مجتبی علیه السلام است؛ همین هم هست منتهی ما کفر نعمت می کنیم و الا همین جا ( حوزه و مسجد و بسیج ) وظیفه مان را انجام دهیم؛ اینجا هم مدادالعلما است هم دماء الشهدا. یکی از موارد بی تقوایی این است که راه را خدا باز کرده، دارد می برندمان، استادت را داری، وظایفت را داری، مستحباتت را داری بعد به خاطر منیّت و هواهای نفسانی می خواهی این ها را دور بزنی، این بی تقوایی است. خدا همه چیز به من داده، ولایت داده، درس خوب داده، استاد خوب داده، کار خوب داده، در جمهوری اسلامی جلوی استکبار ایستادم حالا به خاطر مقام طلبی می خواهم این ها را دور بزنم؛ کجا می خواهی بروی؟ در این دریایی که غرقت کردند باش، چرا می خواهی جلوی رفیق راحت بایستی، چرا زیراب او را می زنی، حالا او یک مقدرای از تو جلو تر است بگذار جلوتر باشد؛ محی الدین می گوید هر وقت دیدید فردی بهتر از شماست به او ملحق بشوید؛ مداح آمده خوش نَفَس به او ملحق بشو، با او ضجه بزن، گریه کن، هم نَفَس شو؛ می شود یدالله مع الجماعه، مثل این است که تو داری می خوانی. فلان استاد خیلی خوب درس می دهد شما هم به او ملحق بشو، اگر می توانی تو هم درس بده اگر هنوز نرسیده وقتش، ملحق بشو به او. الطاف خدا را آلوده نکنیم بلکه شکرگزاری کنیم؛ به مقتضایش عمل کنیم یعنی اگر یک رفیق راه خوب داریم قدرش را بدانیم، آدابش را بجا بیاوریم، حقوقی که به گردن ما دارد اَدا کنیم؛ اگر پدر و مادر خوب یا فرزندان خوبی داریم مقتضایش را عمل کنیم، حقوقی که به گردنمان دارند اَدا کنیم؛ اگر رهبر و مراجع خوب داریم، حقی که دارند اَدا کنیم. در سورۀ شمس می فرماید ذکات را می رساند به اوج خدا. قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا ؛ اولا این جمله بعد از چند قسم ذکر شده ؛ وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا، وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا، وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا،  وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا، وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا، وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا؛ بعد چهارده قسم دارد در این سورۀ مبارکه به عدد چهارده معصوم بعد از این می فرماید قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا ؛ زکاها از مادۀ ذکات است؛ می خواهد بگوید ریشۀ ذکات تزکیۀ نَفس است. تزکیۀ نفس یعنی چه؟ گوسفند را که تزکیه می کنند یعنی حلال می شود، می شود از آن استفاه کرد؛ گوسفند اگر آداب ذبح شرعی در آن اجرا نشود، نمی شود از آن استفاده کرد.  قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا؛ کسی که ذکات نفسش را بدهد؛ ذکات نفس یعنی قربانی کردن نفس؛ ذکات بدن در روایت دارد که روزه است؛ اَلْمَعْرُوفُ زَكَاةُ اَلنِّعَمِ؛ خدا چقدر نعمت داده؟ چشم داده است، زبان داده است. قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا؛ زَكَّاهَا یعنی چه؟ این تفصیل آن است. می فرماید ذکات نعمت هایی که خدا داده، کار خوب کردن است. با چشمت کار خوب کن، با زبانت کار الهی کن، با گوشَت کار خدایی کن، این می شود ذکات. ذکات فقط دادن گوسفند نیست. در روایت هست که اگر ترک گناه و تزکیه نفس نباشد ذکات ظاهری به درد نمی خورد. در مورد روزه هم داشتیم که اگر ترک تهمت و غیبت و … نباشد گرسنگی و تشنگی به درد خدا نمی خورد. در آن روایت هم همین است که اگر ذکات واقعی نباشد ذکات ظاهری به درد نمی خورد. در روایت هست که برای آقا کسی ذکات آورد بعد یک مقدار منّت گذاشت آقا نپذیرفت و فرمود شما فکر کردی ما به این نیاز داریم؟ اَلْمَعْرُوفُ زَكَاةُ اَلنِّعَمِ وَ اَلشَّفَاعَةُ زَكَاةُ اَلْجَاهِ[3]؛ ذکات جاه چیست؟ تا انسان می رود میز و جایگاهی می گیرد آن میز می گیردش دیگر خدا را بنده نیست؛ می فرماید ذکات مقام شفاعت است یعنی مستمندی آمده و شما یک قدرتی داری دست او را بگیر و کمکش کن. ذکات این مقامی که خدا به تو داده این است که یاری کنی مردم را. بعضی ها از این ور می افتند و از مقامشان سوء استفاده می کنند، پارتی بازی و … بعضی ها هم از آن ور، برای خدا هم قدم بر نمی دارند. شهرداری ها باید به مساجد کمک کنند و جامعۀ دینی درست آن را تقویت کنند، جامعۀ دینی ما است که تو دهن آمریکا زد. آیا این اسم اعظم نیست که تمام دنیا دست به دست هم دادند تا ایران را زمین بزنند ولی مردم ما با دین زدند توی دهنشان. در ادامۀ روایت می فرماید وَ اَلْعِلَلُ زَكَاةُ اَلْأَبْدَانِ؛ ذکات بدنت چیست؟ وقتی مریض می شویم از خدا شکایی می کنیم که چرا اینگونه شد ولی این ذکات بدنت است، این بیماری ها ذکات بدن است. اولا یقین بدانیم که این مریضی ها برای گناهان ما است، برای ظلمت هایی است که در وجودمان است می خواهند پاکش کنند. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: هر لقمه ای که می خوری هزار سَم دارد، بسم الله باید بگویی تا این سموم برود. می فرماید نهار که بخوری معده را فاسد می کند، بعد می گوید چرا قند و عوره و … گرفتم؟! از آن طرف روزه می گیرد می گوید مریض شدم! نه اینگونه نیست. در روایت دارد که روزه با مریضی جمع نمی شود؛ بله در روایت هست که اگر روزه گرفتی مریض شدی روزه گرفتن حرام است به شما، ولی مسئله این است که چه چیزی سبب شده که این روزه برای شما ضرر داشته باشد و آن نوع خوردن است در سحر و افطار- ولی آنچیزی که مریضت کرده گرسنگی نیست. آیت الله مرعشی امام زمان عج الله را ملاقات کرده بود و با هم نون و پنیر و خیار خورده بودند، این یک غذای سالم است ولی ما هرچیزی از دستمان می آید می خوریم. معرفت تمام هستی ما است، معرفت ما است که شخصیت ما را می سازد؛ هر ظلمتی هست برای خودمان است. اَلْعِلَلُ زَكَاةُ اَلْبَدَنِ؛ مریضی ها ذکات بدن است.

شب توسلمان به عقیلۀ بنی هاشم است …

[1] – شمس، آیه 1

[2] -مؤمنون، بخشی از آیه 14

[3] – تحف العقول ج1، ص 381

سخنرانی آیت الله تقوایی حفظه الله
شب بیست و یک ماه مبارک رمضان 1439

97/03/15 _  مسجد باب الحوائج لویزان

بسم الله الرحمن الرحیم

پرسیدند «أَيُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَل»؛ کدام اعمال افضل است؟ البته این بارها عرض شده خدمتتان ولی مهم این است که انسان خودش یک جهان است؛ ما باید از تمام زوایای عالَم به خدا برسیم، توحید یعنی این؛ وقتی که قیامت بشود و به عالَم عقول وارد بشویم و بعد عالَم اسماء و صفات، آنجا دیگر حجابی نیست، همه می شوند علیم، همه می شوند علیم مطلق، همه می شوند قدیر مطلق، هرچه بخواهند می شود؛ در روایت دارد که در بهشت از خدا این نِدا وارد می شود که بندۀ من، من هرچه بخواهم بشود می گویم و می شود تو هم از این به بعد مثل من هستی و هرچه بگویی بشود می شود؛ مثلا پرنده دارد پرواز می کند، می گویی بریان شو همان موقع می شود، یا مثلا اراده می کنی زیارت کنی آقا امیرالمؤمنین علیه السلام را، تا ارده کنی محقق می شود. البته برای کسانی که اهلش هستند مثل امام زمان عج الله، همین الان هم اینگونه هست ، هرچه بخواهند می شود، «اَلعارفُ يَخلُقُ بِهِمَّتِه مايشاء»[1]؛ اراده اش می شود ارادۀ خدا. مهم این است که از همه چیز به خدا برسی و اِلّا به خدا رسیدن که همه با خدا ارتباط دارند؛ از همۀ زمان ها، از همۀ مکان ها، از همۀ علوم، از همۀ مجردات. در روایت دارد بیشترین جمعیت عالَم ملائکه الله اند؛ ملائکۀ خدا مجرد اند. از تک تک این ملائکه باید به خدا برسیم، این می شود اسم اعظم، خدا برای انسان این را خواسته لذا نگویید این حرف ها تکراری است. شاید کسی بگوید همه اش گفتید معرفت افضل اعمال است، چه شد؟ بله، ولی ببینید هزاران ترکیب درست می کنند؛ اینکه ما این همه گفتیم معرفت افضل اعمال است مگر چقدرش را دست پیدا کردیم؟ باید برویم. در عرفان های نو ظهور می گویند بیایید ما شما را سه ساله به خدا می رسانیم! حال چگونه؟ مال و اموالش را با حقّه بازی می زنند و بعد هم می برندش در عالَم هپروت، نمازش را هم رها می کند؛

 ما باید از تمام راه ها برسیم. می فرماید اَفضل اَعمال چیست؟ «أَفْضَلُ اَلْأَعْمَالِ عِنْدَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِيمَانٌ لاَ شَكَّ فِيهِ»[2]؛ ایمانی که شکی در آن نباشد را چگونه به دست آوریم؟ اولا مقدمۀ ایمان اسلام است، دوم اینکه یک اسلام اصغر داریم یک اسلام اکبر، سوم اینکه اسلام اصغر همین شهادتین است؛ اسلام اکبر یعنی مو به مو به دین عمل کنیم؛ اسلام اصغر یعنی انسان بشود اسلام مجسم در روایت هست که «اَلاِسلامُ هُوَ التَّسلیم»[3]؛ اسلام یعنی تسلیم شدن. فاصلۀ ما از اسلام حقیقی بین اسلام ما است و اسلام امیرالمؤمنین علیه السلام؛ مثلا نماز واجب امیرالمؤمنین علیه السلام چگونه بوده؟ نماز ما چگونه است؟ در روایت دارد که امام حسن مجتبی علیه السلام وقتی به نماز می ایستاد؛ تمام صورتش مثل گچ زرد و سفید می شد از خوف خدا و صدای تکان خوردن استخوانش را می شنیدند؛ این نماز ایشان است، نماز ما چگونه است؟آیا این تسلیم ما حقیقاً تسلیم است؟ البته باز خوب است ولی باید سعی کنیم نمازمان را جماعت کنیم، نماز جمعه شرکت کنیم، تا جایی که می شود درستش کنیم، بالاخره باید کار کرد؛ اسلام اکبر را باید کار کرد. اسلام اکبر چگونه است؟ می فرماید محضر امیرالمؤمنین علیه السلام بودم، صبح تا شب کار کردم، من را دعوت کرد منزلش، خوابیدیم، چند لحظه ای از خوابمان نگذشته بود که دیدم حضرت بلند شد و تا صبح عبادت کرد، دوباره بلند شدیم رفتیم سرِ کار؛ گفتم آقا جان شما که صبح تا شب برای مردم کار می کنید، شب تا صبح هم که مشغول عبادت هستید؛ حضرت فرمود: صبح تا شب وظیفۀ من است نوکری مردم را بکنم- فرق عارف با صوفی همین است در حالات پیغمبر اکرم و اهل بیت علیهم السلام هست که، نوکری مردم را وظیفۀ خودشان می دانستند و ترک نمی کردند. طرف پیر شده بود رفت محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت: من تا آخر عمرم پول دارم می خواهم صبح تا شب عبادت کنم، آقا فرمود: نه، دُکانت را نبند، کارَت را تعطیل نکن، صبح تا ظهر برو سرِ کارت، ظهر بیا سرِ نماز؛ می خواهی عبادت کنی، نیم ساعت به اذان بیا؛ کارَش را که انسان تعطیل نمی کند ولو پول هم داشته باشد ما وظیفه داریم. بعد آقا امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: صبح تا شبِ من برای مردم است اما شب تا صبح برای خودم است، باید به داد خودم برسم. هزار رکعت نافله می خواند، یک ختم قرآن می کرد، در ماه مبارک بیشتر از یک ختم قرآن داشتند؛ علاوه بر آن معجزاتی که نقل می کنند که ایشان پایشان را می گذاشتند از این رکاب به آن رکاب، شانزده هزار ختم قرآن می کرد،. نمی گویم ما می توانیم مثل حضرت بشویم، ولی باید برویم به طرفش؛ ما نماز نافله مان مشکل دارد، تلاوت قرآن و ادعیۀ دیگرمان مشکل دارد، ما باید تسلیممان را درست کنیم. این تسلیم را درست کردن یک مرتبه اش این است که انسان یک رسالۀ عملیه بردارد، یک کتاب اخلاق بردارد ، یک کتاب عرفان بردارد، بعد هم تقلید کند، این یک مرتبه است؛ یک مرتبۀ دیگر این است که اجتهادا تمام این ها را کسب کند، ما وظیفه مان این است که اجتهادا برویم دنبالش؛ خدا عنایت می‌کند، اصلا فکر نکنید که من نمی توانم اجتهادا فقیه بشوم، اجتهادا عارف بشوم، اجتهادا فیلسوف بشوم، اجتهادا اصولی بشوم، اجتهادا مفسّر بشوم؛ نترسید، خدا که بخواهد بدهد می دهد؛ هرچه دریچه را باز کردند، شما بیایید جا نزنید، درست می کنند راه را. ما باید خودمان را آویزان خدا و اهل بیت کنیم و آن چیزی که آنها می پسندند را پیدا کنیم و برویم دنبالش؛ آن راهی که آنها باز کرده اند برایمان برویم. حالا این تسلیم و اسلام اکبر وقتی ادامه پیدا کند می شود ایمان؛ ایمان هم یک ایمان اصغر داریم که اعتقاد پیدا کند انسان به شهادتین؛ یک ایمان اصغر داریم و بعد هم شهادت به ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام  و اوصیاءشان. بعضی از بزرگان ما حرف واقعا خوبی می زنند مثل سید مهدی بحرالعلوم که یگانۀ دَهر است و مثل علامۀ مجلسی که بی نظیر است در بین علماء که می گویند شهات به ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام جزء اذان است، چون روایت داریم که دستور است که بعد از هر شهادتین شهادت به مولا را باید در اذانتان قرار بدهید؛ طریقه اش را هم فرموده اند که بگویید: «اَشهَدُاَنَّ اَمیرَالمؤمنین علیَّ بنَ اَبی طالب و اَبنائه حُجَجُ الله»؛ یعنی شهادتان هم باید به ولایت مولا امیرالمؤمنین باشد، هم ابنائش؛  دوازده امام را باید به ولایتشان شهادت بدهیم. چند تن از علماء بزرگ این را جزء اذان می دانند و شاید قول حق هم همین باشد و سید محسن حکیم می گوید جایز نیست کمی شهادتین را در اذان نگوید. پس ایمان اصغر شهادت ثالثه یا شهادات ثلاثه است. بعد از این، ایمان اکبر است؛ ما یک مشکلی که داریم در کارهایمان این است که زود می آییم و زود می خواهیم برویم ولی باید زحمت کشید؛ می فرماید سورۀ هود مرا پیر کرد، چرا؟ بخاطر آیۀ «فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ»[4]؛ ای پیغمبر هم خودت هم تابعینتان باید استقامت کنند؛ فرمود پیر کرد پیغمبر را این آیه چون استقامت خود پیغمبر که کاری نداشت مسئله استقامت ما است چون این را هم پای پیغمبر می نویسند و لطمات و ضرباتی که ایشان خورد به خاطر ما بود، برای اینکه ما را بیاورد به راه وگرنه خودشان که اهل استقامت بودند. ما استقامتان کم است مثلا دو روز نماز شب می خوانیم- اول نماز شب را برای این می خوانیم که روزیمان زیاد شود «فَتِلْكَ عِبادَهُ التُّجار»ِ[5]؛ مانند عبادت تجّار است؛ خوب است به هرحال که انسان نماز بخواند که روزی اش زیاد شود و بیمار نشود، که نماز شب سلامتی می  دهد و روزی را زیاد می کند، این هم خوب است، تجارت می کند انسان با خدا ولی بهترش این است که عبادت من اینطور نباشد، حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند من برای تجارت و ترس از جهنم عبادت نمی کنم برای عشق به خدا، بخاطر حبّ و محبت به خدا عبادت می کنم؛ بالاتر این است که نماز شب را به عشق خدا بخوانیم. عرض کردیم شب های گذشته که توبۀ ما را قبول می کنند اما عاشق بشویم و با عشق برویم جلو؛ در روایت دارد که روز قیامت خداوند یک سِری از بندگان را وقتی بازخواست می کند، حتی اهل بیت هم می روند یک طرف دیگر و نگاه نمی کنند که این خجالت نکشد. راهمان را درست کنیم توبه را قبول می کنند؛ با جان و با سَر و با قلب برویم، با سِرّ و حقیقت وجودمان برویم، اگر توبه را قبول نکردند. توبه را خیلی ساده خدا قبول می کند« إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ»[6]؛ نه تنها توبه را راحت قبول می کند، بلکه رحمتش را هم شامل حال می کند. توّاب یعنی بسیار توبه پذیر؛ رحیم یعنی خیلی رحمتش را مورد حال ما قرار می دهد لذا ما راهمان را درست کنیم خدا کار را درست می کند. می گوید مال برای من مهم نیست، آبرویم مهم است، در مقابل آبروی حضرت زهرا آبروی ما چه ارزشی دارد، در برابر آبروی حضرت رقیه آبروی ما چه ارزشی دارد. فردی آمد خدمت امام هادی علیه السلام گفت مبلغی بدهکارم چه کنم؟ حضرت پول نداشت گفت من یک دست خطی می نویسم که به شما این مبلغ بدهکارم بعد شما جلوی مردم درشتی کن و سربازهای خلیفه خبر می برند برای خلیفه، می آورند پولت را؛ ببینید آبرویش را چگونه گرو می گذارد امام هادی علیه السلام، برای چه؟ برای اینکه پول این فرد درست بشود. برای ما سخت است آبرو، ترک سَر سخت است برای ما. ایمان اکبر یعنی با تمام وجود و هستی مان بیاییم و ادامه بدهیم و استقامت کنیم. بیست سال که نماز شب خواندی حقیقت نماز شب را که پیدا کردی دیگر عاشقش می شوی، دیگر محال است که رها کنی، بیست، سی سال که قرآن تلاوت کردی دیگر در خون و پوست و گوشت و استخوانت می رود و دیگر محال است آن را ترک کنی؛ این می شود ایمان اکبر. حال چگونه ما یک کاری کنیم که این ایمانمان که ایمان اکبر است که به حقیقت نماز و روزه دست پیدا کردیم، عاشق روزه و نماز و عبادات شدیم چگونه این کار را انجام دهیم که این شک و شبهه تبدیل بشود به یقین و در وجودمان تثبیت بشود؟ می فرماید مؤمن پنج خصوصیت دارد؛ مؤمن بسم الله را اول هر کاری باید داشته باشد؛ آیا ما می توانیم اول هر کاری بسم الله بگوییم جهرتا؟ خیلی سخت است ولی یک راهی دارد و آن اینکه حضرت امیر فرمودند یک کاری کنید نَفَستان بشود الله؛ اگر مؤمن نَفَسَش بشود الله، آنوقت بسم الله گفتن مثل آب خوردن می شود برایش. امام صادق علیه السلام می فرماید: قلب شما حرم خداست جز خدا در قلبتان نباشد. دائم الوضو باشیم، دائم الذکر باشیم، ماسوی الله را خارج کنیم. در حدیث دیگری امام صادق علیه السلام می فرماید: کاری کنید در فکرتان غیر از خدا چیزی نیاید؛ امام خمینی رحمه الله علیه در کتاب چهل حدیث که خیلی کتاب ارزشمندی است- سفارش بنده این است که همۀ کتابهای امام را بخوانید، اگر نتوانستید بعضی هایش را که سخت است را با استاد بخوانید؛ کتابی مثل کتاب های امام نداریم، افرادی هم که رفتند درس خارج کتاب های درس خارج ایشان را بخوانید، کتاب های فلسفه امام را بخوانید، درس های اسفار ایشان چاپ شده، کتابهای عرفانی مثل اسرار الصلاه، آداب الصلاه و دعای سحر و بقیه اش را بخوانید. ایشان در آن حدیث اول می فرماید شما معاملۀ با نفس داشته باشید، حتما موفق می شوید؛ نفس را اگر جلویش کم بیاوری می زند توی سرت ولی اگر جلویش بایستی خدا کمکت می کند. الان ببینید ماه مبارک جلوی نفس ایستادید موفق شدید. شب قدر می آیید جوشن کبیر و دعا و ذکر و گریه و سینه زنی دارید، خدا کمکتان می کند، پس می شود بر نفس غلبه کرد. الان در اول هر کاری بسم الله نمی توانیم بگوییم ولی امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: وقتی حمله می کنی به سپاه دشمن قلب سپاه دشمن را هدف بگیرید؛ قلب شیطان را باید هدف بگیریم. باید کاری کنیم که تمام وجودمان بشود الله، آنوقت بسم الله گفتن راحت می شود، دیگر نمی توانی نگویی. ولی باید به خورد وجودت برود؛ زمانی که در باشگاه تکواندو کار می کردیم یک فنّی را که می خواستیم اجرا کنیم استادمان می گفت باید جلوی آینه بایستی و هزار بار بزنی تا به خورد وجودت برود تا راه بیفتی لذا باید تمرین و استقامت کرد. برای چه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام هزار رکعت نماز می خواند؟ ما اگر نمی توانیم هزار رکعت، بیست یا سی یا چهل رکعت که می توانیم. پس برای رسیدن به ایمان اکبر، اول باید بسم الله را درست کنی؛ این هیئت های سینه زنی برای این است که ذکر به خورد وجودمان برود.

 بالاترین بسم الله الرحمن الرحیم ها هم گریه برای اهل بیت و خدا است که هیچ چیزی در عالَم برابری با یک قطرۀ اشکی که در شب به خاطر خدا جاری بشود نمی کند؛ منتهی گریه چون شدیدترین وجه خواست خداست بالاترین کیفیت ذکر بسم الله الرحمن الرحیم هم گریه است. عرفا می گویند برای اینکه به خدا وصل بشوید و عالَم جمال خدا که همان عالَم اسماء و صفات و عالَم عقول است، برای اینکه دَرِ آن به روی شما باز بشود باید با اسم لطیف وارد بشوید، یا لطیف. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: هرچیزی را که می خواهید به حقیقتش برسید بعد از هر نماز ده بار بگویید، می رسید. اما بالاتر از ذکر یالطیف همین گریه است، بالاتر از ذکر یاهو که بالاترین اسماء و صفات خداست، گریه است. پس بسم الله گفتن اول هرکاری ایمان مؤمن را درست می کند، این شک در ایمان را برطرف می کند و اگر خدا شد نَفَسَت، اگر اِسمُ الله شد قلب و فکرت یقینا شَکَّت برطرف می شود. طرف می آید می گوید چرا من مُدام شَک می کنم در خدا؟ معلوم است چون با خدا نیستی؛ خدا گفتن ما شِکمی است، تا وقتی است که سور و ساتمان جور است، اگر یک مقدار فشار بیاورد دادمان در می آید. حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام فرمود: شما بخاطر دنیایتان ما را دوست دارید؛ البته مردم ایران اینگونه نیستند و سَر به دار اند ولی خب باید خودمان را درست کنیم هر کسی شهید محسن حججی نمی شود که راحت بگوید خدایا من می خواهم دوبار سَر بدهم، یک بار الان، یک بار هم وقتی امام زمانم می آید؛ که یقینا او موقع امام زمان هم خواهد آمد و سَر خواهد داد. پس اول بسم الله. دوم اینکه نافله بخواند؛ دلیل اینکه ما تنبلی می کنیم این است که تنبلی در گوشت و پوست و استخوانمان نفوذ کرده به جای اینکه خدا و ذکر خدا در پوست و گوشت و استخوانمان نفوذ کند، تنبلی نفوذ کرده؛ اینکه تنبلی نفوذ کرده برای این است که ورزش نداریم، بدن باید سمومش خارج بشود، باید راه خدا را کامل برویم.« هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُون»[7]؛ «هل تَسْتَوِي الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ»[8]؛ آیا ظلمات و نور مساوی است؟ بهترین حالات زندگی بنده زمانی بود که می رفتم باشگاه بعدِ ورزش می رفتیم سونا و بعد وقتی که می آمدیم بیرون آن حال را هیچوقت نداشتم؛ زمانی که انسان ورزش می کند، بدن سالم می شود بعد دوش هم می گیرد سمومات بدن تمیز می شود بعد در این حالت دو رکعت نماز بخواند ، خیلی فرق دارد با اینکه بی حال باشد. این غذاهایی که می خوریم سَم است، هوایی که استشمام می کنیم آلوده است، دیگر انسان ذکر نمی تواند بگوید لذا ورزش کردن خیلی فرق می کند. پس یکی از دلایلی که حال نافله خواندن نداریم این است که بدنمان مریض است. این را باید درست کنیم به هر شکل ممکن. دوم اینکه استقبال نداریم؛ می گذاریم موقع اذان که می شود ملائکه صدا می کنند، نیم ساعت، یک ساعت به اذان که ملائکه صدایمان می کنند گوش نمی کنیم به حرفشان، می گذاریم اذان را می گویند و می گذرد، استقبال باید داشته باشیم؛ یک ساعت به غروب مشغول عبادت بشویم، نیم ساعت به اذان صبح یا اگر می توانید دو ساعت مانده به اذان بلند شویم؛ سید علی آقای قاضی در شب های طولانی دو ساعت قبل از اذان بیدار بوده. هرکسی هرقدر می تواند- می فرماید: کسی که بعد از اذان صبح و ظهر یک ساعت عبادت کند هر حاجتی داشته باشد به او می دهند. اگر استقبال داشته باشیم می توانیم قضای نافله هایی را که نخوانده ایم در روز قبل بجا بیاوریم. می گوید نمی دانم چرا شک دارم در این مسئله؟ چون نافله هایت را نمی خوانی، در مقابل خدا سجده نمی کنی، در مقابل شیطان سجده می کنی. راه را به ما گفته اند، امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید دَوا و دَرد در وجود خودت است؛ بالاترین حقیقت عالَم در وجود شماست، شیطانی ترین و پلیدترین موجودات عالَم هم در وجود شماست. سومین خصوصیت مؤمن سجدۀ شکر است؛ سجدۀ شکر فقط این نیست که بعد از نماز سه بار شکرا لله بگوییم بلکه یعنی وجودمان بشود شُکری. بعضی ها فقط نِق می زنند که خدایا چرا اینگونه است یا آنگونه ولی اگر مثلا مریض می شوی بگویی به به خدا را شکر؛ اگر با ما نبودش هیچ میلی / چرا ظرف مرا بشکست لیلی. اگر فقیر شدیم مثل امام صادق علیه السلام که وقتی فقر می آمد می فرمود: مَرحَبا بِشِعار الصّالحين. همه چیزمان را شُکری کنیم، زندگیمان بشود شُکر وجودمان بشود شُکر، نماز می خوانیم از روی شُکر. اهل بیت و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله از روی شُکر نماز می خواندند. «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً، لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ»؛ چرا انقدر به خودت سختی می دهی، زانوهایت زخم بشود، آقا فرمود: «اَفَلا اَکُونَ عَبْدا شَکُورا»؛ آیا بندۀ شکرگزاری نباشم؟ اگر ما شروع کنیم به شمردن نعمت هایمان «وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا»[9]؛ در این آیه از یک جهت می خواهد بگوید اگر بشمارید نمی توانید، یعنی نعمت های خدا بی نهایت است؛ یک جهت دیگر هم می خواهد بگوید بشمارید، اگر بشمارید دیگر نمی توانید احصا کنید آنوقت شاکر می شوید. ما به خدا می گوییم که به ما چیزی ندادی، همۀ چیزها را به امام و ائمه و پولدار ها و … دادی ولی وقتی بشماری نعمت ها را که خدایا شکرت چشم و زبان و دست سالم به ما دادی، پدر و مادر دادی، اهل بیت و دین دادی، شیعه بودن را دادی و … چون نمی توانی بشماری می گویی به به پس من همه چیز دارم، چیزی کم ندارم. لذا اگر می خواهی شَکّت برطرف شود، ریشۀ شَک این است که زخمی هستی، از دست خدا زخمی نباش، شُکری باش. چهارم اینکه زیارت اربعین داشته باشی. زیارت یعنی معرفت، زیارت یعنی اتحاد روح زائر و مَزور، زیارت یعنی ندیدن خود. زیارت امام حسن علیه السلام یعنی دیدن خدا و اهل بیت علیهم السلام. آخرین ویژگی مؤمن هم به دست کردن انگشتر عقیق؛ انگشترش را مؤمن به دست راست می کند آن هم انگشتر عقیق. در روایت دارد خدا این را پنهان کرده و جزو انواری است که پنهان کرده برای مؤمنین؛ اگر کشف می شد چه ارزشی دارد این انگشتر عقیق، آنقدر قیمتش زیاد می شد که دیگر به مؤمنین نمی رسید و چون پنهان است قیمتش خیلی بالا نرفته.        

اما امشب شب شهادت مولایمان امیرالمؤمنین علی علیه السلام است. راوی می گوید در کنار کعبه دیدم دو دختر بچه دارند با هم صحبت می کنند؛ یکی به دیگری می گفت: حضرت علی حق است؛ تعجب کردم که این ها چطور نمی ترسند چون در زمان امام حسن مجتبی علیه السلام سَبّ می کردند حضرت را و در تقیه بودند، می گوید تعجب کردم که این دختر بچه چگونه از حضرت علی علیه السلام بلند بلند تعریف می کند و می گوید: حجت خداست، امام است، پدر امامان ما است و … بعد جلو رفتم و گفتم: تو از کجا انقدر یقین داری به عظمت حضرت علی علیه السلام؟ گفت: ما یک خواهر و برادر بودیم در خانه، هردو مریض شدیم به حالت مرگ افتادیم مولا امیرالمؤمنین علیه السلام آمد عیادت ما، یک دستی کشید بر روی صورت من و برادرم، هر دو بیماریمان خوب شد؛ وضعیت مالی ما خوب نبود، حضرت به عهده گرفت وضعیت مالی ما را تا شهید شد. بعد گفتم اگر کسی را نداری من حاضرم از نظر مالی کمکتان کنم، بعد گفت نه، آقا بعد از شهادتش هم دارد پشتیبانی می کند، فرزندش امام حسن علیه السلام ما را به عهده گرفته و بی نیازیم.

[1] – اشارات ابن سینا، مقالات العارفین

[2] – عيون أخبار الرضا عليه السلام ، ج 2، ص 28

[3] -نهج البلاغه، قصار 125

[4] -هود، بخشی از آیه 112

[5] – بحارالأنوار، ج 75، ص 117

[6] -بقره، بخشی از آیه 37

[7] – زمر، بخشی از آیه 9

[8] رعد، بخشی از آیه 16

[9] – نحل، بخشی از آیه 18

سخنرانی آیت الله تقوایی حفظه الله
شب نوزدهم ماه مبارک رمضان 1439

97/03/13 _  مسجد باب الحوائج لویزان

بسم الله الرحمن الرحیم

روایات نماز را عرض می کردیم. در پی روایتی از امام باقر علیه السلام؛ آخرین روایتی که دیشب عرض شد که فرمود مؤمن اگر عملش را حَسَن کند و خدا مقام احسان به او بدهد، خداوند هفتصد برابر می کند اعمالش را. تازه این یک مرتبه است، بعضی از مؤمنین هستند که بی حساب پاداش می گیرند. این خیلی مهم است که ما در فکر این باشیم که اعمالمان به چه صورت باشد که بی حساب بهمان اجر بدهند. خیلی ها هستند با سختی، مَواقف قیامت را طی می کنند، البته مُحبّ شیعه ان شاءالله رستگار است ولی سختی های قیامت را که کسی نمی تواند منکر شود، سختی های برزخ و صراط و مواقف دیگر که نود و نه تا صد موقف هست تا بهشت. باید دنبال این باشیم که اعمالمان اعمال خوب و اثر بخشی باشد. گاهی اوقات یک عمل تمام هستی و تمام خیرات را به قلب ما نازل می کند؛ در روایت هست که از امیرالمؤمنین علیه السلام پرسیدند فاصله ما تا خدا چقدر است؟ حضرت فرمود: یک لا اله الا الله مخلصا؛ یعنی یک لا اله الا الله خالص باشد تمام عرش و کرسی و اسماء و صفات و تمام عوالم ملک و ملکوت را طی می کنید. پس عمل اگر درست باشد چقدر اثر دارد. لذا این خیلی مهم است که ببینیم اعمالمان چگونه باشد. در ادامۀ روایت پرسیدند اینکه باید هفتصد برابر بشود این را چگونه به دست بیاوریم؟ احسان چیست؟ آقا فرمود: وقتی نماز می خوانی رکوع و سجودت را خوب بجا بیاور، که دیشب عرض شد. کارهایمان را درست و کامل انجام دهیم؛ بر عکسِ فکر اکثر ما که فکر می کنیم یک چیزی کم داریم، ما چیزی کم نداریم؛ مگر می شود ما که مهمان خدا هستیم خدا به ما چیزی نداده باشد، محال است، همه چیز هست آن هم به نحو احسن؛ منتهی باید قدرش را بدانیم، شکر کنیم، باید به آن معرفت پیدا کنیم. می فرماید نماز می خوانی، رکوع و سجودش را خوب بجا بیاور. یک نماز هست که فَردی که می خواند می گوید خدا ضایعت کند که من را ضایع کردی؛ یک وجود ظلمانی می شود که هم ملائکه را اذیت می کند و هم اهل بیت را هم ارواح طیبه را و هم خودش را. حال اگر همان نماز قَدرش را بداند به کجا می رسد؟ به جایی که می شود مقام فَنای در نور حق جلَّ و اعلی، در اسماء و صفات خدا. یک نماز، نه بلکه یک ضربۀ امیرالمؤمنین علیه السلام لَضَربَةُ عَليٍّ يومَ الخَندَقِ اَفضلُ مِن عِبادَةِ الثَّقَلينِ[1]؛ از امام صادق علیه السلام پرسیدند که آیا عمل شما هم جزو ثقلین هست؟ امام فرمودند: عمل من هم جزو همان است. لذا خدا همه چیز به ما داده باید قدرش را بدانیم. می فرماید نماز که می خوانی فَأَحْسِنْ رُكُوعَك وَ سُجُودَكَ؛ این رکوع و سجود یعنی- بعضی از علماء بحثی دارند در درس خارج با عنوان تعریف نماز که می گویند صلاه هیئت خضوعیه است؛ می گوید از تمام نماز رکوع و سجده را خوب بجا بیاور. آیت الله مجتهدی رحمه الله علیه می فرمود طلبه ای که اول می آید حوزه ادعای خدایی می کند بعد یک مقداری که درس می خواند در حد پیغمبر می بیند خودش را بعد مقداری پایین تر بعد جلوتر که می رود می بیند نه، چیزی نمی فهمد بعد مثل ابو علی سینا که می شود آخر کار می گوید تمام علم من به آنجا رسید که بدانم که چیزی نمی دانم[2]؛ تواضع خیلی مهم است لذا در نماز می فرماید رکوع و سجده اش را خوب بجا بیاور؛ دلیلش این است که تا تواضع نیاید رحمت خدا نازل نمی شود. الان ببینید رزمنده های اسلام چگونه پیروز می شوند در مقابل آمریکا، چون پابرهنه اند؛ نه مقامی، نه مالی، نه دنیایی، همه را رها کرده اند، آخرتشان را هم رها کرده اند و می گویند آخرت ما خدا، حسین، همۀ هستی ما فدای ولایت فقیه. این ها به جایی می رسند که تو دهن آمریکا می زنند، اگر اسرائیل موشک بزند، ایران هم جوابشان را می دهد و توی دهنشان می زند، این برای تواضع است، برای جاه طلبی نیست، برای تصاحب عناوین نیست، برای تواضع در برابر خداست. می گوید نماز یعنی رکوع و سجده ات را خوب بجا بیاور. روایتی از امام صادق علیه السلام هست در کتاب مصباح الشریعه که می فرماید: اگر مؤمن یک سجدۀ درست انجام دهد، دنیا و آخرتش درست می شود؛ چون سجده مقام فَنای در نور خداست؛ اگر نور خدا در عبد تجلّی کرد همۀ کارهایش درست می شود. نمازمان را درست کنیم، خیلی اهمیت دارد. می فرماید احسان، که آن مقامی که عملت هفتصد برابر می شود یعنی رکوع و سجدۀ نمازت را خوب بجا بیاور. وَ إِذَا صُمْتَ فَتَوَقَّ كُلَّ مَا فِيهِ فَسَادُ صَوْمِكَ[3]؛ روزه که می گیری، هرچیزی که باعث فساد صومت می شود بریز دور. فرمود فکر کردید گرسنگی و تشنگی شما به درد من می خورد؟ روزۀ شما یعنی ترک غیبت، ترک تهمت، ترک دروغ، ترک افتراء، حفظ زبان، حفظ قلب از خطورات شیطانی؛ بعد فرمود ما سوی الله را از قلبت بیرون کنی بعد فرمود روزه یعنی ترک جَمیع ما کَرِهَ اللّه؛ این روزه می شود الصَّوْمُ‏ لِي‏ وَ أَنَا اُجْزَي بِه [4]؛ این روزه می شود مقام احسان، این روزه پاداشش می شود خدا. بنده نمی گویم اهل فَنا و بَقاء باشیم البته باید برویم به سمتش و خواستند از ما در جامعۀ کبیره می فرماید: وَ شُهَدَاءُ دَارِ الْفَنَاءِ وَ شُفَعَاءُ دَارِ الْبَقَاء؛ همین که می گویند بخوانید یعنی شما هم به آن می رسید؛ همین که  می گویند بگویید اَللَّهُمَّ أَحْيِنِي عَلَى مَا أَحْيَيْتَ عَلَيْهِ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِب[5] یعنی آن منشأ و نور اطلاقی که علی را علی کرد به من هم بده؛ ده مرتبه بعد از نماز صبح مستحب است بگویی، وَ أَمِتْنِي عَلَى مَا مَاتَ عَلَيْهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ یعنی هرچه که ما سوی الله است و علی از او دوری کرده، کاری کن که من هم دوری کنم، این راه ما باید باشد اما می خواهم بگویم حالا نمی گویم که پرواز کنیم تا آسمان های بالا ولی تا جایی که می توانیم روزه و نمازمان درست حسابی باشد. می پرسد ورزش می کنی؟ می گوید بله، صبح ها یک مقداری می دَوَم، این که ورزش نشد، باید بروی باشگاه، یَدُالله مَعَ جَماعَه؛ رهبر انقلاب ما می گویند سه چیز را به شما سفارش می کنم؛ اول تعلیم و تعلّم، باید برویم دنبالش؛ می گوید یک چیز هایی گوش می دهم، نه، باید بروی دنبالش. تعلیم و تعلّم تنهایی و اینکه یک چیزهایی مطالعه می کنم درست نمی شود کار؛ زگهواره تا گور دانش بجوی؛ بعضی می گویند این روایت ضعیف است، مهم نیست چون هزاران جور این روایت نقل شده و به صورت های مختلف هم در قرآن و هم در روایت آمده. طلب علم اطلاق دارد طَلَبُ العِلمِ فَريضَةٌ عَلى كُلِّ مُسلِمٍ و مُسلِمَةٍ[6]؛ طلب علم فریضه است، مطلق است. امام جواد علیه السلام دو سالشان بود کنار خانۀ خدا به علماء شهر فرمود من تمام گذشته و آیندۀ تمام مردم را می دانم؛ علم اطلاق دارد، باید برویم دنبالش؛ نگو من تا ساعت چهار می روم سرِ کار، بعد آن ساعت برو یک حوزۀ آزاد و آنجا درس بگیر. خداوند آیت الله مجتهدی را رحمت کند، یادم هست ایشان کاری که می کرد این بود که سه دسته می آمدند حوزه شان، صبح ها طلبه های رسمی، بعد از ظهر ها طلبه های آزاد، بعد از نماز مغرب و عشاء هم یک سری دیگر می آمدند؛ حوزۀ ایشان واقعا حوزه ای زنده، شاداب و سر حال بود و تا زمانی که ایشان آنجا بودند حوزه شان حوزۀ صادرات اُستاد بود و علتش هم همین بود که طلبه هایش را تشویق می کرد. بعضی حوزه هایی که ما می رفتیم جلوی بچه هایی را که می خواستند درس بدهند می گرفتند ولی آیت الله مجتهدی تشویق می کرد طلب ها را و می گفت طلبۀ خوب آن است که صبح درس بگیرد، عصر درس بدهد. راه را نبندیم به خودمان. شب قدر یعنی شب زنده شدن، یعنی شب علم. فرمود وَمَا أَدْرَاكَ؛ ما در روایات و آیات یک درک داریم و یک علم؛ درک از علم بالاتر است. شب قدر یعنی شب درک و درک یعنی رسیدن به حقایق علمی؛ رسیدن به حقایق علمی یعنی نگوییم فقط فقه بخوانیم نه، بلکه فقه بخوان، فلسفه بخوان، اصول بخوان، عرفان بخوان، عرفان نظری بخوان و بعد عرفان عملی و اخلاق عملی و نظری کار کن. این می شود درک؛ درک یعنی رسیدن و این از علم خیلی بالاتر است. اگر بخواهید، بنده بشارت می دهم به شما که می رسانندتان و هر روزنه ای باز شد بروید دنبالش، باز تر می شود منتهی نوکریتان برای خدا باشد، خالصا لوجه الله باشد، مادیات را بگذارید کنار، خدا خودش می رساند. بله مؤمن یکی از صفاتش این است که تقدیر معیشت داشته باشد که این تقدیر معیشت یعنی چه، خودش خیلی معنا دارد؛ تقدیر معیشت یعنی خدا تقدیر کند معیشت مرا لذا دربارۀ طالب علم می گوید فقط دعا کافیست، طلب لازم نیست، بگذار به عهدۀ خدا؛ خودت که می روی می خوری زمین، می گویی بروم لباس بپوشم که پول دربیاورم، می خوری زمین، اصلا همان موقع که گفتی لباس بپوشم که پول در بیاورم خوردی زمین، تمام شد؛ ولی اینگونه بگو که آیا وقت لباس پوشیدن برای من شده؟ من لیاقت ندارم، اول بگذار بگویند به من، هم در عالَم معنا و هم در عالَم ظاهر، اساتید، مسئولین و وقتی فشار آوردنت مثل مقام معظم رهبری که رهبری را پذیرفت، همه آمدند دنبالش تا پذیرفت، اینگونه باید باشد. پس ما برویم، و به هراندازه ای که می توانیم، خدا راه را باز می کند؛ وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ[7]؛ از آنجایی که انسان فکرش را نمی کند روزی می دهد. ما محدودیم ولی خداوند متعال نا محدود است، نامحدود و نور اطلاقی خدا از آنجایی که فکرش را هم نمی کنیم به ما خواهد داد فقط ما باید اخلاص داشته باشیم و نوکریمان را خالصانه کنیم. بعد دوم فرمودند تهذیب نفس؛ علم باید با تهذیب نفس همراه باشد تا به درک برسد، تا تبدیل بشود به معرفت، تبدیل بشود به یافتن، تبدیل بشود به شهود. در وراء هر علمی حقّی هست، حقیقتی هست؛ یعنی هر علمی اگر شما را به خدا و حقیقت و به حق نرساند علم نیست. این را باید پیدایش کنیم و برویم دنبالش؛ فرمود فَريضَةٌ عَلى كُلِّ مُسلِمٍ و مُسلِمَة؛ امام فرمود اوجب واجبات است معرفت، طلب علم فریضه است ولی معرفت که همراه با درک و شهود و همراه به رسیدن حق الیقین و همراه به رسیدن حقیقت حق الیقین است، اوجب واجبات است، او زندگی ماست، هستی ماست، انالله و انّا الیه راجعون. حروف اسم اعظم که چهار تا است تا آمدن آقا، همه اش را خدا به ما داده است، نکند کوتاهی کنیم. شب قدر یعنی همین، شب قدر به این معنا نیست که بگوییم خدایا ما یک اشتباهاتی کردیم ما را ببخش، این یک ذره ای از آن است. سه شب قدر داریم؛ تقدیر و قضا و اِبرام؛ تقدیر را فلاسفه و حکما می گویند برای عالم مثال و عالم ملکوت و نفوس است. قضا برای عالم نقول است که حقایق آنجا قضا و مستحکم می شود. اِبرام برای عالم اَسماء و صفات است. حال شب قدر که یعنی شب ارزش ها، دقیقا یعنی همین؛ خدایا شب قدر ما را همین امشب قرار بده، خدایا به باطن امام زمان عج الله ما را امشب به شب قدرمان برسان؛ شب قدر زمان نیست، مکان نیست، شب قدر فوق زمان و مکان است. إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ یعنی نور علی بن ابیطالب علیه السلام؛ فِي لَيْلَةِ الْقَدْر یعنی بُنیۀ وجودی حضرت صدیقۀ طاهره سلام الله علیها؛ وَمَا أَدْرَاكَ یعنی درک، معرفت؛ تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ؛ قدر را نازل می کنند. پس ما باید در شب قدر برسیم به آن حقیقت، برسیم به امیرالمؤمنین علیه السلام، برسیم به حقیقت وجودیمان، برسیم به حقیقت علمی مان در نزد خدا، برسیم به گذشته و آینده مان در نزد خدا. شب قدر در واقع رسیدن به اِبرام و قضا و تقدیر کل عمر است ما مقیدش می کنیم به آن سال، آن برای من است ولی برای اهلش این بالاتر باید باشد. ان شاءالله گذشته و آینده مان را باید درست کنند. عرفا می گویند هر کسی یک عین ثابتی دارد و عین ثابتش را هم نمی شود عوض کرد ولی به نظر بنده هیچ ترس نداشته باشید اگر خدایی نکرده شقی القلب هم هستی بدان نقطه ای در عالَم هست به نام وجه الله، به نام امیرالمؤمنین، به نام حضرت صدیقۀ طاهره، به نام امام زمان که وقتی برسی به آنجا گذشته و آینده ات را عوض می کنند و هرچه بخواهی همان را به تو می دهند، به شرط اینکه خدا را بخواهی. لذا در روایت فرمود: شما مثلا کنکور داری، بعد کنکور را دادی و درس هم نخواندی و خراب کردی، بعدِ اینکه آزمون را دادی حضرت فرمود دعا کنید، همان هم اثر دارد، دعا اثر دارد؛ شمر لعنت الله علیه چقدر جنایت کرد، ولی همان لحظه ای که آقا دارد شهید می شود می فرماید برو یک مقدار آب برای من بیاور، من بهشتت را ضمانت می کنم، یعنی یک دست می کشم گذشته و آینده ات درست می شود. بعضی ها ممکن است این حرف را رَد کنند چرا؟ مگر حُر که عثمانی مذهب بود رفت در خیمه اش یک دست کشید، تمام شد گذشته و آیندش. الان هر کسی به حُربن یزید ریاحی که أَنْتَ الحُرُّ کَما سَمَّتْکَ أُمُّکَ[8]، هر کس به حُر توسل کند حاجت می دهد؛ یک عُمر، عثمانی بود، یک عمر، در سپاه کفر بود، یک عمر، در سپاه نفاق بود، یک دست کشید تمام شد کار. شب قدر یعنی می توانی برسی به نقطۀ اطلاقی عالَم که اگر به آنجا رسیدی می توانی گذشته و آینده ات را عوض کنی البته اگر برسی باید بعدش سختی بکشی، اگر امشب بخواهی مستت می کنند ولی فردا صبح آن بَدی ها دوباره رو می شود و باید تلاش کنی، زحمت بکشی، در جماعت ها بیایی در جماعت علمی، جماعت تقوا، جماعت ورزشی، همه اش را بیایی کم کم درست بشود. اگر امشب دادند دیگر رَد خور ندارد. می گوید من نمی دانم می توانم برسم یا نه؟ این را بدان شما نمی توانی برسی، بنده ضمانت می دهم که نمی توانی برسی، اما اگر بدانی که خدا کاروان سالارت است، امیرالمؤمنین علیه السلام استادت است، معلمت خدا و امام زمان عج الله اند، اگر این را بدانی آن ها می توانند، اگر بدانی که آنها دارند می برند که منیت نگیردت، این را بدانی می بردنت و خواهند برد. خدا را شکر که کار ما را داده اند دست خدا و اهل بیت اگر دست خودمان بود معلوم بود اوضاع چگونه می شد. پس اول تعلیم و تعلم، دوم تهذیب و سوم ورزش؛ ورزش را الان رهبری هفته ای دو سه بار کوه می روند؛ ما وقتی همچین رهبری داریم باید ما هم همین کار را بکنیم، حالا هرکس هرجور که می تواند ولی می خواهم عرض کنم که به عمل کار برآید. این ما به این بدنمان مسلط نشویم چگونه به روحمان مسلط بشویم؟ اگر بدن مریض باشد چگونه روح سالم باشد؟ این ها یک حقیقت یک پارچه اند. أفضَلُ الأعمالِ إيمانٌ لا شَكَّ فيهِ[9]؛ یعنی حق الیقین، یعنی حقیقت حق الیقین، یعنی ایمانی که ذره ای شک در آن نباشد. این معرفت و ایمان چگونه بدست می آید؟ این دست ما هست یا نه؟ بله ریشۀ خلقت عالم محبت به خداست ولی بدست آوردنش آیا دست ما هست یا نه؟ یا از افعال توحیدیه است؟ ما باید ترک حرام کنیم، ترک مکروه کنیم، باید دنبال معرفت برویم، آنگاه می ریزند خودشان. الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ[10]؛ چه قابلیت چه فاعلیت، هر دو برای خداست. هم باید فاعلیت ها را درست کنیم هم قابلیت ها را؛ آن چیزی که مقدم است درست کردن فاعلیت ها نیست یعنی اهمیت اصلی برای درست کردن قابلیت هاست. یکدفعه می خواهد بشود رهبر، رئیس جمهور، وکیل مجلس، مرجع تقلید نه دنبال این نروم، هر وقت خدا ببیند صلاحیت دارد طرف به او می دهد. ما باید برویم پی قابلیت هایمان، خودمان را درست کنیم؛ اِشکال ما این است از همان اول طلبه پایۀ سوم می آید می گوید من می خواهم بروم کار فرهنگی کنم! یک بزرگواری پایۀ پنج یا چهار آمده بود و می گفت می خواهم بروم در یک روستایی و یک روستای نمونۀ الهی درست کنم در عالَم! البته این شجاعت می خواهد ولی وقتی تو پایۀ چهار و پنج هستی و باید اول خودت را درست کنی و خودت را بسازی چگونه می خواهی بروی آنجا؛ اول قابلیت هایمان را درست کنیم. اهمیت ذاتی برای فاعلیت هاست؛ إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِى لَيْلَةِ الْقَدْرِ‌ است؛ هُ یعنی امیرالمؤمنین ولی اهمیت مقدِّمی برای قابلیت هاست. وَ إِذَا صُمْتَ فَتَوَقَّ كُلَّ مَا فِيهِ فَسَادُ صَوْمِكَ[11]؛ می فرماید روزه که می گیری هرچیزی که فساد درست می کند بگذار کنار، می شود مقام احسان. آیت الله حسن زادۀ آملی می گویند این شکمبۀ گوسفند را چه قدر پُر می کنی؟! می فرماید اگر تمام انبیاء و اولیاء جمع بشوند و کسی که می خورد و پر خوری می کند را بخواهند درستش کنند نمی توانند. لذا زمینه و قابلیت ها را باید درست کنیم؛ لِکُلِّ شَی ءٍ بابٌ و بابُ العبادةِ الصَّوْمُ؛ برای هر چیزی، دری است و درِ عبادت ها، روزه است. پس باید روزه مان را درست کنیم. الصَّوْمُ‏ لِي‏ وَ أَنَا اُجْزَي بِه[12]؛ بله خداوند پاداش روزه است. درعبادات روزه از همۀ عبادات شیرین تر است ولی روزه ای که روزه باشد وَ أَنَا اُجْزَي بِه باشد. وَ إِذَا حَجَجْتَ فَتَوَقَّ مَا يَحْرُمُ عَلَيْكَ فِي حَجِّكَ وَ عُمْرَتِكَ[13]؛ وقتی که حج می روی، دوری کن از هر چیزی که حرام کردند؛ مقام احسان چیست؟ مقام احسانی که می فرماید إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِين[14]؛ این مقام احسانی که امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید که معنایش یعنی این که اُعْبُدِاللّهَ كَاَنَّكَ تَراهُ، فَاِنْ كُنْتَ لاتَراهُ فَاِنَّهُ يَراكَ؛[15] فرمودند احسان یعنی عبادت کنی خدا را مثل اینکه داری می بینی او را و اگر او را نمی بینی او که تو را می بیند. احسانی که در واقع دارد شهود و معرفت را می گوید. می فرماید وَ كُلُّ عَمَلٍ تَعْمَلُهُ[16]؛ هر عملی که می خواهی برای خدا انجام بدهی فَلْيَكُنْ نَقِيّاً مِنَ اَلدَّنَسِ[17]؛ اعمالت باید از رجس و پلیدی پاک بشود. مرحوم امام می فرمود: خوب است انسان گاهی برگردد نگاه کند و اعمالش را بررسی کند و ببیند چگونه بوده اعمالش، مسیرش درست بوده یا نه، اگر چهل سال دیگر این مسیر را ادامه بدهد می رسد به هدف یا نه؟

امشب شب شهادت مولایمان امیرالمؤمنین علی علیه السلام است. حضرت مقامی که دارد خیلی مهم است؛ شخصی پرسید محرم بالاتر است یا ماه مبارک؟ بنده عرض کردم إنَّ السَفینَةَ الحُسَین أوسَع و أسرَع[18]؛ کشتی حسین خیلی وسیع تر و شلوغ تر است، حتی از ماه مبارک؛ ماه محرم همه را می آورد در راه، حسین همۀ دل ها را درست می کند اما امیرالمؤمنین و ماه مبارک بالاتر است، ماه خواص است، روضۀ حضرت زهرا بالاتر است، برای خواص است، کشتی امام حسین شلوغ تر است ولی ماه امیرالمؤمنین، شب امیرالمؤمنین- امشب شب علی و زهراست. إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ؛ ما فرستادیم نور امیرالمؤمنین را شب قدر. امشب شب مولا و حضرت زهراست و بخاطر این، عظمت امشب از تمام ایام دیگر بالاتر است؛ گرچه بدون حسین نمی شود وارد این شب شد، بدون اباعبدالله نمی شود به دامان حضرت زهرا و امیرالمؤمنین رسید. در عظمت مولا همین بس که وقتی پیغمبر در جنگ اُحُد هیچکس نمانده بود و همه فرار کرده بوند حضرت رسول الله چشم هایشان پر از خون شد و فرمود علی جان چه می بینی؟ عرضه داشت دارم می بینم سپاهی از جلو دارد حمله می کند، گفت علی جان برو دفعشان کن، حضرت رفت دورشان کرد بعد از سمت راست بعد از سمت چپ بعد اینجا رسول الله این ندا را داد ناد علیا مظهر العجائب، تجده عونا لک فی النّوائب، کلّ هَمٍّ و غمٍّ سَینجَلی، بِوَلایَتِکَ یا علیّ یا علیّ یا علیّ بعد جبرائیل وسط آسمان و زمین ذکر جبرائیلیه را گفت که لا فَتی الّا عَلی لا سَیف اِلّا ذوالفَقار؛ بنده سفارشم این است که ذکر مولا را همیشه در سِیرتان به سوی خدا داشته باشید؛ 110 بار یا علی و ذکر جبرائیلیه هم 7 بار. ذکر امیرالمؤمنین برای صوفیه نیست برای شیعه است، برای عرفاست. سه هزار سال عبادت بکند کنار رکن و مقام کعبه و در راه خدا شهید بشود ولی ولایت امیرالمؤمنین را نداشته باشد با صورت می اندازنش در جهنم.

[1] – اقبال الأعمال، صفحه 467

پيامبر اکرم (ص) : ضربت علي (ع) در روز خندق(جنگ احزاب) بالاتر از عبادت جنّ و انس است

[2]تا بدانجا رسید دانش من، که بدانم همی که نادانم

[3] –  بحارالانوار/ ج 68/ ص247

[4] – من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۷۵

5 – تعقیب نماز صبح

 اَللَّهُمَّ أَحْيِنِي عَلَى مَا أَحْيَيْتَ عَلَيْهِ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِب‏

خدايا مرا زنده بدار بر آنچه على بن ابى طالب (ع) را زنده داشتى

وَ أَمِتْنِي عَلَى مَا مَاتَ عَلَيْهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام‏

و بميران بر آنچه كه على بن ابى طالب بر آن مرد كه بر او درود باد

6- رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : طَلَبُ العِلمِ فَريضَةٌ عَلى كُلِّ مُسلِمٍ و مُسلِمَةٍ

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : تحصيلِ دانش بر هر مرد و زن مسلمانى واجب است.

بحارالأنوار، ج1 ، ص177

[7] –  طلاق، 2 و 3

[8] – حسین بن علی علیه السلام به هنگام شهادت حر بر بالین او حضور یافت و خطاب به آن شهید، فرمود: تو همان گونه که مادرت نامت را حُر گذاشته است، حر و آزاده‌ای، آزاد در دنیا و سعادتمند در آخرت! اَنْتَ الحُر کما سَمتْک اُمک، وَ اَنْتَ الحُر فِی الدنیا وَ اَنْتَ الحُر فِی الاخِرَةِ و دست بر چهره‌اش کشید. امام  حسین علیه السلام با دستمالی سرِ حُر را بست.

بحارالانوار، ج45، ص14

9- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : برترين اعمال عبارتند از : ايمانى كه در آن شك نباشد و جهادى كه در غنايم آن خيانت صورت نگيرد، و حجّى كه پذيرفته شود. /  میزان الحکمه، ج 8

[10] – آل عمران، بخشی از آیه 154

11-  بحارالانوار/ ج 68/ ص247

12- من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۷۵

13-  بحارالانوار/ ج 68/ ص247

14- بقره، بخشی از آیه 195

15 – مواعظ پیامبر به ابوذر

[16] – بحارالانوار/ ج 68/ ص247

[17] – همان

[18] – الخصائص الحسينية، ص 14

سخنرانی آیت الله تقوایی حفظه الله
شب هجدهم ماه مبارک رمضان 1439

97/03/12 _  مسجد باب الحوائج لویزان

بسم الله الرحمن الرحیم

روایات نماز را ادامه می دهیم. امام باقر علیه السلام فرمودند: دنیا و آخرت ما را تامین می کند این چند دستورالعمل…

امام صادق علیه السلام می فرمایند: إِذَا أَحْسَنَ الْمُؤْمِنُ عَمَلَهُ[1]؛ اگر مؤمن كارش را به نحو اَحسن انجام بدهد، ضَاعَفَ اللَّهُ عَمَلَهُ لِكُلِّ حَسَنَةٍ سَبْعَمَائَة[2]؛ خداوند يك ثواب را هفتصد برابر مي‌كند.

توفیقی که خداوند به ما داده این است که ما فقط مسلمان نیستیم، بلکه مؤمن [هم] هستیم؛ یکی از معانی مؤمن یعنی کسی که ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام را دارد، کسی که ولایت چهارده معصوم علیهم السلام را دارد. لذا از این جهت ما مؤمن هستیم، چون ولایت و محبت چهارده معصوم را داریم. دلیل اینکه می شود به ما مؤمن اطلاق شود و در روایاتی وارد شده و در آیات قرآن کریم، این است که علاوه بر اینکه به شهادتین شهادت می دهیم دستور پیامبر صلی الله علیه وآله و دستور خداوند متعال بر ولایت اهل بیت علیهم السلام و پذیرفتن ولایت اهل بیت علیهم السلام را هم با جان و دل خریده ایم. یک معنای مهم ایمان یعنی انسان سَر بدهد؛ اینکه با زبان بگوید من عاشقتم، فایده ای ندارد. سَر بدهد یعنی- طرف آمده بود (فرد عرب) و می گفت: گفتی خدا هست گفتیم قبول، گفتی پیغمبری گفتیم قبول، حالا آمده ای می گویی پسر عمویت ولایت دارد و امام بعد شماست، گفت اگر راست می گویی و حرف هایت درست است بگو یک سنگ از آسمان بیاید و من را بکشد، سنگی از آسمان آمد و خورد به سرش! سخت بود برایش پذیرش، ایمان نداشته، مسلمان بوده، شهادتین را گفته بوده ولی سَر نداده بوده. ولی خدا را شکر ایرانی ها سَر دادند؛ خدا فرمود ولایت خدا، قبول کردند، ولایت پیغمبر، قبول کردند، ولایت امیرالمؤمنین و چهارده معصوم علیهم السلام، قبول کردند، ولایت علماء، قبول کردند؛ ولایت فقیه یعنی قبول کردن ولایت علماء. خیلی خوب است که انسان ترک سَر کند، مهم اشخاص نیستند، مهم اسلام و دین است. ترک سر یعنی خودش را راحت کرده، خودش می خواهد زندگی الهی داشته باشد؛ دیگر دنبال مال دنیا نیست که اگر رفت سراغ مال دنیا بعد محرومش کردند بگوید من خدا را قبول ندارم؛ دنبال مقام طلبی نیست که اگر مقام را از او گرفتند بگوید من قبول ندارم. ترک سر یعنی ایمان، یعنی باور، باور به خدا و اهل بیت، آنها هستند که دارند کار می کنند من کاره ای نیستم؛ ما هم یک نوکریم و نوکریمان را می کنیم، حال جایگاه بهمان بدهند یا نه؛ البته اگر عاقل باشیم ندهند بهتر است چون هر کسی یک چیزی می دهد یک انتظاری هم دارد ولی کسی که چیزی به او نداده باشند راحت است. این مسجد و حوزه را امام زمان عج الله درست کرده، این حوزه را امام زمان عج الله دارد می چرخاند و ما بدهکار کسی نیستیم. چیزی به ما نداده اند تازه توی سرمان هم زده اند! و این خوب است؛ به سرمان هم بزنند دست از خدا و اهل بیت و ولایت بر نمی داریم. اتفاقا توی سرمان بزنند بهتر است، مگر مالک اشتر را شهید نکردند، اهل بیت چه کشیدند. ایمان یعنی همین، ایمان یعنی انسان خودش را بزند کنار و نوکری کند.

دیگر شب های قدر دارد می رسد، شب قدر یک حقیقت است؛ دارند با این سِیر ما را می رسانند به آن. می پُرسد شب قدر چه زمانی است، می گوید ده شب آخر، شب های فرد؛ یا خیلی بخواهی سخت بگیری به خودت، شب نوزده و بیست و یک و بیست و سه؛ یا نه، بیست و یک و بیست و سه یا نه فقط شب بیست و سه. به این حقیقت انسان باید دست پیدا کند که حقیقت حضرت حق و اهل بیت است که شما را مؤمن قرار داده. اول سفارش اینکه مؤمن باشیم؛ یعنی ترک سر کنیم. مرحوم امام خمینی رحمه الله علیه می فرمود: اگر می خواهید در راه خدا قدم بردارید باید نقشه وجودتان را بسپارید به خدا، نگو من باید از اُستادم بالا بزنم، باید از رفیقم بالا بزنم، از رئیس جمهور بالا بزنم، از رهبر بالا بزنم، از مراجع تقلید بالا بزنم؛ نه، این نقشه ها را بسپار به خدا، این ها کار ما نیست عَنْ مَرَاتِبِکُمُ اَلَّتِی رَتَّبَکُمُ اَللَّهُ فِیهَا[3]؛ این ها ظاهر است. فرمود خلافت مثل آب بینی بز است. ان شاءالله ما برویم دنبال حقیقت- الان هزار و دویست و خورده ای سال است که امام زمان عج الله بدون هیچ منصبی دارد نوکری می کند، این زیباست؛ هزار و دویست سال بدون اینکه بیاید بگوید من رئیس جمهور ایرانم، رهبر مسلمانانم، بدون هیچ چیزی، بدون اینکه کسی ببیندش، همه کار ها را هم او دارد درست می کند، بیشتر مردم هم قبولش ندارند حتی آنهایی که قبولش دارند هم قبولش ندارند! یک وقتی روزگار بر وفق باشد خوبیم با او، نباشد نه. ولی ترک سر کرده و دارد تمام کارها را درست می کند بدون ذره ای انگیزۀ دنیایی. دنیا برای عالِم و سالک و فرد خداجو وجود ندارد، سالک دنیا را نمی بیند، چون دنیا نیست، سالک راه خدا را باز می کند. ما باید این را یاد بگیریم، مؤمن بشویم، مؤمن یعنی همین؛ المؤمن مرآت المؤمن[4]؛ بشود آیینه خداوند؛ آیینه هیچ چیز از خودش ندارد، جلوی آیینه که بایستی دقیقا شما را نشان می هد، از خودش چیزی ندارد، نقش و نگار ندارد، اگر نقش و نگار داشته باشد نمی تواند نشان دهد؛ ما نقش و نگار خودمان را باید بگذاریم کنار. غلام همت آنم که زیر چرخ کبود / ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است[5]؛ هر سالی که به عمر ما اضافه می شود باید…- وَمَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ؛[6] کسی که ما به او عمر طولانی تر می دهیم یعنی به عکس می شود کارش. هر سالی که می گذرد این تعلقات باید بیشتر برود کنار، راحت تر باشیم؛ به برکت تجلیات حضرت حق، خود ما که کاره ای نیستیم. عالَم با سرعت نور و فوق نور، دارد عوض می شود، دارد می رود به طرف خدا. اینکه ستاره شناس ها می گویند عالم دارد باز می شود یعنی دارد آیینه تر می شود، تا جایی که هیچ اثری از او نماند؛ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ[7]؛ در نفخ صور که می دمند دیگر نه جبرائیل می ماند نه ملک الموت و فرشتۀ مرگ هم قبض روح می شود؛ فقط وجه الله می ماند؛ علی علیه السلام، چهارده معصوم علیهم السلام، هر کسی که وجه الله شده باشد. ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست / عِرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری[8]؛ حالا که دارند ما را می برند، خب بهتر است خودمان استعفا بدهیم؛ آتش ما را آدم نکند. همه را دارند می برند، بعضی ها را با جلال می برند با آتش آدمشان می کنند بعضی را با …- در روایت دارد که آخِرُ الدَّوَاءِ الْكَيُّ[9]؛ آخرین دارو، داغ کردن است؛ خود داغ کردن یک نوع دواست، مثلا فردی که سرطان دارد، رگ ها و مویرگ های کف پایش را داغ می کنند تا خوب شود. در روایت دارد آتش دوای هر دردی است؛ همانطور که نور دوای هر دردی است، آتش هم دوای هر درد است. حالا که هم آتش دواست هم نور، خب با نور درمانش کنیم نه آتش. اِلِمِنت های بخاری برقی که ضخیم است، جلوی نور را می گیرد، می شود آتش. اگر جلوی نور را بگیریم می شود آتش ولی اگر جلوی نور را نگیریم مثل تَنگستَن[10] لامپ ها که نور را رها می کند، ظریف است و رد کننده است، هادی است؛ اگر اینطور بشود انسان، نور درمانش می کند. نور درمانی بهتر است یا آتش درمانی؟ البته این آتش ها را هم باید قدرش را دانست، این آتش ها که افتاده به جان ما خودش درمان می کند، خدا دارد ما را درمان می کند، می بیند نمی آییم با نور درمان شویم، می بیند سرطان دارد نابود می کند با گرفتاری درمان می کند، با مریضی و فقر درمان می کند. این هم خوب است ولی بهتر این است که با نور درمانش کنیم لذا در روایت می فرماید: نماز شب فقر و احتیاج و مریضی را از بین می برد؛ پس با نور درمانی درستش کنیم. مؤمن باید بشود آیینه و بگذارد هرچه که او می خواهد را رقم بزند تبارک و تعالی. بدترین بدبختی ها منیّت هاست؛ ما نباید جلوی نور خدا را بگیریم، باید بگذاریم نور خدا کار خودش را بکند. عالَم دارد با سرعت فوق نور حرکت می کند به سمت خدا، ما هم داریم حرکت می کنیم پس ما هم خودمان را هماهنگ کنیم با این سرعت فوق نور. امام صادق علیه السلام فرمودند: اگر تمام عمرت را بگذاری برای اینکه یک نفر دستت را بگذارد در دست امام زمان عج الله این کار را بکن، ارزشش را دارد، برای اینکه وقتی با امام زمانت هماهنگ شوی، سرعتت می شود فوق نور، همۀ کارها درست می شود. خودمان را هماهگ کنیم با آن حرکت عالَم. ما یک قیامت صغری داریم یک قیامت کبری؛ قیامت کبری برای کل عالم هستی است، قیامت صغری برای منِ شخصی است؛ نگذاریم این منِ شخصی از این عالم و حرکت پر شتاب عالَم عقب بماند. پنجرۀ وجودمان را منطبق کنیم بر آن حرکت کلی عالَم. به نظر بنده اوجب واجبات این است که تمام اعیان ثابته فانی بشوند در عین ثابت وجود مقدس حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و اُستاد کلِّ در کل یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام؛ این دوتا دو روی یک سکه اند و از هم جدا نمی شوند؛ يامُحَمَّدُ ياعَلِيُّ، ياعَلِيُّ يامُحَمَّدُ، إِكْفِيانِي فَإِنَّكُما كافِيان[11]؛ این دو که آمدند دیگر هیچ چیز لازم نیست؛ نه تنها وجودی غیر از خدا نیست و همه آیینه است، نه تنها اعیان ثابته این طور نیست که ثابت باشند بلکه اوجب واجبات و سرنوشت عالم این است که فانی بشود تمام عالَم در وجه الله که آن هم نور مقدس يامُحَمَّدُ ياعَلِيُّ، ياعَلِيُّ يامُحَمَّد است. همه باید ذوب بشوند، همه باید فانی بشوند، همۀ تشخصات، همۀ شخصیت ها، همۀ منیّت ها، همۀ تعیّنات، جبرائیل، میکائیل، اسرافیل، عزرائیل، همه باید فانی بشوند. هستند ولی باید فنای خاصّه و معیّت خاصّه بشود؛ الان معیت عامّه است كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَه[12]؛ فقط اوست، این باید تبدیل بشود به معیت خاصه. همه مان باید برویم، بعضی ها از اسامی جلالی که البته خدا نکند ما طاقتش را نداریم ولی اگر لازم باشد همان هم خوب است؛ خدایا بسوزان، خوب می شود، بسوزان. اگر هم خدا لطف کرد با اَسماء جمالی، از راه عشق. مَن عَرَفَنی احَبّنی و مَن احَبّنی عَشَقَنی‌، و مَن عَشَقَنی‌ عَشَقْتُهُ، و مَن عَشَقْتُهُ قَتَلْتُهُ، و من قَتَلْتُهُ فَعَلَی دِیتُهُ، و مَن علی دیتُه فانا دِیتُه‌[13]؛ این را می گویند مؤمن. لذا امام می فرماید نقشه های وجودی، زینت های ماسوی الله، همه را پاک کن. حضرت زهرا سلام الله علیها یک پردۀ رنگی انداخت، بعضی شاید فکر کنند حضرت زهرا عاشق رنگ و نگار آن پارچه بود- ایشان پردۀ رنگی انداخت بعد پیغمبر صلی الله علیه و آله تشریف آوردند و دیدند پرده را ناراحت شدند و رفتند، به حضرت زهرا خبر دادند پدرتان ناراحت شدند، بلافاصله پرده را عوض کرد و سفید نصب کرد. رنگ و نگار را باید ریخت دور. اباعبدالله را در پارچه زرد دادند دست پیامبر ایشان فرمود بروید عوض کنید، پارچه را سفید کنید. شاید برای کسی سوال پیش بیاید که حضرت زهرا دوست داشت نقش و نگار باشد؟ جوابش این است که خیر، حضرت زهرا اصلا اهل نقش و نگار نیست، ایشان نقش و نگار کُش است، در خودکشی و ترک منیت و ترک سر نظیر ندارد ایشان؛ این ها برای اینکه به ما یاد بدهند این کار را می کنند. حواسمان باشد که فکر کمترین نقصی در مورد حضرت زهرا نکنیم. او خودکشی کرد که به ما بیاموزد و الا پرده که هیچ، بلکه محسنش را داد، حسنش را داد، حسینش را داد، خودش هم که به آن شکل، آن هم در هجده سالگی. برای عروسی اش یک پیراهن خریده بودند، در راه یک فقیری آمد و چیزی خواست، چیزی نداشت، جهیزیه اش را هم با قرض درست کرده بودند، دستور داد پرده را گرفتند همانجا لباس عروسی را درآورد و لباس کهنه اش را پوشید و آن را بخشید. عالَم دارد به سرعت فوق نور حرکت می کند. ما این حرکت اصغر خودمان را مانع او قرار ندهیم- یا به تعبیر دیگر کسی مانع آن حرکت نمی تواند بشود چون آن فوق جلال و جمال است. ما تحت اسم جلال نرویم و الا جلوی راه خدا را هیچکس نمی تواند بگیرد، جلوی تجلی وجه الله الاعظم را هیچکس نمی تواند بگیرد این تقدیر و سرنوشت قطعی عالَم است. ما برای خودمان نقشۀ جلالی نکشیم، برویم به طرق جمال. مشکلاتمان را با خدا حل کنیم؛ مَن کانَ لله کانَ الله لَه[14]؛ مَنْ أَصْلَحَ سَرِیرَتَهُ أَصْلَحَ اللَّهُ عَلَانِیَتَهُ[15]. ریشه را اگر درست کنیم خداوند ظواهر را درست می کند. به موقع اش دنبالمان می آیند، موقعی که ماموریت بخواهند بدهند می دهند، نترسید، ما بهتر است عجله نکنیم؛ البته یک رذیله این است که ما عجله کنیم برویم خدایی نا کرده دنبال چیزی که نباید برویم، برویم دنبال دنیا و … یک رذیله هم این است که به حق امام جواد که امشب که شب ایشان است این رذیله بخشیده شود اگر ایشان یک نظر کند صاف می شود، جلال و جمال را صاف می کند، در هو غرق می کند. هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُو[16] که فوق جلال و جمال است، فوق علم و حیات و قدرت است، فوق اَقانیم ثلاثه است؛ اقانیم ثلاثه حیُّ و علیم و قدیر است که سه اسم اصلی خداست که تمام اسماء و صفات خدا بر می گردد به این سه اسم مقدس ولی همۀ این ها ذوب هستند در هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُو. ما خودمان را در معرض انوار الهی قرار بدهیم. إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُم[17]؛ برویم نصرت کنیم دین را. خداوند گیر ما نیست کارش، بلکه ما کارمان گیر است، ما منتی نداریم گردن او، آنها به گردن ما منت دارند که به ما این لطف را بکنند که ما را مجرای فیض قرار بدهند؛ می گوید چه کار کردی؟ نماز خواندم، روزه گرفتم؛ باید می خواندی و می گرفتی وظیفه ات بوده؛ به تو داده اند، لطف کردند به تو. باید از این حرکت سرسام آور جلویش را نگیریم  و خودمان را جدا نکنیم و حرکت وجودی خودمان را منطبق کنیم بر آن حرکت نوری. ان شاءالله همۀ ما را در این حرکت نوری امام زمان عج الله قبول کنند و هر نقش و نگاری که غیر از نقش و نگار آن هاست از صفحۀ دل ما به دست مقدس امام جواد علیه السلام پاک کنند. إِذَا أَحْسَنَ الْمُؤْمِنُ عَمَلَهُ ضَاعَفَ اللَّهُ عَمَلَهُ لِكُلِّ حَسَنَةٍ سَبْعَمَائَة[18]؛ اگر مؤمن كارش را به نحو اَحسن انجام بدهد خداوند يك ثواب را هفتصد برابر مي‌كند؛ البته اگر بالاتر از این باشید می شود بی حساب. وَ ذَلِكَ قَوْلُ اَللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ اَللّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ فَأَحْسِنُوا أَعْمَالَكُم[19]؛ می فرماید حالا که اینگونه است اعمالتان را خوب کنید. چگونه؟ فَأَحْسِنُوا أَعْمَالَكُمُ اَلَّتِي تَعْمَلُونَهَا لِثَوَابِ اَللَّهِ[20]؛ برای آن اعمالی که دارید به خاطر ثواب خدا انجام می دهید خوب انجام دهید؛ چه کاری از منِ عبد بر می آید؟ خدا چه قدرتی به من داده؟ فَقُلْتُ لَهُ وَ مَا الْإِحْسَان؛ گفتند: خوب انجام بدهيم، يعني چه؟ پرسیدند ما چگونه اعمالمان را تبدیل به احسان کنیم؟ حضرت فرمود: فَقَالَ إِذَا صَلَّيْتَ فَأَحْسِنْ رُكُوعَك وَ سُجُودَكَ[21]          ؛ هر کاری بهترین نوعش را انجام بده؛ نماز یعنی دیدار، یعنی رفتن به طرف حرکت نوری عالَم، یعنی حرکت جزئی خودم را منطبق کنم به حرکت نوری عالم. نماز یعنی انطباق این وجود تاریک بر وجود نورانی امام زمان عج الله، نماز یعنی انطباق این وجود شخصی بر وجود علوی و شمس وجود علی بن ابیطالب علیه السلام، منطبقش کنیم بر او. می فرماید: فَأَحْسِنْ رُكُوعَك وَ سُجُودَك؛ در کل نماز دو چیز را انتخاب کرده حضرت؛ می گوید وقتی داری می روی حواست را جمع کن که منیت نگیردت، رکوع و سجودت را خوب انجام بده؛ رکوع و سجود یعنی چه؟ شما در رکوع تعظیم می کنی- در روایت دارد در رکوع پشتت باید صاف باشد به صورتی که اگر یک قطره آب ریختند پشتتان نریزد زمین، یعنی کامل تعظیم کنیم در مقابل خدا. فرق رکوع و سجود چیست؟ رکوع یعنی در تمام این زمین و عالم ملک نسبت به تمام موجوداتی که هم عرضت هستند تعظیم کن. خودت را از هیچ چیزی بالاتر نبین، تعظیم محض باش. سجده یعنی چه؟ یعنی فانی شدن در مقابل خدا. هیچ ذره ای از خودیت و منیت باقی نماند در عمق؛ یعنی در عالم مثال، عالم روح، عالم اسماء و صفات ذره ای منیت از خودت نبینی و ترک سر کنی. نماز که می خوانی داری سیر نوری می کنی، سیر صعودی می کنی، حواست را جمع کن که منیت نگیردت. احسان یعنی این نماز دست شماست، می خواهی آیینه بشوی نمازت را درست من، رکوع و سجودت را درست کن. وَ إِذَا صُمْتَ فَتَوَقَّ كُلَّ مَا فِيهِ فَسَادُ[22]؛ هم نماز را می گوید هم روزه را؛ روزه نفی ماسوی الله است. در روایتی دارد که روزه فقط نخورن و نیاشامیدن نیست بلکه روزه یعنی ترک هرچیزی که مکروه خداست. فرق روزه با نماز این است که نماز یعنی زیارت، اثباتی است، روزه ترک است، نفی است، اِمساک است. نماز که می خوانی داری می روی بالا تواضع یادت نرود لذا در روایت دارد که وقتی سربالایی می روی بگو الله اکبر؛ چون انسان سربالایی که می رود فکر می کند کسی شده است، می رود روی قله فکر می کند کسی شده است. سرپایینی که می آیی بگو سبحان الله. نعمت که بهت می رسد نگو از من است بگو الحمدلله. سختی که می رسد بهت بگو لاحول و لا قوه الا بالله. می گوید استاد ندارم به من ذکر بگوید، اهل بیت دقیق فرمودند چه کار کن، کجا چه بگو. تا در سختی و گرفتاری افتادی بگو الله اکبر، خدا بزرگ است. وقتی دستت از همه جا قطع شده و راه چاره ای نداری صلوات بر محمد و آل محمد بفرست. وَ إِذَا صُمْتَ فَتَوَقَّ كُلَّ مَا فِيهِ فَسَادُ صَوْمِكَ[23]؛ خودت را حفظ کن از هرچیزی که روزه ات را فاسد می کند یعنی کل تعلقات را بریز دور. مشکل ما این است که تعلق داریم، نماز که می خوانیم پایمان آلوده است به دنیا. وَ إِذَا حَجَجْتَ؛ وقتی حج می روی فَتَوَقَّ مَا يَحْرُمُ عَلَيْكَ فِي حَجِّكَ[24]؛ تمام چیز هایی که برایت حرام است در حج بریز دور. ماسوی الله را از خودت دور کن. شخصی داشت می رفت حج، امام جواد علیه السلام را دید؛ آقا فرمود فلانی حج که می روی خودت را پاک و طاهر کردی؟ بعد چند سال مجدد پرسید معرفت پیدا کردی؟ بعد گفت صاحب خانه را شناختی؟ بعد وقتی آن را هم درست کرد دستش را گرفت و با یک چشم به هم زدن بردتش.

فردی رفته بود در شام در جایی که سر اباعبدالله را آنجا گذاشته بودند و در آنجا معتکف شده بود؛ یک دفعه دید امام جواد علیه السلام تشریف آوردند؛ امام فرمود قصد خدا را کردی؟ بله، چند وقتی است دارم عبادت می کنم، آقا دستش را گرفت و با یک چشم به هم زدن برد مکه آن شخص را. یک رکعت نماز در مسجدالحرام بالاتر از صد هزار رکعت نماز است. بعد دوباره دستش را گرفت و برد مسجد النبی که یک رکعت نماز در آنجا ده هزار کعت ثواب دارد. بعد برد کربلا و بعد سر جای خودش برگرداند و قسمش داد که آقا شما که هستی فرمود: من محمدبن علی الجواد التقی هستم. امام جواد در بردن به سیر به سوی خدا قدرت عجیبی دارد.

[1] –  بحارالانوار/ ج 68/ ص247

 المحاسن / ج 1 / ص 254

كتاب مصابيح الظلم من المحاسن/ باب الإخلاص

[2] – همان

[3] – زیارت عاشورا

[4] – پیامبر اکرم ص: مؤمن آيينه مؤمن است

[5] – حافظ

[6] – یاسین، بخشی از آیه 68

هر كس را كه طول عمر دهيم در آفرينش واژگونه مي كنيم

[7] – قصص، بخشی از آیه 88

همه چیز جز وجه او هلاک می‏شود

[8] – حافظ

[9] – نهج البلاغه خطبه ۱۶۸

مراد آن است که در وقت ضرورت، می توان دست به کارهای بزرگ و خطرناک زد، آن گاه که از دور اندیشی های ساده و چاره جویی های پیش پا افتاده، کاری ساخته نباشد

چون میسر نمی شود به مراد / خدمت صدر شاه و قربت وی / داغ حسرت نهاده ام بر دل / گفته اند: آخر الدواء الکی (ظهیر فاریابی، امثال و حکم، ج 1، ص 19)

[10] –  فلزی است که مورد استفاده ویژه آن در صنایع برقی، لامپ روشنایی، لامپ اشعهX، الکترودها و سوپر آلیاژهاست

[11] – دعای فرج

[12] –  قصص، بخشی از آیه 88

[13] – فیض کاشانی، ملا محسن، الحقائق فی محاسن الاخلاق

[14] – بحار الأنوار، ج ‏۷۹، ص ۱۹۷

  چون شدی من کان لله از وله / من ترا باشم که کان الله له – مولوی‌‌

[15] – مَنْ أَصْلَحَ سَرِیرَتَهُ أَصْلَحَ اللَّهُ عَلَانِیَتَهُ وَ مَنْ أَصْلَحَ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَصْلَحَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّاسِ؛

امیرالمؤمنین علیه السلام: هر کس باطنش را اصلاح کند خداوند ظاهرش را اصلاح کند و هر کس برای دینش کار کند خداوند دنیایش را کفایت کند، و هر کس میان خود و خدا را نیکو سازد خداوند میان او و مردم را نیکو کند

قصار، 159 – کافی، ج8 ص307

[16] – اوست خدای یکتایی که غیر او خدایی نیست

حشر، بخشی از آیه 22

[17] – محمد، آیه 7

[18] –  بحارالانوار/ ج 68/ ص247

[19] – ادامۀ روایت

[20] – همان

[21] – همان

[22] – همان

[23] – همان

[24] – همان